www.payamewatan.com
     
 

م.جمشيد ازهالند
2006-06-06


ملا
خوجين...


باز ازمدت زيادي خانم ملا خواهر خوانده خودرا نديده بود ونه ملاقات كرده بود. ودل وجگرش ازدرد وداغ مالا مال بود .وحوصله اش سر رفته بود براي خواهر خوانده احوال كرد كه بخانه شان بيآيد . نوكرهاو چاكرها يكي پي ديگري رفتند احوال رساندند .خواهرخوانده مجبور شد تا خانم ملآ راملاقات كند. حسب وعده خواهرخوآنده آمد . خانم ملا از وي پذيرائي كرد. بعداز تعارف مهمان نوازي ديگر حوصله زن ملا طاق شده وشروع كرد به بيان صفات و خصائص ملا....
ترا باز چه درد سر بدهم چآره ندارم ودل و جگرم دآغ دآغ دارند. كه پراز هوله است. كه جز نزد تو جاي ديگري ندارم كه بكفانم و بتركانم......

از زمانيكه با بابه اولادها ازكابل به وطن هجرت كرده بوديم شكر همه ما آرام و راحت بوديم وكدام مشكلات وگپ سخني نداشتيم .و حركات نو ملا هم برايم ديگر عادي شدهبود. روزي ملا را شا ندم وبرايش گفتم و نصحيت اش كردم. كه بهتر است كه دست از همچو كار هايكه اخر ندارد و آخرش هم معلوم نيست دست بكش كه عاقبت ندارد . خودرا خلاص كن. حال ديگر شكر همه چيز داريم. واگر بگوي پيسه .. به بوجي بوجي واگر زمين بگوي به خروار خروار... وشكرحاصل هم ميدهند. همه را جمع كرده به كسب تجارت شروع كن. خد ا را شكر كه خوجين شدئي و همه مردم ترا بنام خوجين وملا خوجين ميشناسند مينامند . از اين ديگر چه بهتر . واگر ترس ازين داري كه مبادا تراكسي بشناسد . راه اش آسان است. نامت را همين ملاخوجين بگذار وسرو صورت ات را آدم واري اصلاح وريشت را تراش كن. كه من هم از تكليف و مزاحمت اش خلاص شوم. وترا هم كسي درست و دقيق نشناسد. // همانطوريكه تا اكنون من ترا دقيق و درست نشناخته ام.//
خواهرجان چه بگويم وچه كنم... دها كرت برايش گفتم پيشنهاد كردم زاري كردم .... اما كجا گوش يكه حرف انسان را بشنود. ونميدانم كه به كدام لسان و يا زبان برايش ميگفتم. و هرقدر گفتم ولي خوجين كم شنيد.. وبر عكس گپ ها بيگانه ها را شنيد . ..وبكلي تغير كرده است. وروز به روز گپ ها نو حركا ت نو و در كار بارش فريب ودروغ به خروار خروار... حتا كارهايش را از من نيز پت و پنهان ميكند.
واگر از نزدش سوال ميكردم برايم جواب هاي دروغ وغلط ميداد. خلاصه كه من از وي خفه هستم خداوند از او خفه باشد . ديگر در اخرت چه جواب دارد.
خواهرخوانده دفعتآ سوال كرد بخاطر چي ...
خواهر من. مادر من خودت خوب كپ وسخن مرا گوش كن. انسان چقدر دروغ بگويد..ش. ازدلم سوال كردي شكر ما همه مسلمان هستيم وايمان بخداوند داريم دروغ گفتن كفر است وحرام ست. ودروغگو دشمن خدا است. .....
من در خانه آرام نشسته بودم ملا بگويم خوجين بگويم نيز درخانه بود. كه دفعتآ صداي راديوخصوص اش بلند شد وبرايش راپور دادند كه آمر كشته شده است. وازبين رفته است. .... ابتدا ملا كمي چرت زد وبعد گفت خوب ديگر چه گپ شده است. در جواب گفتند كه چند نفردگر نيز تلف شده اند. كه درميان شان دونفر عربي نيز هستند. ملا دست وپاچه شده وارخطا پرسان كرد كه چرا عربها ....كاري خوب نشده ...وصحبت قطع شد. خوجين جگر خون شد زير لب حرفهاي بي مفهوم و بي معني ميزد. از اش سوال كه چرا اينقدر جگر خون شدي. كدام كاري مهم خو نشده... گفت كه بخاطر برادر هاي عرب كه ناحق از بين رفتند. برادر ها ديني مابود. ... ومن در دل خود گفتم عجب ...
بعداز گزشت دو سه ساعت باز عين احوال را دادند. كه آمر تلف شده است. وبز تكرار در تكرار ... و
طرف ها شام كه خوجين ما راديو را گرفت و به هركس وناكس تماس گرفت وتسليت دادن را شروع كرد فردا ان در منزل همه خوش وخرم مصروف كار وبار خودبوديم وخوجين مصروف تماشآ كشتي كج در تلويزين بود. وكشتي كج را بسيار خوش دارد و هميش ميبيند. كه باز راديو خوجين به كار افتيد. شخصي خودرا معرفي كرد كه نماينده راديو هستم و ازشما در مورد حادثه كه واقع شده طالب معلوماتيم كه آمر صاحب چه وقت ودر كجا و توسط كيها ازبين رفتند. ملاخوجين ما بدون ينكه از من ويا از خداوند شرم كند و خداوند حاضر ببيند با پر روي در جواب گفت كه كي ميگويد آمر تلف شده است.دروغ محض است . غلط است. همين اكنون من چند دقيقه پيش از صحبت شما بآ شخص آمر صاحب صحبت داشتم. شكر جور وسر حال اند. ودر فكر آينده اند. وبراي شما اطمينان ميدهم كه از رفع مصروفيت هاي خود وئ با شما تماس بگيرد.تشكر ازتماس تان....
بعد ازختم صحبت طرف اش ديدم وحيران ماندم كه چه بگويم .چرت ميزدم و درخيالم سوالات گونا گون طرح ميشد ...كه باز همان راديو سبيل مانده زنگش بلند شد. و باز خانمي خودرا معرفي وجويا احوال شد كه حال واحوال ازصحت وي معلومات ...بدون معطلي حرف خانم را در دهن اش بريد و باگرفتن نام خداوند شروع كرد... كه در دره خير خيريت است مردم حاصلات زمين هايكه راكشت كرده اند درو مينمايند. وبرادر در حال شيره كشي هستند. وآمر صاحب نيز از جريان كنترول مينمايد. واز نتايج بدست آمده راضي وخوش بودند. موضوع را نيز به اطمينان دادند.و راديو را قطع كرد. مجالي ديگر براي خانم نداد... راديو به صدا آمد آواز همان خانم بود وهمه ما ميشنيديم اما ملا به دروغ هالو هالو ميگفت و اضافه ميكرد آواز شما درست شنيده نميشود. ....و و

روز به همين منوال سپري شد ومن دز فكرم به هزار ها سوال مواجه شدم وحيران بودم كه زود تر كدام انرا از وئ پرسان نما يم وكم بود كه ديوانه شوم. كه دروغ هم حد و اندازه دارد وهم چنان ديده درائي حدي........شب با هزار تشويش دربستر خواب رفتم ...در خواب بودم كه در گوشم آواز تلاوت قران مجيد بسيار آهسته ميآيد بيدار شده نشستم ديدم كه ملا درجاي خود نيست وبا راديو براي كسي قران شريف ميخواند. وقتكه خلاص شد . گفتم براي كي تلاوت ميكردي.. دراين وقت شب وباز ناپاك گناه دارد..گفت زن قرآن نبود با برادر هاي عزيز عربي ام حرف ميزدم واز موضوع آنها را آگاه ساختم. وحال ديكر يقينم شد كه آمركشته شده. اما حرفي كلامي به زبان نياوردم.....

صبح شد باز همان تليفون ها وهمان جوابدادنها ...اينكه مرغ ملاخوجين يك پا دارد وبس ..كه در دره خير و خيريت است و وآمر سخت مصروف و...وبا من دايمآ در تماس بوده و است... و اين آوازه برادران مجاهد مخالف ماست كه تبليغ و توطعه ميكنند. ...
اين الفاظ و كلام را بزبان ميآورد من پيش خود خجالت ميكشيدم...وغرق عرق ميشدم .و اما درملا خوجين هيچ اثري وخبري نبود ...اصلآ در خود نميآورد و حتي چهره حق بجا نب نيز هم ميگرفت....
من حيران ومات زده كه من باچه چيزي طرف هستم وچرا اينقدر زود تغير حورده و يا اينكه شناخت من و پدر و مادر غلط بود. ازيك ازخدا وقران حرف ميزند و باز دروغهاي شاخدار و دمدار ميگويد. ..خدا را شكر كردم كهدر خانه ما از قوم خو يش كسي نبود ... ور نه من نزد همه شان رسوا و بي آبرو ميشدم... خدا را هزار بار شكر
......

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<