www.payamewatan.com
     
 

زربیر

 

به مناسبت دهمين سال شهادت دکتور نجيب الله
 
آخرین رهبر ح د خ ا الی سقوط حاکمیت این حزب
 

   بهار و سال نو ۱۳۷۱ طوری آمد که دیگر سیاست در افغانستان در یک منجلاب قرار گرفته بود وآبستن یک کودتا و یا یک ساخت و بافت خائنانه عده ی ازاعضای رهبری حزب د، خ، ا، با نیرو های جهادی، در تبانی باشبکات استخباراتی عده ی از کشورهای خارجی بود و با تآسف و افسوس و هزاران هزار افسوس این رهبران قبای بی ننگی را بر سرنمودند و در زیر گلیم سیاه تاریک دلان خود را قرار داده و تمام پلان های مطروحه سازمان ملل متحد را زیرخاک مدفون نمودند.  در آن زمان آغازین هر یک از این افراد با دغدغه های پر طمطراق و بیانیه ها در محافل، در رادیو ، در اخبار، درتلویزیون و تمام رسانه های گروهی واین جا و آن جا افتخار آمیز !!! ولی در حقیقت با تمام بی شرمی و بی حیائی و بی ننگی سخن میراندند.  وبه تعقیب آن بر تابوت پلان های مطروحۀ سازمان ملل متحد پیش آب خود را انداخته با خوش خدمتی دولت را نه به کمیسیون مطروحۀ سازمان ملل متحد بلکه برای رهبران مسلح جهادی دو دسته تقدیم نمودند. البته بعد از گذشت چند مدت و جا به جا شدن نیرو های جهادی در مقابل این خدمت پاداشت های را دریافت نمودند و معلوم شد نیروهای جهادی باپس آب خود روی این خدمت گاران صادق را مزین ساختند.

   واین اشخاص با حیله و نیرنگ کشور را ترک و به کشور های خارجی پناهنده شدند.  بعد از سفر در خارج هنگامیکه اعضای ح د خ ابا ایشان ملاقات مینمودند عده ی شان با سر خمی اظهار مینمودند که خجالت استند و نتوانستند کار درست را انجام دهند و عده شان هم به اصطلاح وطن تیر خود را می آوردند.  نیروهای جهادی نیز نتوانستند حتی برای کوتا مدت هم با یکدیگر کنار بیایند.  جنگ وحشت آوری سایه شوم خود را برکابل مستولی ساخت همه روزه طاعون جنگ و راکت بازی وهاوان و توپ و مرمی های مختلف جان دها تن از هموطنان را میگرفت.  در نتیجه هزاران زن را بیوه، هزاران کودک را بی مادر و پدر، هزاران پدر را بی فرزند و بی همسرساختند.  چه رسد به تعداد ده ها هزار انسان دیگر که اعضای بدن خود را از دست داده و معیوب شدند.  دولت و حاکمیت مجاهدین ثبات خود را نیافت و پایه دار نیز نماند.  در حالیکه از یک سو جنگ میان مجاهدین به خصوص نیروهای جمعیت اسلامی - شورای نظار تحت رهبری برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود با حزب اسلامی افغانستان تحت رهبری گلب الدین حکمتیاردر نقاط مختلف جریان داشت در قسمت های دیگر شهر نیروهای حزب وحدت افغانستان و حزب حرکت اسلامی عبدالرب رسول سیاف به جنگ و کشتار ملیتی مصروف بودند. عبدالرشید دوستم گاهی با احمد شاه مسعود و گاهی هم با حکمت یار در جنگ و ائتلاف بسر می برد، نیروهای دیگر جهادی هم گاه گاهی با یک طرف از جناح ها در تفاهم وتقابل قرار میگرفتند تا از گرفتن غنیمت پس نمانند.  خلاصه وضع چنان رشد نمود که کشور های کمک کننده، رشد دهنده و تمویل کننده این احزاب جهادی ودستگاه های استخباراتی شان در صدد راه و چاره دیگر شدند.  و این اقدام اشتباه بزرگتر از اشتباه قبلی شان بود.  حرکت جدیدی با ترکیب افراطی تر ایجاد گردید و آغاز موجودیت خود را تحت نام حرکت طالبان از ولایت کندهارآغاز نمود.  در ابتدا بیشترعملیات واقدام شان بر علیه حزب اسلامی حکمت یار بود ومناطق مربوط حزب اسلامی را با جنگ ها وعملیات ها تسخیرمینمودند.  بدین ملحوظ احمد شاه مسعود از جریان نا راز نبود وبخاطر تضعیف حکمتیار راضی بود و برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی و رئیس دولت وقت برای شان ملائیکه های صلح خطاب نمود.  ولی بعداً ملائیکه های صلح مراعات کسی را نکرده عبد العلی مزاری را با وجود تسلیم شدن کشتند ودیگران درک کردند که کار ملائیکه های صلح مزاح و ساعت تیری نیست.  آهسته آهسته اکثریت ولایات را تسخیر نمودند و بلا خره به دروازه های شهر کابل رسیدند.  مردم کابل از پیشرفت طالبان در نقاط مختلف مطلع بودند. احمدشاه مسعود نیز با تحلیل وضع و نداشتن توان و مقاومت در مقابل این حرکت با در نظر داشت دوام جنگ و نا آرامی در کابل درک کرد که از جانب مردم نیز پشتیبانی نمی شود کابل را ترک کرد و دوباره به پنجشیررفت.  ناگفته نباید گذاشت که قرار یکسلسله معلومات ها احمد شاه مسعود دو وحتی سه هفته قبل سلاح ومهمات ثقیل را قبلآ به پنجشیر انتقال داده بود. طالبان کابل را تسخیر نمودند و اعمال سختگیرانه خود از شریعت را به مردم ابلاغ نمودند.

   صبح پنجم میزان ۱۳۷۵ شهرکابل شاهد یک ماتم وغم دیگر بود و آن این که طالبان در نقاط مختلف شهر جار زدند که دکتورنجیب الله رئیس جمهور سابق افغانستان را به شهادت رساندند.

   دکتور نجیب الله بعد از آنکه ببرک کارمل موقف، اعتبار وتوانائی خود را در امر پیشبرد رهبری حزبی و دولتی در افغانستان از دست داد در ابتدا به صفت منشی عمومی ح د خ ا و بعدآ به صفت رئیس جمهور افغانستان انتخاب گردید. طبق اظهار برخی از طرفداران موصوف بعد از آنکه کودتا در داخل حزب وطن (ح د خ ا) توسط؟  محمود بریالی، عبدل وکیل، نجم الدین کاویانی، فرید احمد مزدک، عبدالرشید دوستم، نبی عظیمی، آصف دلاور، محمد اعظم سعید، بابه جان و... تحت رهبری ببرک کارمل در همکاری طرفداران و اخلاص مندان سلطان علی کشتمند صورت گرفت، دکتور نجیب الله به دفتر سازمان ملل متحد پناه برد.  بعد از کودتا و پناهنده شدن نجیب الله در دفتر ملل متحد قرار اظهار عده ی از طرفداران دکتور نجیب الله محمود بریالی با سلیمان لایق مذاکره نموده و برایش وانمود میسازد که حزب باید عاجل رهبری خود را تعیین نماید و خلا قدرت بار نیاید و در شرایط کنونی یگانه کسی که میتواند حزب را رهبری نماید و طرف اعتماد همه قرار بگیرد شما استید (سلیمان لایق) و باید پلینوم کمیته مرکزی در ارتباط مسایل تحت رهبری شما تدویر یابد.  سلیمان لایق با محمود بریالی موضوع را پذیرفته جلسه پلنوم را در وزارت خارجه تحت رهبری سلیمان لایق دایر و تصامیم از قبل تهیه شده تحت قومانده و دستور محمود بریالی به سر میرسد مثتثنی از تعیین رهبری که سلیمان لایق دیگر هیچ کاره است.  عدۀ از اعضای پلینوم تقاضای اجازه خروج برای دکتور نجیب الله میکنند ولی محمود بریالی جواب میدهد که این موضوع فعلآ باشد.  آیا این مطالب حقیقت دارند یا خیر؟ اکثریت مطلق اعضای پلینوم همان وقت زنده اند، امید است بروی وجدان حقیقت موضوعات را روشن سازند. البته قدرت مبنی بر سفرهای قبلی و معاملات شان با قوماندانان جهادی به نیروهای جهادی تسلیم داده شد.  سازمان ملل متحد به مراتب در صدد خروج موصوف از افغانستان شده است ولی از جانب احمد شاه مسعود بنابر مشوره و مخالفت شدید طرفداران ببرک کارمل از قبیل نبی عظیمی، آصف دلاور، اعظم سعید، بابه جان و... که در پست های اساس و بالائی در آن زمان قرار داشتند و روزمره از محمود بریالی و یا شخص کارمل از طریقه های مختلف هدایت میگرفتند و هم عبدالرشید دوستم، ممانعت صورت گرفته است.  بلی بدین سان دفتر زندگی دکتور نجیب الله بسته شد.  ولی ننگ و نفرت برای کسانی باقی ماند که با دسایس و نیرنگ نه تنها زندگی نامبرده را گرفتند بلکه صدها تن دیگر را در زیر ساتور کینه توزان از بین بردند. وهزاران هزار هموطن ما را بی سر نوشت و بی خانمان و تمام اتباع کشور را به این حالت وبی سرنوشت ساختند. هر گاه این رهبران در همان زمان به پابوسی به پنجشیر و لوگر وبامیان ... نمی رفتند و لا اقل پیشروی چشم شان بیشتر از ۴۵۰۰۰۰ اعضای حزب وطن (ح د خ ا) با نیم ملیون قوای مسلح و هم بیشتر از یک ملیون روشنفکران مختلف بشمول سازمان ها و احزاب سیاسی و متحدین و همکاران آن حزب و تخمین ۲۰ ملیون انسان افغانستان می آمد و بدان می اندیشیدند و میگذاشتند پلان های ملل متحد پیاده میشد امروز به این بدبختی شاید دچار نمی شدیم.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<