www.payamewatan.com
     
 

م.ش. محمودی
مونشن سپتامبر ۲۰۰۶

 

به مناسبت دهمین سالگرد شهادت دوکتور نجیب الله

بنام خداوند کریم و بخشاینده

 

شهید راه آفتاب

 

ده سال پیش بود که مانند تک ستاره ای، آسمان را بجای خاک برای درخشیدن انتخاب کردی . . .  هر چه خاک است و از خاک بود، تف کردی و سوی آسمانها رفتی . . .

  ده سال پیش بود . . .  که تو با سر بلندی و افتخار با دشمنان هستی این ملت قهرمانانه، تن به تن رزمیدی و با سربلندی و افتخار با این جهان وداع نمودی . . . و راهی دیار جاوید گردیدی . . .

به قول کارو:                  

آسوده بخواب !... یار از دست رفته ...

باشد که به فرمان سرشک مادر داغد یده ات ...

زند گی ---- بر آ نها که از زندگی  جدایت کردند ...

جاویدانه حرام باد ...

تو را نا جوانمردانه کشتند ...

اینرا همه کس دید ...

خود تو هم دیدی ...

اما ... تو نمرده ای

تو ... زنده جاویدی ...

زنده ای در بسیط عظمت ایده آلی که داشتی ...

                        

آری ای هموطن عزیز !

شهید دوکتور نجیب الله سرنو شت انسان جامعه ای خویش را و مسئله سرنوشت ملت خویش را مافوق همه ایدیالوژی ها، تفکرات و تعصبات دانست.  سیاست مصالحه ملی را یگانه الترناتیف برای پایان دادن به آلام و مصائب جامعه ای خویش دانست ودر این راه بی باکانه و شجاعانه گام گذاشت . . .

بلی ای هموطن !

   انسان تا چه حد امید وار میشود وقتی می بیند، انسان وارسته ای چون شهید نجیب الله به خاطر حفظ سلامت مردم خویش علی الرغم همه مشکلات درونی و خارجی کشورمان در تلاش این بود که پرچم صلح و سعادت زنده گی را --- بجای پرچم سیاه مرگ بر افراشته سازد . . . 

آری!

هنوز لبخند امید بر لبانش نقش نبسته بود، که می شنود و می بیند که فرزندان نا خلفِ همان کشوریکه زادگاه امان الله خان ها، میر مسجدی خان هاست . . .
با همدستی با بیگانگان . . .  این امید و آرزوی او را که آرزوی مردمش بود . . .
نقش بر آب می کنند . . .  و بدینطریق، لبخند امید هنوز در لبها نشگفته،
پژمرده می شود و همانطور پژمرده، می میرد و بجای آن، موجی تلخ و سینه شکاف از مشتی اشک نا راحت، چهره نگران انسان ملک ما را، فرا میگیرد . . .  

اما دریغا و حسرتا!

با بسر رسانیدن کودتای سپید ۱۳۷۱ در یک شب تار علیه دوکتورنجیب الله و سیاست هایش، تکیه گاه زندگی ملت در یک شب سرد، یک شب سراپا درد با کمال قساوت، از دست ملت رفت . . .
خیلی زودتر رفت . . .   خیلی زود تر از وقتی که می بایستی می رفت . . .
و فردای آن در کوچه ها و شهر ها ناقوس بدبختی ها . . .  به صدا در آمد . . .
مردم مات و مبهوت ماندند . . . دیگر از صلح خبری نبود. . .!
آنها منتظر مصائب و آلامی شدند که دوکتور نجیب الله پیشبینی نموده بود.  وهر روزیکه میگذشت مردم ما شاهد یک تراژدی و بد بختی تازه ای بودند . . .
در هر جا به هر کسی که برخوردیم خانه بدوش خود را ارائه دادند . . . 
علی الرغم روده های گرسنه ایکه داشتیم، به هر طرف که میرفتیم تا از شر باریدن مرمی خود را نجات دهیم، شکم ما غرغر میکرد. . .

 آه!

مقصد ما را مقصد پایان سفر بی پایان ما را مپرسید . . .  این خرمن ذریعه چارکلاه ها
نبی عظیمی، آصف دلاور، سیداعظم سعید ، عبدالفتاح و همدستانشان آ تش زده شد . . .
ما سوختیم، وطن سوخت . . .  و اطفال ما پا برهنه، عاری از سواد در بیابان ها سرگردان
زنده گم شدند . . .  گرده و قلب آنها کشیده شد و به دیار اجنبی فروخته شد. . .

هموطن عزیزم!

این درد دل خویش را از اطاق کوچکی مینویسم، که در عین زمان آشپز خانۀ من هم است.
اما خودش خیال میکند خانه است...
خودم چون کالبد متحرکی هستم که روحم در تابوت چیزی بنام زندگی، مرده است.

بلی!   برای یک لحظه تصور کنید!

مادری دیدم که فرزندش از اثر اصابت گلوله دو پاره شده بود،  نیمی آن در یک طرف و نیمی دیگر آن به طرف دیگر . . . و حالا فریاد آن مادر افغان را مجسم کنید که به هیچ زبانی نمیتوا نست به این چار کلاه ها و همدستان ایشان  بفهماند که چنگیز لااقل بالای شما شرف داشته . . .

این مادر فریاد میزد و میگفت :

من هم پای پسرم را دوست دارم وهم  سرش را . . .
سرش را بخاطر شبهائیکه روی زانو هایم میگذاشت . . .
و پا هایش را بخاطر شبهائیکه سر به زانویش میگذا شتم . . .
 

 بلی !

ما شاهد باریدن آهن بجای باران از آسمان خدا بودیم . . .
ما شاهد مرگ بیهدف هموطنان بیگناه خویش بودیم . . . 
این جنایت پیشه های قرن چه بلای را بالای ما آوردند . . .
صد ها زن سیاه بخت با بچه های شیر خوار به پشت سرگردان از این گوشه شهر به آن گوشه شهر. . .
صد ها پیر و جوان در کانتینر ها زنده به آتش کشانیده شدند . . .
صد ها زن و دوشیزه ای جوان بی عزت شدند . . .
از چور و چپاول دارائی های عامه و آ تش زدن آ نها . . .  مپرسید . . .

دریغا !

با بر داشتن گامهای ناسنجیده توسط مشتی خود فروش کوچه و بازار مانرا خون گرفت و وطن ما حضیره و خاکستر گردید.
 

ای هموطن !

   برماست که از رهنمود های زنده یاد دوکتور نجیب الله این شخصیت بزرگ سیاسی عصرمان استفاده اعظمی نموده و با تمام نیرو و توان خویش علیه عواملیکه جامعه مانرا تضعیف نموده و از قدرت خلا قه آن کاسته مبارزه نمائیم.

   امروز که اقلا نوید روشنتری  برای فردای مان وجود دارد، وظیفه ایمانی و وجدانی من و توست، تا در تأمین صلح و ایجاد یک جامعه ای مدنی با صداقت و پاکی دست به دست هم داده و کشور خویش را در مسیر کاروان تمدن قرار دهیم.  تا باشد آرزوهای این بزرگمرد تاریخ و ملت مانرا برآورده ساخته باشیم.

و من الله توفیق

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<