www.payamewatan.com
     
 

 

بنام خداوند توانا ودادگر

این نوشته در اصل براساس شكل گفتاری مصاحبه با برنامه تلویزیونی از لاس انجلس تا كابل تحت عنوان تعویض  حزب دموكراتیك خلق افغانستان به حزب وطن (علل، زمینه ها و ضرورت تاریخی ان) تهیه گردیده با این تفاوتها :

یك : شكل گفتاری ان به شكل نوشتاری تعدیل گردیده.

دو : انقسمت مصاحبه كه بنابر ضیقی وقت بسیار خلص مطرح گردیده بود ، كمی توضیح  داده شده.

سه :  این نوشته با وصف انكه پاسخ به تمام سوالات محترم حامد قادری گرداننده و مسؤل برنامه متذكره را در بر دارد از شكل سوال وجواب كشیده شده و در فورم یك نوشته مستقل ارائه میگردد.

نور اکبر پایش
 

 

   برای ارائه پاسخ به سوالی كه در برابر ما قرار دارد ناگزیر كمی به عقب برگردیم و ازشناخت حزب دموكراتیك خلق  افغانستان بیاغازیم.  قصد دارم كه بحث كوتاه ومشخص داشته باشیم زیرا نمیخواهم  وارد  بحث  های تبلیغاتی  و جانبدار (بمفهوم  گروه محورودیگر ستیز) گردم، زیرا چنین روش علاوه از انكه از درون مایه بحث های سازنده متكی بر حقیقت خالیست به  پهنا و عمق فاصله ها نیز می افزاید.

   درپاسخ به این سوال كه حزب دموكراتیك خلق افغانستان چی است همیشه چنین جواب داده شده كه این حزب   نتیجه قانونمند تكامل اوضاع سیاسی - اجتماعی كشور بود این سخن را چگونه درك میكنیم :

   درنتیجه تغیرات نسبی درشرایط داخلی وخارجی، یعنی  سقوط   حكومت  استبدادی محمد هاشم خان، تغیر در طرز اداره و پیدایش جوانه های دموكراسی در وجود حكومت شاه محمود خان از یكطرف و تاثیرات جنگ دوم جهانی ، تأسیس سازمان ملل متحد، صدور اعلامیه  جهانی حقوق بشر  و  شكست وریخت در سیستم مستعمراتی زمینه های مساعدی را برای ظهور وفعالیت جنبشهای كه خواهان دموكراسی وترقی بودند بوجود اورد. امكانات بالقوه نیروی وطندوست وترقی پسندكشور در فضای نسبتأ مساعدی كه در حكومت  بوجود امده بود عملا وارد عرصه سیاست كشور گردید. انتخابات دوره هفت شورا ونشر  جراید  غیر دولتی  مانند انگار، ندای خلق، وطن، نیلاب ،ولس و ائینه در شهر كابل نه تنها در پخش ونشر تفكر ملی  بلكه   به حیث مراكزعمده ترویج تفكر ملی نقش تاریخی خود را ادا نمودند كه در محور انها محافل سیاسی مانندویش زلمیان، جمیعت وطن، ندای خلق واتحادیه محصلین پوهنتون كابل پدید امدند.  این جنبشها كه متقاضی دموكراسی و پیشرفت كشور بودندبیش از همه در عرصه روشنفكری تمركز داشتندو علی الوصف تاثیرات اشكار در بیداری مردم و تضعیف استبداد مطلقه در برابر فشار های وارده تاب مقاومت نیاوردند ولی با توقف انها درنیمه راه جریان دموكراسی خواه و ترقی طلب متوقف نگردید.

   در سالهای چهل (ه . ش)  زمانیكه  امكانات   مجدد    فعالیت  جنبش های دموكراسی بوجودامد، هر چند خاستگاه ومیدان عمده فعالیتهای این دور مبارزه نیز عرصه روشنفكری بودولی با توجه به تجارب اسلاف شان از یك طرف ، گوناگونی و عدم تجانس نظریات از طرف دیگردروضیعت كه عملا تنازع بقا را در میدان سیاست بیان میداشت و همچنان اینبارمنابع تغذیه فكری دربیرون نیزداشتند بااستواری هدفمندی و اینده نگری بیشتر و مشخصتروارد عرصه سیاست شدند.

   حزب دموكراتیك خلق افغانستان نیزمحصول همین دوره مبارزه است.  درهمین سالهای شصت میلادی بودكه جریان دموكراتیك نوین(شعله جاوید) حزب سوسیال دموكرات (افغانملت) برادران مسلمان و جوانانمسلمان (اخوانی ها) سازا (ستمی ها) اظهاروجود نمودند واقعیت  زنده گی  سیاسی  وقت  افغانستان  نشان  میدهد كه برخلاف تبلیغات عناصر مغرض تمام این سازمانها نماینده گان و سخنگویان تمایلات گروه هاولایه های اجتماعی انوقت كشور بوده واز منافع انان دفاع مینمودند.  داشتن    روابط   ایدیولوژیك ویا امتثال طرز تفكر به هیچ وجهه وابسته گی معنی شده نمیتواند، اینرا میتوان همبسته گی خواند و اما وابسته گی بحث دیگری با دلایل و عوامل دیگریست.

   نا گفته نباید گذاشت در اغاز  كار تدارك كنگره مؤسس ح. د. خ. ا طیف وسیع از محافل وشخصیتهای ملی ووطندوست اشتراك مساعی داشتند كه متأسفانه در استانه تدویر كنگره عده ای از انها بنابر عوامل و دلایل گوناگون راه و مواضع خود را جدا ساختند، در رابطه بادلایل وعوامل این رویداد هابرخی ازصاحبنظران اظهار عقیده نموده اند كه بیشتر سطحی و از موضع خصومت و به گونه تبلیغاتی مطرح گردیده و از ژرفا و بی طرفی كه بتوان بران اتكا نمود برخوردار نیست ولی بهر حال موضعگیری های تند، چپ ورادیكال در پهلوی عوامل دیگر درین فاصله ها نقش و اثر روشن داشت كه  بعد هادر زیر تأثیر فضای مسلط روشنفكری  (گرایش به انقلابی گری وتازاندن پروسه های رشد اجتماعی) در ارتكاب اشتباهات جدی، كجروی ها و فاصله میان حزب و مردم نقش تعین كننده از خود بجا گذاشت.  پس حزب دموكراتیك خلق افغانستان نیز همچون احزاب و تشكلهای دیگر انوقت، با توجه به

   خواست و تمایل اقشار و گروه های معین اجتماعی  بوجود امد و اهداف مشخصی داشت كه درمرامنامه ان انعكاس یافته كه این اهداف درعینحال بیانگر طرز تفكر ان نیز میباشد.

   درنخستین اصول مرامی حزب اهداف ووظایف ان : تحكیم استقلال ملی، حاكمیت ملی وتمامیت ارضی، تأمین ازادی، دموكراسی، ترقی، برابری وعدالت اجتماعی وصلح  اعلام گردید ولی در تعین راه ها ووسایل رسیدن به این اهداف وطرح اهداف غائی نشانه های بارزی اثر پذیری از جریان مسلط شعار های رادیكال چپ كه فضای سیاسی انوقت  را مشبوع ساخته بود، درك ابتدائی وضعیف از وضع جامعه و ارزیابی ناكافی عنصر تدریج در تحولات اجتماعی و عوامل ذهنی كه به تمایلات وموضعگیری های فردی ارتباط میگرفت، بمشاهده میرسد.

   رسیدن به اهداف از طریق ایجاد حكومت دموكراسی ملی بر پایه جبهه متحد ملی.... راه  رشد  غیر  سرمایه داری، محو مناسبات فیودالی و ماقبل فیودالی، مبارزه با سلطه امپریالیستی، دگرگونی های بنیادی، در تمام عرصه ها پیشبینی  شده  بود  تعین جامعه سوسیالیستی بمثابه هدف غائی نه تنها بیانگر تمامیت طلبی ومیل به تازاندن پروسه های رشد اجتماعی بود بلكه یك ناسازگاری را میان حزب وجامعه كه سبب ایجاد فاصله گردیدنیز بوجود آورد و زمینه انرا مساعد ساخت تابه حزب تاپه های سرخ كمونیستی زده شود .

   پس علاوه از فكتور های بیرونی تمایلات از درون نیز در انحراف حزب از مسیر اصلی ان و تقابل با سطح درك عمومی جامعه نقش اثر گذار وروشن دارد .                

   انشعاب در حزب سانحه ای بود كه تمام زنده گی سیاسی حزب رادر چنبره خود گرفت و بعد از رسیدن به قدرت خون الودترین فصل رابطه بر میگردد به تاثیرات انشعاب بر روابط طرفین.  تا به حال هیچ كسی دلیلی بر اختلافات پرنسیپیال، دیدگاهی ونگرشی برای توجیه انشعاب بدست داده نتوانسته است. انعكاس عقبمانده گی عمومی جامعه در روابط متقابل رهبران، مقام طلبی وخود محور پنداری، تفاوت درك، ذهنیت و سلیقه كادر رهبری از زمره عوامل اصلی انشعاب محسوب میگردد.

   تقسیم حزب  از لحاظ تفكر به جناح چپ، جناح مركز و جناح راست علاوه از انكه  با اسناد، شواهد وفعالیتهای حزب در تمام جناح های انشعابی و مخصوصأ جنگ تبلیغاتی  بر سر  تقرب و فاصله با احزاب برادر  همخوانی ندارد، تلاش توجه گرانه  برای خاك انداختن بر پل پای رهبران (شامل تمام جناح های انشعابی) است و نیز سكوی  برای حملات ذهنیگرانه بعدی كه باز هم در خدمت همان اهداف قبلی قرار خواهد داشت بنظر من انگشت گذاشتن بر نقایص نه معنی خصومت با جریان را دارد ونه با شخص را همان طوریكه تلاشهای توجیه گرانه نمیتواند معنی دوستی با جریان ویا شخص رابیان دارد.  برخورداولی برای تعمیم تجارب ومصؤنیت اینده ضرورت انكار ناپذیراست، در حالیكه برخورد دومی به قشری گری، تعصب، گسترش و تداوم سؤ تفاهم و بلاخره نهادینه شدن خصومتهای  می انجامد كه حتی از اغازش بر پایه ذهنیگریها، علایق و رابطه ها اساس گذاشته شده است.

   درباره قیام نظامی افسران اردو در هفت ثور سیزده پنجاه و هفت  مواضع مختلف ومتضاد در میان حزب و جامعه وجود داردكه نه فرصت انالیز ان رادر اختیار داریم ونه بحث ما درین سمت متمركز است . تنها با توجه به سروصدا ها واقراروانكار هامیخواهم بصورت كوتاه وخلص عرض بدارم انطوریكه ادعاوجود دارد رویداد های   ثور به تنهائی كار یك جناح نبود، هرچند كه در گسترده گی عمل یك جناح به تناسب جناح دیگر تفاوت بسیار زیاد وجود داشت، بیشك كه در تحلیل های سیاسی جناحین در رابطه باطرزاستعمال وزمان استعمال سازمانهای شان در اردو تفاوتهای وجود داشت ولی سند مبنی بر مخالفت مقامات رهبری جناح  ها  با  رویداد ثور یا وجود ندارد ویا بنده به ان دسترسی ندارم . واما اختلاف نظر های بعدی كه بر سر طرز اداره و رهبری حاكمت ناشی از قیام نظامی هفت ثور بوجود امد مسله كاملا جداست . اینجا مسله بر سر نفس قدرت نی ،بلكه اداره و استعمال انست.  لطفأ این تفاوت بسیار عمده را از محاسبه بیرون نكشید.  انچه مسلم است حفیظ الله امین قومانده حركت را به جناح مربوط به خوددادولی  وجود شخصیت  های مؤثر اشتراك كننده درین قیام نظامی مانند محترم محمد رفیع كه به جناح امین تعلق نداشت ومحترم عبدالقادر (كه درانوقت به هیچیك از دو جناح اصلی تعلق تشكیلاتی نداشت) بیانگر ادعای  متذكره فوق است.  عده از شخصیتها از طریق وسایل اطلاعات جمعی مدعی اختلاف نظر جناحین درموردحركت نظامی اند.  این ادعا یا بر میگردد به اختلافات شخصی لیدر شیپ انوقت حزب كه بشكل تبلیغاتی برای توجیه تصفیه حسابها از ان استفاده میكردند ویا اینكه امروز از ترس مؤخذه به این غنیمت چسپیده اند.  انچه مسلم است در اغاز حركت یكی از  جناح ها بی خبر مانده بود و بی خبر نیز نه موافق است نه مخالف ولی ازلحظه اگاهی همه در توفیق ودفاع از قیام تشریك مساعی داشتندولی من قصد دارم فارغ از جنگ های تبلیغاتی به مسله قیام نظامی از زاویه دیگری نگاه كنم :

   قیام افسران راه ح. د. خ. ا را بسوی قدرت باز نمود و در اولین روز های پیروزیش نظریه رهبری سیاسی حزب بر حاكمیت به شكست مواجه شد ورهبران حزب تصمیم گرفتد تا مستقیمأقدرت را بدست گرفته اداره نمایند.  درواقع نخستین گام درراه ازخود بیگانه گی واستحاله حزب برداشته شد.  زیرا حزبی كه به پلورالیزم اعتقاد داشت و این اصل اعتقادی از موقعیت كه جبهه متحد ملی در اهداف  مرامی ان داشت به وضاحت معلوم است به اداره قدرتی رای داد كه بزور سر نیزه غصب گردیده   و برای دفاع از خود نیز به همین وسیله نیاز داشت.

   شاید بخاطرشوق انحصار قدرت، شایدبخاطر تازاندن  مراحل رشد اجتماعی ، شایدبخاطر خود محور پنداری و اعتماد واعتقاد به صداقت و فداكاری حزبی ها  و شاید به خاطر سؤ استفاده ازان ویا شایددرنتیجه تاثیرات تمام این فكتور ها جمع عوامل دیگركمیته های حزبی از بالا تا پایان به جای رهبری سیاسی و كار در جامعه برای توسعه پایه های حكومت نو بنیاد، با تمام بی تجربه گی به تعویض ارگانهای حكومتی پرداخته و نه تنها متحدین بالفعل و بالقوه خود را به فراموشی سپرده وبه تعهد های مرامی خودپشت كرد، بلكه تصفیه های خونین درمیان   حزب  نیز  اغاز گردید.  این تنها تصفیه های جناحی نبود، مجموع حزب را در میگرفت.  جنگ قدرت بود كه به ان پوشش های جناحی  داده میشدو مدعیان اقتدار با تحریك احساسات و علایق روانی حزبی ها در پشت سر ان پنهان میشدند.

   در مدت  بسیار  كوتاه،   در زیر سایه  قدرت ، قشر حكام تازه بدوران رسیده ای عرض وجود نمودكه ساحه فرمانروائی شان علاوه از حكومت حزب را نیز احتوا میكردو درحزب نیز نظر مخالف با میتود های مورد استفاده در اداره  با   مجازاتی از حبس تااعدام مواجه بود.  اگر كمی مسؤلانه وبا دقت توجه شود این حزب نبود كه با قبضه بر قدرت دولتی انرا در انحصار خود دراورد بلكه این قدرت دولتی بودكه با جذب رهبری قدمه های مختلف حزبی،  حزب را مسخ و در خودمدغم ساخت وماعملا با یك ساختار جدیدی حزب دولتی و نه دولت حزبی مواجه هستیم در تداوم این وضیعت سخن به جائی رسید كه در دولت مقامات معینی تثبیت گردید كه صرفنظر از توانائیهای سیاسی و حتی  سوابق  سیاسی وزرای برخی وزارتخانه ها با تقلید ناشیانه ازمدل كشور های سوسیالیستی  بمجرد تقرربه ان پست اعضای بیروی سیاسی حزب نیز بودند.

    بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت قیام نظامیان صرفنظر از توجیه كه برای ان ارائه خواهند كرد در مغایرت با اهداف و شیوه های   تحقق    مرام حزب بعمل امده و طرز اداره و رهبری حاكمیتی ناشی از ان در مخالفت كامل بادیدگاه ها ومرام حزب صورت گرفته است كه باز هم در محور این انحراف رهبران و منافع فردی انان قرار دارد.  رهبران كه  امكان یافتند حاكمیت دولتی را كه در اصل بمردم تعلق دارد در خدمت تحفظ منافع فردی خود قرار دهند و نه تنها در برابر مخالفین خود كه حتی در برابر مردم نیز استعمال كنند.

    اینك اقتدار دربین صفوف ورهبران حزب سدی را بوجود اورد و از همینجا نخستین هسته های مقاومت و مبارزه درون حزبی كه دیگر سمت وسوی انرااختلافات جناحی تعین نمیكرد بوجود امد.  جنگ قدرت دررهبری كه با تصفیه پرچمی ها و طرفداران جنرال عبدالقادر وارد مرحله جدید گردیده بود جان دها خلقی منجمله رهبر حزب روانشاد نورمحمد تره كی را نیز گرفت.

   حكومت تنها مانده حفیظ الله امین نه تنها از داخل، در نتیجه اختلافات   و تصفیه  حسابها سست وناتوان گردیده بود بلكه احزاب، سازمانهاوتنظیم  های  اپوزیسیون  یكی  پی  دیگری  در پاكستان وایران تشكیل  تسلیح و تمویل میگردیدند.

   وضیعت سیاسی نظامی از یكطرف و افاده های سیاسی امین درعمل از ملاقاتهای غیر معمول متواتربادابس سفیرامریكا گرفته تا پلان ملاقات با ضیاالحق حتی اگراین برای تحت فشار قرار دادن روسیه هم بوده باشد به تبلیغات كه بر علیه وی جریان داشت پشتوانه عملی میداد.

   خواه در نتیجه یك بازی سیاسی، خواه برای كشیدن خود از بحران كه دامنگیرش شده بود  امین  نیز بی میل نبود تا از طرف روسیه حمایت نظامی دریافت دارد و ظاهرأ در موجودیت این قوا خود را مصؤن تر احساس مینمود.  انجام سه صدو پنجاه پرواز نظامی برای انتقال كماندو های شوروی و انتقال شخص امین به تپه تاج بیك در روز های اخیر حاكمیتش كه میگویند با مشوره روسها صورت گرفته، و حتی اصراروی برای تداوی مسمومیتش توسط دوكتوران روسی گواه تمایل و اعتماد امین بر انها محسوب میگردد.  

   به همین ترتیب رهبری نیرو های مخالف وی در درون حزب چه در داخل وچه در بیرون ازافغانستان زمینه های مساعدی برای مداخله نظامی شوروی بوجود اورد. همچنان توطیه های گسترده حریف های جنگ سرد برای برد این تخته بازی درتلاش بودتا پای اتحاد شوروی راباتوسعه وحمایت مالی ونظامی از مجاهدین و ترساندن حكومت شوروی ازان  به افغانستان بكشاند مجموع این عوامل جمع عوامل دیگری كه تاكنون نا شناخته اند دست بدست هم داده ترس و حرص اتحاد شوروی را تحریك نمود تابا تعرض  به افغانستان از یكطرف از سرحدات جنوبی خود مطمئن گردیده عمق ستراتیژیك خودرا طبق دلخواه اداره وكنترول نماید واز طرف دیگر در موجودیت پایگاه نظامی  امریكا در بحر هندحساب برهم خورده توازن نظامی در اسیا را كه ساحه نفوذ عنعنوی خود میشمردبا تعرض نظامی بر افغانستان برابر سازد.

    واقعیت اینست كه هیچ سندی مبنی براشتراك حزب دموكراتیك خلق افغانستان  در  ماجراجوئی نظامی مورد بحث ما وجود ندارد. این ماجرا در نتیجه زدوبندكرسی نشینان اتحاد شوروی، كرسی نشینان وقت  افغانستان و منتظرین كرسی های افغانستان، بدون اینده نگری و در مخالفت صریح با منافع ملی بعمل امد.  در واقع در راستای تطبیق این پروژه هولناك هركس برای مطلب خود دلبری نمود.

     اینكه حزب دموكراتیك خلق افغانستان راشریك تجاوز اتحاد شوروی بر افغانستان میدانند یا انانی اند كه با سیاست از طریق تبلیغات جنگ سرد اشنا  شده اند ویا انهای اند كه به هر حال اگاهانه تصمیم دارند مغالطه كنند.  در غیر ان مسله بسیار روشن است تصامیم حزب در ارگانها ومراجع معین ذیصلاح اتخاذ میگردد نه توسط افراد واشخاص.

   تعرض نظامی اتحاد شوروی بر افغانستان، كه بلاخره از جانب خوداتحاد شوروی وقت نیزبزرگترین غلطی و تعرض نظامی پذیرفته شد شرایط دشوار افغانستان را دشوارتر ساخت و خوابهای سلطه كامل كرملین برتعین سمت حركت افغانستان را، كه در حمایت  حكومت  نزدیكتر به خود و سركوب نظامی حریفان ان دیده بود، درنتجه محاسبه غلط ان مخصوصأ در مورد محاسبه فكتور خارجی و توانائی و امكانات استفاده ان در استخدام شرایط داخلی به نفع  شان تعبیر معكوس به بار اورد.

    درینجا میخواهم بصورت كوتاه یك مسله را یاد اور شوم كه تبصره ها، داوریها و سخن پراگنی های تبلیغاتی - سیاسی موجوده با اتكای بیش از حد به روابط خارجی جمهوری افغانستان چه بصورت عمدی وچه بصورت غیر عمدی واقعیتهای مثبت این دوره و كركتر واقعی مخالفین انرا اعتراف نمیكند.  امروز عین كاری را كه طالبان و پاكستان بر علیه افغانستان انجام میدهد، دیروز رهبران مجاهدین با سؤ استفاده ازاحساسات وعقاید دینی مردم، با مداخلات اشكار پاكستان وایران كه از حمایت پروژه وی، كوتاه نظرانه و ناعاقبت اندیشانه علنی ووسیع غرب نیز برخور دار بودند، انجام میدادند.  اینك با چند سیلی طالب -  پاكستان حكومت كرزی و یاران وحمایتگرانش از استغاسه و دادخواهی گوش فلك را كر نموده است ولی اكنون و با روشن شدن تمام  واقعیتهای تاریخی در مورد دیروز باز هم یا سكوت میكنند و یااز جنایت وجنایتكاران  دیروزی تمجید مینماید بقول مردم ما سوزن رادر جان خود تحمل ندارند ولی جوال دوز را بجان دیگران می خلانند . انانیكه میخواهند زیادتر بدانند به اعترافات مجاهد دیروز و لوی سارنوال امروز اقای ثابت مراجعه نمایند .  ما منابع خود شانرا ریفرنس میدهیم . در انجا خواهند دیدكه معامله گران سیاسی و تجار  خون واتش واجساد چگونه احساسات پاك وطنخواهانه واسلامی مردم مارا در خدمت اهداف ضد افغانی  و اراده های ناپاك سردمداران حكومات پاكستان قرار داده و در بدل پول مادر وطن را معامله كردند.  چگونه شده میتواند كه چنین اعمالی امروز خیانت به مادر وطن و دیروز جهاد تلقی گردد.  سوال اراده و برداشت مردم ما از جهاد سوال جداگانه است كه در پروسه به اصطلاح جهاد  هرگز در تعین سمت وسوی حركت نقش  نداشت و از انها وانرژی وعمل شان فقط در حد ابزار تحقق اراده های ضد افغانی سؤاستفاده گردید.

بر میگردیم به بحث اصلی خود :
  حضور روز افزون قطعات نظامی و مشاورین ملكی شوروی نه تنها از جنگ و بحران نه كاست بلكه در تشدید و تعمیق ان بهانه های مختلف به مخالفین حكومت داد.  حزب كه از دولتی بودن ان هنوز هم كاسته نشده بود، كمافی السابق ماموریت اصلی خودرا دفاع ازحاكمیت میدانست، هرچند كه باتوجه به عواقب قابل پیشبینی شكست جمهوری افغانستان، در اتخاذ این سیاست بصورت كل حق بجانب بودو دررفع بحران  به حیث یگانه و بزرگترین حزب سیاسی باید نقش تاریخی خود را انجام میداد   ولی درتعین راهها ووسایل تحقق این سیاست درست در راه نادرست روان بوداین وضع به تشدید  هرچه   بیشتر مبارزات   درون حزبی انجامیدوعلی الرغم طعن ونفرین اكسترمیزم و افراط
گرائی در داخل حزب به فورمولبندی این سیاست كه جنگ راه حل نیست دست یافت.

پلنوم شانزدهم كمیته مركزی حزب نخستین هوشدارها رادررابطه به عواقب وضع موجودمطرح كرد تصریح نمود كه دیگر نمیتوان با تعقیب سیاستها، برخورد ها وطرزتفكر گذشته انتظار انرا داشت كه جنگ در كشور پایان یابد یا حتی دامنه ان محدودگردد...  پلنوم شانزده مسله سازمانها وگرایشهائ مختلف سیاسی كشور را كه طی  سالهای اخیر بوجود امده بود اما موجودیت انها در طرح های رسمی حزب صاف وساده  انكار میگردید، مورد توجه قراردادو با پیش كشیدن شعار توسعه پایه های اجتماعی   انقلاب  عملا به ضرورت رفع انحصار قدرت رأی داد .... اما بزودی اشكار گردید كه درصورت عدم اجرای تغیرات اساسی گامهای نخست نمیتواند گامهای ضروری را در پی داشته باشند ... 

پلنوم نزدهم كمیته مركزی حزب یكبار دیگر مسله فاصله میان حرف و عمل را مطرح بحث قرار داد...  پلنوم ماه جدی سیزده شصت و پنج به این اعتقاد خلل ناپذیر دست یافت كه مسایل حاد كشور را نمیتوان نه زورسلاح حل كرد... دومین كنفرانس سراسری ح. د. خ. ا مصالحه ملی را به حیث مشی ستراتیژیك حزب اعلام داشت ... كنفرانس اساسات سیاست مصالحه  ملی را قطع جنگ ، رفع انحصار قدرت و فراهم اوری زمینه سهمگیری نیرو های سیاسی جامعه در حیات سیاسی- اجتماعی كشور اعلام داشت و انرا به حزب مصالحه ملی مبدل ساخت.  در نتیجه مبارزات حاد ولی مؤثر  گامهای هدفمند به تغیرات اساسی انجامید. این تغیركه در قدم اول درتعین سیاست جدید (مصالحه ملی)  وتعویض كادر رهبری حزب بمنظور تسریع جریان دسترسی به صلح و تفاهم ملی انعكاس یافت هم راه دشواری راپیموده بود وهم راه دشوارتر را در پیش رو داشت.

   حزب دموكراتیك خلق افغانستان كه از لحاظ محتوای خویش كاملا تغیر نموده بود و باگذشته خود تنها در تاریخ و نام وتشكیلات  شریك بود با حمایت قاطع خود از دولت جمهوری افغانستان (كه دیگر ارام ارام قابل تفكیك شده بودند،هر چندكه این انفكاك بهیچوجه كامل نبود،) زمینه خروج كامل قطعات نظامی اتحاد شوروی وقت را بوجود اورد.  میخواستم بشكل یك جمله معترضه عرض بدارم كه شهید داكتر نجیب الله روز برامدن قطعات نظامی اتحاد شوروی راازافغانستان روز نجات ملی اعلام نموددرحالیكه رهبران مجاهدین در پشت پرده با اتحاد شوروی وقت و بعدأ با روسیه مشغول زدو بند بودند و اشكارا تقاضا  داشتند كه تا انتقال دولت به مجاهدین قوای متجاوز در كشور باقی بماند . كه ارزو میكنم روزی رهبران جهادی واز انجمله به صورت مشخص اقای پروفیسور استاد ربانی به ان پاسخ ارائه دارند واین گره بظاهرنامأنوس را بگشایند. هر چند كه مواضع سیاسی روسیه درمورد مسایل افغانستا ن و مداخلات اشكار و پنهان ان در مسایل داخلی كشور برخی روابط وعلایق را از پرده ابهام بیرون اورده است.

    حزب برای تأمین صلح و تفاهم ملی در حالیكه باید دولت را حمایت مینمود  از ان طوری فاصله میگرفت تا وجود دوباره خودرادریابدودرین راه با از سبوتاژ تا كودتا ها كه محصول  وحدت راست افراطی  و برخی چپی ها درعمل بود مواجه گردید.  این جریان  در عین حال نشان داد كه نیرو های  كه غصب و انحصار قدرت را هدف قرارداده بودند برای وصول به ان حاضربه خیانت به اندیشه هاومردم خویش نیز اند.  ولی علی الوصف این تلاشها حزب به راه خود ادامه داد، با همت والای رهبری  كادر ها و صفوف ان در پلنوم ماه جدی سیزده شصت و پنج انتخاب تاریخی را انجام داد ازطریق ارائه برنامه منسجم در باره مشی مصالحه ملی  به حزب مصالحه مبدل گردید ولی پاسخ به ان چه بوددر زیر نام انحراف از اصول ایدیولوژیك كه در اصل تقلیدفضای مسلط در جریان چپ بود ونه اصولی كه حزب بر ان پایه گذاری شده باشد، مقاومت در اشكال تخریب و سبوتاژ تا سرحدایجاد تشكلهای مخفی درداخل حزب برای رهبری منظم و سیستماتیك این جریان بوجود امد و در بیرون از ان، علاوه بر تشدید فشار نظامی در جبهات جنگ كه نمونه بارز ان تهاجم وسیع نیرو های  مشترك  افراطیون، پاكستان واجیران جنگی وهابی بر شهر جلال اباد بتاریخ شانزده حوت سیزده شصت و هفت بود كه همزمان باان عملیات وسیع نظامی بخاطرقطع شاهراه ها ومحاصره اقتصادی شهر ها حملات تهاجمی   بر  خوست، كندهار،  زابل،  پكتیا،  لغمان  ارزگان  وهمچنان توطیه های گسترده در داخل اردو رویدست گرفته شد.  در محور تمام این تلاشها حفظ انحصار  قدرت  در نزد بعضی ها و بدست اوردن انحصاری قدرت در نزد بعضی های دیگر قرار داشت.  چنانچه در ماه قوس سیزده شصت وهشت تلاش برای انجام كودتاتوسط برخی افسران وابسته به سازمان استخبارات نظامی پاكستان وحزب اسلامی گلبدین حكمتیار كشف و به موقع خنثی شد و بعدأ شانزده و هفده حوت سیزده شصت وهشت كودتای تمام عیار برهبری گلبدین - شهنواز به حمایت اشكار سازمان جاسوسی  نظامی پاكستان براه انداخته شد كه بعداز شكست به محل اصلی قومانده  یعنی پاكستان فرار نمودند.  حزب در انوقت جهات اساسی مشی مصالحه ملی را  قرار اتی تعریف نمود.

*  حل مسایل حال و اینده افغانستان از طریق سیاسی با مرجح دانستن منافع ملی و صلح سرسری بر منافع طبقاتی، حزبی، قشری، محلی، قومی و قبیله وی .

*  مبارزه بخاطر تأمین دموكراسی درحیات جامعه به ترتیبی كه هیچ نیرو وگروه اجتماعی از شركت متساوی الحقوق در ان، مستثنا نباشند.

* پذیرش حق قانونی برای همه احزاب و سازمانهای سیاسی متكی بر سیستم تعدداحزاب.

* پیشبرد دیالوگ وسیع سیاسی با همه نیرو های درگیر... بمنظور جستجوی راه های پایان دادن به انقطاب خونین ... ودسترسی به تفاهم وسیع بر مبنای منافع ملی.

* مساعی بخاطر رفع انحصار قدرت از  جانب یك حزب، جستجوی ائتلافهای معقول و ممكن  بمنظور ایجاد  حاكمیت موثروتأمین كننده صلح سراسری از طریق انتخابات ازاد و دموكراتیك.

* مبارزه در راه تأمین اتحاد عمل همه نیرو های جانبدارصلح وگسترش زمینه های شركت فعال و مشترك انها در حیات سیاسی و اجتماعی كشور.

*  مساعدت به امر عودت ابرومندانه واسكان مجدد مهاجرین  به كشور.

   البته نتائیج تجربی پنج سال مبارزه درراه تحقق مصالحه ملی درحزب دموكراتیك خلق افغانستان، تأثیرات و خواست شرایط ملی و بین المللی وتوافق تقریبأ اتفاق ارای حزب درمورد اساسنامه و مرامنامه جدید حزب كنگره دوم چنین اعلام داشت با در نظرداشت عدم هماهنگی مرامنامه حزب با نام فعلی ان بجاست كه تعدیل نام ح. د. خ. ا  به حزب وطن پیشنهاد گردد.  گزینش نام حزب وطن برای حزب ما هم از لحاظ خصلت ملی ووطندوستانه ان، وهم بخاطر اراده راستین ان در خدمت به وطن و هم با درنظرداشت اهداف نوسازی حزب كه سیمای واقعأ ملی حزب را منعكس میسازد، كاملا مطابقت دارد. و بدینترتیب حزب دموكراتیك خلق افغانستان به حزب وطن تحول نمود.  مسؤلیت تاریخی حزب وطن نه بازگشت به گذشته است ونه زنده گی در گذشته.  حزب وطن رو به اینده داردلذا بعد از كنگره دوم ح. د. خ. ا كه در واقع كنگره اساسگزار حزب وطن نیز است همه انانانیكه درین تشكیلات عضویت داشتند اعضای حزب وطن بودند.  نه پرچمی،  نه خلقی.   كسانیكه در تعریف خویش ازین نامها  استفاده   میكنند   قصد   دارند تا یك مقطع بسیار با اهمیت تاریخ سیاسی كشور را منكر شوند و یا اینكه تاریخ را به  عنوان وسیله افتراق مطرح نموده  نیرو های وطندوست را علاوه ازتقسیمات شان به منطقه، مذهب وزبان با دیوار های نامهای كه افتراق ، كینه وعداوت را تداعی مینماید از هم جدا ساخته اخرین امكانات تقرب باهمی نیروهای وطندوست راضایع سازند.  قبل از اینكه مقایسه كوتاهی میان هردو حزب داشته باشم میخواستم یك مسله بسیار با اهمیت رایاد اور شوم كه مشی مصالحه ملی محصول تفكر حزب وطن نیست بلكه حزب وطن محصول تفكر مصالحه است.  پس حزب وطن را به حیث خط فاصل ویا كنگره اساسگزار حزب وطن را به حیث خط فاصل میان دوطرزدید مطرح نمودن اگر مغالطه نباشد اشتباه بزرگ تاریخیست كه حد اقل نتائیج ان كتمان مبارزه  شدید و دوامداردرون حزبیست وصحه گذاشتن به این تبلیغات غرض الود كه سیاست های ملی حزب زمینه ای درمتن مبارزه درونی حزب نداشته تحمیلی وبیگانه است.  واقعیت اینست كه سیاست مصالحه ملی نمودار تبارز حالت كیفی تغیر است كه خود محصول تراكم كمیت های ماقبل انست و ما میتوانیم سیاستهای مابعد و ماقبل این لحظه تاریخی را باهم مقایسه كنیم.

انچه مسلم است  ح. د. خ. ا حزب وطن نیست، این از درون ان برامده ولی در نتیجه انتقاد پیگیر (مبارزه درون حزبی)  ولی این واقعیت برای ما اجازه این را نیز نمیدهد كه بگویم حزب وطن یك حادثه تاریخیست. این كذب محض است، حزب وطن محصول یك پروسه تاریخیست.

 

بعد از اعلام سیاست مصالحه
حزب وطن وسالهای اخیر ح . د . خ . ا

قبل از اعلام سیاست مصالحه
ح . د . خ . ا

اعلام رویدادهای ثوردرحد قیام نظامی افسران اردو.  قبول مناسبات بازار ازاد و رد راه رشد غیر سرمایه داری و سمتگیری سوسیالیستی به حیث هدف غائی.

اعلام رویداد های ثور بنام انقلاب و مبارزه  در راه ماموریت  تاریخی ان (وظایف داخلی وخارجی انقلاب ملی   و  دموكراتیك) و   سمتگیری سوسیالیستی.

رد جنگ به حیث راه حل ، در مقابل مبارزه برای استقرار صلح و حاكمیت ملی بر اساس وفاق ملی.

تعریف  جنگ   به   عنوان   مظهر مبارزه عادلانه  مردم،   بر مبنای تیوری مبارزه طبقاتی.

ارائه طرح كنارامدن وتفاهم بین الافغانی

مبا رزه  اشتی  ناپذیر برای كنار زدن مخالفین.

پاتریوتیزم افغانی  به حیث منبع الهام سیاست و روابط خارجی.

همبسته گی انتر ناسیو نالیستی به حیث معرف اساسات سیاست و روابط خارجی.

رد انحصار تك حزبی و حاكمیت ایدیالوژیك. مبارزه برای حاكمیت  وفاق ملی بر مبنای تفاهم بین الافغانی

اتكا بر حاكمیت انحصاری حزب بر مبنای  تیوری   پیشاهنگ  طبقه كارگر وكلیه زحمتكشان كشور

برخورد كاملا جدید با نظام اجتماعی بر پایه مردم سالاری و ارائه مقدمات اصول و مبانی فكری جدید در چوكات اندیشه مصالحه ملی.

تأكید بر حفظ و ادامه نظام موجود واصول و مبانی فكری ان.

طرح مصالحه ملی بر اساس توسعه پایگاه حاكمیت ناشی از پلورالیزم سیاسی و نفی سیستم یك حزبی، انصراف ازحاكمیت حزب بخاطراستقرار سیاسی، قطع جنگ و تأمین صلح.

طرح مصالحه بمنظور توسعه پایگاه حاكمیت ح.د.خ.ا، جذب مخالیفین در درون حاكمیت موجود.  یعنی بر خورد با مصالحه در حد سازش.

ارتقای مصالحه به سطح نظریه مستقل سیاسی، در واقع ارائه ان به حیث بدیل فكری برای نجات وطن.

 

 

   حزب وطن برای تحقق این ارمانها نه تنهاازحاكمیت خودبرجمهوری افغانستان انصراف بعمل اورد بلكه با استفاده از امكانات قوی كه در جمهوری افغانستان داشت درحمایت  از  طرح پنج فقره ئی سرمنشی سازمان ملل متحد از اقدام وطندوستانه، شجاعانه ودر مقیاس تاریخ بینظیر رئیس جمهور شهید دوكتور نجیب الله نیز حمایت بعمل اورد.

   ولی اخرین تیر دشمنان صلح و تفاهم بین الافغانی كه با زخم خنجر به اصطلاح خودی  همزمان و پلان شده اصابت نمود، حكومت درحال تعویض جمهوری افغانستان را درهمشكست و مخصوصأ سنگینی این شكست زمانی به نفس خود ضرب خورد كه حزب وطن بحیث طراح و پاسدار جریان تفاهم بین الافغانی در نتجه فشار از بیرون وخیانت از درون از لحاظ تشكیلاتی از هم پاشید، بدینترتیب بر خلای قدرت  عدم تعادل درمعادله قدرت نیز افزوده شد. این فاجعه شیرازه جامعه افغانی را به لرزه در اورداین انفجار سوال بود ونبود جامعه افغانی را مطرح ساخت. این فاجعه عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، بشری... را درنوردید شاید در یك روند نسبتأ طولانی پروسه های سیاسی عادت كرده باشیم، دیگران رامقصر خطا های خود بدانیم و با دشنام و ناسزا به دیگران خطاها و گناهان خود راپنهان كنیم. همیشه گفته میشود امپریالیزم توطئه كرد با تسلیح ، تمویل و تجهیزبنیادگرائی جنگ را تحمیل نمود، فدارتیف روسیه نامردی كردو كمك خود را قطع نمود. درنتیجه حكومت جمهوری افغانستان سقوط نمود. اینها همه درست.  ولی طرح مسله به همین شكل و در همین محدوده صاف وساده عوامفریبی ست.

   این حاكمیت در نتیجه ناتوانی در دفاع از خود سقوط نكرده، بلكه حاكمیت در حال تعویض جمهوری افغانستان در نتیجه سازش وطنستیزانه كه دستهای اشكار و پنهان از خارج نیز در ان نقش بزرگ تسریع كننده وحمایتگر داشت سقوط داده شد. اینحاكمیت درنتیجه كودتا در واقع بر علیه عملیه صلح سرمنشی سازمان ملل، بر علیه تفاهم بین الافغانی، بر علیه قطع جنگ و تأمین صلح  سقوط كرد .اگر توطیه های داخلی پشتوانه مداخلات خارجی نمیبود، اگر خیانت داخلی تخته خیزبرای  مداخلات  خارجی نمیشد هیچ نیروی نمیتوانست قادر به عقیم ساختن عملیه صلح ملل متحد گردد.

   به عقیده تشكیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن خلای ناشی از نبود حزب وطن در معادلات سیاسی افغانستان تا هنوز با قوت خود باقیست و سیاست كه در تمركزوانحصارقدرت در دست مافیای مواد مخدره وبنیادگرائی ملیتاریزه شده در تلاش پر كردن این خلاست. این تهدید واقعی مسؤلیت   مانرا در تسریع تقرب باهمی نیرو های همسو با ضریب هندسی بالا میبردو درین میان حضور دوباره و فعال حزب وطن در معادلات سیاسی اهمیت استثنائی دارد.  البته این حضور در نام و مقامات قدرت حاكمه  مطرح نیست، هدف ما تأثیر بر پروسه تعین سمت حركت ونقش فعال در اجرای وظایف ملیست .ما چرا برای تشكیلات مؤقت... امید بیشتر بسته ایم.

   برای اینكه این تشكیلات تلاشیست بگونه كاملا دیگر به تناسب جزایردیگر حزبی.  این تشكیلات  نه خود را حزب وطن میداند، نه جانشین و نه جایگزین ان.  از لحاظ سیاسی صادقترین ادامه دهنده راه ان و ازلحاظ تشكیلاتی بخشی از حزب وطن را میسازد.  وظایف اساسی  كه در برابر خود قرار داده، انسجام اعضای حزب وطن و تشكل انها بر اساس عضویت متساوی الحقوق، بمنظور تدویر كنگره اعضای حزب وطن است.  وعقیده دارد كه این  عقل واراده جمعی اعضای حزب  كه در وضع موجود در شكل  تدویر كنگره فوق العاده اعضای حزب وطن میتواند تبارز نماید، است كه صلاحیت تغیر، تعدیل و تصویب اسناد اساسی وسیاستهای محوری حزب را داراست.  درك نا درست ازتشكیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن كه رفتن خانواده وسیع  حزبی  ها   را بسوی خانه مشترك شان شعار میدهد، عده ای را به خصومت وعده ای را به رقابت با ان واداشته است كه هردو جماعت راه خطا در پیش گرفته اند. ما كماحقه هو حلقه وصل رانشاندهی كردیم وان ما، نی، بلكه حزب مشترك ماست.  حزب وطن با توجه به شرایط حتی اگر با هرنام دیگر وارد عرصه فعال سیاست گردد مصروف بسر رساندن وظایف ملی خود خواهد شد كه در نتیجه توطیه گسترده بر علیه ان ناتمام مانده است و پیوسته به گذشته مبانی نظری و مشخصه اصلی انرااندیشه ومیتودولوژی مصالحه ملی تشكیل  خواهد داد.

   امروز ازمحتوای سیاست جهانی در مورد افغانستان  وبرنامه های اكثریت قاطع احزاب وسازمانهای كه جدیدأبوجود امده اگراصول سیاست مصالحه ملی منفی گرددچیزی برای گفتن ندارندولی باوصف استقراض نظریه وهدف از حزب وطن نه تفاهم بین الافغانی تحقق یافته نه جنگ ختم گردیده ونه امیدی برای صلح وجود دارد.

   بنیاد گرائی  چه بشكل  طالبی  و چه غیر طالبی فاجعه افرید . چپ نتوانست بدیل ارائه دارد، نیرو هائ طرفدار دموكراسی در حاكمیت از موضع بسیار ضعیف درگیر جنگ قدرت است و برای توازن درین جنگ علاوه از اتكا به امداد خارجی  به  زیر  پا  نمودن اصول و عقاید خودنیز صرفه نمیكند. علت ان روشن است.  فقط ان نیرو های  میتواند   به  اهداف  معین  مطروحه دسترسی پیدا نماید كه به ان اعتقاد داشته باشد وحزب وطن اعتقادو تعهد خود را به صلح ،تفاهم بین الافغانی، پلورالیزم سیاسی و رجحان  منافع ملی بر انواع منافع دیگر در عمل و با پرداخت قیمت بسیار بزرگ ثابت نمود.

   به عنوان ختم كلام میخواهم  بر یك مسله دیگر كه از  BBC گرفته تا ISI واز ائتلاف شمال گرفته تا چپ افراطی انرا تكرارمیكندتوقف كوتاه داشته باشم. میگویند شهید داكتر نجیب الله دارای شخصیت دوبعدی است  چهره ای  را  كه  از وی در مقام ریاست خدمات اطلاعات دولتی ترسیم میكنند با چهره انسانی ،صلحخواه با گذشت  و شجاع   در   مقام ریاست جمهوری وی در مغایرت كامل قرار دارد . ایا این تضادواقعیت دارد .    قبل از اینكه به این سوال پاسخ داده شود باید به این سوال پاسخ داد كه در طرح سوال بالا چقدر صداقت وجود دارد . من درین جا هیچ صداقتی را نمی بینم . اینگونه سوالات ، درواقع تبلیغات بر پایه  یك  مغالطه  پلان  شده و عمدی اساس گذاشته  شده  است كه برای تخریب شخصیت  شهید داكتر نجیب الله كه تاریخ و مردم در مورد ایشان قضاوت خود را نموده است تكرار میگردد.

   ببینید اداره خدمات اطلاعات دولتی، در واقع ارگان ضد جاسوسی و حافظ منافع كشور در برابر مدخلات خارجی بود. این ارگان در تمام كشور های جهان وجود دارد و منجمله در افغانستان نیز چه قبل از حاكمیت جمهوری افغانستان وچه بعد از ان با نامهای مختلف وجود داشت ودارد. اصلا تصویرچهره خشن وترساننده از ان در یك مقطع معین زمانی، بیش از هرچیز مصرف تبلیغاتی دارد زیرا افغانستان هیچگاهی در چنین موقعیتی نبوده تا برای تثبیت و استحكام  موقعیت بالا دست ان در منطقه، به حیث یك قدرت منطقوی انرا استعمال كند، بلكه بر عكس این تشكیلات دولتی برای دفاع از منافع كشور در برابر چنین مداخلات نقش تعین كننده واساسی داشت و اكتویتی و فعالیت ان نیز مستقیمأ متناسب بود با چنین مداخلات.

   این اداره فعال مایشأ نبود، انكار این یا ان صدراعظم و یا رئیس شورای وزیران ازطرز كار و سمت های كاری  ان را چگونه میتوان تعبیر كرد در حالیكه:

یك:  این اداره در زمانیكه ریاست عمومی بود در بست وزارت شامل تشكیلات حكومت بود و بعدأ به سطح وزارت، شامل كابینه گردید.

دو: تمام فعالیت های ان (تا به امروز نیز) مطابق قوانینی اداره و كنترول میگردید كه در وقت محمدظاهرشاه سابق افغانستان و محمد داود رئیس جمهور اسبق كشور تصویب و توشیح شده بود. اگر عدول ازین قوانین صورت گرفته، بدون شك، جرم تلقی میشود و جرم یك عمل فردی است نه به اداره بر میگردد ونه به مسؤل اداره.  بلكه شخص مجرم قابل مؤخذه است.  و برای این كار مؤسسات مشخصی وجود داشت  كه صاحب این قلم باتشكیلات داخلی این اداره اشنائی نداردارزومیكنم مسؤلین مؤسسات متذكره در باره ان توضحات لازم ارائه دارند.

سه : كشور دارای حارنوالی و قوه قضائیه (چه اختصاصی وچه نورمال) بوده و مانند سایر ادارات این اداره را نیز نظارت و مطابق قانون احكام صادر مینمود .

   طوریكه همه میداننداحكام جزائی، از جنحه تا جنایت، از كمترین تا اشد مجازات توسط مؤسسات كه قانون برای شان صلاحیت اصدار حكم را داده بود، صادرمیگردیدوبرمبنی مراحلی كه قانون انرامشخص میساخت نهائی و تطبیق میشد كه ادارات كشف و تحقیق جرایم دارای چنین صلاحیت ووظیفه نبودند.

   این ادارات اگر در مواردی خشن برخورد نموده اند بلا استثنا حالت عكس العمل را دارا بوده،   بیائیدیكبار دیگر به خاطرات اقای ثابت لوی څارنوال بر حال افغانستان مراجعه كنیم.  این خاطرات برای ان نیز اهمیت دارد كه راوی خود مدعی العموم است:

   به حواله سایت انترنیتی زنده گی، اقای عبدالجبار ثابت لوی حارنوال افغانستان در لندن، در پاسخ به سوالات مردم گفتند ...خودم در جهاد شركت داشتم و از نزدیك شاهد بازیها واهداف پاكستانی ها هستم.  پاكستانی ها از سی سال گذشته همیشه یك هدف را تعقیب نموده اند و ان تخریب زیرساخت های افغانستان، ابتدا توسط مجاهدین بعداً توسط طالبان بوده است.  من شاهد صد ها و هزاران برنامه ریزی تخریب مكاتب، مدارس، فابریكه ها، بند های برق و خلاصه هر چیز كه اساس زنده گی مادی و معنوی افغانستان است، پاكستانی ها آنرا توسط مزدوران شان ویران كردند.  ثابت بعداً تلاش انفجار بند های برق آبی ماهیپر و سروبی را مثال آورده و عكس العمل دولت داكتر نجیب الله را از طریق زمین و هوا در مقابله با این توطیه را یاد آور میشود و واضیح میسازد كه شخص مسئول این پروژه جنایتبار امروز یكی از بزرگترین مقامات نظامی و صاحب بزرگترین رتبه نظامی در كشور است.

   شاید برای بعضی دوستان كه عوض فهمیدن اینكه بینی اش كجاست پشت پشك میدوند اعتراف بالا كافی نباشد پس بیائید از رئیس جمهور برحال افغانستان، جناب محترم كرزی بشنویم.  وی میگوید :

یكی از شخصیت های مهم یكی از كشور های منطقه، از  فرو پاشی اردوی ملی افغانستان، زمانی بخود بالیده بود... از انروز تقریباً دوازده سال میگذرد .... به هر حال جای شكرش باقیست كه اقای كرزی هرچند دریك معادله دو مجهوله به این واقعیت تلخ اعتراف میكند. نخست این معادله را كه دیگر درصیغه راز نیست میگشایم. انكشور پاكستان و ان شخص نواز شریف صدراعظم پاكستان بود كه باری در پارلمان كشورش  گفته بود كه بزرگترین افتخار دوره صدارتش فرو پاشانیدن اردوی ملی افغانستان است كه یكی از ازرو های دیرینه پاكستان را بر اورده ساخته است.  مگر شاهد و دلیلی دیگری نیزضرورت است.  اما وسایل كه نواز شریف توسط ان این فروپاشی را تحقق بخشید رهبران  مجاهدین و متحدین چپی انها در داخل كشور بود.  نیروی كه قبل از همه و فعالانه، یكجا با اردو و پلیس  دربرابر این توطیه ها مقاومت میكرد خدمات اطلاعات دولتی بود و حالا فهمیده باشید كه چرا این ارگان مجبور بود بیشتر فعال باشد و چرا امروز كه امروز است در برابر ان در وجود تبلیغات متحدینی كه دیروز در خدمت تحقق پروژه های كثیف ضد ملی پاكستانی قرار داشتند، سیل نفرت و خصومت جاری است. 

   و سخن اخر اینكه شخصیت در یك روز ساخته نمیشود.  چگونه ممكن است داكتر نجیب الله كه برای ختم جنگ، برای نجات جان و مال انسان كشور، ناموس وشرف انها كه جنگ و عوارض ان تهدیدش میكردبرای اخوت وتفاهم بین الافغانی و اعمار مجدد كشور نتنها اخرین تلاشهای خود را انجام داد بلكه از مقام و بلاخره جان خود  مردانه گذشت در فاصله چند روز از ریاست خاد  تا ریاست جمهوری اینقدر تغیرسریع نموده باشد.  انانیكه از درون و بیرون حزب دموكراتیك خلق افغانستان و فعالیتهایش را با دقت مورد توجه قرار داده اند از اندیشه ها و مقام داكتر نجیب الله در مبارزات درون حزبی بخوبی اگاهی دارند.  و بدون شك عمل و اندیشه های دوره ریاست جمهوری اش از همان ریشه اب میخورد.  از طرف دیگر مردم درباره نجیب الله قضاوت تاریخی خود را نموده اند.  امروز در حالیكه نه عسكر دارد ونه لشكر پادشاه بدون تاج و تخت سرزمین قلبهای مردم كشور ماست.  هیچكسی عكس دشمن و قاتل خود را با  این صمیمیت و با این صداقت ووسعت در خانه های خود نصب نمیكند قضاوت تاریخی مردم در مورد شهید داكتر نجیب الله با تبلیغات  چند به اصطلاح روشنفكر تلویزیون دار و حافظ منافع بیگانه گان  نه تغیر میكند و نه تعویض میگردد.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<