www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

عبدا لرزاق رحی - هالند

مکثی بر استقلال اندیشی های سیاسیِ
حزب وطن

   زمانیکه طرح های اندیشه یی جدید برخاسته از عینیت مناسبات سیاسی ٬ اجتماعی وفرهنگی جامعه درکالبد موضعگیریهای موجود مجال گسترش وتکامل نمی یابند ٬ جریان عمیق کنشها وواکنشها غلبه ناپذیریها وپا فشاریهای اندیشه یی طوری شکل میگیرند که محیط پیرامون اثر گذاریها ومتن جریانات فکری وتحرکات اندیشه یی وارد مرحلهء جدید از تکامل تاریخی وفلسفی میگردند.

   اساس شکل گیری یک دیدگاه جدید دربستر روابط دیدگاهی جامعه را میتوان دربطن کلیت های فلسفی یی جستجو کرد که بخش از قانونمندیهای عام تکامل تاریخی را تشکیل میدهد .

    دیدگاه های کهنه که در موقعیت خاص سیاسی کمین کرده اند با انکه فعلیت ونقش خود را از نظر تاریخی بنا بر حکم روند قانونمند زندگی از دست داده اند برتداوم خویش پافشاری میکنند ومواضع خویش را غلبه ناپذیر احساس میکنند . اما انچه دیدگاه جدید ویا برداشت ونتیجه گیریهای نوین پنداشته میشود دربطن محیط ذهنی دایرهء مسلط بر روابط سیاسی ٬ اجتماعی وفرهنگی درنخستین لحظات زایش موجودیت خود را با تلاشهای گسترده بخاطر احراز مواضع مسلط درجریان یک جدال گرم تاریخی اعلام میدارد واین درواقع سرشت فلسفی قانونمندیهای تکامل اندیشه یی تاریخ را تمثیل می کند.

     تاریخ مبارزات سیاسی افغانستان که ریشه در موضعگیریهای متفاوت دیدگاهی داشته است پیوسته این جریانها وجدالها را درحافظهء خویش نگهداشته است.

     اندیشه های برخاسته از مواضع ملی ٬ مذهبی وطبقاتی دیروز وامروز افغانستان که محصول شرایط ویژهء تاریخی درپیوند جدا ناپذیر با مختصات روحی واخلاقی جامعه اند بصورت طبیعی دربرابر انچه مسخ ویا نیروی بازدارندهء حیات این پدیده ها نام میگیرند قرار داشته است ودر تعامل عمومی سیر وانکشاف دستگاه فرهنگ وایدیولوژی مهره های درحال حرکت بوده اند. تامین منافع ملی٬ طبقاتی توده های میلیونی مردم ویا عکس ان پیوسته منحیث شعارهای قابل دسترس وانگیزهء محرکه درشکل گیری وتداوم اندیشه ها وطراحی سیاستهای ناشی از ان نقش پدیده های محوری را بازی کرده اند . انسان بمثابه تصویر اصلی ومنافع ان الهام بخش تدوین دیدگاه ها برای تکمیل محیط ذهنی دایرهء سیاستها همیشه پهلو زدنهای اندیشه یی را سمت وسو داده است.

    تفاوتهای فکری وگزینش راه های مختلف برای تامین(سعادت انسان) ریشه درتعبیر ها ونتیجه گیریهای دارد که بازیگران دستگاه های سیاسی وایدیولوژیک ازین موجود تاریخی واجتماعی بدست می ارند. زیرا انسان منحیث یک پدیدهء اجتماعی وتاریخی ونقش او در روند تاریخ میتواند اساسات تصور وبرداشهای اندیشه یی را درمورد تعین میکانیزم تحقق منافع سیاسی٬ اجتماعی٬ ملی ومذهبی او زمینه سازی کند.

   دیدگاه ها را در واقعیتها وواقعیتها را در دیدگا ها همیشه میتوان جستجو کردواین رابطهء است که در سرشت تاریخ بشریت وجود داشته است. هر دیدگاهی میتواند درمراحل مختلف رشد وتکامل خود در حدود واقعیتهای مختلف از نظر زمانی تجلی نماید.

    زمانیکه تفکرات واندیشه ها درتحت افسون قیودات صنفی وتعصبات سیاسی وایدیولوژیک قرار میگیرد ایدیال های انسانی نمیتواند به سادگی قد بلند کنند ٬ محدودیتهای دیدگاهی ونگرشهای تک بعدی به واقعیتهای زندگی ٬ سنت گراییهای ایدیولوژیک ومذهب گراییهای سیاسی پیوسته درپروسهء تکامل وشکل گیری خطوط فکری نهضتها فاجعه بار بوده اند . غیر انطباقی بودن اندیشه ها بعضآاز همین تناقضات منشاء میگیرند.

   دیدگاه های که فاجعه برانگیز بوده اند٬ اسباب وعوامل گسیختگیهای سیاسی واجتماعی را به بار اورده اند وهیچگاهی نتوانسته اند به عامل انسجام گسیختگیها بکار برده شوند. طرز تفکرات سیاسی که مایهء تمام بدبختیهای دیروز وامروز بوده اند تحت هیچ عنوانی نمیتواند به فرمولهای عملی برای گشایش بن بست ها مبدل شوند٬ زیرا انچه بربادی اور بوده است هیچگاهی عامل ابادی شده نمیتواند. کمی به عقب میرویم وتجلی دیدگاه هارا درواقعیتها واثرات ایدیولوژیک شدن سیاست را دریک برههء کوتاه بررسی میکنیم.

-  سیاستهای دیروز که مولود بنیاد گراییهای ایدیولوژیک وخود محوریهای ارمانی بودند پروسهء طبیعی انکشاف اجتماعی را نسبت وابستگیهای شدید مرامی به یک روند کسالت اور وفرسایشی مبدل ساخت ٬ مفصل های روابط فکری واندیشه یی درنتیجه بحران های عمیق سیاسی واجتماعی که محصول يهلو زدنهای هستی برانداز تاریخی بودند به شدت اسیب پذیر شدند .

-  ظرفیت های فکری سیستم موجود تحمل وبرداشت امیزش مزاجهای گونگون سیاسی وایدیولوژیک را نتوانست از خود تبارز دهد.

-  عدم موجودیت یک قاعدهء وسیع فکری بجای مخروط تک بعدی های اندیشه یی وپافشاریهای تنگ نظرانه سیاسی درمواضع فکری زمینه های عینی انزوای سیاسی را فراهم اورد.

-  پروسهء انقطاب سیاسی ٬ مذهبی وایدیولوژیک جامعه درنتیجهء تداوم پالیسیهای نادرست ناشی از تعمیل فورمولهای عاریتی به سرعت فاجعه باری تحمیل گردیدند.

-  بازیهای درد باری درعرصهء سیاسی شدن مذهب ومذهبی شدن سیاست ملت افتاده در کام جنگ را برلب پرتگاه هولناک نابودی کشانید.

-  سیستم سیاسی موجود( ح.د.خ.ا) نتوانست شیرازهء جوششهای سیاسی وملی را درکادر اصول یک برخورد روشنگرانه وعاری از تعصب بوجود اورد.

-  انحصار قدرت وپافشاری روی عدم پذیرش اصل کنار امدنهای سیاسی حزب سیاسی حاکم را به عامل عمده واشکار بنیاد گرایی مبدل ساخت.

-  پیروی از یک بینش سیاسی که غیر انطباقی بودن ان درشرایط کشور به وضوح تجربه گردید خصلت ملی ودموکراتیک تحولات را بصورت جدی زیر سوال قرار داد.

-  برخوردهای افراطی به اصول اندیشه یی زمینه های عینی را برای تسلط وشکل گیری نوع مذهب ایدیولوژیک ورشد صوفیزم سیاسی دردستگاه فکری حزب حاکم بوجود اورد.

-  انزوای روز افزون سیستم سیاسی حاکم(ح.د.خ.ا.) باعث ان گردید تا طراحان سناریوی جنگ ٬ حامیان داخلی ومنطقوی ان براصل راه حل نظامی بیشتر پافشاری کنند.

-  تقابل دو نیروی بنیادگر(سیستم حاکم ومخالفین ان ) وتمرین های تباهی اور برای کسب پیروزی مزرعهء سبز ارمانهای یک ملت را به کربلای خون واتش مبدل ساخت ودرنتیجه زلال ابگینه امیدهای یک ملت باوقار درتموز استخوان سوز خصومتهای ملی به سراب های گمراه کننده مبدل شدند . ملت باغرور باقامت افراشته ولی سخت درد بار وغم الود زهر تمام تجربه های تلخ زنده گی را چشید ودر یک فاجعهء درد ناک پا به پای شکنجه های جانفرسا پله های زنده گی غم انگیز را طی کرد ولی ضمیر بیدار او همیشه غرور ومعنویت را در خویش پرورانید.

-  تنشهای ملی٬ مذهبی٬ سیاسی وایدیولوژیک درهای تمام امکانات را برای برون رفت از فاجعهء جنگ درچوکات سیستم موجود مسدود ساخت.

-  بی ثباتیهای سیاسی واجتماعی٬ اوارگی٬ وطن بدوشیها ٬ تبعیدی های اجباری ٬ ذخیره های علوم٬ سیاست٬ فرهنگ٬ تحریم دگراندیشیها٬ سانسور عقاید وتحریکات سیاسی که محصول انحصار طلبیهای سیتم حاکم درشرایط دشوار جنگ بود ند درواقع کلیت اضطراب وبحران را تمثیل میکرد که درنتیجه ان (ح.د.خ.ا.) متحدین طبیعی سیاسی خود را نه تنها به حاشیه راند بلکه زمینهء هرنوع دیالوگ وتفاهم را نا ممکن گردانید.

-  فقر شدید اقتصادی ناشی از بحران جنگ ورکود سرسام اور مصروفیت های اقتصادی نسبت اشتغال بخش وسیع از مردم به مسایل که هیچنوع پیامد مثبت را در جلوگیری از بحران عمومی درقبال نداشت اثرات منفی را دروضعیت رفاه اجتماعی بجا گذاشت.

-  نسل مولود دوران جنگ که بار روانی واثرات منفی ناشی از فقدان محیط مناسب تعلیمی وفرهنگی را با خود حمل میکردند ٬ بر دوش شکسته وزخمی جامعه گرانی میکرد.

-  جنگ اخرین بقایای هستی مادی ومعنوی جامعه را در کام لعنتی خود فرو میبرد.

-  بحران مناسبات درونی حزب حاکم(ح.د.خ.ا.) که درمیان بحران عمومی جامعه شنا میکرد بصورت مستقیم تواناییهای این حزب را منحیث یک محور قابل اعتماد برای حل مشکلات زیر سوال می برد.

-  حزب توانایی مهار کردن این بحران را نسبت اعتیاد به روشهای انحصار طلبانه از دست داده بود.

-  بهترین وطنپرستان بخاطر تحقق ارمانهای بزرگ انسانی شان روانهء گورستانهای گمنام وبا نام میگردیدند.

-  حضور نظامی شورویها که باز هم مولود شرایط بوجود امده ناشی از فقدان بینشهای وسیع سیاسی بودند نه تنها مقاومت مخالفین را علیه حاکمیت نوعی مشروعیت بخشید بلکه تمامیت ارضی٬ استقلال ملی ونام این کشور را منحیث یک کشور ازاد ومستقل درکنار جامعهء بین المللی مورد شک وتردیدهای فراوان قرار گرفت.

-  شوروی دوستی ووفاداری به مسلک انترناسیونالیزم اهسته ٬ اهسته به ایین سیاسی ورسمی حزب حاکم مبدل میگردید ودر اکثر حالات شوروی دوستی درکنار وطنپرستی مفاهیم مترادف را ارایه میکردند. شاید همه کس این شعار معمول ( وطن پرستی ما شوروی دوستی وشوروی دوستی ما وطنپرستی ماست.) رابه یاد داشته باشند که گوش به گوش زمزمه میگردید. این دیگر اوج فقدان هویت سیاسی است.

-  بخش عظیم اعضای پرافتخار ح.د.خ.ا. شکنجه تسلسل دردبار انزوای سیاسی را با همه احساسات وعواطف انسانی خویش درک میکردند. حزب از انحصار فکری رنج می کشید ٬ تعصبات ایدیولوژیک استعداد حزب را زایل میکرد٬ صفوف رزمنده ء حزب که پاکترین نسل تاریخ معاصر کشور ما اند بیشتر ازهمه نسبت ان تعهدات وطنپرستانه که دربرابر ملت سپرده بودند از وضعیت موجود رنج می کشیدند. درعین حال فضای نامطلوب مسلط بر افکار واندیشه های حزب٬ تاثیرات جو سیاسی جدید در محیط پیرامون ٬ وتکرار تمرین های پیروزی درجنگ بدون نتایج مطلوب وفرسایشی شدن مقاومت های مسلحانه وتلفات ناشی از ان روان عمومی را بسوی شکل گیری نوع برداشت ها ونتیجه گیریهای جدید تحریک میکرد. این یک فرصت استثنایی بود که دران شرایط عینی وذهنی یک گذار قانونمند بسوی یک مرحلهء جدید اندیشه یی شکل میگرفت.

   ح.د.خ.ا. که مسوولیت عظیم رهبری جامعه را بدوش گرفته بود باید به این حقیقت پاسخ روشن واشکار میداد ٬ درچنین شرایط ولحظات دشوار تاریخی درحالیکه سوال مرگ وزندگی یک ملت وحفظ میراث نهضت روشنفکرانه کشور وجلوگیری از سکوت ان درگودال ابتذال بنیادگرایی مطرح بحث بود حزب دربرابر یک انتخاب دشوار تاریخی قرار میگرفت.
 

ارمان گرایی ؟ ویا واقعیت گرایی ؟

   استقلال اندیشی های که محصول سیرتکاملی تفکر ومولود پروسهء جدال های پایان ناپذیر درون اندیشه یی حزب درشرایط شکل گیری ونضج یابی خود گاهی روان عمومی جامعه بود از میان انبوهی از فاکتهای پراتیک سیاسی واجتماعی وبا انتخاب راه (واقعیتگرایی) موجودیت خود را با ارایه یک پاسخ اشکار وصادقانه اعلام کرد . این انتخاب گرچه دشوار ولی درست ومعقول بود. بااین انتخاب حزب بر سکوی یک تصمیم عظیم تاریخی قرار گرفت ٬ ایا راه دیگری وجود داشت ؟ ایا میتوان برای موجه نشاندادن ارمانها وتامین منافع سیاسی وایدیولوژیک مردم را وسیله قرار داد ؟؟  ایا وسیله را بجای هدف وهدف را بجای وسیله میتوان دریک معادله اجتماعی قرار داد ؟ گر جواب مثبت است چگونه ؟؟.

   تلاش درجهت رفع انحصار قدرت وتامین مشارکت باا لفعل همه مردم دراداره مملکت وتامین صلح سراسری ملی وتوجه به واقعیتهای عینی وترک تمایلات ذهنی گرایانه وایجاد زمینه های عملی برای تامین کنارامدنهای سیاسی مستلزم یک پالیسی مشترک وفعال وایجاد یک قاعدهء وسیع فکری بود که ظرفیت طرح یک میکانیزم عملی را برای گذار از بحران بسوی ثبات میداشت واین روح ان انتخاب دشوار بود . بنا برهمین ضرورت اندیشه های مصالحهء ملی با شکستن زنجیر های ایدیولوژیک وطبقاتی بعنوان راه معقول ویگانه پاسخ معقول به پرسشهای دشوار تاریخ از گنجینه ای پر غنای استقلال اندیشی های سیاسی وحقیقت زندگی قد برافراشت وراه خود را ازقلوب مردمان خسته از جنگ باز کرده ودر ذهنیت عامهء بین المللی بازتاب نیرومند یافت. این استحالهء وسیله در اهداف است ٬ این نوع عرفان درسیاست است ونه وارونه ساختن موقعیت های وسیله وهدف.

  دومین کنگرهء ح.د.خ.ا. که کنگرهء موسس حزب وطن نیز است در روشنایی این انتخاب بزرگ راه را برای گریز از مدار وابستگی های سیاسی وایدیولوژیک هموار ساخت وحزب وطن را درفضای مسلط اندیشه های مصالحهء ملی اساس گذاشت وح.د.خ.ا. با بینشهای ایدیولوژیک وسیاستهای طبقاتی اش با حفظ همه افتخارات واشتباهات ان به حافظهء تاریخ سپرده شد. این یک فتح بزرگ دربستر کنشها وواکنشها غلبه نا پذیریها وپافشاریهای گستردهء اندیشه یی بود که حزب وحاکمیت سیاسی انرا از انزوای سیاسی نجات داده با طرح سیاستهای ملی درراس بزرگترین تحولات سیاسی واجتماعی قرار داد . این بزرگترین دست اورد استقلال اندیشی ها واندیشه های مصالحه بود که حزب منزوی وفراموش شده را از دهلیزهای تاریک قصرانزوا بیرون کشیده انرا به مهره اصلی وپدیدهء مطرح درمسایل اینده افغانستان تبدیل نمود.

  ایا داکتر نجیب الله بعنوان موسس وبنیاد گذار حزب وطن ومهرهء مرکزی درطرح اندیشه های مصالحهء ملی جفای بزرگ را درحق این ( حزب بیچاره) روا داشته است ؟!  راست میگویند افت نرسد گوشهء تنهایی را.

   حزب وطن طرح خروج نیروهای شوروی را با اطمنان به درستی راه انتخاب شده عملی ساخت وروز خروج نیروهای اجنبی را روز نجات ملی ورخصتی عمومی اعلان کرد . (دولت کنونی نیز این روز را رخصتی عمومی اعلان نمود ولی تاهنوز انرا بحیث روز نجات ملی نه نامیده است) ایا این هم یک خیانت است ؟! اری (دایهء مهربانتر از مادر را نباید از سر بالین طفل مریض دور کرد).

  حزب وطن با تاکید روی اصل کنارامدنهای سیاسی بزودی متحدین سیاسی خود را پیدا کرد واز گرایش موجود درصفوف مخالفین مسلح وغیر مسلح بسود تقویت پایگاه اجتماعی حاکمیت استفادهء معقول بعمل اورد. دوران دفاع مستقلانه که بدون شک یکی از پرافتخار ترین لحظات حزب وطن٬ متحدین سیاسی وتمام وطنپرستان افغانستان بشمار میرود صحت اندیشه های مصالحهء ملی وعملی بودن انرا علی الرغم واکنشها وتحلیل های سیاستمداران منطقه وجهان به اثبات رسانید. حزب وطن صادقانه درراه تحقق برنامه های ملل متحد بخاطر تکمیل پروسهء مصالحهء ملی تا اخرین امکان پیش رفت٬ اما بادریغ ودرد که حسودان تنگ نظر تاب دیدن این همه شکوه وجلال معنوی حزب وطن را نداشتند.

-  انهاییکه سالهای متمادی جویباران خون هموطنان شانرا با پاچه های برزده رد می شدند تا روحانیت سیاسی شان باخون ناحق ملوث نشود.

-  انهاییکه از کنار گورهای گمنام وبا نام با اکراه میگذشتند تا گردی از استخوانهای پوسیده بر سبیل مبارک شان نه نشیند.

-  انهاییکه ستاره های بخت شان را در اسمان غم انگیز یک ملت افتاده درکام جنگ با عشرت به تماشا نشسته بودند.

-  انهاییکه سرنا را از دهن گشاد ان پف کرده از گورستان اجساد ورم کرده ارزوهای مردم با تغافل رد می شدند و لاخره انهاییکه بهترین فرزندان حزب را به جنگ به اصطلاح(اشرار بی فرهنگ) می فرستادند وبعدآ در پای گورهای خونین سوگندهای شرف ووفاداری یاد میکردند تحقق ارمانهای مصالحهء ملی را که بدون شک ارمانهای همهء مردم بود با سلیقه های سیاسی وگروهی شان موافق ندیده با بدترین چهره های (اشرار بی فرهنگ) کنار امده دریک توطیهء اشکار ووطنفروشانه نقش سیاهی را درناکام سازی پلان صلح ملل متحد برای افغانستان اجرا کردند. ( کی باید از فقدان فرهنگ رنج بکشد ؟!)

 

تنت بوی ریا دارد

ز اغوش کدام معروفهء شبگرد می ایی ؟

نگاهت بستر لبریز از پستی

                نشان انتقام کیست درچشمان بی تابت ؟

کدامین شیشه بشکستی ؟

                کی را دراوج یک پیمان رها کردی ؟

وبا این کوله بار ننگ

ان سوگند های سرخ

             به محراب تزرع سجدهء شیطان ادا کردی

زدی پل از زلال ابروها

گذشتی از شکنج موج یک پیمان

            ودر انسوی اقیانوس پستی خیمه افراشتی

برو ای شاهد الودهء جرم

برو ای مظهر عریان پستی

تو ودنیای بدنام خیانت ها

من واین مشهد ویران هستی

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<