www.payamewatan.com
     
 

(برگزیده از کتاب ستراژی حزب وطن: دیدگاه ها و مواضع سپتامبر  ـ ۲۰۰۴)
 

دست های خارجی در سازماندهی و انگيزش
بغاوت شمال بخاطر ناکام ساختن پلان صلح
پنچ فقره يی سرمنشی ملل متحد ۱۹۹۲
.

اسناد و شواهد تازه
فقیر محمد ودان

اينک هشت سال از شهادت دوکتور نجيب الله شخصيت ملی، وطنپرست، پرجاذبه، آگاه و جسور سياسی کشور ما ميگذرد. علل شهادت و عکس العمل او در برابر دژخيمان خارجی و عوامل داخلی آنها در واپسين لحظات زنده گی پربارش، يکی از حماسه های ماندگار تاريخ ميهن ماست.(۱)

عشق آتشين او به استقلال، آزادی، تماميت ارضی و ترقی اقتصادی و اجتماعی وطن، تأمين صلح عادلانه و ثبات در کشور  و سعادت هموطنان، اعتقاد خلل ناپذيرش به درستی راهی که برای دستيابی به اين آرمانها بر کذيده بود و باور راستين او به قضاوت تاريخ، در طول زنده گی اش بخصوص سالهای که مسوليت رياست جمهورن افغانستان را بدوش ميکشيد و در لحظاتيکه حماسه شهادتش را در دل تاريخ رقم ميزد، به او قوت قلب و الهام می بخشيد.

چه پر شکوه و پر جلال و ابهت است که آدمی

برای ايده های خويش،

به پای دار ميرود

و تاخط کشيده استوار ميرود(۲)

شهيد دوکتور نجيب الله با درک ماهيت جنگ تحميلی که دشمنان افغانستان به هدف کشتن افغان توسط افغان و ويران نمودن خانه مشترک افغانها (افغانستان) بوسيله خود افغانها براه انداخته بودند، راه مصالحۀ ملی را برگزيد. او بود که نخستين بارکنار آمدن افغانها باهم را مطرح نمود و برای اين منظور قبل ازهمه به سران تنظيم ها که در پاکستان و ايران سنگر گرفته بودند، مراجعه نمود. آتشبس يکاجنبه را اعلان و آنرا پيوسته تمديد نمود. او بود که با مراجعه به سران تنظيم ها نيز اکتفا نکرد، بلکه به هر افغان سرشناس و مدعی خدمت به وطن، که در هر گوشه از جهان مقيم بودند، به گفتگو پرداخت و آنان را به برگشت به وطن دعوت نمود تانقش شانرا برای تأمين صلح و ثبات در کشور، ايفانمايند.

دوکتور نجيب الله شهيد سران دول همسايه را بارها مخاطب قرار داده ميگفت: بائيد باهم تجارت کنيم نه جنگ ولی آنها ميخواستند افغانستان را در رقابت های منطقوی شان قربانی کنند.  به همين علت او سرانجام به همکاری همسايه ها و قدرتهای دخيل در تمويل و تحريک جنگ تحميلی، باور نداشت، زيرا ميدانست که دخالت آنها در حل قضيه افغانستان رجحان منافع خود آنها و عدم اعتماد طرفهای ديگر را، برمی انگيخت.  بنابرين تلاش ملل متحد را در امرکنار آمدن افغانها و قناعت و اطمينان همسايه ها و ساير طرفهای دخيل خارخی، يکانه وسيله حل قضايای افغانستان تشخيص و به اين ملحوظ با سازمان ملل متحد درين زمينه با از خود گذری همکاری نمود.  او بود که با اتکاء به اراده مردم افغانستان، خروج نيروهای نظامی متجاوز اتحاد شوروی را از افغانستان، با قبول خطرات احتمالی ناشی از آن، شجاعانه مطرح نمود و باوجود کارشکنی های برخی حلقات داخلی و خارجی، اين مأمول را از طريق سياسی و براساس توافقات مؤرخ ۱۴ اپريل ۱۹۸۸ ژينو، تحقق بخشيد، روز خروج کامل قطعات نظامی متجاوز (۲۶ دلو ۱۳۶۷) را روز نجات ملی افغانستان خواند و آنرا در تقويم سالانه کشور، بمثابه جشن ملی و رخصتی عمومی اعلان نمود.

اگرچه با خروج نظاميان شوروی از افغانستان، ابعاد بين المللی قضيه افغانستان تضعيف گرديد، اماکشور های همسايه، در رقابت های منطقوی با تاکيد بر منافع غير مشروع شان در قضيه افغانستان، بار ديگر به کارشکنی آغاز و با استفاده از ريزرف های افغانی شان، در تداوم جنگ نقش بازی نمودند.

دوکتور نجيب الله در تفاهم با سازمان ملل متحد، حل معضله افغانستان را از طريق مذاکرات بين الافغانی بدون مداخله واشتراک دول خارجی، پيشنهاد نمود و به تعفيب آن نماينده خاص سرمنش ملل متحد در امور افغانستان، در زمينه کار عملی را آغاز کرد.  اين فعاليت ها به توافق روی پلان صلح پنج فقره يی سرمنش ملل متحد انجاميد که بتاريخ ۲۱ مارچ ۱۹۹۱ (۳۱ ثور ۳۷۰) اعلان گرديد.  سرانجام بخاطر حصول توافق جوانب درگير قضيه افغانستان روی ميکانيزم تحقق پلان مذکور، دوکتور بجيب الله با از خود گذری حاضر شد بر شرکت شخصی خود در مذاکرات بين الافغانی، در زمان دوره انتقالی و مکانيزم آن پافشاری ننموده و از وظايف خود کناره گيری کند (۳).  ولی طرح و تکوين پلان مذکور توأم با دگرگونی های عميقی که در اتحاد شوروی در حالت بروز بود، باعث گرايش های جديد سياسی در رهبری روسيه فدراتيف گرديد که آنهادر تفاهم با جمهوری اسلامی ايران توطۀ بغاوت شمال را سازماندهی و جهت ناکام ساختن پلان مذکور به عمليات سوق نمودند.

 تا اکنون که بيشتر از دوازده سال از تحقق آن توطه ميگذرد، عاملين آن در داخل حزب وطن و ستون پنجم در حاکميت دولتی همان وقت جمهوری افغانستان، نه تنها نخواسته اند تا به نقش روسيه فدراتيف و جمهوری اسلامی ايران در تحريک، سازماندهی و تمويل اين توطۀ ضد ملی و سوق کشور به مرحله ديگر از بحران، اعتراف نمايند بلکه تلاش بخرچ داده و ميدهند از برملا گرديدن اين حقيقت جلوگيری نموده، آنرا جنبۀ داخلی داده و ناشی از يک کدورت، يک رنجش و نارضايتی شخصی (۴) قلمداد نمايند.  ولی اينک منابع با اعتبار جمعيت اسلامی افغانستان در زمينه با روشنی بيشتری اعتراف نموده و آگاهانه و ياهم ناخودآگاه اسناد و شواهدی معتبر را به نشر سپرده اند، که افزون بر آنچه اين قلم در کتابهای سياست های مسکو و اثرات آن بر انکشاف اوضاع در افغانستان، ۱۹۸۶- ۱۹۹۲ (دشنه های سرخ) و سياست مصالحۀ ملی و جبهه گيری ها در حزب وطن- حقايق: پندار ها و کردار ها ثبت نموده ام، اينک در اين مختصر به طرح و بحث پيرامون اين اعترافات نيز ميپردازم:

محترم فضل الرحمان فاضل و محترم فيض الرحمان و ثيق دو تن از کادر های برجسته جمعيت اسلامی و اعضای هيئتی که بتاريخ ۲۰-۲۴ عقرب ۱۳۷۰ (۱۱-۱۵ نوامبر ۱۹۹۱) تحت رياست برهان الدين ربانی به مسکو سفر نموده بودند، گزارش اين سفر را در رساله يی تحت عنوان مجاهدين در مسکو- مذاکرات با روسها نشر نموده اند که چندی قبل به آن دست يافتم.  آقای فاضل در مورد دقيق و وثيق بودن اين گزارش چنين مينويسد: اينجانب از جده تايپ کوچکی خريده بودم تا جريان مذاکره را حرف به حرف ثبت نمايم.  اگرچه در آغاز متردد بودم، اما توکل به خدا نموده آنرا در جيب واسکت خود جای دادم و با خاطر آرام جريان را ثبت کردم و آنچه شما مطالعه ميفرمائيد همان است که مستقيماً از نوار پياده شده است.(۵)

گزارشگران محترم مينويسند که در لحظات نزديک به پياده شدن از هواپيما در ميدان هوايی بين المللی مسکو ( شری ميتوا-۲): همه دعا ميکردند که خداوند مجاهدين را پيروز کند، مسعود خليلی با صدای بلندتر آيت الکرسی را تلاوت ميکرد و هرکسی زير لب ورد و دعايی زمزمه داشت.  اما در چنين حالت تبسم معنی خيزی بر لبان استاد [برهان الدين ربانی] پديدار بود.(۶)

رازی که در عقب اين تبسم معنی خيزی برلبان استاد نهفته و ديگر اعضای هيئت از آن بی اطلاع بودند، در نخستين بازديد هيئت با مقامات روسی يعنی در جريان ملاقات تعارفی آنان با الکسندر روتسکوی معاون رئيس جمهور روسيه فدراتيف برملا گرديد که به روز دوشنبه ۳۰ عقرب ۱۳۷۰(۱۱نوامبر ۱۹۹۱) ساعت نه ونيم صبح به وقت مسکو، صورت گرفت.  الکساندر روتسکوی، که يک فرد نظامی بود تا يک دپلومات آبديده، طی اين ملاقات تعارفی مطابق به نسخه تدارک شده روسی، بی پرده چنين ميگويد: بعد از تاسيس حکومت اسلامی [در افغانستان] ما پروگرام برچيدن ماين ها را آغاز ميکنيم.  زيرا وقتيکه حکومت جديد اسلام بيايد، روسيه در برابر ملت افغانستان دست خالی نباشد، بلکه بايد با آنها همکاری داشته باشد.(۷)

روتسکو به اين هم اکتفا ننموده در ملاقات بعدی خود با هيئت مذکور، مطابق به همين نسخه، در مورد چگونگی انتقال قدرت به حکومت انتقالی اسلامی نيز صحبت مينمايد.  قبل از آنکه به محتويات اين صحبت او و تبصره روی آن بپردازيم، بهتر است از اظهارات رئيس و اعضای ارشد هيئت مجاهدين درين جلسۀ تعارفی و ساير ملاقات های آنان با مقامات روسی، نيز مطلع گرديم.

برهان الدين ربانی در مورد برچيدن بساط... رژيم نجيب تماس گرفته، روتسکوی را مخاطب ساخته ميگويد: شما بايد درين مورد همکاری کنيد.(۸)

بعد از برهان الدين ربانی، حجةالاسلام سيد رحمت الله مرتضوی سخنگوی حزب وحدت اسلامی، که رئيس هيئت مجاهدين مقيم ايران در هيئت مجاهدين نيز بود، ضمن صحبت خويش، روتسکوی را مخاطب ساخته، در زمينه چنين ميگويد: شماوقتی دل ملت ما را بدست می آوريد که رژيم کابل را که ملت ما آنرا نميخواهد، از ميان برداريد...(۹)

به تعقيب او نوبت به مولوی  صاحب محمدنبی محمدی امير حرکت انقلاب اسلامی ميرسد و او با تضرع و التماس، چنين ميگويد: از روسيه در جهت از ميان برداشتن رژيم کابل، آرزومنديم و بايد نا اميد نشويم. بايد اينطور گفته نشود که ما در امور کابل مداخله نميکنيم،... اين کار مداخله گفته نمی شود.(۱۰)

هيئتمجاهدين روز سه شنبه ۲۱ عقرب ۱۳۷۰(۱۲ نوامبر ۱۹۹۱) با پانکين، وزير خارجه اتحاد شوروی، ملاقات مينمايد. برهان الدين ربانی خطاب به اوميگويد: بخاطر صلح و امنيت در افغانستان بايد حکومت غاصب و غير قانونی در افغانستان سقوط کند و قيادت جديد روسيه در زمينه قدم عملی بردارد.(۱۱)

هيئت مذکور در ختم مذاکرات و بعد از نشر اعلاميه مشترک هيئت مجاهدين، هيئت شوروی و روسيه فدرال(۱۲) در بعد از ظهر ۲۴ عقرب ۱۳۷۰ بار ديگر با الکساندر روتسکوی ملاقات نمود. درين ملاقات روتسکوی بی پرده اظهار ميدارد:طوريکه من وعده داده ام طی يک ماه آينده ملاقات های با ايران و پاکستان و سعودی انجام خواهيم داد که چگونه قدرت را به حکومت انتقالی اسلامی انتقال بدهيم...(۱۳). برهان الدين ربانی بعد از صحبت او درين زمينه تذکار می دهد: مايل هستيم که در مسايل مربوط به ما باکسی ديگری مذاکره نشود. او اين تذکار را در حالی ميدهد که قبل از پرواز بجانب مسکو، به زيارت شهزاده ترکی فيصل پسر مرحوم شاه فيصل و رئيس استخبارات عربستان سعودی که در سياست های افغانی عربستان سعودی همه کاره بود به جده رفته و شبی را در قصرالمؤتمرات گذشتانده بودند، همچنان دوتن از نمايند گان آی. اس.آی پاکستان، هيئت مجاهدين مقيم پاکستان و سه تن از کارمندان وزارت خارجه ايران هيئت مجاهدين مقيم ايران را در سفر مسکو همراهی مينمودند. گزارشگران جريان سفر مذکور خود در زمينه چنين مينويسند:در سفر هيئت مجاهدين از پشاور به مسکو دو نقر از مامورين آی. اس.آی که يکی آن کرنيل طارق نام داشت ما را همداهی مينمودند... با برادرانی که از جمهوری اسلامی ايران تشريف آورده بودند، نيز سه تن از کارمندان وزارت خارجه ايران، ايشان را همراهی ميکردند (۱۴)

در کتاب دشنه های سرخ ادعا شده بود که برهان الدين ربانی علاوه بر مذاکرات و ملاقات های رسمی و علنی در مسکو، پنهان از ساير اعضای هيئت مجاهدين، ديد و بازديد ها و ملاقاتهایمخفی و خصوصیبا مقامات شوروی و برخی از شخصيت های افغانی مقيم شوروی نيز داشت. اينک محترم فضل الرحمان فاضل،در گزارش خويش برخی از اين ملاقاتها را افشأ نموده است. او مينويسد:نخستين ديدارم را با آقای مؤمن قناعت به خوبی در حافظه دارم، روز دوم ورود مان به مسکو، او به هوتل آمد و بامن در دهليز هوتل معدفی شد... که عضو پارلمان شوروی است و ميخواهد با استاد ملاقات خصوصی کند.... از استاد برايش وقت گرفتم و باهم صحبت کردند.. درگزارش آمده است که بعد از آن مومن قناعت چندين بار به اقامت گاه مجاهدين آمد و بااستاد صحبت مفصلی داشت(۱۵).

افزون بر آن آقای فاضل در مورد ملاقات پنهان  ديگری چنين مينويسد: در همان لحظه که وارد هوتل اکتوبرسکايا شديم برای هريک از اعضای هيئت اتاقهای جداگانه توزيع گرديد و به استاد اتاق بزرگتر که در حقيق اتاق سويت آن هوتل بود و از صالون آن برای ملاقات ها و مصاحبه ها استفاده بعمل می آمد تعين گرديد. من به اتاق خود نرفتم و در همان اتاق استاد استراحت مينمودم و تيلفون های استاد را جواب ميدادم... در اتاق استاده بودم که تلفون ديگری آمد و از آن طرف شخصی گفت که من سيد محمد گلابزوی هستم، ميخواهم به نزد استاد آمده با ايشان صحبت کنم. من شماره تيلفون او را گرفتم و گفتم پيام شمارا به استاد ميرسانم و جواب شان را برای تان ميگويم. استاد موافقه کردند و گفتند بيايد.  من با آقای گلابزوی تماس گرفتم و وقت را تعين نمودم، اماقبل از اينکه وقت معين فرا رسد ايشان بار ديگر تيلفون کردند و يادآور شدند که دختر کوچک شان که شش سال دارد مريض شده است و او را به نزد داکتر ميبرد و بعد از آن به ملاقات استاد می آيد . بار ديگر وقت تعين شد و ايشان به وقت مجدد به هوتل حاضر شدند. من و وثيق صاحب به بهانه کليد اطاق آقای جلال فرهيخته را گرفته و اقای گلابزوی را به آن اتاق که گوشه تربود و اغلباً در منزل چهارم بود، برديم و برای اينکه ساير اعضای هيئت، طوريکه تاکيد آقای گلابزوی بود، اطلاع نيابند، استاد را نيز به همان اتاق برديم، ديدار و ملاقات ميان ايشان صورت گرفت و آقای گلابزوی رو به استاد نموده گفت : من يک عسکر هستم و تابع امر شما هستم.  او از نجيب شکايت کرد و گفت: نجيب در جهت مخالف منافع ملت گام برميدادر. من و وثيق صابت در حدود ۱۰-۱۵ دقيقه هردو را تنها گذاشتيم، سپس باهم خدا حافظی کردند. آقای گلابزوی با ماهم خدا حافظی نمودند و  نگذاشتند ايشان را تا پائين بدرقه نمائيم و گفتند که : پائين نشويد تا ما را نه افغانها ببينند و نه روسها (۱۶). آنانيکه رژيم پذيرش و امنيتی مهما نخانه اکتيابرسکايا را ديده اند، بخوبی ميدانند که ادعای آقای گلابزوی مبنی براينکه او را روسها نبيند، بی معنی است.

زمانيکه مطلب فوق را خواندم در ذهنم تداعی شد که آقای گلابزوی با دوکتور نجيت الله بخاطر اينکه سياست مصالحۀ ملی را اعلان نموده بود، مخالفت می ورزيد، چنانچه باری به ستر جنرال محمد نبی عظيمی گفته بود: عظيمی صاحب! من ببرک کارمل را مثل پدر خود دوست دارم ومی خواهم او به افغانستان برگردد زيرا که با طرح ها و تيزسهای مصالحۀ ملی مخالف هستم، با اشرار بايد به زبان زور و قوت حرف زد.  آنها از مصالحۀ ملی درک جز عدم توانمندی و ضعف ما چيزی نميتواند داشته باشند، هر قدر مصالحه و سازش بگوئيم آنها مارا تمسخر ميکنند. ما بايد به اشرار چنان درسی بدهيم که آنها خود شان مصالحه را عنوان کنند نه ما، بدون آن هرگونه حرفی دربارۀ سازش با دشمن در شرايط حاضر خيانت به اهداف انقلاب ثور است...(۱۷)

از حقايق برملاشده فوق ميتوان استنباط نمود که:

۱- قبل از آغاز سفر هيئت مجاهدين به مسکو مقامات روسيۀ فدراتيف بر اساس روابط قبلی استخبارات نظامی اتحاد شوروی با احمد شاه مسعود به اين تفاهم رسيده بودند که به عوض حکومت انتقالی بيطرف ولی قابل قبول با اختيارات و قدرت لازم که از اعتماد مردم افغانستان برخوردار باشد که براساس بند الف ماده سوم پلان صلح پنج فقره يی سرمنشی سازمان ملل تاسيس ميگرديد، قدرت را به حکومت انتقالی اسلامی يی انتقال دهند که براساس نسخۀ روسی تشکيل ميگردد. بر اساس همين تفاهم بود که الکساندر روتسکوی در ملاقات تعارفی خويش با هيئت مجاهدين ميگويد: بعد از تاسيس حکومت اسلامی ما [در افغانستان] پروگرام برچيدن ماين ها را آغاز ميکنيم... بر اساس همين تفاهم قبلی بود که حين پياده شدن از هوا پيما به ميدان هوايی در مسکو تبسم معنی خيزی برلبان برهان الدين ربانی در حالی پديدار بود که بيخبران در هيئت مخاهدين همه دعا ميکردند،با صدای بلند ترآيت الکرسی شريف را تکرار ميکردند و هرکسی زير لب ورد و دعائی زمزمه داشت.

۲- روسها نه تنهالزوم انتقال تمام صلاحيت های دولتی را در افغانستان به حکومت اسلامی ئی مطابق نسخۀ خود مطرح کردند و آنرا رسماً در اعلاميۀ مشترک درج نمودند، بلکه از آنچه که چگونه قدرت را به حکومت انتقالی اسلامی انتقال بدهيم نيز صحبت نمودند. دوکتود نجيب الله حاضر نبود تمام صلاحيت های دولتی را که حکومت انتقالی اسلامیئی نسخۀ مسکو انتقال بدهد، زيرا ميدانست که درين صورت جنگ ختم نمی شود و موج ديگری از خونريزی ميان افغانها ادامه می يابد- چنانچه همانطورشد- بلکه او از طرح ملل متحد پشتيبانی ميکرد و آنرا با منافع ملی منطبق ميدانست. بنابرين روسها برای تطبيق نسخۀ خويش از طريق زور و راه اندازی توطيه يی عمل کرد ند که در آن ريزرف های خويش را در ميان افغانها بکار بردند.زيرا:

۳- ريزرفهای روسها و متحد او جمهوری اسلامی ايران در داخل مجاهدين و حتی نيروی نظامی تمام مجاهدينی که تحت جاذبهحکومت اسلامی جمع ميشدند، برای انتقال قدرت با استفاده از سلاح، کفايت نميکرد، چنانچه حقيقت مذکور طی مدت بعد از خروج کامل نظاميان شوروی از افغانستان به اثبات رسيده بود. افزون بر آن برهان الدين ربانی و ساير اعضای ارشد هيئت مجاهدين طی مذاکرات شان با روسها با اعتراف به ضعف خود از آنها خواسته بودند که : برای برچيدن بساط رژيم، شما بايد همکاری کنيد، شما...رژيم کابل را ... از ميان برداريد،از روسيه در جهت از ميان برداشتن رژيم کابل،آرزومنديم و بايد نا اميد نشويم، بايد حکومت... افغانستان سقوط کند و قيادت جديد روسيه در زمينه قدم عملی بردارد. چون مولوی محمد نبی محمدی که از زد و بند های پشت بردۀ روسها با رهبر جمعيت اسلامی وقومندانشورای نظار آن اطلاع ندارد، با تضرع از روسها تگدی مينمايد و به آنها ميگويد که : از روسيه در جهت از ميان برداشتن رژيم کابل آرزومنديم و بايد نا اميد نشويم. بايد در جواب اينطور گفته نشود که مادر امور کابل مداخله نمی کنيم... اين کار مداخله گفته نمی شود. اين همه حقايق گواهی ميدهند، آنهائيکه جهاد برحق مردم افغانستان را عليه تجاوز نظامی روسها بر افغانستان، به معامله برای اندوختن ثروتهای قارونی، افتخارات و نام و نشان کاذب برای خود، اعضای فاميل و نزديکان شان مبدل نموده بودند، اينک زمانيکه اين نيروها با اتکا به اراده مردم افغانستان و سياست های ملی و شجاعانه دوکتور نجيب الله از وطن بيرون کشيده شدند و راه برای ساختمان نظام سياسی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان آزاد، مستقل و پيشرفته باز گرديد، معامله گران بدون هيچ شرم آنان را به منظور دست يافتن به ثروتهای هرچه بيشتر و قدرت شخصی به سقوط رژيم، برچيدن بساط رژيم، از ميان برداشتن رژيم فرا ميخوانند و تاکيد ميکنند که : اين کار مداخله گفته نمی شود. و روسها نيز اين مداخله را با استفاده از ستون پنجم خويش از تحريک، سازماندهی و تمويل بغاوت شمال آغاز نمودو با ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد و سقوط قبل از وقت حاکميت حزب وطن و متحدين آن، خواست در تفاهم با متحد ديگر خود (جمهوری اسلامی ايران) حکومت اسلامیئی مطابق نسخۀ خود را تحقق بخشد، ولی بنابر مداخلات جوانب ديگر، به آن مؤفق نگرديد و چنانچه دوکتور نجيب الله شهيد پيش بينی مينمود، متأسفانه جنگ خونين تر از گذشته ادامه يافت و ثابت گرديد که اين طرفداران سياست مصالحۀ ملی و در رأس شان دوکتور نجيب الله شهيد بود که :در جهت موافق با منافع ملت گام برميداشت. اين دشمنان او بودند که با خيمۀ شب بازی های سياسی، چون گدی های تياتر از مواضع را ديکال چپ به را ست راديکال لغزانده شدندو در جهت مخالف منافع ملت سوق گرديدند.

افزون بر آنچه در دشنه های سرخ و حقايق: پندار ها و کردار ها در مورد دست جمهورن اسلامی ايران در تحريک، سازماندهی و تمويل بغاوت شمال ثبت گرديده، درينجا تذکار ميگردد که افغانستان و مداخلات خارجی عنوان کتابی است که محترم ميراقاحقجو نوشته اند و در سال ۱۳۸۰ از طرف انتشارات مجلسی در شهر قم جمهوری اسلامی ايران، چاپ شده است. نويسنده محترم که از کادر های برجستۀ جمعيت اسلامی افغانستان است، در آغاز کتاب متذکره معرفی ميگرددکه :در نيمۀ اول سال ۱۳۵۸ بعد از قيام چندول کابل برای استمرارمبارزات اسلامی به جمهوری اسلامی ايران مهاجرت نمود و تا سال ۱۳۶۶ در آنجا باقی ماند. حين اقامت خود در جمهوری اسلامی ايرانبين سالهای ۱۳۵۸-۱۳۶۶ مسووليتهای هماهنگی نيرو های داخل با خارج افغانستان، مسئول روابط عمومی و بعداً مسئوليت دفتر مرکزی را بعهده داشتند. اوبعد از آن به پاکستان می آيد و در سال ۱۳۶۷ در پشاور پاکستان باعده ئی از شخصيت های شيعی با همکاری پروفيسور برهان الدين ربانی رهبر جمعيت اسلامی افغانستانمجلس اعلای شيعيان افغانستان که بعداً بنابر مصالحی بنامادارۀ هماهنگی جمعيت اسلامی افغانستان، نامگذاری گرديد، پی ريزی نمودند. که او در همين اداره به صفتمعاون علمی و جهادی توظيف گرديد. او در اواخر سال ۱۳۷۳ به افغانستان برگشت و در اوايل سال ۱۳۷۴ تا سقوط کابل بدست طالبان بحيث رئيس روابط بين المللی و تشريفات رياست جمهوری افغانستان ايفای و ظيفه نموده اند. به تعقيب آن از سال ۱۳۷۶ در تهران بحيث سکرتر اول در امود سياسی سفارت کبرای دولت اسلامی افغانستان مشغول گرديدند. افزون برآن در سال ۱۳۶۹ در تهران با جمعی از شخصيب های فرهنگی در ايجاد دفتر تحقيقات انقلاب اسلامی افغانستان و در سال ۱۳۷۰ با جمعی از دانشجويان مجاهد در ايجاد اتحاديه اسلامی دانشجويان افغانستان نقش داشته اند.

توضيحات فوق بخاطری صورت گرفت تاخواننده های محترم، واقف، گردند از قلم چنين يک کادر مهم جمعيت اسلامی و آنهم در مورد جمهوری اسلامی ايران، در کتاب مورد بحث، اعترافی را چنين ميخوانند:تهران هيچگاه برای به رسميت شناخته شدن کمک هايش و جلوگيری از به قدرت رسيدن رژيم سنی تحت حمايت سعودی در کابل با برگ نژادی ( فارسی زبان در برابر پشتون ) بازی نکرده است، ولی با برگ مذهبی بازی کرده است، ايران ميخواست بواسطۀ شيعيان برای خود جای پاواهرم فشاری در افغانستان  داشته باشد ولی مايل نبود باشوروی ها روبرو شود، يا شاهد پيروزی زودرس مجاهدين باشد که ميتوانست ايالات متحده را به منطقه بازگرداند.

اما در اواخر دوره دوکتور تجيب الله يعنی از سال ۱۳۷۰ به بعد ايران در رابطه با افغانستان به يک اقدامات جديد استراتژک دست زد. اين بار بجای تکيه بر مذهب و ارزشهای ايد يولوژيک در انسجام بخشيدن به نيروهای غير پشتون يعنی هزاره، ازبک ،ترکمن و تاجک تلاش نمود ... جمهوری اسلامی ايران در حقيقت در اين دوره با قايم کردن روابط با جمعيت اسلامی و حزب وحدت و سيد منصور نادری رهبر شيعيان اسماعيليه و جنرال دوستم فرمانده ازبک های شمال، در تحکيم اتحاد سمت شمال افغانستان تلاش ورزيد که اين اتحاد باعث سقوط رژيم نجيب الله و عامل اصلی نفوذ ايران در افغانستان گرديد.(۱۸)

نويسندۀ محترم مذکور بازهم مينويسد: جمهوری اسلامی ايران در اواخر دورۀ حکومت دکتر نجيب الله با متحد کردن احزاب پراگنده تشيع بنام حزب وحدت اسلامی افغانستان که قبلاً در قالب شورای ائتلاف آنها را گرد هم جمع نموده بود، نزديکی اين حزب مقتدر شيعی با حزب قدرتمند جمعيت اسلامی افغانستان به رهبری پروفيسور برهان الدين ربانی و فرماندهی احمد شاه مسعود و شعيان اسماعيليه و ازبک های شمال افغانستان با شعاراتحاد مليت های محروم يک قدرت بزرگ سياسی را بوجود آورد و اين همسويی باعث گرديد که منطقۀ ستراتژيک مزار شريف از تحت سيطرۀ رژيم دوکتور نجيت الله سقوط نمايد و عامل سقوط و انقراض کامل رژيم کمونستی گردند، و نقش اول را در انتقال قدرت از لحاظ نظامی در اداره کابل بعهده بگيرند.

ارتباط جمهوری اسلامی ايران با احزاب فوق الذکر ازيک طرف وسيله خوبی برای نفوذ آن در افغانستان بود و از طرف ديگر باعث تحريک سازمانهای استخباراتی پاکستان- عربستان سعودی وامريکا نيز گرديد.(۱۹)

از نقل قولهای فوق ميتوان نتيجه گرفت که :

۱- جمهوری اسلامی ايران در انسجام بخشيدن و تحکيم اتحاد سمت شمال افغانستان با شعار اتحاد مليت های محروم تلاش ورزيد و به و سيله اين اتحاد توانست، نخست منطقه استراتژيک مزار شريف را از تحت سيطده رژيم دوکتور نجيب الله سقوط دهد و بعد باعث سقوط و انقراض کامل رژيم گردد. بنابرين اين اتحاد عامل اصلی نفوذ ايران در افغانستان و وسيله خوبی برای نفوذ آن در افغانستان بود.

۲- با انسجام بخشيدن، تحکيم و سوق اين اتحاد به عمليات ضد رژيم، جمهوری اسلامی ايران با شوروی ها روبه ر نمی شد، بلکه درين زمينه در تفاهم با آنها و مطابق به اعلاميۀ مشترک هيئت مجاهدين افغانستان به رهبری برهان الدين ربانی، هيئت شوروی و روسيۀ فدرال مؤرخ ۱۵ نوامبر ۱۹۹۱، برای انتقال تمام صلاحيت های دولتی به حکومت انتقالی اسلامی ئی عمل ميکرد که مطابق نسخۀ روسها تشکيل ميگرديد.

۳- جمهوری اسلامی ايران در وجود ائتلاف شمال، اين عامل اصلی نفوذ ايران در افغانستان و وسيله خوبی برای نفوذ آن در افغانستان ، ميخواست در برابر به قدرت رسيدن رژيم سنی تحت حمايت عربستان سعودی و بازگشتايالات متحده امريکا به منطقه مقاومت نمايد. به همين علت باعث تحريک سازمانهای استخباراتی پاکستان -عربستان سعودی و امريکا نيز گرديد و در نتيجۀ اين رقابت ها، هردو طرف تا توانستند وطن و مردم ما را به خاک و خون کشيدند و هست و بود آنرا به يغما بردند. مخالفت ها و رقابت های خونين و خانمانسوز در داخل حکومت مجاهدين به رهبری صبغت الله مجددی و بعد به رهبری برهای الدين ربانی (۱۹۹۲-۱۹۹۶)، به قدرت رسانيدن رژيم قرون و سطايی طالبان (رژيم سنی تحت حمايت عربستان سعوری) ، تبارز کشمکش هاو تضاد های آشکار ميان شرکت کنند گان کنفرانس بن و اثر گذاری اين کنفرانس، اختلاف در کادر رهبری حکومت مؤقت و بعد حکومت انتقالی و سرانجام اينک در پروسۀ رفتن به انتخابات عمومی برای رياست جمهوری،عوامل و وسايل اين دو گرايش با امکانات مالی و تبليغاتی بزرگ، با آرايش جديد، فريبنده و لباس مخملی قوت های شان، در برابر هم قرار ميگيرند. که قيمت آنرا باز هم مردم ما با ريختن خون افغان به وسياه افغان ميپردازند.  در چنين اوضاع هنوز هم متاسفانه جای يک نيروی سياسی سرتاسری وطنی، سازمانيافته، متشکل و مستقل ملی که از تحکيم، گسترش و تعميق ارزشهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعۀ مدنی، حمايت و دفاع نمايد در کشور ما خاليست. صرف چنين نيروی سياسی ميتواند به مرکز جلب حمايت مردم افغانستان مبدل گردد و نيروی مردم  را بمثابه فشاری عليه مداخلات خارجی سمت داده و با در نظرداشت منافع ملی رهبری نمايد. تلاش برای تحقق اين هدف، وظيفه و مسئوليت همه وطندوستان ترقيخواه افغانستان است.

ومن الله التوفيق


يادد اشت ها:     

۱- ر.ک: ويلاستون و و. اندريانوف، افغانستان در منگنۀ تاريخ، ترجمۀ عزيز آرينفر، صفحات ۱۱۹-۱۲۱.

۲- بخشی از شعر نذر خون، اثر سليمان لايق.

۳- ر.ک: دوکتور نصری حقشناس، تحولات سياسی جهاد افغانستان، صفحه ۳۰۶، مو اد ۵۸ و ۵۹ بيانيه مؤرخ ۹ ميزان ۱۳۷۰ پريزدوکويار سرمنشی اسبق سازمان ملل متحد به اجلاس عمومی آن سازمان.

۴- ر.ک: ستر جنرال محمد نبی عظيمی، اردو و سياست، صفحه ۴۹۰.

۵- گزارشگران فضل الرحمن فاضل و فيض الرحمن وثيق، مجاهدين در مسکو - مذاکرات با روسها، چاپ کابل، ميزان ۱۳۸۱.

۶- همانجا صفحه۱۵.

۷- همانجا صفحه۲۲.

۸- همانجا صفحه۱۹.

۹- همانجا صفحه۱۹.

۱۰- همانجا صفحه۲۰.

۱۱- همانجا صفحات ۵۹ و ۶۰.

۱۲- برای معلومات بيشتر در مورد اعلاميۀ مذکور ر.ک: ف.م.ودان سياست مصالحۀ ملی و جبهه گيری ها در حزب وطن (سابق حزب دمو کراتيک خلق افغانستان) حقايق: پندار ها و کردارها صفحات ۱۹۴-۱۹۸.

۱۳- ف.فاضل و ف.وثيق، مجاهدين در مسکو مذاکرات با روسها صفحۀ ۱۰۴. تکيه بر جملات از طرف ف.ودان.

۱۴- همانجا ، پاورقی صفحۀ ۱۱.

۱۵- همانجا،پاورقی و متن صفحۀ۹۱.

۱۶- همانجا، پاورقی صفحات ۹۱ و ۹۲.

۱۷- محمد نبی عظيمی، ار دو و سياست.... صفحۀ ۳۷۰.

۱۸- مير آقا حقجو، افغانستان و مداخلات خارجی  صفحات ۱۵۴ و ۱۵۵.

۱۹-همانجا، صفحۀ ۱۸۰.