www.payamewatan.com
     
 


جنرال سید عبد القدوس سید

 

بمناسبت یاد بود از دهمین سال شهادت دوکتور نجیب الله  رح
 

یاد یاران یاد باد

  

   درتاریخ افغانستان چهره ها و شخصیت هاییکه بدنبال منافع ملی، اعتلای میهن و دموکراسی در مبارزه با استبداد، ارتجاع وعقب گرایی جان باخته اند، فراوانند. یکی ازین جانباختگان و یکی از سیماهای درخشان تاریخ معاصرکشور شهید دوکتورنجیب الله رح است.

   مبرهن است که صفات شخصی، اخلاقی و میراث هر شخصیت ازعملکردهای تاریخی، خدمت گذاری وسیاست های خلاق و پویای او در حل پیچیده ترین مسایل محک می خورد.

   درین راستا تفکر و پایگاهِ اندیشه یی دوکتورنجیب الله شهید درزمان زمامداری اش درسمتسوی پیچیده ترین مسایل جنگ وصلح درکشور، طرح و تعمیق سیاست آشتی ملی که برنامۀ صلح ملل متحد از آن استخراج گردید، خارج نمودن قوتهای نظامی شوروی از کشور، دفاع در برابر تجاوز دوجانبه و چند جبهه یی بنیادگرایی و تروریزم، نوسازی و رشد دموکراسی، او را به یکی ازماندگارترین چهره های تاریخ کشورمبدل کرده است.

   بحیث یک نظامی حرفوی وقتی از بلندای این زمان به حوادث سالهای ۱۳۷۱ خورشیدی درکشور نگاه میکنم مسایل بسیاری برای گفتن مرا احاطه می کند، که فرصت پرداختن به همه آنها میسر نیست، اما دران برش زمانی نمی توان، خدمت گذاری، صداقت و شهامت دوکتورنجیب الله شهید را دربارۀ قطع جنگ، تأمین صلح و آرمانهای وحدت بخش که او بی درنگ در راه تحقق آن جان بخشید، فراموش کرد. بحق او یکی ازخدمت گذاران، وپاکدامنان افغانستان بود.

   من خاطرات زیادی ازمصاحبت های کارِ وظیفوی با او دارم، دراینجا خوب است که قصۀ از مغفور بیاورم تا شناخت، تلاش و مساعی اش را در قبال آینده و آرمان صلح روشنتر بیان نمایم.

   در اواخر برج حوت سال ۱۳۷۰ خورشیدی حینیکه رویدادهای پُرالتهاب و تشنج در شمال کشور اوج تازه یافته بود، اوکه از ژرفای اقدامات ووابستگی گروهای ملیشه یی و تنظیمی و دامنه احضارات آنها اطلاعات دقیقی داشت، دریک جلسه نظامیان ارشد با لحن دردناکی چنین اظهارکرد:

ساده لوحی خواهد بود که تصور شود که بغاوت های ضد دولتی درشمال کشور خود جوش بوده یا ریشه درسیاست های کادری گویا اشتباه آمیزدولت داشته باشد.  یک افسر، یک فرمانده قطعه نظامی که به تمام اصولنامه ها وتعلیمنامه های جزای عسکری آشنایی دارد، چگونه میتواند برضد دولت خود که از پوتانسل گسترده دفاعی برخوردار است و اما درعین حال بخاطر تحقق صلح و ختم جنگ داوطلبانه خواسته است، خودش را سقوط دهد، و قدرت را تسلیم حکومت انتخابی سازمان ملل نماید، دست به بغاوت بزند، حقیقت چیزی دیگراست، این بغاوت ها محصول کارمداوم شبکه ها و سازمانهای جهنمی استخبارات بیگانه است که تطبیق عملیه صلح ملل متحد را به ضرر خود تصورمینمایند.  دست های بیگانه های آزمند این گروهای باهم متضاد ازلحاظ فکری، سیاسی، و ملی را در یک انبییق  شکننده تجمع داده است، این ها ملعبۀ دست بیگانه قرارگرفته ، میخواهند قدرت دولتی را، بگونه انحصاری برای گروه خود، درمطابقت با منافع بیگانه ها بدست بیاورند.

  خطر این اقدامات قبل ازهمه درآنست که درکنار دست خارجی: ازعنصر قومیت و مذهب به عنوان ابزار بسیج و جلب حمایت مردم به دورساختارهای جنگی استفاده صورت گرفته است  که به یقین کامل تهیج و تحریص عصبیت های قومی و مذهبی را درجنوب کشور به صحنه می آورد، تنظیم های ملی گرای جنوب که تاحال درموقعیت پسیف قرار گرفته بودند، آنها را بحرکت در آورده و برای حمله بر کابل بسیج میکند، این مسئله برعلاوۀ چالش های دیگر تخم استخوان شکنی را درمیان اقوام باهم برادر افغان می کارد و بحیث یکی از سکوهای فلاخن چنگ، اتحاد و وحدت ملی را زخم دارمی سازد.

  اگر مساعی ما نتواند این حرکات را تا تسلیمی قدرت به حکومت ملل متحد لگام بزند در آنصورت مرکز جنگ ها بکابل انتقال میکند، هیولای جنگ در کوچه ـ کوچه و خانه ـ خانه شهر زانو میزند، وطن و قلب دوست داشتنی آن، کابل، درقعر مصیبت جنگ، مداخله خارجی، کشتار و ویرانی، تاراج، ترور، تجاوز و موج تازه و بالاگیرندۀ اسلام سیاسی، و ارتجاع مذهبی فروخواهد رفت.

   درنهایت بزرگی ابعاد توطیه شمال باعث شکست و ناکامی عملیه صلح سازمان ملل متحد گردید. وهمهفرصت ها راازاو گرفت  آنگاهیکه تلاشهای سازمان ملل متحد و نمایندۀ خاص آن (بینین سیوان) مبنی بر خروج داکترنجیب الله از کشور بتاریخ ۲۸ حمل ۱۳۷۱ ش به شکست انجامید، هرگاه او درحریم سازمان ملل متحد درکابل تحصن اختیارنمیکرد، حیات او مانند دیگران بویژه سه تن از محوران اصلی قدرت در کابل که توانایی های دفع وطرد و ساماندهی دفاع ازکابل را داشتند وحامیان سرسخت تطبیق برنامۀ صلح ملل متحد، هریک شادروان غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی، جنرال عبدالباقی رئیس ادارۀ پنجم امنیت دولتی و جنرال شهباز معاون قطعه گارد جمهوری که درهمان روز بوسیله کودتاگران بقتل رسیدند، در خطر جدی قرار گرفته بود.

   بحیث یک نظامی حرفوی که شاهد بسیاری از رویدادها طی چهار دهه در کشورخود بودم، با قاطعیت به این باورم که اگرعملیه صلح ملل متحد، که ازسیاست های مصالحه ملی استخراج گردیده بود، درآستانه تطبیق بوسیله ملیشه های شمال و تنظیم های جنگی شمال در ماه ثور سال ۱۳۷۱ به شکست مواجه نمیگردید، اکنون وطن ما به وضع دیگری مواجه می بود. حداقل کشوربا جنگ و جهاد پانزده ساله، تا امروز، کشتار و معلولیت نیم ملیون از شهروندان پاک گهرافغان، ویرانی وحشتناک شهر کابل، غارت و چپاول تمام ثروت های کشور، مهاجرت ملیونی، فقر، مرض و مخدرات گسترده، عروج مافیای قدرت، ثروت های نامشروع، جنگ و سنگ سر زمین مواجه نمی بودیم. بنیادگرایی معامله گر و عصیانگر لگام زده می شد و جهان متمدن آماج حملات تروریستی قرارنمیگرفت..

   یکی ازافتخارات  تحسین برانگیز ومیراث که او را بیکی از ماندگار ترین چهره های تاریخ افغانستان تبدیل کرده است،  گذشتن او از مقام وکرسی ریاست جمهوری بخاطر حل بحران وختم جنگ در کشور بود.  مادرتاریخ خود دوران ستم وخرافات کم نداشته ایم سلاطین شاهان حکام برای استمرار حاکیمیت شان به از حدقه بیرون اوردن چشم  به سیاه  چاه انداختن  به زنجیر کشیدن حبس و تبعید  قتل عام  ویرانگری  جهاد وجنگ قدرت رواورده اند.

  اما داکتر نجیب الا  جسورانه واگاهانه با  خضوع  وفروتنی  داوطلبانه  حاضر شد از کرسی ریاست جمهوری  به نفع حل بحران وختم جنگ در کشور بگذ رد .درواقع بکاری دست زد که در تاریخ افغانستان سابقه نداشت.  اونخواست  باان قدرت گسترده ی  نظامی  ودر اختیار داشتن  نیرو مند ترین ومجرب ترین ارتش که در منطقه کمنظیربود  به زور خود را نگهدارد.  اوبا پایگاه اندیشه ی خدمت گذاری به مردم  به درستی دریافته بود نباید به بهای  خوریزی ویرانگری قدرت وعظمت خود را حفظ کرد.  او راه نیل به سعادت را در خدمت گذاری محجوبانه وصادقانه به مردم و و طنش میدانست .باری گفته بود: 

مرا این  چوکی (ریاست جمهوری) قانع  نمی سازد ارزوی من اینست که یک روزی جوالی مندوی کابل باشم  توانش را هم ذارم  بوجی آرد در پشتم باشد  عرق از سرورویم جاری باشد واز جاده ی مندوی بگزرم  در راه بیبینم  که مردان  زنان  سالمنذان  جوانان اطفال ازدل وجان مخندند  خود را سعادت مند احساس میکنند این خندها خوشی ها وسعادت آنها مرا قانع  می سازد.      

  درین شرایط که تبلیغات ودروغ های بزرگی، اسطوره و قهرمان سازی ما را احاطه کرده است که درآن جنگ سالاری وجنگجویان مزدور وحریص قدرت، قهرمان جلوه میکند، به باطل لباس حق پوشانده میشود، درچنین حال تندیس تراشی و استوره سازی از سیمای داکتر نجیب الله محسنات او را جدا صدمه می زند. بهترین بزرگداشت ازین چهره درخشان تاریخ، ارایه قرایت نوین، از جوهر تفکرات، اندیشه ها و آرمانهای او در بارۀ خدمت گذاری به مردم ومیهن است.  او یکی از رهبران شایسته مبارزات خلق در راه اعتلای وطن، نوگرایی و دموکراتیسم بود. بدست او پایه فکری و منطقی برای نجات کشور از جنگ، نفرت باجنگ، اساس گذاشته شد، او ازمبارزان میهن دوست بود که روشن بینی و دلاوری سیاسی هردو را یکجا باهم داشت، درمقام یک مبارز متفکر و صلاح اندیش سیاسی تا آخرین لحظات عمرش باقی ماند. او بالاخره وفاداری اش را به مردمش با قربان نمودن جانش به اثبات رسانید، بعضی ها برای رسیدن به قدرت و ثروت های نامشروع از روی تل اجساد آدمی رد می شوند اما او فقط حاضر شد از روی جسد خودش عبور کند و خونش را درشراین وطنش جاری نماید. او در روح و روان مردم خود زنده است. علی الرغم حجاب اندازی های عوامفریبانه بوسیلۀ عقب گرایان و جنگ افروزان بر روی شخصیت او، نام بلندش برقلل شامخ سرزمینش جاویدانه در حنجرۀ زمان پیچیده است. تلاش های صادقانۀ او برای قطع جنگ و تأمین صلح و بازسازی کشورمانند کمربند زربفتی است که مجموعۀ تاریخ کشور را دربرگرفته است.

   خاطرۀ این سیمای تابناک میهن ما شورانگیزترین هیجانات وطن دوستی، انسان دوستی و ضدیت باجنگ و جنگ افروزی را در وجود ما برمی انگیزد، این شور و هیجان ما را درهرکجای که هستیم در برابر یک وجیبه خطیر قرارمیدهد، که با همه وسایل و امکانات دست داشته برای تحقق بخشیدن ارثیه عظیم و گرانبهای او، بهروزی انسان، زدودن بستر تشنج، و قطع فوری جنگ ها کوشا باشیم.  جنگ جاری تحت رهبری ناتو فاقد چشم اندازهای ستراتیژیک برای حل قضیه افغانستان  وتحقق دمکراسی در کشور است.  سردرگمی سیاسی، برخورد غیراگاهانه باچالشها  که بازتاب اشتباهات واژکون کننده  کنفرانس  بن است به تشنج اوضاع در افغانستان افزوده است. در کنفراس بن اوضاع  بگونه ی عینی وواقیعی  مورد ارزیابی  قرارنگرفت  تعریف جامع  از پروزه ی طالبها  از تفکرات وعقاید  طالبانی ارایه داده  نشد دران  درغیاب مردم  وغیاب نیروهای ملی-مترقی   وعدم حضور گروهای درگیر ومتخاصم درقضیه  افغانستان  در سپردن  قدرت دولتی، امتیازات، پول، رتبها  والقاب  بیک جناح   جنک  دارای  عملکردهای  بشدت  خونبا ر وویرانگر.  گروهای باتفکرات  طالبانی  وبسیار مضمحل ومیدان گریز معامله صورت گرفت.  فاکتورهای  مشخص منطقه ی  ونقش همسایه های ازمند نادیده گرفته شد.  چنین عملکردهای اشتباه  امیز در انزمان خود به معنی  ادامه جنگ.  دوری مرذم از حکومت گروهای جنک  وتقویت صفوف طالبها  تلقی می شد.  اینک باگزشت چهار سال وشرکت گسترده ی ناتو  از یک طرف  و مقاومت طالب ها از سوی دیگر  ابعاد  فاجعه وجنگ وسعت  یافته است.

   حال سوال اساسی وفراگیر اینست که این جنگ  خونبار تا چه وقت در افغانستان  استتمرار و ادامه می یابد.  اشتباهات  روزمره  پی در پی  وبشدت  لرزاننده ی حکومت کابل عملیاتهای  سرکوبگرانه  وبمباردمان های  خانمان برانداز از عراقی شدن افغانستان خبر میدهد.

   هرگاه استراتیزی اصلی سرکوب نهای طالبها وافراطبون اسلا می ازطریق نظامی مطرح باشد دراین صورت حل قضیه  افغانستان ازطریق  نظامی  در چشمرس  قرار ندارد جنگ فعلی راهحل نظامی  ندارد، با این  حال مصیبت  اصلی وبار گران جنگ را مردم رنجدیده  افغان متحمل  میشوند، همه روزه اینجنکها  دها وصدها شهروند  بیکناه افغان  ومنسوبان برومند  ناتو  را بکام مرگ میفرستد.  درچنین حالی اتکا به استراتبزی  سیاسی بمثابه یگانه راهحل وختم بحران وجنگ باقی میماند.  درین راه هنوز نسخه کار امد همان اندرز های سیاست مصالحه ملی است.  که بوسیله دولت دوکتور نجیبب بالله شهید مشخص  شده بود.  بایستی از ان استفاده بعمل اید.

   در چندین سند  بجا مانده ازشادروان دوکتورنجیب الله، مسئله خلای قدرت و گسترش جنگ های شهروندی بویژه درکابل درصورت شکست عملیه صلح سازمان ملل متحد اجتناب ناپذیر هشدار داده شده بود امروزه روشن است که چه کسی درشکستن عملیه صلح ملل متحد و برافروختن جنگ ها که اینک وارد پانزدهمین سال خونبارخود میشود، مقصر است.  ما نیز  مانیز مقصر یم که ای جنگ ها را دیده ولب به خاموشی زده ایم. اما من با شکستن سکو ت وتقصیر ازچنذ سال بدین سو به تحقیقات و پزوهش ها  دست زده ام. خواستم بااین قلم کم بضاعت دلبستگی هایم را در باره به تاریخ  سپردن جنگ های کابل (۱۳۷۱ـ ۱۳۷۵ش) که شادروان داکتر نجیب الله همه گروهای درگیر قضیه افغانستان را از آن برحذر داشته بود بیازمایم. دراینجا بعنوان نمونه و به تمنای کمک های شما اعم از چشم دیدها ـ اسناد، آثارـ اسناد و تصاویر، یک برگ از کتاب منتشر ناشده (جنگ ها) را قرائت میکنم :

   صبح روز سوم جنگ که باران خفیف بهاری بند آمده بود، و فقط نسیم ملایم با بوی دود و سوختگی در میان درختان عکاسی و پشه خانه می پیچید وناله میکرد، شهر که تمام شب را درجنگ سپری کرده بود، اینک بجای آذان فجر زیر شلاق آتش های وقفه یی صبحگاهی قرار گرفته بود. در فضای تاریک و نیمه روشن پگاهی درفضای شهر این جا و آنجا گلوله های آتشین سقف هوا را می شگافت و در میان خانه های پر از آدم در داخل شهر گم می شد. صدای وقفه یی، آتشهای طوپچی و راکت ها، ضربات ماشیندارهای ثقیل از چکاد آسمایی، قلعه تاریخی بالاحصار، تپه های مرنجان و بی بی مهرو برمیخاست و غرش انفجارها درسکوت صبح ازدور دست ها اربینی حصار، تاچهارآسیاب وبگرامی قویترشنیده می شد، و شاید این یکی از ترسناک ترین شب های بود که شهر کابل درطول موجودیت چند هزار ساله اش بخود دیده بود، درختان و نوشگوفه های عکاسی که تمام شب و روزِ گذشته ازغرش انفجار ها و شلیک مسلسل و فریاد انسانهای بخاک و خون غلطیده می لرزیدند، اینک زیر وزش نسیم صبحگاهی سرخم کرده بودند.  پارچه های راکت وشپنل های طوپچی چون نشترهای برنده، ساقه ها و گل های خوشه یی درختان عکاسی را از تنش جدا کرده و بر زمین فرش مرواریدی گسترده بود.  گشواره های خشکیده گل های عکاسی در وزش نسیم بامدادی اینطرف و آنطرف می دویدند، مثل اینکه پناگاهی بجویند.

   تازه صبح دمیده بود و عروس سحر از مشرق چهره می کشود، با ادای نماز دوگانه به بیشگاه آفریده گار یگانه بسوی نزدیک ترین سرک، که چهار راهی صحت عامه را باپل مکروریان اول، وصل میکند، ره کشودم، شهر بیک برهوت ترسناک شبیه بود، گویی ارواح خبیثه، خودپرستان و بت پرستا ن   با ضربت گلوله و خمپاره ها درب مسجد رابسته بودند، ازهمین رو کابلیان پاک دل، به سلام صبح بر نخواسته، جاده ها و کوچه ها خالی و متروک معلوم می شد، نظرم را یک عراده زرهپوش که درمسافات دورتر از چهار راهی صحت عامه داخل سنگر بود، جلب کرد. سه نفر از افراد ایتلاف شمال بر پشت وسیله محاربوی سواربودند، یکی قبضه ماشیندار سبکش را در دست می فشر بی حال جلوه میکرد، مثل اینکه اثر سگرتی، یا گرد سفید هنوز درجانش اثر داشت، سگرتی که زیر لبش داشت، دودهایش رامی بلعید و حلقه های شناور دود سگرت را در هوا رها میکرد، وبه تعقیب آن باسرفه های صدادارهرطرف خمیازه می کشید، گاهی سر و گاهی پشتش را به دیوار زرهپوش می کوبید، هرطرف اخ وتف میکرد. دیگری بادستگاهی کوچک مخابره اش مصروف بود و دستمال چهارخانه یی را برسر و زنخ خود بسته و موهای سرش تراشیده بود، به طوریکه تشخیص او را بایک کل مادر زاد مشکل ساخته بود، تنها وجود دسته یی مویی پشت لبانش ازماش برنجی بودن موهای وی بشارت میداد، گاهی صورت عبوسش را در آیینۀ قطی نصوار نگین کوبش نگاه میکرد، آن یکی دیگر با لباس ابلق پلنگی و گیسوان دراز، ریش زبر و تیغ دار، پکولی کشمیری موجود عجیبی معلوم می شد، چشم های قی گرفته اش بحدی سرخ بود که نگاهش آدم را اذیت میکرد. گویی درچشمانش زنبور خانه کرده است، از مردمک چشمان خشماگینش شراره های فراوان مانندی جویباری از آتش زبانه می کشید.

   وقتی بادقت به بام زرهپوش نگاه کردم از تعجب یکه خورده بجای خودی میخکوب شدم، دختری با بدن آسمانی و چشم های از جنس آب باتلالوی خاص بسویم مینگرد، چشمهایش با چنان برقی می درخشید که به دل وجان رخنه میکرد، یک ردیف دانه های کوچک شبه مروارید سیاه برخنجر مژگانش نشسته و بر حریم چشمانش سایه روشنی انداخته بود، نگاهش همچو تیرِنامریی بروح وجان می نشست، آدم در دید اول نمیدانست که درآن نگاه ها چه نهفته است، اشتیاق عشق، شادی، هوس یا وحشت و نفرین، درد و ناله یا چیز دیگر؟ او با آن موجود رجیم که او را تنگ درآغوش فشرده بود، بهرسو به راست و چپ می جنبید ومی رقصید، گاه گاهی تف می انداخت، اصلاً توجه نداشت و نگاه نمیکرد، اما با مستی و مخموری که هنوز سانگین از شوکران سرخ شبانگاهی درکنارش بود، بانگاهای هوس انگیز و دلفریب اما با خستگی مجهولی بسویم می دید، تصور کردم مرامی شناسد، یا شاید بحال من مانند هزاران انسان دیگر که اسیر میدانهای جنگ گردیده اند، درآن پگاهی بدنبال حاجتی، ازمنزل برآمده ام، دلسوزی نشان میدهد. اما همزمان اشک می ریخت، قطرات اشک یکی پی دیگری، آهسته آهسته از چشمهایش فرو می افتاد و یک غم پیدا، معلوم و آشکار در چشمهایش سوسو می زد و شاید او ازهیولای که او را در روی سینه خود می فشرد، یا از خشونت و کار روایی جنگی او نفرت داشت، یا شاید هم از دیدن صحنه های جنگ، و بخاک و خون افتادن انسانهای همنوعش، تحمل را ازدست داده، سیل اشک او بحرکت آمده بود. اما چشم ها، چشم آهنی بودند که بر قلۀ

   زرهپوش ظریفانه وماهرانه نقاشی شده  بود. وقطرات آب باران صبحگاهی بر ان نشسته به ارامی بر بدنه ی زرهپوش فرو میچکید.  چشم های آهنی اشک می ریخت اما چشو آدم های که بربام آن وسیله آهنی سوار بودند از فرط خونریزی وخستگی شب سرخ بودند.  درآنها اشک خشکیده بود.  ریختن اشک وآه وناله ی مردم  که در میدانهای جنگ گیر افتاده بودند در انها وفرماندهان انها اثر وقیمتی نداشت.

   دوستان ممکن نیست کسی منتسب به سر زمین پر افتخار افغانستان -مهد آزادگان  ترقی وتحول پسندان باشد  ودر نقطه جهان بسر برد  مرغ دلش بحال وطنش که اینک درگرداب جنگ وعقب گرای رنج می برد  به پرواز درنیاید  در همه حال این احساس مقدس واین امید ژرف که از کنفرانس امروزی بر می خیزد  مارا در هر کجای که هستیم در برابر یک وجیبه قرار میدهد  وان تجمع وطن دوستان  روشنگران  در یک صف واحذ  ومبارزه  علیه جنگ  عقبگرای  بخاطر اعتلای میهن است .

 

روان دوکتورنجیب الله رح و همه جانباخته گان بی گناه جنگ های شهروندی،
همه مبارزان راه انسانیت و اعتلای میهن شاد باد!

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<