www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

 محترم نیکزاده، یکی از روحانیون مستقل افغانستان بیانیۀ را در کنفرانس علمی - سیاسی بمناسبتِ دهمین سال شهادت دوکتور نجیب الله، که بتاریخ ۲۳ سپتمبر ۲۰۰۶ در شهر هامبورگ-آلمان برگزار گردیده بود، بطوری شفاهی ایراد نمودند.  اینک متن تحریریِ بیانیۀ مذکور را که به قلم جنابِ ایشان آماده شده در دسترس خواننده گانِ گرامی قرار میدهیم.

- پیام وطن -

نیکزاده 

مصالحه ملی از منظر اسلام

30/10/2006 

دوستان محترم!

   امروز گردهم آمده ايم تا ياد دوکتور نجيب الله اين شخصيت بزرگ تاريخی کشور را گرامی داشته، انديشه ها و نظريات وی را که تحت نام  مصالحه ملی تدوين شده است،  به نقد و بررسی گيريم. دوکتور نجيب الله اسطوره تابناکی بود که در آسمان روشنفکری افغانستان بمثابه آفتاب درخشانی درخشيد.  اما صد افسوس که وی و نظريات علمی - سياسی او را مخالفينش نخواستند و دوستانش نتوانستند ،  درک نمايند.

   من امروز ميکوشم بصورت مختصر روی مصالحۀ ملی از منظر اسلام بحث نموده و به سوالهای اينکه مصالحه ملی چيست و چرا مطرح شد؟  مصالحه ملی از کيست؟ آيا مشی مصالحه ملی يک ضرورت تاريخی بود؟  پاسخ ارائه نمائيم. محتوای صحبت من پاسخی است بر اين پرسشهای بنيادی.

   برای فهميدن درست مسايل بايد در جستجوی مبانی تئوريک آن در گستره فرهنگ بشری بود.  لذا پاسخگويی من به پرسشهای فوق بشيوه تحليلی- فلسفی صورت خواهد گرفت و منظر اصلی بحث اسلام است و اينکه صلح و مصالحه از نظر دين اسلام پذيرفته است يا خير ؟

   در روش تحليلی هدف،  فهم درست کلمات و نفوذ در عمق معنای آنهاست. يکی از مشکلات فراگير در عرصه فرهنگ بازی با کلمات بدون توجه به معنای دقيق آنهاست و همين موضوع سرآغاز هرنوع مغالطه و سؤ تفاهم است.  کاربرد بی رويه کلمات و لغات بدون درک عميق آنها هميشه مايه درد سر بوده و تجربه تاريخی هم نشان ميدهد که لفاظی در زبان گفتاری و نوشتاری موجب عدم رشد فکری و فهم درست کلمات و قضايا می شود که اين عمل بيشتر کار دلالان، جلابان و مداحان است نه محققان، پژوهشگران و روشنفکران و انديشه ورزان.  بطور مثال وقتی در باره وطن- ملت، فرهنگ يا مصالحه ملی صحبت مينمائيم،  بسيار مهم است که مفهموم حقيقی کلمات را بخوبی بفهميم.  همين مسئله ساده سر آغاز تفکر و انديشه بوده و به همين دليل حقيقت وجودی انسان را معادل با انديشه دانسته اند.  چنانچه مولانای بزرگ ميگويد:

ای برادر تو همين انديشه ای           مابقی را استخوان و ريشه ای

   بر همين مبناست که توجه عزيزان را به مصالحه ملی بعنوان يک حقيقت و ضرورت تاريخی جلب مينمايم.

   مصالحۀ ملی دعوتی است برای همه نسلها و در همه اعصار. مصالحه ملی اساس و مبنای هرگونه مدنيت و تمدنی است که بدست بشر ساخته و پرداخته شده است.  بعبارت ديگر مصالحه ملی يک ضرورت تاريخی در بستر زمان است.  مصالحه ديالوگ و وفاق ملی است درجهت رسيدن به وحدت ملی و ملت شدن.  اجتماعات بشری بنوبۀ خودش بيانگر رشد، تعالی، تکامل و تمدن جوامع بشری  است.  نوع آدمی در وضعيت طبيعی يک فرآورده طبيعی و فطری است، در حاليکه انسان کامل به مفهوم واقعی کلمه با انس و مهر و محبت عجين است و يک فر آورده و محصول اجتماعی و تاريخی است.  آدمی اگر گرفتار خشم، غضب، عصبيت، کينه و نفرت شد، نتيجه اش جنگ، تخريب، تباهی و فساد است.  چنين آدمها بر مبنای غرايض و سوابق نفس عماره خود عمل ميکند که اصطلاحاً زروان تاريک است و برعکس آدمهای صلح طلب، خيرخواه و نيک انديش دارای زروان روشن اند که همان عالم روشنگری و روشن انديشی است.

   پس وارستگی، حريت و فلاح انسانی در رها شدن از نفس عماره و رجم شيطان درون است که آدميزاد را بسوی جمع گرائی، عقلانيت، عاقبت انديشی، آخرت گرائی و معيشت ميکشاند و برانگيخته می سازد تا پيکار و مبارزه نمايد بر احقاق حقوق پامال شده ديگران يا برای رهايی انسانها ازجهل، جمود و تحجر، و مبارزه خود همان رزم و پيکار و خرد ورزی و عقلانيت است نه جنگ و قتل و کشتار انسانها.  مبارز و انقلابی کسی را گويند که روح، روان و درون آدمها را منقلب ميسازد و روشنگری وقتی ممکن ميشود که آدمی در فضای روشنفکری و روشن انديشی گام برداشته باشد، در غير اينصورت ميسر نيست.  بهمين دليل منيت و شخصيت حقوقی افراد از شخصيت حقيقی و وجودی انسانها فرق ميکند.

   شخصيت حقيقی همان شخصيت تاريخی و فرهنگی است.  حقيقت وجودی انسان همان  هومن و گوهر ذات که در يک حرکت جواهری و ديناميکی به منصه ظهور می رسد.  لذا انسان بافرهنگ و خرد ورز همان انسان صلحجو و مصالحه طلب و خيرخواه است نه دگماتيست های متحجر، تاريخ زده و سنگواره های که بجای رسيدن به نور و روشنائی و آگاهی، صلح و سلام و ايمان،  شعار جنگ، انفلاق و انفجار سر ميدهند.  پس مصالحه ملی به معنای هم آش و هم کاسه شدن، رقيق شدن و رفيق شدن يا به مدارا و مديريت رسيدن است.  پس اگر مشی مصالحه ملی يک حقيقت و ضرورت تاريخی در سرنوشت ملتهاست، بسيار اهميت دارد که بدرستی فهميده شود که براساس کدامين ضرورت، کدام مقطع تاريخی و بوسيله چه کسی مطرح شده است؟

   مصالحۀ ملی با نام دوکتور نجيب الله پيوند ناگسستنی دارد و ميتوان گفت مصالحه ملی منحيث يک ميخ پولادين بود که بر تابوت مارکسيزم - لنينيزم کوبيده شد.  با طرح مفهوم وطن و برجسته ساختن آن همه ای حرکتهای بيگانه پرستی و انتر گرائی ها يکباره به اصطلاح منتر شدند. مصالحه ملی همچون تير آرش گونه ای بود که بسوی شمال و جنوب پرتاب شد. (اگرآرش کمانگير قهرمان افسانوی سرزمين ما بخاطر حفظ تماميت ارضی سرزمين خود ازلذات زنده گانی گذشت.  جسم و جان خود را به نيرو و قوت  مبدل ساخته و کمان خويش را بسوی شمال نشانه گرفت تا با فرود آمدن تيرش آخرين نقطه مرزی کشورش را تثبيت نمائيد، دوکتور نجيب الله نيز با طرح مصالحه ملی آرش وار هستی خويشرا در اخراج متجاوزين شمال و دفع تجاوز از جنوب مايه گذاشت).

   اهميت مصالحه را امروز مليونها انسان درک نموده اند.  مصالحه ملی همان صراط مستقيمی است که بايد در آن رفت تا به مقصد رسيد. در قرآن عظيم الشأن آمده است: الصلحُ خير. يعنی صلح عين خير و خير همانا با ذات خداوندی يکی است و اساسی ترين دعوت دين اسلام صلح و سلام است. همانطوريکه از نامش پيداست اسلام بمعنی تسليم شدن بحق و عدالت است و صلح جوئی در سرلوحه حق قراردارد.  بايد گفته شود که صٌلح و مٌصالحه يکی از اساسی ترين اهداف ديانت و سرنوشت محتوم ملتهائيست که ميخواهند در مسير رشد و تعالی و تکامل گام بردارند. مٌصالحه ملی شرط لازم و ضروری برای تحقق  اراده ملی است و همچنان پيش زمينه ای هرگونه صلح و ثبات، سازنده گی، قانونمداری، دموکراسی و مردم سالاری و جامعه مدنی.

   مشی مٌصالحه ملی دريک شرايط فوق العاده و بحرانی کشور ما مطرح شد. اما متأسفانه دشمنان افغانستان با همکاری عوامل مزدور داخلی در تخريب وبی اهميت جلوه دادن آن از هيچ کوشش و نيرنگی دريغ نکردند. بالاخره مصالحه را بخود منسوب دانسته و يکبار ديگر ميخواستند عوام فريبی نمايند. غافل از اينکه ملت بيدار شده است و ديگر فريب شيادان و فريبکاران را نخواهند خورد. اژدهای جنگ تا هنوز از ما قربانی ميگيرد و اين روند ادامه خواهد داشت مگر اينکه مصالحه ملی تحقق يابد، صلح و صفا برقرار شود.  پس تحقق مصالحه ملی در سطح ملی يکی از وجايب ايمانی و مسئوليت سنگين تاريخی ملت است.  پرسش اين است که چرا بايد هست و بود اين ملت به بهانه های گوناگون در آتش جنگ بسوزد و فرزندان اين خاک را درکام خود فرو برد؟ سير نابخردی و جهالت تاچه زمانی ادامه خواهد داشت؟  چرا بايد تيشه جفا بر ريشه های درخت اين ملت زده شود؟  اين پرسشهای بود که دوکتور نجيب الله را تکان داد و بفکر چاره انداخت و مشی مصالحه ملی را در دستور روز قرار داد.

   اگر بپذيريم که جنگ و تباهی عوامل اجتماعی وسياسی دارند، پس راه حلها هم سياسی و اجتماعی بوده قابل علاج اند.  بايد ديده شود که جنگ بر سر چيست؟  چرا جنگ برافروخته شد؟  چه کسانی از آن سود می برند؟  و کی ها هستند که بر طبل جنگ می کوبند؟

   بر گواهی تاريخ آنهائيکه اولين بار آتش جنگ را بر افروختند و آنهائی هم که آتش افروزی نمودند خود در آتش آن سوخته اند و خواهند سوخت.

   امروز وقت آن رسيده است که صف مصلحون را از صف مفسدون جدا نمائيم.  نقابها را از چهره ها براندازيم و حقايق را به زير ذره بين نقد قرار دهيم، نقادی نمائيم و وطندوستان را از وطنفروشان تفکيک نمائيم.

   تاريخ همچون آئينه ايست که حقايق را برملا می سازد و چهره های صادق را از چهره های کاذب و دروغين تفکيک می نمايد.  دوکتور نجيب الله يکی از فرزندان صديق اين ملت بود که شخصيت برازنده او را در آسمان تاريخ معاصر خود خواهيم يافت.  نجيب الله اسطوره فرزانه ای بود که در آسمان بی ستاره جامعه ای روشنفکران درخشيد و ياهم شاخه گل زيبای بود که دريک مرداب روئيد.
 

مصالحه چيست و مبانی تيوريکش کجاست ؟

   پرسش از چيستی پديدار ها چه طبيعی باشند و چه اجتماعی و سياسی يک پرسش ساده نيست.  بدليل اينکه خود پرسش در نفس خود ماهوی و ماهيت شناسانه است.  پس فهم اين نکته که واقعاً مصالحه چيست؟ و مبانی تيوريک آن کدام است؟ بسيار مهم است.  مصالحه از ريشه صلح ميآيد و در فرهنگ دينی بطور عام و اسلام بطور خاص معادل نيکی و خير است و خير در قرآن همان بر است و ابرار.  ذات خداوند (ج) در فرهنگ دينی و اسلامی نيکی و خير مطلق است و شيطان سمبولی است از شر مطلق.  چون حقيقت وجودی خداوند (ج) در هستی تجلی و ظهور يافته است، تحقق اراده الهی در هستی، عين خير است.  بنظر حکما و فلاسفه جهان هستی و همه ای پديدارهايش تحقق اراده ای است  که بصورت قانون عمل ميکند، همه دانه ها خوشه می شوند و گلها می شگفند که همه خير است و اساس عالم هستی چيزی به جز خير و صلح نيست.  بنابرين مصالحه همان ديالوگ و گفتگو و مشوره در امور بوده و با اصل آفرينش جهان سياسی- عرفانی درتضاد نيست.  صلح، امنيت و مصالحه قانونمندی طبيعت و فطرت است.  صلح و مصالحه ريشه در جهان شناسی علمی و فلسفی و عرفانی دارد و با  خواست و اراده الهی در توافق است.  درست نقطه مقابل جنگ که يک عمل شيطانی است و هر فکر و انديشه ای که قتل و کشتار و جنگ را مجوز قانونی بدهد، بر ضد قانون فطرت، عمل و اراده الهی عمل کرده است.  جنگ که ناشی از کينه و نفرت، عصبيت و خشونت است، از مصاديق ضلالت و گمراهی محسوب شده و عمل شيطانی بوده عامل بی نظمی و انارشيگريست.   بر عکس مصالحه کار مصلحان و صالحان است  که در قرآن عظيم الشأن جايگاهی  خاص دارد.  جنگ و جنگ طلبی از مصاديق  فساد، پوسيده گی و نابودی است و حرکتی است  ضد فطرت و ضد طبيعت.  زدن، بستن، شکستن و کشتن منشاء در تاريکی، سياهی و جهالت دارد که ذاتاً و ماهيتاً دربرابر نور،  روشنائی، آگاهی، رشد و کمال انسانی قراردارد.  در نتيجه ميتوان گفت که صلح و مصالحه قانونمندی عام الهی در جهان هستی است.  هرگونه رشد و کمال و تعالی و تکاملی در فضای صلح و سلام انجام می شود و غير از اين نيست.  جنگ عامل نابودی و نيستی است.

   طر ح مصالحه ملی حاصل افکار و انديشه های دوکتور نجيب الله بود، شخصيت  تاريخی اش که محصول فرهنگ باستانی ماست در کوران حوادث و طوفانها شکل گرفت. او بدون شک يکی از نوادر تاريخ معاصر افغانستان محسوب می شود. طوريکه قبلاً گفتيم همه فرهنگ شناسان برين باورند که حقيقت وجودی انسان همان فکر و انديشه های اوست و فکر و انديشه هر انسانی محصول زمان و حوادثی است که در طول عمرش اتفاق می افتد.  بنابرين همواره در شرايط بحرانی شخصيت ها ظهور ميکنند، بزرگ ميشوند و اسطوره ميگردند. در شرايط دشوار و تاريخی آرمانها و آرزو های مردم در وجود فردی متراکم، متبلور و متجلی ميگردد که انسان معمولی تبديل به يک قهرمان اسطوره ای ميشود.  دوکتور شهيد بحق يکی از آنها بود.  برجستگی و برازندگی، روحيه قوی، انديشه های بلند و افکار عالی او به همگان هويداست.  او باهمه ای وجودش ميخواست از وطن و منافع عليای آن دفاع نمايد.  او برای تحقق مصالحۀ ملی از هيچ کوششی دريغ نکرد.  او همزمان با انصراف از قدرت آماده ی هرگونه ايثار شد، دست رد برسينه بدخواهان و دشمنان وطن زد باهدف اينکه روشنفکران و تماميت وطن را بساحل نجات رهبری کند و کشتی درهم شکسته را از شرايط طوفانی و بحرانی بساحل نجات برساند.  اما غافل از اينکه عوامل مزدور و فريب خورده بيگانگان با عدم درک درست از اوضاع سياسی از پشت به او خنجر می زنند و دوبار کودتا کردند و در نتيحه مرتکب اشتباه بسيار بزرگی شدند که وضعيت امروز نتيجه ای آن است.

   حقيقت اينست که افغانستان در دوره سلطنت و دهه دموکراسی با يک نظام سنتی و يک اتوريته معين اداره ميشد.  درهمين دوره احزاب و جريانهای سياسی مختلفی با ايديولوژيهای مختلف پا بعرصه وجود گذاشتند که عمده ترين آنها جريانهای چپ مارکسيستی، دموکراتيک خلق و دموکراتيک نوين بودند. اين جريانها در ظاهر دم از جنبش دموکراتيک، مبارزه پارلمانی و کار فرهنگی ميزدند و در باطن با همکاری عوامل خارجی بفکر کودتای نظامی و انحصار قدرت و اعمال ديکتاتوری بودند که بالاخره در ۷ ثور ۱۳۵۷ تحقق عملی يافت و چهره های حقيقی آنها برملا شد.  که بعداْ در يک حرکت اصلاحی با اعلان طرح مصالحه ملی بوسيله دوکتور نجيب الله  شديداْ مورد نقد قرار گرفت.  کار دوکتور نجيب الله شاهکار بود.  چون بانقد عملکردهای غلط و اشتباهات ديگران آغاز شد.  او قبل از هرکاری گفت: ما بجای نان، لباس و مسکن که برای مردم وعده کرده بوديم و شعار روز بود مرمی وگلوله، کفن و قبرستان به آرمغان آورديم و اين صادقانه ترين اعتراف در تاريخ فرهنگ سياسی بشری محسوب ميشود.

   واقعيت اين است که بعد از کودتای ۲۶ سرطان ۵۲ تنش های سياسی بيشتر شده و گروه های چپی و راستی به تپ و تلاش بيشتری افتادند و در جريان اين رقابت بود که حزب دموکراتيک دست به کودتای نظامی زد و قدرت را بدست گرفت.

   دوکتور نجيب الله ميگفت که اشتباه و غلطی بزرگ از جائی شروع گرديد که نام کودتای نظامی را انقلاب گذاشتند.  اين جعلکاری بزرگ بود که همه چيز را دگرگون کرد.  طفلک کودتا را انقلاب برگشت ناپذير کبير ثور نامگذاری کردند که اين فريب و دروغ شبيه يک مضحکه بود، اما متأسفانه که تبعات بسيار ناگواری هم در پشت سر داشت.  بلا فاصله گروه کودتاچی جنگ اعلام ناشده را بر عليه ملت آغاز کرد و قرار بود حزب به نمايندگی از طبقۀ تخيلی پرولتاريا جنگی را برعليه امپرياليستها،  کاپيتاليستها، سرمايه داران و کارخانه داران اعلام دارد که اين کار انجام شد، اما چون پرولتاريا و سرمايه دار بصورت عينی وجود نداشت و همه تخيلات بود و ذهنيگری محض، دست به تحريکاتی زده شد که نبايد می شد.  شعار جنگ عادلانه طبقاتی عنوان گرديد، در صورتيکه دو مشخصه اصلی کودتا گران و انقلابيی نمايان، ضد ملی بودن و ضد دموکراتيک بودن آن بود، بدليل اقدامات نظامی و توسل به  کودتا، جنگ داخلی بطور گسترده آغاز شد که پيامد آن تجاوز قوای شوروی به افغانستان بود.  که متأسفانه همين اشغال هم حقيقت انقلاب ثور ناميده شد و خود عذری بود بدتر از گناه.

   دوکتورصاحب نجيب الله نقد خودش را دقيقاً از همين جا آغاز کرد و انقلاب را يک پروسه دوامدار درجهت خودسازی درون و حرکت ديناميکی و جوهری ناميد و گفت عملکرد غلط کودتاگران ماجراجوئی مطلق بود نه انقلاب واقعی.  بهمين دليل آمدن روسها را تجاوز و خروج آنها از افغانستان را نجات ملی ناميدند.  لذا ميبينيم که کشور دريک شرايط بسيار بحرانی و حساس قرار گرفته و جنگ داخلی در اوج خود رسيده بود، در چنين شرايطی مصالحه ملی از طرف دوکتور نجيب الله اعلام شد و همه اقشار اجتماعی و گروه های سياسی را دعوت به صلح و مصالحه نمودند.  برای رهائی از اين جنگ خانمانسوزی که فرزندان ملت را بکام خود می بلعيد، هيچ راه ديگری وجود نداشت.  پس مصالحۀ ملی درين برهه حساس تاريخ يک ضرورت تاريخی و بنيادی بود... عده ایی مصالحه ملی و فراگير، توزيع عادلانه قدرت در يک فضای دموکراتيک را تخطی از اصول مارکسيزم لنينيزم دانسته و تحت پوشش های مختلف تلاش کردند تا پيشنهاد مصالحۀ اصولی را بر بنياد مکتب مارکسيزم- لنينيزم ارائه نمایند.  يعنی از نظر آنها مصالحه بايد در چارچوب اصول مکتب متذکره انجام ميگرفت و با ميتودولوژی لنين. طوريکه همه ميدانند هدف اساسی در مصالحه اصولی جذب و انجذاب نيروهای بی طرف بود که آنهم فريب و نيرنگی بيش نبود، در اينجا مسئله ای انصراف از قدرت و قبول پلوراليزم سياسی و تکثر گرايی و شرکت وسيع مردم در نظام سياسی و قدرت مطرح بحث نبود.  که همانا راه حل ريشه ای مسئله بحران بود.

   اما طوريکه قبلا نيز اشاره شد، مشی مصالحه ملی بعنوان يک طرح استراتيژيک برای حل ريشه ای مشکل جنگ و بحران داخلی توسط دوکتور صاحب نجيب الله مطرح شد که اساس و مبنای آن بر انصراف از  قدرت سياسی و رفتن بسوی همه پرسی و انتخابات بود و بدرستی تشخيص شده بود که ريشه مشکل جنگ داخلی تصرف و انحصار قدرت بدست يک حزب است.  تجاوز به حقوق حقه يک ملت بوسيله کودتا و روشهای غير دموکراتيک که در حادثۀ ثور بوقوع پيوسته بود.

   اما مصالحه ملی به مفهوم واقعی کلمه با ابتکار انصراف از قدرت سياسی، تسليم شدن در برابر حق و اراده ملی، بازگشت بخويش، دست برداشتن از مکتب مارکسيزم و از خود بيگانگی و قطع رابطه انترناسيوناليستی هم بود.  زيرا در نتيجه شعار انترناسيوناليزم که در واقع بيانگر منافع استعماری روسيه و مؤجه جلوه دادن تجاوز قوای شوروی در کشور ما بود، ملت ما را از داشتن رابطه با  تمام جامعه بين المللی و ملل آزاد محروم گردانيده و در انزوای کامل قرار داد. اساساً مصالحۀ ملی و شعار صلح در قاموس مکتب مارکسيزم که مبنای آن اصل تضاد نيروها و جنگ طبقاتی است، نمی  گنجد.  مارکسيت بودن و مصالحه جويی يک تناقض آشکار است.  مارکس و مائو گفته بودند که قدرت سياسی از لوله تفنگ بدست می آيد.  طوريکه اشاره شد، جنگ طلبی و شعار جنگ سردادن از نظر اسلام يک عمل شيطانيست و از جنس فساد.  پس مفسدون در برابر مصلحون قرار دارند.  صلح طلبی ذاتاً عمل خير و مصالحه جويی است.  در مقابل آن جنگ جويی يک عمل ضد طبيعی، غير الهی و حرکت شيطان است.

   واقعيت تلخ اين است که بدليل عدم رشد فکری، و اماندگی درنوعی تحجر و سنگوارگی، دگم انديشی و خشونت سياسی اهداف و انديشه های بزرگ ملی دوکتور نجيب الله برای مخالفين و حتی عده ای از اعضای حزبش قابل درک و فهم نبود.  شايد هم بدليل وابستگی های پنهانی در مقابل طرح مصالحه ملی تحريکات زيادی براه انداختند و تا اقدام نظامی و کودتا هم پيشرفتند.

   اما دوکتور نجيب الله با ايفای نقش تاريخی خويش به ابديت پيوست و با شهادت خويش دسيسه و توطئه دشمنان نابکار را برملا ساخت.  شايد هم اين يک سنت تاريخی باشد که انديشمندان بزرگ بدليل جهل حاکم بر زمانه  قربانی ميشوند و تا زمانيکه ملتها به عقلانيت و خود اراديت نرسيده اند، بازيچه دست ديگران می شوند.

   حالا وقت آن رسيده است که با وداع نمودن به  بغض، عناد و خشونت سياسی گذشته و با نور بصيرت باطنی  يکبار ديگر شخصيت تاريخی دوکتور نجيب الله و مشی مصالحه ملی را مورد مطالعه و شناخت دقيقتر قرار دهيم.

   تاريخ و حوادث گذشته را بايد با ديد نقادی مورد ارزيابی دقيق قرار داد.  تا افکار، انديشه ها و عملکرد ها مورد نقد قرار نگيرند، به درک حقايق نخواهيم رسيد.

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<