www.payamewatan.com
     
 

فقيرمحمد ودان

مقاله برای کنفرانس علمی ـ سياسی به مناسبت دهمين سالگرد
شهـادت دوکـتور نجيب الله رئيس جـمهوراسبـق افغانستـان
بيست و سوم سپتمبر
۲۰۰۶ ع 
(اول ميزان  ۱۳۸۵هـ ش)

 

بنام خداوند جهان و خرد

    دوستان محترم ، خانم ها و آقايان !

    ده سال از شهادت دوکتور نجیب الله رهبر بی بدیل سیاسی ـ عقیدتی ما میگذرد.  او اینک چون استوره ای بر تارک تاریخ میهن ما به زندگی جاودانه رسیده است.  جلایش اندیشه های صلح خواهانۀ او، عزم عظیمش جهت اخراج لشکر بیگانه از کشور و انجام پیروزمند رسالت نجات ملی، طلایۀ رزمش در حماسه دفاع مستقلانه و ناکام ساختن نایرۀ تبدیل افغانستان به کنفدراسیون پاکستان، مردانه استادنش در برابر توطئه تجزیه افغانستان به شمال و جنوب به هدف ستر سرحدات همسایه بزرگ شمالی، قربانی منحصر به فردِ تاریخی اش در کنار رفتن از قدرت و سرانجام حماسۀ شهادتش ، نه تنها او را به صدر نشین قلب های هم میهنان ما مبدل نموده ، بلکه به ما امکان داده اند تا یاد ش را با گنج عظیمی از غنای فکری و عملی او ،گرامی بداریم.

    با اتکأ به این گنج، مسئلۀ ملی در افغانستان و حل آن را پی میجوئیم:

    پرداختن به مسئله ملی ـ آنهم در شرایط بحرانی افغانستان ـ  تحقیقات پرحجم بلند مدت، دسترسی به اسناد کتبی و فکتور های محیطی  را میطلبد. این مأمول در شرایط دوری از وطن، کمتر ممکن و میسر است. با در نظرداشت چنین محدودیت ها، این مقاله تلاشی است ابتدائی که به هیج وجه نمیتوان آنراکامل و بی عیب دانست.

حضار محترم !

بهتر دانسته شد بحث را روی موضوعات ذیل متمرکز و مسایل را از دیدگاه جامعه شناسی سیاسی یکی بعد دیگر مورد بحث قرار دهیم:

        ۱ ـ مسئله ملی، مختصات و عناصر متشکلۀ آن.

        ۲ ـ ساختار اجتماعی و مسئلۀ ملی در افغانستان الی به قدرت رسیدن ح.د.خ.ا.

        ۳ ـ دگر گونی های ساختاری جامعه افغانی و مسئله ملی طی سالهای حاکمیت ح.د. خ.ا

        ۴ ـ سیاست مصالحه ملی در برخورد با وضع جدید اجتماعی و مسئله ملی.

       

۱ ـ مسئله ملی، مختصات و عناصر متشکله آن:

    از دیدگاه جامعه شناسی سیاسی  ملت محصول تکامل تاریخی و سطحی از رشد و نضج نظام اجتماعی است که با پیمودن مراحل و مدارجی از تکامل تاریخی اقتصادی ـ اجتماعی بر مبنای مشترکات باهمی گروه های اتنیکی، در یک جغرافیای مشترک بوجود می آید. لازمۀ پروسه عینی تکوین ملت بیش از همه حضور مشترکات قوی گره خوردۀ تاریخی ، فرهنگی و اقتصادی ساکنین یک سرزمین می باشد . هرگاه افراد یک جامعه به سطحی از بلوغ رسیده باشند که بدور خواست ها و اهداف شان بسیج شوند ، همگرایی و هم پذیری فرا تباری را تبارز و این اراده در ساختار ها ، قوانین و میثاقهای تنظیم حیات اجتماعی بطور عادلانه و دموکراتیک منعکس و تعمیل گردد، این خواست ها و اهداف، ملی میگردند. از همین جاست که معقوله های دولت ملی، حاکمیت ملی، استقلال ملی، امنیت ملی، فرهنگ ملی ، وحدت ملی،ارادۀ ملی، منافع ملی، اهداف ملی و سایر ارزشهای ملی تعریف می یابند.

    مسئلۀ ملی عبارت از طرق تامین تساوی حقوق گروه های اجتماعی و سهم و نقش عادلانه شان در  تکوین و تثبیت ارزشهای ملی و حفظ منافع ملی در تقابل با دول خارجی است. با مسئله ملی باید برخورد مشخص تاریخی نمود. یعنی جهت درک و حل معقول آن، لازم است سطح تکامل جامعه و مختصات آنرا در هر کشور جداکانه، تناسب نیروها در عرصه بین المللی ودر داخل کشور معین، سطح آگاهی و آمادگی مردم را برای شرکت درین پروسه از  نظر دور نداشت. بدین ملحوظ مسئله ملی را میباید در ابعاد خارجی و داخلی آن در نظر گرفت. در بّعد خارجی مسئله ملی ،حفظ تمامیت ارضی کشور  از تجاوز بیگانه، تامین و تحکیم استقلال سیاسی و سایر منا فع ملی کشور در برخورد  با کشور های دیگر، مطرح است، که می باید بر اساس معیار های قبول شده جهانی حقوق بین الدول تنظیم گردد.  و در ببعد داخلی آن میباید مسایل مربوط به رشد عادلانه و معقول پروسه گذار از ساختار ها و ذهنیت های قبیلوی به تکوین ساختار ها و ذهنیت های ملی، همپیوندی خورده فرهنگ های قومی به فرهنگ کلان ملی ، تکامل هویت های خورد قومی به هویت ملی ، را شامل میگردد.

 ۲ ـ سـاختار اجتماعی ومسئله مـلی در

 افغانستان الی به قدرت رسيدن ح.د.خ.ا:

   افغانستان کشور کثیرالمله است. در سرزمین افغانستان ملیت های پشتون ، تاجک، هزاره ، ازبک ، ترکمن ، بلوچ ، نورستانی و غیره ، طی قرن های متمادی تاریخ ، در کنار هم زیسته و باهم سرنوشت مشترک داشته اند. در ابداع و ایجاد فرهنگ غنی و تمدنهای باستانی این سرزمین باهم همکاری کرده و از آزادی و استقلال آن دفاع نموده و اکثریت قریب به اتفاق مردم افغانستان دین مشترک و دولت واحد داشته اند. ملیت های ساکن کشور علی الرغم داشتن وجوح مشترک فوق، بنابر عقب ماندگی شدید اقتصادی ـ اجتماعی، تسلط نظام قبیلوی ، جنگ های دوامدار داخلی میان مدعیان قدرت، تجاوزات مکرر خارجی، عوارض نا مساعد طبیعی و وضعیت پیچیدۀ جغرافیای فزیکی، نتوانسته اند معقوله ملت را به مفهوم مدرن آن بطور کامل عینیت بخشند.

    افغانستان  قبل از رویداد هفت ثور ۱۳۵۷، از لحاظ رشد اقتصادی ـ اجتماعی در مرحلۀ گذار از نظام فیودالی به سرمایه داری قرار داشت.  یعنی پروسه فروپاشی نظام قبیلوی و تکوین ملت آغاز یافته اما بنابر خصلت محافظه کارانه دولت و برخی ممیزات دیگر این پروسه انکشاف و عمق لازم نیافته بود.

    محیط روستایی که بیش از هشتاد در صد نفوس کشور را تشکیل مینمود، باساختار فیودالی ، تسلط فرهنگ قبیله یی و  تعصبات مذهبی ،اجتماع بستۀ قومی و فرهنگ قوم محوری، ساختار سنتی ، محیط جغرافیایی تقسیم شده و جداگانه میان قبیله ها و طوایف ، فقر سواد و اقتصاد ، نوعی سلسله مراتب و قشر بندی های ثابت اجتماعی (خان، ملا، رعیت) در داخل سازمان قبیله ، موجودیت تعصب شدید بخاطر حفظ ارزشها ، اعتقادات و باور های قبیلوی ، اختلافات و رقابتهای سران قبیله ها ، همپیوندی اجتماعی را در مناسبات بین القومی شدیداً محدود و محصور ساخته بود.

   در شهر ها جوانه های رشد یابندۀ مؤلفه های همگرایی ملی قابل روئیت بود. زیرا بنابر موجودیت بازار، زندگی مختلط ، تراکم خورده فرهنگ ها و نیازمندی های متقابل ساکنین آن به همدیگر،  سنت ها، عنعنات و اعتقادات آنان  از همدیگر تاثیر پذیرفته و به تدریج به اختلاط و هم مانندی متمایل شده بودند. به همین رو حساسیت ها و تعصبات قومی، مذهبی و نژادی در شهر ها کمتر تبارز مینمود. در عین حال نباید از نظر دور داشت که زندگی شهری نیز با مفهوم مدرن آن در افغانستان تطابق نداشت ، زیرا از یک سو شهر نشینی محدود بود و فیصدی کمتر ار ساکنین کشور را احتوا مینمود و ثانیاً رگه هایی ار روح قوم محوری و زندگی قبایلی در بافت زندگی اجتماعی شهر ها قابل روئیت بود. به عنوان مثال شهر کابل را در نظر میگیریم: در بخش های از شهر قدیم و جدید آن وقت شهر کابل، اهالی به اساس قومی، سمتی و اعتقادات مذهبی متمرکز و مسکن گزین شده بودند.  هزاره ها، پشتون ها ، تاجک ها ، هندو ها وباشندگان هریک از سمت های کشور در محلات معین اقامت، تمرکز یافته بودند.  این شهر نشینان علی الرغم روابط متقابل و نیازمندی های مشترک و ناگزیر شهر نشینی، بافت فرهنگی و خصوصیات قبیلوی و قومی خود را تا حدودی حفظ نموده بودند.

   بنابرین جامعه افغانی عمدتاً یک جامعۀ سنتی قبیلوی با ساختار های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ناهمگون بود، بدین ملحوظ زمینه برای تکوین مؤلفه های معاصر کشور ـ ملت به درستی فراهم نشده بود. بطور دقیق میتوان گفت که : افغانستان در حد فاصلی میان سیستم کشور ـ ملت  و مختصات جامعه قبیلوی قرار داشت.  وجود عناصر ی مثل سرزمین واحد، پیشینۀ تاریخی مشترک و حکومت واحد جلوه های از مفهوم کشور ـ ملت را مصداق بخشیده اما غلبه و غلیان روح قبیلوی، وجود ساختار های فیودالی، گسترش علایق و انگیزه های قومی و طایفه یی ، با روابط بستۀ اجتماعی ، مبین آن بود که آنچه علماً کشور ـ ملت خوانده میشود، تشکل کامل نیافته بود.

   ابعاد مختلفِ چرا هـای اين مسئله

   را بطور مختصر توضيح ميدهيم:

   الف ـ سر زمین افغانستان دارای پیشینۀ چند هزار ساله و مهد پرورش برخی تمدنهای تاریخی و گهوارۀ تربیت تبار های متعدد است.  عنصر سرزمین مشترک در مقایسه با سایر عناصر هویت ملی افغانی از قابلیت و ظرفیت بیشتر و برجسته تری در جهت پشتوانۀ شناسایی ساکنان خود برخوردار بوده است . ساکنین این سرزمین در توالی تاریخی در برابر تهاجمات جهانکشایان مقاومت دلیرانه نموده، حماسه های تاریخی آفریده اند، ولی این حقیقت تاریخی را نیز نمیتوانیم انکار نمائیم که در جریان این مقاومت ها اکثراً انسجام ملی، قومندانیت واحد ملی و سازماندهی مشترک وجود عملی نداشت. اقوام و ساکنین مناطق مختلف این سرزمین ، بطور جداگانه و مستقلانه از محدودۀ خویش دفاع مینمودند. به همین ملحوظ بعد از دفع تجاوز، ثمرۀ مقاومت بیش از آنکه مؤلفه های همگرایی ملی را تقویت مینمود ، بنابر اختلافات مدعیان داخلی قدرت جنگ های داخلی بروز نموده و قومی را علیه قوم دیگر بکار برده و پروسۀ همپیوندی ملی مخدوش ومغشوش میگردید.

    ب ـ احساس تعلق به یک سرزمین ، فرهنگ ، تاریخ و ارزشهای ملی، باعث گسترش روح ملی میگردد. یاد آوری از گذشته تاریخی و رجوع به نماد ها و حوادث آن و یافتن خویشتن درین نماد ها و حوادث پیوستگی ذهنی و فکری را در میان ساکنین یک سرزمین پرورش داده و تحکیم میبخشد. ینابرین در گذشته های تاریخی و رویداد های بزرگ آن باید هریک از تبار های ساکن افغانستان خویشتن را دریابند تا آنرا ثمرۀ کار خویش بدانند و به آن عشق بورزند و افتخار نمایند. اما در افغانستان علی الرغم داشتن سرنوشت مشترک تاریخی ، برای پرورش و تعمیم این عنصر به درستی کار صورت نگرفته است. عده یی از روشنفکران ما هم اکنون نیز به عوض توجه به این مسئلۀ با اهمیت ، ناخود آگاه و یاهم آگاهانه با الهام از منابع و مراجع بیگانه، نه وفا ق ملی، بلکه خصومت ها را دامن میزنند.

    ج ـ  تسلط نظام ملوک الطوایفی طی قرون متمادی در افغانستان با عث گردیده بود تا محیط های  زیستی مجزا، زندگی  قبیلوی محصور،  معیارهای زندگی ثابت، عادات ، رسوم و عنعنات قبیلوی به پدیده های مقدس عدول ناپذیر تبدیل و در تمام روابط اجتماعی رسوخ نماید. در حقیقت فرهنگ قبیلوی بر تمامی سلوک و روابط اجتماعی اثر میگذاشت. فرهنگ قبیلوی وفاق اجتماعی را مجال نمیداد. با موجودیت خرده فرهنگ های قبیلوی و عشیره یی  و تعصب برای حفظ آنها، پروسه تعمیم و تکوین فرهنگ ملی کمتر امکان رشد می یافت، در برابر تحولات فرهنگی مقاومت صورت گرفته و شیوع عناصر جدید در فرهنگ قبیله، بدعت و گناه تلقی میگردید. 

    د ـ در جامعه قبیلوی افغانستان، شغل، افزار تولید، محل زندگی و مالکیت موروثی بود. به همین جهت تعداد شغل محدود و تغییر شغل بسیار کم صورت میپذیرفت.  تغییر مکان و اقامت به دلیل ساختار بستۀ قبیلوی به ندرت صورت گرفته، به معنی بریدن از ریشه های نسبی و همسایه شدن در میان قبیله دیگر بود که صدمه به موقف اجتماعی تلقی و عاملین آن تحقیر میشدند.  فرهنگ قبیلوی نوعی قشر بندی ثابت اجتماعی را ایجاد کرده بود.  نظام فیودالی نشانه اصلی تثبیت و تحکیم این قشر بندی بود.  که لایه های پائینی اجتماع به ندرت به سطوح بالایی ارتقا پیدا مینمودند.  فیودال، خان، بیگ، ملک، ملا، دهقان، استاکار، نساج و سلمان بر اساس نظام قبلوی در همان مقام خویش بطور موروثی باقی میماندند.  افزار تولیدی ثابت و سنتی، بهبودی به نفع ارتقأ و تغییر موقف لایه های پائینی جامعه پدید نمی آورد.  آنها نا گزیر بودند در سیستم غیر عادلانه بصورت موروثی و طبق سنت های قبیلوی اجبار این نظام را تحمل نموده به فرزندان و نسل های بعد از خود به ارث بگذارند.  تداوم نسل به نسل این وضع، پروسه ملی شدن جامعه را مانع میگردید. زیرا ملی شدن یک جامعه با مدرن شدن آن پیوند ارگانیک دارد.  بکاربرد وسایل پیشرفته تولید، حجم بزرگ تولیدی ، مبادلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، توسعه ارتباطات، تسهیلات ترانسپورتی و وسایل اطلاعاتی ، تشابه میان گروه های مختلف اجتماعی را سرعت بخشیده ، مناسبات قبیلوی را از هم می پاشد.

    هـ ـ زندگی روستایی و اتکا بر اقتصاد سنتی زراعتی با وسایل ساده، فقر کتلوی باشندگان روستا ها را بار آورده بود. فقر متداوم باعث آن بود که تحرک اجتماعی کاهش یافته و  به شکل خورده فرهنگِ که بنام فرهنگ فقر یاد میشود، تبارز نموده موجبات رخوت، سکون روحی ، درماندگی، تضعیف کار و فعالیت، انجماد ذهنی ، عدم تحرک اجتماعی، انزواطلبی اجتماعی ، اتکا به قضاوقدر ، دلبستگی شدید به مظاهر و نماد های خرافی و بی اعتمادی نسبت به آینده را بار آورده بود .

    و ـ دین مقدس اسلام بنابر احکام عام ، قابلیت وسیع انعطاف داشته و میتواند در همگون اندیشی افراد  جامعه و نضج پروسه هویت  ملی کمک نماید. ولی در افغانستان تعدد مذاهب چون حنفی، حنبلی، جعفری و فرَق مختلف هریک، تعصب عمیقی را در میان پیروان خویش برانگیخته و نوعی انعطاف نا پذیری را در افکار و روابط اجتماعی و عملکرد آنان بوجود آورده بود.  پابندی های مذهبی به دلیل در آمیختگی با ساختار های بسته، باورها و سنت های قبیلوی ، بیسوادی کتلوی و تعصب شدید توام با نزاع میان فرقه های مذهبی، جدا افتادگی ملی را باعث گردیده بود.  بدین ملحوظ  افتراق مذهبی بر وفاق دینی غلبه داشت.  حساسیت و بی اعتمادی میان پیروان مذاهب  زمینه ها برای تکوین خواسته و معقولات کلان ملی را محدود ساخته بود.

     ز ـ زبان یکی از عناصر مهمی سازندۀ هویت ملی است. عنصر زبان بنابر وسیله تفهیم و تفاهم ، قابلیت های ارزنده در تکوین فرهنگ و اندیشه ملی دارد . زبانهای افغانستان که می باید به همپیوندی ملی کمک مینمودند ، متاسفانه بنابر دلبستگی های آمیخته با تعصبِ برخی حلقاتِ از گویندگان، آنها را عملاً در نوعی آز تعارض و تقابل فرهنگی  قرار داده بود.

    ک ـ معقولۀ هویت ملی نیز نسبت گسست ناپذیری با سیستم سیاسی عصری دارد.  سیستم سیاسی و بطور اخص دولت در صورت برخورداری ار کارایی و مشروعیت میتواند نقش مؤثری در تنظیم و تثبیت سایر عناصر هویت ملی داشته باشد . دولت می باید بستر سیاسی ـ اجتماعی کشور را برای همزیستی برادرانه اقوام و پیروان مذاهب مختلف در واحد ملی مهیا سازد ، ایجاد شرایط مساوی ، همزیستی و امکانات برابر حقوقی را تدارک نماید .

    نظامهای دولتی افغانستان در مدت زمان مورد بحث با وجود داشتن جلوه های نسبتاً مدرن خواست گاه خاندانی  داشته اند. ، این دولت ها نسبت داشتن چنین خاستگاه ، وابستگی و یا گرایش مشهود به قدرت های جهانی، فقدان کارایی مدرن ، نتواسته بودند مشروعیت ملی کسب و ساختار قابل قبول و متناسب به بافت اجتماع باشند. بدین ملحوظ فاقد جامعیت ملی و اقتدار مشروع بودند. روابط دولت با جامعه نه روابط دولت ـ ملت ، بلکه سلطنت ـ رعیت بود . اکثراً زمامداران، ملی نمی اندیشیدند، بلکه خاندانی عمل نموده و انحصار قدرت، شکل رایج و ثابت حاکمیت بود. دولت های افغانستان اکثراً خود را پاسخگو و مسوول رفع نیازمندی های اجتماعی ندانسته و نقش یک دولت ملی را در قبال خواسته ها و نیاز های جامعه احساس نکرده بودند. فقر اقتصادی عمدتاً مولود بیکارگی این نظام های سیاسی  بود . بنابرین نوسازی و باز سازی در سایۀ حاکمیت این دولت ها بسیار بطی بود .این نظام ها نخواسته و یا نتوانسته بودند ظرفیت لازم و زمینه های مشارکت  سیاسی مردم را فراهم آورند. نظامهای مذکور تلاش مینمودند چشم های جامعه را بسته و آنان را در تاریکی نگهدارند ، آنها نفاق اجتماعی را بخاطر تداوم حاکمیت خویش دامن میزدند.

    ل ـ وضعیت طبیعی و جیوفزیکی افغانستان : موجودیت کوه های سربه فلک کشیده و صعب العبور، دره های عمیق و مجزا از هم و تاثیر متقابل خشونت های طبیعی ـ جغرافیایی  با خصلت های جامعه عقب مانده و ممیزات فرهنگ فقر باعث گردیده بود که توجه اکثریت مردم افغانستان از ده، قریه و شهر خود  به مسایل سراسری وطنی و جهانی فراتر نرود و آشنایی چندانی هم به پیشینه تاریخی سرزمین خویش نداشته ، و صرف در محدودۀ حال  و انهم در حصار های محله و ناحیه خود باندیشند.

دوستان محترم !

      جامعه سنتی افغانستان از چنین ممیزات و مشخصات برخوردار بود. وضعیت مذکور طی توالی قرنها شکل و محتوا پذیرفته و ثبات یافته بود. توارث ممتد آن ، برخی از ساختار ها ، رفتار ها و اعتقادات قبیلوی را به نوعی از مقدسات مبدل نموده بود.  در چنین حالتی تحت تاثیر اوضاع تغیر یافتۀ جهانی و تغییرات اقتصادی محدود داخلی که طبعاً تغییرات ذهنی را نیز در قبال داشت، جوانه های بالندۀ نهضت ترقیخواهانه معاصر کشور با هویت مشروطه اول، مشروطه دوم و نهضت دوره هفتم شورا (اگر چه ضعیف و محدود) سربلند نمود که بنابر نداشتن پایگاه وسیع اجتماعی، در اندک زمان سرکوب گردیدند. ولی بنابر تاثیرات این نهضت ها بر جامعه و اوضاع جدید جهانی ، یک بار دیگر با عقب نشینی اجباری سلطنت، زمینه های انفاذ قانون اساسی ۱۳۴۳ مساعد و بر مبنای آن ، تاسیس احزاب و فعالیت سیاسی علنی و قانونی ممکن گردید.  در چنین اوضاع یک بار دیگر احزاب سیاسی تشکیل و به فعالیت آغاز نمودند.

 

۳ ـ دگرگونی های ساختاری جامعه افغانی

 طی سالهـای حاکميت ح . د . خ .ا :   

    حزب دموکراتیک خلق افغانستان با موضعگیری چپ انفلابی در ۱۱ جدی ۱۳۴۳ تاسیس گردید. دوکتور نجیب الله در دومین کنگره ح.د. خ.ا با یاد آوری از این رویداد، خاطر نشان ساختند که: به صراحت باید گفت که تجارب فعالیت و مبارزۀ حزب ما هم جهات مثبت و پسندیده و هم جوانب منفی و نا مطلوب داشته است ، و در ادامه همین گزارش  توضیح نمودند که: ایجاد حزب متشکل و منسجمِ وطندوستان طرفدار ترقی و عدالت اجتماعی یکی از برجسته ترین خدمات رهبری آن وقت حزب ما بود که سزاوار امتنان بزرگ می باشد.

   حزب دموکراتیک خلق افغانستان در نخستین اصول مرامی خویش مبارزه بخاطر ( محوه مناسبات فیودالی و مافبل فیودالی ) رااعلام نمود.  حزب خواست با اضمحلال انقلابی نظام فیودالی، از طریق راه رشد غیر سرمایه داری ـ که را آزموده ناشده رشد بود ـ به جامعه سوسیالستی گزار نماید. تلاش بنیان گذاران حزب جهت استمداد از یک ایدیو لوژی معین برای رسیدن به اهداف آن، گرایش تند روانه، فقدان شناخت و اعتنا به واقعیت های جامعه افغانی و جهان، باعث گردید حزب بعد از کسب مسلحانه قدرت، از مردم و از جامعه جهانی تجرید گردد. اوجگیری مجدد اختلافات درونی حزبی ، برخورد انحصارگرانه با قدرت دولتی و نفی کامل متحدین طبیعی حزب درین مرحلۀ از مبارزه ، پایگاه اجتماعی حزب را هرچه بیشتر ضعیف ساخت.  انقطاب اجتماعی زمانی به ضرر حزب هرچه شدیدتر و عمیقتر گردید که قوای نظامی اتحاد شوروی  بی اعتنا به معیار های قبول شده بین المللی ، وارد افغانستان گردید و حزب دموکراتیک خلق افغانستان خواست  با توسل به این نیروی بیگانه، حاکمیت خویش را حفظ  ، تحکیم و گسترش داده و برداشت های سیاسی  و ایدیولوژیک خویش را بر جامعه سنتی افغانستان تحمیل نماید.

    مسایل و عوامل فوق زمینه های را فراهم آورد که نیروهای راست افراطی  به آسانی بتوانند با تحریک احساسات مذهبی  ساکنین روستاها، بغامت وسیع علیه دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را دامن بزنند.  احساس خطر نسبت به عقاید و ارزش های دینی، نقطۀ مشترکی شد که اقوام و ساکنین مناطق مختلف کشور، دور یک محور مشترکِ ( جهاد مقدس ) گرد آیند و برخورد های مسلحانه با دولت را آغاز نمایند.  وضعیت، آن وقت وخیمتر گردید که ایالات متحده امریکا با همکاری متحدین خویش، خواست افغانستان را به ویتنام دیگر، علیه اتحاد شوروی، مبدل نماید.

    بدین طریق افغانستان به گرهگاه جنگ سرد میان ابر قدرت های جهانی آن وقت مبدل گردید. و سیل اسلحه از هردو جانب به سوی افغانستان سرازیر و جنگ شدت یافت، پروسه مهاجرت از شهر ها بسوی کشور های غربی و از روستا ها به طرف پاکستان و ایران آغاز گردید. کمپ های مهاجرین در پاکستان که بر مبنای قومی تاسیس گردیده بود و حضور مهاجرین افغانی درایران، زمینه های سربازگیری علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان را مساعد نموده  ادارات مخصوص خارجی به آنها تربیه نظامی داده، آنها را مسلح ساخته  و اعزام مجدد شانرا عمدتاً به روستا ها، برای جنگ علیه دولت، سازماندهی نمودند.

    با ورود تدریجی گروپ های مسلح به محلات، آهسته، آهسته ساختار سنتی ـ قبیلوی در روستا ها ، متزلزل و قشر دیگر صاحب نفوذ، شکل گرفت. رهبران تنظیم ها، کادر های محلی سیاسی، قومندانان نظامی و روحانیون طرفدار شان در محلات، جاگزین ساخت سنتی قبیلوی مبتنی بر سیستم خان ـ رعیتی گردید. این ساختار جدید معیار های سنتی تشخُص را که عمدتاً بر مبنای نسب ، سوابق خانوادگی و دارایی تعیین میشد، تغییر داد و مبانی جدیدِ: امکانات نظامی، استعداد و ابتکار جنگی و موقف سیاسی ـ تنظیمی معیار تثبیت موقف اجتماعی گردید. این جاگزینی جدید، پدیده های ذیل را بروز داد:

    ـ اختلافات، رقابت ها و هم چشمی ها میان سران قبایل به رقابت میان تنظیم ها مبدل گشت.

    ـ چون تنظیم ها اکثراً خاستگاه قومی داشتند، رقابت های قومی و حتی باورها و رفتار قومی و قبیله یی یک بار دیگر در ظرف جدید تنظیمی ادامه یافت، با این تفاوت که اکنون افراد هر قبیله با اتخاذ موضع تنظیمی  با تعلیمات نظامی و تخنیک جنگی نیز مجهز بودند.

    ـ  بنابر مواضع مذهبی و فرقه یی هر یک از تنظیم ها مانند تسنن، تشیع ، وهابی و غیره اختلاف مذهبی ، رنگ تازۀ تنظیمی  ـ مذهبی یافت.

    ـ  رقابت های تنظیم های جهادی ـ قومی که جهت جذب امکانات و حمایت های تسلیحاتی، مالی و سیاسی کشورها و سایر منابع خارجی  صورت میگرفت ، با دفاع از مواضع و منافع تمویل کنندگان شان (مانند: پاکستان، ایران، عربستان سعودی، ترکیه و غیره) به محلات انتقال یافت ، یعنی جنگ بر سر مواضع و منافع این کشور ها، از طریق تنظیم های جهادی ـ قومی، با تعصبات مذهبی و اختلافات قومی در آمیخت و باعث برخورد های خونین در روستا های افغانستان گردید . این وضعیت بخصوص بعد از انتقال قدرت به مجاهدین ـ  که هجوم ساکنان روستاها را به شهر ها همراه داشت ـ متبارز تر و خطرناکتر گردید .

    ـ شکل گیری چنین وضع در محلات شرایطی را بوجود آورد که مردم روستا هابخاطر داشتن چتر حمایوی، بطور ناگزیر و اجتناب ناپذیر به تنظیم ها و در نتیجه نا آگاهانه به سیاست رو آورند. امتزاج رهبری سیاسی با رهبری مذهبی ، دساتیر تنظیمی را بمثابه پابندی های مذهبی مبدل نموده و آنها را قدسیت بخشید.

    در چنین شرایط بحرانی ، مسئله ملی در افغانستان و حل آن بیش از پیش پیچیده و دشوار گردیده، افزون بر فکتور های داخلی، دست های متعدد خارجی نیز در تحریک و بحرانی شدن هرچه بیشتر آن ، دخیل گردیده بودند. حقایق متبارز فوق نشان داد که ح.د.خ.ا در این ادعای خویش ناکام ماند که تصور مینمود پیشآهنگ انقلابی طبقۀ کارگر و تمام زحمت کشان افغانستان است. حزب ابتکار عمل را از دست داد ، تحولات اقتصادی و اجتماعی را که ادعا داشت  نه تنها تحقق بخشیده نتوانست بلکه آغاز و ادامه جنگ، وضعیت را هرچه بیشتر بدتر نمود.

    انکشاف اوضاع در بستر فوق از آنجا ناشی می شود که ح.د.خ. ا بنا بر مواضع ایدیولوژیگ خویش برجوانه های بالندۀ ساختار ها و فرهنگ شهری اتکا نموده (که می باید مینمود)، اما نا سنجیده و بی اعتنا به نیروی مقاومت ، خواست نظام فیودالی و فرهنگ سنتی قبیلوی متممۀ آنرا با شیوه های انقلابی و شتابزده مضمحل نماید. این عمل حساب ناشده ـ که بر مبنای احکام تیوریک بیگانه با جامعه افغانی صورت میگرفت ـ پایگاه اجتماعی حزب را در مقایسه با نیروهای راست افراطی که بر نهاد های فیودالی و فرهنگ سنتی قبیلوی اتکا داشت، تضعیف نمود . زیرا از یک طرف ساکنین شهر ها فیصدی کمتری از نفوس کشور را تشکیل و از جانب دیگر ـ چنانچه قبلاً توضیح شد ـ نفوس و نهاد های شهری خود متأثر از روح قبیلوی و دارای ممیزات و مختصات ناقص، در مقایسه با شهر های مدرن بودند.

    دوکتور نجیب الله در کنگره دوم حزب ، اشتباهات و سایر انگیزه های مربوط به ح.د.خ.ا را که باعث شکل گرفت اوضاع بحرانی در کشور گردید، در فورمول بندی های ذیل برجسته ساختند :

    ـ ... بنا بر یک سلسله علل و عوامل از جمله عقب ماندگی عمومی جامعه ،سطح نازل پختگی سیاسی، درک ناقص از جامعه و اوضاع بین المللی، حزب نتوانست واقعیت هایی عینی و تاریخی کشور را ، دقیقاً در نظر گیرد.

    ـ رادیکالیزم انقلابی که در کار و فعالیت حزب اثر میگذاشت سبب شد تا سیمای حزب دگرگونه جلوه داده شده و عده یی فرصت بیابند تا به ح.د.خ.ا مّهر سرخ کمونستی بزنند. علاوتاً در نخستین اسناد مرامی و تشکیلاتی حزب گرایش تند روانه در برخورد با واقعیت های اجتماعی و گسست آز آن با تمایل به پرش از مراحل طبیعی رشد اجتماعی و اقتصادی ، کم بها دادن به عنصر تفکر عامه و ناسیونالیزم افغانی خاصتاً هنگامیکه امروز ما گذشته را مورد ارزیابی قرار میدهیم ، به چشم میخورد . . برخورد واقعبینانه با گذشته نشان میدهد که حزب همچنان مؤظف بود نقش و اهمیت دین مقدس اسلام را بیشتر از آنچه در نظر گرفته بود ، در نظر میگرفت و درست به همین جهت ح.د.خ.ا مجبور شد در ادوار بعدی فعالیت خود از این ناحیه بهای گرانی بپردازد.

    ـ پیروی از راه رشد غیر سرمایه داری یعنی از ساده ساختن مسایل و رجوع به یک فرضیۀ تیوریک اثبات ناشده در بارۀ طفره رفتن از یک یا چند مرحله رشد طبیعی جامعه ، تعیین این هدف نه از تحلیل عینی جامعه بلکه از فورمولهای جزمی تیوریک بیگانه ناشی میشد.      

    ـ فقدان شناخت کافی از جامعه افغانستان و تلاش برای انطباق جزمی احکام تیوریک بیگانه بر آن ، باعث شد تا با قرینه سازی ها در تاریخ و مبارزات ایدیولوژیک احزاب و کشور های دیگر، انقطاب و رویا رویی در درون حزب تشدید گردد.

   ـ صرفنظر از چگونگی اتخاذ تصمیم در بارۀ ورود قوای شوروی به افغانستان، که تاریخ دربرابر آن قضاوت خواهد کرد، حقایق و انکشافات دوازده سال گذشته بطور قانع کننده نشان داد که این امر با منافع ملی افغانستان مطابقت نداشت . . . موجودیت قطعات نظامی اتحاد شوروی در داخل کشور یکی از صفحات دردناک تاریخ حزب و وطن مارا تشکیل میدهد که حزب صرفاً با پیروی از مصالحه ملی قادر به پایان دادن به آن گردید.

    ـ همچنان دوکتور نجیب الله طی بیانیه یی در دومین اجلاس کمسیون عالی مصالحه ملی مؤرخ ۶ سرطان ۱۳۶۶ در بارۀ اصلاحات ارضی، چنین گفتند: اصلاحات ارضی... نتایج مطلوب و مثمر را به بار نیاورد از جمله ۳۴۰ هزار هکتار زمین توزیع شده برای دهقانان کم زمین و فامیل های آنان، در حال حاضر صرف بالای یک چهارم یعنی ۲۵ فیصد این زمین ها کار صورت میگیرد. زمین های توزیع شده به دشتهای خشک تبدیل میگردند. با توزیع این ساحۀ بزرگ اراضی به اندازۀ پنج جریب برای دهقانان کم زمین و بی زمین ما نتوانستیم آنها را از لحاظ سامان آلات زراعتی، تخم بذری، کود کیمیاوی و کریدت ها و مهمتر از همه آب تامین نمائیم .      

۴ ـ سياست مصالحه ملی در برخورد بـا

وضعيت جديداجتماعی و مسئله ملی : 

    اوضاع شکل یافته به وضاحت نشان داد که سیستم فکری ـ سیاسی و عملکرد سنتی ح.د.خ.ا با اتکا به یک ایدیولوژی معین و گزینش راه رشد غیر سرمایه داری، که با شناخت ناکافی رهبران حزب از مختصات جامعه افغانی و اوضاع تغییر یافته جهانی، توام بود ،نه نتها  گامی به پیش نگذاشت بلکه معضلات اجتماعی را هرچه بزرگتر و وخیمتر ساخت. ح.د.خ.ا نتوانست پروسۀ گزار از نظام فیودالی و ماقبل فیودالی راـ با طرفه رفتن از نظام سرمایه داری ـ  به نظام سوسیالستی و در متن آن پروسه فروپاشی ساختار ها و ذهنیت های قبیلوی و سمت دادن آنرا به تکوین ملت، بطور سالم رهبری و انکشاف اوضاع را تحت کنترول قرار دهد. بی کفایتی حزب باعث شد ابتکار انکشاف اوضاع را تنظیم های جهادی بمثابه نیرو های راست افراطی، آشکارابدست گیرند.

   از همین جاست که دوکتور نجیب الله پیوسته روی تحلیل واقعبینانه تری از شرایط اقتصادی ـ اجتماعی  و ترکیب اجتماعی کشور، نه به شکلی که از احکام عام تیوریک و ذهنی گرایانه ناشی میگردید بلکه به ترتیبی که در زندگی واقعی وجود داشت تاکید مینمود. ایشان طی گزارش اساسی به گنگره دوم حزب چنین گفتند: ما جستجو کنندگان خستگی ناپذیر حقیقت و شاگردان مدرسۀ زندگی هستیم ، این امر به توانایی ما در جهت تحقق سیاست بزرگ و انسانی مصالحه ملی خواهد افزود و ما را از اشتباه گرفتن شبه حقیقت ها بجای حقیقت نجات خواهد داد.

    در چنین اوضاع و با توجه به زندگی واقعی کشور بود که دوکتور نجیب الله در کنگره دوم حزب ضرورت تحلیل وضع به شیوۀ جدید را چنین مطرح نمودند : لازم بود حزب وضع را به شیوه جدید تحلیل نموده و به حالت رکود و بن بست پایان بخشد، تحلیل انکشاف اوضاع ، حزب و دولت را به این نتیجه رسانید که دیگر نمیتواند به چنین جریان امور ادامه دهد، از این رو با در نظر داشت منافع ملی و اوضاع تغییر یافته بین المللی و با توجه به این حقیقت که مسئله افغانستان نمیتواند از طریق نظامی حل گردد. حزب سیاست کیفیتاً نوینی را از طریق مشی مصالحه ملی در پیش گرفت.

    سیاست مصالحه ملی سیاست ستراتیزیک حل معضلات ملی، متوجه تکوین صلح (برقراری صلح، حفظ صلح و اعمار صلح) از موضع ملی است. تحقق این سیاست قبل از همه به میثاقها، ساختار ها و اندیشه های ملی ضرورت داشت به همین ملحوظ دوکتور نجیب الله تلاش نمود ح.د.خ.ا را به حزب ملی مبدل سازد، او بعد از چارسال مبارزه دشوار درون حزبی موفق گردید، با طرح مرامنامه و اساسنامه جدید و تغییر نام، حزب وطن را حزب سراسری ملی اعلان و و ظایف و علایق عمدۀآن را در رابطه به مسئلۀ ملی، چنین فورمولبندی نمایند: حزب ما بمثابه حزب سراسری ملی که از تمام نیروهای صلح و ترقی، از ملیت ها، اقوام و قبایل کشور نمایندگی میکند، معتقد است که مبارزه در جهت حفظ استقلال و تمامیت ارضی وطن تجزیه ناپذیر ما ، تحکیم پیوند های برادری و همکاری میان ملیت ها و اقوام مختلف کشور و تقویت وحدت و تفاهم ملی یکی از وظایف عمده بشمار میرود. حزب بر آن است که حاکمیت ملی جمهوری افغانستان به تمام مردم تعلق داشته و مسلماً  حاکمیت سیاسی یی که در آینده در نتیجه حل و فصل سیاسی و انتخابات پارلمانی ایجاد خواهد شد  انعکاس دهنده ائتلاف وسیع متشکل از نمایندگان تمام جوانب درگیر در جنگ کنونی و تامین کنندۀ سهم متساوی الحقوق و بدون تبعیض همه ملیت ها و مناطق و مذاهب مردم افغانستان ـ که اکنون صاحب خود آگاهی ملی اند ـ خواهد بود. حزب به این عقیده است که با تشکیل ادارۀ ائتلافی و حکومت با پایه های وسیع ملی و اجتماعی شرایط مناسب برای شرکت بدون تبعیض و متساوی الحقوق نمایندگان تمام مناطق و ملیت های کشور در سیستم ادراۀ مرکزی و محلی فراهم گردیده اشکال جدید اداره بر مبنای دموکراتیک در محلات ، به اساس دایمی حاکمیت دولتی در افغانستان ، مبدل میشود . این امر پایه های متوازن اجتماعی و ملی دولت جمهوری افغانستان را بوجود می آورد ... در برخورد با مسئلۀ ملی که در بر گیرندۀ ایجاد شرایط متناسب برای تامین حقوق لازم سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی تمام ملیت ها، اقوام و قبایل کشور است ، ما نه با شعار ها بلکه باید با اقدامات عملی در جهت تشدید مساعی برای برابری وبرادری ملیت ها و اقوام وتحکیم وحدت و تفاهم میان آنها توجه عمیق را مبذول داریم.

    در سلسله اقدامت عملی برای تامین حقوق سیاسی اجتماعی و فرهنگی تمام ملیت ها اقوام و قبایل کشور ، قبل از همه در قانون اساسی جدید ( تصویب شده در لویه جرگه قوس ۱۳۶۶ و تعدیل شده در جوزای ۱۳۶۹) مسایلی زیادی گنجانیده شد.  بطور مثال:

    در متن مصوبه لویه جرگه در مورد قانون اساسی مذکور چنین میخوانیم : ... با در نظرداشت تحولات تاریخی که در میهن ما و جهان معاصر رونما گردیده ، با پیروی از اساسات دین مقدس اسلام ، با رعایت سنن و شعائر پسندیدۀ افغانی ، مبتنی بر حقایق تاریخ و فرهنگ کشور ، با احترام به مواریث ارزندل نهضت مشروطه و در مطابقت با منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر، بمنظور:

    ـ حفظ استقلال ، دفاع از تمامیت ارضی و تحکیم حاکمیت ملی

    ـ دستیابی به صلح سراسری و تعمیق وحدت ملی

    ـ تامین عدالت و دموکراسی

    ـ اعمار مجدد و رشد متوازن اقتصادی ، اجتماعی و ارتقای سطح زندگی مردم.

    ـ افزایش نقش و اعتبار کشور در عرصۀ بین المللی ، ایجاد شرایط مساعد بخاطر تثبیت موقف حقوقی و بیطرفی دایمی افغانستان و غیر نظامی شدن آن.

    ما نمایندکان مردم افغانستان در لویه جرگه... قانون اساسی ... را ... بمثابه عالیترین وثیقه ملی ... تعدیل نمودیم.

    افزون بر آن در قانون اساسی مذکور آمده است :

    مادۀ اول: جمهوری افغانستان ، دولت مستقل و واحد ، غیر قابل تجزیه و اسلامی بوده ، بر تمام قلمرو خود دارای حاکمیت می باشد.

     حاکمیت ملی در جمهوری افغانستان به مردم تعلق دارد .

     مردم حاکمیت ملی را توسط لویه جرگه و شورای ملی اعمال میکنند.

     مادۀ هشتم : از جملۀ زبانهای ملی کشور ، زبان پشتو و دری زبانهای رسمی می باشد.

     مادۀ سیزدهم : جمهوری افغانستان کشور کثیرالملیت است .

     دولت سیاست رشد همه جانبۀ تفاهم ، دوستی و همکاری همه ملیت ها ، اقوام و قبایل کشور را بمنظور تامین برابری سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، رشد و انکشا ف سریعتر مناطق عقب مانده ، از لحاظ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تعقیب میکند .

     دولت زمینۀ ایجاد واحد های اداری را بر ممبنای حصوصیات ملی به تدریج مهیا می سازد .

     مادۀ چاردهم: دولت به منظور رشد فرهنگ ، زبان و ادبیات مردم ، تدابیر لازم اتخاذ کرده ، میراث شایستۀ فرهنگ ، رسوم، زبان و ادبیات و فلکلور تمام ملیت ها ، اقوام و قبایل را حفظ نموده ، انکشاف میدهد.

     مادۀ سی و سوم: تابعیت در جمهوری افغانستان برای تمام اتباع مساوی و یکسان است ... هر شخصی که تابعیت جمهوری افغانستان را طبق قانون دارا باشد افغان نامیده میشود.

     مادۀ سی و هشتم: اتباع جمهوری افغانستان اعم از زن و مرد بدون نظرداشت تعلقات ملیت، نژاد، لسان، قبیله، دین مذهب، عقیدۀ سیاسی، تحصیل، شغل، نسب، دارایی، موقف اجتماعی، محل سکونت و اقامت در برابر قانون دارای حقوق و مکلفیت های  مساوی می باشد.

 تعین هر نوع امتیاز غیر قانونی  و یا تبعیض نسبت به حقوق و مکلفیت های اتباع ، ممنوع است .

    مادۀ چهلم: در جمهوری افغانستان  آزادی اجرای مناسک دینی و مذهبی برای تمام مسلمانان تضمین میگردد.  پیروان سایر ادیان در اجرای مراسم مذهبی شان آزاد می باشند. هیچ شخص نمیتواند به منظور تبلیغات ضد ملی، ضد مردمی، ایجاد دشمنی و ارتکاب سایر اعمال خلاف منافع جمهوری افغانستان، از دین سؤ استفاده کنند.

    همچنان مرامنامه حزب وطن مبارزۀ حزب را بر اساس سیاست مصالحه ملی و بر محور منافع ملی مطرح و به هدف حل معضلات ملی توجیه نموده است، بطور مثال :

  در عرصۀ سیاسی چنین میخوانیم: حزب در راه استحکام دمکراسی  مبتنی بر سیستم  چند حزبی ، که در آن اشتراک آزادانه و بدون تبعیض تمام مردم تامین گردد.... حزب از انتخابات پارلمانی بر اساس رایدهی همه گانی ، مساوی ، آزاد ، سری و مستقیم ، حمایت میکند.

 در عرصۀ اجتماعی  آمده است : حزب در عرصه امور اجتماعی از سیاست های ذیل پشتیبانی مینماید:

    ـ تحکیم وحدت ملی، توسعه و تساوی حقوق و آزادی های همه ملیت ها، اقوام و قبایل و مشارکت عادلانه آنها در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و مبارزه علیه هرگونه برخورد تبعیض طلبانه در عرصه ملی و تحریک خصومت های ملی و حمایت از اشکال جدید اداره براساس دموکراسی در محلات و مناطق مختلف کشور.

    ـ آزادی تشکیل و فعالیت احزاب سیاسی ، آزادی عقیده و بیان و وجدان ، آزادی اجتماعات و سایر حقوق و آزادی های اساسی اتباع کشور.

    در عرصه فرهنگی مرامنامه حزب وطن میخوانیم : فعالیت های آفرینشی و تحقیقات علمی روشنفکران و دانشمندان در جهت تحکیم دوستی و برادری میان تمام مردم افغانستان، استقرار صلح و اعمار مجدد کشور حایز اهمیت است.  حزب از این فعالیت ها و آزادی کار های آفرینشی دفاع میکند و از رشد و غنای بیشتر زبانها، ادبیات و حفظ فلکلور مردم و اشاعۀ بهترین فرآورده های فرهنگی مردم پشتیبانی مینماید.

    همچنان دوکتور نجیب الله با درگ نقش و اهمیت دین مبین اسلام در همفکری و همپیوندی مسلمین، خطاب به اشتراک کنندگان اولین جلسه رهبری احزاب و سازمانهای سیاسی کشور بتاریخ ۱۱ سنبله ۱۳۶۸، چنین گفتند: ... دولت به تبلیغ ناسیونالیزم ملیت های مختلف ساکن افغانستان و با شئونیزم  برخی از ملیت ها اجازه نخواهد داد ، هدف ما تامین وحدت ملی  تمام مردمان کشور ماست.  در اینجا ما خواهان جدی طرح اسلامی امت هستیم . (استراتیژی حزب وطن: دیدگاه ها و مواضع ، صفحه ۱۰۱) 

    اساسات فوق تمام عملکرد دولت جمهوری افغانستان و حزب وطن رابخاطر حل مسئله ملی سمت محتوا میبخشید. برخی از اقدامات و اجراآت را فهرست وار بر می شماریم :

    ـ حضور نظامی نیروهای شوروی در افغانستان که یکی از عوامل تشدید جنگ و انقطاب اجتماعی محسوب میگردید، با امضای توافقات ژینو به کشور شان برگشتانده شد.

    ـ دولت جمهوری افغانستان برای حل مسئله افغانستان و ختم جنگ پیوسته طرح حای خویش را مطرح و آنها را در انطباق با شرایط داخلی و بین المللی غنای می بخشید، که در نتیجه این پیشنهادات پلان صلح پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد شکل و محتوایافت، که در نهایت تحت فشار ذهنیت های عامۀ مردم افغانستان و جمعۀ جهانی، اکثریت اپوزسیون نتوانستند از قبول آن سرباز بزنند.

    ـ حزب از انحصار قدرت دست کشید، سیستم سیاسی مبتنی بر دموکراسی و تعدد احزاب پذیرفته شد.  بر اساس آن دو ثلث اعضای حکومت به شمول مقام صدارت به نمایندگان سایر احزاب و غیر حزبی ها سپرده شد، اداره قضا و خارنوالی غیر حزبی گردید.  در ترکیب کادر افسری و صفوف قوای مسلح جمهوری افغانستان سهم شایستۀ به تمام ملیت ها داده شد.

    ـ  شورای ملی احیا و اعضای آن از طریق انتخابات آزاد سری و مستقیم انتخاب گردید. ارگانهای محلی قدرت و ادارۀ دولتی از طریق انتخابات و آرای مردم بوجود آمد.

    ـ سازمانهای اجتماعی مستقل از رهبری و سمتدهی حزب ، مطابق به اصول تشکیلاتی خویش و نورم های دموکراسی به انتخابات برداخته کادر رهبری شانرا انتخاب و مطابق برنامه های خویش به فعالیت پرداختند.

    ـ برخی از واحد های اداری چون ولایت نورستان بر مینای خصوصیات ملی ایجاد گردید، مطابق به قانون اساسی زمینه برای ایجاد چنین واحد های اداری به تدریج گسترش می یافت .

    ـ در کنار پوهنتون های کابل و ننگرهار، پوهنتون بلخ، هرات و کندهار و پوهنحی های طب در بلخ و هرات تاسیس گردید. ده ها انجمن فرهنگی در ولایات متعدد به نامهای ناصر خسرو بلخی، خوشحال بابا، هرات باستان، حکیم سنایی غزنوی، پیر روشان، امیر علی شیر نوایی، دوست داران مولانا و غیره تاسیس و به فعالیت اغاز نمودند. نشرات یولدوز، گوراش، غورجستان ، خراسانو سوب به زبانهای محلی به نشرات آغاز نمودند. در نشرات رادیوی مرکزی و رادیو ها و تلویزیون های محلی برنامه های اختصاصی به زبانهای ازبکی، ترکمنی ، بلوچی ، پشه یی و غیره به نشرات اغاز نمودند.

    ـ پورتریت های بزرگ شخصیت ها تاریخی چون احمد شاه بابا، میرویس هوتکی، غازی ایوب خان، وزیر محمد اکبر خان، غازی امان الله خان، سید جمال الدین افغان، محمود طرزی، فیض محمد خان هزاره ، ولی محمد خان دروازی، میر بچه خان کهدامنی، غلام محمد خان میمنگی و غیره در نقاط پرتجمع شهر کامل بمثابه نماد ها ی مشترک ملی نصب گردید.

    اقدامات حزب در چوکات سیاست مصالحه ملی که در فوق صرف مثالهای از آنها، تذکار یافت پایگاه اجتماعی دولت و نفوذ حزب در میان مردم را گسترش بخشید . تنها در سالهای اعلان سیاست مصالحه ملی تا تدویر کنگره دوم (سرطان ۱۳۶۹) تعداد اعضای حزب از ۵۸۷۶۱ نفر به ۱۷۳۶۱۴ نفر ارتقا یافت، یعنی ۱۱۴۸۵۳ نفر جدیداً سرنوشت شانرا با حزب پیوند زدند.  بعد از خروج قوای شوروی الی سوم میزان ۱۳۷۰ بیشتر از ۶۸ هزار تن اپوزسیون مسلح و ۹۵ هزار تن غیر مسلح به مشی مصالحه ملی پیوستند. قوای مسلح جمهوری افغانستان از یک کمیت محدود بی مورال به نیروی رزمی بزرگ مبدل گردید که تعداد آن در نوشته های افراد مطلع به بیشتر از نیم میلیون قید گردیده است، کمیت بزرگ و مورال قوی آنها ، توأم با قومندانیت دوکتور نجیب الله، حماسه دفاع مستقلانه را در تاریخ کشور ما رقم زد. بی جهت نبود که دوکتور نجیب الله  حزب وطن، قوای مسلح  و در مجموع سیستم سیاسی جمهوری افغانستان را در روند بعدی مصالحه ملی، بعنوان عامل ثبات خوانده و برحضور آنها در پروسه تعمیق سیاست مصالحه ملی، پافشاری مینمود. درین رابطه باری بتاریخ سوم میزان ۱۳۷۰ در برابر وکلا و سناتوران شورای ملی چنین گفتند: ... چه چیز است که جلو چنین خطر بزرگی از افراط گرایی را، از اکستریمیزم را، از وحشیگری را، از قتل و قتال را، از یک دورۀ تاریک و سیاه و وحشت زده را در جامعه میگیرد ؟ کدام نیرو است ؟ این نیرو قوای مسلح جمهوری افغانستان، حزب وطن و متحدین سیاسی آن است.... همین ها واقعیت جامعه شده است و به یک فکتور مهم باالنسبه ثبات داخلی افغانستان مبدل شده است . من به تمام هموطنان خود خطاب میکنم ، به تمام افغانهای مسوول و نیرو های سیاسی یی که در خارج هستند پیشنهاد میکنم: گامهای خود را باید چنان مسوولانه برداریم که خداناخواسته نشود که در کوچه ها و بازار ها، ننگ و عزت و غیرت خواهران ما و مادران ما  برباد رفته باشد. 

   برداشت دوکتور نجیب الله این بود که وضع شکل یافته در محلات و روستا ها که تحت تاثیر تنظیم ها با مختصاتیکه در فوق توضیح گردید، نمیتواند از انسجام ملی با قومندانیت واحد برخوردار گردد، بنابرین این قوای مسلح و سیستم سیاسی جمهوری افغانستان (ارکان سه گانه دولت، احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی) است که در روند تعمیق سیاست مصالحه ملی ـ که به شکل تحقق پلان پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد مطرح گردیدـ  نقش عامل ثبات را ایفا مینماید.  رویداد های بعدی حقیقت استنتاج دوکتور نجیب الله را ـ در عدم این عامل ثبات ـ  در رابطه به نبود کفایت نیروهای اپوزسیون بخوبی نشان داد.  زیرا دشمنان افغانستان با درک همین حقیقت، این عامل را در یک مرحلۀ حساس، با بکار برد ریزرف های شان، از درون منفجر ساختند و کشور را بسوی خطر بزرگی از افراط گرایی، از اکسترمیزم، از وحشیگری، از قتل و قتال و یک دورۀ سیاه و وحشت، آنطوریکه دوکتور نجیب الله پیشبینی نموده بود، سوق نمودند.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<