www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:26.05.2007
بخش اول
بخش دوم

بخش سوم

ما جستجو کنندکان خستکی ناپذیر حقیقت و شاگردان
مدرسۀ زندگی هستیم. این امر به توانایی ما در جهت
تحقق سیاست بزرگ و انسانی مصـالحه مـلی خواهـد
افزود و مـا را از اشتباه گرفتن شبه حقیقت ها بجای
حقیقت ها نجات خواهد داد.

                             شهید دوکتور نجیب الله

 

فقیرمحمد ودان

       

          مصالحۀ ملی:

اندیشۀ سیاسی معطوف به صلح و ترقی
مبتنی بر واقعیت هــای جـامعۀ افغــانی

بخش چهارم

   موانع در برابر رشد، گسترش و تعمیق پروسۀ مصالحۀ ملی، ریشه در علل و عوامل جنگ در افغانستان دارند. بدین ملحوظ برای تثبیت موانع در برابرمصالحۀ ملی ضرور است نخست علل و عوامل جنگ  رامشخص سازیم.

   علل جنگ در افغانستان را می باید در دو بُعدِ داخلی و خارجی آن مورد تدقیق قرار داد. علل اصلی و ریشه یی جنگ در خود افغانستان درعقب ـ ماندگی شدید اجتماعی ـ اقتصادی و در موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی آن، نهفته است. این عقب ماندگی ـ که نتیجۀ تراکم معضلات حل ناشدۀ تاریخی است ـ مهر و نشان خود را در تمام عرصه های مناسبات و ساختار های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و در مجموع زندگی مادی و معنوی و مهمتر از همه در ذهن و روان انسان جامعه، بجا گذاشته است.

    عمده ترین علت جنگ در بُعد خارجی آن، موقعیت حساس جفرافیایی ـ سیاسی افغانستان است که در طول تاریخ توجه قدرت ها و جهان کشایان بزرگ را بخود جلب نموده است. بُعد خارجی جنگ کنونی افغانستان چه در شرایط تسلط جنگ سرد وچه بعد از آن و امروز نیز، بنابر دلچسپی های اقتصادی و سیاسی قدرت های جهانی و اقمار منطقوی آنها معطوف به همین واقعیت بوده است.

    بُروز و درگیری جنگ کنونی در کشورما (بُعد داخلی آن) در حقیقت نتیجۀ برخورد نامعقول نیروهای سیاسی نابالغ راست و چپ افراطی با معضلات متراکم حل ناشدۀ تاریخی فوق الذکر است. زیرا چگونگی درک پروسۀ تاریخی تشکل، محتوا و علل تراکم این معضلات همچنان گزینش راه ها و وسایل متضاد حل  معضلات مذکور به وسیلۀ این نیروها، به تقابل و تنازع میان آنها  ـ آنهم با توسل به زور و خشونتی که از مراکز ویژۀ خارجی تحریک و تمویل گردیده و مطابق به اهداف آنها سوق میگردید ـ زمینه داد.

    مبتنی بر توضیح عینی فوق، میتوان به این نتیجۀ درست دست یافت که عوامل بنیادی تحریک، آغاز و تعمیل جنگ و همچنان تعمیق پروسۀ آن در کشور ما، عبارت بودند از :

۱- نیروی چپ افراطی، مبانی فکری و عملکرد آن؛

۲- نیروی راست افراطی، مبانی فکری و عملکرد آن؛

۳- نیروهای خارجی مدافع و تمویل کنندۀ دو عامل فوق.

    تقابل و تنازع توأم با خشونت دو افراط فوق در برابر هم و در برخورد با  واقعیت های جامعه افغانی، ضایعات بزرگ انسانی، اقتصادی، فرهنگی و تاثیرات زیانبار روانی را باعث گردید. درس ها و نتیجه گیری های ناشی از فاجعۀ جنگ، زمینه های عینی و طبیعی زایش اندیشۀ جدید سیاسی را مطرح کرد که بتواند وضعیت موجود را ارزیابی مجدد نموده، واقعیت ها را آنطوریکه هستند بازخوانی نماید؛ نه آنطوریکه دو افراط چپ و راست تصور مینمودند. درک این ضرورت، تحلیل اوضاع و نتیجه گیری ها از آن، تنظیم بنیاد های فکری ـ سیاسی و تعیین اهداف مبتنی بر آن، بیان این بنیاد های فکری ـ سیاسی و اهداف متذکره به وسیلۀ مفاهیم قابل پذیرش در یک جامعۀ سنتی و سر انجام انتخاب، تدارک و بکار گیری وسایل معقول جهت دستیابی به این اهداف، به وسیلۀ نیروی بالنده سیاسی در درون ح.د.خ.ا صورت گرفت که در اندیشۀ سیاسی مصالحۀ ملی و اقدامات عملی مبتنی بر این اندیشه انعکاس یافت.

    بنیاد های اندیشه یی مصالحۀ ملی بنابر چنین ضرورت و در حول چنین وضعیتی زاده شد ، محتوا یافت و در پروسه تحقق خویش غنا کسب نمود. این اندیشه همه جهات و گرایشات متقابل و متنازع فوق را از موضع ملی به مصالحه فرا خواند . با چنین فراخوانی، در یک مبارزۀ دشوار و پر از فراز و نشیب ، موانع در برابر خویش را قدم به قدم عقب زده و راه خویش را  جهت اشغال ذهنیت ها و سمت دادن عمل نیروهای باالفعل جامعه باز نمود ه و مینماید. ریشه های موانع بنیادی در برابر رشد و تعمیق پروسۀ مصالحه ملی  را می باید در علل وعوامل جنگ ـ که در فوق مشخص گردید ـ جستجو نمود. زیرا علل و عوامل مذکور از یک طرف با مضمون اندیشۀ مصالحه و اقدامات مبتنی برآن و از جانب دیگر با مضمون اندیشۀ ملی و اقدامات مبتنی برآن که معطوف  به تکوین ملت و دفاع از منافع ملی است ، در تضاد قرار دارند.

    اندیشۀ صلح  و مبتنی بر آن پروسۀ تکوین صلح ( برقراری صلح ، حفظ   صلح و اعمار صلح) در یک کشور مصاب به جنگ داخلی با پروسۀ تکوین ملت که به علت جنگ مختل گردیده،همچنان دفاع از منافع ملی در برابر مداخلات آزمندانۀ خارجی، می باید موازی ومرتبط به هم در نظر گرفته شوند. گذار از فرهنگ جنگ به فرهنگ صلح مستلزم کار دراز مدت، وسیع و برنامه ریزی شده نیروهای ملی ( منجمله دولت ملی) است. درین تلاش اگر از یک سو می باید از مواضع ملی، نیروهای متخاصم را به یکدیگر نزدیک کرد ؛ پروسۀ تکوین ملت راعمق و پهنا بخشید و از منافع ملی دفاع بعمل آورد، از سوی دیگر نیز می باید تلاش کرد تا اثرات اندیشه ها ی افراطی راست و چپ محرک جنگ ، اقدامات مبتنی بر این اندیشه ها و عاملین آنرا بر جامعه پیوسته تضعیف نمود و در نتیجه بنیاد گراترین بخشهای آنها را تجرید و صلح را بر ایشان تحمیل کرد. پروسۀ تحقق اندیشۀ مصالحۀ ملی زمانی میتواند بطور مثبت ومؤثر انکشاف نماید که سیاست های مبتنی برآن روی ارزشهای بالندۀ فرهنگ و ساختارهای ملی اتکا نمایند.

   اینک با درنظرداشت توضیحات فوق مسئله موانع مصالحه را باعطف توجه به ادعا های مطرح در مضمون مصالحۀ ملی ـ اندیشه یی در میان خیالات و به منظور اختصار، اکنون نه در تمام ابعاد داخلی و خارجی معضله افغانستان، بلکه صرف در ح.د.خ.ا و بعد حزب وطن، مورد بحث قرار میدهیم :
 

موانع مصالحۀ ملی در ح.د.خ ا:

   حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیروی سیاسی بود که ایدیولوژی چپ افراطی مبانی اندیشه یی وسمت دهندۀ عملکرد سیاسی رهبران و سیاست های رسمی آنرا تشکیل میداد . با داشتن چنین مشخصه این حزب در یک طرفِ بُعد داخلی جنگ نیز قرار داشت.

    در عین حال این حزب بخشی از جامعۀ افغانی بود و اعضای آن از بطن همین جامعه سربلند نموده ، بنابرین خواهی نخواهی از مختصات اجتماعی ـ فرهنگی جامعه افغانی (ازسنن و سلوک قبیله یی گرفته تا شهرنشینی) و همچنان از تلقینات ایدیولوژیک اثر پذیرفته بودند . دوکتور نجیب الله نو سازی حزب را شرط ضروری تامین صلح و اعمار مجدد کشور میخواند. به همین مبنا با تصویب برنامه و اساسنامه کیفیتاً جدید و تغییر نام ح.د.خ.ا به  حزب وطن، این مامول مورد نظر قرار داشت. بنابرین این ادعای راوی محترم خود نادرست است که میگویند:... نادرست است هرگاه گفته شود که حزب وطن یک حزب جدید بود.پرزدنت نجیب الله در بیانیه اش به دومین کنگره حزب دموکراتیک خلق،حزب جدید را تداوم تاریخی حزب کهنه خواند(۱). ادعای مذکور بخاطری نادرست است که: بنیاد های اندیشوی حزب وطن ، گزینش اهداف ، محتوای  برنامه یی و اصول  تشکیلاتی این حزب با حزب دموکراتیک خلق افغانستان تفاوت کیفی داشته بنابرین در مقایسه با ح.د.خ.ا کاملاً حزب جدید است، همچنان بخاطر هم نادرست است که در بیانیۀ پرزدنت نجیب الله به دومین کنگره حزب چنین مطلبی وجود ندارد که ایشان حزب جدید را تداوم تاریخی حزب کهنه خوانده باشند.

   در عین حال  طبعیست که تاثیر تلقینات ایدیولوژیک بر ذهن و روان رهبران، کادر ها و اعضای حزب ، پدیده نبود که همزمان با پذیرش رسمی اساسات جدید اندیشه یی، در یک روز بدور انداخته شود. لازم بود هر عضو حزب دستگاه تفکر شان را نو سازی نمایند. یعنی آن را از شر مفاهیم تلقین شده ایدیولوژیک آزاد و واقعیت ها را همان طوری که هستند درک و بکمک مفاهیم علمی بیان، توضیح و تفسیر نمایند. همین پروسه، پروسۀ بازیافتن خویش و مصالحه باخود است. با توجه به این مسئله هم بود که دوکتور نجیب ا لله در آخرین قسمت بیانیه خویش درکنگره دوم حزب با تاکید خطاب به اعضای کنگره چنین گفتند: نوسازی بایدهمه عرصه های حیات حزبی اعم از سازمانی ، مفکوروی، ساختار و فعالیت مجموع حزب و هر سازمان حزبی را در بر گیرد. نوسازی باید به امر هر سازمان حزبی و هر عضو حزب مبدل گردد . این پروسه یی بود که آغاز یافته و می باید بطورمعقول ادامه می یافت.

    درست به همین علت هم بود که در درون ح.د.خ.ا و حتی در حزب وطن نیز موانعی در برابر اندیشه جدید حزب وجود داشت. این موانع عبارت بودند از:

  •    نفوذ تلقینات ایدیولوژیک در اذهان وکردار اعضای حزب و سؤ استفاده عده یی از رهبران محافظه کار و دوران زده ازاین تلقینات. این رهبران بازگشت حزب را به اصطلاح به مواضع طبقاتی،که در عمل چیزی جز فاصله گرفتن از واقعیت های کشور، جز نفی مشی مصالحه ملی و طولانی ساختن جنگ وخونریزی بوده نمیتوانست، تقاضا میکردند(۲) آنها تلاش داشتند بنیادهای اندیشه یی، سیاست های عملی وحتی نام حزب (ح.د.خ.ا)، نام دولت (جمهوری دموکراتیک افغانستان)، جناح های قبلی حزب ( خلق و پرچم) و سمبول هایی چون بیرق و نشان حزب و دولت را نیز حفظ نمایند. زیرا دراین بنیاد های اندیشه یی، سیاست ها، نامها و سمبول ها، خود و نقش تاریخی خویش را میدیدند و در حقیقت در حفظ آنها، حفظ خود و تداوم نقش شان را در نظر داشتند.

  •    گرایشات عقب ماندۀ فکری متمایل به جهت گیریهای خصمانۀ اتنیکی، زبانی و سمتی که به مثابه ترسبات ذهنی در تحت الشعور عده یی از رهبران، کادرها و اعضای حزب وجود داشت و با درز برداشتن اعتقادات ظاهراً غالب قبلی (ایدیولوژی دوران ساز طبقۀ کارکر)، دوباره عود و چون عقده های واپس زده، نیرومند تر از گذشته سر بلند نموده و در برابر پروسۀ تکوین ملت (یکی از شاخص های اندیشۀ مصالحۀ ملی) به مقاومت پرداختند.این گرایشات مضر نیز محملی شد برای سؤاستفادۀ عده یی از رهبران سنتی وفاقد دورنما در سیاست های جدید.

  •    امتزاج حزب با دولت و تبدیل آن به پدیدۀ حزب ـ دولت، مانع دیگری در برابر تحقق سیاست مصالحۀ ملی بود. تخلیۀ نمودن ساختار دولتی از وجود اعضای حزب و بازگشت به حزب و دولتِ جدا ازهم، با مقاومت حلقات تمامیت خواه و محافظه کار مواجه شده به تحریکات علیه این سیاست و طرح کنندگان و مدافعین آن زمینه میداد. دوکتور نجیب الله درین زمینه در کنگرۀ دوم حزب چنین گفتند:... برای برخی از اعضای حزب که قدرت را بلا منازع در اختیار داشتند و مغرورانه بر کرسی ها تکیه زده بودند ، دشوار بود درک کنند که حاکمیت به مردم تعلق دارد و مردم در خارج حزب نیز زندگی و کار میکنند.  آنان نیز باید در همه امور دولتی بطور متساوی الحقوق با حزبی ها سهیم گردند و قدرت به آنان بر مبنای معیارهای دموکراسی تقسیم گردد. برای آنهائیکه سالها حق موجودیت سازمانها و احزاب سیاسی دیگر را نفی کرده بودند و فقط در چارچوب سیستم یک حزبی قادر به تفکر بودند ، دشوار بود که با همین سازمانها و احزاب مشترکاً کار کنند و یا موجودیت آنان را تحمل کنند.

  • نفوذ عوامل بیگانه در کادر رهبری ح.د.خ.ا و بعد تداوم این نفوذ در حزب وطن. هریک از جوانب خارجی دخیل در قضایای افغانستان، میخواستند با استفاده از مهره های تعبیه شده شان در این حزب بزرگ، در برابر پروسۀ تحقق سیاست مصالحۀ ملی موانع ایجاد و یا حد اقل پروسۀ مذکور را در سمت و سوی اهداف و منافع شان سوق دهند.این عوامل بیگانه در درون ح.د.خ.ا و بعد در حزب وطن نیز، خواستند نیات باطنی شان را در دفاع از منافع بیگانه، زمانی تحت ساترهای دفاع از ارزشهای ایدیولوژیک ح.د.خ.ا ؛ زمانی هم تحت ساتر های تمایلات عقب ماندۀ تباری و بعضاً نفاق افگنی های مذهبی نیز می پوشانیدند. مثالهای مشخص و متبارز آنان عبارتند از:

۱- آنهائیکه دراوایل مخالفت شان را با سیاست مصالحۀ ملی؛ دفاع از ارزشهای سنتی ح.د.خ.ا ( جناح خلقی) وانمود کردند و در نهایت همین چپ نما ها ـ بنابر دساتیر مراکز خارجی ـ برخلاف منافع ملی به اقدامات نظامی دست یازیدند.  از مواضع مضر تباری سر برون نموده و بطور علنی در کنار گلبدین حکمتیار و درخدمت آی.اس.آی پاکستان قرار گرفتند، که تا اکنون هم قرار دارند.  

۲- آنهائیکه در اوایل مخالفت شان را با سیاست مصالحۀ ملی دفاع از ارزشهای سنتی ح.د.خ.ا ( جناح پرچمی) وانمود کرده و در نهایت همین چپ نماها مطابق سناریوی خارجی،اعتقاد انترناسیونالیزم پرولتری را یک شبه کنار کذاشته، گرایشات مضر تباری را تبارز دادند. در کنار شورای نظار و جمعیت اسلامی قرار گرفتند، به اقدامت نظامی متوسل و برخلاف منافع ملی تحقق پلان صلح پنج فقره یی سازمان ملل را در ثور ۱۳۷۱ ناکام نمودند.

۳- آنهائیکه در اوایل با سیاست مصالحه ملی تفاهم نشان دادند، اما با رشد سیاست مصالحۀ ملی از فورمولهای عام به طرح های مشخص که معطوف به تکوین صلح و مدافع مصالح و منافع ملی بود ، همزمان و موازی به گرایش مسکو و تهران در ضدیت با این سیاست، آنها نیز مطابق سناریوی مسکو و تهران از مواضع سیاست مصالحۀ ملی به مواضع سیاست مصالحۀ ضد ملی ـ که منافع مسکو و تهران را در نظرداشت ـ میلان نمودند و سرانجام با تبارز گرایشات مضر تباری و تفرقه افگنی مذهبی ـ مانند گروه دوم و یکجا با آنها ـ به اقدام نظامی دست زده در کنار شورای نظار و حزب وحدت اسلامی قرار گرفتند.  

    راوی خیالات عینیت موانع فوق را در برابر مصالحۀ ملی ـ که مثال های مشخص انکار ناپذیر درعملکرد افراد وحلقات معین در رهبری ح.د.خ.ا و بعد در رهبری حزب وطن دارند ـ نادیده گرفته و یا با کلی گویی از بیان صریح آنها طفره میرود. اما بنابر کینۀ با منشۀ معلوم، تحت عنوان موانع مصالحه با عجله مینویسد: ۱. رئیس جمهور نجیب الله و به تعقیب آن نبود فرهنگ بیوگرافی نویسی سیاسیان درکشور ما رابا ابتکار ِیادداشت ازخاطراتِ همکاران روسی و نزدیکان واطرافیان معلوم الحال، جبران نموده کوشش مینماید تا این فرهنگ را در کشورما پایه گزاری نماید. بنابرین برای پرزدنت نجیب الله در خیالات خود، بیوگرافی سیاسی میتراشد و در نتیجه به کشف ویژگی خاص شخصیت او دست می یابد تا اورا مانع مصالحه قلمداد کند. چگونگی پرداخت مسئله نشان میدهد که راوی تحت فشار منابع روایت مرتکب چنین سفسطه شده است. زیرا این خود اوست که چنین سوال را مطرح مینماید: آیا ممکن است که چهرۀ که خود ممثل یک سیاست پنداشته می شد، دفعتاً عامل جدی بازدارندۀ تحقق آن شمرده شود؟.

    همه میدانند که نجیب الله طراح و مبتکر مصالحۀ ملی بود. مصالحۀ ملی بازتاب استنتاج نهایی ذهن قوی این شخصیت سیاسی با استعداد و جسور  و برخاسته از عمق اعتقادات او بود. او به حقانیت و درستی این اندیشه برای حل معضلات افغانی باور کامل داشت و به همین علت ـ چنانچه بارها گفته بود ـ در راه تحقق آن حاضر گردید تا بطور داوطلبانه از قدرت دولتی کنار رود و سرانجام در این راه جانش را فدا نمود و حماسۀ جاویدان شهادتش را ثبت تاریخ کرد. این حقیقتِ انکار ناپذیری است  که حتی دشمنان نزدیک اش تحت فشار های درونی خویش ، در آخرین لحظات زندگی خود نیز نتوانستند این حکم وجدانی و برحق خویش را ناگفته بگذارند که برنجیب الله افتخار میکنند. راوی محترم هم نتوانسته  کوه بلند شخصیت ایشان را نادیده انگارد. او ـ اگر چه توأم با سم پراگنی و دلیل تراشی ـ چنین اعتراف مینماید: وی [(دوکتور نجیب الله)] در میان همقطارانش توانست در پارۀ از مسایل ملی و بین المللی از خویش فراست، دراکیت و درایت نشان دهد. همچنان تا اندازه یی موفق شد تا سیمای خویش را از یک فرد وابسته به روسها تغییر داده و به یک شخصیت مورد پذیرش در میان بسیاری از شهروندانی که در زیر سلطۀ حاکمیتش قرار داشتند، مبدل سازد.حتا امروز، علی الرغم نبودش، یکی از مورد علاقمند ترین شخصیت های سیاسی ـ در گذشته ـ در افغانستان محسوب می شود. فوتوها، فلم ها و سخنرانی هایش را بفروش میرسانند، که منبع درآمد می باشد. یک نوع شباهتی بین او و چه گوارا صرف در رابطه با شهرت الگویی پدید آمده است.(۳)

    راوی در متن به ظاهر توصیف آمیزمثبتِ فوق، تلاش نموده با بکاربرد برخی مفاهیمی چون : پارۀ از مسایل ملی و بین المللی، یک فرد وابسته به روسها،شهروندانی که در زیر سلطۀ حاکمیتش قرار داشتند صفات مثبت بیان شده را ناچیز وکم اهمیت جلوه داده و شخصیت مستقل و ملی نجیب الله را زیر سوال ببرد. او باید بداند  آنهائیکه وابسته به روسها بودند، هیچ وقت نتوانسته اند از دکته روسها حتی تا امروز سرباز زنند. کردار سیاسی این عده مؤید آنست که آنها منافع روسها را بر منافع ملی رجحان داده و هم اکنون نیز رجحان میدهند. حرکت قاطع دوکتور نجیب الله در استقامت مصالحۀ ملی و رد قاطع مصالحه مطابق نسخۀ روسی، ازجانب او که ائتلاف شمال و ستون پنجم در درون حزب وطن مجری ناکام آن گردید، مصداق روشن استقلالیت دوکتور نجیب الله بمثابه یک شخصیت مستقل ملی است.

   راوی تلاش نموده علل عینی ومنطقی محبوبیت دوکتور نجیب الله در میان مردم افغانستان را ـ که در اندیشه مصالحۀ ملی و عملکرد سیاسی او مبتنی بر این اندیشه مبنا دارد ـ اغماض و  برای توجیه نیات نا صواب خود دلیل تراشی نماید. او چند فروشندۀ فوتوها، فلم ها و سخنرانی های دوکتور نجیب الله را ـ که احتمالاً با انگیزۀمنبع درآمد به فروش آنها توسل می جویند ـ می بیند، اما چشم دیدن آنرا ندارد تا صدها هزار شهروند افغان را نیز ببیند که علی الرغم ضعف اقتصادی،پول میدهند و این فوتوها، کست ها و ویدو کست فلم ها و سخنرانی های مذکور را میخرند. او اعتبار پرزدنت نجیب الله و رژیمش را محدود به بسیاری از باشندگان شهر کابل ساخته و آنرا هم نه در قوت خودپرزدنت نجیب الله و رژیمش، بلکه در ضعف تنظیم های جهادی وانمود کرده و صرف  انگیزه های عاطفی ـ ناشی از مرگ وی با آن شیوۀ بربر منشانه و وحشتناکی که طالبان انجام دادندـ را محرک این اعتبار میخواند و سرانجام این اعتبار و محبوبیت را توأم با کینه و حسادت؛ نابجا و بیمورد، توسط نظریۀ دور تسلسل استبداد نظام الملک استبداد ـ شورش ـ استبداد جدیدتوجیه مینماید.  

    می باید ازاین ادعای راوی نیز بی تدقیق نگذریم که: چرا دوکتور نجیب الله یا چهرۀ که خود ممثل یک سیاست بود دفعتاً عامل جدی بازدارندۀ آن شمرده شود؟.

    برای تدقیق دقیق و درست مسئله، نخست میباید به سوال ذیل پاسخ ارائه نمود.

      - دوکتور نجیب الله ممثل کدام سیاست بود و منبع روایت راوی کدام سیاست را در نظر دارد که نجیب الله را عامل جدی بازدارندۀ آن می شمارد؟.

در بخش دوم این بحث، با توضیح بیشتر، دو سیاست از همدیگر تفکیک گردید:

         یکی ـ  سیاست مصالحۀ ملی که دوکتور نجیب الله ممثل و مدافع آن بود

         دو  ـ  برداشت مسکو از این سیاست با توجیه به منافع خود شان یعنی مصالحه بدون مانع که در حقیقت فاقد محتوای ملی و یا دقیقتر سیاست مصالحۀ ضد ملی  بود.

    این دو سیاست را می باید از همدیگر تفکیک کرد. حکم در مورد محرکات و موانع مصالحه را می باید از این دیدگاه برسی کرد که مرجع حکم، کدام مصالحه (اولی یا دومی) را در نظر دارد. مجموع محتوای نوشتۀ مورد بحث راوی، این حقیقت را با وضاحت تائید مینماید که ایشان مسئله را از دیدگاه دوم روایت مینمایند. بنابرین او و منابع روایتش حق دارند دوکتور نجیب الله راعامل جدی بازدارندۀ این نوع مصالحه بخوانند. اما حق ندارند کلمۀ دفعتاً رادرین مورد بکار ببرند. زیرا مخالفت دوکتور نجیب الله با گرایشات مسکو درین زمینه نه دفعتاً و به یک بارگی، بلکه از همان ابتدا با تاکید روی خصلت ملی این سیاست و از همین موضیع با گرایشهای مسکو ـ که  منافع خود را در نظرداشت ـ به مخالفت آغاز کرد که به مرور زمان تعمیق گردید. مخالفت نجیب الله :

  • با طرح روسی تخلیه مناطق شرقی و جنوبی کشور و عقب کشیدن قوت های نظامی و تشکیلات دولتی به شمال افغانستان.

  • با پلان روسی سپردن ولایات شمال افغانستان به حیث مناطق خود مختار به احمد شاه مسعود که بعد از مخالفت نجیب الله، برای تعمیل این پلان، پیش کشیدن حسن شرق را با وارد نمودن فشار های زیاد مطرح کردند که باعکس العمل مجدد نجیب الله، خنثا  گردید.

     این مخالفت ها و نظایر آن در مسایل خورد و بزرگ دیگر، استراتژیست های روسی را معتقد ساخت که با موجودیت نجیب الله نمیتوانند سناریوی مصالحۀ مورد نظر شان را تطبیق و در نتیجه منافع شانرا در افغانستان حفظ نمایند. بنابرآن اقدامات ذیل رابرای تضعیف موضیع دوکتور نجیب الله  وناکام ساختن پروسۀ مصالحۀ ملی ـ در همان وقت ـ روی دست گرفتند:

  • تحریک کودتای شهنواز تنی به هدف تدارک زمینه های بعدی برای پیروزی بغاوت شمال.

  • سازماندهی ائتلاف شمال، آغاز و گسترش بغاوت و سرانجام اقدام به کودتای نظامی علیه دوکتور نجیب الله ، به هدف ناکام ساختن پلان پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد در ۲۶ حمل ۱۳۷۱.

     بعد از پیروزی همین کودتا بود که عبدالوکیل وزیر خارجه از موضیع سخنگوی ستاد کودتاچیان، دوکتور نجیب الله را مانع بر سر راه مصالحۀ مورد نظر شان ( مصالحۀ ضد ملی) خواند . او در حالیکه ائتلاف شمال را در نظر داشت ، با تبختر طی کنفرانس مطبوعاتی دربرابر خبرنگاران داخلی و خارجی اظهار نمود که: با برطرف شدن این مانع اکنون مردم افغانستان خواهند دید که در ظرف چند روز مصالحۀ بزرگ ما با برادران تحقق میپذیرد. با نظر اندازی از چنین دیگاه است که راوی در ردیف موانع مصالحه دوکتور نجیب الله را نمره یک (۱ـ رئیس جمهور نجیب الله عنوان نموده ، ایشان را درین زمینه عامل جدی بازدارنده میخوانند. این همان مصالحۀ بود که باریس یلتسین رئیس جمهور فدراتیف روسیه ماه ها قبل (در ۱۵ نوامبر ۱۹۹۱) از  کودتای ۱۵ اپریل  ۱۹۹۲ در افغانستان، سند آن را به برهان الدین ربانی سپرده و برادران کمونیست را به سلامی و اظهار ارادت و تعهد خدمت گذاری نزد او به هوتل اکتیابرسکایا فرستاده بود(۴). مخالفت دوکتور نجیب الله با چنین مصالحه برحق بود، زیرا این مصالحه نمیتوانست ـ چنانچه نتوانست ـ صلح و ثبات را به افغانستان به ارمغان بیاورد، بلکه دور شیطانی دیگری را در تداوم جنگ زمینه میداد ( چنانچه زمینه داد) تا بدین وسیله دروازۀ آسیای مرکزی بسوی بحر هند و در نتیجه بسوی جهان (افغانستان) را به نفع روسیه، نامصؤون نگهدارند.دوکتور نجیب الله به نیات واهداف روسها پی می برد و در برابر آن چون سد استوار ایستاده و مانع تحقق آن می گردید. تداوم این تلاش هم اکنون نیزدر عملکرد  برخی حلقات سیاسی درکشور مشهود است .

    جالب است که راوی در حالیکه سیاست مصالحۀ ملی رااندیشۀ در میان خیالات میخواند و دوکتور نجیب الله را هم عنصر اول در ردیف موانع مصالحه محسوب میدارد، ضمن بحث پیرامون حزب وطن چنین ادعا میکند: اما بی عدالتی است اگر گفته شود که آن حزب صرف یک تشکلی کانفرمستی بود و از دگر اندیشی خالی؛ و یا کسانی نبودند که خواستار تغییرات از پشت مشی مصالحۀ ملی نباشند. ویا از مفرز به وجود آمده در جهت باز شدن حزب و جامعه سعی و اهتمام به خرچ ندهند. اما نقش آنها ضعیف و تاثیر آنها در محاسبات قدرت ناچیز بود.(۵)

    با اطمینان میتوان گفت که نویسنده از اندیشه های واهی و کسان خیالی حرف میزند. زیرا اندیشه هایی با چنین مشخصات توسط هیچ عضوی از هیئت رهبری و سایر کادر های حزب؛ در هیچ جلسه یی به شمول پلنوم ها، کنفرانس سراسری و گنگره دوم حزب، همچنان در ارگانهای نشراتی حزب و سایر رسانه های گروهی داخلی و خارجی آن وقت و حتی تا اکنون نیز مطرح نگردیده اند. راوی محترم خود نیز بدون آنکه فاکت ارائه کند و یا کسانی را که چنین مشخصات را داشتند معرفی نماید، صرف ادعا نموده است. به گمان این قلم، او اندیشه های مضر مبتنی بر گرایشات اتنیکی، زبانی و سمتی را در نظر دارد که برخی از اعضای ضعیف هیئت اجرائیه حزب وطن ، فاقد جرئت اخلاقی طرح آن در مجامع عمومی و رسانه های جمعی، صرف چنین نظریات شان را در صحبت های خصوصی؛ در خفا و عقب در وا زه های بسته با همفکران شان مطرح میکردند. با اطمینان میتوان گفت که با معرفی این کسان، مشت ها باز می شود.

    در خاتمۀ این بحث می خواهم این اعتقادم را مطرح نمایم که: از نگاه به گذشته و نقد آن، می باید درسهایی را فراگیریم که در پرتو آن بتوانیم اندیشه و عمل امروز خویش را بسوی آیندۀ مطلوب سمت داده و از تکرار اشتباهات فاجعه بار جلوگیری نمائیم.                 

بگذار چنین باشد.

یار زنده صحبت باقی

_________________

۱ـ فیاض نجیمی بهرمان، مضمون مصالحه ملی ـ اندیشه یی در میان خیالات، عنوان کوچک موانع مصالحه، بند ۲ـ حزب دموکراتیک خلق ـ وطن،پراگراف دوم.

۲ـ  گزارش کمیته مرکزی به دومین گنگره ح.د.خ.ا، عنوان کوچک نوسازی چیست و کدام اهداف را دنبال میکند؟.

۳ـ  فیاض نجیمی بهرمان، مضمون مصالحۀ ملی ـ اندیشۀ در میان خیالات، عنوان کوچکِ مصالحه باکی؟، پراگراف پنجم. نشر شده در سایت انتر نیتی دیدگاه.

۴ـ  ر.ک: ف. فاضل و ف. وثیق، مجاهدین در مسکو و مذاکرات با روسها، پاورقی های صفحات  ۹۱  و ۹۲.

۵ـ  فیاض نجیمی بهرمان، مضمون مصالحۀ ملی ـ اندیشه یی در میان خیالات، عنوان کوچک موانع مصالحه، بخش ۲ ـ حزب دموکراتیک خلق ـ وطن پراگراف چهارم. نشر شده درسایت انترنتی دیگاه.

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<