www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر: 16.04.07
بخش اول

بخش سوم

ما جستجو کنندگان خستگی ناپذیر حقیقت و شاگردان
مدسۀ زندگی هستیم. این امر به توانایی ما در جهت
تحقق سیاست بزرگ و انسانی مصالحه ملی  خواهد
افزود و ما را از اشتباه گرفتن شبه حقیقت ها بجای
حقیقت ها نجات خواهد داد.

                                        شهید دوکتور نجیب الله


فقيرمحمد ودان

مصالحۀ ملی:

اندیشۀ سیاسی معطوف به صلح و ترقی
مبتنی بر واقعیت هـای جـامعۀ افغــانی

بخش دوم

     آنچه در بخش اول این نوشته توضیح گردید مؤید این حقیقت است که تشکل اندیشه یی مصالحه ملی زمانی بحیث یک ضرورت تاریخی مطرح شد که سراپای جامعۀ افغانی رادر تمام عرصه ها و ابعاد آن بحران فرا گرفته بود. کاوش و تحقیق پیرامون عوامل متراکم تاریخی این بحران و دلایل بروز آن، کار پرحجم و درازـ مدت اکادمیک و مسلکی را در عرصه های متعدد میطلبد، ولی انگیزه های بروز خارج از کنترولِ این بحران، تداوم، تعمیق و گسترش آن را بدون شک می باید در اندیشه ها و عملکرد سیاسی نابخردانۀ دو افراط (راست و چپ) جستجو نمود. اندیشه و عملکرد این دو افراط (نیروهای عمدۀ فعال سیاسی که بخش اعظم وضعیت سیاسی رادر شرایط بروز و ادامه بحران، اشغال نموده بودند) نه تنها تناقض روند سیاسی را با روند های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، عقیدتی و باور های سنتی مردم  تشدید نمودند، بلکه خود نیز بمرور زمان از حقایق جامعه بیگانه گردیدند.

      ضرورت تکوین اندیشۀ مصالحه ملی و ضرورت اتخاذ روشها و وسایل سیاسی برای تعمیل اندیشۀ مذکور، در چنین شرایطی، به هدف نه تنها رفع تناقض مذکور، بلکه اعادۀ مجدد تداوم رشد موزون  روند های جامعه افغانی، بوجود آمد.بنابرین بنیاد های اندیشه یی مصالحه ملی برمبنای دیالکتیک اندیشه و واقعیت محتوی یافت و به مرور زمان بمثابه دستگاه فکری افغانی ـ با تاثیر متقابل اندیشه و عمل ـ غنا کسب نمود و مینماید. طبیعیست که این دستگاه فکری عمدتاً از واقعیت های جامعه افغانی ـ که در امتداد سده ها شکل گرفته و محتوا کسب نموده اند ـ و مبتنی بر شناخت علمی از این واقعیت ها، تغذیه مینماید و در عین حال عناصر بالندۀ این واقعیت ها را تشخیص، پالایش و تقویت نموده و برای رشد و انکشاف طبیعی و موزون آن به سطح ارزشهای معاصر ملی، کمک مینماید.

     منطقی است که برای شناخت این دستگاه فکری، عناصر متشکله آن و پروسۀ تاریخی تشکل هریک از این عناصر، باید به جامعه افغانی، سیر تکامل تاریخی و تاثیرات متقابل روابط آن با سایر جوامع بشری ـ در تمام ابعاد و عرصه های مادی و معنوی ـ مراجعه نمود. پا به پای تکامل تاریخی جامعه و فراز و فرود این تکامل، حضور این عناصر، مضمون آنان ، تحول و غنای مفاهیم متشکله این دستگاه رادر نظر گرفت.درغیرآن رهنورد راه خطا خواهیم بود.درینصورت جایی باقی نمی ماند که : بیشتر بر وارداتی بودن مصالحه حکم رانده شود و یا آن را طنزآمیز به جرقۀ از نبوغ، تشبیه کرد که یک بار اتفاق افتاد(۱)، چنین حکمی، در بهترین حالت آن، یا از عدم شناخت ما از حقایق جامعه افغانی ویا هم از عقده های متراکم خود بی باوری ما ناشی میگردد و در بدترین حالت وعمدی آن، صرف میتواند اهداف و نیات ناصواب ما رادر زمینه، تمثیل نماید.

    اینک مسئله را بطور مشخص مطرح مینمائیم (۲):

     کلمه مصالحه در زبان فارسی و معادل ترکیبی پشتوی آن ( روغه جوره) برای تمام گویندگان این دو زبان و همه لایه ها و اقشار مردم ما  ـ با در نظرداشت سطح متفاوت سویه و سواد شان ـ قابل درک است. در سیر تکامل تاریخی کشور و انکشاف اجتماعی ـ اقتصادی آن، مفهوم مصالحه و یا معادل آن در تمام زبانهای باستانی  و موجود سرزمین ما وجود داشته و دارد، این مفاهیم در مناسبات اجتماعی با شندگان این سرزمین و عرصه های مختلف حیات فرهنگی وسیستم اندیشه یی آنان، کاربرد داشته که مضمون آن پیوسته غنا کسب نموده و مینماید. بحث درین زمینه را میتوان بر پایۀ کار تدقیقی و تحقیقی بطور علمی ادامه داد.

     نوآموزان فلسفۀ سیاسی نیز میدانند که مصالحه یکی از مفاهیم فلسفۀ سیاسی بوده و بخشی از مباحث مربوط به مبانی  خیر و صلاح عمومی را احتوا مینماید. بکاربرد این مفهوم در ارشادات دینی نیز بیشتر بار سیاسی دارند تا صرفاً دینی. بطور مثال:

     در نخستین دین یکتا پرستی باستانی باشندگان سرزمین خود مان ، دریافت دو نیروی متضاد سپنتا مینو (نیروی مظهراندیشه ، گفتار و کردارنیک) و انگره مینو (نیروی مظهراندیشه ، گفتار و کردار بد) بوسیله زرتشت سپنتمان در بیشتر از سه هزار سال قبل از امروز و طرح آن بمثابه بنیاد اساسی نخستین دین یکتای پرستی مردم ما (دین مزدایی)، همچنان مطرح بودن صلح (اندیشه،گویش و کنش  مبتنی برصلح  بمثابه امرنیک) وجنگ (اندیشه، گویش و کنش مبتنی بر جنگ بمثابه امر بد) درین میان ، خود مؤید ادعای فوق است. بخصوص که زرتشت انگیزه های نخستین نجات انسان را از زشتی و هدایت آنان رابه نیکی با نفرت از جنگ برگرفت و بعدها مایه های نخستین برای داعیۀ او گردید. میگویند: از هفت سالگی تا پانزده سالگی، زرتشت  نزد خردمند و پارسای بزرگ زمان بنام بُرزین به فراگرفتن اصول دینی و روش کشاورزی و درمان بخشی و شفای بیماران پرداخت. چون پس از تحصیل علم و دانش نزد قوم خود وارد شد ، در جرگۀ مردان بالغ پذیره شدندش و کمرآویزی را که نشان این مقام بود به کمرش بستند.

     سال چند نگذشت که تورانیان به ایران زمین (نام باستانی افغانستان امروز ـ ودان) تاختند. زرتشت جوان نیز برای دفاع از میهن، جنگ افزار برگرفت و به نبرد رفت . این پیکار مدت ها طول کشید.در برابر دیدگانش چه بسیار کسان که از زخم سلاحهای بُرنده و جان سِتان به دست مرگ میرفتند.دروغ و زشتی و کژآهنگی غالب می آمد و مردان یکدیگر را میکشتند. دلش از این اعمال به درد آمد، پس از صف جنگ آوران خارج شد و به درمان خستگان و زخم دیدگان پرداخت تا به جای مجروح کردن ، مرهم نهد و جراحات را التیام بخشد ... اندیشه اش آن بود تا راهی بیابد که رنج را تخفیف دهد. مردمان را به جای انهدام و ویرانی به سازندگی و آبادانی و زیبایی ترغیب سازد، زشتی و پلیدی را فروافگند و راستی و درستی و نیکی را رایج کند.(۳)

     بادرنظرداشت این مسئله که دین زرتشتی صرفاً در محدوده تلقین باور های یکتا پرستی باقی نمانده بلکه تغییر یک شیوۀ زندگی (چادر نشینی وبیابان گردی و شکار) را به شیوۀ متکاملتر زندگی (ده نشینی ، کشاورزی، اهلی ساختن و تر بیه مواشی) و در نتیجه جاگزینی مناسبات و فرهنگ نو اجتماعی  را بجایکهنه در برابر خویش قرار داده بود، طرح مفاهیم صلح و جنگ در چنین جایگاهی، از اهمیت، عمق و پهنای بیشتر برخوردار میگردند. زرتشت طرفداران شیوۀ زندگی، مناسباط وفرهنگکهنه راعامل جنگ واز نو راعامل صلح میخواند. زرتشت  از چنین موضیعی منادی صلح بود. او میگفت:

                    ای آهورا مزدا! انچنان نیرویم بخش تا بتوانم صلح و

                      سازش را برقرار کنم و بیداد و ستم را براندازم.(۴)

                 ویا :

                    ای آهورا ! به روان آفرینش، تاب و توانایی بخش، از

                     راستی و پاک منشی وسیله یی برانگیز که از نیروی

                     آن، صلح و آسایش برقرار گردد (۵)

                  و یا:

                    می ستایم دین مزداپرستی را، دورکنندۀ جنگ را ،

                     بر زمین گذارندۀ جنگ افزار را، خویشی پدید آورنده

                     میان مردمان را... الخ (۶)

         چنین مثال ها را در دین بودایی (دومین دین باستانی مردم ما)، همچنان در دین مقدس اسلام، درعرفان، حکمت و سایر فرآورده های عقلانی، عاطفی ، سنن و سلوک مردم ما در طول تاریخ، میتوان فراوان دریافت و از آنها  تعبیرها و تفسیر های فلسفی، جامعه شناسانه و سیاسی بعمل آورد. کوتاه نظری خواهد بود اگر ما کاربرد کلمه مصالحه را مربوط به ادیان سامی ـ یهودی و عیسوی ـ دانسته و دین اسلام را که آنهم از جملۀ ادیان سامی است، مستثنا قرار داده و بدون در نظرداشت ده ها آیت قرآنی، این دین رانادیده گرفته، فاقد کاربرد این کلمه بدانیم. نتیجه این فروگذاشت عمدی و انطباق جزمیِ کلمۀ مصالحه با کلمات زبان های خارجی معادل امروزی آن و بعد پیگیری این معادلها در یک تدقیق تاریخی ـ که به هدف اثبات (!) وارداتی بودن مصالحه صورت گرفته است ـ میتواند این حکم مضحک و مسخره باشد که آشتی ومصالحه یعنی با آتش سوختاندن انسانها. اینک میخوانیم : در عصر انگیزاسیون، آشتی و مصالحه مفهومی بوده که بر اساس آن متهمین را بخاطراعمال انجام شده وکفارۀ گناهان شان به آتش می ـ  سوختاندند.(۷) 

      پس کلمه مصالحه وهمچنان آشتیو معادل های پشتوی آنها (روغه جوره) و(پخلاینی) کلماتی آند که برای مردم ما نامفهوم و بیگانه نبوده، عنعنۀ تاریخی جرگه وسنگ ماندن مؤید این واقعیت است. بنابرین برای تفهیم کلمات مذکور به این مردم، به جستجوی فرهنگ های روسی به فارسی، همچنان انگلیسی،فرانسوی و آلمانی نیز ضرورت نیست جز آنکه با معادل یابی کلمۀ مصالحه در آنها، هدف انتقال مفهوم مصالحه را به گویندگان این زبانها داشته باشیم. پسمصالحه وآشتی و معادل های پشتوی آنها(روغه جوره و پخلاینی) در فرهنگ و زبان های مردم ما کاربرد داشته و همپا با تکامل جامعۀ ما، مضمون آن غنا کسب نموده و تعاریف و تفاسیر مکمل تری آن آنها بعمل آمده و خواهد آمد. مفهوم غنامند فلسفی، جامعه شناسانه و سیاسی معاصر آنرا شهید دوکتور نجیب الله در اندیشۀ مصالحۀ ملی بمثابه دستگاه فکری ـ سیاسی معاصر افغانی ارائه نمود. دوکتور نجیب الله این اندیشه را با بهره گیری از خرد و سلوک تاریخی مردم ما و جامعۀ بشری،مختصات جامعه افغانی و اوضاع همان وقت افغانستان و مسایل شکل یافته در اطراف آن، با نقد شجاعانۀ گذشتۀ ح.د.خ.ا و نفی فلسفی آن، تدوین و آن را در یک پروسۀ دشوار و پر از فراز و نشیب مبارزۀ درون حزبی و اوضاع بحرانی کشور، در تمام عرصه های حیات اجتماعی ـ اقتصادی عمق و غنا بخشید و آنرا بمثابۀ سیستمی ازاندیشه های بهم مرتبط سیاسی ،اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و دفاعی ـ نظامی (دستگاه فکری ـ سیاسی افغانی) انسجام بخشید. از آنجائیکه خرد افغانی نمیتواند مجرد و بی ارتباط با خرد جهانی باشد، مصالحۀ ملی نیز نمیتواند بی بهره از این خرد باشد (۸). به همین ملحوظ نیز، بعداً اندیشۀ مصالحه ملی بمثابه نوعی از تفکر سیاسی ، معقولیت بین المللی یافت و در اسناد سازمان ملل متحد برای حل معضلات کشور های همگون با شرایط افغانستان، منعکس گردید. تدقیق زمانی ِ طرحهای ملل متحد درین زمینه، همچنان اعلام و تعمیل مصالحه ملی در برخی از کشور ها منجمله در تاجکستان و کمبودیا، مؤید این حقیقت است.

      اتخاذ روشها و وسایل  جهت تعمیل اندیشه مصالحۀ ملی،سیاست مصالحۀ ملی است. [مصالحۀ ملی سیاست بزرگ بود و است... و مانند هر سیاست بزرگ ، دارای ابعاد استراتژیک و درازمدت و تاکتیکی و کوتاه مدت، است.

       اهداف دراز مدت و استراتژیک، همچنان کوتاه مدت و تاکتیکی سیاست مصالحۀ ملی رامی باید در معانی و تعریف دقیق و علمی مفاهیم مصالحه و ملی و همچنان در رابطۀ این دو مفهوم با همدیگر طی پروسۀ دوامدار تکوین آنان، جستجو نمود. مصالحه از لحاظ لغوی به معنای صلح کردن است و تعریف علمی ازمفهوم صلح با تلقی ساده و عامیانۀ نبود جنگ تفاوت اساسی دارد. بنابرین صلح نتیجۀ پروسۀ طویل المدتیست که از حدود صرفاً خاموش ساختن فزیکی تفنگ ها فراتر میرود و نه تنها ریشه کن نمودن عوامل تاریخی،سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جنگ را ، بلکه وظایف دراز مدت اعمار صلح و تدابیر برگشت ناپذیر گردیدن جنگ را ، نیز شامل میگردد . بنابر چنین درک بود که شهید دوکتور نجیب الله تاکید مینمود: هدف مصالحۀ ملی صرفاً محدود به قطع جنگ نبوده بلکه این یک مشی کاملاً استراتژیک است که متوجه سازماندهی مجدد زندگی ملی ما درعرصه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، انسانی واسلامی میباشد](۹)

     با در نظرداشت تعریف ملت که محصول سطحی از رشد و نضج نظام اجتماعی است که با پیمودن مراحل و مدارجی از تکامل اجتماعی ،تاریخی،فرهنگی و اقتصادی بر مبنای مشترکات باهمی گروه های اتنیکی، در یک جغرافیای مشترک بوجود می آید،پروسۀ مصالحه در یک کشور مصاب به جنگ داخلی ، با پروسۀ تکوین ملت ـ که به علت جنگ مختل گردیده است ـ می باید موازی و مرتبط به هم در نظر گرفته شوند. گذار از فرهنگ جنگ به فرهنگ صلح مستلزم کار و مبارزۀ دراز مدت ،وسیع و برنامه ریزی شده از جانب دولت ملی است.

     پس سیاست مصالحه ملی ،سیاست علمی صلح کردن ( سیاست برقراری صلح،حفظ صلح و اعمار بنیاد های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی صلح) و ملی است. بخاطری ملی است که از یک جانب فراقومی و فراسمتی است و منافع ملی را در نظر دارد و از جانب دیگر در بستر خواسته ها و ضرورتهای ملی زاده شد؛ رشد کرد ؛ غنا یافت و غنی تر می شود و همچنان بر مختصات و ممیزات و ارزشهای ملی و افغانی اتکا نمود.

      با توضیح مفهوم معاصرمصالحۀ ملی، وقت آن فرارسیده است تا روی برخی از نظریات ارائیه شده از مواضع مخالفِ مورد بحث،مکث نمائیم.

     دوست من، نویسندۀ مضمون مصالحه ملی ـ اندیشه یی در میان خیالات، با جمعبست التقاطی روایت های آشنایی ازآشنایان قدیم ما،خواسته اند،گویا روایت نوی رااز مصالحۀ ملی تفسیر وچشم اسفندیار حقیقت را بر کرسی  نشانند. ایشان کهنه ادعایی را یک بار دیگر چنین تکرار مینمایند :[ اینکه مصالحه ملی ساخته وپرداختۀ مسکو بود ، شکی وجود ندارد.اما نیت شوروی ها از ورای آن به مفهوم وسیع کلمه چی بود؟ در ظاهر امر سعی میشد تا از نظر عملی مصالحه را پادزهر جنگ ها و درگیری های منطقوی در کشورهای دوست توضیح کنند، و از نظر تیوریکی انتی تز راه رشد غیر سرمایه داری. اما در اصل طرح مصالحه چیزی به جز ادامه نفوذ شوروی به گونۀ دیگر نبود.](۱۰)

برای روشن شدن حقایق پیرامون ادعای فوق می باید یک بار دیگر این سوال را مطرح نمائیم که سیاست مصالحۀ ملی در کدام شرایط اعلان گردید و پروسۀ تکوین آن چی سیری داشت.

     به همه معلوم است که سیاست مصالحۀ ملی ضرورت برخاسته از وضعیت عینی کشورما در همان وقت است. اجزا و عناصراین سیاست مانند مارکسیزم ـ لیننیزم قبلاً در کشور و یا کشور های دیگر تکوین و چون نسخه های از قبل آماده شده  به افغانستان صادر نگردیده بود. به همین نسبت دوکتور نجیب الله سیاست مصالحۀ ملی راسیاست در حال ایجاد و ثمرۀ تجارب و استعداد و خلاقیت توده های حزبی و ارادۀ همه وطندوستان افغان میخواند(۱۱). بنابرین این سیاست گام به گام در پراتیک افغانی مطابق به ضرورت های ناشی از وضع بحرانی، شکل گرفت ، با اتکا به خرد افغانی محتوا یافت وطی مبارزۀ حاد و پر از فراز و نشیب میان مدافعین و مخالفین ـ هم در داخل ح.د.خ.ا ، هم در جامعه افغانی وهم در مناسبات با کشورهای و نهاد های بین المللی ذیدخل در مسایل افغانی ـ راه خویش را باز میکرد.در رابطه به مبارزه میان مدافعین و مخالفین سیاست مصالحۀ ملی  در درون حزب بسیار گفته و نوشته شده است.درینجا مبتنی بر ادعای اینکه سیاست مصالحۀ ملی ساخته و پرداختۀ مسکو بود می باید عرصۀ دیگر از این مبارزه رامورد بحث قرار دهیم که این سیاست از موضیع منافع ملی در برابر تمایلات خارجی انجام داده است.

    سیاست مصالحۀ ملی در شرایطی اعلان گردید که مسئلۀ افغانستان از مسئلۀ صرفاً داخلی فراتر رفته، ابعاد منطقوی و جهانی کسب نموده و به مسئلۀ بین المللی مبدل گشته بود. در شرایطیکه این سیاست اعلان گردید بیش از یک صد هزار تن از اردوی سرخ با تمام سازو برگ مدرن نظامی شان در افغانستان حضور داشته و عمیقاً در جنگ دخیل گردیده بودند. ماشین جنگی دولتِ در حال جنگ را تمویل مینمودند ودولت اکثراً روی کمک های اتحاد شوروی و سایر کشورهای سوسیالستی اتکأ داشت. افزون بر آن کشورهای منطقه بخصوص پاکستان و ایران و ده ها کشور دور و نزدیک دیگر چه مستقیم و چه غیر مستقیم در مسایل افغانستان دخیل گردیده بودند. سیاست مصالحۀ ملی به هیچوجه نمیتوانست یک سیاست عینی باشد اگر این حقایق تلخ را در نظر نمیداشت. دوکتور نجیب الله پنهان نمیکرد که: ما سیاست مصالحۀ ملی را برمبنای ضرورت های کشور خود بخاطر تامین صلح و از موضع حفظ منافع ملی خویش مطرح نموده ایم و طبعاً تفاهمات بین المللی را نیز در نظر داشته ایم. حد و مرز این تفاهمات با یک سنگ محک سنجیده می شد و آن منافع ملی بود. مبتنی بر چنبن تفکر،سیاست مصالحه ملی اعلان گردید وبمرور زمان از فارمول های عام به طرح های مشخص سیر وتکمیل تر میگردید. اینکه مسکو با در نظر داشت تفاهمات موجود اولی، از این سیاست کدام برداشت را داشتند ، کاملاً مربوط به آنهاست، همچنان دیگر کشورهای دخیل در مسایل افغانستان مواضع و اهداف خود را در قبال این سیاست داشتند و آنرا دنبال مینمودند. مبتکرین و مدافعین افغانی سیاست مصالحۀ ملی هم اهداف خود را داشتند و با اعتقاد کامل وعزم راسخ ، در راه تحقق آن میرزمیدند. سرنوشت و شهادت دوکتور نجیب الله بمثابه قافله سالار این راه،مصداق این حقیقت است. غیرعادلانه خواهد بود که ما در روایت خویش بی توجه به مواضع خودی  و بی اعتقاد به استعداد و خرد افغانی، حقایق زنده را انکار و برخلاف واقعیت،بیشتر به وارداتی بودن مصالحه ... اتکأ و آنرا ساخته و پرداختۀ مسکو قلمداد کنیم.

      واقعیت اینست کهمسکو از سیاست مصالحه ملی نه توقع انتی تز راه رشد غیرسرمایه داری را داشت و نه آنراوسیلۀ نفوذ شوروی به گونۀ دیگر ـ آنطوریکه روایت مبتنی برخیالات، تخیل نموده است ـ می پنداشت. بلکه  تلاش داشت با استفاده از نفوذ و ریزرف های افغانی خویش که در داخل ح.د.خ.ا و متحدین سیاسی این حزب، در دولت جمهوری افغانستان و در میان اپوزسیون مسلح و غیر مسلح دولتی داشت و همچنان با تاثیرگزاری بر مجامع بین المللی، بتواند با اِحمال نفوذ در پروسۀ تحقق این سیاست، ثبات سرحدات جنوبی خویش را تضمین نماید.زیرا آن موقع مسکو در موقعیت بلند پروازی های تعرضی گذشته قرار نداشت و در بهترین حالت میتوانست صرف مواضع دفاعی اتخاذ کند. تحت چنین تاثیر بود که در ابتدای اعلان سیاست مصالحه ملیمسکو همه امکانات و ریزرف هایش را که در داخل ح.د.خ.ا، در میان متحدین سیاسی این حزب و در دولت افغانستان داشت در دفاع از این سیاست، سوق نمود.همزمان با رشد و تعمیق سیاست مصالحه ملی در خط مصالح و منافع ملی و در استقامت پلان صلح پنج فقره یی ملل متحد ، مسکو دیگر در این سیاست منافع خویشتن راـ آنطوریکه توقع داشت ـ نمییابد و راه خود را می رود. فاصلۀ تدریجی مواضع مسکو از مواضع دوکتور نجیب الله و فاصله گرفتن تدریجی برخی از رهبران ح.د.خ.ا،متحدین سیاسی این حزب و شخصیت های معلوم الحال نظامی و سیاسی دولتی از دوکتور نجیب الله و سرانجام مخالفت شدید و علنی آنان با دوکتور نجیب الله و پلان صلح ملل متحد ،انکشافی بود در همین راستا. مسکو توقعاتی را که از سیاست مصالحه داشت، خواست در نسخۀ مصالحۀ بدون مانع ـ یعنی مصالحۀ فاقد محتوایملیـ بوسیلۀ ائتلاف شمال عملی سازد ،که عواقب فاجعه باری را باعث گردید. منبع روایتِ نویسندۀ محترم درحقیقت گفتار پایدوهای افغانی مصالحۀ بدون مانع، علیه سیاست مصالحه ملی و علیه مبتکر این سیاست (دوکتور نجیب الله) است که به زبان راوی بازگو گردیده است . ترویج این روایت را مسکو سالها قبل آغاز نموده و اینک بازتاب کتبی آنرا از قلم یک افغان هم خواندیم . اتکأ روی روایت های مبتنی به نیات و گفته های غرض آلود بیگانه ، راوی را به نتیجه گیری های ناصواب میرساند، به این نتیجه گیری توجه کنید:گفته میشود که مصالحه به دلیل بیهودگی راه حل نظامی و خستگی مردم از جنگ مطرح گردید.... جای شک نیست که بخش های از مردم هم از جنگ خسته شده بودند و هم متضرر.... اما این وضع ، شامل حال تمامی باشندگان کشور نمیشد و تجربه نشان داد که مردم افغانستان آنطوریکه تصور میرفت از جنگ خسته نشدند، زیرا مدتهاست که جنگ درکشور ما به یک صنعت و منبع درآمد مبدل شده است.(۱۲)

     باتوجه به مفاهیم جملاتِ:بخش های از مردم افغانستان از جنگ خسته شده بودند ومردم افغانستان ... از جنگ خسته نشدند زیرا جنگ در کشور ما به یک صنعت ومنبع درآمد مبدل شده است ، هرخواننده به این شک می افتد که آیا راوی محترم مفاهیم مردم افغانستان را با بخشی های از مردم ( اگر بتوانیم جنگ سالاران راـ که جنگ به یک صنعت و منبع درآمد برای شان مبدل شده است ـ  چنین بخوانیم) عوضی نگرفته است. چنین حکمی به ادرس مردم افغانستان، اهانت به آنها و در نتیجه تخریش ارزشها و هویت ملی ما نیست؟ آیا این خود ناشی از خود گم کردن در بیگانه و بیگانه شدن از خویش نمی باشد. از خود بیگانگی یی که حتی شهامت جستجوی مفهوم مصالحه را در فرهنگ خود ما تبارز نداده بلکه این همت(!) را برای جستجوی این مفهوم درفرهنگ هایروسی به فارسی و... تا عصر عتیق، تبارز می دهیم و با یک نی و صد آسان جایگاه آنرادر فرهنگ سیاسی ماگــُم قلمداد نموده وبرعکس، تمام افتخارات تاریخی ، جنبش های آزادی بخش و ترقیخواهانۀ مردم افغانستان و پیش آهنگان سیاسی آنان را نادیده گرفته، حکم نمائیم که توطئه هم در فرهنگ سیاسی و [و هم در] تاریخ افغانستان یک پدیدۀ عام بوده و...(۱۳)

    اینک یک نتیجه گیری دیگر: سیاستِ که بنام مشی مصالحۀ ملی در افغانستان در نیمۀ دوم دهۀ ۱۹۸۰ مطرح گردید،عمدتاً در راستای حفظ منافع و تداوم نفوذ شوروی بود تا منافع افغانستان . و در عقب آن سیاست واقعاً تلاش دوگانه: یعنی خروج عساکر شوروی از افغانستان و بقا و تداوم عمر رژیم نهفته بود(۱۴).

      شوروی ها هرنوع منافعی را که در قبال خروج عساکر شان از افغانستان داشتند، حق شان و مربوط به آنها بود .اما تعجب اینجاست که راوی این منافع را میتواند از موضع ودیدگاه آنها ببیند، ولی چشم بصیرت افغانی کجاست که سربلندی تاریخی نجات ملی افغانستان را از سیطرۀ اشغال آنان، نیز دیده بتواند؟ نتیجۀ دیگری که از احکام فوق الذکر راوی میتوان بدست آورد اینست که خروج عساکر شوروی از افغانستان در راستای حفظ منافع شوروی بود تا منافع افغانستان و به این طریق خواسته تلقین نماید که عدم خروج عساکر شوروی از افغانستان در راستای منافع افغانها بود تا منافع شوروی ها. این تلقین در حقیقت همان موضعگیری معروف مخالفت با خروج نیروهای متجاوز شوروی از افغانستان است. این استدلال راجز حواریون و ریزه خواران خوان تاج و تخت ـ که میخواستند در زیر چکاچک پاشنه های عساکر بیگانه منافع شانرا حفظ کنند ـ هیچ افغان آزاده وطنپرست نه اظهار میکند و نه میپذیرد. آنها در حالیکه منافع خود را منافع افغانستان جامیزنند، با سیاست مصالحۀ ملی، طراح و حامی این سیاست (شهید دوکتور نجیب الله) و مدافعین آن خصومت میورزند.

        راوی محترم تداوم عمر رژیم را هم ازدیدگاه تداوم نفوذ شوروی نظاره مینماید و آنرا با سیاست مصالحۀ ملی پیوند میزند، در حالیکه مصالحه ملی نه تداوم رژیم را بلکه تغییر آنرا و در نتیجه ختم نفوذ شوروی و تحکیم حاکمیت ملی را در برابر خود قرار داده بود. بنابر همین حقیقت شوروی در حالت نزع نیز نتوانست تعمیق پروسۀ تحقق مصالحۀ ملی (تطبیق پلان پنج فقره یی سرمنشی سازمان ملل متحد) را تحمل نماید وبه توطئۀ سازماندهی بغاوت شمال توسل جست. اگرراوی توان اعتراف به این حقیقت را ندارد، آنرا انکار نموده هم نمیتواند. او که نتوانسته علت اصلی و معلوم خصومت خویش را با سیاست مصالحۀ ملی و مبتکر این سیاست پنهان نماید، مینویسد: سیاست مصالحۀ ملی بحیث یک مشی سیاسی جدید با تطبیق عملیۀ تعویض در رهبری شروع شد. روسها حتی برای توجیه تغییرات بحث تعلقیت قومی را ... پیش کشیدند ... که با قطعۀ قومی میتوانند زمینۀ گسترش نفوذ کابل را به طرف مشرق و آنسوی مرز افزایش داده و.... او مبتنی بربحث تعلقیت قومی مینویسد: ...کاندید های داغ آنها دو نفر: یکی نجیب الله و دیگری اسد الله سروری بودند. (۱۵)

      نگارنده چگونگی انتخاب دوکتور نجیب الله را در مقام منشی عمومی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا آنطوریکه حقیقت داشت در کتاب سیاست مصالحۀ ملی و جبهه گیری ها در حزب وطن ـ حقایق پندارها و کردار ها) (۱۶) نوشته و تکرار آنرا درین نوشته اضافی میدانم. اما بی پایه بودن ادعای فوق از این هم استباط میگردد که نام نجیب الله را با اسدالله سروری در یک ردیفِ تعلقیت قومی قرار میدهد و این روایت گر ِ از همه چیز با خبر(!) نمیداند که اسدالله سروری  به ملیت برادر پشتون  تعلق نداشته ،بلکه متولد قریۀ پسنده واقع در حوالی شهر غزنی ، نواسۀ مرزا فتح محمد خان و پسر سرورخان بوده ، از پدر، پدر به ملیت تاجک تعلق دارد.

     در عین حال قابل تذکار است که سخنران محترم  نیز طی سخنرانی مورد بحث خویش در حالیکه از آمیزش ح.د.خ.ا با دولت بعد از رویداد هفت ثور به درستی سخن گفته و از عرض وجود ساختارِ جدیدی در عرصۀ سیاسی کشور بنام حزب ـ دولت دموکراتیک افغانستان یاد نموده خاطر نشان می سازند که: سیاست مصالحۀ ملی بر بنیاد پیش فرض جدایی حزب از دولت مطرح گردیده بود و چون ایشان تبدیل حزب و دولت را به حزب ـ دولت قبول دارند اما برگشت مجدد از حزب ـ دولت به حزب ودولت جدا از هم را باور نمی نمایند،چنین نتیجه میگیرند : طرح مصالحه ملی فاقد بنیاد عملی است و در ادامه مینویسند که:آنچه را رهبری حزب ـ دولت وقت نمیتوانست ببیند ماهیت یگانۀ حزب و دولت در وجود یک ساختار واحد سیاسی ـ اداری به نام حزب ـ دولت بود . پس از فروپاشی سوسیالیزم دولتی، آشکارا در می یابیم که مصالحۀ بین المللی از یک سو ومصالحه ملی از سوی دیگر به فروپاشی طراحان آنها انجامید چون بر بنیاد برداشتهای ذهنی از واقعیتهای نظامهای طرح کننده پیش کشیده شده بود. (۱۷)

       به عقیده نگارنده علت فروپاشی شوروی را صرف در سیاست تشنج زدایی و ختم جنگ سرد ـ یا به گفتۀ سخنران محترم مصالحۀ بین المللی ـ در ارتباط  با واقعیت نظام حزب ـ دولت شوروی دیدن، ساده انگاری یک پدیده مغلق و دیده نتوانستن علل متراکم دیرین سال آن در تمام عرصه های اجتماعی ـ اقتصادیست. ضرورت آن نیست تا درین بحث داخل گردیم.

      علت فروپاشی حزبودولت (۱۸) افغانستان در۱۹۹۲ را نیز در طرح مصالحۀ ملی دیدن، آشکارا چشم پوشی از سازماندهی توطئه بغاوت شمال از خارج و نقش ستوت پنجم آن در داخلحزب و دولت، می باشد. باید گفت که طراحان سیاست مصالحه ملی ماهیت حزب ـ دولت را بخوبی درک مینمودند و آنرا در نظر داشتند. ولی برعکس تصور سخنران محترم ، جدایی مجدد حزب از دولت را، علی الرغم تعاملات درونی میان آن دو، نه تنها ممکن میدانستند بلکه با وجود تداوم جنگ، تخلیه حزب از دولت را با اقدامات مشخص مورد اجرا قرارداده وآنرا گام به گام تعمیق و تکمیل نموده و مینمودند. اقدامات تدریجی انجام شدۀ مؤفق، به هدف تخلیۀ حزب ازدولت در افغانستان، همچنان تجارب مؤفق کمبودیا و تاجکستان که دارای ساختارهای همسان ِ حزب ـ دولت بودند، صحت تعمیل پروسۀ تدریجی معکوس را تائید و بنیاد عملی نیرومند اندیشه مصالحۀ ملی را تائید مینمایند.

_________________

    ۱ـ فیاض نجیمی بهرمان،مضمونمصالحه ملی ـ اندیشه یی درمیان خیالات، نشر شده در سایت دیدگاه.

      ۲ـ همرزم ما دوکتور سید حمید الله روغ طی مضمون مبسوطی تحت عنوان [منشوری درمیان مصالحه و ملی] نقدی بر مضمون مصالحۀ ملی ـ اندیشه یی در میات خیالات از محترم فیاض نجیمی نوشته اند که بخش های از آن در سایت های پیام وطن و آسمایی نشر گردیده و سلسلۀ آن ادامه دارد. نگارنده به دلیل عدم تکرار، تلاش خواهم کرد مسایل مطروحه در مضمون محترم نجیمی  را از دیدگاه دیگر مورد بحث قراردهم.

      ۳ـ هاشم رضی، زرتشت پیامبر ایران باستانف چاپ هفتم ۱۳۸۴ هـ ش، تهران، صفحات  ۳۱ و ۳۲.    

      ۴ـ اوستا، بخش یسنا،هات ۲۹، برگرفته از کتاب: زرتشت پیامبرایران باستان، نوشته و پژوهش هاشم رضی، چاپ هفتم ۱۳۷۴، انتشارات بهجت، تهران. صفحه۲۲۴.

     ۵ـ همانجا، صفحه ۷۴، برگرفنه از اوستا، بخش یسنا، هات ۲۹، بند ۱۰.

     ۶ـ همانجا، صفحه ۲۶۱ ، برگرفت از اوستا، هات ۱۲، بند نهم.

     ۷ـ فیاض نجیمی بهرمان، مؤخذ اول، عنوان کوچک: مصالحه از نظر تاریخی، پراگراف دوم.

     ۸ـ دوکتور نجیب الله درین زمینه در گنگره دوم ح.د.خ.ا چنین گفتند : تجربۀ ح.د.خ.ا این حقیقت را نشان داده است که مفکرۀ یک حزب با شرایط اقتصادی ـ اجتماعی کشوریکه در آن فعالیت مینماید،پیوند ناگسستنی دارد. به همین جهت نامعقول خواهد بود که حزب با تعهد یک جانبه و بی لزوم به این یا آن ایدیولوژی بنیاد اندیشوی خود را محدود سازد.... در پروسۀ تدوین سیستم نظریات حزب دربارۀ سیاست مصالحۀ ملی، حزب قبل از همه به تفکر ملی، وطندوستانه،معتقدات مذهبی ، رسوم و عنعنات مردم افغانستان و تجارب بیش از سه سال تحقق مصالحۀ ملی اتکأ داشت. البته ما به تجارب سایر کشورهای جهان نیز ارزش قایل می باشیم و از نظریات مفید متفکرین و دانشمندان بزرگ جهان بدون تعصب و همچنان بدون  برخورد تعبدی، مطابق به شرایط خاص کشور خود، برای غنای اندیشوی حزب مبتنی برمصالحۀ ملی و منافع علیای کشور استفاده مینمائیم. 

     ۹ـ فقیر محمد ودان ،برگرفته از مضمون سیاست مصالحۀ ملی هدف اساسی نظام ما، منتشره در سایت پیام وطن.    

     ۱۰ـ  فیاض نجیمی بهرمان، مؤخذ اول، تحت عنوان کوچک : چرا مصالحه؟، پراگراف پنجم.

    ۱۱ـ ر.ک:دوکتور نجیب الله، گزارش اساسی به دومین کنگرۀ ح.د.خ.ا.

    ۱۲ـ فیاض نجیمی بهرمان، مؤخذ اول، تحت عنوان کوچک: چرا مصالحه؟، پراگراف اول و دوم.

    ۱۳ـ فیاض نجیمی بهرمان ،مؤخذ دوازدهم ، عنوان کوچک ۲ـ حزب دموکراتی خلق ـ وطن ، خط دهم و یازدهم .

     ۱۴ـ فیاض نجیمی بهرمان ،مؤخذ دوازدهم،همان عنوان کوچک،پراگراف ششم.

    ۱۵ـ فیاض نجیمی بهرمان، مؤخذ سیزدهم، پراگراف هفتم.

    ۱۶ـ ر.ک: کتاب مذکور،چاپ ۲۰۰۲م، ناشر: اتحادیۀکمکها، تفاهم و همبستگی افغانها در بلژیک، بحث سوم، صفحات ۱۱۵ ـ ۱۲۶ .

    ۱۷ـ عبدالله نائبی،متن سخنرانی درکنفرانس علمی ـ سیاسی به مناسبت دهساله ـ گی شهادت دوکتور نجیب الله ـ اول میزان ۱۳۸۵ ، ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۶. نشر شده در سایت های پیام وطن و نهضت ایندۀ افغانستان.

     ۱۸ـ حین فروپاشی حزب وطن و دولت جمهوری افغانستان (اپریل ۱۹۹۲) از جملۀ سه ارکان اساسی دولت : قضا و حارنوالی بنابر ماهیت شان کاملاً از وجود حزبی ها تخلیه گردیده بود. اعضای حزب وطن فیصدی اندکی از اعضای  پارلمان ( ولسی جرگه و مشرانو جرگه) را ـ که از حوزه های انتخاباتی بوسیله آرای مردم انتخاب شده بودند ـ تشکیل میدادند. در بخش های ملکی حکومت از جملۀ ۲۹ تن عضو ملکی کابینه، ۲۲ تن آنان ،به شمول صدراعظم، شخصیت های غیر حزبی و ۷ تن عضو حزب بودند. افزون بر آن وزرای قوای مسلح (دفاع، داخله و امنیت دولتی) اعضای حزب بودند. اعضای حزب در اردو، حارندوی و امنیت دولتی برخلاف تمایل مدافعین سیاست مصالحه ملی ـ بنابر تداوم جنگ ـ باقیمانده مانده بودند که می باید توأم با آغاز اجرآت برای تعمیل پلان صلح پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد، قوای مسلح نیز غیر سیاسی اعلان و از حزب وطن و تمام تنظیم های مجاهدین فاصلۀ مساوی اتخاذ مینمود و وظیفه او حفظ تمامیت ارضی، استقلال و تامین امنیت در کشور محسوب میگردید.( ر.ک: سایت انترنیتی پیام وطن، بخش همکاران قلمی، جنرال محمد اسحق توخی، مضمون چرا دوکتور نجیب الله رئیس جمهور پیشین افغانستان به دفتر ملل متحد در کابل پناهنده شد)

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<