محراب من

 

آنگاه که خورشید

برکنګره های خاموشت خیمه می افراشت

وصدای ګام های طلوع

خواب جوانی صخره ها را می ربود

انګاه که غروب جاری دهکده ها

بر قاب رود باران ارام

مصور می شد

جوانهء خوشه های پروین

از طراوت صمیمانه چشمان تو

سیراب می شدند

انګاه که فلق

بر انکسار دره های اییلاق

می شکست

صدای ګام های اذرخش

برجاده های سبز ګندم زار

هموار می شد

و باران

حلاوت غریز رویش را

در ذهن تشنه جنګل

تکرار می کرد

انګاه که باد

در انحنای حجره های اب می خزید

ودریا

تلاوت جاودانګی را

درپرده های ساز می خواند

من

با لبخند شقایق های ساحل نزدیک

مطهر می شدم

وانګاه که

جوانی بی اب

برلبان غروب زده ساحل

بوسه می افشاند

من در اقتدای سحر ګاهان زفاف

به نماز می استادم

مهراب من

اغوش مهربان تو بود

ای قامت زخمی امید های من

ای میهن عزیز .