جرس

 نفس باد درین بادیه تنګ است هنوز
سایه افګنده قزح بازی رنګ است هنوز

ګرد اشفته ره با عطش کام بهار
درسکوت دل ویرانه بجنګ است هنوز

 مرمر سینه فریاد سحرګاه غرور
هدف بوسه شبخون خدنګ است هنوز

نشوی غافل ازین عرصه نیرنګ بلا
باخبر باش که در بیشه پلنګ است هنوز

همګی رنګ فروشند وزبی رنګی ما
عرصه بازی انصاف دورنګ است هنوز

 جرس قافله در ګوش زمان میخواند
بار این اشتر بیمار ګرنګ است هنوز