به انکه٬ دربرابر فرمان واپسین

فاتحانه لبخند زد

بنګر چه فاتحانه٬ صبورانه مرګ را

در وسعت فشرده اغوش خود کشید

بنګرچه عاشقانه نهاد بوسه بر زمین

با زخم هاې سینه سرشار از یقین

بنګر مسیح شهید با چه شوکتی

در جلجتا نشسته وقامت فراز کرد

بنګر که در رکاب عروج پا نهاد ورفت

در استوای بستر معراج سر نهاد

 وقتیکه می شګفت ګل مصلوب قامتش

العاذران به شګوه ګریستند بی شمار

بنګر چګونه می تپد دل خورشید روزګار

در لحظه های پرتپش یادګار او