به ستارۀ غزلهایم

 

به این گرمی که چشمان شما پیچیده درجادو

میان جنگل سبز نگاهت خفته صد آهو

 

نگاهت آبشاری میشود انگار می رقصد  

کنار رود  نیلوفر هزاران  دختر هندو

 

دل من آسمانی  میشود مهتاب پردازت

ستاره نامه های  نا تمام من  برای  تو

 

پس ازتابیدن چشم تو تعریف دلم این است!

گل سرخی که پیچیده  بدور قامت ناجو

 

تومی تابی ولی حس می کنم از ناز چشمانت  

صلیب مرگ من افتاده در دست شما بانو

 

دلم را قالی  سرخ قدمهای تو می سازم

اگر روزی گل پیراهنت برمن زند سوسو .

 

بیابان می نوردی در هوای "لاله ء قرمز"

به قول "شاعرکاشان" چه کم دارد" گل شب بو"؟

 

 ۳/۱۰/۲۰۰۶ وانشبوری