فریدریشس دورف
۲۴ اکتوبر ۱۹۹۹

تک درخت تنها

از دور، دور دور
از مأمن بهاران
اینجا:
که فریاد هر برگ،
نمیرسد به گوش خدایان آسمان
آینجا:
که ضجۀ ز ریشه ها،
نمیرسد به رگه های چشمۀ اندر زمین ما،
تبعید گشته ام.
آرام و بی رمق
نه زمزمۀ مستی،
نه جنبشی ز هستی،
ریشه جدا ز آب،
پویایی ام اندر زمین خشک

بیهوده در تلاش

***

ای کبوتر مهاجر!
کوچانیده از دیار آشنا،
آنجا که لب دختر هر چشمه سار آن
هر رشتۀ ز ریشه مرا
و،
لبِ تشنۀ ترا،
سیراب میکند.
آنجا:
که در مسیر نسیم صبحگاهان،
هر برگ من زمزمۀ عشق به پا کند.
آنجا:
اگر ترنم نوای تو،
با صدای هر برگ،
با فغان جویبار،
در دره ها،
کوه پایه ها،
باهم آمیزد،
و،
نغمۀ پرشور،
وجودِ تو،
وجودِ من،
وجود ما،
سرود زندگی سازد،
فلک را سقف بشگافد
و طرح نو در اندازد.