www.payamewatan.com
     
 

خرمی

 

رازی از راز های به دار آویختن دوکتور نجیب الله  

 

   در بهار سال 1992 ع ، در اثر یک کودتای آرام ، و یک معامله و تبانی شبانهء درون حزبی (حزب وطن یا دموکراتیک خلق) با مخالفان، حاکمیت جمهوری افغانستان به شورای نظار تسلیم داده شد.

   بلی، معامله و همدستی با مخالفان حاکمیت در آستانه تطبیق پلان پنج فقره ای سر منشی سازمان ملل متحد در حالی تطبیق گردید که در همانروز ها قرار بود ، حکومت 15 نفری قدرت را در افغانستان تسلیم گردد و گام های بعدی را در راه تحکیم صلح و آشتی مصالحه بردارد . جای یاد آوری است که در پلان پنج فقره ای سازمان ملل متحد ، عزیمت دکتور نجیب الله ریس جمهور به خارج نیز تضمین گردیده بود.

   شب هنگام زماینکه معامله گران حاکمیت را در کابل و بعضی ولایات به مخالفان مسلح جمهوری افغانستان (مجاهدین) تسلیم نمودند، قوت های شان چند شب پیشتر مخفیانه در قطعات و جزوتام های نظامی کابل و بعضی ولایات نیز جابجا شده بوند، به گفته شاملو:

آنکه شبانه بردرمی کوبد

به کشتن چراغ آمده

   شام فردای آن، عبدالوکیل وزیر خارجه وقت با تغییر سنگر در یک کنفرانس مطبوعاتی بحیث نطاق شورای نظار، به خود جرأت داده و با کلمات نابجا و ناروا اعلام داشت، که: نجیب دزدانه فرار نموده و با یکتعداد از دیگر فراریان از میدان هوایی کابل برگشتانده شدند. نطاق شورای نظار عبدالوکیل در پرسش ، یکی از ژورنالستان که آقای دکتور نجیب الله در کجاست و در میدان هوایی کی ها با وی بودند با الفاظ ، پاینتر از مقام وزارت امور خارجه پاسخ داد که مردم در همانحال قضاوت نمودند.

   دروغ و کذب این سخنان در همان شب به همگان هویدا بود ، چه عبدالوکیل بیاد دارد، که چندین بار مخفیانه و بالاخره علنی به پنجشیر مراجعه نموده بود، و در نتیجه تبانی و توطیه جای تطبیق برنامه صلح ملل متحد را گرفت.

   پیامد های این معامله از همانروز روشن بود و جنگ وحشیانه گروپ ها و حلقه های مجاهدین برای تسخیر کابل آغاز گردیده و عده ای از قومندانان و افسران بالا رتبه حاکمیت دیروز در خدمت به اصطلاح برادران قرار داشتند، و تماشا کردند، که نتیجه کار شان ویرانی وحشتناک و تراژیک کابل بود که تا کنون در همان حال و احوال هنوز هم باقی مانده است.

   عبرت آموز است به وزیر خارجه ایکه در تمام مذاکرات تامین صلح و آشتی ملی سهم گرفته بود مخالف تمام امضاها، مذاکرات و قوال قرار های داخلی و خارجی شبانه جای دیگر رفت و نامش را در کارنامه سیاه تسلیمی حاکمیت برای همیش درج نمود.

   طرفه اینکه وزیر خارجه همانروز اجازه گرفت تا یک جلد پاسپورت دیپلوماتیک را بنام عبدالوکیل سابق وزیر امور خارجه افغانستان صادر نمایند، که هم اکنون آنرا با خود دارد.

   از آنجاییکه، تسلیمدهی جمهوری افغانستان نقطه پایان قدرت حزب وطن (دموکراتیک خلق ) را توسط عده ای از رهبران کادر ها و افسران آن حزب می باشد، جای یاد آوری است که از میان چهارتن از رهبران حزب نامبرده، تنها ببرک کارمل در اثر مریضی علاج ناپزیر که عاید حالش گردیده بود،  در مسکو با این دنیا وداع نمود، و دیگران همه به اشکال مختلف به قتل رسیدند.

   درین راستا تنها و تنها، رئيس جمهور نجیب الله افتخار به سر دار رفتن را داشتند، چه نامبرده افتخار خصم دشمنان داخلی و خارجی را کمایی نموده و تصمیم بر آن داشت تا راز های ناگفته دوران پرآشوب ویرانگری افغانستان را نمایان و آفتابی سازد .

   این امر دست اندرکاران داخلی و خارجی معرکه ای را باعث پناهندگی جبری رئیس جمهور نجیب الله و ویرانی و بربادی بنیادی شهر و شهریان کابل گردید، برآن داشت تا نه تنها مانع عزیمت توافق شده وی شدند بلکه زمینه های را مساعد ساختند که سر انجام منجر به قتل وحشیانه رئیس جمهور نجیب الله و برادر جوانش احمدزی گردید که بعد ها بدست نیروهای سیاه اجنبی بنام طالبان بدار آویخته شدند.

   روشن است که حقایق فراوان ناگفته و راز های نگشوده شده تراژیدی فاجعه بار تسلیم قدرت در اختیار رئیس جمهور بود که رئیس جمهور نجیب الله قربانی آن گردید و به بیان حافظ بزرگ ما:

گفت آن یار کزوگشت سردار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

   چگونگی قتل نجیب الله و برادرش تا هنوز هم در پرده های از ابهام و در لابلای صفحات استخبارات خارجی قرار دارد که خود برگ های دیگری است، که روزی خواهی نخواهی افشا‌ء خواهد شد که رئیس جمهور افغانستان را چگونه و با چه شیوه ای نامردانه از بین بردند، افوهات و گفته های دو تن از همراهانش که زنده مانده اند نمی تواند کمکی به راز گشایی درین باره باشد.

   بلی، شهریان کابل بیاد دارند و شاهدان زنده اند که پس از آن معامله تاریخی در مقابل مصالحه ملی، شهر کابل میدان رودر رویی احزاب و گروه های اسلامی و جهادی گردید و آن ها با تمام نیرو و قوت بخصوص با استفاده از سلاح های ثقیل و امکاناتی را که غـنیمت گرفته بودند علیه مردم بی دفاع دیوانه وار به کار بردند، خانه ها و کاشانه های شهریان کابل و مراکز اجتماعی و دولتی را چور و چپاول و ویران نمودند که تاکنون وسعت و عمق این جنایات افشا نگردیده و تا هنوز هم جلوه ها و نشانه های چشمگیری در کابل از آنروز های وحشت آفرین حکایه دارد.

   زجه ها و فریاد های کشتگان فراوان آن روز ها از درون ویرانه های شهر کابل تا هنوز از دور دست ها شنیده می شود و اما جنایتکاران و معامله گران سیاه کار زنده، چون پهلوان خوش اند.

بلی زندگی کوتاه است ، ولی حقیقت دور تر می رود و بیشتر عمر می کند بگذار تا حقیقت را بگویم

   بروایت سی سال پـسین تاریخ معاصر کشور ما، که از مرز قرن بیستم گذشته و وارد سال های دهه اول قرن بیست ویکم گردید، افغانستان بیشتر از همه کشور ها وملت های جهان غرق در آشوب دسایس و توطیه های داخلی وخارجی گردید و مردم این سرزمین شاهد تراژیدی ترین و فاجعه بار ترین روز ها و شب ها، سال ها و دهه ها گردید، که سنگ آسیاب آنرا خون های گرم و پاک مردم بی گناه ما چرخاند و هنوز هم بگونه ای دیگر و زیر شعار ها و فریب های دیگر می چرخاند، به گفته شاعر معاصر کشور ، بیرنگ کوهدامنی:

فصل عجبی آمد نی نیز بخون غلطید

   خوشبختانه با گذشت زمان هر روز و هر ماه و سالی که می گذرد ، حقایق روشن و روشنتر می گردد، نام رئیس جمهور نجیب الله در قلب های مردم راه یافته و تنها عکس ها و بیانات، کست ها و ویدیو های اوست که دست بدست می گردد، تکثیر می شود و مردم آنرا می خوانند و با اندوه فراوان افسوس می کنند و بیاد می آورند جفاکاران و عـده ای از یاران و رفقای نیمه راه را که از مستقیم رفتن در جاده تاریخ ابا ورزیده و با تاریخ و رفقا و آرمان های شان وداع نمودند و در همانوقت در جبهه مخالف، در پرده تلویزیون به دروغ پراگنی و شیادی پرداختند و اکنون در کشور های مختلف به مثابه انسان های دست دوم و سوم بنام خارجی بی افتخار و بی ارزش روز و شب می گذرانند.  وانها خود باعث پناهندگی هزاران هزار سرباز آزادی و مبارزان حقیقی وطن گردیدند و تا کنون به نفاق افگنی میان آنها ادامه می دهند و بدروغ اینجا و انجا سنگ وطن را به سینه می زنند.

و در همان وقت بعد از شنیدن بیانات تلویزیونی و رادیویی دکتور نجیب الله این شعر زیبا را برای همراهان خویش خوانده بود.

در باغ سپـیدار با چوب تبر میگفت

من شکوه کجاگویم از مایی که بر مایی

دشمن بزند خنجر صدبار بود بهتر

گر یار زند بوسه یکبار یهودایی

و همچنان میگویند که احمد زی جوان و نامراد این شعر را خوانده بود.

در مملکت چو غرش شیران نماند و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

   تراژیدی این تسلیمدهی و ورود مجاهدین را در کابل و دیگر شهر ها و ولایات کشور نه تنها از اظهارات و نظریات و درد ها و رنج های مردم می توان دریافت ، بلکه گفته ها و بیانات نخستین رئیس جمهور دوره جهادی، حضرت صبغت الله مجددی تا هنوز در گوش ها شنیده می شود که از راه امواج رادیو افغانستان و تلویزیون عذر آمیز اعلام میداشت. به لحاظ خدا فیر هوایی نکنید  و این فیر های هوایی و زمینی و آتش افگنی های سلاح های ثقیل، راکت ها و راکت اندازی هاچه روز ها و شب های که کابل را به لرزه در نیاورد، و چه پیامد های شومی را باعث نگردید، چنانچه شهریان کابل بیاد دارند که جز صدای توپ و فیر راکت های کور مجاهدین چیزی دیگر را نمی شنیدند و تنها در فاصله کم زمانی که خاموشی موقت برپا می گردید، برای خبر گیری دوستان و عزیزان و اقارب درین گوشه شهر بدان گوشه شهر سرگردان مانندمورچه ها اینطرف و آنطرف می رفتند.   ارزیابی کارنامه های سیاه، گروه های هفتگانه وهشتگانه که از حوصله این یادداشت بدور است.

   جهادی ها، حق مردمی را که بناحق انتظار شان را داشتند به کفشان دادند و مردم در سراسر کشور وحشت و تراژیدی بیمانندی را تجربه کردند که در سالهای آشوب و کودتاه تجاوز و مداخلات خارجی ندیده بودند، چور و چپاول دارایی های عامه، میخ در سر گوبیدن ها، تجاوزات جنسی و سینه بریدن ها، تاراج موزیم ها و دستاورد های فرهنگی اجداد و نیاکان پرافتخار ما چنان به اوج خود رسید که پاکستان چاره دیگری دید و سناریو دیگری را بنام طالبان رویکار گرفت و گروه منحوس دیگری را در سال  ۱۹۹۴ پس از گروه هفتگانه زائید که تا هنوز بحیث پسر بچه های حلالزاده پاکستان، بنام طالبان در چوکات سازمان تروریستی القاعده،  زیر نظر مستقیم اسامه بن لادن به تخریب و سبوتاژ در حیات مردم افغانستان کارنامه های سیاهی را درج گاهنامه تاریخ نموده اند که به دار اویختن دکتور نجیب الله و فروپاشی پیکر های عظیم بودا در بامیان از شوم ترین یاد کرد های آن دوره بشمار می آید.

احمد رشید نویسنده کتاب طالبان درین باره می نویسد:

اولین وخشن ترین عمل طالبان پس از ورود به کابل ، به دار آویختن نجیب الله رئیس جمهور پنجاه ساله پشین افغانستان بود . او در سال  ۱۹۹۲، هنگامیکه طرح سازمان ملل برای ایجاد یک دولت موقت شکست خورد، به دفتر این سازمان در مرکز شهر پناهنده شده و همانجا اقامت داشت

   بدون شک طالبان، واجیران سازمان استخباراتی ـ ای اس ای ـ و گروه های بنیادگرایی است که اکنون در سرتاسر پاکستان ریشه دوانیده خواهی نخواهی، زمانی انفجار خواهد کرد و درین انفجار مبتکرین و اساسگزاران نخستین وی، ازمیان خواهند رفت و اما طالبان و آمدن آن ها صفحه ای از تاریخ معاصر کشور ما را نیز می سازد که نمیتوان به سادگی از پهلویش گذشت ، چه دوران سیاه طالبی سنگ محک خوبی است برای آن های را که در دفاع از نیروهای ابلیسی وحشت و ترور طالبی تلاش کردند و برای پیروزی و برای پیروزی کامل آن کف زدند و جشن گرفتند، بیاد داشته باشند که مردم وطن ما آن ها را در آیینه تاریخ دیده اند و زیر هیچ نامی نمی توانند، خود را پنهان سازند، اما بهتر خواهد بود، از حوادث عبرت بیاموزند و در هیچ فردایی در پهلوی ارتجاع و به ویزه سیاهترین آن قرار نگیرند چه، چنان لکه سیاهی را از صفحه کارنامه های شان به هیچ وجه نمی توان پاک کرد .

   ناگزیری پیشگفتار بالا را هموطنان زمانی درمی یابند که راز از راز های را که یک دیپلومات خارجی نوشته بازگو نماییم و خطاب به آن های که در توطیه قتل نجیب الله و برادش مستقیم و غیر مستقیم دست داشته اند بگویم ، در هر کجایی که هستید، به آئینه های بزرگ خانه های تان نگاه کنید که شما با رفتن به مدرسهِ خیانت با یک رفیق همراه تان ، رفیق شب ها و روز های پیکار تان چه جفا های تاریخی را مرتکب نشدید، و رفیق تانرا، رفیق برجسته ای که تصویر قدافراشته وی در تظاهرات و اجتماعات ضد استبداد شاهی و پیکار های دادگرانه، هنوز هم در حافظه آن سخنرانی ها تاریخی وی در تظاهرات و گردهمایی های شهریان کابل و پوهنتون کابل و دیگر شهر های افغانستان و به خصوص بیانیه تاریخی وی در آغاز دفاع مستقلانه از میهن برای همیش ماندگار است و درهمان روز بود که شعار وطن یا کفن را صادقانه بیان نموده بود و با قربانی جانش آنرا به اثبات رساند.

   بهتر خواهد بود، تا از زبان نویسنده در باره وقت و زمان و چگونگی عزیمت دکتور نجیب الله به خارج از کشور که مانع آن شدند، بشنویم.  نویسنده مینگارد ساعت 10:45 شب ، ما بکس ها را در وسایط بار کردیم و تصمیم گرفتیم با سه عراده موتر جانب میدان حرکت کنیم .   من با دان کویرکی کارمند اداری ملل متحد از کشور آیرلند در موتر اول نشستیم ،( کویرکی) درایوری (رانندگی) میکرد .  بادیگارد نجیب با کلاشینکوف و خدمتگار نجیب در چوکی عقبی نشستند .  موتر دومی را عونی رانندگی میکند، کلونل ناودان در پیشرو و نجیب و برادرش در عقب نشستند .  واسطه سوم یک تیوتای مینی بس است که راننده آن جکړن پیتربایر یک افسر ملل متحد از دنمارک است با جنرال توخی و خانواده اش قرار دارند، ما با استفاده از نام شبی که وزرات امنیت دولتی امروز بعد از ظهر بما توزیع کرده بود از چندین پوسته امنیتی گذشتیم ، بینین سوان در طیاره انتظار ما را می کشد.

   در ادامه می خوانیم : در هنگامیکه به پوسته آخری رسیدیم توقف داده شدیم ، سربازان محافظ ما را اجازه عبور ندادند، نام شب را که با آن از چندین پوسته گذشتیم باطل شد.

   اما، در سلسله نشرات پراگنده اینجا و آنجا کتابی زیر عنوان   سرنوشت غم انگیز در افغانستان  توسط فلیپ کاروین یکی از کارمندان عالیرتبه ملل متحد، توسط حکیم سروری بزبان دری ترجمه شده که مطالعه یادداشت های پروتوکولی دیپلومات مذکور از نظر زمانی دارای اهمیت شایان است، به ویژه صحنه ها و لحظات حساسی تاریخی که دکتور نجیب الله در سازمان ملل متحد پناهنده شده بود.

   به همگان روشن است و حالا همه میدانند که عزیمت مصون دکتور نجیب الله شامل پلان صلح ملل متحد بود که همه جوانب آنرا تصدیق نموده بودند و اما مخالفین درون حاکمیت با مجاهدین شورای نظار در یک تبانی تاریخی ، مانع خروچ وی از کابل شدند.

   در ادامه می نویسد:  قوت های دوستم هیچکس را برای ۲۴ ساعت اجازه ورود به میدان هوایی کابل نمی دهند و در عین زمان بینن سوان نمی تواند از طیاره خارج شود هدایت داده که طیاره ملل متحد قفل شود  تا هیچکس داخل و خارج طیاره نشود .  طیاره توسط سربازان محاصره است .

یک بریدمن در ظرف ده دقیقه مواصلت کرد ( تا جای که من میدانم او دگروال وهاب نورستانی بود.- مترجم)  و یک مشاجره لفظی شدید در گرفت....   ما نشسته و شاهد حال هستیم.

در ادامه می خوانیم :   بریدمن ادعا کرد .  گفت من هیچ صلاحیت ندارم تا نجیب را اجازه دخول بمیدان بدهم ، زیرا قوای دوستم برای ۲۴ ساعت هیچکس را داخل و خارج میدان نمی گذارد .

در چنین حالت استثنایی ، ترمیم وضع را چنانکه لازم است در کتاب نیامده ، با آنهم (عونی) از جمله کارمندان ملل متحد از نجیب پرسید (آیا) می خواهد به اقامتگاه خود رود ؟

نجیب در جواب گفت :(نی) همین قوای که مانع رفتن من از کابل شد اگر به اقامتگاه برگردم مرا می کشند.  یگانه محل محفوظ قرارگاه اوسکاپ است، او پافشاری می کرد که ملل متحد مسولیت دارد تا او را محافظت کند.

فلیپ کاروین می نویسد: ساعت 2:50 شب، سه جنرال بمیدان مواصلت کردند، غالبأ بدرخواست نجیب، بینین سوان آن ها را باید می دید، بینین سوان جنرال عظیمی و جنرال دلاور را شناخت.

به این معنی یا توضیح که جنرال های یاد شده "نام شب" به غیر از نام شبی را داشتند که در دسترس دکتور نجیب الله و همراهانش نبود.

   روشن است که کودتاچیان نام شب را که دکتور نجیب الله در اختیار داشت و از طریق وزارت امنیت دولتی بدست آورده بود و اما جنرال عظیمی و دلاور "نام شبی" را داشتند که توانستند داخل میدان شوند و با بینین سوان صحبت کنند، درینجاست که یکی از مهره های کمشده در اطلاعات پیدا می شود که قتل های جنرال یعقوبی و جنرال باقی رئیس پنج نیز باید در همین رشته پیگیری شود.

   نویسنده کتاب می نویسد: پس ازاینکه قطار خود را برگرداندیم در همان شب بلافاصله آگاه شدم که حوادث خروج ناکام نجیب الله از کابل دارای اهمیت بیشتر بوده و این معامله دورتر از سرحدات افغانستان شکل گرفته و در مجموع مربوط می شود به عملیات صلح ملل متحد.

به یقین که راز این معامله یکروزی برملا خواهد شد و چهره ها و مهره های اصلی این تبانی را همگان خواهند شناخت.

به همین ارتباط می خوانیم:

ساعت 6:15 صبح بینین سوان رسید و هیات هشت دیپلوماتیک را خطاب قرار داده گفت: قصد داشتیم با نجیب به هندوستان پرواز کنیم، اما بعد ازاینکه طیاره ملل متحد بزمین نشست، محاصره شدم، اینچنین پزیرایی را متوقع نبودم.  در میدان هوایی هیچ فردی به زبان انگلیسی بلد نبود و ترجمانی هم وجود نداشت من با مجموع همراهانم در اسارت واقعی در آمدیم، بلاخره جنرال عظیمی پیدا شد و بمن حالی کرد در صورتیکه در کابل بمانم طیاره ملل متحد اجازه پرواز دارد.  بینین سوان از مصونیت عمله پرواز ناراحت است و اظهار داشت قادر نگردید تا نجیب الله را امشب اعزام کند.  سربازان دوستم بکمک جنرال عظیمی موافقه کردند تا طیاره ملل متحد دوباره به پاکستان برگردد.

   همچنان بینین سوان در کنفرانس مطبوعاتی که در هوتل کانتینتال دایر شد در پاسخ خبرنگاری که نجیب الله در کجاست و در باره خارج کردن او از کابل چه پلان دارید؟ چنین پاسح داد:

این یک مسئله ظریف و پیچیده است نمی توانم روی آن بحث کنم، اما همین قدر گفته می توانم که خارج ساختن او شامل پلان صلح ملل متحد است.

ساعت ۹ صبح ۲۱ اپریل بینین سوان در دفتر کار خود در اوسکاپ، عبدالوکیل وزیر خارجه افغانستان (اکنون نطاق شورای نظار) را پذیرفت.  (در پروتوکول عنعنوی دیپلوماتیک این کار غیر معمول است. معمولأ وزیر خارجه کارمندان ملل متحد و سفارتخانه ها را نزد خود می پذیرد.  اما زمان چون غیر عادی و غیر معمولی است و وکیل هم تلاش دارد تا جان خود را نگهدارد به این اقدام مبادرت ورزید.)

   وکیل از حادثه ایکه در پوسته کنترولی میدان هوایی اتفاق افتاده و سبب اذیت بینین سوان و همراهان شد معذرت خواست و گفت این حادثه بار دیگر تکرار نخواهد شد.

پرسش بمیان می آید که کدام حادثه تکرار نخواهد شد.  درادامه کتاب از ساعت 6:45 صبح حکایت می کند (که پاکستان موافقه کرد تا به نجیب در سفارت پاکستان در کابل پناهندگی بدهد...، یک واسطه زرهی را آماده ساختیم تا نجیب و همراهانش را از قرارگاه اوسکاپ به سفارت پاکستان انتقال دهند.)

بینین سوان پیشنهاد پاکستان را به نجیب ارایه کرد و در دفتر بینین سوان من (نویسنده) عونی و نمایندگان ایران و پاکستان حاضر بودند. عونی وظیفه ترجمانی را داشت.

در ادامه می خوانیم:

درینجا نجیب احساساتی شد در ابتدا او با یک صدای محکم ولی آرام صحبت را آغاز کرد، بدقت مستمعین خود را بررسی می کرد.  تحلیل و تجزیه سیاسی ارایه کرد و مانند یک رئیس دولت با وقار صحبت می نماید.  به وضاحت دیده می شود که احساسات خود را لگام می زند.  خود و کشور خود را قربانی قدرتهای خارج از اراده و کنترول خود خواند.  و بلاخره گفت: من به پاکستان نمی روم، این راه حل نیست.

   پاکستان کور خوانده بود و همه را مانند اجیران خود فروخته شده ای میدانست که روزی از ترس محاکمه مردم با طیاره نظامی به خاک پاکستان نشستند و با بعضی ها که پس از سقوط حاکمیت هنوز هم از پاکستان هدایت و دستور می گیرند و عناصر شناخته شده -ای اس ای- شب و روز یارو یاورشان است.

در ادامه می خوانیم: نجیب هنگامیکه صحبت می کرد، انگشتان خود را بسوی بینین سوان و نمایندگان ایران و پاکستان نشانه می گرفت آن ها را در نقض وعده های شان و دامن زدن مناقضان اتنیکی در داخل افغانستان متهم می ساخت دراینجا احساس غرور ملی و شم سیاسی نجیب بالا غریزه تنازع بقایش غلبه کرد، او احساس می کند که در قرارگاه ملل متحد مصونتر است و ازکشوریکه بنظرش در امور افغانستان مداخله می کند تفرقه و جنگ را دامن میزند پناهندگی تقاضا نخواهد کرد.  نفرت او از نمایندگان ایران و پاکستان آشکارا بود.

   کار بینین سوان در چند جبهه بود، ملاقات با دیپلوماتها و مجاهدین، دیدار با کودتاچیان و سیاستمدرانی که پس از دکتور نجیب الله چند روزی نتوانستند حاکمیت را حفظ و حراست نمایند و اما تاریخ شاهد است که دکتور نجیب الله بیش از چهار سال دفاع مستقلانه حزب و دولت را رهنمایی و اداره کرد که کار نامه های دفاع مستقلانه از میهن و به ویژه دفاع و حراست شهر جلال آباد و شکست شرم آور ملیشه های پاکستانی و همدستان و اجیران شان همیشه ثبت تاریخ کشور خواهد بود.

   اینکه در پس پرده و خارج از کشور توطیه گران مصروف پختن آشی که بودند موفق شدند، که همانا، سقوط حاکمیت ملی و دولتی افغانستان، سقوط قوت های نظامی اردوی بزرگ و قابل حساب څارندوی و امنیت دولتی و بیشتر از آن حاکم نمودن نیرو های سیاه ارتجاعی که تاکنون بنام های مختلف (جهادی - طالبی) جز ویرانی هست وبود وطن ما رسالت و وظیفه دیگری ندارند.

   در کتاب یاد شده ملاقات و دیدار جالبی بینین سوان و سلیمان لایق صورت می گیرد که در ین بخش بهترست آنرا که نوشته شده و شامل پروتوکول های رسمی است بخوانیم تا خوانندگان خود قضاوت نمایند و جایگاه و پایگاه آدم ها را در لحظات حساس تاریخ دریابند.  مسایل مطرحه شده در ملاقات در باره تغییر اوضاع و احوال همانروز گفته آمده و آقای بینین سوان با تاکید در باره عزیمت دکتور نجیب الله می گوید:

بنأ ایجاب می نماید که او فورأ از کشور خارج شود.  اگر چیزی برایش اتفاق افتد تأثیربدی برای افغانستان خواهد داشت برای او عبور مصون از کشور باید تضمین شود تا پروسه صلح به موفقیت بیانجامد.

سلیمان لایق می گوید:  چیزیکه شب گذشته حینیکه می خواستید او را از کشور بخارج انتقال دهید، اتفاق افتاد تأسف آور است، مخصوصأ که او توانست ملل متحد را شامل سازد. عملی را که نجیب الله انجام داد تا مانند یک دزد کشور را در نیمه شب ترک گوید تأسف آور است... او باید به اقامتگاه خود منتقل شود... تا آنزمانیکه در مورد رفتن او تصمیم اتخاذ کنیم.

   در جای دیگر سلیمان لایق می گوید: نجیب الله می تواند نزد شما باشد اما اجازه نخواهد داشت تا از حریم ملل متحد پا خارج گذارد.  تا اینکه در موردش تصمیم گرفته شود که کجا برود.

بیننین سوان باز هم می گوید: اکنون عمده ترین مسله پیاده کردن صلح درین کشور است ، شما با نگاه داشتن نجیب الله در کابل هیچ چیزی کمایی نمی کنید.

بینین سوان در جایی باز هم در باره استعفای دکتور نجیب الله می گوید: استعفای دیروزی نجیب الله کاملأ منطبق با ابلاغیه ۱۸ مارچ بود که در آن از استعفا یش ذکر شده بود.  و کاملأ موافق پلان ملل متحد می باشد.  دربین تمام گروپ ها توافق نظر وجود داشت تا نجیب الله استعفی داده و از کشور خارج شود... اما آنانیکه برفتن او موافقه کرده بودند در آخرین لحظات نظر خود را تغیر دادند و پروسه صلح تخریب شد.

شرح این حقایق هرگز نمیتواند نامها و چهره های اصلی کودتاه و توطه را پنهان دارد، چه در این کتاب در مورد انها بحث صورت نگرفته است.

 

خوش بود گرمحکی تجربه آید به میان

تا سیاه روی شود هر که در اوغش باشد

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<