www.payamewatan.com
     
 

یادداشت :

آنچه در ذیل از نظر خوانندۀ گرانمایه میگذرد، مقاله ایست که مشخصاً برای  سیمینار نزدهم آگست شمال کلیفـورنیا نوشته شده  و در واقع خلاصۀ  مقالات متعدد این قـلم  در زمینه میباشد؛ به علاوۀ اضافات و نکاتی بکـر.   

________________________________________________

 

 

  دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین، 31 جولای 2006

 

افغان یا افغانستانی؟؟؟

 

از مدتیست که تعدادی از وطنداران ما، نوایِ نوی ساز کرده اند و میگویند: "افغان" نیستیم، "افغانستانی" هـستیم.  بینیم که پیش منظر این مَضحکه در کجاست و پس منظرش بکجا خواهـد کشید.

برای تحلیل موضوع، بر نکات ذیل  مکث  میکنم :

1 ــ  عـامل پیدایش و شأن نزول اصطلاح "افغانستانی"

2 ــ  مُوجِد و مبتکر این اصطلاح کیست ؟

3 ــ  اصطلاح "افغانستانی" و  مصالح  ملی

4 ــ  مشروعـیت اصطلاح افغانستانی

   ــ  از نگاه ساخـت  لغوی و دستوری

   ــ  از نگاه قانونی و مطابقـت با قـوانین اساسی افغانستان

5 ــ  سخن آخر

 

1 ــ  دلیل پیدایش و شأن نزول اصطلاح "افغانستانی"

   دیگر اندیشانِ ناعاقـبت اندیش میگویند :

ــ "افغانستان" نام قـومیست  و عادلانه نیست که نام یک قـوم  بر یک مملکت " کثیرالاقـوام"  گذاشته شده.

ــ  نام قـومی کشور   اِجحاف و ظلمیست  در حق آن ساکنان  وطن، که "پشتون" نیستند.

ــ  از زمان تأسیس کشوری بنام "افغانستان" ، "قـوم پشتون" بر آن حکم رانده و اقـوام دیگر را سرکوب کرده.

ــ  نام قـومی کشور  عامل برتری طلبی و شووینزم "قـوم پشتون" گردیده.

ــ  نام قـومی "افغانستان"  سرمنشأ و مایۀ  "بحران هـویت" تبعۀ این آب و خاک است

   و گپهای کم و بسیار دیگری ازین سنخ و سیاق.

ایشان از مجموعۀ این نکات  نتیجه میگیرند، که نام وطن ما باید عـوض گردد؛ و تا این کار صورت پذیرد، خود را باید  "افغانستانی" بنامند، نه "افغان".

اینان گویا فکر کرده اند که محض با تغییر نام یک کشور، همه چیز سر براه میگردد، مردم به رفاه و فـوز و فلاح میرسند، وحدت و تفاهم ملی به میان می آید، باشندگان وطن به هـویت شایستۀ ملی خود میرسند،  پسمانی های قـرون به یکباره برچیده میشود و چه وچه وچه صورت میپذیرد. عجیب فـرضیه ای که هـمان ضرب المثل مشهور "حلوا گفـتن و دهان شیرین کردن" را تداعی میکند!!!!

من ضمن مقالات متعددی در مورد تمام  این نکات بالنسبه به تفـصیل گپ زده ام، که درینجا شمه ای از آنها را با نکاتی دیگر، عـرضه مینمایم.

در مورد "نام قـومی" وطن عـزیز ما کافـیست بگوئیم، که "افغانستان" نه در تاریخ و نه در جغرافـیای جهان یگانه مملکتیست، که"نام قـومی" دارد. اگر به مجموعۀ ممالک جهان نظر اندازیم، به یک نگاه درمییابیم، که بیشتر از پنجاه مملکت جهان به حساب یک قـوم نامگذاری گردیده اند و اگر در مورد شجرۀ نامگذاری ممالک باقـیماندۀ دنیا هـم تدقـیق نمائیم، شاید این رقـم به یکصد کشور برسد. اگر مثالهائی از قـرب و جوار سرزمین خود بجوئیم، به تاجیکستان و قـرغـزستان و قـزاقـستان و اوزبیکستان و ترکمنستان و ایران برمیخوریم، که بالترتیب بنام اقـوام تاجیک و قـرغـز و قـزاق و اوزبیک و تـرکمن نامگذاری گردیده اند. اما همه میدانیم که در این ممالک اقـوام دیگری به تناسب های مختلف نیز زندگی دارند. در کشور "ایران" که به "سرزمین آرین ها" اطلاق میگردد، اقـوام مختلفی از ترک نژاد گرفـته تا اعـرابِ  سامی تبار نیز، جـزء لاینفک آن سرزمین بوده و نصـف کل نفـوس آن را تشکیل میدهـنـد. اگر کمی دور تر برویم : در کشور پهناور روسیه ( کشور روس ها ) یا "فـدراسیون روسیه"، که متشکل از هـشتاد و هـشت جمهوریت و واحد اداری مختلف میباشد، در پهلوی روسها، دهها ملیون قـزاق و تتار و آلمانی و انگوش و آوار و آسی ( اُوسیت ) و چیچن و ابخاز و غـیره، زندگی میکنند. در کشور ترکیه، یعنی "سرزمین ترکها"، بیشتر از بیست ملیون کُرد که آرین نژاد اند، زندگی دارند. در جمهوریت چک ــ یعنی کشور چک ها ــ بیشتر از سه ملیون آلمانی بسر میبرند. کشور فـرانسه به نام "فـرانک ها" ( قـومی از نـژاد جرمن، که در اصطلاح عـوام ما "فـرنگ" و "فـرنگی" گفـته شود ) نامگذاری گردیده. ممالک صربستان و مجارستان و منگولیا و تاتارستان و سلوواکیا و انگوشیا و چچنیا و  بنگله دیش و تایلند و هـندوستان و ارمنستان  و آذربایجان و گرجستان و غـیره نیز، همه نامهای قـومی دارند ( به استثنای "هـندوستان" که سرزمین "هـندوان" است و در شاهـنامۀ فـردوسی همین نام اخیر برای "هـند" بکار رفـته ). عـربستان سعودی  و اردنیۀ هاشمیه ( "اردن" در گذشتۀ نچندان دور هـمینطور نامیده میشد ) بنام "آل سعود" و "خاندان هاشمی" ، مسمی گردیده اند. بر اعـظم و یا قارۀ "امریکا" بنام یک سیّاح و محقـقِ فـلورانسی بنام Vespucci   Amerigo "امریگو وسپوچی"  که در قـرن پانزدهم و بعد از کرستوف کولمبوس ــ  کاشـف این بر اعـظم ــ  بدانجا پا نهاده بود،  نامگذاری گردیده،  حتی به نام کوچکش.

مثال دیگری باز هـم از قارۀ امریکا میزنم : وقـتی اروپائیان به امید رسیدن به هـندوستان، اشتباهاً و باصطلاح عـوام کابلی "ناغـلطی"  به قارۀ تازه و تا آنوقـت بینامی  پا گذاشتند، فکر میکردند که در سرزمین "هـند" پیاده شده اند. ایشان بنا بر همین برداشت اشتباهی خود، سکنۀ آن سرزمین را "هـندی" نامیدند، یعنی" باشندگان هـند". همین لغت بود که بعداً بصورت عام بر باشندگان اصیل و مردم بومی آن قاره  اطلاق گردید. American Indians در زبان انگلیسی و Indios در زبانهای امریکای لاتین، از همین شجـره برخاسته و این نامیست، که هم پذیرفـتۀ باشندگان اصیل و سرخپوستان آن بر اعظم است و هم در عـرف عام آن قاره و در عـرف جهانی، بکار میرود. خوب است، که افغانانِ "افغانستانی" ما گذری بدانجا نمیکنند و به تیمارداری "اپاچیان" و "سرخپوستان" نمیپردازند، ورنه بیچاره "اندیو ها" ،  به "بحران هـویت" گرفـتار خواهـند گردید.

درینجا مایلم پراگرافی را از یکی از مقالاتم بعـینه نقـل نمایم : نمیدانم که اینان چرا در پشت همین یک گپ افـتاده اند، که نام یک قـوم بر این کشور گذاشته شده ؟؟؟ اینان با وجدان قـرن بیست و یکم، از مغز اروپا و امریکا، رویداد های تاریخی چند قـرن پیش مملکت ما را مورد قـضاوت قـرار میدهـند !!!! اگر معیار بدین قـرار باشد،  بر اکثر آنچه در گذشته رخ داده،  باید خط بطلان بکشیم؛  فـلسفه و عـلوم  و فـنون و  هـمه اندوخته ها و دست آوردهای ذهـنی و عـملی گذشتۀ بشر را نفی کنیم. چون از نگاه عـلوم مدرن و از نظر دانش  و تکنالوجی  و های تک ( High Tech  ) امروزی، بسا کارنامه های تاریخ، ناقـص جلوه میکند. من ضمن مقالۀ معنون به "رد ادعاهای سُست بنیاد یک داکتر" نوشتم، که قارۀ امریکا را بنام  یک سیاح ایتالیائی  موسوم  به "امریگو وسپوچی" مسمی ساختند. امروز هـیچ یک از باشندگان و سکنۀ امریکای شمالی و وسطی و جنوبی برنخاسته و قـد عـلم نکرده، که نام قاره و بر اعـظم خود را تغییر بدهـد. اتباع اضلاع متحده ــ  یعنی "اتازونی" ــ  خود را مشخصاً American یعنی "امریکائی" میخوانند؛ و با چه افـتخار و مباهات هم میخوانند.  در عـرف عام جهان وقـتی کسی "امریکا" میگوید، مرادش "اضلاع متحدۀ امریکا" است. از هـزار ملیون  باشندۀ  قارۀ  امریکا  یک نفـر پیدا نشد که  بگوید : "باباجان؛ بر اعـظم ما را به نام یک ایتالیائی و یک فـرد بیگانه ازین قاره،  مسمی ساخته اند، ما آنرا قـبول نداریم  و نام   قارۀ خود را به مقـتضای جهان امروزی و عـصر جدید، تغییر میدهـیم!!!" در بین تمام این هـزار ملیون انسان قارۀ امریکا مگر یک نفـر دانشمند و تیوری پرداز پیدا نمیشود، که عـقـل و درایتی در سطح و حد "متفکران و فـیلسوفان"  تفـلسف مآب "افغانستانی ــ  پسند" داشته باشد، تا برخیزد و تغییر نام  قارۀ خود را بخواهـد؟؟؟؟ اگر نام  افغانستان "قـومی"  است، نام  بر اعـظم امریکا "شخصی" و "فـردی"  است. اگر نام وطن بیست و پنج ملیون نفـری ما به حساب  یک قـوم ــ و آن هم قـوم اصیل خود همین سرزمین ــ  نادرست است، نام قارۀ هـزار ملیون نفـری امریکا به حساب  یک فـرد ــ  و آن هـم بیگانه ــ  یک ملیارد بار نادرست است. دیده میشود که این آغازادگان نازپرورده  و این "عـدالتخواهان" گریبان دریده،  فـقـط  یک نکته را یاد گرفـته اند؛ هـمانا نفی کلمات "افغان" و "افغانستان" را. هـیچ منطقی ایشان را قانع ساخته نمیتواند، چون منطق ایشان را دیگران دیکته میکنند. ایشان  اجازه ندارند که خود منطقی و مصلحت اندیشانه فکر کنند. اینان اصلاً اجازه ندارند، که  بر گفـتۀ خیرخواهان وطن خود و  به خیر و صلاح و فـوز و فلاح هموطنان و وحدت ملی ما، بیاندیشند، بلکه "آنچه استاد ازل گفـت بگو، میگویند."

 ازین قـسمت بحث نتیجه میگیریم، که "نام قـومی" افغانستان به هـیچ وجه، با هـویت  باشندگان و تبعۀ این کشور در تقابل بوده نمیتواند، و اگر اینطور میبود، نصف مردم جهان "بی هـویت" میگردید، چون نصف  ممالک جهان نام "تک قـومی" دارد. اگر نصف نفـوس جهان به چنین موضوعی کوچکترین وقعی قایل نیست، چند نفـر بی سر و پا و هـردم خیال بی مُدارا را چه رسد، که برخیزند و موضوعاتی ازین دست را بر زبان رانند؛ خصوصاً که چنین گپها زادۀ  فکر و کلۀ خودشان نباشد؟؟؟؟  اینان میدانند، که گپ از چه قـرار است، اما "در خدمت غـیر قـرار داشتن"، قـرار را از ایشان ربوده و نمیگذارد، که قـرار و تصمیم دیگری بگیرند.

مَضحکه ای بیش نیست وقـتی میگویند، که در این مدت دو صد و پنجاه سال ، "قـوم پشتون" بر افغانستان حکم چلانده و اقـوام دیگر را سرکوب کرده. "قـوم پشتون" متشکل از دو صد قـبیلۀ مختلف است، که از جمله در این مدت محض افـرادی از دو سُلاله و خانوادۀ "سدوزائی" و "محمد زائی" بر کشور حکم رانده اند. وقـتی این ادعا در مورد حتی یک خاندان و یک عـشیره و یک قـبیله صادق نباشد، به تحقـیق و هـر آئینه که در مورد دو صد قـبیله یعنی "قـوم پشتون" هـم هـرگز راست نمی آید. "جزء" را "کل" پنداشتن، "صغـرا" را بجای "کبرا" نشاندن و "افـراد" را بجای یک "قـوم" گذاشتن، نه تنها گرهی را نمیکشاید و منطق را لگدمال میکند، بلکه بهتانیست،  بر دامان تاریخ و اِجحاف و تجاوز بی امانیست بر حریم حقایق.

این هم باید گفـته شود، که سلطنت های خاندانی نه مربوط  به پشتونها بوده و نه منوط  به تاریخ افغانستان است، چون چنین پدیده را در تاریخ اکثر ممالک جهان مشاهـده میکنیم و نیازی نمیرود که در زمینه مثالهائی داده شود. من در هـیچ جائی نخوانده و نشنیده ام که کسی از یهود و نصارا و هـندو و مسلمان و گـبر و ترسا ، بر سلطۀ خاندانهای شاهی تا این حد بتازد؛ که بر دو سُلالۀ شاهی وطن ما میتازند. این هم مطرح بوده نمیتواند، که گویا خاندانهای  شاهی ممالک دیگر بهتر از آنِ ما بوده باشند. یگانه عـیبی که این خاندانها داشتند، گویا "پشتون بودن" ایشان بوده و بس. من فکر نمیکنم، که اگر خاندانهائی از اقـوام دیگر این سرزمین، زمامداری دو صد و پنجاه سال اخیر وطن ما را بدوش میداشتند، تا این حد مورد ملامت و شماتت قـرار میگرفـتند، ولو که به عـین شیوه و شگرد، پادشاهی  میکـردند و حکم میراندند. فکر نمیکنم که اگر احمد شاه بابای ابدالی از اقـوام دیگر کشور برمیخاست و مملکت ما مثلاً "تاجیکستان"  یا "ازبکستان" یا "هـزارستان" نام میداشت، اینقـدر دعـوا و واویلا و شوماشور و علالا برپا میکردند.     

اگر در این مدت بر مردم جفائی رفـته، بر هـمه رفـته؛ هم بر پشتون، هـم بر تاجیک، هـم بر هـزاره، هم بر اوزبیک، هم بر ترکمن و هـم بر دیگران. توده های مردم هـمیشه خوار و مظلوم بوده اند، به هـر قـوم و تباری که تعلق داشته  اند. رنج رنجبران مستقـل از تیره و تبار و دین و مذهـب و زبان است. این یک واقعیت انکار ناپذیر است، که با "زبانانبازی های کینه توزانه" و "تهمت بستن های فـتنه انگیزانه"، نتوان منقـلبش نشان داد.

      

2 ــ  ایجادگر و مبتکر این اصطلاح کیست ؟؟؟

تحقـیق و تفحص  این قـلم نشان میدهـد، که این کلمه با "مدلول" ــ و باصطلاح مدرن "بار معنائی" ــ مورد مناقـشه،  بار اول در کتابی بنام "تاریخ و زبان در افغانستان" ، اثر آقای نجیب مایل هـروی بکار رفـته.

 در صفحۀ هـفـتم این کتاب، که از طرف "بنیاد موقـوفات افـشار" در سال ۱۳۶۲ در تهران چاپ گردیده، "پیش سخنِ" واقـف جلب توجه میکند. آقای داکتر محمود افـشار یزدی، که بانی و واقـفِ این بنیاد است، در "پیش سخنِ" خود مینویسد: نوشته ای با نام ( پژواکِ ابتذال ) با زیـر عـنوان ( عـلل تشتتِ  فـرهـنگی و اجتماعی افغانستان ) به خامۀ آقای نجیب مایل هـروی برای چاپ در سلسلۀ انتشارات بنیاد موقـوفات  با نامه ای از فاضل نامبرده دریافـت گردید. چون نظر اجمالی در آن نمودم، به ایشان نوشتم، اگر موافـقـت نمایند، اسم کتاب به نام مناسبتر دیگری تغیـیـر داده شود. چند سطری از پاسُخ ایشان عـیناً نقـل میشود : "... در بارۀ اسم کتاب نیز نظر پیرانۀ آن استاد، مقـبول بنده میباشد....هـر اسمی که بنظر آن حضرت مناسب مینماید و تجانس داشته باشد، خوب است که گزین شود و اختیار.... شاید در آینده،  تأملاتی سزاوار تر در زمینۀ زبانها و گویشها و گونه های زبانی زنده در افغانستان بکنم، که  تکملۀ این رساله باشد و هم مشکل تضاد زبانی ( فارسی و پشتو ) را بشیوه ای محقـقانه و بدور از تعصب زبانی، حل کنم، زیرا هـویتِ افغانستانی ها به هـویت فـرهـنگ  و  زبان فارسی است....".... ( ختم نقـل قـول)  البته ازین جمله درست  فهمیده نمیشود، که آقای مایل هـروی اصطلاح " افغانستانی" را برای تمام تبعۀ افغانستان بکار میبرد و یا که فـقـط "غـیر پشتونانِ" ملک ما، مد نظر او میباشند ؟

 این اولین باریست،  که یک نویسندۀ  افغان  کلمۀ "افغانستانی"  را بجای "افغان" بصورت تحریری بکار میبرد، آنهم در ایران. تا وقـتی که سند قـدیمتر در زمینه پیدا نشود،  باید "فـضل تقـدم"  و "تقـدم فـضلِ" چنین استعمال را، نصیبۀ نجیب مایل هـروی بدانیم  و هـموست که این کلمه را بر زبان دنباله روان و منتظران، جاری ساخت. شاید هـدف آقای مایل، خوش خدمتی و جبین سائی بر آستان "آن حضرتِ" ایرانی بوده باشد؛ بخدا معلوم. مگر شریعـت ظاهـر را می نگرد و باید او را نخستین کسی بدانیم،  که کلمۀ "افغانستانی" را در همین مدلول کتباً بکار برد و دیگران را به دنبال خود کشاند.

مقـدمۀ مؤلف در ماه حوت ۱۳۵۹ نوشته شده  و چون کتاب در سال ۱۳۶۲ چاپ گردیده،  باید نامۀ نجیب مایل هـروی را که به داکتر محمود افـشار نگاشته و کلمۀ "افغانستانی" را در آن بکار برده، مربوط سال ۱۳۶۰ و حد اکثر ۱۳۶۱ قـبول کنیم. بدین حساب آقای نجیب مایل هـروی کسی میباشد، که برای بار اول، حدوداً ۲4 سال پیش  از امروز،  اصطلاحِ "افغانستانی" را کتباً استعمال کرد.

فـرضیۀ بالا پا در هـوا نماند، بلکه تأئیدش را از کتاب دیگر نجیب مایل هـروی یافـتم. آقای مایل هـروی در رساله ای که بنام "بگـذار تا ازین شب دُشوار بگذریم" یاد میشود و در سال ۱۳۷۳ از طرف "مرکز مطالعات ایرانی" نشر گردیده، سرِ رشمه را بدست میدهـد. این رساله در واقع به جواب ایرادات  نویسندگان "آئینۀ افغانستان" و خصوصاً در جواب مرحوم پوهاند  نکهت سعیدی، استاد فاکولتۀ ادبیات پوهـنتون کابل نوشته شده. آقای هـروی در صفحات ۴۸ تا ۵۰ این رساله چنین می نگارد : در حاشیه  می نویسم که حدوداً ده  سال پیش در جستجوی راه حلی برای نامیدن اهالی آریانا که "افغان" نبودند، بودم. آنچه از جستجوی  مذکور بحاصل آمد این بود، که چون ستیز با نام و حروف  و اصوات  ــ  که فکر میکردم چیزی اند بی جان و بی نفـس ــ  عاقلانه نیست و در خور فـرهـنگ نیست  و باید جانب معنی و مفهـوم فـرهـنگ و تمدن را در آریانا توجه کرد، نه نام افغانستان را، پیشنهاد کردم که نسبت اهالی غیرافغان را به افغانستان، نباید بصورت "افغانی"  گفـت، بلکه باید به هـیأت "افغانستانی" گفـت.... بگذریم،  این نظر را هـمچنان  در مباحثاتم  با هموطنانِ همدل مطرح میداشتم  و ضبط  افغانستانی را در نوشته هایم برای اهالی غیرافغان ــ  که منسوب به آن کشور اند  ــ بکار میبردم. این نظر هـرچند امروزه طرفـدارانی پیدا کرده است، اما بنده در سه سال اخیر به دلایلی که در همین بخش گفـتار حاضر مطرح و موضوع داشتم و با توجه به شخصیت و زیست اسباب نظام زبان، بر این باورم که راه مزبور، راه نهائی و حلاّل مشکلات نسیت.... ( ختم نقـل قـول ) آقای نجیب مایل هـروی که از نام "افغانستان" ننگ دارد، در سراسر این رساله، وطن خود را "آریانا" مینامد و حتی پیشنهاد میکند، که نام کشورش به "آریانا" تبدیل گردد.

 

افغانستانی ــ پسندان  از اصطلاح دلخواه خود، مفهوم یکسان نمیگیرند :

آقای  نجیب مایل هـروی "افغان" را در معـنای عامیانه ــ  و برخلاف  مفـهوم  قانونی، مسجل  و عام آن ــ بکار میبرد و با این برداشت عامیانه از کلمۀ "افغان" ،  اصطلاح "افغانستانی" را برای تبعۀ "غـیر پشتون" افغانستان،  وضع کرده  است. اما کسان  دیگری  ازین  دسته، "افغانستانی"  را  برای  تمام  سکنه و باشندگان "افغانستان"  بکار میگیرند،  اعـم  ازینکه "پشتون"  باشند و یا "غـیر پشتون". و باز کسانی دیگر ازین  گروه، "افغانستانی" را در عـوض  "افغانی" ( صفـت نسبی  از کلمۀ "افغان" )  استعـمال میکنند،  چنانکه گویند : نویسندگان افغانستانی ؛  عـلمای افغانستانی ،  مهاجران افغانستانی  ، هـنرمندان افغانستانی  و غـیـرهـم.   یعنی "افغانستانی ــ  پسندان" حتی در قـسمت "مدلول"  و  "مفـهوم"  این اصطلاحِ  محبوب القـلوب  و  دلخواه  خود  هـم،  اتفاق نظر ندارند.

عجب است که آقای نجیب مایل هـروی بحیث موجد و ابتکارگر این اصطلاح،  استعمال مولود خود "افغانستانی" را، چاره ساز و حلال مشکلات نمیداند ــ و این را از جملۀ آخرینِ گفـتارش بصراحت دریافـته میتوانیم ــ  ولی دنباله روان دیرفهم و کند ذهـن او، هـنوز هم در خم یک کوچه  بند مانده اند و دنب اصطلاح "افغانستانی" را ایلا دادنی نیستند. آقای هـروی از دعـوا گذشت، اما حواریونش  از شاهـدی ( شهادت ) نمیگـذرند.

 

3 ــ  اصطلاح "افغانستانی" و مصالح  ملی

آنان که با پشتونان میانۀ خوش ندارند و بلکه از ایشان نفـرت دارند، و از طرفی "افغان" را بنا بر درک عامیانۀ خود، مُعادل "پشتون" می دانند، چنگ به دامان این اصطلاح زدند و گفـتند : از افغانستان هـستیم، اما "افغان" نیستیم. پس کلمۀ "افغانستانی" در متن و بطن خود، با تبعیض و ستیز فـومی آگنده است؛ بلی این اصطلاح هم "افغان ــ ستیز" است و نیز "پشتون ــ ستیز". آیا میشود به وحدت ملی رسید و در عـین زمان یکی از اقـوام وطن را نادیده گرفـت؟؟؟؟ آیا ممکن است از همبستگی ملی سخن گفـت، در حالی که یکی از اقـوام افغانستان را مشمول ملت ندانست؟؟؟ مگر میتوان به وحدت اقـوام و تفاهم ملی رسید، بدون اینکه همه اقـوام را مد نظر گرفـت؟؟؟ مگر میتوان از ملت افغانستان سخن گفـت، بدون اینکه تمام مردم و باشندگان این آب و خاک را در نظر داشت؟؟؟ جواب تمام این اگر و مگر منفی است. اگر قـوم عـزیز هـزاره مد نظر نباشد، ملت افغانستان، ملت نیست. اگر تاجیکان افغانستان شامل ملت ما نباشند، ملت ما ملت نیست. اگر ازبکان و ترکمنان و بلوچان و دگر اقـلیت های وطن، شامل ملت ما نباشند، ملت افغانستان ملت نیست. اگر پشتونان افغانستان شامل ملت ما نباشند، ملت ما ملت نیست. ملت ما مجموعۀ تمام اقـوام عـزیز این مرز و بوم است. ملت ما مجموعۀ تمام افـراد و آحاد این آب و خاک است. ملت ما وقـتی حیثیت ملت را بخود میگیرد، که تمام باشندگان وطن، برادران و خواهـران متساوی الحقـوق یکدیگر شمرده شوند.

  

4 ــ  مشروعـیت اصطلاح افغانستانی

 

   ــ  از نگاه ساخـت  لغوی و دستوری

کلمۀ "افغانستان" مرکـب است از واحد "افغان" و پسوند مکانِ "ستان". بنابرین "سرزمین و خطۀ افغانها" را "افغانستان" نامند. وقـتی که کلمۀ "افغانستان" با چنین شرط  و  مشخصه ای ساخته شد، دیگر دور از منطق و منطق زبان است، اگر کسی بیاید و "ی" نسبت را در آخر ترکیب "افغانستان" بچسپاند، ترکیب "افغانستانی" را بسازد، و آنرا بدیل و جانشین "افغان" بگرداند. همان قـسمی که وقـتی ترکیب "انگلستان" از کلمات "انگلیس" و "ستان" پدید گردید،  دیگر نمیتوانیم   کلمۀ "انگلستانی" را  بسازیم  و  به جای "انگلیس" استعمال نمائیم. وقـتی از ترکیب "گل" و "ستان" کلمۀ "گلستان" بوجود آمد، دیگر نمیتوان گفـت که "گلستانی" بدیل و جانشـین "گل" است. اگر اینطور میبود، میتوانستیم بگوئیم که "یک دسته گلستانی خریدم" ؛ یعنی که "یک دسته گل خریدم". آنانی که ترکیب  ناساز و بی اندام "افغانستانی" را زائیدند، فکر نمیکردند که مولود شان موجودی خواهـد بود، مفـلـوج و ناقـص الخلقـت. هـدف ایشان از ترکیب و استعمال "افغانستانی" در واقع کمرنگ جلوه دادن عـنصر "افغان" بوده است. بدون هـیچ  شک  و رَیب،  در ترکیب "افغانستان" عُـنصر اصلی، مرکزی  و تعیین کننده،  هـمانا کلمۀ "افغان" است. مگر اگر قـرار باشد که "افغانستانی"  را به حیث  اصل و پایه بپذیریم،  نام  کشور  میشود "افغانستانیستان". و اگر هـنوز هـم  دل این  گروه  یخ  نکرده  باشد  و  بخواهـند  عـنصر "افغان" را ازین هم  کمرنگ تر جلوه  دهـند،  باید شهروندان  و باشندگان  "افغانستانیستان"  را "افغانستانیستانی"  بخوانند  و این پروسه را  به حساب  ریاضی  آنقـدر ادامه  دهـند،  تا لیمت یا حدِ عـنصر "افغان"  در آن به صفـر تقـرب نماید.  آنوقـت  است  که اخِ  دل این دَل  خواهـد برآمد ( برخواهـد آمد ).

 

 ــ  از نگاه قانونی و مطابقـت با قـوانین اساسی افغانستان

"افغانستانی ــ پسندان" اگر نمی دانند، بدانند که هـویت اتباع، باشندگان و باصطلاح مدرن "شهروندان" یک مملکت در قـوانین اساسی هـمان کشور،  مسجل میگردد. در جواب کسانی که معتقـد اند،  که کلمۀ "افغان" از باشندگان "غـیر پشتون" وطن، سلب هـویت میکند،  پراگرافی را از یکی از مقالاتم زیر عـنوان "رد ادعا های سست بنیاد یک داکتر" عـیناً نقـل  میکنم :

قـوانین اساسی افغانستان،  باشندگان این مرز و بوم را و هـر فـردِ ملت افغانستان را "افغان" میخوانند و میدانند. قـوانین اساسی در هـر مملکت  مقـدس اند و قـدسیتِ  شان در بعض کشور ها در حدیست،  که حکومت ها حین احرازِ پُستِ خود،  به آن سوگند میخورند، هـمان قـسمی که ما به قـرآن عـظیم الشأن سوگند میخوریم.

وقـتی قانون های اساسیِ ما، که از طریق لویه جرگه ها بتأئید مردم و ملتِ  ما رسیده اند، هـر فـرد افغانستان و هــر باشندۀ این وطن و هـر فـرد ملت ما را "افغان" تعریف میکنند،  دیگر هـیچ جای گپ زدن باقی نمیماند. نظر به تعریف بالا "افغان" یعنی "باشندۀ افغانستان" و "باشندۀ افغانستان" یعنی"افغان". اگر تعصب و  سرتنبگی و تنگنظری را از سر بدر کنیم و از قـوانین اساسی افغانستان ــ که بحیثِ  مادرِ تمام قـوانین ما شمرده میشوند ــ  پیروی کنیم، دیگر مشکلی  نمیماند. باشندگان افغانستان از خود هـویتی کلی دارند، که هـویت ملی ایشان است. اگر ما به فـردی از ملت خود، "باشندۀ افغانستان" خطاب نمائیم،  ایا این کلمه از وی سلبِ هـویت می کند؟؟؟؟ به تحقـیق  که نمیکند!!! اما نظر به تعریفِ  قانونی،  "باشندۀ افغانستان"  مُساوی به  "افغان" است.

 

 آقای میرعـبد الواحد سادات در مقالۀ مفـصل و استوار خود زیر عـنوان "موجودیت افغانستان در گرو وحدت ملی آن است" چنین آرند :   زمانیکه مشروطه خواهان سازمان و یا انجمن " اِخوان افغان" (شاید مقـصد ایشان "جوانان افغان" باشد) را میساختند، واضح است که  هـد ف آنان "آحاد ملت" بوده است،  نه یک قـوم خاص.

ــ  در تمام لویه جرگه ها که بشکل نسبی مبین ارادۀ مردم بوده ،  درین ارتباط  مهر تأئید گذاشته اند.

ــ  تمام قـوانین اساسی کشور ( قانون اساسی زمان  شاه امان الله ؛ مادۀ نهم قانون اساسی زمان نادرشاه ؛ مادۀ اول قانون اساسی زمان ظاهـرشاه ؛ مادۀ بیست و یک قانون اساسی اولین جمهوریت به زعامت داوود خان ؛ اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان ؛ قانون اساسی جمهوری افغانستان ؛ قانون اساسی دولت فعـلی ) تمام اتباع کشور را بدون درنظرداشت  تعـلق قـومی، بحیث شهروندان افغانستان و بنام افغان  مسجل ساخته است. (ختم نقـل قـول) (این مقاله در آرشیف  افغان ــ جرمن ــ آنلاین و دیگر سایتهای معتبر افغانان،  موجود است.)

طوری که دیده میشود، قـوانین اساسی ما در زمینه صراحت قاطع دارند و جای  کوچکترین شک و شبهه و عُـدولی را نگذاشته اند. اگر این هـموطنان ما در خود فـرو روند و بخود آیند و قـبول کنند،  که  بر حکم تاریخ  و بر حکم عـقـل و بر حکم قـوانین اساسی ما ــ  که از طرف خود ما تدوین گردیده و سپس مورد  تأئید  و تصویب خود ما قـرارگرفـته اند ــ  ما هـمه "افغان" هـستیم،  دنیا گل و گـلزار میگردد. اگر این  وطنداران عـزیز ما "خیره سری" را از سر بدر کنند و "ضدیت قـومی و زبانی و مذهـبی" را کنار بگذارند و هـمه  زیر لوای مشترک  "افغان"  و "افغانستان" جمع گردند و پشتون و هـزاره  و تاجیک و ترکمن و اوزبیک و بلوچ  و سکهـ  و هـندوی  هـموطن خود را جزء هـمین ملت بدانند و هـمۀ ایشان را بحیث باشندگان و شهروندان متساوی الحـقـوق  و خواهـران و برادران هـموطن  خود بپذیرند، دیگر هـیچ جای سخن گفـتن باقی نمیماند.

 باید به صراحت بگویم که ایجاد، تبلیغ و استعمال اصطلاح "افغانستانی" ،  تخطی صریح  از قانون های اساسی بوده  و معنای تخطئه و  لگدمال کردن ام القـوانین ما را میدهـد، که مرتکب  آن مستوجب تعقـیب جزائی میباشد. شاید بگویند، که "جرم" در حالت "بیخبری  و عـدم وقـوف  از مواد قانون" جرم شمرده نمیشود. در جواب ایشان میگویم، که درین مورد خاص "بیخبری از قانون" مطرح بوده نمیتواند، چون کسانی که این کار را میکنند، از قـشر تعلیم یافـته و به اصطلاح "منور و روشنفکر" ما برخاسته اند، که بالاجبار باید از نصوص قـوانین مطلع باشند.  مردم عادی و عـوام الناس ما، لله الحمد ازین گونه توطئه های خانه برانداز،  بوئی نمیبرند و در بند چنین مسایل تفـرقه افگن هم نیستند. از طرف دیگر همه میدانیم، که "افغانستانی ــ پسندان" این کار را عـمداً، دیده و دانسته و آگاهانه میکنند، و وقـتی که چنین است، پس بایـد شدید ترین عـقـوبت و مُجازات قانونی هم، نصیب ایشان گردد و من در حیرتم که مقامات قانونی  و حافـظان و ناظران قـوانین و خصوصاً مراجع صیانت و نظارت قانون اساسی افغانستان، چرا از این همه اغـماض کار گرفـته و تخطی کنندگان را،  به سزای اعمال شان نمیرسانند؟؟؟؟؟؟؟

 

سخن آخر :

درین ارتباط  پراگرافی را از مقالۀ رسا و مستدل جناب محمد یاسین سدوزی، که معنون است به "این همه سراسیمگی برای چه؟" ، عـیناً نقـل میکنم  : مشاجره از آنجا آغاز یافـت كه برخی از شاگردان "چنگیز پهلوان" ایرانی تبار از هویت "افغان" منكر شدند و خود را "افغانستانی" نامیدند.  این مطلب با ظاهـر ساده، كلیه ارزش های ملی ای را معروض به سوال میسازد كه در اطراف نام "افغان"  طی صد ها سال شكل گرفـته است.  من به این عـقـیده ام كه اگر قـتل نفـس "جرم" باشد،  ترور هـویت ملی كه  یك ملت را ازهـستی تاریخی اش ساقـط میسازد، باید "جنایت" حساب شود.  قانون غالباً تلاش هایی ازین ردیف را تحت عـنوان عمومی "اخلال امن و نظم عامه" مجازات مینماید. این نظم عامه در اطراف ارزش هایی شكل گرفـته است، كه افـراد یك ملت را با همدیگر پیوند میدهـد. كلمۀ "افغان" صد ها بار به مثابۀ اصطلاح ممثل باشندگان "افغانستان" در قـوانین داخلی و اسناد بین المللی ذكر شده است.  كلمۀ "افغان"  شاهـرگ قـوانین "افغانستان" و عـنصر شكل دهـندۀ بافـت ملی است.  بناءً استعمال كلمۀ دیگری بجای آن، باید مشمول اشد مجازات باشد. ( این مقالۀ ارزنده در آرشیف تحلیلات سایت  "افغان ــ جرمن ــ آنلاین " قابل دریافـت است )

بدون شک اصطلاح "افغانستانی" به تحریک بیگانگان کینه ورز و دشمان قـسم خوردۀ افغانستان، به منظور تجزیۀ  ملت ما به افغان  و   ضد افغان ، ایجاد گردیده. به تحـقـیق که  اِبداع ، تبلیغ و ترویج  این اصطلاح منحوس و تفـرقه انداز، بوسیلۀ فـرزندان نمک حرام  و منحرفِ وطن، میتوانست  در بین توده های ملیونی و عـوام الناس معصوم  و فارغ  از ماجرا، رسوخ نماید؛  اگر فـرزندان فـرزانه، دلسوز و پاکنهاد وطن، هـوشیار نمیبودند،  دست بکار نمیشدند، پرده از روی  توطئه برنمیداشتند و این نقـشۀ  شوم را نقـش بر آب نمیساختند.

درینجا نقـش برازنده و پیشتاز فـرزند دلسوز و برومند افغانستان، جناب ولی احمد نوری را برجسته میسازم، که با نشر مقالۀ تاریخی خود استعمال نام "افغانستانی" جرم است ، توطئۀ دشمنان وطن را برملا ساختند. هـر کسی دیگر از وطنپرستان افغان، که درین راه گام برمیدارد، مستقـیم یا غـیرمستقـیم  در مسیری حرکت میکند، که جناب نوری شاخص گذاری کرده  اند.   

با عـنایت بر این واقـعیت، که هـر پدیده ضد خود را می پرورد ؛ ایجاد ،  تبلیغ و ترویج اصطلاح "افغانستانی"، نه تنها صفـوف وطنپرستان را فـشـــرده ساخت،  بلکه ایشان را در یک جبهۀ واحد قـرار داد ؛ در جبهۀ واحد مدافغان هـویت و ارزشهای ملی ما.

 

پاینده و سربلند باد افغــان و افغانستــان !!!

شرمنده  باد آشوبگران و فـتنه انگیـزان !!!
 
کوبنده باد زبان و قلــــــم وطنپرستـــــان !!!

_________________________________________________________

 

یاد آوری :

آنچه تذکر داده شد، قـسماً چکیده و فـشردۀ مجمل مقالاتیست، که همه در آرشیف بنده در سایت "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" موجود و قابل دریافـت اند. کسانی که مایل به درک مفـصل نظرات این قـلم باشند، لطفاً مقالات آتی را از نظر بگذرانند :

1 ــ  "افغان، افغانی، افغانستانی" ( در چهار بخش )

  2 ــ  "رد ادعا های سست بنیاد یک داکتر"

3 ــ  "ورود لغات بی مورد و ناباب در زبان دری"

4 ــ "افغانستانی" بیغرض  و "افغانستانی" پرمرض

5 ــ  "دزد سر خود پر دارد و دروغگوی منطق ندارد"

6 ــ  "خائن خائف  است"  

7 ــ  "درد در کجا و باد و بخارش در کجا؟"(  بخش سوم )

و مقالات متعدد و پراگندۀ  دیگری، که در هـر کدام  بصورت ضمنی،  بر موضوعات ملی اشارتی رفـته.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<