www.payamewatan.com
     
 

دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی

برلین، 20 جون 2006

 

تبصره بر نوشتۀ پوهاند احسان  یار شاطـر

 

از مدتیست که نام کشور عـزیز ما "افغانستان" خار چشم  بعض کسان ــ  و بدرجۀ اول "افغانستانی ــ خواهان" ــ  گردیده است. اینان که با نام فاخر موجود وطن ساخته نمیتوانند، یکرنگ ( پیوسته ) می اندیشند و بفکر اندر میشوند، تا از کدام طریق این ناخشنودی خود را بر زبان آرند و به کدام کارها دست یازند، تا بهانه ای درست گردد و از تبدیل نام  "افغانستان" مثلاً  به "خراسان" ، دم زنند. کسانی ازین زمره هـزاران حیف و افسوس میخورند، که چرا دولت افغانستان در سال 1935 حینی که رضا شاه پهلوی مجوز تبدیل نام کشورش از "فارس" به "ایران" را از حکومت وقت افغانستان تقاضاء کرد، چنین "اجازه نامه" را به دولت فارس صادر کرد؟؟؟ افـرادی ازین رسته حتی مدعی گشتند، که صدور چنین مجوزی به دولت فارس، در حد "خیانت ملی" بوده، چون بالوسیله تمام دار و ندار و افتخارات تاریخی افغانستان قدیم ــ اعنی "خراسان" و "آریانا" ــ  دو دسته به کشور فارس تقـدیم گردید. شاغلی محمد قوی کوشان مدیر هـفـته نامۀ "امید" و  داکتر پرویز کابلی و عده ای دیگر از همگنان همگون ایشان، در صدر این ایراد گیران "افسوس خوار" قرار گرفـتند.

در این که "ایران تاریخی" و به اصطلاح جناب یار شاطر "ایران زمین" تا حد زیاد به کشور ما راجع میگردد ــ تا به دیگران ــ شکی وجود ندارد. بدون مبالغه میتوان گفت که مرکز ثقل و قـسمت عمدۀ "ایران تاریخی" را کشور خود ما "افغانستان" میسازد و آثار قدمای معظـم ما این نکته را به صراحت و بدرستی میرساند. اگر به "ایران فردوسی" در شاهنامه نظر افگنیم، به بلخ و غـزنه و هـریوه و زابل و کابل و سیستان و بست و قندهار و بامیان و تالقان و بدخشان و گوزگانان و سمنگان برمیخوریم، که همه جزءِ لایتجزای افغانستان عـزیز ما میباشند؛ نه به شیراز و اصفهان و همدان و تبریز و غیره. در این هم نمیتوان شک کرد که قسمتهای شرقی "ایـران کنونی" و قسمتی از پاکستان و تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان نیز مربوط  به"ایران تاریخی" میگردیدند.

 برای بار اول از زبان یک ایرانی دانشمند، چیزی را میخوانیم که همیشه میدانستیم و از آن کاملاً وقوف  داشتیم، و آن تبدیل نام "فارس" به "ایـران" در سال 1935 است. شاید بسا ایرانیان از این موضوع تاریخی آگاه نیستند و یا که هـستند و خود را عمداً به کوچۀ حسن چپ میزنند، تا بالوسیله افتخارات تاریخی منطقه و خصوصاً "ایران تاریخی" را به خود و کشور خود منسوب بسازند. ایشان در واقع از التباس نام تاریخی "ایران"  با نام "ایـران" امروزی، سـوء استفاده کرده  و هـرچه متعلق به منطقه ــ و خصوصاً به آریانا و خراسان و افغانستان ــ  است همه را یکسره از آن خود کرده و بنام خود قلمداد نموده اند.

چقدر جالب است که یک دانشمند زبدۀ ایران حقایق را برملا میسازد و تبدیل نام کشور خود را از "فارس" به "ایران" اشتباه بزرگ میداند. دلیلش را نیز می آورد، که در نام "ایران" ممالک دیگری ــ بدرجۀ اول افغانستان ــ  هم سهیم اند، و این کاریست که ایرانیان همیش از آن طفره رفـته اند.  بنا بر همین اقرار جانانه و برای کسب هویت مستقل و بلاشریک به کشورش، پیشنهاد میکند، که نام وطنش را دوباره به "فارس" برگردانند. جناب پوهاند یار شاطر، که یک  دانشمند  برازندۀ ایران است، مضمونی در زمینه به انگلیسی نوشت و این خواست خود را جداً و علناً مطرح کرد و حتی از نویسندگان ایرانی خواست، تا ازین به بعد کشور خود را "فارس" بنامند .

وقتی ترجمۀ مقالۀ ایشان را در سایت "گفـتمان" خواندم، با خود گفتم که تبصره ای بر آن بنویسم و آنرا یکجا با خود مقالۀ استاد یار شاطر، به سایت "افغان ــ  جرمن ــ آنلاین" بفرستم، بُوَد که در رستۀ نوشته ها و مطالب جالب و تازه، جایش بدهـند.

از خوانندۀ محترم دعوت میکنم که  مقالۀ پوهاند یار شاطر را، به دقـت از نظر بگذراند، تا بداند که ادعا های کذائی ، بلند بالا، همیشگی و حریصانۀ ایرانیان در قاپیدن و ولجه کردن افتخارات دیگران ــ و خصوصاً افغانستان ــ بر هـیچ واقعیت تاریخی استوار بوده نمیتواند. خوب شد که بالآخره یک ایرانی "منصف" پیدا گشت و بر آنچه تا حال ایرانیان ادعاء می کردند، یکسره خط  بطلان کشید. افغانان از این همه تطاولی که بر تاریخ و افتخارات تاریخی ایشان از طرف دانشمندان ایرانی رفـته، پیوسته رنج میبردند؛ رنج میبردند ولی بنا بر عوامل مختلف ــ از جمله امکانات محدود مادی و تخنیکی ــ از خود و افتخارات تاریخی خود دفاع کرده نمیتوانستند. واقعاً چقدر رنج آور است که ایـرانیان، تمام  نخبگان تاریخ ما و تاریخ منطقه را بخود انتساب میدادند. یا للعجب که التباس اسمی "ایران امروزی" با "ایـران تاریخی" چنین زمینۀ استفادۀ  سوء را برایشان میسر ساخته بود.

اگر سفارش پوهاند یار شاطـر مقـبول افتد و نام کشور"ایران" به اصل خود "فارس" برگردد، تکلیف زحمات  دانشمنداد آزمند ایران چه میشود ــ  که پنجاه سال آزگار  کوشیدند، ضمن هـزاران اثر مطبوع و تواریخ مجعول و فرمایشی، افتخارات منطقه را به "ایـران" منسوب گردانند؟؟؟؟؟؟  به ناچار و ناگزیر و لامَحاله باید بنشینند و همه رشته و بافتۀ "ایرانی" خود را پنبه بسازند، آنرا از نو بریسند و بتابند، تا از آن پارچۀ "فارسی" ببافند؛ البته به جای "پارچۀ ایرانی".    

حوصلۀ خوانندۀ عـزیز را به این سطـور میخکوب نمیکنم و ازش صمیمانه میخواهم، که مقالۀ پروفـیسر احسان یار شاطر را با دقـت هـر چه تمامتر، از نظر بگذراند. مقالۀ پروفـیسر یار شاطر در واقع آنچه را هموطنان حریصش روی یخ نوشته بودند، یکسره زیر آفـتاب گذاشت!!!!!!!! 

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

 

 

معرفی نويسندۀ اين مقاله

 

داکتر احسان يارشاطر، دانشمند شهير ايرانی، پروفيسور ديپارتمنت ايرانشناسی يونيورسيتی کولومبيا است. دربارۀ تبحر علمی استاد يارشاطر همين کافيست که داکتر جلال متينی، رئيس پيشين دانشگاه فردوسی مشهد زمانی که از صلاحيت علمی استاد يارشاطر حرف ميزند، چنين يادآور ميشود که در زمينۀ ايرانشناسی به معنی عام آن، يارشاطر «جامع الاطراف» است چون زير نظر وی بيش از هشتاد جلد کتاب در معرفی ادبيات قديم و جديد ايران زير عنوانهای تحقيقات فارسی، ميراث فارس، ادبيات معاصر فارسی و لکچرهای يونيورسيتی کولومبيا توسط دانشمندان سرشناس به زبانهای مختلف به چاپ رسيده است. ناگفته نماند که استاد يارشاطر مسؤوليت تدوين، چاپ و نشر دايرﺓ المعارف ايرانيکا را نيز به عهده دارد.

 

 

  ----------------------------------------------------------------------------------------------

 

کشور ما را فارس بناميد نه ايران*

 

زبان ما Persian نام دارد نه Farsi

 

نوشتۀ پروفيسور احسان يارشاطر

 

برگردان : سالم سپارتک

 

-18.06.06

 

حکومت فارس در سال 1935 ميلادی از همه کشورهايی که با آنها روابط ديپلوماتيک داشت، تقاضا کرد تا پس از اين فارس را به نام «ايران» ياد کنند. اين تغيير نام که بر بنياد درک نادرست ناسيوناليستی صورت گرفت، يک اشتباه بزرگ بود. گفته ميشود که پيشنهاد برای اين تغيير نام از جانب سفير آن وقتِ فارس در جرمنی مطرح شده بود که خود سخت زير تاثير نازيها رفته بود. در آن زمان جرمنی در تب نژادپرستی ميسوخت و خواهان بهبود روابط دوستی با کشورهای به اصطلاح «آريايی نژاد» بود. گفته ميشود که برخی از دوستان جرمنی آن سفير، او را به اين متقاعد ساختند که چون با به قدرت رسيدن رضاشاه، فارس صفحۀ نوينی از تاريخ خود را گشوده و خود را از زير نفوذ شوم بريتانيا و روسيه رها ساخته است که مداخلات شان در امور ايران به خصوص در دوران زمامداری قاجارها آن کشور را فلج کرده بود، اينک بسيار درست خواهد بود که منبعد کشور فارس به نام اصلی اش يعنی «ايران» ياد شود. اين نه تنها آغاز نوينی به شمار آمده و عصر جديدی از تاريخ فارس را به جهانيان نشان خواهد داد، بلکه همچنان نژاد آريايی باشنده گان آن را برجسته خواهد ساخت؛ زيرا نام «ايران» با «آريايی» قرابت و پيوند دارد و از آن اشتقاق شده است.

 

حکومت فارس از اين تملق گويی خشنود شده و به دام جرمنها افتاد. همان بود که وزارت خارجۀ فارس يادداشت متحدالمالی (Circular) را به همه سفارتخانه های خارجی در تهران گسيل داشت و تقاضا کرد که منبعد آن کشور را به نام «ايران» ياد کنند. اصول ديپلوماسی ايجاب ميکرد که اين تقاضا برآورده شود. همان بود که نام «ايران» در مراودات رسمی ديپلوماتيک و مواد خبری پا به عرصۀ ظهور گذاشت.

 

در آغاز واژۀ «ايران» نزد جهانيان طنين بيگانه يی داشت و بسياری از آنها نميتوانستند رابطۀ آن را با فارس درک کنند. بعضی ها چنين فکر ميکردند که شايد «ايران» يکی از کشورهای نوبنياد مانند عراق و اُردن باشد که از فروپاشی امپراتوری عثمانی به وجود آمده است و يا کشوريست در افريقا يا جنوب شرق آسيا که تازه استقلال خود را به دست آورده است. حتی اغلباً آن را با عراق به اشتباه ميگرفتند که خود در زبانهای خارجی يک هويت تازه بود. نام نو کشور نتوانست پيوند نژادی و خونی فارس را با غرب نشان دهد، اگر نشان داده ميتوانست هم، معلوم نبود که اين کار برای فارس چه مفادی داشت. برعکس، نتيجه آن شد که اغلباً «ايران» را يک کشور عربی و يا عربی زبان می انگاشتند. گذشت زمان و همچنان رويدادهايی مانند اشغال کشور در سال 1941 توسط قواي متحدين، ملی سازی صنايع نفت در زمان مصدق، همه و همه، نام کشور را در عناوين مطالب خبری و مطبوعاتی جهان قرار دادند و آرام آرام نام «ايران» در مجموع پذيرفته شد و واژۀ «فارس» (Persia) به طور نسبی از استفاده افتاد؛ هرچند که اين پروسه در بريتانيا کُندتر از ايالات متحدۀ امريکا بود.

 

برگزينی نام «ايران» بدون شک اعتبار فرهنگی کشور را خساره مند ساخت و ضربۀ مدهشی بر منافع درازمدت آن وارد کرد. نزد تحصيلکرده گان در همه جا، نام «فارس» احساسات دلپذيری را در ذهن زنده کرده و ميراث فرهنگی اين کشور را برجسته ميسازد. در همه جا از هنرهای فارس، ادبيات فارسی، قالينهای فارس، ميناتور فارس، مساجد فارس و باغهای فارس حرف زده ميشود که همۀ اينها نشان دهندۀ ظرافت عمومیِ ذوق و فرهنگ ماست. اين نيز درست است که واژۀ «فارس» در ذهن غربيها حوادث تاريخی مانند جنگهای فارس با يونان را زنده ميسازد و هم اين مطلب را به ياد می آورد که فارس سرزمين پادشاهی مطلق العنان و يونان مهد دموکراسی بود. حتی در اين صورت نيز «فارس» تصويری از يک کشور ضعيف و عقب مانده نی، بلکه از يک امپراتوری پرقدرت را در اذهان زنده ميسازد. اين نيز به سود واژۀ «فارس» است که در تورات آمده است که کوروش پادشاه فارس، يهودی ها را از اسارت بابل نجات داد و به آنان کمک کرد تا معبد ويران شدۀ يورشليم را دوباره اعمار کنند.

 

برعکس، نام «ايران» هيچ يک از خاطرات بالا را در ذهن جهانيان زنده نميسازد. در زبانهای ديگر، غير از فارسی، «ايران» يک واژۀ ميانتهی بوده و نشان دهندۀ کشوريست بدون گذشته يا بدون کدام فرهنگ خاص. در عصری که همه کشورها برای ايجاد تصوير يا سيمای مناسبی برای خود در جهان، پول زيادی را خرج ميکنند، کشور فارس برعکس کاری کرد تا خود را از تمام شهرت و تاريخ پرغنايش محروم سازد. مقامات رسمی فارس که در سال 1935 ميلادی اين تصميم را اتخاذ کردند، نتوانستند درک کنند که بسياری از کشورهای دارای تاريخ کهن در زبان خودی به يک نام و در زبانهای ديگر به نامهای ديگر ياد ميشوند. اگر لحظه يی می انديشيدند، شايد درک ميکردند که اگر يونان، Egypt  (مصر) يا چين از ديگران مطالبه ميکردند که منبعد کشورهای شان را به ترتيب به نامهای هيلاس، مصر يا ژونگو ياد کنند، اين کشورها افتخارات زيادی را از دست ميدادند. نام «Egypt» بلافاصله خاطره در بارۀ اهرام، خط هيروگليف، لوحه ها و ديگر آثار با ارزش و پردرخشش تاريخی را در اذهان زنده ميسازد، درحاليکه خارج از کشورهای اسلامی، نام عربی «مصر» همان ارزشها را به ياد نمی آورد.

 

خسارات ناشی از تغيير نام کشور به هموطنان متفکر و انديشه ور ما از همان آغاز معلوم بود. محمد علی فروغی، يک دانشمند با وجهه که در سال 1941 صدراعظم شد، اين خسارات را با اين جملۀ مشهورش خلاصه کرد: « ما با يک حرکت قلم، نام شناخته شده و مشهور را به چيزی ناآشنا مبدل کرديم. » با گذشت زمان پيامدهای ناگوار اين تغيير نام هرچه آشکارتر شدند.

 

سرانجام، در تابستان سال 1959 ميلادی کميته يی برای بررسی پيشنهاد يکی از نويسنده گان مبنی بر تغيير دوبارۀ نام کشور به وجود آمد. اين کميته متشکل بود از دولتمردان و دانشمندان شهير اعم از: سيد حسن تقی زاده، يکی از مشروطه خواهان برجسته و سخنگوی سنا، علی اکبر سياسی، رئيس افتخاری دانشگاه تهران، سناتور عيسی صادق، در گذشته وزير آموزش و پرورش و رئيس مکتب عالی پداگوژی تهران، سناتور علی دشتی، اديب و نويسندۀ شهير و عبدالله انتظام، رئيس شرکت ملی نفت. نگارندۀ اين سطور [داکتر احسان يارشاطر] نيز عضو آن کميته بود. اين کميته گزارشی را برای حکومت تهيه و پيشنهاد کرد که نام کشور دوباره تغيير داده شود و از تمام کشورها خواسته شود تا فارس را به همان نامی ياد کنند که در زبان شان در گذشته رايج بود (در انگليسی Persia، در جرمنی Persien و ازاينگونه-ـ تبصرۀ مترجم). حسين اعـلی، وزيـر دربار که رياست آن کميته را به عهده داشت، ايـن پيشنهاد را به شاه تقديم کرده و تأييد او را نيز اخذ کرد. سپس به وزارت امور خارجه وظيفه داده شد تا آن فيصله را در عمل پياده کند. اما وزارت خارجه اين کار را با دلسردی و به طور نيمبند اجرا کرد: اين تقاضا را مطرح نساخت که به طور بلااستثنا آن کشور را به نام «فارس» (Persia،Persien  وغيره) ياد کنند، بلکه به سفارتخانه های خارجی پيشنهاد کرد که ميتوانند آن کشور را به نام عنعنوی آن ياد کنند. اما در آن زمان نام ايران نزد جهانيان تا حدودی رواج يافته و معمول شده بود. حتی برخی از ايرانيان، آنهايی که از يکسو اطلاع نداشتند که نام فارس در سراسر جهان تصور دربارۀ يک فرهنگ پرغنا را در اذهان زنده ميسازد، و ازجانب ديگر نشۀ مزايای هويت اتنيکی نهفته در نام ايران، هنوز از سر شان نپريده بود، استعمال نام ايران را به خصوص در مراودات شان با خارجيها ادامه دادند. همچنان شايان يادآوری است که اصلاً نامۀ متحدالمال وزارت خارجه کاربرد هردو نام يعنی «فارس» و «ايران» را اختياری ساخت. در مطبوعات رسمی که بعد از سال 1959 در خود فارس به نشر ميرسيد، گرچه از هردو نام استفاده ميشد، با آن هم کاربرد نام «ايران» بيشتر بود.

 

يکی از پيامدهای بسيار ناگوار استفادۀ دوامدار از نام «ايران» و بيگانه گی آن با فارس اين است که در همين تازه گيها در زبان انگليسی برای نشان دادن زبان ما به عوض واژۀ «Persian» واژۀ «Farsi رايج ساخته شده و معمول شده ميرود. درنتيجه، شايد به زودی ما شاهد آن باشيم که پيوند ميان   «Persian»  و «Farsi» و حتی «ايران» در عباراتی مانند  «Persian poetry» (اشعار فارسی) و «Persian literatur(ادبيات فارسی) صدمه ببيند. اگر ما بـر استعمال واژۀ «Farsi» به جای    «Persian»  پافشاری کنيم، آن روز چندان دور نخواهد بود که جهانيان فکر کنند که فردوسی، رومی و حافظ  گويا در کدام زبان مرده سخن گفته اند، يعنی زبانی که زيباترين و دلپذيرترين بخش ادبيات جهانی در آن نوشته شده است، گويا يک زبان مرده است. اگر واژۀ «Persia» در زبان انگليسی به حيث يگانه نام کشور ما باقی ميماند، هيچ کسی ضرور نميدانست که واژۀ ناآشنا و پرمدعای «Farsi» را به زبان انگليسی وارد کند و به عوض واژۀ آشنای «Persian» به کار برد، تا بر انگليسی زبانان فضل فروشی کند که نام زبان ما «Persian» نی بلکه «Farsi» است.

 

ما نبايد تاثير ناگوار آن خارجيان نابلد، همان سازنده گان کورسهای فارسی، دوبله کننده گان فلمها، ترجمانان؛ . . . کارگردانان، رساله نويسان و پيروان کم صلاحيت ايرانی آنها را ناديده بگيريم که با شيفته گی در زبان انگليسی به عوض واژۀ «Persian» واژۀ «Farsi» را به کار ميبرند و با مباهات ميگويند که اين زبانيست که در کشوری به نام ايران به آن حرف زده ميشود و فراموش ميکنند که زبانی که خيام در آن رباعی سروده است، در دوام چندين قرن زبان عمدۀ ادبی در نيم قارۀ هند بود و در واقعيت امر زبان عمدۀ ادبی و اداری در سراسر کشورهای شرقی جهان اسلام بود.

 

استعمال نام «ايران» برای کشور و واژۀ «ايرانی» برای همه آنچه که به اين کشور مربوط است و تعلق دارد، همچنان نوعی سردرگمی اصطلاحی (ترمينولوژيک) را ايجاد کرده است. اصلاً واژۀ «ايرانی» وسعت بيشتری نسبت به واژۀ «فارسی» دارد و دربرگيرندۀ چندين زبان به شمول کُردی، پشتو، بلوچی، اُسِت (Ossetic)، فارسی، پارتی، سُغدی و همچنان بسيار زبانهای ديگر قديمی و معاصر است. همچنان واژۀ «ايران زمين» به کشورهايی اطلاق ميشود که در آنها مردمان ايرانی زبان به سر ميبرند و نه تنها دربرگيرندۀ فارس بلکه همچنان تاجکستان، افغانستان، بلوچستان و اُسِت (Ossetia) است و در زمانه های بسيار قديم و در قرون وسطی همچنان دربرگيرندۀ سُغديانه، خوارزم، پارت وغيره بود. به همين دليل اتخاذ نام «ايران» برای کشور «فارس» مرز تفاوت ميان مفاهيم مختلف را مغشوش و مبهم ساخته و نوعی سردرگمی را به ميان می آورد.

 

اکنون ايجاب ميکند که حکومت فارس از همه جهانيان تقاضای رسمی جدی تـر بکند تا در مورد کشور ما و زبان ما همان نامهای عنعنوی را استعمال کنند (طور مثال در انگليسی آن کشور را «Persia» و زبان فارسی را «Persian» بنامند- ت. مترجم). «ايران» و «Farsi» واژه های خوب و دلپذير استند، اما تنها در زبان فارسی. در اين ميان تمام آنانی که زبان فارسی، تاريخ فارس و ادبيات فارسی را فرا ميگيرند و آنانی که در اين باره مينويسند، امريکايی استند، بريتانيايی و يا ايرانی، بهتر است منتظر تقاضای رسمی حکومت ايران نباشند و از همين اکنون به زبان انگليسی، کشور ما را تنها به نام «Persia» و زبان ما را تنها به نام «Persian» ياد کنند. کشور ما يا زبان ما را به نامهای ديگر يادکردن، به معنای زيان رسانيدن به شهرت کشور و فرهنگ پرغنای آن خواهد بود.

 

اين هم مضحک است که کشور ما بسيار بجا بالای آن پافشاری ميکند که خليج فارس به همان نام معروف تاريخی خود ياد شود تا بـر رابطۀ تاريخی آن با فارس تأکيد شود؛ اما همزمان زيانهای بزرگتر و مهمتر ناشی از استعمال نام «ايران» به عوض «فارس» را ناديده ميگيرد.

 

برگرفته از شمارۀ پانزدهم مجلۀ «ميراث ايران» که  در امريکا به تيراز 15 هزار نسخه به چاپ ميرسد.

 

* اصل نوشتۀ استاد يارشاطر در انگليسی زيـر عنوان (Communication) به نشر رسيده است که ميتوان آن را «پيام» ترجمه کرد.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<