www.payamewatan.com
     
 

ک. کمال

 

بیاد بزرگمرد به حق پیوسته

استاد عبدا لقیوم خان بارکزایی
 

   گاهې انسان دریک مقطع زندګي به انجام کارې متوسل میشود که در طول زندګي ګذشته اې خویش در فکر توسل به ان نبوده است٬ ورنه میتوانست درمورد ان از گذشته هاې دور مې اندیشید٬ اسناد جمع آوري میکرد٬ از شاهدان عیني میپرسید٬ وبسا چیزهاې دیګر...  وچه خوب که نسلهاې اینده با اموختن تجربه از دستان خالي ما با داشتن دستان پر از گذشته به سوې فردای شان بروند٬ مشاهدات شانرا بنویسند وعکسهاې یاد گاري را حفظ نمایند تا درصورت ضرورت یا خود مورد استفاده قرار دهند ویا براې دیګران غرض استفاده دراختیار شان قرار دهند.

   اینک که میخواهم درمورد یک انسان بزرگ ویک استاد بزرګ بنویسم بنا بر نداشتن مدارک کافي قلم کوتاهي میکند که ازین بابت قبل از همه از روح استاد بزرگوارم٬ فامیل محترم وشاگردان شان طلب بخشش نموده امید بنده را معذور بدانند.

   بلې دوستان محترم وخوانندگان عزیز !

    سخن بر سر مرحوم دګروال٬ استاد عبدا لقیوم بارکزایي است٬ همین اکنون که در تالار نمایشگاه ذهنم تابلو ها وتصاویر فراوان اشخاص وحوادث دوران کودکي وجواني ام در ان اویخته ام ودر صورت وقوع هیچ حادثه اې نمیتوانم انرا از ین تالار بردارم یکي هم تصویر مردانه چهره اې استاد بارکزایي است٬ درین اواخر که به فضل وکرم الهي واز برکت برگشتن قافله انهم نه یکبار که چندین بار تعداد جنرالان به حدې زیاد شده اند که حتی دوجنرال برسر یک بایسکل دوپشته بر سر وظایف شان میروند٬ ظاهرآ رتبه دگروالي پایین به نظر میرسد٬ ولې اگر ازین باران رتبه هاې جنرالي ودگرجنرالیهاې باد اورده بګذریم ٬ استاد دگروال عبدا لقیوم بارکزایي٬ استاد بسیاری از دگرجنرالهاې طبیعي ومستحق نیز بوده است ٬ با تمام باور گفته میتوانم وکاروان بزرګ از شاګردان شانرا شاهد مې اورم که استاد بزرگوار با همان رتبه اې ظاهرآ پایینتر چندان صاحب شخصیت پرهیبت وپرنفوذ معنوي بودند که بسیارې از صاحبان رتبه هاې بلند که به اصطلاح بر سر شانه هاې شان جاې پای ماندن نبود به ګفته بعضیها به ګرد استاد هم نمیرسیدند.

    استاد مرحوم از پوهنځې ادبیات پوهنتون کابل دررشته تاریخ تحصیلات شانرا بپایان رسانیده بودند وازهمان اغاز دوره خدمت شان الی تاامدن طوفان ۷ ثور۱۳۵۷ بصفت استاد مضمون تاریخ درحربي ښوونځی وظیفه مقدس استادي را با تمام صداقت وپاکي درجهت تربیت چندین نسل جوان کشور ایفا نمودند٬ استاد در مسلک خود بدون تردید استاد بودند ٬ ما که در انوقت نمیدانستیم که استاد٬ بارکزایي تخلص میکنند٬ ایشانرا معمولآ قیویم خان کندهاري ویا قیوم خان تاریخ مې نامیدیم٬ تاجاییکه به خاطر دارم واز روزیکه متعلم صنف هفتم حربي ښوونځۍ درحوت۱۳۵۱ بودم استاد درصنوف دوازدهم مضمون تاریخ را تدریس میکردند٬ درهمان سالها که هنوز پنج سال باقي مانده بود تاشاگرد مستقیم استاد شویم درمورد شان میشنیدیم که ایشان شخص با دسپلین وسختګیر هستند وبدینګونه نارسیده به صنف دوازده از استاد یکنوع بیم وهراس بدلها داشتیم ٬ این درحالیکه سراپاې محیط ح.ښ مملو ازدسپلین وسختگیري بود که چرا از استاد درقلبهاې ما بیم خانه کرده بود؟  در انوقت جواب این سوال را نمیدانستیم وحال که میدانیم استاد درمورد دیګران نې ٬ که بیشتر درمورد خود بادسپلین وسختګیر بودند٬ ایشان به مقام بزرگ وو الاې استادي چنان وچندان متعهد بودند که حق هرکس را انطوریکه بود درکف دست شان میګذاشت ونمره را به کس به اصطلاح به خیرات٬ مفت ورایګان نمیدادند٬ استاد درین راستا سخت به این اصل پاپند بود که به هرکس به قدر استعدادش درینصورت مفتخواران باید ازاستاد هراس بدل میداشتند نه همه٬ ولې نمیدانم من هم ازانجمله کسانې بودم که اگر راستش رابګویم از استاد هراس بدل داشتم.

   انطوریکه گفته امد قضاوت وراې استاد بقدر لیاقت واستعداد شاگردش وابستګي داشت ایشان درزمینه تحت تاثیر هیچگونه تمایلات قرار نداشتند٬ واسطه٬ پول٬ زور وهیچ چیز دیگر به استثنې لیاقت درگرفتن نمره کارساز نبود وهمه این را میدانستند٬ اما بارې جنرال غلام حیدر خان رسولي که دیګر وزیر دفاع کشور بود این خصوصیت استاد را نادیده انگاشته ویا شاید خود را ازین دایره مستثنی قرارداده استاد را جهت سفارش دادن کامیابی چند تن از شاگردان که درمضمون تاریخ نتوانسته بودند نمره کامیابي بدست اورند نزد خود احضار نموده بودند اما استاد در برابر سفارش از اصول خود نګذشته بود وبا شجاعت وصراحت که مشخصه ان نظامي باغرور بود وزیر تاثیر ازدحام سرشانه وروې سینه هیچکس قرار نمیگرفت به سفارش وزیر دفاع باقدرت وقت نیز گوش فرا نداده بود که در ازاې به اصطلاح این نافرمانی مدت را در حبس نیز گذشتاند.

همیشه دلیر باش٬ سایر چیزهابدنبال ان فرامیرسد٬ اګردلیر٬ باشهامت ونیکوکارباشي ترس نخواهي داشت وکارې نخواهي کرد که ازان شرمسار وسرافگنده شوي .

    عبدا لقیوم خان بارکزایي نتنها استاد مسلم تاریخ بودند ایشان که به ورزش وورزشکاران علاقه مفرط داشتند درزمینه نیز استاد بودند٬ ایشان سالهاې متمادی امریت ورزشي اردو را رهبري کردند که مدالهاوتقدیر نامه هاې متعدد را ازطریق کمایي کردن افتخارات زیاد به اردو درعرصه ورزش نصیب خود گردانیدند.

     سال ۱۳۵۲ وشاید یک یادوروزبعد از پیروزي کودتاه مرحوم محمد داوود خان بود که شاگردان حربي شوونځۍ علیه استادان رشوه خوار شوریده و دست به اعتصاب زده بودند٬ گفته میشد که بکدام مقام باصلاحیت اطلاع رسیده بود که شاگردان حربي شوونځۍ علیه نظام جدید دست به تظاهر مخالفت امیز زده اند٬ ساحه مکتب بوسیله تانکها درمحاصره درامد وشخص که بعدها دانستیم که غلام حیدرخان رسولي وقوماندان قواې مرکز بود از دروازه عمومي وارد صحن مکتب شد وبا شاگردانیکه درکنار مدیریت تدریسات اجتماع نموده بودند درحال وارد صحبت شدند که کسې اورا نمې شناخت وعلایم فارقه نظامی رانیز برشانه هاې خویش نداشتند ولې بهرصورت تانکهایش که درعقب ان قرار داشتند وی را به نحوې معرفي میداشت که به اصطلاح انوقت انقلابي است٬ امادرین ګیرودار که صداې خشونت بلندتراز هرصداې دیگر بود وامکان بروز عکس العمل ناشي ازسوتفاهم وجود داشت٬ استاد عبدا لقیوم بارکزایي ازشعبه تدریسات درحال بیرون امدندکه زیر پیراهني سفید به تن داشتند برسردیوارکنار دروازه عمومي مانند یک استاد باغرور که دستان پاکش ویرا جرآت میداد دربرابر شاگردان خشمګین بیاستد وازنام انها به نیروهاې طرفدارکودتاه اطمنان بدهند که شاگردان ح.ش طرفداران رژیم جدید اند ودرپرتو ارزشهاې ان است که امروز برعلیه حق خواران ورشوه ستایان برخواسته اند وباید به خواستهاې شان پاسخ مثبت داده شود٬ استاد با ان صحبت شان همه چیز راکه زیر دود ابهام قرار گرفته بود روشن ساخت وخواست اساسي تظاهرکنندگان را که برطرفي رشوه خواران بود به نمایندگان رژیم جدید رسانید و درنتیجه همه چیز به جایش قرارگرفت.

 

    سال ۱۳۵۷ بګمان غالب روزسوم پیروزي قیام نظامي ۷ ثور بودکه استاد مطابق پروگرام درسي جهت تدریس وارد صنف ګردیدند وبدون اعتنا به حادثه دوروز قبل برحسب معمول به تدریس پرداخت ولحظه اې دروصف انچه را که انقلابش میخواندند سخن نګفت٬ درانروزها که به اصطلاح هرکس وناکس٬ حق وناحق درباب شکوه وعظمت انرویداد افسانه ها میګفتند وبه نحوې خود را درخوشي ناشي از پیروزي شریک میساختند وبه شجره کشي ووابستګي با ح.د.خ.ا میپرداختند ومیګفتند که نمیګفتم که چنین میشود وچنان و.... ولې استاد نتنها که  ازین قماش متملقین دروغگو نبودند که از انها نفرت نیز داشتند٬ ایشان بادرک مسوولیت خویش درمقام یک استاد همانطوریکه باظاهرشاه و سردار محمد داوود خان به دیگران شجره نمیکشیدند همانګونه باح.د.ح.ا وانقلاب ثور بیګانه بودند وانطوریکه بعدهااشکارگردید مخالف نیزبودند.  انطوریکه به ان اشاره شد ایشان بزرګترین افتخارش را درمقام ارجمند استادي میدیدند تادر وابستگي خانداني وسازماني.

     متاسفانه که انقلابیون شخصیت مستقل استاد را نتوانستند دیرتحمل نمایند٬ ایشان رابه جرم عدم همفکري مورد پیگرد قرار داده وبه زندان میفرستند وبعد از چندی ویرا بدست جوخه اې ادمکشان میسپارند تانابودش کنند٬ ویرا در یکشب سیاه بې ستاره گان تاکشتارګاه نیزمیبرند ولې درهمانجا ازطرف یکي ازشاگردانش که ماموریت کشتار یک گروپ رادرانشب بشمول استاد بارکزایي داشت شناسایي میگردد وبه کمک همان شاگردش ازمرګ حتمي نجات داده میشود.  استاد بعدآ درمنزل خود طورې مخفیانه زندگي میکرد که به زعم اولیاې امور اودیگر کشته شده است٬ حتی نام استاد درلست چند هزار کشته شده ګان که به هدایت ح. امین بردیوار وزارت داخله نصب شده بود بحیث کسې که گویا کشته شده است شامل بود.

   استاد بعد از دریافت زندګي دوباره گوشه گیري اختیارنمود وبه اصطلاح به کار کسې کار نداشت٬ وی که میدید شاګردان چشم سفید شده اند دربرابر استادان بې حرمتي میکنند٬ انها را به زندان میفرستند وحتی بدست ادم کشان میسپارند تا نابودش شان کنند و همانند این سایر ناملایمات راکه خلاف روح ازاده اش درکشورش میگذشت رنج میبرد وباخاموشی معنادارې تحمل میکردند وبه انسوې جبهه نیز امید ودلبستګي نداشت٬ مع الوصف ایشان مانند هزاران روشنفکر ووطنپرست دیگر میتوانستنددرکشور شان زندګي کنند و اگر ایشان کارې بدیگران نداشته باشند دیگران نیز کارې با اینها نداشتند.  استاد به رغم اینکه باهیچ حاکم ظالم٬ مزدور ومتحجر نساخت ولې باتمام ناملایمات ودشواریهاې مامنش باانکه سوخت ولې ساخت وهرگز درهیچ شرایطې به نیت اسود ه ګي ازکنارش دور نرفت٬ وی که بارې بااستفاده از یک امکان به کشور فرانسه نزد دختر بزرګ شان روشانه جان به مهماني رفته بودند ازطرف برخې مقامات علمي ونظامي انکشور بحیث شخصیت علمي که به تاریخ فرانسه نیز اشنایي دارند دعوت شده بودند تادرفرانسه بمانند اما استاد اندعوت را نپذیرفته بودند وزندګي دراغوش مادر وطنش را هرچند نامساعد وناگواربودبرزندګي درشهر افسانوي پاریس ترجیح داده وبکشورش برگشته بود.  استاد بااین احساس بینظیر وطندوستي خویش تاریخ میسازد ویاد احمدشاه کبیر را درذهن تداعي میکند که کوه هاې سربلند کشورش را برتخت دهلي ترجیح میداد.

د ډیلي تخت هیرومه چې رایادشي

زما دښکلې پښتونخواه دغرو سرونه

   بالاخره استاد عبدا لقیوم بارکزایي که نسل از افسران وطنپرست رابه اردوې افغانستان تربیت وتقدیم نموده بود٬ یاد  وخاطراتش را در ذهن هزاران افسر مسلکی وبلند رتبه کشورش بمثابه استاد صادق٬ وطندوست وباعطوفت جاودانه ساخته بود درفبروری ۱۹۹۸ درشهرپشاور که جهت تداوي به ان شهر رفته بود چشم از دنیاې فانی بست وبه جاودانگي پیوستند. 

روحش شاد وراهش پررهرو باد.

   جسد مطهر شان درپشاور بنابر وصیت خود شان که به یکي از دوستانش قبلآ گفته بود که جسد من را در پشاور بخاک بسپارید چه غیر ازین تاپل اټک خاک افغانستان است بخاک سپرده شده است.  استاد بااین وصیت خود نیز تاریخ ساخت وبااین انتخاب بعد از زندګی خویش خنجر را برسینه انچه را که خط دیورندش میخوانند فروبرد خواندن تاریخ بسیار خوب است اما کمک کردن براې بوجود اوردن تاریخ ازانهم جذابتر وجالبتر است.

     ازاستاد مرحوم وبزرګوار شش فرزند (یک پسر و پنج دختر) باقیمانده اند که همه شان درخارج از کشور بسر میبرند.  ضمن استدعاې بهشت برین ازبارگاه ایزد متعال براې استاد ارجمند براې همسر محترمه و فرزندان شان صحت و خوشبختي آرزو میکنم.

   به اطلاع هموطنان واهل کتاب رسانیده شود که از استاد محترم جمعآ یکصدو چهل وسه جلد کتاب باقیمانده بود که از طرف همسر محترمه شان به کتابخانه عامه کابل جهت استفاده هموطنان اهدا گردیده است.

_____________________________________________

.

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<