www.payamewatan.com
     
 

ک.کمال

به پیشواز دهمین سالگرد حماسه شهادت
دکتور نجیب الله ر
ئیس جمهور فقید کشور

 

ما، و دوستان ما

   اینک در مرحله تدارک مجمع عمومی کنگره اعضای حزب وطن٬ ودر جریان کار عملی برای بازگشت مجدد حزب درعرصه سیاسی کشور بابرخې نظریات٬ مشوره ها وموضعگیریهای مختلف ومخالف دوستان و هواخواهان حزب برخوردیم که با اعتقاد و پیروی از پلورالیزم عقیدتی به برخی از آنها تماس گرفته و روی آن تبصره مینمایم٬ بمنظور تعقیب بهتر تسلسل نظریات٬ دوستان را به چند کتگوری ذیل تقسیم مینمایم.

کتگوری اول

  این کتگوری از دوستان ما درجریان تبادل نظریات ضمن تایید از بازگشت دوباره حزب بمثابه خانه مشترک صدها هزار روشنفکر وطندوست٬ مشوره میدهند تا از نام قبلی خانه مشترک مان بگذریم و احیاسازی آن با اسم و ادرس جدید صورتگیرد.  این عده از دوستان ما میگویند اگر تصور این است که همان حزب وطن که در دومین کنگرۀ ح.د.خ.ا با تصویب برنامه واساسنامه جدید به این نام مسما گردید ٬ دوباره احیا گردد میتوان گفت که این مسله هم از لحاظ عملی و هم از لحاظ حقوقی ناممکن وهمچنین با در نظر داشت اوضاع واحوال شکل یافته در افغانستان٬ درمنطقه و درعرصه جهانی برای نهضت روشنگرای افغانی که مدعی طرفدار جامعه مدنی اند نامفید است ...

کتگوری دوم-
موضعگیری این کتگوری از دوستان ما تاکید بران دارند که در پروسه احیا سازی با نام حزب غرض نگیرید از نظر این دوستان انچه درین پروسه لازمی است این همانا کنار گذاشتن سیاست مصالحه ملی است که بزعم این عده  زمان ان سپری گردیده وجامعه نیز برای برگشت ان در سرد خانه تاریخ گذاشته نشده است.

کتگوری سوم
 دوستان شامل این کتگوری نام وطن رابرای حزب با دودلی ولی سیاست مصالحه ملی را بایکدلی می پذیرند انچه درین میان برای دوستان قابل قبول وگفته میتوانیم غیر قابل تحمل است پیوند دادن نام داکتر نجیب الله باحزب وطن وسیاست مصالحه ملی است.  ایشان میگویند که ما بر داکتر نجیب الله اراداتی داریم وی ضعفهاو کمبودیهای داشت که باید نمیداشت .

کتگوری چارم
این عده دوستان ما به حضور یابی مجدد حزب وطن درپهنه سیاسی کشور بیشتر ازدیگران ازموضع سختگیرانه وبه نحوی امرانه می نگرند ایشان میگویند کنگره حزب را درخارج ازکشور و در اروپادایر میکنیم ٬ رهبر آینده حزب هم برای شان معلوم است وبعد ازینکه کنگره حزب این رهبر را به رسمیت شناخت در اروپاتشریف خواهند داشت ومیگویند آنچه بود بهترین بود و در آینده نیز باید چنان باشد.

کتگوری پنجم
 درین کتگوری دوستانی داریم که بی انصافی پیشه کرده اند ٬ وقتی درحضور شان نام حزب وطن را بزبان بیاورید وضع روانی شان برهم میخورد و باآشفته حالی میپرسند کدام حزب ؟ کدام وطن ؟ و بااحساسات غیر قابل مهار میگویند زمان حزب سازیها دیگر گذشته ٬ حال دوران٬ دوران نهضت سازیهاست٬ شما درگذشته گیر مانده اید و...
 

دوستان محترم !

  هدف من از دسته بندی دوستان در واقعیت اعتراف به تمایلات چند گانه فکری دربین آنهاست که در پروسه تدارک مجمع عمومی حزب نباید ازکنار آنها گذشت برعکس اگر تجربه گذشته تماسها راباایشان مجدداً بکار نمیگیریم لااقل از طریق وسایل اطلاعات جمعی و از انجمله از طریق سایتهای انترنتی به تبادل نظر پرداخته و هدف از آن باید دریافت نقاط نظر مشترک برای فعالیت مشترک درخانه مشترک باشد .  در روشنی ارزوی فوق میپردازم به ارایه نظریات خود پیرامون موضعگیریهای پنجگانه فوق وقبل از همه درمورد دوستان شامل کتگوری اول.

انطوریکه  دربخش معرفی نظریات این عده دوستان اشاره گردید ایشان استدلال مخالفت شانرا بانام وطن بر ای حزب بدو پایه عملی وحقوقی متکی ساخته اند .

  ازلحاظ عملی دوستان به این باورند ٬ حزب وطن که تنوع نیروهای مخالف ح.د.خ.ا رابه ارث برده و زمان هم این تنوع از پرچمی تا خلقی واز گروپهای متعدد در درون هر کدام درتحت تاثیر دوستان بین المللی وجاذبۀ قدرت باهم متحد بودند و اینک بعد از 13 سال فروپاشی حزب وطن به ده ها سازمان ٬ گروه ٬حلقه ٬ محفل و افراد مستقل و افراد بی علاقه پارچه گردیده تجمع دوباره این نیروها ٬ دارای عقاید ونظریات متنوع وحتی مخالف دریک تشکیل واحد و انهم بنام حزب وطن نه ممکن است ونه منطقی .  و بهمین منوال درعرصه حقوقی به نورمهای حیات حزبی تکیه میگردد واستدلال میشود که تدویر کنگره حزب وطن بخاطر تصمیمگری به سرنوشت بعدی آن ٬ مطابق به اساسنامه یا به دعوت از جانب هیئت اجراییه یا شورای مرکزی و یاهم بنا بر تقاضای دو ثلث اعضای حزب صورت میگیرد ومیگویند نه اعضای هییت اجراییه حزب وطن حاضرند و نه اعضای شورای مرکزی آن تا در جهت احیای حزب و طن باهم همکاری نمایند ونه ممکن است نظر دو ثلث اعضای حزب وطن راجمع اوری نمود ولذا نتیجه میگیرند که احیای حزب وطن ازلحاظ حقوقی ممکن نیست .

   نظر ما درزمینه ازچه قرار است.  میدانیم که ح.د.خ.ا نه تنها در تداوم فعالیت عملی ان یکپارچه نبود که از همان سپيده دم تولد آن بار مزمن فرکسیونی را حمل میکرد و سرانجام حزب وطن انرا از حزب مادر به ارث برد ٬ متکی به استدلال دوستان که چه ح.د.خ.ا وچه حزب وطن که متشکل از جناحهای متعدد ومختلف بود ودرتحت تاثیر موجودیت دوستان بین المللی وحضور نظامی انها وجاذبه قدرت باهم درنوع از معامله بر سر قدرت و یا حفظ قدرت قرار داشتند وزمان هم که حضور دوستان غایب گردید وجاذبۀ حفظ قدرت درتحت تاثیر سیاسیت مصالحه ملی وپلان صلح ملل متحد بی جاذبه میگردید فرکسیونها به خود نمایی وسرکشی غیر مدنی پرداختند تا اینکه حزب از درون منفجر گردید.  درینصورت اگر خواسته باشیم دوباره حزب را بنام حزب وطن داشته باشیم به زعم دوستان ما باید انرا دوباره ازهمان فرکسیونهای مخالف ومختلف بنا نماییم.

   دوستان محترم نخیر وهرگز چنین مباد٬ عقیده ما اینست که موقعیت حزب وطن بحیث وارث فرکسیونهای ح.د.خ.ا درآنزمان باموقعیت که حزب وطن درآینده باید بدون وارث فرکسیونها داشته باشد کاملاً از هم متفاوت وحتی متضاد است .  حزب که دارد دوباره  در گستره سیاسی کشور حضور می یابد نه در تحت تاثیر دوستان بین المللی وحضور نظامی آنها ونه درتحت تاثیر جاذبۀ قدرت بلکه برعکس فارغ از هرگونه ناگزیری وجاذبۀ کاذب قدرت باداشتن تجربه غنی ازمعامله گریهاواتحادهای فرمایشی پابه عرصه وجود میگذارد.  از جانب دیگر براساس موقعیت کنونی حزب مطمیناً دیگران هم مجبور نیستند از روی ملحوظ دوستان بین المللی که دیگر وجود ندارند ویا جاذبه قدرت که حزب فاقد انست به حزب بپیوندند.  باور داریم که حزب وطن نه مجبور است ونه اماده است که درآینده لباس ژولیده فرکسیونهارابه تن داشته باشد .

     شعار ما٬  نه خلقی نه پرچمی ٬ نه راست ٬ نه چپ بلکه حزب وطن است٬ که با تمایلات راستی وچپی بیګانه است.  ما بخاطرۀ مشترک با آنعده اعضای حزب وطن که ایشان را دوستان بین المللی وجاذبه قدرت با این حزب پیوند داده بودند وکنون در غیاب دوستان وجاذبۀ قدرت ویا به هر دلیل دیگر از حزب وطن بریده اند وبرای خود احزاب وتشکیلاتهای دیگر خوش کرده اند ویا هم مایوس گردیده وبدور از غوغای سیاست گوشه عافیت برگزیده اند ارج خواهیم گذاشت ولی هرگز حضور مجدد حزب وطن رانمیتوان درگرو گسستن ویا پیوستن آنها دانست .  اگر بریدن از حزب وطن در وجود پارچه های کوچک و بعضاً به اشاره همان دوستان بین المللی قدیم و جدید ممکن است درینصورت بسیج اکثریت اعضای موجود ومعتقد به حزب وطن در وجود حزب پرافتخار شان چرا ممکن نباشد ؟؟!!!! بگذار کم باشیم ولی سوچه باشیم .

    درمورد اینکه اینکار منطقی نیست ندانستم منظور دوستان ما از آن چه است.

دربخش استدلال حقوقی میخواهم عرض نمایم که برای زندگی بطور عموم و برای زندگی حزبی بطور خاص به اصول وضوابط تنظیم کننده زندگی اجتماعی وحزبی نیاز است ولې زندگی رانه درعرصه اجتماعی ونه درعرصه حزبی باید درخدمت این اصول وضابطه ها قرار داد٬ اصول زندگی حزبی ما درشرایط عادی برای حزب که درشرایط نورمال درکشورش فعالیت مینمود تدوین یافته بود٬ هیچ اساسنامه ای نمیتوانست شرایط ویژه ای که ما درآن قرار داریم پیش بینی نماید و اصولی را برای زنده گی اعضای حزب طرح نماید که دران قرار نداشتند٬ خود رانباید اسیر ضابطه های سازیم که خود ما با درنظرداشت شرایط که دران کار٬ زندگی ومبارزه میکردیم وضع نموده بودیم مراجعه به اساسنامه حزب اینک که درنیم دنیا پراگنده ایم راه حل مناسب رانشان نمیدهد عوض آن بهتر است راه بیرون رفت از بحران را درکتاب شرایط امروز به جستجو بگیریم٬ اساسنامه حزب کتاب مقدس نیست که به عدول از ان تکفیر شویم ٬ از سوی دیگر  آنطوریکه دوستان ما استدلال مینمایند که اعضای درقید حیات هییت اجرائیه وشورای مرکزی حزب باهم اختلاف دارند و حاضر به مذاکره روی مسایل عادی هم نیستند چه رسد به فعال نمودن دوباره تشکیلات حزب وطن٬ درینصورت ایا چنین اعضای هئیت اجرائیه و اعضای شورای مرکزی (منظور از همۀ آنها نیست) ارزش آنرا دارند تا امر بزرگ احیا سازی حزب را به کنار آمدن آنها و به حاضر شدن آنها به مذاکره درمورد حزب موکول ساخت٬؟!!  نه تنها این دوستان بلکه تمام دوستان ودشمنان میدانند که حزب وطن وپلان صلح ملل متحد بوسیله خیانت عده ای از اعضای هئیت اجرائیه حزب وطن به فروپاشی وناکامی کشانیده شد.  اینک نجم الدین اخگر کاویانی دیروز و برمک خراسانی امروز میگوید رسالت ماهمینقدر بود که قدرت سیاسی را از پشتونها به قوم خود انتقال دادیم

مزدک میگویدمن درتمام جهان به یک شخص احترام دارم که او مسعود است.

بریالی میگوید درکشت که به نجیب وبنین سوان دادیم خود ما٬ مات شدیم .  و یا سلیمان لایق میگوید من ازسیاست روگردان هستم ودیگر توبه کرده ام ٬ ایا دوستان مامیخواهند به اینها و ده ها عضوشورای مرکزی که بدون مشوره با اعضای حزب در اجتماعات پنج٬ ده نفری احزاب نو بانامهای نو اختراع کردند ولحضه ی به سرنوشت حزب وطن نیاندیشیدند منتظر باشیم تابرای ما حزب وطن احیانمایند ؟!!!  نیک میدانیم که حزب مال شخصی رهبران نیست٬ ارگانهای رهبری میکانیزمهای اجرائیوی حزب اند٬ هرگاه میکانیزمها فلج ویاعارضه دار میشوند تعویض میگردند ونباید برای تعویض پرزه های مزاحم آنقدر پروسیجرهای بیروکراتیک پیش بینی نماییم که بلاخره به دوباره ماندن آن راضی شویم.  برخې از اعضای رهبری گذشته حزب وطن بنابرگفته محترم دکتور حمید الله روغ  تقصیر دوگانه دارند.  برخی از  انهادرغیاب اطلاع و اراده فعالین حزب به نیات نادرست پیوستند . وازجانب دیگر پس از سال 1992 نیز باهرأس ازینکه به استیضاح کشانیده نشوند نتنها توضیحی دربارۀ وضع حزب ارایه نکردند بلکه بیشتر به تشویق جناحبندیها پرداختند و حزب را به سیر قهقرایی سوق دادند .... امادرمورد ثلث اعضای حزب باید گفت که اولاً منظور از اعضای حزب باید اعضای حزب موجودباشند نه آنعده از اعضای سابق که به سازمانهای دیگر روکرده اند.  عضوء حزب وطن٬ موجود حقوقی رامیدانیم که به تشکیلاتهای سیاسی دیگر نه رفته اند ٬ به آرمانهای حزب وطن پشت نکرده اند وگوشه عافیت را برای خود برنگزیده اند٬ بلکه به مصالحه ملی بمثابه استراتژی ومعرف طرز تفکر حزب باور دارند و درپروسه انسجام اعضا و جزایر پراگنده حزب برای تدارک مجمع عمومی حزب فعال اند و ازین پروسه ازلحاظ فکری ومالی حمایت مینمایند به اساس این معیارها گفته میتوانیم که نتنها ثلث اعضای حزب وطن که صد فیصد آن به تدویر مجمع عمومی حزب وطن موافق اند.  ایا این آرزوی بزرگ اعضای چشم به راه حزب وطن توجیه حقوقی مجمع عمومی نمیتواند باشد. ؟!!!  ایا اراده چند عضو فاقد اراده هئیت اجرائیه که با اعضای حزب ومردم جفا کردند بالاتر از اراده صمیمانه ای هزاران عضو حزب است ؟!!!  اما دوستان محترم درمورد غیرمفید بودن احیاې تشکیلاتی حزب وطن توضیح نداده اند که کدام اوضاع واحوال شکل یافته دراطراف افغانستان ٬ درمنطقه و درعرصه بین المللی برای نهضت روشنگرای افغانستان که مدعی طرفدار جامعه مدنی اند... به غیرمفید بودن حضور دوباره حزب وطن دلالت دارند٬ امید وارهستم درینمورد دوستان دچار توهم نگردیده باشند٬ باتوجه به وضع ذهنی کنونی جامعه به باور قرین به یقین گفته میتوانم که نام حزب وطن در ازدحام کنونی احزاب ٬ خوشنام ترین ٬ محبوبترین وشناخته ترین همه ای انهاست ٬ هرکسیکه درینمورد تردید دارد لطفایکبار به افغانستان سفر نمایند و در آنجا به خوبی درخواهند یافت که برغم کثرت بې لزوم احزاب هنوز که هنوز است جای حزب وطن خالیست .  حزب وطن محصول شرایط جدید وسخنگوی وضعیت جدید است ٬ پروگرام این حزب پاسخهای افغانی برای رفع پروبلمهای افغانیست٬ خزب وطن محصول شرایط شکل گرفته ای ناشی از ختم دوران جنگ سرد وتقابل ایدیولوژیکی است٬  و در یک کلمه حزب وطن، حزب امروز  و حزب مدرن است.  شاید این دیگران باشند که به خانه تکانی فکری نیاز داشته باشند ٬ حزب وطن بانقد همه جانبه ح.د.خ.ا خود را سالها قبل نتنها خانه تکانی فکری نمود که از خانه قبلی که دران موشهای ایدیولوژیک نفوذ کرده بودند کوچ کشی نموده است.  اگر تعصب وتنگ نظری را یکسو بگذاریم حزب وطن محور مناسب اتحاد روشنفکران طرفدار جامعۀ مدنی است.  اسناد کنگرۀ اول حزب بر این نقطه تاکید دارد که حزب وطن مجموعه ی همفکران محدود نیست بلکه حزب تمام وطندوستان دموکرات و ترقیخواه است٬ متکی براین اصل حزب وطن نه تنها به تحقق پلورالیزم عقیدتی در جامعه بلکه در درون حزب نیز به رعایت آن تاکید دارد٬ حزب وطن مطابق به اصول وارزشهای بنیادی خود در درون حزب اپوزیسیون اقلیت را به رسمیت میشناسد وبا آن طوری رفتار مینماید که این اقلیت میتواند روزی به اکثریت مفید مبدل گردد.

2 - طور یکه در آغاز اشاره شد دراین دسته٬ دوستان شامل میگردند که سیاست مصالحه ملی را در آینده برای حزب وطن سیاست ناکار آمد و جز تاریخ میدانند وبه کنار گذاشتن ان تاکید دارند.  و تلویحاً اتخاذ سیاستهای دارای رنگ و بوی طبقاتی رابرای حزب وطن دراینده توصیه مینمایند٬ این عده دوستان ما استدلال مینمایند که سیاست مصالحه ملی به تقسیم قدرت وقطع جنگ موقوف و معطوف بود که در اثر یک توطیه وخیانت از درون و بیرون چانس تحقق نیافت واکنون که حزب وطن فاقد قدرت و فاقد چیزی قابل تقسیم کردن بامخالفین است و اساساً فاقد مخالفین مسلح است وظاهراً  جنگ ی با آن وسعت وجود ندارد لذا ضرورت مراجعه دوباره به سیاست مصالحه ملی منتفی است.
    
   ولی ما در مورد به گونه ی دیگر مې اندیشیم و از بنیاد چشم انداز دیگر نسبت به مصالحه ملی داریم٬ ما به این موقف دوستان خود که حزب وطن چیزی برای تقسیم کردن واساساً مخالفین مسلح ندارد موافق هستیم ولې تفاوت جدی نظر درینجاست که دوستان ما مصالحه ملی را بطور کل به مسایل تقسیم قدرت٬ ائتلاف و درنهایت به مسله جنگ و صلح محدود میسازند و این درحالیکه مصالحه ملی هم به عنوان سیاست و هم به عنوان یک نظریه وسیعتر از ان است که به مسا یل جنگ و صلح محدود گردد .  از نظر ما همین اکنون مصالحه ملی درسطح و مقیاس یک سیاست (چه رسد بحیث یک اندیشه٬ و طرز تفکر که خصلت جهانبینی دارد) سیاست کارامد، مفید و لازمی است.  دولت کنونی افغانستان در اوضاع واحوال پیچیده ای کنونی مبرمیت این سیاست را با وضوح تمام درک میکند ولې آنرا دریک مقیاس کوچک و بوسیله کسانې مطرح مینماید که زمان بدستور دشمنان سعادت و آرامی مردم افغانستان علیه سیاست آشتی ومصالحه رزمیده اند.  درست است که مقوله های  تقسیم قدرت٬ ائتلاف وجستجوی وسایل سیاسی حل قضیه افغانستان درنتیجه اعلان سیاست مصالحه ملی چانس مطرح شدن یافتند ولې اینها به تنهایی سیاست مصالحه ملی را بخود اختصاص نمیدهند اینها در بهترین صورت بخش از سیاست مصالحه ملی را تشکیل میدهند امابه اساس وضع شکل یافته همان برهه تاریخ درمقایسه بخشها و اجزای دیگر سیاست مصالحه ملی برجسته میگردید٬ حزب وطن درعرصه های مختلف ومتعدد حیات جامعه اعم از اقتصادی٬سیاسی٬اجتماعی ٬ فرهنگی و روابط خارجی وظایف را بعهده میگرفت که کنون نیز میتواند اساس مناسب تشکل دوباره سازمانی و فکری اعضای ان گردد.  شکی نیست که در شرایط نوین درصورت حضور مجدد حزب وطن وظایف ازقبیل تقسیم قدرت وائتلاف را بعهده نخواهد گرفت زیرا فاقد آن و درموقف یک طرف قضیه قرار ندارد٬ اما ادامه مبارزه برای تحقق وظایف درسایر عرصه ها اهمیت حیاتی بودن مصالحه ملی راهم  بمثابه سیاست و هم بمثابه طرز تفکر و اندیشه برجسته میسازد.  میخواهم ازین عده دوستان خود بپرسم که درکجای مرامنامه حزب وطن آمده است که وظیفه حزب وطن تحقق مصالحه ملی است ومصالحه ملی به معنی تقسیم قدرت و یا انصراف از قدرت است وبس .  توجه دوستان محترم را به نقل چند پراگراف وظایف حزب وطن درعرصه سیاسی از مرامنامه آن جلب مینمایم که به عمق ٬ وسعت و ستراتژیک بودن مصالحه ملی اشاره دارد:
...حزب بمنظور قطع جنگ ٬ استقرار صلح٬ ایجاد توافق ملی میان افغانها وتحقق تجمع همه نیرو های سیاسی افغانی وتأمین اتحاد طرفداران صلح٬ فعالانه عمل مینماید .  حزب معتقد است که هیچ حزب یاسازمان سیاسی به تنهایی قادر نیست که وظایف اساسی مصالحه ملی را یعنې تأمین صلح٬ عمران مجدد و انکشاف در کشور را انجام دهد .

    مېبینیم که از وظایف اساسی مصالحه ملی مثلث بوجود مې اید که مسایل مربوط به صلح یک ضلع انرا تشکیل میدهد و زمان کار برای دوضلع باقیمانده آن بعد از برقراری صلح فرامیرسد ٬ صلح که با تأسف برای افغانها به یک رویای دست نیافتنی مبدل گردیده است.  درین شرایط دوستان خود قضاوت نمایند که به تحقق اهداف اساسی مصالحه ملی چقدر راه طولانی باقیمانده است.  امید وارهستم دوستان ماکه زمان مصالحه ملی را سپری شده میدانند دچار این اشتباه نگردیده باشند که حزب وطن مصالحه ملی را بمثابه یک تاکتیک زود گذر تا رسیدن به صلح اتخاذ نموده بود (اگرچه به تنهایی توسل به صلح هدف بزرگ وانسانی است) وهمینکه صلح در کشور تأمین گردد حزب وطن دوباره طبقاتی ٬ ایدیولوژیک وچپ میگردید...  باور ما اینست که اندیشۀ مصالحه ملی برگشت بخود و برگشت به منابع فکری خود برای همیش است که در محراق این برگشت اصول تعویض نا پذیرمنافع ملی٬ دین مردم افغانستان٬ عنعنات پسندیده مردم٬ دموکراسی٬ احترام به مفاخر ملی واصل همه مردم بدون استثنا جای دارد که اغماض ازان صریحاً به معنی پشت کردن به باورهای حزب وطن است٬ از نظر ما مراجعه به ایدیولوژی خاص و پیروی از احکام ازقبل آماده شده٬ موضعگیریهای طبقاتی و در یک کلمه تقسیم جامعه تحت هرعنوان که باشد بمعنی مخالفت با وحدت ومنافع ملی است ٬ حزب وطن٬ خزب یک طبقه وایدیولوژی خاص نیست٬ این حزب بتمام وطندوستان افغان تعلق دارد که در جریان مبارزه سیاسی خویش بر مجموعه ای دستاوردهای علمی وفکری دانشمندان جهان درچوکات منافع ملی٬ عنعنات مردم و وضع خاص اقتصادی واجتماعی افغانستان تکیه مینماید.  از نظر حزب وطن حل مسایل و مشکلات افغانستان (تأمین صلح٬ بازسازی٬اسکان مجدد مهاجرین ورسیدگی به نیازهای ویژه آنها٬رسیدن به وحدت ملی ودرنهایت قرار دادن کشور در شاهراه انکشاف و...) هیچکدام درموضعگیریها و سیاستهای طبقاتی وایدیولوژیک راه حل وتحقق خود را نمیابد.  زیرا مسایل ومشکلات فوق اصلاً فاقد ماهیت و خصلت طبقاتی وایدیولوژیک اند وبهمه مردم ارتباط دارند و یگانه مسیر حل ان از جاده مصالحه ملی میگذرد وبس... 

بعنوان حرفهای اخر:

      مصالحه ملی یک اندیشه٬ یکطرز فکر ٬ یک پارادیم و باالطبع یک چشم انداز جدید درباره شناخت خود و جامعه و در واقعیت یک جهانبینی است که بر مولفه های پلورالیزم عقیدتی٬ کثرت گرایی٬ انسان دوستی٬ جدایی دین از دولت٬ دموکراسی٬تفاهم بین الافغانی٬ آشتی ملی٬ صلح خواهی٬ رجحان دادن وسایل سیاسی درحل منازعات٬ احترام به ارزشهای معنوی انسان٬ خودشناسی و ترجیح منافع ملی درمقایسه باسایر منافع و..... استوار است  نیروی حیاتی مصالحه ملی در تحقق جسورانه اصول نوین سیاسی که ارزش زندگی انسان را بالاتر ازمنافع طبقاتی٬ ایدیولوژیک ومنافع محدود اجتماعی قرار میدهد٬ نهفته است.....  ایامیتوان مصالحه ملی را با داشتن چنین پیامهای مدنی وانسانی جز تاریخ دانست ؟!!! در حالیکه از مصالحه ملی در اسناد کنفرانس بن یادآوری شده و در افریقای جنوبی٬ الجزایر٬ تاجکستان٬ نیکاراگوا و اینک درعراق اساس انکشافات جدید قرار داده میشوند دوستان ما در حزب وطن از آن که مبتکر نخستین آن بوده خسته شده اند...

    3   دوستان شامل این دسته که درمثلث مطروحه ما (حزب وطن٬ مصالحه ملی وداکتر نجیب الله) ضلع مربوط به نجیب الله را نمې پذیرند ٬ میگویند نجیب الله اشتباهاتی را مرتکب شده که نباید مرتکب ان میگردید .  به نظر این دوستان نجیب الله در ازای این اشتباهات باید مجازات گردد و جزای آن هم اینکه در آینده نام آنرا فراموش کرد.

    خوب در برابر این دوستان چه میتوان گفت جز اینکه بگوییم وتعزومن تشاأ وتذل من تشاأ عزت وذلت ازجانب خدا است نیات و تمایلات ما دران دخل ندارد٬ خداوند برای نجیب الله در تاریخ وطن وقلبهاې مردم وطندوست جای ومنزلتی بخشیده که ما نمیتوانیم این منزلت وعزت را از او سلب نماییم واگر کسې بخواهد به اینکار مبادرت بورزد خود نتنها دربرابر اعضای حزب که قبل از همه در برابر مردمیکه درقلبهای شان به نجیب الله جای داده اند بې عزت و بې منزلت خواهند گردید.  نجیب الله شخصیت مبرا ومجزا از تعصبات اعم از ملیتی٬ سمتی٬ زبانی ٬ و شخصیت فراقومی و فراحزبی و بمفهوم کامل کلمه شخصیت ملی بود وتصادفی نیست که امروز درقلب تعداد کثیرې از افغانها برای خود جاباز نموده است.  یقینا که مرگ سیاسی ما همان روز اغاز میگردد که ما از نجیب الله ومیراث معنوی آن فاصله بگیریم.  گذشته ازین بسیار از مواردیکه امروز برای ما حزبیها وگردانندگان چرخ حاکمیت قبل از مجاهدین مایه افتخار است وبه اساس ان در ذهن و خاطرات مردم خودبه نیکویی مطرح ایم ٬ همه مربوط به دوران زعامت داکتر نجیب الله است ٬ گذار از سیاستهاوعملکردهای اشتیاه امیز ح.د.خ.ا٬مراجعه به خود درتفکر وعمل٬ اعتراف وپذیرش واقعیتهای عینی جامعه افغانی٬ اعلان سیاست مصالحه ملی ٬ دعوت به آشتی و تفاهم بین الافغانی٬ اعتراف و رعایت پلورالیزم عقیدتی دراوج تمامیت خواهی وتوتالیتاریزم تک حزبی ٬ ایجاد زمینه های عملی خروج نظامیان شوروی وقت از کشور واعلان روز خروج آنها بمثابۀ روز نجات ملی٬ فعال ساختن پارلمان بعداز وقفه پانزده ساله٬ ایجادکمیسیون مستقل حقوق بشر٬ منع حکم اعدام، تصویب مدنی ترین قانون اساسی٬ دفاع مستقلانه کشور در برابر تجاوزات بیگانگان وایادی داخلی آنها وبلاخره اظهار امادگی عملی برای گذشتن از قدرت به نفع صلح که دیگران برای بدست اوردن آن به درگاه هر گبر  و ترسا دامن خیرات هموار نموده بودند و...  همه وهمه با نام داکتر نجیب الله پیوند ارگانیک دارند٬ نجیب الله بخاطر نیز مطرح است که اندیشه ها و افکار ایشان نه تنها زنده اند که برای زندگی بخشیدن نقش اب حیات را دارند ٬  بخاطر  باید داشت که داکتر نجیب الله به ما ضرورت ندارد این ما هستیم که به ایشان نیاز داریم ما به او بحیث موخذ فکری چه بخواهیم چه نخواهیم مراجعه خواهیم نمود٬ اندیشه های او نه تنها در فعالیت سیاسی حزب وطن که در فعالیت تمام احزاب وشخصیتهای طرفدار تفاهم بین الافغانی٬ پلورالیزم سیاسی٬ کثرت گرا و وطندوست بمثابه واقعیت اجتناب ناپذیرمطرح اند.  ایشان با این حرفهای خود بازندگی وشهادت پرافتخارش جامه عمل پوشید که گفته بود:
 براې هر یک ما موجودیت فزیکی بهر قیمتی که باشد مطرح بحث نیست ٬ برای ما موجودیت درتاریخ ٬ درمعنی ودرجلایش اندیشه ها و در انجام تعهدات ملی وبین المللی که برای مردم وجهانیان ارایه داشته ایم مطرح خواهد بود.
مع الوصف داکتر نجیب الله بحیث انسان در شرایط که از هر سو تحت فشار قرار داشت و درپیچیده ترین شرایط کشور را بقصد نجات ازکام بحران رهبری میکرد ممکن نیست مرتکب اشتباه نگردیده باشد ٬ ولې بیایید ببینیم چه چیز را به عنوان کمبود به ایشان نسبت میدهند.

خلقیهامیگویند٬ داکتر نجیب پرچمی بود و تا اخر پرچمی ماند.  برعکس پرچمیها میګویند٬ نجیب به ما اعتماد نکرد دوست خلقیها و دشمن سرسخت کارملیها بود. برخې از نام پشونها میگویند٬ نجیب به ما خدمت نکرد ودرعوض اقلیتها را نوازش داد ومسلح نمود ٬ حیرت اورتر اینکه برخې از نام اقلیتها میگویند او یک قوم گرای متعصب و آخرین نماینده حاکمیت 250 ساله فاشیزم پشونها بود.  کدام اینها را میتوان قبول کرد‌‌؟  آنچه را درمیان این همه تهمتزدنها میتوانیم بگوییم اینست که آنهاییراکه به آدرس داکتر نجیب الله از موضع جناحی حزبی٬ قومی و لسانی تهمت سازی نموده اند حوادث خونبار بیش از یکدهه اخیر کشور ثابت ساخت که خود متعصب٬ فاشیست٬ فرکسیونباز و بدتر از همه برخې شان وابسته به دشمنان افغانستان بودند .  نجیب الله بزرگتر ازان بود که عده اې میخواهند شخصیت او را به سنگهاې جناحی وسمتی خویش اندازه نمایند...

3 -  ما با برخې نتیجه گیرهاې دوستان شامل این کتگوری دایر بر اینکه مصالحه ملی مشې ستراتژیک ومعرف طرز تفکر حزب وطن است وهمچنان اینکه ثمره فعالیت امروزی ما حتماً به احیاې حضور مجدد حزب وطن بیانجامد موافقیم به عقیده ما مشکل بر سر نحوه برخورد درمورد میکانیزمهای رسیدن به هدف واحداست بطور نمونه درمورد اینکه مجمع عمومی حزب درکجا دایرگردد٬ حضور مجدد حزب در داخل ویا درخارج ازکشور اعلان گردد٬ رهبر و یا رهبری آینده حزب درخارج باشند ویا در داخل ٬ ویا اینکه مجمع عمومی اعضای حزب وطن یک مجمعه ی کاملاً دموکراتیک باشد ویامجمعه ی محض برای تایید تصامیم از قبل اتخاذ شده.  موقف ما در موارد فوق چنین که:

   مجمع عمومی حزب درافغانستان دعوت گردد هیچ دلیل نمیتواند نفې طرح مذکور را توجیه نماید ٬  وطبعاً حضور مجدد حزب نیز در داخل کشور اعلان گردد٬ رهبر و رهبری آن در افغانستان باشند ٬ مدعی و یا مدعیان رهبری اینده حزب وطن اگر کسې ویا کسانې درخارج از افغانستان به سر میبرند ازهمین اکنون به کشور بروند و در پروسه انسجام اعضای حزب و تدارک مجمع عمومی تا انجا پیشقدم گردند که بتواند بصورت طبیعی اعتماد حزبیها را بخود جلب ودرمجمع عمومی بطور دموکراتیک از طریق کسب رای نمایندگان به مقام رهبری حزب نایل آیند.  چیزی را که درین میان میتوان علاوه نمود این است که نباید به اعضاې حزب ازهمین اکنون دستور داد که در جریان بحث روې مسایل درمجمع عمومی چنین بکنید و چنان نکنید .  اگر هدف فعالیت امروزی ما حضور دوباره حزب وطن است هدف نیک و قابل تایید است ولی این بدان معنی نباشد که  آنعده اعضای حزب وطن که بنابر هر دلیل طرفدار احیاې مجدد حزب بنام حزب وطن نباشند گویا از همین اکنون رخصت هستند.  موقف ما در زمینه به احترام به خصلت دموکراتیک جریان مجمع عمومی وامکان تبارز ازادانه رای نمایندگان تاکید دارد٬ مجمع عمومی نباید یک گردهمایی میکانیکی وسمبولیک برای محض مهر تایید گذاشتن به فیصله هاې قبلاً اتخاذ شده باشد.  ما میتوانیم باتمام اعضاې سابق حزب وطن که به تشکیلاتهای دیگر نرفته اند ٬ به اهداف بنیادی حزب وطن پشت نکرده اند وبه اشتراک در توطیه سقوط رژیم وعقیم ساختن پلان صلح ملل متحد متهم نیستند به هر اندیشه ایکه برای آینده حزب خود دارد حاضریم به مجمع عمومی حزب برویم و خود را به فیصله های خرد جمعی از قبل ملزم میدانیم...

 5 من دوستان شامل این کتگوری را انصافاً٬ بې انصاف میخوانم ولې به رغم آن مابه این نتیجه گیری آنهاکه دوران حزب سازی دیگر گذشته و دوران نهضت سازیهای فراگیر و میهنی فرارسیده بحیث نظر خودشان احترام میگذاریم اما پرسش تجاهل گونه ای آنها و آمیخته بانوع نفرت که  کدام حزب ؟ و کدام وطن ؟ بې خبری نې٬ که بې انصافی میخوانیم .  همین عده دوستان ما که هنگام شنیدن نام حزب وطن شوک می بینند وقتې از جانب حریفان سیاسی شان بنامهای خاین٬ وطنفروش٬ توتالیتارست  و وابسته به اجانب مورد حمله قرار میگیرند برای دفاع وسفید نشاندادن خود به راحتی بدون نفرت به حزب وطن پناه می آورند و ازین یگانه موضع براې رد اتهامات حریفان میگویند:  این حزب ما بود که صلح را اعلان نمود٬ این رهبر مابود که به نفع صلح از قدرت گذشت٬ این اعضای قهرمان حزب وطن بودندکه چند سال تمام ازکشور شان در برابر مهاجمین عربی وعجمی دفاع مستقلانه نمودند ٬ این حزب ما بود که با عقد توافقات ژنیو زمینه خروج نیروهای نظامی شوروی را از کشور مساعد ساخت٬ این ما بودیم که تعدد احزاب و پلورالیزم عقیدتی را به رسمیت شناختیم وقانون مترقی را در کشور پیاده نمودیم٬ این ما بودیم که خود را انتقاد نمودیم و... اما وقتې به زعم خودشان در برابر حریفان دفاع نمودند و با پنهان شدن درعقب حزب وطن خود را وطندوست٬ مستقل٬ دموکرات و طرفدار مدنیت معرفی نمودند و دانست که دیگر به حزب وطن ضرورت ندارند دیگر باشگفتی توأم باانزجار میپرسند کدام حزب وطن ؟!!!  ما که آش را ندیدیم و از دود آن کور شدیم میدانیم که کدام حزب وطن٬ ولی آنهاییکه از برکت حزب وطن پیوسته قیماق خوردند و از شیر و شربت آن فربه گشتند٬ فرزندان و اقارب شان بورسهاې روابط بین المللی را انحصار کرده بودند وعسکر گریز  بودند واینک که دیگر ازین حزب به ایشان قیماق٬ بورس وسفارت نمیرسد میپرسند کدام حزب وطن؟!!! .  ما ازین دوستان خود که یقیناً هنگام اعضای همین حزب بودند و از برکت عضویت دران صاحب نان٬ نام ونشان شدند واکنون حوصله شنیدن نام انرا هم ندارند میخواهیم واقعبین و آزاد اندیش باشند٬ انکار ازحزب وطن یک واقعیت بزرگ تاریخ را به جیب زدن است.  باید گفت که به هیچصورت هدف همه اعضای محترم نهضت که هنوز نمیدانیم میهنی است و یا فراگیر نیستند ٬ روی سخن بسوی یکعده خاص دران تشکیلات است که روابط شان با رهبران نهضتی شان بیشتر از آنکه رنگ سیاسی داشته باشد شبیه به روابط بین پیر و مرید است.  اگر پیر بگوید که مثلاً پرنده ای پرید اینها میگویند بلې پرید٬ و اگر پیر بگوید که دیوال پرید اینها میگویند بلې صاحب دیوال پرید ودرین میان خدا نخواسته باشد کسې  به آدرس پیر چیزې بگوید ویا بنویسد درینصورت بدون آنکه پیر درجریان باشد مریدان وارد معرکه میشوند٬ یخن پاره میکنند٬ دشنام میدهند ودیگر نمیدانند چه کنند تا پیر راضی گردد.   چند قبل مصاحبه ای از نام ظهور رزمجو با شخص بنام دره وال دربعضې سایتها بدست نشر سپرده شد،  صرفنظر ازینکه این مصاحبه حقیقی بود ویا ساختگی برخې به سرعت نور  از نام رزمجو و محمود بریالی بین کابل و اروپا دست بکار شدند٬ تماسهای تیلفونی برقرار ساختند، مصاحبه ها صورتگرفت وبلاخره بدون انکه خود رزمجو و یابریالی براې رد و یا تایید محتویات مصاحبه وارد صحنه شوند مریدان از نام آنها آنرا محکوم کردند، آنرا دسیسه خواندندوخسته آنرا به اصطلاح زیر پاې حریفان سیاسی خود شکستاندند ٬ سایتها را به ذوق خود تاپه زدند٬ زهر چشم نشاندادند و از وفاداری شان در برابر پیران سخنها گفتند.  این بحث را ادامه نمیدهم زیرا هدف ما به راه اندازی جنگ تبلیغاتی علیه دوستان ما٬ ولو بې انصاف هم اند نیست ٬ برعکس دعوت ما از اینها دوستانه و در سمت وسوی همگرایی وهمسویی درحرکت عمومی به نفع صلح٬ بازسازی وترقی افغانستان است ٬درین پروسه هیچ نیروی را نباید دست کم گرفت و یا تنها بخود اندیشید و خود را مرکز ثقل زمین دانست.

6 ماکی هستیم وچه میخواهیم ؟؟؟

   ما اعضاې حزب وطن هستیم که درتشکیلات مؤقت انسجام اعضاې حزب وطن درخارج از کشور بحیث بخش از تشکیلات مشابه در داخل کشور بسیج گردیده ایم . هدف ما بسیج و پيوند دادن اعضاې منفرد ومتشکل اعضاې حزب وطن است که معتقد به اصول سه گانه (حزب وطن٬ مصالحه ملی وشهید داکتر نجیب الله) هستند. منظور ما از بسیج رفتن به مجمع عمومی و از آنطریق تعین سرنوشت اتیه ی حزب وطن است.  بدون ادعاې خود محورې از تمام طرفداران اصول سه گانۀ فوق وحتی از آنهاییکه به یکی ازین اصول اعتراض دارند مراجعه میکنیم که بادرنظرداشت نقاط نظر ومسولیت مشترک مان دربرابر تاریخ٬ رفقاې همرزم وروح رهبر شهید ما بسوې حل و رفع تفاوتهاو اختلافها قدمهاې عملی برداریم ٬ بیایید دور جدید مذاکرات را٬ راه اندازی نماییم و با توجه مسولانه تر به نتایج آن بیاندیشیم ودرین مورد هرگز  از ضیاع وقت هرأس بخود راه ندهیم دګټې لار چې څومره اوږده وي هغومره خوږه وي

زندګی نشانداد که  نه اعضاې پراګنده ونه ګروه هاې متشکل از ترکیب حزب وطن هیچیک نتوانست بطور جداکانه در رسیدن به اهداف والاې حزب نقش مؤثر ودرخور توجه ایفانماید٬ همچنان تجارب وتلاشهاې متعدد نشانداد که این خلا نه با جستجو جانشین برای حزب وطن قابل پر شدن است ونه با گزینش جاگزین برای آن.  تنها بازگشت دوباره حزب وطن میتواند پاسخ شایسته ی برای این ضرورت مبرم تاریخې باشد.

-                  بیایید دعوت مجمع عمومی اعضاې حزب وطن را به شعار مشترک ما مبدل نماییم وبراې رسیدن به این مامول امکانات مانرا در داخل وخارج از کشور متحدانه وارد عرصه عمل نماییم وبدینگونه مجمع عمومی فوق العاده حزب وطن رابه مجمع عمومی همه ی اعضای حزب وطن مبدل نماییم.

   بیایید اگر نتوانیم مواضع خویشرا قبل از تدویر مجمع عمومی حزب همگون سازیم ٬ باحفظ تفاوت نظریات یکجا جهت اخذ تایید ویا رد آن به مجمع عمومی برویم.

   بیایید عنعنۀ پلورالیزم عقیدتی را درحزب خود مروج سازیم ٬ اپوزیسیون را در داخل حزب به رسمیت بشناسیم و با آن طورې رفتار نماییم که روزې خواهد توانست به اکثریت مفید مبدل گردد ودرنهایت بیایید بخاطر ارجگذاری هرچه بیشتر وبهتر به روح رهبر شهید ما٬ در آستانۀ دهمین سالگرد شهادت این اکبر شهیدان وطن٬ با مساعی مشترک ٬ حزب وطن بزرگ را بمثابۀ گرامیداشت خاطرۀ ان رهبر بی بدیل حزب وطن و افغانستان هدیه نماییم .

 

 به پيش به سوې تدویر مجمع عمومی اعضای حزب وطن

جاویدان باد خاطرۀ تابناک شهید داکتر نجیب الله.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<