www.payamewatan.com
     
 

(برگزیده از کتاب: کودتای حمل ۱۳۷۱ و اهداف - مجموعۀ مقالات)

فقیر محمد ودان

 

بر بنیاد بخشی از کتاب:

حقایق و دیدگاه ها در بارۀ حزب وطن
(سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان)

 

حزب وطن و مسئلۀ ملی

 

  افغانستان کشور کثیرالملهء است. عینیت وجود ملیت های ساکن کشور، خواهی نخواهی در ساختار و سیستم فکری نهادهای جامعهء ما، انعکاس دارد. تبارز سیاسی حقیقت مذکور اگر علمی، توأم با فرهنگ عالی دموکراتیک و احساس قوی هموطنی و همزیستی برادرانهء افغانی و عاری از سؤاستفاده های غرض آلود سیاست بازان، تعصبات تنگ نظرانه و مداخله غرض آلود خارجی باشد، طبیعی و معقول است و اگر به منظور ایجاد نفرت در برابر همدیگر، صدمه زدن وحدت ملی، به مخاطره انداختن تمامیت ارضی وطن و توآم با سؤ استفاده های سیاسی و غرض آلود خارجی باشد، غیر طبیعی و زیانبار بوده، مظهر رشد ناقص خود آگاهی گروه و یا گروه های اتنیکی در پروسهء مجموعی و بهم مرتبط خود آگاهی سراسری ملی، محسوب میشود. (۱)

   خوشبختانه گرایش در جهت همبستگی گروه های متعدد اتنیکی ساکن افغانستان، بمثابهء اتباع با حقوق مساوی، در نهضت ترقی خواهانهء کشور، که ارادهء آگاهانهء مردم افغانستان را تمثیل مینمایند، انعکاس نیرومند داشته و دارد. در اسناد برنامه یی تمام احزاب، سازمانها و جریان های سیاسی تلاش در جهت تحکیم وحدت ملی ونسج یافتن ملت بمثابهء پروسهء قانونمند تکامل اجتماعی، وظیفهء مبرم نهاد های سیاسی متذکره، قبول گردیده است و راه های متعدد و مختلف را برای حل این مسئلهء مهم افغانی پیشنهاد کرده اند. توجه احزاب سیاسی و حتی حکومت های بر سراقتدار به این مسئله، خود مبین آن است که علی الرغم عدم موجودیت خط قاطع که ساکنین کشور را از لحاظ اتنیکی، زبانی و ساحهء زیست (به نسبت امتزاج نسبی با همدیگر جدا نماید، چنین مسئله یی بنابر عقب مانده گی اقتصادی اجتماعی کشور ما وجود دارد و در سطحی حل نگردیده که موجودیت گروه های اتنیکی و همچنان مذهبی ساکن کشور، نادیده گرفته شوند.

  باوجود گرایش مسلط مثبت و معقول در نهضت ترقیخواهانهء معاصر کشور جهت حل عملی توآم با فرهنگ عالی دموکراتیک و احساسات قوی هموطنی، مسئلهء ملی بنابر عینیت ناشی از عقب ماندگی اقتصادی اجتماعی، بعضا ً چه در ترکیب افراد متعهد به نهاد های سیاسی (بدون آنکه به آن اعتراف شود) و در برخی موارد و یا شرایط اوضاع معین، در اندیشه و عمل بعضی از افراد و یا گروه های تجرید شده و دارای فرهنگ عقب ماندهء سیاسی تبارز علنی، نا مطلوب و مضر داشته، که در بسا موارد مورد سؤاستفادهء نیروهای خارجی قرار گرفته است.

   باوجود سرشت  قوی  وطنپرستانۀ  احزاب  تاسیس شده در سپیده دوآغاز مبارزات متشکل  و سازمانی  معاصر (۱۹۵۳-۱۹۴۷) کشور: حزب ویش زلمیان، حزب وطن و حزب خلق (۲) نتوانستند از تاسیس الی انحلال، از لحاظ ترکیب رهبری، کادرها و سایر اعضا، احزاب فراتر از چارچوب گروه های اتنیکی معین، گردند.

  همچنان علی الرغم تجرید گروهک های معتقد به ناسیونالیزم تنگ نظرانه و شوونیزم عظمت طلبانه در نهضت سیاسی سازمانیافتهء بعد از نفاذ قانون اساسی ۱۹۶۴، دوگرایش نیرومند چپ و راست  با ادعا های انترناسونالیزم پرولتاری و انترناسیونالیزم اسلامی، که در انکشافات بعدی اوضاع کشور تاثیرات عمده و اساسی داشتند، با وجود تعهد جهت مبارزه بخاطر تحکیم وحدت ملی، نطفه های خفی گرایشات مضر دراین رابطه را در خود نهفته داشتند  که بشکل ترسبات ذهنی در تحت شعور برخی از افراد در رهبری و کادر های نیروهای سیاسی مذکور وجود داشته، اما تحت تأثیر اعتقادات غالب ایدیولوژیک شان در آن وقت، کنار زده شده ولی زایل نگردیده بود.

  انشعاب حزب دموکراتیک خلق افغانستان به جناحهای خلق و پرچم و گروه های کوچکی چون: گروه کار، سازا، سفزا، سپکجا، کجا، جازا و بالاخره موضعگیری برخی از افراد رهبری این حزب (حزب واحد) درآستانهء کودتای نافرجام ۱۶ حوت ۱۳۶۸ و همچنان در جریان پروسهء نسج بغاوت شمال و آغاز آن در ماهای اخیر سال ۱۳۷۰ و انکشافات بعدی آن، افزون بر آن ترکیب رهبری، کادر ها، اعضا وهواخواهان جریان چپ ماویستی دموکراتیک نوین (شعله جاوید) و انشعاب نهضت اسلامی به دوشاخهء عمدهء جمعیت اسلامی وحزب اسلامی و همچنان تاسیس حزب وحدت اسلامی و سر انجام چگونگی نقش آنها در انکشافات ماه ثور ۱۳۷۱ همه و همه مبین تبارز تمایل خفی متذکره در سازمانهای مذکور، در اوضاع و احوال خاص، بوده است.

  همسایگان آزمند وسایر کشور های ذیدخل در قضایای افغانستان، مبتنی بر حفظ منافع و دستیابی به اهداف خویش، زمانی تحت پوشش ایدیولوژیک و زمانی علنی و آشکار به مسئلهء ملی در افغانستان، بی توجه نبودند. چنانچه ذوالفقار علی بوتو صدراعظم پاکستان در اواخر ۱۹۷۴ به سلیک ها ریسون ژورنالیست و افغانستان شناس امریکایی، چنین گفته بود: دو نفر میتوانند به عین بازی بپردازند و همانطوریکه آنها (حکومت افغانستان در آن وقت) نقاط ضعیف ما را دریافته اند، ما میدانیم که نقاط ضعیف آنها کدام است. مردم غیر پشتون در افغانستان از سلطهء پشتون ها نفرت دارند. به این اساس ما راه های داریم که با استفاده از آن میتوانیم (سردار محمد) داود را قانع سازیم که به مشکلات ما نیفزایند.(۳) راههای را که بوتو داشت تا محمد داود را قانع سازد این بود که محترم دوکتور سید عسکر موسوی در زمینه مینویسد: داود به تحریک پشتون ها و بلوچ ها پرداخت و در مقابل بوتو هزاره های کویته و انجمن جوانان مسلمان (بعدا ً به جمعیت اسلامی و حزب اسلامی تبدیل شد) را مورد حمایت قرار داد.

  طی این  دوره بود که هزاره های پاکستان رسما ً مخالفت خود را با حکومت افغانستان سازماندهی کردند و تنظیم نسل نو هزارهء مغل را تشکیل دادند. هزاره های پاکستان با استفاده از تنش موجود فعالیت های خود را سازمان دادند و انبوهی از نشرات فارسی را وارد هزارجات کردند. (۴)

  مردم افغانستان باید به وضاحت بدانند اگر دریک مقطع زمانی یک رهبر پاکستان ( ذوالفقار علی بوتو) بخاطر تأمین اهداف و منافع پاکستان در نظر داشت مردم غیر پشتون راعیله پشتون بکار گیرد، زمان دیگر رهبران دیگر پاکستان (جنرال ضیاالحق، نواز شریف و بی نظیر بوتو) هر دو تمایل مضر را با تفکیک دو نیروی عمدهء بنیاد گرای اسلامی (حزب اسلامی و جمعیت اسلامی) تحت پوشش ایدیولوژی اسلامی توأم با سؤ استفاده از مقاومت ملی مردم برابر تجاوز شوروی، با توجه به اهداف خویش بکار گرفتند و اینک جنرال پرویز مشرف حاکم نظامی کنونی پاکستان، بر عکس ذوالفقار علی بوتو، بطور آشکار و علنی از منافع پاکستان در دوستی با پشتون ها حرف میزند. آنها اگر بخود حق میدهند مبتنی بر منافع پاکستان عمل نمایند. ما افغانها نیز باید هوشیار باشیم، منافع افغانستان را برتر و والاتر از منافع اتنیکی، سمتی، ایدیولوژیک، حزبی و ... بدانیم در آن صورت منافع همه مردم افغانستان را در نظر داشته ایم.

  رهبران ایران چه در زمان شاه و چه بعد از استقرار جمهوری اسلامی تحت پوشش تمایلات مذهبی عمدتا ً به گروه های معین اتنیکی ساکن افغانستان، جهت حفظ منافع و تحکیم مواضع خویش در کشور ما، توجه داشته و دارند.

   رهبران جمهوری چین همسایهء دیگر افغانستان تحت ساترهای ایدیولوژیک و پندار های ماؤیستی، طرفداران خط مذکور را در گروه های معین اتنیکی ساکن کشور در نظر میگرفتند و مورد تشویق قرار میدادند.

  اتحاد شوروی سابق در انشعاب حزب دموکراتیک خلق افغانستان به جناحهای خلق و پرچم و گروه های کوچکی با مواضع ستم ملی ، بدون اعتراف به ماهیت مسئله از لحاظ تمایلات خفی و علنی اتنیکی و فرهنگی، تشکل سازمانی جناح ها و گروه های مذکور را تحت پوشش ایدیولوژی واحد، تشویق نمود و امروز بعد از تجزیهء اتحاد شوروی کشور های ازبکستان، ترکمنستان و تاجکستان به مسئلهء ملی در افغانستان بی توجه نیستند.

  آقای اسدالله ولوالجی در ضمن توضح استراتیژی تعرضی و استراتیژی تدافعی اتحاد شوروی در رابطه به افغانستان، چنین مینویسند:

بنابران ( اتحاد شوروی) جناح خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان را که عمدتا ً متشکل ار روشنفکران ملیت پشتون بود، نفوذ سیاسی ایدیولوژیک در میان قبایل پشتون بخاطر ایجاد نفوذ در پشتونستان مورد توجه قرار داده و به همین ترتیب جناح ناسیونالستی و شکل گرفته در محور محمد طاهر بدخشی را بخاطر اجرای نقش احتیاطی و تدافعی به منظور تجزیهء صفحات شمال کشور، تشویق به ایجاد سازمان مستقل کرد.

   جناح پرچم حزب به صفت بخش محوری و مورد اعتقاد و اعتماد روسها، احتمالا ً وظیفه داشت تا درمیان روشنفکران مربوط به اقوام مختلفی که با زندگی شهری آشنایی داشته و یا اینکه با علاقمندی خاص آمادهء پذیرش آن بودند، کار کرده و به این ترتیب به تشریح و تشویق فرهنگی بپردازند... به همین ترتیب از توجه این بخش در جلب و جذب کادر های ملکی و نظامی نزدیک به دربار و عناصر مؤثر در خانواده های بزرگان اداری برمی آید که حزب کمونیست اتحاد شوروی سالها قبل در صدد بوده است تا ببرک کارمل را که از آوان جوانی با سردار محمد داود خان و محمد حسن شرق، پیوند عمیق سیاسی داشت، وسیلهء وارد آوردن تغیر در سیستم شاهی حاکمیت در افغانستان سازد، تا از طریق مذکور، راه رسیدن به اهداف بزرگتر خویش را هموار سازد. (۵)

  بعد از کودتای نظامی ثور ۱۳۵۷ بود که دو نیروی چپ و راست (ح.د.خ.ا و نهضت اسلامی) تحت ساترهای دو ایدیولوژی متخاصم در مبارزهء مسلحانه در برابر هم قرار گرفتند. انکشاف منفی اوضاع ناشی، از عدم کفایت رهبران سیاسی نیروهای متخاصم داخلی، به مداخلهء بیشتر کشورهای خارجی زمینه داد و سر انجام تجاوز نظامی اتحاد شوروی و انکشافات مصیبت بار ناشی از آن، مسئلهء افغانستان را ابعاد بین المللی بخشید و هر دو جانب بمثابهء وسایلی در جنگ سرد میان ابر قدرتها، بکار گرفته شدند. درین میان مبارزهء مردم افغانستان علیه تجاوز شوروی نیز به وسیلهء جانب دیگر خارجی ذیدخل در قضیهء افغانستان، مورد سؤاستفاده قرار داده شد. در نتیجه نیرو های سیاسی نظامی افغانی درگیر جنگ، بطور آشکار ارادهء مستقل ملی شان را، در جریان عملیات بزرگ قرن ، بیشتر از پیش از دست دادند.

   بدین ملحوظ قضیهء افغانستان نیز از حیطهء قدرت و صلاحیت افغانها خارج گردید و به کشور های تمویل کنندهء ماشین جنگی طرفهای بین الافغانی، جنگ، انتقال یافت. چنین حالتی مسئلهء افغانستان میباید در نتیجهء تفاهمات بین المللی حل میگردید. ملل متحد این مسؤولیت را بعهده گرفت. توافقات ژینو (۱۴ اپریل ۱۹۸۸) زمینهء خروج قطعات نظامی اتحاد شوروی از افغانستان را مساعد و به اساس آن عملی گردید.

   خروج قطعات نظامی اتحاد شوروی از افغانستان، همچنان اعلان و تعمیل سیاست مصالحهء ملی از جانب جمهوری افغانستان، به تدریج باعث آن گردید که جنگ میان طرفین متخاصم ماهیت ایدیولوژیک خود را از دست داده و مبانی ایدیولوژیک دیگر نمیتوانست بمثابهء انگیزنده و محرک نیروی انسانی، نقش خویش را در تداوم جنگ ایفا نماید. بنابرین حلقات نیرومند علاقمند به تداوم جنگ در افغانستان به منظور تامین حداکثر منافع شان، که هم در میان طرفهای افغانی و هم در میان حلقات رهبری کشور های ذیدخل در قضیهء افغانستان، وجود داشتند میباید انگیزنده ها و محرک های جدیدی را، از ریزرف های سابق، برای تداوم جنگ بکار میگرفتند.

   میر عنایت الله سادات دپلومات مطلع افغان در ضمن توضیح چگونگی عملکرد شوروی ها در چنین اوضاع و احوال، چنین مینویسد: ... آنها (شوروی ها) تعلقات قومی، لسانی و محلی برخی از اعضای رهبری حزب (دموکراتیک خلق افغانستان) را به گروپ های معین نژادی اساس قرار داده و بخاطر نزدیک ساختن آنها با تنظیم های مشخص دست بکار شدند، روابط حزب اسلامی، وحدت و شورای نظار با تعداد از اعضای بیروی سیاسی در خفا بوجود آمد. (۶)

  تداوم جنگ بعد از توافقات ژینو و خروج کامل قطعات نظامی اتحاد شوروی نیز با مداخلات خارجی توأم بود، بنابر آن سازمان ملل متحد وادار به آن گردید که روی طرح معضلهء افغانستان از طریق مذاکرات بین الافغانی تأکید و در زمینه کار عملی را آغاز نماید. این فعالیت ها به توافق روی پلان صلح پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد منتج گردید. این پلان توأم با دگرگونی های عمیقی که در اتحاد شوروی در حالت تکوین بود، باعث گرایشهای جدید سیاسی در داخل افغانستان، در منطقه و در عرصهء بین المللی پیرامون اوضاع افغانستان گردید. در نتیجهء عملکرد مساعد و نامساعد همین گرایشات، مرحلهء جدید از بحران در افغانستان روی این مسئله شکل گرفت که ازیک سو تطبیق پلان صلح ملل متحد روی دست گرفته شد و از جانب دیگر بغاوت شمال برای ناکام ساختن آن نسج داده شد و به عملیات سوق گردید.

  در پروسهء نسج گیری چنین اوضاع است که ببرک کارمل حین برگشت از مسکو به کابل (۱۱ جولای ۱۹۹۱) به خبرنگار شپیگل با گفتن ما ناسیونال دموکرات هستیم از هویت کمونستی میگذرد و طی همین مصاحبه در ضمن جواب خویش در برابر این پرسش نامه نگار مجلهء مذکور که: انگیزهء مراجعت شما از مسکو اینبار چیست؟ میخواهید دوباره دست اندرکار سیاست شوید؟ ، میگوید: من میخواهم برای اعاده... حقوق ملیت ها ... مبارزه کنم. (۷) به این اساس او دیگر آن تعبیر را از تخلص خویش (کارمل) ، بخاطر انجام وظایف بعدی، آگاهانه و پلان شده بدور انداخته است: دیگر او آن کمونیست پرهیجان، آن انترناسیونالیست پرشور، آن ریالیست مؤمن، آن مارکسیست آگاه و آن لیننیست براتیسن و سازمانده نیست. همچنان سلطان علی کشتمند دیگر نه آن انترناسیونالست بود، بلکه این او بود که از طریق بی.بی.سی ابلاغ نمود که: هزاره بودم و هزاره هستم، من شعیه بودم و شعیه هستم. سلیمان لایق دیگر نه آن معلم و رهنما بود و نه آن پشتون گرای چپ. همچنان وکیل، مزدک و کاویانی غسل تعمید گرفتند. انجینر نسیم مهدی امیر حزب اسلامی گلبدین حکمتیار در ولایت جوزجان به مدافع ببرک کارمل (۸) مبدل میشود و ببرک کارمل که زمانی خود را در اسناد حزبی پشتون نوشته بود و به گفتهء ستر جنرال محمد نبی عظیمی: برای این منظور سیاسی ( توسعهء پایه های حاکمیت خویش) حتی تا سطح خویشاوندی با قبایل آزاد پیش رفته بود (۹) ناگهان به مدافع حقوق اقلیت های اتنیکی تبدیل و از موضع پرچمی (ستم طبقاتی) به موضع ستم ملی میلغزد. برهان الدین ربانی، احمد شاه مسعود، عبدالعلی مزاری، آزادبیگ، جنرال دوستم، جنرال مؤمن و جنرال حسام الدین حقبین به دور یک خوان نعمت جمع شده و برادر همدیگر میشوند. دوکتور نجیب الله دفعتاً یک نفر پشتون متعصب و شونیست خوانده میشود و بغاوت با این استدلال آغاز میشود که: ما هیچوقت تسلیم نجیب و فاشیزم پشتون ها نمی شویم (۱۰) بی جهت نیست که تمام شبکه های دست اندر کار بغاوت شمال پیوسته نقش مبلغ و مروج تیزس های فوق الذکر هدایت داده شده را ایفا مینمودند و مینمایند.

   این همه بخاطر آن بود که به گفتهء محترم میر عنایت الله سادات: شوروی ها با درنظرداشت اهمیت مرزهای جنوبی شان مبتنی بر تماسهای قبلی قوای شان با قومندان جمعیت اسلامی احمدشاه مسعود، هیئت دولت مؤقت مجاهدین را به رهبری برهان الدین ربانی از ۱۱ الی ۱۵ نوامبر ۱۹۹۱ در ماسکو استقبال کردند... انکشافات بعدی دال بر آن است که روسها به نقش جمعیت اسلامی در ولایات هم مرز با اتحاد شوروی سابق مانند تخار، بدخشان و هرات اهمیت زیاد قایل بودند. بناً طرح ملل متحد مبنی بر تشکیل یک دولتی با پایه های وسیع را چشم پوشی نموده و صراحتا ً به برهان الدین ربانی از تمایل شان در مورد تشکیل یک دولت اسلامی در کابل ابراز نظر کردند. (۱۱)

   به ملحوظ فوق است که اسدالله ولو الجی شخص دخیل و وارد در پوسهء نسج دادن بغاوت شمال، ضمن تبصره بر اختلافات میان جنرال دوستم و جنرال جمعه اڅک، چنین مینویسد: بعد از وسعت یافتن کشیدگی سازمان داده شده توسط دستگاه استخباراتی شوروی جنرال دوستم و اعضای رهبری جناح حزبی آن ( جناح کارمل) که پیش از این با داشتن اعتقاد به انترناسیونالیزم کمونستی عمل میکردند، شعار اعادهء حقوق اقوام غیر پشتون را گرمتر از اعضای سازمان ستم ملی و گروه آزادبیگ بلند کرده و دست توقع خویش را آگاهانه بطرف آن عده از قومندانهای جهادی دراز کردند که ... انتظار شکل گیری چنین حرکتی را میکشیدند (۱۲)

   همه شواهد و علایم حکم مینماید تا گفته شود: آن مرحله فرا رسیده بود که سرمایه گذاری روسها طی سالیان متمادی روی تمایلات ستم ملی، مورد بهره برداری قرار داده میشد، عامل آن سیاست بازان صاحب غرضی بودند که میخواستند از سطح نازل رشد خود آگاهی گروه و یا گروه های اتنیکی ساکن کشور، ناشی از عقب ماندگی پروسهء مجموعی و به هم مرتبط خود آگاهی سراسری ملی، سؤاستفاده نمایند.

   درین مبحث صرفا به توضیح حقایقی پیرامون عمده ترین تیزسی میپردازیم که پشتوانهء تبلیغاتی بغاوت شمال و انکشافات بعدی آنرا، از موضع ستم ملی تشکیل میداد و میدهد.

پایه های اساسی این تبلیغات عبارت بودند از :

- دوکتور نجیب الله یک نفر پشتون متعصب که میخواهد سلطهء فاشیزم پشتون ها را بالای اقلیت های غیر پشتون، بقبولاند است (۱۳)

- دوکتور نجیب الله و طرفدارانش  میخواهند فاشیزم پشتون ها را برای صدسال دیگر دراین کشورمسلط سازند (۱۴)

- می باید اسمی از دوکتور نجیب الله در کنار افراد طرفدار خط فکری تعصب آمیز روشنفکران پشتون ذکر میگردید.(۱۵)

- نجیب با تصرف رهبری حزبی و دولتی، مقامات کلیدی قوای مسلح، سازمانهای اجتماعی، حکومت، ستره محکمه و شورای ملی را به دار و دستهء عظمت طلب خویش سپرده بود. (۱۶)

   برای آغاز و ادامهء بحث اصولی پیرامون ادعا های فوق و استنتاج عینی از آن، باید گفت که : درطول مدت رهبری حزبی و دولتی دوکتور نجیب الله (ثور۱۳۶۵- ثور ۱۳۷۱) یک نظام سیاسی دارای عناصر متشکلهء ( در صورت وجود و یا بعد از تاسیس آن ها) چون حکومت، پارلمان، قضاء احزاب متعدد سیاسی و سازمانهای اجتماعی عمل مینمودند که سیاست مصالحهء ملی و سیستم حقوقی ایجاد شده، عمدتا ً قانون اساسی کشور رهنمای عمل آنها بود و در اجراآت نظام مذکور خرد جمعی این نظام تبارز مینمود. در این شکی نیست که نقش دوکتور نجیب الله، بحیث رئیس جمهور و رهبر بزرگترین و پرقدرت ترین حزب سیاسی شریک در قدرت، درسمتدهی، رهبری و حمایت از تصامیم و اجراآت عمده و اساسی این نظام را نمیتوان نادیده گرفت. بدین ملحوظ اتهامات وارده در تبلیغات بغاوت شمال بر دوکتور نجیب الله نمیتواند اتهامات بر نظام سیاسی آن وقت نباشد. بنابرین درین مبحث توضیح حقایق عمدتا ً بخاطر درک ماهیت نظام مذکور و دفاع از خرد جمعی آن نظامی صورت میگیرد که رهبر آن دوکتور نجیب الله بود.

   در فاصله زمانی مورد بحث، قانون اساسی جمهوری افغانستان مصوب لویه جرگهء میزان ۱۳۶۶ ( تعدیل شده در لویه جرگهء جوزای ۱۳۶۹)، بزرگترین وثیقهء ملی وهدایت کننده اجراآت و عملکرد نظام سیاسی کشور، محسوب میگردید. در مادهء ۱۳ قانون مذکور پیرامون مسئلهء ملی در افغانستان چنین آمده است: جمهوری افغانستان کشور کثیرالملیت است. دولت سیاست رشد همه جانبهء تفاهم، دوستی و همکاری همهء ملیت ها، اقوام و قبایل کشور را به منظور تأمین برابری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، رشد و انکشاف سریعتر مناطق عقب مانده از لحاظ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تعقیب میکند.  دولت زمینهء ایجاد واحد های اداری را بر مبنای خصوصیات ملی به تریج مهیا میسازد.

   همچنان در مادهء ۱۴ همین قانون اساسی آمده است: دولت به منظور رشد فرهنگ، زبان و ادبیات مردم تدابیر لازم اتخاذ کرده و میراث شایستهء فرهنگ، رسوم، زبان، ادبیات و فلکلور تمام ملیت ها، اقوام و قبایل را حفظ نموده، انکشاف میدهد.

  حزب وطن ( سابق ح.د.خ،ا) با بیش از دوصد عضوء و با داشتن بزرگترین کمیت از هوا خواهان خود در قوی ترین سازمان های اجتماعی چون: فدراسیون اتحادیه های صنفی، سازمان جوانان افغانستان، سازمان زنان افغانستان، انجمن نویسنده گان افغانستان، اتحادیهء ژورنالیستان افغانستان، اتحادیهء هنرمندان افغانستان، اتحادیهء حقوق دانان افغانستان و کوپراتیف های دهقانی، نهاد نیرومند سیاسی در نظام آن وقت افغانستان محسوب میشد که تصامیم جمعی آن، اراده و خرد جمعی حزب را منعکس میساخت. طبعا ً دوکتور نجیب الله مشوق اتخاذ تدابیر مذکور و مدافع و حامی فیصله های جمعی حزب مذکور در تمام موارد منجمله در مورد مسایل ملی، محسوب میگردید.

   دوکتور نجیب الله طی گزارش کمیتهء مرکزی ح.د.خ.ا به دومین کنگرهء حزب در مورد مسئلهء ملی چنین گفت: حزب سراسری ملی که از تمام نیروهای صلح و ترقی، از ملیت ها، اقوام و قبایل کشور نمایندگی میکند، معتقد است که مبارزه در جهت استقلال و تمامیت ارضی وطن تجزیه ناپذیر ما، تحکیم پیوند های برادری و همکاری میان ملیت ها و اقوام مختلف کشور و تقویت وحدت و تفاهم ملی یکی از وظایف عمده بشمار میرود. حزب بر آن است که حاکمیت ملی جمهوری افغانستان به تمام مردم تعلق داشته و مسلما ً ایجاد حاکمیت سیاسی در آینده در نتیجهء حل و فصل سیاسی و انتخابات پارلمانی انعکاس دهندهء ائتلاف وسیع متشکل از نماینده گان تمان جوانب درگیر کنونی و تامین سهم متساوی الحقوق و بدون تبعیض همه ملیت ها و مناطق و مذاهب مردم افغانستان است که اکنون صاحب خود آگاهی ملی اند، خواهد بود. حزب به این عقیده است که با تشکیل ادارهء ائتلافی و حکومت با پایه های وسیع ملی و اجتماعی شرایط مناسب برای شرکت بدون تبعیض و متساوی الحقوق نمایندگان تمام مناطق و ملیت های کشور در سیستم ادارهء مرکزی و محلی فراهم گردیده اشکال جدید اداره بر مبنای دموکراتیک در محلات، به اساس دایمی حاکمیت دولتی در افغانستان، مبدل میشود. این امر پایه های متوازن اجتماعی و ملی دولت جمهوری افغانستان را بوجود می آورد... در برخورد با مسئلهء ملی که در برگیرندهء ایجاد شرایط مناسب برای تأمین حقوق لازم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تمام ملیت ها، اقوام و قبایل کشور است، ما نه با شعار ها بلکه باید با اقدامات عملی در جهت تشدید مساعی برای برابری و برادری ملیت ها و اقوام و تحکیم وحدت و تفاهم میان آنها توجه عمیق خود را مبذول داریم. (۱۷)

  در برنامهء حزب وطن مصوب کنگرهء دوم حزب ( سرطان ۱۳۶۹) پیرامون وظایف حزب در عرصهء اجتماعی چنین آمده است که حزب از: تحکیم وحدت ملی، توسعه و تساوی حقوقی و آزادی های همهء ملیت ها و اقوام و قبایل و مشارکت عادلانه آنها در تمام شؤن زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و مبارزه علیه هرگونه برخورد تبعیض طلبانه در عرصهء ملی و حمایت از اشکال اداره بر اساس دموکراسی در محلات و مناطق مختلف کشور پشتیبانی میکند.(۱۸)

 مواضع اصولی فوق را ارادهء جمعی مردم افغانستان بوسیلهء لویه جرگه، پارلمان افغانستان و نهاد های حقوقی دولتی و همچنان اراده و خرد جمعی حزب وطن با حمایت دوکتور نجیب الله در شرایطی اتخاذ مینماید که در نهاد های دولتی وارگانهای رهبری کنندهء حزب وطن به شمول هیئت اجرائیهء شورای مرکزی حزب افراد متعصبی با هردو گرایش مریض، وجود، داشتند. آنها هر یک تلاش مینمودند فیصله ها و اجراآت دولتی و حزبی را در استقامت تمایلات فکری خویش سمت وسوق دهند.

  کذب ادعا های مبتنی بر پشتون متعصب بودن دوکتور نجیب الله در ترکیب کادر ها و عملکرد نظام دولتی و حزبی که دوکتور نجیب الله رهبری هر دو ( دولت جمهوری افغانستان و حزب وطن) را داشت، در مثال های ذیل، به مثابهء مشت نمونهء خروار در شرایط عدم دسترسی به اسناد و مطبوعات آن وقت ارائه میشود، به روشنی ثابت میگردد.

  مردم شاهد اند که : در همین زمان عبدالواحد سرابی و عبدالحمید محتاط معاونین رئیس جمهور بودند. فرید احمد مزدک از سازمان جوانان افغانستان به عضویت بیروی سیاسی ( هیئت اجرائیهء شورای مرکزی) و معاون رئیس حزب در امور تشکیلاتی ارتقا داده شد و تمام صلاحیت های کادری حزب بروی اعتماد گردید. نجم الدین کاویانی که در زمان قدرت ببرک کارمل تحت فشار بود، به عضویت هیئت اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن و معاون رئیس حزب ارتقایافت، مسؤولیت روابط بین المللی حزب و اشتراک در سری ترین ملاقاتها با اپوزیسیون منجمله با حزب اسلامی گلبدین، بروی اعتماد گردید. آدینه سنگین رئیس شعبهء اقتصاد شورای مرکزی حزب بود. جنرال دوکتور کریم بها در مقام حساس ولایت کابل مقرر گردید. در وزارت امنیت دولتی که نجیب الله مدت ها رئیس عمومی و بعد وزیر آن بود: جنرال یار محمد از پست یک کارمند ریاست هفت، نخست بحیث معاون، بعد رئیس آن اداره و بالاخره به معاونیت اول آن وزارت، رتبهء دگجنرالی و عضویت شورای مرکزی حزب وطن ارتقا نمود. افزون بر آن باقرفرین ومیرعظم الدین در زمانیکه دوکتور نجیب الله وزیر امنیت دولتی بود، معاونین او بودند و بعد هم مقام های شان حفظ  گردید. محمد نبی عظیمی به رتبهء سترجنرالی و معاونیت اول وزارت دفاع ارتقا نمود و مقام حساس قومندانی عمومی گارنیزون پایتخت (کابل) بروی اعتماد گردید. جنرال آصف دلاور به رتبهء ستر جنرالی ارتقا نمود و مقام لوی درستیز قوای مسلح افغانستان با صلاحیت سوق و ادارهء تمام قوت های مسلح افغانستان ( اردو، څارندوی و امنیت دولتی) بروی اعتماد گردیده بود، جنرال عبدالفتاح به رتبهء دگرجنرالی ارتقا و به مقام قومندان عمومی هوایی و مدافعهء خواسس برگزیده شد بر جنرال سید اعظم قوماندانی عمومی گارد ملی اعتماد گردید. جنرال عبدالرشید دوستم با امکانات مالی و تخنیکی و حمایت دوکتور نجیب الله، چه در مقام وزارت امنیت دولتی و چه بحیث رئیس جمهور، از سرگروپی یک گروه کوچک عملیاتی ریاست امنیت دولتی ولایت جوزجان به رتبهء دگرجنرالی، قهرمان جمهوری افغانستان و قومندان نیروی بزرگ نظامی، و عضویت شورای مرکزی حزب وطن، ارتقا یافت. حتی تصویر بزرگ او به مثابهء یک قهرمان ملی در پوهنتون کابل نصب گردید. جنرال بابه جان از موقف یک سرباز ریاست پنج امنیت دولتی به رتبهء جنرالی و قهرمان جمهوری افغانستان مورد تشویق قرار گرفت. جنرال مؤمن ازیک افسر پائین رتبه، به رتبهء جنرالی، عضویت شورای مرکزی حزب ارتقا نمود و قومندانی عمومی گارنیزون شهرک حساس و استراتیژیک حیرتان بروی اعتماد گردید.

  فامیل سید کیان با احترام به منزلت پیشوای مردم اسما عیلیه مذهب افغانستان، به نیروی بزرگ نظامی مبدل ساخته شد و با امتیازات بی سابقهء اداری، سیاسی و مالی، توأم با اعزاز و حرمت مورد حمایت قرار داده شد. در تاریخ افغانستان با اول در چوکات قوای مسلح دولتی، فرقهء مجهز برای هموطنان هزاره تشکیل و فعال گردانیده شد. حتی دوکتور نجیب الله در مسئلهء کاملا ً مربوط به شخص خود، جنرال جفسر یاور و همراه وفادار خود را از میان ملیت برادر هزاره، انتخاب نموده زندگی خود و فامیل خویش را بروی اعتماد نموده بود.

  ممکن گفته شود که افراد متذکره، مقامات و امکانات بدست آورده را بنابر استعداد و کفایت خود بدست آورده بودند. اول این مسئله در بعضی موارد صدق نمیکند، و دوم اینکه اگر نظام دولتی و حزبی مورد بحث و رهبر آن ( دوکتور نجیب الله) که قومندان اعلی قوای مسلح جمهوری افغانستان نیز بود، چنین تعصبی میداشت، و مانع رشد آنها میشد، آیا آنها میتوانستند به چنین سطوحی ارتقا نمایند؟ حتی اگر آنها بنابر استعداد، کفایت و شایستگی شان به چنین مقامات و امکانات برگزیده شده نیز باشند، این خود عدم تعصب نظام و رهبرآن را در برابر استعداد های ملی، صرف نظر از تعلقات اتنیکی شان نشان میدهد.

  نگارنده افراد فوق را بخاطر نام گرفتم که همه ( به استثناء جنرال جفسر) در بغاوت شمال، کودتای نظامی علیه دوکتور نجیب الله و عملیات ناکام سازی پلان صلح ملل متحد شرکت فعال داشتند. در حالیکه فهرست را میتوان به صدهای دیگر نیز در مقامات رهبری کنندهء دستگاه شورای مرکزی حزب وطن، دستگاه ریاست جمهوری، صدارت، رهبری قوای مسلح، رهبری ولایات و پست های دپلوماتیک، امتداد داد.

در عرصهء سیاسی برای بار اول عمده ترین شاخه ستم ملی یعنی سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان بمثابهء حزب قانونی به رسمیت  شناخته شد. در کابینه عضویت و در پارلمان کرسی بدست آوردند. نگارنده بحیث معون و بعد مسؤول شعبهء تبلیغ و فرهنگ کمیتهء مرکزی حزب، چندین مرتبه شاهد و امضا کنندهء پیشنهاد ها و پیش نویس مصوبه های بودم که بر اساس فیصلهء بلاک چپ دموکراتیک، حزب دموکراتیک خلق افغانستان از سرمایهء خویش مصارف سالانهء ارگان مرکزی نشراتی آن سازمان ( میهن) را پراداخته است. همچنان امکان داده شد تا چند شاخهء دیگر جریان ستم ملی با حزب وطن بپیوندند. حزب وحدت اسلامی (اگر چه در یک بازی اوپراتیفی) با مصارف مالی و امکانات تخنیکی وزارت امنیت دولتی و تائید پروژه آن از جانب رئیس جمهور، ساخته شد.

  برای اولین بار در تاریخ افغانستان در شمال کشور پوهنتون بلخ گشایش یافت، نشرات یولذوز، گوارش، غرجستان،خراسان و سوب به زبان های محلی به نشرات آغاز نمودند. در نشرات رادیوی مرکزی و رادیو ها و تلویزیون های محلی برنامه های اختصاصی به زبانهای محلی به نشرات آغاز نمودند. در نشرات رادیوی مرکزی و رادیوها و تلویزیون های محلی برنامه های اختصاصی ازبکی، ترکمنی، بلوچی پشه یی و ... گنجانیده شد انجمن های فرهنگی ناصر خسرو بلخی، هرات باستان، حکیم سنایی غزنوی، امیر علی شیرنوایی و دوستداران مولانابا ارگانهای نشراتی شان امکان فعالیت یافتند. پورتریت های بزرگ شخصیت های ملی چون محمد ولی خان دروازی، میر بچه خان کوهدامنی، فیض محمدخان هزاره، غلام محمد خان میمنگی و ... در کنار سایر شخصیت های ملی در نقاط پر تجمع شهر کابل نصب گردید.

افزون بر همه اگر داکتر نجیب الله یک نفر پشتون متعصب بود نباید بیش از ۹۵ در صد بیانیه های او به زبان دری میبود، در حالیکه زبان مادری خویش (زبان پشتو) را نیز خوب میدانست و میتوانست به این زبان ملی، نیز فصیح صحبت کند.

آیا این صحیح وراست که دوکتور نجیب الله با تصرف رهبری حزبی و دولتی، مقامات کلیدی قوای مسلح، سازمانهای اجتماعی، حکومت، ستره محکمه و شورای ملی را به دارو دستهء عظمت طلب خویش سپرده بود؟

  حقایق را تدقیق مینمائیم:

 در سالهای رهبری  حزبی و دولتی دوکتور نجیب الله، سیاست مصالحهء ملی تمام عرصه های تفکر و عمل نظام سیاسی منجمله سیاست کادر حزب و دولت را سمت میداد. که میباید بر اساس همین سیاست قدرت دولتی از انحصار یک حزب (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) بیرون کشیده شده و احزاب سیاسی دیگر منجمله و در صورت امکان تنظیم های مجاهدین و قومندانان جهادی وسایر نمایندگان مردم نیزدر قدرت دولتی سهیم ساخته شوند. این سیاست سالم و ضرورت بهانهء را به گفتهء محترم غلام دستگیر پنجشیری برای اپوزسیون دارای گرایش های دموکراتیک داخل حزبی (از نوع تمایل به انحصارگری چون دموکراتیک خلق و جمهوری دموکراتیک) فراهم ساخت تا عده یی از حزبی های را که می باید مقامهای شان را به نمایندگان سایر احزاب و غیر حزبی ها تخلیه نمایند، علیه رهبری حزب تحریک نموده و به این طریق اب راخت کرده ماهی بگیرند.

  عاملین تبلیغات فوق نمیتوانستند و نمیتوانند بطور مشخص بگویند که کدام مقام هها را داکتر نجیب الله به دار و دستهء عظمت طلب خویش سپرده بود. اینک بخاطر طرح مشخص مسئله، ادعای مذکور را با مرور فهرست اسامی شخصیت های محترمی که در مقام های مورد ادعا مسؤولیت داشتند، تدقیق مینمائیم:

   در ترکیب حکومت کدام ذوات محترم عضویت داشتند؟

در کابینهء محترم فضل الحق خالقیار، که در موقع تا حدود مقاومت های انحصار طلبانه در داخل حزب فروکشیده شده بود، از جمله ۳۲ تن عضو کابینه ۲۲ تن شخصیت های غیر حزبی که اکثر کادرهای عملی، مسلکی و تکنو کرات های متجرب بودند، عضویت داشتند. این ذوات محترم عبارت بودند از:

 ۱- محترم فضل الحق خالقیار                                                صدراعظم

۲-  محترم عبدالصمد سلیم                                            معاون صدراعظم

۳- محترم پروفیسور محمد انور ارغندیوال                                  معاون صدراعظم

۴-  محترمه معصومه عصمتی                                                 وزیر تعلیم و تربیه

۵- محترم غلام محی الدین دریځ                                               وزیر عدلیه

۶- محترم پوهاند دوکتور مهر محمد اعجازی                                 وزیر صحت عامه

۷- محترمه صالحه فاروق اعتمادی                                             وزیر امور اجتماعی

۸- محترم محمد حکیم                                                            وزیر مالیه

۹- محترم محمد صدیق سیلانی                                                  وزیر شؤون اسلامی

۱۰- محترم غلام محی الدین شهباز                                             وزیر زراعت

۱۱- محترم محمد انور دوست                                                   وزیر صنایع خفیفه

۱۲- محترم فقیر محمد نیکزاد                                                    وزیر امور ساختمانی

۱۳- محترم انجنیر عبدالصمد صلاح                                            وزیر معادن وصنایع

۱۴- محترم دوکتور ودیر صافی                                                 وزیر هوانوردی ملکی

۱۵- محترم دپلوم انجنیر سید محمد نسیم علوی                                 وزیر مخابرات

۱۶- محترم میر عبدالغفور رحیم                                                وزیر آب وبرق

۱۷- محترم پوهاند دوکتور محمد انور شمس                                   وزیر تحصیلات عالی و مسلکی

۱۸- محترم فتح محمد ترین                                                        زیر امور عودت کنندگان

۱۹- محترم ذکیم شاه                                                        وزیر تجارت

۲۰- محترم انجنیر حیات الله عزیزی                                              وزیر احیای مجدد و انکشاف دهات

۲۱- محترم نور محمد بړیڅ                                                        وزیر مشاور

۲۲- محترم فقیر محمد یعقوبی                                                     وزیر مشاور

آنعده اعضای محترم کابینه که عضو حزب وطن بودند، عبارت اند از:..

۱- محترم محمود بریالی                                                           معاون اول صدراعظم

۲- محترم عبدالقیوم نوروزی                                               معاون صدراعظم

۳- محترم عبدالوکیل                                                                وزیر خارجه

۴- محترم جنرال غلام فاروق یعقوبی                                             وزیر امنیت دولتی

۵- محترم جنرال خلیل الله                                                     وزیر ترانسپورت

۶- محترم بشیر احمد رویگر                                                      وزیر اطلاعات و کلتور

۷- محترم رازمحمد پکتین                                                         وزیر داخله

۸- محترم محمد اسلم وطنجار                                                     وزیر دفاع

۹- محترم سید اکرام پیگیر                                                        وزیر مشاور

۱۰- محترم دوکتور شاه ولی                                                     وزیر مشاور

 

در دستگاه ریاست جمهوری:

۱- محترم عبدالرحیم هاتف معاون اول رئیس جمهور، غیر حزبی

۲- محترم عبدالواحد سرابی معاون رئیس جمهور، غیر حزبی

۳- محترم عبدالحمید محتاط معاون رئیس جمهور عضو حزب

۴- محترم جنرال محمد رفیع معاون رئیس جمهور عضو حزب

 

در شورای ملی:

  جای تعجب اینست که مدعیان، خشمگین، و حتی در مورد شورای ملی افغانستان هم افسانهء سپردن به دار و دستهء عظمت طلب راعنوان نموده اند. در حالیکه نباید فراموش میکردند اعضای شورای ملی افغانستان مستقیماً توسط مردم افغانستان چه ساکنین شمال و جنوب و چه شرق و غرب و نقاط مرکزی کشور انتخاب و به شورای ملی فرستاده شده بودند و حتی عده یی از کرسی های شورای ملی به اپوزسیون مسلح اختصاص و گذاشته شده بود. ترکیب اعضای شورای ملی در آنوقت علاوه بر حقیقت فوق این را نیز نشان میدهد که در شورای ملی افغانستان نماینده گان تمام احزاب و سازمانهای سیاسی رسمی و نمایندگان جناح ها و تمام فرکسیون های فعال در حزب وطن ( سابق ح.د.خ.ا) وجود داشتند و در تمام مباحثه و فیصله های شورای ملی فعالانه سهم میگرفتند. در مورد رهبری شورای ملی باید گفت که این نمایندگان مردم ( از جمله خود مدعی اتهام فوق) بودند که بارای شان رهبری شورای ملی، از جمله محترم خلیل احمد ابوی را بحیث رئیس ولسی جرگه و محترم محمود حبیبی را بحیث رئیس مشرانو جرگه، انتخاب نمودند.

 

در وزارت دفاع جمهوری افغانستان:

۱- محترم ستر جنرال محمد اسلم وطنجار وزیر دفاع

۲- محترم ستر جنرال محمد آصف دلاور درستیز قوای مسلح جمهوری افغانستان

۳- محترم ستر جنرال محمد نبی عظیمی معاون اول وزیر دفاع

۴- محترم دگرجنرال عبدالفتاح قومندان عمومی عوایی و مدافعه هوایی

۵- محترم دگرجنرال منوکی منگل رئیس عمومی تعلیم و تربیه

۶- محترم تورن جنرال محمد صدیق ذهین رئیس عمومی اسلحه و تخنیک

۷- محترم تورن جنرال گل محمد رئیس عمومی لوژستیک

۸- محترم تورن جنرال عبدالقادر میاخیل پیژند وال وزارت دفاع

۹- محترم برید جنرال محمد ظریف معاون وزیر دفاع در امور ساختمان

۱۰- محترم تورن جنرال محمد هاشم رئیس اپراسیون وزارت دفاع

۱۱- محترم برید جنرال محمد عظیم قومندان عمومی توپچی

۱۲- محترم جنرال محمد داؤد عزیزی معاون لوی درستیز

 

در وزارت داخله جمهوری افغانستان:

۱- محترم دوکتور راز محمد پکتین وزیر امور داخله

۲- محترم دگر جنرال محمد عظیم زرمتی معاون وزیر داخله ( قومندان عمومی قطعات اوپراتیفی وزارت داخله)

۳- محترم تورن جنرال اسدالله پیام رئیس عمومی تعلیم و تربیه

۴- محترم تورن جنرال معشوق وهاب رئیس عمومی لوژستیک

۵- محترم تورن جنرال غلام مصطفی یوسفزی رئیس عمومی کادر و پرسونل

۶- محترم تورن جنرال محمد ولی قومندان څارندوی شهر کابل

۷- محترم تورن جنرال محمد محسن هلالی رئیس عمومی نظم عامه

۸- محترم برید جنرال محمد اکلیل رئیس امنیت څارندوی

 

در وزارت امنیت دولتی:

۱- محترم ستر جنرال غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی

۲- محترم جنرال یار محمد معاون اول وزیر

۳- محترم جنرال محمد باقر فرین معاون وزیر

۴- محترم جنرال فروزان معاون وزیر

۵- محترم جنرال میر عظیم الدین معاون وزیر

۶- محترم جنرال زمان رئیس عمومی کادر و پرسونل

۷- محترم جنرال مقیم پیکار رئیس عمومی تعلیم و تربیه

۸- محترم جنرال عبدالباقی رئیس عمومی اداره پنج

۹- محترم جنرال عمر معلم رئیس عمومی خاد نظامی

 

در ستره محکمه جمهوری افغانستان:

۱- محترم عبدالکریم شادان قاضی القضات

۲- محترم عبدالحکیم شرعی جوزجانی معاون قاضی القضات

۳- محترم مولوی عبدالولی حجت معاون قاضی القضات

۴- محترم میر عزیز الحق ضعیفی معاون قاضی القضات

۵- محترم جنرال محمد آصف علم معاون قاضی القضات

۶- محترم جنرال نثار احمد رئیس دیوان جرایم افسران

۷- محترم جنرال محمد ذاکر رئیس دیوان جرایم سربازان

۸- محترم امان الله موج رئیس دیوان محاکمه قضات و تنازع صلاحیت

۹- محترم محمد عمر مومند رئیس دیوان جزای عمومی

۱۰- محترم فضل احمد رئیس دیوان مدنی و حقوقی عامه

در څارنوالی جمهوری افغانستان:

 ۱- محترم سید شرف الدین شرف لوی څارنوال

۲- محترم جنرال عبدالغنی معاون

۳- محترم عبدالفتاح سکندری معاون

۴- محترم عبدالهادی خلیل زی معاون

۵- محترم جنرال غلام حسین فخری معاون

 

در دستگاه ریاست شورای مرکزی حزب وطن:

۱- محترم فرید احمد مزدک معاون رئیس حزب در امور تشکیلات

۲- محترم سلیمان لایق معاون رئیس حزب در امور آموزش و فرهنگ

۳- محترم نجم الدین کاویانی معاون رئیس حزب در امور روابط بین المللی

۴- محترم انجنیر نظر محمد معاون رئیس حزب در امور اقتصادی و مالی

در سازمانهای اجتماعی:

 در این سازمان ها مطابق اساسنامه های جدیدی که بعد از اعلام سیاست مصالحهء ملی به وسیلهء کنگره های هر یک از آنها تصویب گردیده بود، برای احراز مقام های رهبری کننده انتخابات آزاد، کستقیم و سری توسط نماینده گان انتخابی سازمانهای محلی صورت گرفت که در نتیجه ذوات محترم ذیل در مقام های رهبری سازمانهای مذکور انتخاب گردیده بودند.

۱- محترم عبدالقدوس غوربندی رئیس جبههء صلح افغانستان

۲- محترمه معصومه عصمتی رئیسهء شورای سراسری سازمان زنان افغانستان

۳- محترم محمد ابراهیم رئیس شورای مرکزی سازمان جوانان افغانستان

۴- محترم استاد اعظم رهنورد زریاب رئیس انجمن نویسندگان افغانستان

۵- محترم غلام حیدر پردیس رئیس اتحادیهء هنرمندان افغانستان

۶- محترم فرید احمد شایان رئیس اتحادیهء ژورنالستان افغانستان

۷- محترم مولوی غلام سرور منظور رئیس شورای سراسری علما و روحانیون افغانستان

۸- محترم پوهاند غلام سخی مصؤون رئیس انجمن حقوق دانان افغانستان

۹- محترم پوهاند فقیر محمد زمری رئیس فدراسیون اتحادیه های کارمندان افغانستان

۱۰- محترم نوروهاب څپاند رئیس کوپراتیف های دهقانان افغانستان

۱۱- محترم رضوان قل تمنا رئیس اتحادیهء پیشه وران افغانستان

  نگارنده به خود حق ندادم تعلق اتنیکی و تمایلات سیاسی و فرکسیونی ذوات محترمی را که نامهای شان در فهرست مقامات کلیدی قوای مسلح، سازمان های اجتماعی، حکومت، ستره محکمه، شورای ملی، لوی څارنوالی ذکر گردیده، بنویسم. ایشان شخصیت ها و چهره های شناخته شده در جامعهء افغانی ما اند و مردم از تعلق اتنیکی، ارتباط و عدم ارتباط سیاسی، سازمانی، فرکسیونی، موضعگیری ها و چگونگی عملکرد عدهء از آنها در قبال حوادث شمال و انکشافات بعدی آن در اواخر ۱۳۷۰ و اوایل ۱۳۷۱، اطلاع دارند. صرفا ً باید گفت که در میان آنها نمایندگان تمام گروهای اتنیکی ساکن افغانستان، پیروان مذاهب مختلف مردم افغانستان و از لحاظ عقاید سیاسی ( در صورت عدم ممانعت قانونی) به احزاب سیاسی مختلف و به جناح ها و فرکسیون های مختلف حزب وطن ارتباط داشتند و اکثریت ایشان غیر حزبی بودند. اما این حقیقت مسلم است که هیچکس نمیتواند در مورد آنها این ادعای نادرست و غیر واقعی را ثابت سازد که ایشان به دارودستهر عظمت طلب یی ارتباط داشته باشند و یا دوکتور نجیب الله چنین دارو دسته یی داشته و یا به آن معتقد باشند.

  باید تصریح نمود که مدعیان کاذب این ادعا که دوکتور نجیب الله ... میخواهد فاشیزم پشتون ها را بالای اقلیت های غیر پشتون بقبولاند و یا اینکه او و طرفداران سیاست مصالحهء ملی میخواهند فاشیزم پشتون ها را برای صد سال دیگر در این کشور مسلط سازند

  بمثابهء مبلغین فاقد صلاحیت تفکر مستقل ، آگاهانه و یا هم نا خود آگاه صرف تیزس های تبلیغاتی مسکو و تهران را در صدیت با پلان صلح ملل متحد و تلاش دوکتور نجیب الله جهت تشویق محمد ظاهر، پادشاه سابق افغانستان جهت بازگشت به کشور و ایفای نقش موثری در پروسهء صلح، تبلیغ مینمایند تا بغاوت شمال را بر ضد آن توجیه نمایند و پشتوانهء تبلیغاتی این بغاوت را برای تحریک و انگیزش توده های بی خبر از بازی های سیاسی پشت پرده، در دفاع از این بغاوت تدارک نمایند.

  مردم آگاه و روشنفکران افغانستان می بینند که اگر عده یی از موضع تعصب فوق دوکتور نجیب الله را شؤونیست میخوانند، افراد دیگری نیز هستند که فقط پلان ها و تیزس های تبلیغاتی آی. اس. آی. پاکستان را بدون آنکه شهامت نوشتن نام خویش را داشته باشند، تحت نام افغان، ( سمسور) ساخته اند. چنین افراد از موضع تعصب دیگری، حاکمیت دوکتور نجیب الله را محکومیت پشتون ها میخوانند و یک فصل کتاب ننگین دویمه سقاوی ( صفحات ۵۵-۴۴) را به د ډاکتر نجیب الله حاکمیت او د پشتنو محکومیت از موضع تعصب کور، به آن اقدامات نظام دولتی زمان مسؤولیت دوکتور نجیب الله وقف نموده که می باید بر اساس اصول مندج در قانون اساسی افغانستان و برنامهء حزب وطن عملی میگردید و عمل گردیده بود. توجه متوازن به حقوق، فرهنگ و زبان یک ملیت به هیچ وجه توطئه علیه حقوق، فرهنگ و زبان ملیت و یا ملیت های دیگر ساکن کشور نبود و نخواهد بود. این افراد مریض و متعصب اند که از چنین اقدامات رنج میبرند. بنابر این حقیقت است که طرفداران هر دو تعصب در نهایت تیشه به ریشهء منافغ و فرهنگ ملی مشترک ما افغانها، میزنند و هر دو تعصب مشترکا ًبا آنهایی کینه میورزند که افغانستان را وطن مشترک تمام ساکنین متساوی الحقوق و با هم برادر این سرزمین میدانند و میخواهند که هر برادر در آغوش پر مهر مادر وطن، خود را بیابد و سهم منطقی خود را داشته باشد. از این جهت است که نویسندگان اردو و سیاست و دویمه سقاوی از موضع دو تعصب، سلیقه های مشترک شان را در چاپ عکس به دار آویختهء دوکتور نجیب الله شهید ( اردو و سیاست صفحه ۵۶۴ و دویمه سقاوی صفحه ۵۵) و خصومت مشترک شان را در برابر این رهبر و حامی گرایش های سیاسی مبتنی بر منافع ملی و دموکراسی، تبارز داده اند.

  علاوه بر دو گرایش مریض و متعصب فوق کرکتر های روشنفکرانه یی نیز وجود دارند که بخاطر منافع خویش به مصداق ضرب المثل مردمی هم در میخ میزنند و هم در نعل. اگر نویسندهء اردو و سیاست خواسته علت بغاوت شمال را پشتون متعصب بودن دوکتور نجیب الله وانمود سازد، نویسندهء کتاب ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان محترم اکادمسین غلام دستگیر پنجشیری نیز کودتای شهنواز تنی را در ۱۶ حوت ۱۳۶۸ معلول خصوصیات قبیله یی و مقاصد جاه طلبانهء نجیب وانمود ساخته است (۱۹). او صرف از این خصوصیات نام میبرد ولی در زمینه توضح مشخص ندارد. بادر نظر داشت سیاست ها و اقدامات نظام سیاسی که دوکتور نجیب الله رهبر آن بود، اکنون ضرورتی به بحث جهت تردید ادعای مذکور دیده نمیشود. اما دلچسپ این است که اکادمسین محترم در حالی این ادعا را دارد که خود در مواضع تحریک قبیله گراهای مشهود و مشهوری چون: جنرال شهنواز تنی، سید محمد گلابزوی، نیاز محمد مومند، اسدالله سروری، صالح محمد زیری، عبدالقادر آکا، جعفر سرتیر، جنرال نظر محمد، محمد زی نیکمل، کبیر کاروانی، شهنواز شیوانی، جنرال باندیزی، جنرال پادشاه هوس، گلداد، میرصاحب کاروال، عبدالرشید آرین و ... قرار دارند. اکادمسین محترم برای توجیه دفاع خویش از جنرال شهنواز تنی، چنین مینویسد: ... اگر تا ۱۵ حوت ۱۳۶۸ یکجا با اکثریا اعضای رهبری فرکسیون خلق مخالف سبکدوشی و بر کناری شهنواز تنی از مقام وزارت دفاع بوده ام. این موضعگیری من نیز به دلیل شناخت از روان روشنفکران نظامی و ملکی خلق و بویژه روشنفکران قبایل پکتیکا بوده است.( ۲۰) هدف نویسندهء محترم در جملات فوق از روان روشنفکران نظامی و ملکی فرکسیون مورد نظر او و بعد تاکید بر روشنفکران قبایل پکتیا جز این چیزی دیگری بوده نمیتواند که آنها دارای روان قبایلی (۲۱) بودند. وجود افراد فوق الذکر در فرکسیون مذکور نیز حقیقت گفتهء محترم پنجشیری را تأئید مینماید. بنابر این محترم پنجشیری در جهت تحریک و دفاع از آنها قرار داشته است.

  از جانب دیگر پنجشیری صاحب مدعی است که در جریان تحقیق بعد از گرفتاری به اتهام محرک کودتا، علیه سیاست ملی او {نجیب الله} با شهامت اخلاقی اعتراض کردم... و به وضوح کامل و کتبا ً علیه قبیله سالاری اعتراض بعمل آوردم (۲۲) با در نظر داشت دو نقل قول فوق الذکر خوانندگان گرانقدر، حیران خواهند ماند که محترم غلام دستگیر پنجشیری به کدام یک از دو نقل قول معتقد است، زیرا یک فرد نمیتواند به هر دو، در عین زمان معتقد باشد. نگارنده با شناختی که از طرز تفکر سیاسی، تمایلات ریشه دار سمتی و ارتباطات سیاسی محترم پنجشیری دارم، معتقد ام که ایشان در آنچه فرکسیون خلق میخوانند، بمثابهء محرک از موضع تلاش بخاطر تضعیف جنوب در حاکمیت، جهت توفیق بعدی پلان شدهء شمال عمل نموده است. درست از همان موضع که محترم سترجنرال محمد نبی عظیمی در تحریک و تشویق کودتای مذکور سهم داشت. با این تفاوت که جنرال محترم مذکور از موضع گروپ ببرک کارمل، در آخرین لحظات علیه کودتا عمل کرد و محترم پنجشیری به چنین کاری امکان نیافت و صرف در جریان تحقیق از نقش خویش بحیث محرک کودتا انکار نمود.

  اکادمسین غلام دستگیر پنجشیری خود معترف است که: تنظیم های مخالف و مختلف جهادی بویژه حزب اسلامی، جمعیت اسلام (اسلامی)، شورای نظار بوسیلهء عوامل خود به درجات متفاوتی از این وضع آشفته و بحران درون حزبی، دولتی و قوای مسلح سود جسته و استفادهء گستردهء تبلیغاتی کرده بودند (۲۳). عقیده ام در زمینهء ادعای فوق زمانی راسخ تر گردید که آگاهی قبلی ام در مورد فرار یکی از فرزندان محترم پنجشیری از قطعهء نظامی که سرباز بود. در آستانهء کودتای شهنواز تنی به پنجشیر نزد احمد شاه مسعود، با این اطلاع تکمیل گردید که یکی از دوستان مشترک با جزئیات، توافق خوداکادمسین محترم رابا فرارمذکور، اززبان خودش درحضور عده یی ازدوستان افشا نمود.

   ناگفته نباید گذاشت که بر خورد رئیس جمهور در رابطه به تبدیلی عده یی از کادر های نظامی ازولایات شمال در آستانهء آغاز بغاوت، آنطوریکه مبلغین رزاد خانه تبلیغاتی مسکو و تهران، ادعا مینمایند، ناشی از تعصب نبوده بلکه تدابیر رئیس جمهور را در مقابله با آن دسایس و توطئه های خارجی تشکیل میداد که میخواستند پلان صلح ملل متحد را ناکام سازند. زیرا او میدید کادر های را که خود با اعتماد زیاد مقرر نموده بود متاسفانه شکار توطئه گران خارجی و دستیاران داخلی آنها گردیده بودند. بنابرین تبدیلی آنها نه ناشی از تعصب ادعا شده بود، بلکه دلیل سیاسی داشت.

  محترم ستر جنرال محمد نبی عظیمی با انتقاد از کتاب دشنه های سرخ نوشته اند: در ماده ب: مواضع مخالف پشتون ها، عنوان دقیقی برای آنچه در ذیل آن آمده است، نیست. شاید منظور نویسنده چنین باشد: مواضع سایر ملیت ها... (۲۴)

  افراد و شخصیت های منیر میدانند که مواضع مشتی از افراد متعصب مربوط به یک گروه اتنیکی نمیتواند مواضع تمام افراد شامل آن گروه اتنیکی باشد. بدین ملحوظ با صراحت میتوان گفت که: نه مواضع افراد و حلقات دارای خط فکری تعصب آمیز پشتون ها علیه سایر ملیت های با هم برادر افغان، مواضع و تمایلات اکثریت مطلق برادران پشتون ها علیه سایر ملیت های با هم برادر افغان، مواضع و تمایلات اکثریت مطلق برادران پشتون و روشنفکران سالم و آگاه آن بوده میتواند و نه مواضع و خط فکری افراد و حلقات متعصب مخالف پشتونها، مواضع سایر ملیت های برادر، تلقی میشود زیرا اکثریت مطلق افراد شامل سایر ملیت های ساکن کشور و روشنفکران سالم و آگاه شان، با ملیت برادر پشتون خصومتی ندارند. فقط این متعصبین اند که با مجموع افراد متعلق به گروه های اتنیکی دیگر، دشمنی و خصومت میورزند، و این ننگین ترین پدیدهء غیر اخلاقی در جوامع مدنی محسوب میشود. بخصوص در شرایط کنونی که ملل متمدن جهان به دلایل متعدد مرزهای جدایی بشریت را به حساب تعلق آنها به ملت ها، نژاد ها و مذاهب مختلف فرومیریزند، از مواضع مختلف و به دلایل متعدد بسوی قاره وطنی و جهان وطنی پیش میروند. اما در کشور مافقط خائنین به عصبیت های اتنیکی دامن میزنند و احمق ها آنها را دنبال مینمایند. چنین افراد نه بسوی قوام ملی بلکه با عقبگرد قهقرایی به نفاق ملی، خصومت میان ملیت ها، اقوام و قبایل با هم برادر کشور، دامن میزنند. تجربهء سالهای اخیر کشور مامؤید آن است، آنهائیکه نفاق ملی را دامن زده اند، برای ملیتی که خود به آن تعلق داشتند نیز مصدر و منبع نفاق بوده اند. نمونه های دوستم و مالک در میان برادران ازبک، آقایان عبدالعلی مزاری و اکبری و خلیلی در میان برادران عزیز هزاره، گلبدین و سیاف برای پشتونها و احمد شاه مسعود برای تاجک ها بیشتر از همه ضرر رسانیده و مایهء نفاق بوده اند. خوانندگان گرامی با نگارنده همنواخواهند بود که مشترکا ً به منادیان عصبیت اتنیکی میان ملیت های با هم برادر افغان، صمیمانه و با خلوص نیت گوشزد نمائیم که: اگر شما تفکر و اندیشهء تان را از زنجیر های اسارت بار تعصبات و جزم گرایی آزاد نمائید، اگر عفریت عصبیت را از کاشانهء سلول های مغزی تان برانید، اگر چشم های خود را قادر به نگرش بی تعصب بسوی تمام هموطنان خویش اعم از: پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی و ... بسازید، خواهید دید که فقر مادی و  فرهنگی ناشی از تسلط نظام های استبدادی سلطنتی ، حکام خود کامهء آن و پیچ و مهره های محلی آنها در محلات، و بعد نظام های انحصار گرا و توتالیتار جمهوری سردار محمد داؤد و حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سالهای تجاوز نظامیان شوروی و مقاومت ملی علیه این تجاوز، فاجعهء تسلط تنظیم های جهادی و ادامهء آن در وجود حرکت طالبان و اپوزسیون آنها، مداخلات مشهود و علنی همسایه ها، استفاده های ناجایز برخی از روحانیون و پیشوایان مذهبی از اعتقادات پاک و معصومانهء شان و ... همه مردم افغانستان را یکسان رنج داده و رنج میدهد.

  همچنان خواهید دید که در میان هر یک از گروه های اتنیکی هموطن، بودند و هستند افراد و گروه هایی که خواسته اند به قیمت درد و رنج و حتی به قیمت جان و ... هموطنان خویش، منجمله مردمان مربوط به گروه اتنیکی که خود به آن تعلق دارند، خود خواهی ها وجاه طلبی ها و ثروت اندوزی های سیری ناپذیر شان را، ارضا نمایند. در این صورت صاحب قضاوت سالم خواهید بود و دیگر خود نیز در آتش عصبیت نخواهید سوخت، به انسان متمدن مبدل خواهید شد و ممدی خواهید بود برای حرکت بسوی ملت شدن. ممدی خواهید شد بسوی خود را در کنار بشریت یافتن.

  خداوند دانا و توانا توفیق عنایت کند!!

 

یاد داشت ها:

۱- دشنه های سرخ، فقیر محمد ودان، صفحه۲۱

۲- حزب ویش زلمیان در سال ۱۹۴۷ تحت رهبری شاعر، نویسنده و شخصیت ترقیخواه کشور مرحوم عبدالرؤف بینوا، تاسیس گردید. این حزب نخست جریدهء انگار و بعد جریدهء ولس را نشر مینمود.

  حزب وطن در سال ۱۹۵۰ نخست برهبری مؤرخ و انقلابی معروف کشور مرحوم میر غلام محمد غبار تاسیس گردید. حزب مذکور جریده یی بنام وطن رانشر میکرد.

  حزب خلق در سال ۱۹۵۰ تحت رهبری انقلابی معروف وشخصیت ترقیخواه کشور مرحوم دوکتور عبدالرحمان محمودی تاسیس گردید ارگان نشراتی آن ندای خلق نام داشت.

 جهت معلومات بیشتربه کتاب افغانستان د دموکراسی اوجمهوریت په کلونوکی ،عبدالغفار فراهی، صفحات ۸۱-۷۹ مراجعه شود.

۳- حقایق پشت پردهء تهاجم شوروی به افغانستان، جلد اول، فصل دوم، سلیک هاریسون، مترجم عبدالجبار ثابت و محمد زبیر شفیقی صفحه ۱۲۴

۴- هزاره های افغانستان، سید عسکر موسوی، مترجم اسدالله شفایی، صفحه ۱۹۵. در ضمن با ستناد بر همین کتاب باید گفت که: هزاره های کویته، هزاره های بودند که در زمان امیر عبدالرحمان خان مجبور به ترک افغانستان گردیده و در کویته متوطن شدند. محکمهء پاکستان به تاریخ ۱۵ جون ۱۹۶۳ طی فیصله یی، آن ها را به عنوان قبیلهء محلی ناحیهء کویته و اتباع پاکستان شناخته است.

۵- روس ها از مجرایی داخل افغانستان شدند با ضمیمهء پیدایش احزاب و جریان های سیاسی افغانستان، اسدالله ولوالجی، صفحه ۲۴۵

۶- افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه، میر عنایت الله سادات، صفحه ۲۱۲

۷- مجلهء شپیگل، شمارهء ۳۸، سال ۴۵، مورخ ۱۴ سپتمبر ۱۹۹۱، صفحه ۲۲۴، مصاحبهء ببرک کارمل.

۸- ر.ک: دسایس پنهان، چهره های عریان، گلبدین حکمتیار، صفحه ۶۹

۹- ر.ک: اردو و سیاست، محمد نبی عظیمی، صفحه۲۷۲

۱۰- همانجا، از زبان جنرال مؤمن ، صفحه ۵۲۰

۱۱- افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه، میر عنایت الله سادات صفحات ۲۱۲-۲۱۱

۱۲- در صفحات شمال افغانستان چه میگذشت؟ جلد اول و دوم اسدالله ولوالجی، بخش دوم صفحات ۶و۷

۱۳- اردو و سیاست، محمد نبی عظیمی، از زبان جنرال مؤمن صفحه ۵۲۰

۱۴- همانجا، از زبان سید منصور نادری، صفحه ۵۱۵

۱۵- ر.ک: طامات تابه چند و خرافات تا به کی، محمد نبی عظیمی، صفحه ۱۳

۱۶- ظهور و زوال ح.د.خ.ا، اکادمسین غلام دستگیر پنجشیری، جلد اول و دوم، جلد دوم، صفحه ۱۳۹

۱۷- دشنه های سرخ، فقیر محمد ودان، ضمایم، گزارش کمیته مرکزی ح.د.خ.ا به دومین کنگره حزب، صفحات ۱۷۷و۱۷۸

۱۸- مجموعهء بیانیه ها و اسناد منتشره به مناسبت سومین سالگرد شهادت دوکتور نجیب الله، مرامنامهء حزب وطن، بخش در عرصه اجتماعی، صفحه ۳۲۳

۱۹- ظهور وزوال ح.د.خ.ا غلام دستگیر پنجشیری، صفحه ۱۵۰

۲۰- همانجا، صفحهء ۱۵۸

۲۱- نگارنده معتقدم که قبیله پدیدهء عینی و محصول سطح کنونی رشد اقتصادی-اجتماعی جامعهء افغانی بوده و با خطوط جلی و یا هم خفیف در میان تمام ملیت های ساکن افغانستان وجود دارد. بنابر این شناخت مختصات و برخورد با این پدیدهء عینی، در جریان سمت و سوق دادن جامعه به سوی ترقی اقتصادی و اجتماعی، دقت بیشتر از پیش را از نیرو های سیاسی جامعه میطلبد.

۲۲- ظهور وزوال ح.د.خ.ا، غلام دستگیر پنجشیری صفحات ۱۷۴-۱۷۵

۲۳- همانجا صفحه ۱۵۱

۲۴- طامات تا به... محمد نبی عظیمی صفحه ۱۳

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<