www.payamewatan.com
     
 

فقیر محمد ودان

تدوین سیاست مصالحه ملی: شهکار دوکتور نجیب الله

مقاله سوم:

انگیزنده های بروز جنگ
 

     ضرور است، اکنون با عطف توجه به اهداف سیاست مصالحه ملی، انگیزنده های بروز جنگ را مشخص سازیم.  چنانچه جنک اقدام دو جانب (یا جوانب متعدد) متخاصم است، انگیزنده های بروز آن نیز نمیتواند منحصر به یک جانب باشد.  بلکه ریشه های آنرا می باید در سیستم فکری، سیاست ها و اقدامات عملی یی جستجو نمود که جوانب مذکور برای دست یابی به اهداف خویش به آن مبادرت ورزیده و زمینه های انقطاب درجامعه را بوجود آورده و سرانجام برخورد مسلحانه با همدیگر را باعث میگردند.

    درین بحث به انگیزه های مذکور در یک جانب اصلی جنگ (ح.و.خ.ا) که قدرت دولتی را نیز تصاحب نموده بود، توجه معطوف میگردد، زیرا مسئله اصلی مورد بحث ما، پروسۀ تکوین سیاست مصالحه ملی است، سیاستی که نیروهای بالنده همین جانب با تبارز بلوغ سیاسی، در برابر معضله افغانستان(منجمله مسئله جنگ و صلح) برخورد مسؤلانه نمودند و مبتنی بر آن: گذشته خود را نقد، اشتباهات خود را بمثابه انگیزه های بروز جنگ ـ در یک طرف منازعه ـ  شناسایی، راه ها و وسایل رفع  آنرا تشخیص، اهداف جدید خود را معین و جهت دست یابی به این اهداف  ضرورت تغییرات عمیق در سیستم سیاسی حاکم  را مطرح و در زمینه جد وجهد خویش را آغاز کردند.در حالیکه جناح ( جناح های) اصلی دیگر نتوانستند درین زمینه به تفکر مستقل دست یابند. 

    دقیق ترین و منسجم ترین نقد علمی ازسیستم سیاسی حاکم بخصوص از ح.د.خ.ا بوسیله دوکتور نجیب الله طی گزارش کمیته مرکزی ح.د.خ.ا به دومین کنگره این حزب، ابراز گردید. درین گزارش چنین میخوانیم: به صراحت باید گفت که تجارب فعالیت و مبارزات حزب ما هم جهات مثبت و پسندیده و هم جوانب منفی و نا مطلوب داشته است (۱۳)

    در گزارش حیات و فعالیت حزب به دو بخش قبل و بعد ازاحراز قدرت تقسیم گردیده است.  در رابطه به:

       قبل از احراز قدرت میخوانیم که: نخستین کنگرۀ ح.د.خ.ا از اهمیت تاریخی بزرگ برخوردار است. این امر بیش از همه در تاسیس ح.د.خ.ا بمثابه سازمان سیاسی متشکل که تاثیر خود را بر حوادث سیاسی بعدی در افغانستان وارد نمود، نهفته است. در نخستین اصول مرامی حزب اهداف و وظایف آن: تحکیم استقلال ملی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی، تامین آزادی، دموکراسی، ترقی، برابری و عدالت اجتماعی و صلح اعلام گردید. در اصول مرامی راه ها و وسایل به منظور رسیدن به این اهداف از طریق ایجاد حکومت دموکراسی ملی بر پایۀ جهۀ متحد ملی به اشتراک تمام نیروهای ملی ودموکراتیک اعم ازکارگران، دهقانان، روشنفکران، کسبه کاران، بورژوازی ملی و خرده بورزوازی، راه رشد غیر سرمایه داری، محوه مناسبات فیودالی و ماقبل فیودالی، مبارزه با سلطه امپریالستی و دگرگونی های بنیادی در تمام عرصه ها، پیشبینی شده بود.

    ایجاد حزب متشکل و منسجمِ وطندوستان طرفدار ترقی و عدالت اجتماعی یکی از برجسته ترین خدمات رهبری آن وقت حزب ما بود که سزاوار امتنان بزرگ می باشد. همچنان بجاست که امروز گرمترین شادباش های خود را نثار آنعده از اعضای پرافتخار حزب ما نمائیم که در در نخستین سالهای تاسیس آن با قبول هر نوع قربانی و ایثار ، با قلب های گرم  و پر از احساس وطنپرستانه در صفوف حزب قرار گرفتند تا دین وطنپرستانه و انسانی خود را در برابر وطن و هموطنان عزیز ما انجام داده باشند.(۱۴)  

    در عین حال  این گزارش فقدان شناخت کافی از جامعه افغانستان و تلاش برای انطباق جزمی احکام تیوریک بیگانه بر آن (۱۵) را در فعالیت های نخستینِ  حزب برجسته ساخته، عقب ماندگی جامعه، عدم تجربه مبارزه سیاسی و ضعف آگاهی ،امتیاز طلبی های فردی و تلاش برای کسب مقامات، تفاوت درک ذهنیت و سلیقه کادر رهبری در درک متقابل همدیگر را بمثابه عوامل و محرکات انشعابات بعدی ، محسوب میدارد.(۱۶)  در گزارش پیرامون اهداف و وظایف تعیین شده در مرام حزب آمده است  که: با وجودیکه اهداف و وظایف تعیین شده و در مجموع مرام حزب دارای حصلت ملی و دموکراتیک و وطنخواهانه بود باید اذغان نمود که حزب در انتخاب راه های رسیدن به اهداف خویش تحت تاثیر سیاستها و گرایشهای مسلط آن زمان، درک ابتدایی از وضع جامعه و ارزیابی ناکافی عنصر تدریج در تحولات اجتماعی و عوامل ذهنی که به تمایلات و موضعگیری های فردی ارتباط میگرفت، مرتکب اشتباهات خورد و بزرگ و ارزیابی های نا درست نیز گردید.

    بعد از تاسیس حزب بنیانگذاران آن تلاش نمودند تا از یک ایدیولوژی معینی برای رسیدن به اهداف حزب استمداد بجویند و درین تلاش بیشتر بسوی تفکر اجتماعی انقلابی که در آن زمان جاذبه روشنفکرانه داشت، رو آوردند. اگرچه اصول مرامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان نه درباره سوسیالیزم بلکه دربارۀ گذار از عقبماندگی به ترقی و ایجاد یک نظام بهتر عادلانه که در آن مردم بتوانند از برابری و حقوق مساوی برخوردار باشند، سخن میگفت ولی در برخی اهداف غایوی آن تمایلات مبنی بر اعمار جامعه سوسیالستی از طریق انقلاب ملی و دموکراتیک تبارز مینمود... رادیکالیزم انقلابی که در کار و فعالیت حزب اثر میگذاشت سبب شد تا سیمای حزب دگر گونه جلوه داده شده و عده یی فرصت بیابند تا به حزب دموکراتیک خلق افغانستان مهر سرخ کمونستی بزنند. علاوتاً در نخستین اسناد مرامی و تشکیلاتی حزب گرایش تند روانه در برخورد با واقعیت های اجتماعی و گسست آز آن با تمایل به پرش از مراحل طبیعی رشد اجتماعی ـ اقتصادی ، کم بها دادن به عنصر تفکر عامه و ناسیونالیزم افغانی خاصتاً هنگامیکه امروز ما گذشته را مورد ارزیابی قرار میدهیم ، به چشم میخورد. برخورد واقعبینانه به گذشته نشان میدهد که حزب همچنان مؤظف بود نقش و اهمیت دین مقدس اسلام را بیشتر از آنکه در نظر گرفته بود ، در نظر میگرفت و درست به همین جهت ح.د.خ.ا مجبور شد در ادوار بعدی فعالیت خود از این ناحیه بهای گرانی بپردازد... (۱۷)

    در گزارش کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان در رابطه به فعالیت حزب:

    بعد از احراز قدرت دولتی چنین میخوانیم: ح.د.خ.ا در سیاست ها و اقدامات خود مرتکب یک سلسله اشتباهات عملی جدی گردید. عمده ترین اشتباهات حزب در این مرحله که نه تنها برخورد مسوولانه به تجمع متحدین باالفعل و باالقوه حزب انجام نداد بلکه آنها را بیش از پیش از خود دور ساخت.  همزمان با آن مخالفت های جناحی گذشته بار دیگر سر بلند کرد که در اثر آن یک عده از اعضای رهبری و فعالین حزب یا زندانی شدند، یا کشته شدند و یا تبعید گردیدند.  در نتیجه وضع طوری شکل گرفت که حزب نه تنها از متحدین خود تجرید شد بلکه در داخل آن نیز اقدامات در جهت تمرکز قدرت در دست یک جناح و سرانجام در دست افراد و اشخاص بعمل آمد. از جانب دیگر بنا به یک سلسله علل و عوامل از جمله عقب ماندگی عمومی جامعه، سطح نازل پختگی سیاسی و درک ناقص از جامعه و اوضاع بین المللی، حزب نتوانست واقعیت های عینی و تاریخی کشور را دقیقاً در نظر گیرد.  عدم طرح و تطبیق سیاست متوازن خارجی ، عدم طرح درست و معقول مسئله نقش سیاسی حزب و رابطه آن با خواست های جامعه و همچنان پیشبرد یک سلسله اصلاحات توأم با عجله و شتاب و جهش های مصنوعی از مراحل نورمال و ضروری انکشاف اجتماعی ـ اقتصادی و علاوتاً اتکا بر سیستم یک حزبی باعث شد تا حوادث در سمت نا مطلوب انکشاف یابد....

    یکه تازی و تحمیل اراده حزب بر دیگران عمومیت یافت ، طرح ایجاد حبهه متحد ملی به اشتراک کلیه اقشار زحمتکش، وطندوست و ترقیخواه عملاً به یاد فراموشی سپرده شد ... وظایف مرحله وار به جهش های به اصطلاح انقلابی تعویض گردید. سیاست فشار، اختناق، شکنجه و جبر و اذیت روشنفکران، روحانیون، اهل کسبه، تاجران، متشبسین ملی و سایر نیروهای ذینفع در تحولات ملی و دیموکراتیک که متحدین طبیعی حزب در این مرحله بودند باعث ان گردید تا بنیاد های پشتیبانی حزب تضعیف گردد و در نتیجه حزب از مردم تجرید شود. علاوه از تطبیق یک سلسله اقدامات عجولانه  و نا سنجیده در مسئله ارضی و آب، لغو معاملات گروی، قروض دهقانان، سواد آموزی و غیره باعث آن گردید که به بنیاد های پشتیبانی مردم از حاکمیت جدید لطمه شدید وارد شود.  زیرپا نمودن حقوق و آزادی های اساسی مردم و نقض خشن قانونیت که منجر به قتل هزاران تن از هموطنان ما منجمله قتل و زندانی شدن اعضای حزب گردید، انحصار قدرت و دور شدن سایر احزاب، سازمانها و شخصیت های سیاسی و اجتماعی از دستگاه دولت، تعویض کادر های متخصص و با تجربه  توسط افراد فاقد دانش مسلکی به بهانه وفاداری سیاسی آنان و یک سلسله عوامل دیگر باعث آن گردید که وضع در کشور بیش از پیش متشنج گردد و حتی مقابله  مسلحانه در داخل کشور آغاز گردد.  با مسئله جنگ و صلح  برخورد درست  صورت نگرفت و با کتگوری های گوناگون نیرو ها، برخورد مشخص و سالم بعمل نیامد. در یک کلام  جنگ که امکان سرد ساختن آن در مراحل نخستین بیشتر وجود داشت با بدترین شکل آن ادامه یافت (۱۸).

    بُعد خارجی معضله افغانستان: نیز درگزارش اساسی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا به کنگره دوم مورد بحث قرار گرفته است، در این گزارش در حالیکه ایجاد هسته های مقاومت مسلحانه را قبل از سال ۱۳۵۷ در پاکستان به منظور بی ثبات ساختن اوضاع افغانستان و سازماندهی اعمال خرابکارانه بر ضد دولت وقت و تشدید آنرا بعد از احراز قدرت به وسیله ح.دخ.ا با تشکیل احزاب، سازمانها و تنظیم های اپوزسیون یکی بعد دیگری بصورت علنی در پاکستان و ایران و تسلیح، تمویل و تجهیز آنان تائید نموده به تعقیب برشمردن اشتباهات ح.د.خ.ا بعد از احراز قدرت، ادامه میدهد: این اشتباهات زمینه را برای برخی از دولت ها و محافل خارجی که مدت ها قبل از تحول ثور نسبت به افغانستان نیات نیک نداشتند، مساعد گردانید تا با استفاده از بهانه های مختلف مداخلات گوناگون از جمله مداخله مسلحانه را که اساسات آن سالها قبل در خارج کشور ایجاد شده بود ، تشدید بخشند و وضع را در منطقه متشنج تر سازند.

    بدین منظور پایگاه مقاومت نیروهای مخالف عمدتاً در کشورهای پاکستان و ایران ایجاد گردید و مراکز تربیت نظامی مخالفین در آنجا توسعه یافت. همزمان با ان تعداد زیاد از هموطنان ما بنابر علل و انگیزه های مختلف به کشور های خارجی عمدتاً کشور های همسایه پناه بردند و در کمپ های مهاجرین که منحیث مراکز سرباز گیری گروه های مختلف مخالفین مستقر در ان کشور ها، مورد استفاده قرار میگرفت جابجاگردیدند. بدین ترتیب چنان اوضاع متشنج در کشور شکل گرفت که مشخصه آنرا مقابله مسلحانه و جنگ تمام عیار بین حاکمیت جدید از یک سو و نیروهای مخالف از سوی دیگر تشکیل میداد. اهداف و منافع قدرت ها و حلقات معین خارجی به این مقابله مسلحانه میان افغانها دامن زد که باعث وخامت بیشتر اوضاع در کشور و منطقه گردید. این مسایل به اضافه یک سلسله دلایل و انگیزه های جیوپولتیک چنان شرایطی را بوجود آورد که منتج به ورود قوای نظامی اتحاد شوروی در افغانستان گردید. صرف نظر از چگونگی اتخاذ تصمیم در باره ورود قوای شوروی به افغانستان که تاریخ درباره آن قضاوت خواهد کرد، حقایق و انکشافات دوازده سال گذشته بطور قانع کننده نشان داد که که این امر با مصالح ملی افغانستان مطابقت نداشت... درین زمان که با تشنج در مناسبات بین المللی، جنگ سرد و رویارویی شدید بین قدرت های بزرگ همراه بود، ورود قوای شوروی وسیله یی را برای همسایه ها و برخی دولتها و قدرت ها یی از جمله ایالات متحده امریکا و بعضی متحدین آن فراهم نمود تا مداخله در امور داخلی و باالوسیله ، جنگ را در افغانستان تشدید بخشیده از یک سو حزب و دولت را ضعیف نموده و از سوی دیگر اتحاد شوروی را با دشواری های داخلی و خارجی مواجه سازند.  چنین کارزار خصمانه به جایی رسید که افغانستان به نزد برخی محافل به صحنۀ انتقامجویی های ویتنام مبدل گردید.  در نتیجه پای تعداد زیادی از دولت ها به منازعه نظامی و سیاسی در افغانستان کشیده شد. از سوی دیگر مقاومت مسلحانه مخالفین حزب و دولت با دریافت سلاح ها و تجهیزات پیشرفتۀ نظامی ابعاد وسیعتر کسب نمود و انگیزه های جدید ملی و مذهبی در یافت کرد. در نتیجه جنگ افغانستان چنان خونین و وحشتناک گردید که در آن نیروهای مسلح افغانستان ، اتحاد شوروی و اپوزسیون بصورت مستقیم و تعداد زیاد از دولت ها و محافل خارجی دیگر نیز بصورت مستقیم و غیر مستقیم ذیدخل گردیدند.  بدین ترتیب مسئله افغانستان از سطح داخلی فراتر رفت و ابعاد منطقوی و جهانی کسب کرد  و به مسئله یی دارای خصلت بین المللی مبدل گشت. تصادفی نبود که در طول سالهای موجودیت قوای شوروی در افغانستان تقریباً در تمام گردهمایی های و محافل بین المللی، افغانستان مورد انتقاد نمایندگان تعداد زیادی از دول قرار میگرفت، تصویب قطعنامه ها برضد موجودیت قوای شوروی در افغانستان توسط اکثریت قاطع کشور های عضو ملل متحد که برای چندین سال در جلسات مجمع عمومی ملل متحد جریان داشت، مؤید این حقیقت تلخ و ناگوار است که دولت افغانستان با مخالفت جامعه بین المللی و با افکار عامه جهانی مواجه شد.  این امر موجب تجرید افغانستان در عرصۀ بین المللی بخصوص در میان کشور های اسلامی و کشور های جنبش عدم انسلاک گردید.  افغانستان از کمک های دول غربی و متحدین آنها محروم شد و کرسی آن در سازمان کنفرانی اسلامی در حالت تعلیق قرار گرفت و بعداً در اختیار اپوزسیون قرار داده شد... در نتیجه پایه های اجتماعی حزب و دولت ضعیف گردید و خصلت ملی و وطندوستی حزب مورد سوال قرار گرفت.  موجودیت بدون لزوم مشاورین شوروی در دستگاه حزبی و دولتی باعث بروز روحیۀ رکود، تنبلی، بی مسوولیتی و استفاده جویی در داخل حزب و دولت گردید.

    موجودیت قطعات نظامی شوروی در داخل کشور یکی از صفحات دردناک حزب و وطن ما را تشکیل میدهد که حزب صرفاً با پیروی از مصالحه ملی قادر به پایان دادن آن گردید.(۱۹)

    گزارش کمیته مرکزی بعد از تشخیص انگیزه ها و محرک های تشدید جنگ، ضرورت برخورد جدید را چنین مطرح مینماید: در جامعه و همچنان در نزد اعضای حزب این سوال ظهور کرد که باالاخره ادامۀاین جنگ به کجا می انجامد. لازم بود حزب وضع را به شیوه جدید تحلیل نموده به حالت رکود و بن بست پیان بخشد.  تحلیل انکشافات اوضاع، حزب و دولت را به این نتیجه رسانید که دیگر نمیتواند به چنین جریان ادامه دهد.  از این رو و با درنظرداشت منافع ملی و اوضاع تغییر یابندۀ بین المللی و با توجه به این حقیقت که  مسئلۀ افغانستان نمیتواند از طریق نظامی حل گردد. حزب سیاست کیفیتاً نوین را از طریق مشی مصالحه ملی در پیش گرفت. (۲۰)

    با در پیش گرفتن سیاست کیفیتاً نوین (مشی مصالحه ملی)، در داخل حزب، مبارزه بین مدافعین این شیوه تفکر و حامیان روان گذشته آغاز گردید.  گزارش کمیته مرکزی به کنگره حزب، پنهان نمیدارد که: برای رهبری حزب سوق دادن حزب در مسیر تفکر و برخورد جدید، خالی از دشواری های توانفرسا نبوده است.  زمانیکه ما راه مصالحه ملی را، راه نامکشوف اما ضروری خواندیم و اظهار داشتیم که اجزای این سیاست را با درس گرقتن از حقایق زندگی جامعه ما، آنطوریکه واقعاً است نه آنطوریکه تصور می شود، تکمیل کنیم و غنا بخشیم... هنگامیکه گفتیم سیاست مصالحه ملی، سیاست در حال ایجاد است و فقط میتواند ثمرۀ تجارب، استعداد و خلاقیت توده های حزبی و ارادۀ همه وطندوستان افغان باشد، انواع مختلف  موضعگیری های سیاسی و عدم درک  ظاهر گردید و مبارزه بین سیاست جدید و روان گذشته آغاز شد.  برای عدۀ از اعضای حزب که در طی سالها، غلبه نظامی بر مخالفین را یگانه راه پیروزی اندیشه های خویش تلقی میکردند، دشوار بود که مفهوم مبارزه صلح آمیز و دیالوگ سیاسی را درک کنند.  برای برخی از اعضای حزب که قدرت را بلامنازع در اختیار داشتند و مغرورانه بر کرسی ها تکیه زده بودند، دشوار بود درک کنند که حاکمیت به مردم تعلق دارد و مردم در خارج حزب نیز زندگی و کار میکنند.  آنان نیز باید در همه امور دولتی بطور متساوی الحقوق با حزبی ها سهیم گردند و قدرت بین آنان بر مبنای معیارهای دمکراسی تقسیم گردد.  برای آنانیکه سالها حق موجودیت سازمانها و احزاب سیاسی دیگر را نفی کرده بودند و فقط در چارچوب سیستم یک حزبی قادر به تفکر بودند دشوار بود که با همین سازمان ها و احزاب مشترکاً کار کنند و یا موجودیت آنها را  تحمل کنند. (۲۱)

    با در نظر داشت توضیحات فوق میتوان استنتاج بعمل آورد که متودولوژی تفکر برای تدوین مشی مصالحه ملی متودولوژی علمی بود، متکی بر این متودولوژی ، برسی نمودیم :

    اول از همه : علل و عوامل عام معضله افغانستان تشخیص و مبتنی بر آن اهداف اساسی سیاست مصالحه ملی تعیین گردید.

    به تعقیب آن: اشتباهات ح.د.خ.ا بمثابه انگیزه های بروز معضله بوسیله یکی از جوانب در عرصه های خاص، تشخیص و برای رفع آن تدابیر اتخاذ گردید.

    وبعد از آن : برای تعمیل تدابیر اتخاذ شده  امکانات (مبانی حقوقی، ساختار های سیاسی ، اجتماعی و منابع مالی) را تدارک دید.

    سـر انجام: این امکانات را برای دستیابی به اهداف مطلوب سوق و رهبری نمود.

    سیاست مصالحه ملی طی چنین  پروسه یی تدوین و کار برای  تعمیل آن آغاز گردید.  ضرور است یک بار دیگر تاکید گردد که در پروسۀ تکوین و تعمیل سیاست مصالحه ملی حفظ و تامین منافع ملی معطوف به رشد، گسترش و تعمیق پروسه صلح بمثابه نقطۀ مرکزی مورد توجه بود.  در عین حال این سیاست نه به یک بارگی بلکه به مرور زمان و در تجربه زنده تدوین و به یک سیستمی از اندیشه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی،نظامی و مناسبات خارجی یعنی به یک سیاست مبدل گردید.  مطالعه دقیق و کرونولوژیک اسناد اساسی ح.د.خ.ا بعد از اعلان مصالحه ملی تا مکمل ترین اسناد آن (گزارش اساسی، مرامنامه و اساسنامه مصوب گنگره دوم حزب) و بیانیه های دوکتور نجیب الله، این حقیقت را به وضاحت نشان میدهد که برخورد با مفاهیم و تعبیر و تفسیر آنان پوسته و تا سطحی تغییر پذیرفته، غنا یافته و دگرگون گردیده که در نهایت مجموع این تغیرات و دگرگونی ها جهانبینی نوینی را در مقایس با جهانبینی عنعنوی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ارائه میدارد.  تدقیق کرونولوژیک روی این مسئله از یک سو مستلزم جمع آوری تمام و یا حد اقل بخش اعظم اسناد مذکور است و از جانب دیگر کار پرحجم مسلکی را میطلبد.

    با در نظرداشت  تسلسل متودولوژی فوق الذکر، اینک برخورد با عرصه های خاص اجتماعی ـ اقتصادی را مبنی بر سیاست مصالحه ملی مورد بحث و برسی قرار میدهیم.

 ادامه دارد...



 

یادداشت ها:

۱۳ ـ  گزارش اساسی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا به کنگره دوم ، مؤخذ اول ، صفحه ۱۱۶.

۱۴ ـ گزارش مذکور، مؤخذ اول، صفحات ۱۱۹ و ۱۲۰.

۱۵ ـ گزارش مذکور، مؤخذ اول، صفحه ۱۲۲.

۱۶ ـ رجوع کنید به گزارش مذکور، مؤخذ اول، صفحه۱۲۲.

۱۷ ـ گزارش مذکور، مؤخذ اول، صفحات ۱۲۰ و ۱۲۱.

۱۸ ـ گزارش مذکور، مؤخذ اول، صفحات ۱۲۶ـ۱۲۸.

۱۹ ـ گزارش مذکور، مؤخذ اول، صفحات۱۲۸ـ ۱۳۰.

۲۰ ـ گزارش مذکور،مؤخذ اول ، صفحات ۱۳۱ و ۱۳۲.

۲۱ ـ گزارش مذکور، مؤخذ اول، صفحات ۱۳۳و۱۳۴.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<