www.payamewatan.com
     
 

 

تدوین سیاست مصالحه ملی: شاهکار دوکتور نجیب الله

مقالۀ دوم:
اهداف اساسی سیاست مصالحه ملی
 

    تعیین و تثبیت اهداف سیاست مصالحه ملی به هیچ وجه بدون تشخیص ابعاد و علل اساسی جنگ در افغانستان ممکن نبود و ممکن نیست.

   جنگ در افغانستان دو بُعد دارد.  بُعد داخلی و بُعد خارجی. علل اصلی و ریشه یی جنگ در خود افغانستان، در معضله افغانستان (مناسبات و ساختار اجتماعی ـ اقتصادی و در موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی آن) نهفته است.

   به همین ملحوظ  جنگ  بخشی از معضله افغانی محسوب میگردید و میگردد و ریشه در خود معضله دارد. منطقی است علل جنگ را نه صرفاً درحیطه انگیزه های بروز و قابل روئیتِ آن، بلکه درعرصه های مختلف معضله افغانی نیز جستجو، تشخیص و برجسته ساخت.

   عمده ترین عوامل جنگ در عقب ماندگی شدید اجتماعی ـ اقتصادی افغانستان نهفته است.  که این عقب ماندگی مهر و نشان خود را در تمام عرصه های مناسبات و ساختار های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و در مجموع زندگی مادی و معنوی جامعه و مهمتر از همه در ذهن و روان انسان جامعه، بجا گذاشته است. احزاب، تنظیم ها، سازمانها و سایر گروه ها و شخصیت های انفرادی افغانی دخیل (مستقیم یا غیر مستقیم) در جنگ، محصول همین جامعه و تضاد های درونی آن (توضیح این تضاد ها خود بحث مفصل را ایجاب میکند) اند، که گزینش شیوه های عملکرد شان در مقابله با هم (استفاده از اسلحه گرم)، نیز منشه در عقبماندگی مناسبا ت، ساختار های اجتماعی و اقتصادی  و روان جامعه دارد.

   جنگ سالهای اخیر در افغانستان، نه صرفاً کنش ها و اقدامات ستیزه جویانه دولت های افغانستان و اپوزیسیون آنها را در مقابله باهم، بلکه کنش ها و اقدامات ستیزه جویانه متقابل میان لایه های مختلف قدرت در درون دولت ها و همچنان طیف های مختلف اپوزسیون آنان را در برابر هم نیز احتوا مینمود و مینماید.

   عمده ترین عامل جنگ  در بُعد خارجی آن، موقعیت حساس جغرافیایی ـ سیاسی افغانستان است، که در طول تاریخ توجه قدرت ها و جهانکشایان بزرگ را بخود جلب نموده است.  جنگ کنونی افغانستان چه در شرایط تسلط جنگ سرد و چه بعد از آن نیز، بنابر دلچسپی های سیاسی و اقتصادی دول خارجی (درمنطقه و خارج از آن که میتوان بحث جداگانه یی را به آن وقف نمود) معطوف به همین واقعیت بوده و است.

   عاملین بُعد خارجی جنگ کنونی با تشخیص علل بُعد داخلی، روی آن سرمایه گذاری نمودند، آنرا رشد و گسترش دادند و عمق بخشیدند.  طبیعی است که این همه را هریک در شرایط و اوضاع مختلف تحت ساتر های مختلفِ مخملی: جهاد مقدس، تمایلات و گرایشات تباری و آزادی و دموکراسی و سایر ارزشهای عام بشری پوشانیدند و از همان ابتدا در خدمت دستیابی به اهداف سیاسی و اقتصادی خویش قرار دادند.  تداوم، گسترش و تعمیق تدریجی این مسئله، باعث گردید که بُعد داخلی جنگ در مقابل بُعد خارجی آن، کمرنگ و بُعد خارجی هرچه برجسته و تعیین کننده به نظر آید.   

    در بُِعد خارجی معضله افغانستان می باید مجموع اقدامات دول خارجی دخیل در قضایای  افغانستان را در نظرگرفت که هریک بنابر دلچسپی های خاص خویش یکی یا گروهی از طرفین داخلی جنگ را، در مقابله با طرف یا طرف های دیگر، در خدمت خویش قرار داده بودند و قرار داده اند.

    مفهوم است که  ختم جنگ و دست یابی به صلح عادلانه و پایدار بدون حل معضله افغانستان که جنگ بخشی از آن را تشکیل میدهد، ممکن و میسر نیست و می باید آن را در همین گستره در نظر داشت.  در عین حال باید توجه داشت، همانطوریکه جنگ نمی تواند یک طرف داشته باشد، راه رسیدن به صلح نیزجاده یک طرفه نیست.  در چنین شرایطی گرایش نیرو های متقابل داخلی از فرهنگ جنگ بسوی فرهنگ صلح با درجه رشد شعور سیاسی و اجتماعی این نیروها و درجه استقلالیت شان از فکتور های مؤثر در بُعد خارجی جنگ، تناسب مستقیم دارد.  بنابرین برای تحقیق پیرامون مسئله صلح، اقدامات و تدابیر طرفهای اصلی جنگ، طیف ها و لایه های درونی این طرف ها و حتی موضعگیری های شخصیت های مؤثر در میان آنان را می باید با همین معیار ها  مورد سنجش قرار داد.

    با عطف توجه به این مشخصه، سیاست مصالحه ملی بمثابه وسیلۀ دستیابی به این مأمول (گذار ازفرهنگ جنگ به فرهنگ صلح)، سیاست یک طرف اصلی منازعه تحت رهبری دوکتور نجیب الله بود که در نتیجه مبارزۀ حاد درونی این طرف، در یک مقطع معین زمانی  زمینۀ طرح یافت و به تدریج به سیاست مسلط و رسمی این طرف تبدیل و دستیابی به  اهداف ذیل را در برابر خویش قرار داد:

    ۱ ـ  حل مسایل جنگ و برقراری صلح  با توسل به طرق سیاسی به مثابۀ گام اول.

    ۲ ـ  تنظیم و تعمیل دوکتورین نظامی ـ دفاعی معطوف به تقویت پروسه صلح و مهار نمودن نیروی قهارجنگ  و در نهایت تأمین امکانات مطمین برای حفظ صلح.

    ۳ ـ نوسازی و باز سازی تمام عرصه های مناسبات اقتصادی ـ اجتماعی از طریق تنظیم و تعمیل مبانی حقوقی، ساختار های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مألوف به پروسه اعمار صلح و نفی مبانی و ساختار های انگیزنده و محرک جنگ.

    پروسه دست یابی به اهداف سه گانه فوق می باید یکی بعد دیگر و مرحله وار صورت می گرفت.  این مامؤل زمانی ممکن بود که جوانب اصلی بُِعد داخلی جنگ و یا هم نیروهای درخُوَر محاسبه در میان آنان، آمادگی همزمان را برای شرکت در پروسه صلح تبارز میدادند.  ولی متأسفانه در افغانستان چنین امرممکن نگردید. زیرا:

    حزب دموکراتیک خلق افغانستان که یک طرف اصلی جنگ و بعد ها نیروی عمده در این طرف را تشکیل میداد، در مراحل مختلف بعد از احراز قدرت، برخورد همسان رسمی با مسئله جنگ و صلح نداشت، در یک مرحلۀ حل نظامی معضله (در هردو بُعد: داخلی و خارجی آن) مطلق گردیده بود، در مرحلۀ بعدی حل نظامی منحصر به بُعد داخلی معضله باقی ماند و برای حل بُعد خارجی آن، مذاکرات ژینو، تحت سر پرستی سازمان ملل متحد شروع و توأم با بازی های سیاسی به هدف دفع الوقت، ادامه داده شد و در مرحله سوم حل کامل و همه جانبه معضله افغانستان با وسایل سیاسی به حیث یک اصل اساسی مطرح و بر مبنای آن سیستمی از نظریات ارائه و بنام سیاست مصالحه ملی خوانده شد.

    برای گذار از یک مرحله به مرحله دیگر که در نتیجه مبارزه حاد درونی در داخل ح.د.خ.ا میسر میگردید، نیرهای بالنده در این حزب عمل نموده  و راه را بسوی تأمین صلح می گشودند.  درحالیکه مدافعین مراحل قبلی و ترسبات ذهنی ناشی از این مراحل در میان رهبران، کادر ها و صفوف حزب باقی و در برابر طرح های جدید مقاوت و سازماندهی مینمودند.  اختلال تداوم منطقی این پروسه ـ که به هدف سبوتاژ پلان صلح ملل متحد که در اپریل ۱۹۹۲ صورت گرفت ـ نتیجه کوتاه اندیشی وعمل غیر مسوولانه و ضد ملی همین محافظه کارانِ نامستقل در درون حزب وطن بود.

    طرف دیگر بُعد داخلی معضله افغانستان (اپوزسیون) تنظیم های جهادی (هفت گانه های مقیم پاکستان و نه گانه های مقیم ایران)، طرفداران محمد ظاهر پادشاه اسبق افغانستان و تکنوکرات های افغانی مقیم غرب بودند.  طی سالهای اخیر لایه یی از میان قومندان های اپوزسیون در داخل کشور که با جوانب خارجی جنگ پیوند مستقیم نداشتند، بنام قومندانهای داخلی، همچنان در میان مهاجرین افغانی لایه ای، مستقل از تنظیم ها در حال شکل گرفتن بود.

    نیروهای اپوزسیون نیز با مسئله جنگ و صلح بر خورد یکسانی نداشتند:

    تنظیم های بنیاد گرا (حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی، اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرب رسول سیاف و حزب اسلامی به رهبری مولوی محمد یونس خالص) بطور رسمی یکسره و کامل حل سیاسی را رد میکردند، آنها غلبه نظامی را مطرح و در بهترین حالت، بعضی از آنها تسلیمی بی قید و شرط جانب مقابل را تقاضا مینمودند.

    ملی گراها (جبهه نجات ملی به رهبری حضرت صبغت الله مجددی، محاز ملی به رهبری پیر سید احمد گیلانی و حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مولوی محمد نبی محمدی)، همچنان حلقات مربوط به شاه سابق و تکنوکرات های مقیم غرب طی مذاکرات دوجانبۀ مخفی، تمایلاتی را برای حل سیاسی مسئله تبارز میدادند ولی بنابر فشار نیروهای مؤثرمطرح در بُعد خارجی معضله، هیچگاه نه تنها حاضر به تائید رسمی سیاست مصالحه ملی نگردیدند بلکه پیوسته این سیاست را رد وخود نیز ـ مانند نیروهای بنیاد گرا ـ هیچ نوع طرحی را بطور رسمی برای حل سیاسی مسئله ارائه نه نمودند.

    برخی از شاخه های حزب وحدت اسلامی تحت تاثیر جمهوری اسلامی ایران و بازی های اپراتیفی که ظاهراً وزارت خارجه ایران درهمکاری با بعضی شخصیت های افغانی منصوب درمقامات حزبی و دولتی آن وقت افغانستان داشتند، سازشهای را در برخی استقامت های سیاست مصالحه بخاطر کسب امتیازاتی تبارز دادند که بعد ها در سال ۱۹۹۲ از همین امتیازات بخاطر ناکامی پلان صلح ملل متحد، سؤ استفاده نمودند.

    درین میان صرف بخش قابل ملاحظه یی از قومندانان داخلی که عملاً در میدانها و معرکه جنگ حضور داشتند و بخش عظیم از رنج جنگ را بدوش میکشیدند و مصیبت های آنرا از نزدیک شاهد بودند، تحت تاثیر سیاست مصالحه ملی، به این سیاست لبیگ گفتند، عده یی از آنها بطورعلنی موضعگیری نموده در دفاع از این سیاست قرار گرفتند و بخشی هم با قطع جنگ و تبدیل مناطق تحت تسلط شان به مناطق صلح (بدون قبول حضور نیروهای امنیتی و ادرات دولتی) اقدام نمودند.

    بادرنظرداشت مشکل فوق، اهداف مطروحۀ سه گانه سیاست مصالحه ملی (که در فوق تذکار یافت) نه مرحله وار و یکی بعد دیگر، بلکه همزمان ، موازی و مرتبط باهم، مورد اجرا قرار داده شد.  چنین برخورد بخاطری صورت گرفت تا ذهنیت های مخالف را اقناع نماید، حقانیت و درستی آنرا برای این ذهنیت ها قابل لمس سازد و صداقت مطرح کنندگان این سیاست را به مخالفینی اثبات نماید که آنان این سیاست را شعار های فریبندۀ میان تهی و یا در بهترین حالت برخورد تاکتیکی میخواندند. این شیوه برخورد توانست هم در داخل افغانستان، هم در میان افغانهای مهاجر و هم در عرصه بین المللی، منجمله سازمان ملل متحد نتایج ملموس مثبت را در حمایت از سیاست مصالحه ملی به بار آورد.

    بنابرین مدافعین سیاست مصالحه ملی در ح.د.خ.ا و بعد در حزب وطن نیروی بالنده و مصمم سیاسی یی تحت رهبری دوکتور نجیب الله بودند که با سطح بلند شعور سیاسی و آزاد از امر و نهی عاملین بُعد خارجی معضله افغانستان، در تفاهم با جامعۀ بین المللی (که سازمان ملل مسئولیت انسجام آنرا پذیرفته بود) حل کامل سیاسی معضله افغانستان را بطور علمی مطرح و آنرا گام به گام و در جریان مبارزه حاد، عمق و گسترش و غنا بخشیده و زمینه های نفوذ و اعتبار آن را در بین جامعه و در میان اپوزسیون و در عرصه بین المللی، به تدریج  گسترش دادند.  دوکتور نجیب الله معتقد بود که: وظیفۀ نیروهای سالم ملی در شرایط حساس کنونی نه انتظار پسیف برای شرایط مطلوب، بلکه فعالیت پر تحرک در جهت ایجاد چنین شرایط می باشد(۱۲) بنابر چنین اندیشه و کار پر تحرک بود که در استانه تطبیق پلان صلح پنج فقره یی ملل متحد، هیچ یکی از طرف های داخلی و خارجی دخیل در معضله افغانستان نتوانستند آنرا رسماً قبول نه نمایند.  به همین ملحوظ عده یی از میان آنان ـ نه از راه های قانونی و مشروع ـ بلکه با توسل به توطئه علیه این پلان عمل نمودند.

   همانطوریکه بادرک از ابعاد و علل اساسی جنگ، تشخیص اهداف اساسی سیاست مصالحه ملی ممکن گردید، دوکتور نجیب الله یا عطف توجه به شناخت انگیزنده های بروز جنگ و اتخاذ تدابیر متقابل، سیاست مصالحه ملی رامحتوی بخشیدند.  این مسئله را بیشتر توضیح میدهیم.
 

 ادامه دارد ...

 

یادداشت ها:

۱ـ بیانیه اساسی مذکور، مجموعه: بخشی از بیانیه های شهید دوکتور نجیب الله در رابطه به مشی مصاله ملی، نشر شده به مناسبت سومین  سال شهادت او، گردآورنده : عده یی از افغانهای مهاجر مقیم دهلی، چاپ: دهلی جدید، سال ۱۹۹۹، صفحه ۱۳۴.

۲ـ همانجا، صفحه ۳۲۰.

۳ـ برگرفته از مجموعه: استراتیژی حزب وطن:دیدگاه ها و مواضع، نشر شده به مناسبت هشتمین سالگرد شهادت دوکتور نجیب الله، ترتیب کننده گل خان اکبری، محل چاپ: دهلی جدید، سال چاپ ۲۰۰۳، صفحه ۹۳.

۴ ـ مؤخذ اول، صفحه ۳۲۱.

۵ ـ مؤخذ اول، صفحه ۱۵۱.

۶ ـ بیانیه دوکتور نجیب الله در مجلس شورای ملی ، مؤرخ ۳ میزان ۱۳۷۰، مؤخذ اول، صفحه۲۵۳.

۷ ـ بیانیه دوکتور نجیب الله به مناسبت چارمین سالگرد مشی مصالحه ملی، مؤرخ ۲۵ جدی ۱۳۶۹، مؤخذ اول ، صفحه ۱۸۱.

۸ ـ فلیپ کاروین، کتاب سرنوشت غم انگیز در افغانستان، ترجمه حکیم سروری، چاپ سال ۱۳۸۴، صفحات ۴۶ و ۴۷.

۹ ـ برای توضیح بیشتر این مفاهیم مراجعه شود به مقاله وزمین محترم خلیل الله زمر، تحت عنوان یادداشت ها و برداشت ها از مفهوم صلح نشر شده در شماره اول مؤرخ سرطان ۱۳۸۴( جون ۲۰۰۵) جریده سوله نشریه حزب ملی فعالین صلح افغانستان.

۱۰ ـ بیانیه اساسی کمیته مرکزی حزب در کنگره دوم ح.د.خ.ا، مؤخذ اول صفحه ۱۳۳

۱۱ ـ بیانیه دوکتور نجیب الله در اجلاس  شورای ملی افغانستان، مررخ ۳ میزان ۱۳۷۰، مؤخذ اول صفحه ۲۵۷.

۱۲ ـ بیانیه دوکتور نجیب الله در اجلاس مجلس مؤسسان کنگرۀ جبهۀ صلح افغانستان، سرطان ۱۳۶۹، مؤخذ اول، صفحه۱۷۱.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<