www.payamewatan.com
     
 

فقیرمحمد ودان

خاطره یی از شهید دوکتور نجیب الله 
رئیس جمهور اسبق افغانستان*

 

. . . و او تاریخ را بُِِرده است.

 

    دراوایل ماه حوت ۱۳۷۰ برای برخی امورات حزبی از جلال آباد به کابل فرا خوانده شدم، دستیار رئیس شورای مرکزی حزب، برایم اطلاع داد که در وقت تعیین شده، می باید رئیس شورای مرکزی حزب وطن و رئیس جمهور را در دفتر ریاست جمهوری ملاقات نمایم. موضوع ملاقات معلوم نبود. تصور قبلی ام در زمینه این بود که احتمالاً مانند همیشه  در امور حزبی و اوضاع ولایت ننگرهار گزارشی ارائه خواهم کرد. با آمادگی های قبلی و در وقت معین در اتاق انتظار دفتر ریاست جمهوری حاضر گردیدم. رئیس جمهور بعد از کسب اطلاع مرا پذیرفتند. با بازنمودن دروازه  و قدم گذاشتن به داخل دفتر، متوجه شدم که دوکتور نجیب الله مانند همیشه در فاصله نزدیک به دروازه دفترـ با لباس و وضع اراسته و شمایل مدبرانه یک رئیس جمهور متمدن و بافرهنگ ـ استاده اند.  پذیرشِ توأم باچنین برخورد از جانب رئیس جمهور (که نه تنها در برابر من بلکه در برابر تمام افراد صورت میگرفت) اگر از یک طرف ممثل برخورد یک شخصیت با فرهنگ بود، از جانب دیگر احساس احترام رئیس جمهور را به طرف مقابل تلقین و اعتماد به نفس او را، درجریان ملاقات با رئیس جمهور، تقویت مینمود.

   بعد از دست دراز نمودن و احوالپرسی مختصرِ همیشه گی، مرا به نشستن روی یکی از چوکی هایی دعوت کردند که در کنار میز ملاقات به طرف پنجره دفتر قرار داشت، و خود شان نه در چوکی عقب میز تحریر، بلکه مانند همیشه در چوکی یی که در کنار دیگر میز ملاقات قرار داشت، درست رو به روی من نشستند و بسیار زود صحبت را آغاز کردند.

   بعد از توضیح مفصل مسایلِ مربوط به پلان پنج فقره یی صلح سرمنشی ملل متحد و تلاش های بنین سیوان درین زمینه، همچنان ضرورت انتقال قدرت به یک حکومت انتقالی بیطرف و اعلان رسمی تعهد خویش مبنی برکنار رفتن از قدرت و عدم اصرار به اشتراک شخص خویش در گردهمایی پیشنهاد شده افغانی ـ که بمنظور تفاهم روی حکومت انتقالی مطابق پلان ملل متحد تشکیل میگردیدـ و تضمین های داده شده در زمینه اینکه حکومت انتقالی دارای صلاحیت ها و قدرت مقتضی یی خواهد بود تا تمامیت ارضی کشور و وحدت ملی را حفظ، احترام کامل به حقوق بشر را رعایت، مصؤنیت و امنیت همه افغانها را تضمن، پروسه تسوید و بعد تصویب قانون اساسی جدید را با تدویر لویه جرگه، رهبری و بر مبنای آن انتخابات آزاد و عادلانه را برای یک حکومت انتخابی با ثبات، سازماندهی و ادراه خواهد کرد. ایشان در ضمن گفتار خود به حضور و تاثیرات حزب ما در تمام این پروسه اشاره های مکرر داشتند و بخصوص نسبت به نتایج انتخابات آینده که به نفع حزب ما خواهد بود، ابراز خوشبینی مینمودند. این جمله شان را هم اکنون نیز بخاطر دارم که گفتند: اپوزسیون به هیچ صورت نمیتواند در مبارزه انتخاباتی، اهلیتی را تبارز دهد که بتواند با کادر ها و صفوف حزب ما رقابت مؤثر را سازماندهی و اعتبار مردم را در رقابت با ما جلب نمایند.

   بعد از تقریباً نیم ساعت صحبت، در مورد اعلان رسمی تعهد فوق الذکرخویش، نظر مرا بحیث یکی از اعضای شورای مرکزی حزب پرسیدند (از صحبت های رئیس جمهور فهمیدم که قبلاً با سایر اعضای شورای مرکزی حزب نیز درین زمینه مشوره نموده بودند). من که هیچ نوع تصور قبلی نسبت به طرح چنین سوالی را در برابر خویش نداشتم، بعد از اندکی تأمل و تلاش برای تمرکز افکارم، برای شان گفتم: من با درک از وضع موجود (وضعیت در اتحاد شوروی در حالت زوال و تحریکات شمال را در ذهن داشتم، هنوز شهر مزارشریف سقوط نکرده بود) به ضرورت واگذاری قدرت مطابق پلان صلح ملل متحد، موافق هستم. این مسئله برای ارتقای اعتبار حزب ما در جامعه و در عرصه بین المللی بسیار مفید است و ما را قادر می سازد تا با منطق قوی و اطمینان بیشتر در انتخابات آینده شرکت نمائیم.  مگر اعلان رسمی و علنی واگذاری قدرت را در وضع بحرانی کنونی، قبل از وقت میدانم و از آن تشویش دارم که حالت مشابه به خلای قدرت ایجاد نگردد.  بنابرین به نظر من اعلان مذکور، همزمان با انتقال قدرت به حکومت انتقالی، معقول خواهد بود.

   رئیس جمهور توضیح نمودند که: روی این مسئله پافشاری زیاد بعمل آمده، ولی معلوم است که چنین پیشنهادات ما، جانب مقابل را قانع نساخته است. آنها به وعده ها و اطمینان هایی باور نمی نمایند که ما  درین زمینه به نماینده ملل متحد داده ایم، و جوانب مختلف پیوسته و با لجاجت تاکید مینمایند که پیشرفت پروسه را مجال نخواهند داد تا ما این مسئله را از قبل و بطور رسمی اعلان نه نمائیم.  پس معلوم است که ادامه پافشاری ما روی این مسئله، مانع عمده در راه رسیدن به توافق و در نتیجه مانع  دستبابی به صلح محسوب میگردد.

   من بار دیگر نظر قبلی خود را مطرح و در اولین جملات خویش حالت ناراحتی را در چهرۀ شان احساس نمودم.  با آنهم مرا میشنیدند.  با درک این حالت  صحبتم را کوتاه ساختم.  بعد از ختم صحبت من، ایشان با لحن جدی و طعنه آمیز مرا مخاطب ساخته گفتند: بلی ! رفیق ودان چوکی های تانرا نگه کنید. هوش کنید که مقامهای تان از دست تان نرود، بادیگارد ها و موترها خوش تان آمده است.  خوش دارید که از همین مقامها بالای مردم فخر بفروشید.  شما خوش هستید که بالای مردم حکومت میکنید.  آیا احساس دارید؟ احساس میکنید؟ کدام مردم؟ تو برو در پل باغ عمومی ایستاد شو، آیا یک مرد، یک زن، یک ریش سفید یا سر سفید، یک جوان یا یک طفل را می بینی که از دل و جان بخندد و خود را خوشبخت احساس کند؟  من باور دارم که نمی بینی.  پس بالای مردم نه، بالای کالبد ها و اسکلیت ها حکومت میکنید.  جنگ گوشت و پوست مردم ما را خورده و استخوانهای آنها را سوهان میکند و شما میخواهید به این قیمت، مقامهای تانرا حفظ کنید. (درین موقع در حالیکه خود شان، در مقابل من عقب میز ملاقات نشسته بودند، دست شانرا به طرف چوکی عقب میزکار دفتر ریاست جمهوری بطور اشاره  دراز نموده به صحبت خویش چنین ادامه دادند:) مرا این چوکی قانع نمیسازد، آرزوی من اینست که یک روز جوالی مندوی کابل باشم (در حالیکه روی بازو های خویش دست میکشید به ادامه گفت:) توانش را هم دارم، جوال آرد در پشتم باشد، عرق از سر و رویم جاری باشد و از جاده مندوی بگذرم، در راه ببینم که مردان، زنان، سالمندان، جوانان  و اطفال با دل و جان میخندند، شاد هستند و خود را خوشبخت احساس میکنند، این خنده ها، خوشیها و سعادت آنها مرا قانع میسارد.

   احساس نهفته در آواز، طرز ادای کلمات، خطوط چهره و حالت چشمهای  ایشان درموقع ادای جملات اخیر چنان عاطفی بود که همین اکنون نیز آن فضا بر ذهن و احساس و روانم مسلط است.  بعد از صحبت ایشان، گفتم: رفیق داکتر! شما بنابر موقعیت و مسولیت تان وضعیت و ضرورت ها را بهتر از ما درک میکنید.  من به صحت آنچه که شما لازم می بینید باور دارم.

   حالت لبخند خفیفی را تبارز داده، محکم و با اطمینان گفتند: راه کوتاه نیست به آینده باید توجه داشت، بُرد تاریخی با شماست.

   اکنون که به گذشتۀ بعد از آن تاریخ و حوادث هولناک و مخرب آن  مینگریم، به وضاحت می بینیم،  کوتاه اندیشانی  که از درون خود ما و از عالیترین مقامات حزبی ما فتنه براه انداختند و قبل از همه خود حزب، ساختار دولتی و قوای مسلح کشور را پیش از انجام رسالت تاریخی اش (انتقال قدرت بمنظور تامین صلح در کشور) از درون منفجر ساختند، اگر زنده هم هستند، بار زندگی ننگین را با باخت ننگین تر تاریخی، توأم با حقارت، چه بسا در سرزمین های بیگانه، بدوش میکشند.  در حالیکه دوکتور نجیب الله:

        ـ با جلایش اندیشه های صلح خواهانه خویش،

        ـ با عظم عظیمش جهت اخراج لشکر بیگانه از کشور و انجام پیروز مند رسالت نجات ملی

        ـ با طلایۀ ظفرمند حماسه دفاع مستقلانه از وطن،

        ـ با به خاک مالیدن پوزشیاطینی که آرمان شیطانی، تبدیل افغانستان به کنفدراسیون پاکستان را نشخوار مینمودند،

        ـ با مردانه ایستادن در برابر توطیه تجزیه افغانستان به شمال و جنوب،

        ـ با گذشت منحصر به فرد تاریخی خویش از قدرت، و در نهایت

        ـ با حماسه شهادت خویش،

چون استوره ای بر تارَََک تاریخ میهن ما، به زندگی جاودانه رسیده است.

او تاریخ رابُرده است.

 

 * این خاطره را بار اول و بطور مختصر، طی یادداشت های در اخیر کتاب دشنه های سرخ نوشته بودم.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<