www.payamewatan.com
     
 

دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین، 23 سپتمر 2006

 

 

آقای وفا معصومی و زبان فارسی

 

  امروز صبح باز سری به سایتها زدم و مقالۀ آقای داکتر احد وفا معصومی  در سایت "گفـتمان" نظرم را جلب کرد.

جناب ایشان نوشته ای را در حدود یکصد کیلو بایت، عـرضه کرده  و بزعم خود حق معروفی حسود خیالباف ... را با برداشت ناشیانه و نوشتۀ تفـرقه اندازانه و ... اش زیرعـنوان "دکتاتوری فـرهـنگی ایران بر قـلمرو زبان فارسی" داده اند. مرحبا؛ جای دارد که به استقـبال مقالۀ ایشان بپا ایستیم، چک چک کنیم و حتی بالاتر از آن، نوشتۀ شان را بدیده  بمالیم و در طاق بلند بگذاریم. و اگر بازهم دَین اداء نشده باشد، دستان خود را با صد "آب گلاب" شسته و سطر سطر و کلمه کلمه و حرف حرف گفـتار "گهربار" شان  را با آب طلا نوشته و آرشیف های ملی دنیا را با آن مزین سازیم.

 

  قـبلاً نوشته هائی در جواب مقالۀ "دکتاتوری فـرهـنگی ایران بر قـلمرو زبان فارسی" از قـلم آقایان نامستعار و مستعاری چون "شکرالله جان شیون"، "درویش دریادلی" و "حکیم الله خان عـزیز" روی یکی دو سایت آمدند، که ضمن دو مقالۀ مطول بجوابشان پرداختم.  اینک که نوشتۀ آقای داکتر معصومی را می بینم، بی اختیار بیاد همان مثل معروف کابلی می افـتم که "یک حمامی سردچار ما نشد، غـیر از گلخندی". مقالۀ ایشان نیز بمانند نوشته های یاد شده، در سطح و چوکاتی نوشته شده، که نه تنها جوابگوی مقالۀ من نیستند، بلکه آبروی راقـمان خود را نیز میریزند. انتظار داشتم که نویسندگان متعهد، دراک و بافهم افغان دست به قـلم ببرند و مقاله ام را به بررسی بگیرند، که با تأسف چنین نشد و کسانی به پاسخ دست بردند، که "جولا ناشده ، مشق نیچه دزدی میکنند".

  

  تعجب کردم، که شخصی در حد دانش فارسی جناب داکتر صاحب معصومی برخیزد و بر مسائل مربوط  به زبان فارسی دری داد سخن بدهـد. اولین نکته ای که در مقالۀ جناب،  دیده را روشن می سازد، سطح نگارش و "پختگی" املائی و انشائی ایشان است. من که از نوشتۀ "غـرّاء" و سر تا پا "نمونۀ" ایشان دچار بهت گردیده  بودم،  بمانند کسی که زیر تأثیر خواب مقـناطیسی رفـته باشد، مات و بی حرکت ماندم. در تردد افـتیدم که جوابی برایشان بنویسم، یا که شیطان رجیم را لاحول گفـته و بخود تلقـین کنم که مقالۀ جناب را اصلاً نخوانده ام. وقـتی این سطر آخرین را نوشتم، به یاد قـصه ای از جنگ عـمومی دوم و به اصطلاح ایرانیان "جنگ جهانی دوم" افـتادم :

در جائی از کتب تاریخ  (فکر کنم در "صعود و سقـوط  رایش سوم" اثر نویسندۀ امریکائی ــ William Shirer ویلیم شایررــ و یا "جنگ دوم جهانی" اثرFranco Bandini  فـرانکو باندینی ایتالیائی) خوانده بودم، که در زمانی که جنگ عمومی دوم در جریان بود و پای انگلستان و به اصطلاح "بریتانیای کبیر"، و بسا ممالک دیگر جهان بدان کشیده شده بود؛ آری در همین بُحبوحه، دولت ایران به مقابل دولت آلمان نازی اعلان جنگ داد. وزیر تبلیغات آلمان هـیتلری، یوزف گیوبلز، که در فـن تبلیغات شهرۀ آفاق و آیتی بود، جواباً چنین گفـت :

"اعلان جنگ ایران به مقابل آلمان مُساوی با آنست، که ایران اصلاً اعلان جنگ نداده باشد".

 

  طرز خرام، نحوۀ کلام و سیاق گفـتار جناب داکتر صاحب معصومی، این الهام را میدهـد، که "بودن" و "نبودن"، "دیدن" و "ندیدن" و "خواندن" و "نخواندن" مقالۀ ایشان، گویا  باهم برابر باشد.

 

  وقـتی مقالۀ ایشان را مرور میکردم، متوجه اغلاط فـراوان و بی شمار املائی و انشائی و ذهـنی نویسنده شدم و بر حسب عادت، نقاط  اشتباه آمیز را با رنگ  سرخ نشانی کرده رفـتم. میخواندم و سرخ میساختم و یک وقـتی متوجه گردیدم، که تعداد اغلاط از سرحد "یک صد" گذشت. با خود گفـتم، که چرا این نویسندۀ عـزیز پیش از نوشتن مقاله، خود را با اساسات املاء و انشاء و قـواعـد ابتدائی دستور زبان فارسی، آشنا نساخته است؟؟؟؟؟ من بشکل سمبولیک و به اصطلاح شیک ایرانی، "نمادین"، تعدادی از اغلاط  مقالۀ شان را در طبق ارادت و اخلاص نهاده، پیش روی خودشان و همه خوانندگان ارجمند میگذارم و خواهـش میکنم، که این نکات را در مقالۀ ایشان تعقـیب کـنند:

ــ  ایشان چندین بار بجای "تغییر" ، "تغیر"  مینگارند، یعنی که فـرق این دو را نمیدانند.

ــ مینویسند "مدت کم زمانی ...". جناب  شاید نمیدانند که "مدت" خود "زمان" و یا برهه ای از آنست. از همینروست، که به اقـتفاء از مقـتدایان ایرانی خود، این اشتباه آشکارا را، ارتکاب میورزند.

ــ  مینویسند "عاقـبت نه اندیشی".  باید مینوشتند "عاقـبت نیندیشی" یا "عاقـبت نیاندیشی".

ــ "های ملفـوظ" و "های غـیرملفـوظ" را از هم فـرق نمیکنند و بالاجبار در حالت اضافـت و حالات دیگر یکی را با دیگری باصطلاح ایرانی "قاطی" (یا "قاتی") میکنند. مثلاً مینویسند : "رسیدهِ اهـل..." و یا " صمیمانهِ آموزش..."  یا "نادوستانهِ ضد..."  یا " ناشیانهِ هموطن..." یا "بی دردانهِ سطح...". که باید مینوشتند "رسیدۀ اهـل ..." ، "صمیمانۀ آموزش ..." ، "نادوستانۀ ضد ..." ، "ناشیانۀ هموطن ...".  ، "بی دردانۀ سطح...".  و یا که مینگارند "هـر انسان آگاه ایکه تا ..." که باید مینوشتند " هـر انسان آگاهی که تا...". سر برآوردن چنین اغلاط  از قـلم یک نویسنده، بسیار قـبیح است.

ــ  مینویسند " بلاخره" و منظور شان "بالآخره" است. اگر ترکیب "بلاخره" ایشان را به زبان گفـتاری ایران تعبیر کنیم، بلا  خره ــ  یعنی "بلا خر است" میگردد.

ــ  فـرق بین "سو" و "سوء" را نمیدانند و بعوض "سوءِ نیت" و "سوءِ ظن" مینویسند "سو نیت" و "سو ظن".

ــ  "گزاردن" و "گذاشتن" را از هم فـرق نمیکنند؛ "نام گزاری" میگویند و مرادشان "نام گذاری" است.  

ــ  " آونگ" مینویسند و منظور شان "هاون" است.

ــ  مینویسند "عکس العملِ ضدعمل". یعنی چه؟؟؟ واقعاً قـدرت حضرت فـیل میخواهـد، که رابطۀ منطقی این ترکیب را دریابد.

ــ  کلمات عـربی "مسأله ، سؤال ، مسؤول و مسؤولیت" را نادرست مینویسند.

ــ  قـیدهای تنوین دار عـربی متداول در زبان  فارسی را درست نمینویسند؛ مثلاً "بناً" مینگارند و  منظور شان "بناءً" است. این غـلطی به اصطلاح عـوام کابلی "خوشگاهِ دل" جناب محمد قـوی کوشان، مدیر نامۀ  "امید" هم  است.

ــ  "مبنی" مینگارند و "مبتنی" مد نظر ایشان است.

ــ " اختیارِ مایشا" مینگارند و مراد شان "مختار مایشاء" یا "فعال مایشاء" و یا "فاعـل مایشاء" است. "اختیار مایشا" ترکیبیست کاملاً بی معنی و غـلط.

ــ  " دایی" مینگارند و مرادشان "دایه" است.

ــ  فـرق جمع و مفـرد عـربی را نمیکنند و مثلاً "السنه ها" مینویسند. شاید نمیدانند، که "السنه" جمع "لسان" است و جمع بندی مکرر آن لزومی ندارد.

ــ  کلمۀ "رضایت" همین طور نوشته میشود، نه بشکل "رضاییت" که جناب ایشان به پیروی از شیوۀ مغلوط و معمول دری زبانان وطن ما،  نگاشته اند.

ــ قـید عـربی "بالکل" همین قـسم نوشته میشود و نه به شکل "بلکل" که جناب معصومی آورده اند.  

ــ  " ناخبر" می نویسند و مقـصد شان "بی خبر" است. کلمۀ "ناخبر" با  قـوانین دستور زبان فارسی قـطعاً سازگار نیست و باصطلاح کابلی "جور نمی آید".

ــ  مینویسند "هـزاران متون" در حالی که باید مینوشتند "هـزاران متن". در زبان فارسی "معدود" مفـرد است، یعنی که "دو زن" و "صد کتاب" و "هـزاران عـسکـر" میگوئیم، و نه اینکه بگوئیم: "دو زنها" و "صد کتاب ها" و "هـزاران عـسکـرها". شاید ایشان نمیدانند، که "متون" جمع "متن" است و این عـذریست بد تر از گناه، چون جناب لغتی را بکار میبرند، که کیف و کانش  را نمیدانند.    

ــ "تومار" می نویسند و مقـصودشان "طومار" است. "طومار" کلمۀ عـربیست و همین قـسم نوشته میشود. اشخاص نظیر داکتر صاحب، احتمالاً  فـرق "توفان" و "طوفان" را نیز نمیدانند و یکی را بجای دیگری مینگارند. 

    قـویاً حدس میزنم که جناب معصومی حین نوشتن جوابیه به مضمون بنده ، از احتیاط تمام کار گرفـته و سعی بلیغ کرده اند، تا مقالۀ شان مبرا از اشتباه و اغـلاط  املائی و انشائی باشد. اگر چنین بوده باشد، وای به روزی که ایشان بدون دقـت و توجهِ لازم بنویسند!!!!  و چه خنده  آور است که جنابشان  اصطلاح غـلط "رزمایش" را تحلیل صرفی میکنند. آن که از راه "صرف و نحو" نرفـته و  سر تا پای نوشته اش را، اشتباهات نابخشودنی دستوری فـرا گرفـته،  نباید اصلاً وارد چنین بحث گردد.

 

   با مد نظر گرفـتن اینقـدر اشتباهِ  نگارشی، که کمی از بسیار آن را نمونه وار بیرون کشیدم، با خود گفـتم، که :

کسی بر موضوعات زبان و دانش زبان به داوری برمیخیزد، که خود زبان مادری خود را درست نیاموخته است. کسی به دفاع زبان فارسی می ایستد، که نگارشـش از سطح صنوف  متوسطۀ مکاتب فـراتر نرفـته است. کسی داد "سخـن گفـتن دری" میدهـد، که بوئی ازین زبان  نبرده و از کوچه اش، درست گذر نکرده است. دردا و اسفا و واویلا، که در "شهر خربوزۀ" جرائد و سایت های انترنتی، هـر که نیمه سوادی پیدا کرد، دست به نوشتن میبرد و هـر نیمچه ملا و چلی و طالب،  به امامت برمیخیزد.

 

   در همینجا اعلان میکنم، که ازین به بعد به مقالات سُست ، بی معنی و غـرض آلود، جواب نخواهم نوشت. من ضمن دهها مقالۀ خرد و بزرگ، بر موضوعات مختلف ملی ما ــ به شمول "زبان دری" که یکی از دو لسان ارجمند رسمی کشور ماست ــ  بسیار نوشته ام و ضرورتی نمی بینم که بر آنها چیزی علاوه نمایم. رؤوس مطالب و آنچه باید گفـته میشد، گفـته شد. اگر کسی به گفـتۀ ایرانیان "حرف حسابی" داشته باشد بفـرماید.  جواب  گفـتن به مهملات، لزومی ندارد.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<