www.payamewatan.com
     
 

یادداشت :

مقالۀ ذیل به تاریخ 24 می امسال نگاشته شده بود، که به بنابرعـللی از نشر باز ماند. اینک آن را با طلب پوزش، خدمت  خوانندگان عـزیز تقـدیم مینمایم.  خ. معروفی

_______________________________________________

 

دپلوم انجنیر خلیل الله معـروفی
برلین، 24
می  2006

 

تبدیل نام افغانستان نه دردی را دوا میکند

و نه عملی و امکان پذیر است

 

از مدتیست که کسانی  بر نام "افغانستان" ایراد میگیرند و میگویند که :

ــ "افغانستان" نام قـومیست  و عادلانه نیست که نام یک قـوم  بر یک مملکت " کثیرالاقـوام"  گذاشته شده.

ــ  نام قـومی کشور اجحاف و ظلمیست  در حق تمام ساکنان این وطن که "پشتون" نیستند.

ــ  از زمان پایه گذاری کشوری بنام "افغانستان" ، "قـوم پشتون" بر آن حکم رانده و اقـوام دیگر را سرکوب کرده.

ــ  نام قـومی کشور  مایۀ برتری طلبی و شووینیزم "قـوم پشتون" گردیده.

ــ  بدبختی مردم این سرزمین  از وقـتی شروع گردید،  که نامش "افغانستان" گذاشته شد.

ــ  نام "افغانستان"  ارمغان روزگار استعمار است  و این نام را استعمار انگلیس مشخصاً بر این سرزمین گذاشت،   

    تا مایۀ سودجوئی آیندۀ خود و بدختی مردم این خطه را بار آورد.

ــ  نام قـومی "افغانستان" مایۀ بروز بیعدالتی های اجتماعی و عامل "بحران هـویت" تبعۀ این آب و خاک است.                

ــ  و ازین قـبیل گپهای  پریشان  دیگر.

خلص کلام، اینان تمام بدبختی های دو صد و پنجاه سال اخیر این مرز و بوم را به گردن به اصطلاح خودشان، نام قـومی "افغانستان" و سلطۀ "قـوم پشتون" بر وطن ما می اندازند. نتیجۀ بلافـصلی که از چنین نگرش های انحرافی و منحرف کننده بدست می آید اینست، که : قـبل ازسال 1747و در دورۀ دو و نیم قـرنۀ تجزیه، اضمحلال و تسلط  بیگانگان (هـمسایگان گستاخ و چپاولگر) گویا مردم این سرزمین در رفاه و فلاح و آرامی و شگوفائی و عـدالت اجتماعی بسر میبردند، "هـویت ملی" داشتند و هـمه کارها سر براه بود، که با تشکیل دولت و کشور مستقـل و مقـتدری به زعامت احمد شاه بابای کبیر، چرخ تاریخ از حرکت افـتاد و حتی بطرف عـقـب  و تقهـقـر گرائید، جامعۀ نیک بخت و مرفهِ تحت سلطۀ بیگانه، بیکباره بدبخت گردید و از آن زمان دگر روی خوبی بخود ندید. ایشان تمام نگونبختیهای این مردم و این خطه را گویا ناشی از نام قـومی، ناعادلانه، سرکوبگرانه، شووینیستی و ..."افغانستان" میدانند. اینان این هـمه نکات را بهانه قـرار داده میگویند، که نام وطن باید تعویض گردد. از دیدگاه اینان، با تغـییر نام کشور از "افغانستان" به "خراسان"، تمام بدبختی ها رخت  برمی بندند، درزها دوخته میشوند، دردها مداوا میگردند و بیک کلام دنیا گل و گلزار میشود. اینان تغـییر نام "افغانستان" به "خراسان"را حلال تمام مشکلات می پندارند و این نسخۀ معـجز آسا را شفابخش هـمه دردهای وطن و مردم میدانند. مقالۀ آقای بصیر کامجو که به نمایندگی از عـده ای از هـمفکران تنگنظرش  روی کاغـذ آمد و در یکی دو سایت بی رونق افغانان و نیز در شماره های 729 و 730 جریدۀ امید، پخش گردید، هـمین مطلب را به تمام و کمال میرساند.

در بارۀ اکثریت مواد یاد شدۀ بالا ضمن مقالات متعـدد خود، که هـمه در آرشیف تحلیلات "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" درج میباشند، نسبتاً به تفـصیل گپ زده ام و تکرار آنها را درینجا لازم نمی بینم. خوانندۀ خواهـنده میتواند از خلال آن مقالات نظر این قـلم را دریابد. بعض ایرادات آنقـدر بی اساس و عاری از منطق است، که بحث روی آنها را بی لزوم و ضیاع وقـت میپندارم. در بارۀ خوشبختی مردم ما در روزگاران پیش از 1747، نظر خوانندۀ عـزیز را به مقالۀ مستدل و علمی جناب کاندید اکادمیسین محمد اعظم سیستانی زیر عـنوان نگاهی به دوران "خوشبختی" مردم افغانستان قـبل از 1747" جلب مینمایم. این مقاله در اکثر وبسایت های معتبر افغانان ــ از جمله سایت باوقار، پر خواننده و ملی "افغان ــ جرمن ــ انلاین" ــ قابل دریافـت است.

اما فـقـط  به یک مورد  میخواهـم مختصر تماسی بگیرم.

 

آیا نام "افغانستان" واقعاً تحفۀ انگیسها و انگلستان بوده است ؟؟؟؟؟

 می گویند که نام "افغانستان" ارمغان دوران استعمار است و اینکه گویا این نام باصطلاح ایشان "ناشامل" را انگلیسها  بر کشور ما گذاشته اند. آقای میر محمد صدیق فـرهـنگ در صفحۀ 24 جلد اول "افغانستان در پنج قـرن اخیر" چنین  می نگارد : ... در اینجا باید گفـت که هـرچند کلمۀ افغانستان به عـنوان نام رسمی کشور بار اول در سال 1801 در معاهـدۀ بین انگلستان و ایران در بارۀ دولت درانی به کار رفـته است، اما کلمۀ افغان به مثابۀ نام یک قـوم و کتلۀ نژادی و فـرهـنگی و افغانستان به عـنوان محل سکونت آن در تاریخ خراسان سابقۀ درازمدت دارد..... هـمین تذکر آقای فـرهـنگ ــ  که فی حد ذاته، طنز و طیره  و نیشخند گزنده ای را در بر دارد ــ  تبر تبعیض طلبان را دسته داد و انگیزه ای گردید، تا بیایند و بگویند که نام "افغانستان" تحفـۀ انگلیس هاست. حتی کسی ازین گروه آنقـدر به جستک و خیزک افـتید، که گفـت : انگلیس مکار را باید "بابا" بنامیم، که این نام را به کشور ما هـدیه کرده است. ( مقالۀ پشتوی "افغانستانی ــ پسند" مستعاری زیر نام "آدم خان یوسفـزی از پشاور ــ پاکستان" که در شمارۀ  ....و سپس ترجمۀ دری آن در شمارۀ 734 "تفـرقه نامۀ امید" و یکی دو سایت مفـتن و شر افگن انترنت، انداخته شده).

 فـرض کنیم که نام "افغانستان" را انگلیسها بر این کشور گذاشته باشند، سؤالی که بلافاصله با این فـرض مطرح میگردد، این خواهـد بود، که چرا انگلیسها این نام را بر این سرزمین گذاشتند؟؟؟؟ توجیهی خیلی ارزان و لرزان خواهـد بود، اگر کسی بگوید که چون میخواستند تخم نفاق را در این خطه بکارند و یا که میخواسته اند کشور به عـظمت قـدیم و خراسانی خود دست نیابد و یا که باشندگان این آب و خاک را از افـتخارات تاریخی ایشان، محروم گردانند و ..... هـیچ کدام از چنین قـرینه سازی ها و ذهـنگرائی ها، راه بجائی نمیبرد. نام "خراسان" از سقـوط  تیموریان هـرات  به بعد و در مدت دو صد و پنجاه سال تجزیه  و  اضمحلال، از صفحۀ جغرافـیا زدوده شده بود و نمیتوانست از نو مطرح گردد، خصوصاً با ظهور عـنصر تازه دم "پشتون" در عـرصۀ سیاسی کشور، که در سرزمین اشغالی و تجزیه شدۀ خود، علم استقلال برافـراشت و بیشتر از دوصد سال با تسلطگران همسایه مصاف داد.  

چه فکر میکنید مخالفان نام "افغانستان" و "خراسان ــ خواهان" که نام کشور ما در قـرارداد بین انگلستان و فارس، چرا "افغانستان" آمده؟؟؟ به نظر شما کدام نام باید در این قـرارداد، ذکر میگردید؟؟؟ مگر میتوانستند نامهای محو شده، ازبین رفـته، ناموجود و مردۀ "خراسان" و "آریانا" را درج آن معاهـده نمایند؟؟؟ کدام کشور مستقـل در آن قـرارداد، طرف معاملۀ انگلیسها و فارسیان بوده باشد؟؟؟ کشور "خراسان" ، کشور "آریانا" و یا کشوری دیگر؟؟؟ خطه ای که با دولت نو، سرحدات نو و زمامداران نو و تازه دم، عـرض اندام کرده بود، منطقاً هـم نمیتوانست نام "خراسان" و یا "آریانا" را حمل کند. چون زمامداری این مملکت و دولت جدیدالتأسیس در دست "پشتونها" بود و در آن وقـت "پشتون" را مرادف "افغان" میشمردند، بالاجبار باید نامی را برای این دولت و کشور بکار میبردند، که به شأن زمامداران جدید، برابر باشد. پس یگانه امکان هـمانا کلمۀ "افغانستان" بود و بس. اینکه "افغانستان" در گذشتۀ بسیار دور، ساحۀ محدود "پشتون نشین" را در بر میگرفـت، اثری بر واقـعیتهای بوجود آمدۀ بعدی نداشت. چون با سیطرۀ پشتونها بر این سرزمین و مناطق بیشتری که اکنون جزء خاک ما نیستند، کلمۀ "افغانستان" از حالت خاص و محدود قـبلی بدر گردیده و بر تمام خطۀ زیر تسلط پشتونها، اطلاق گردید، و چنین امری نه در تاریخ نادر است و نه در جغرافـیای جهان. پس میبینیم، که بنابر واقـیتهای موجود آن زمان، نام کشور ما در قـرارداد مذکور"افغانستان" آمده  و در  تذکر این نام، نه خدعه ای در کار بوده و نی  نیرنگی.

از جانب دیگر؛ ذکر نام "افغانستان" درین قـرار داد، خود بصراحت میرساند، که این نام بحیث نام کشور ما در آن زمان در عـرف منطقه معمول و مورد قـبول همسایه ها ــ  حتی همسایگان آزمند و مفـتن هم ــ بوده است. انگلیس ها و فارسیان نمیتوانستند در قـرار داد مذکور، یک نام ناموجود و واهی را ذکر کنند. پس ذکر  نام "افغانستان" درین قـرارداد، دلیل محکمی بر رائج بودن این نام در عـرف جهانی بوده است؛ بر خلاف  توقع و خواست نیرنگبازانۀ دشمنان افغانستان و برخلاف میل کسانی، که میخواهـند این نام را از دید کینه توزانۀ امروزی خود، "مستحدث" و حتی "جعلی" و "ناشامل" جلوه بدهـند.

با اطمینان کامل میگویم، که بسا "خراسان ــ خواهان" ، بخاطر تعـویض و برگرداندن نام وطن ما به هـر حیله و نیرنگی دست میبرند، و اگر در این راه  بـر نام موجود و فاخر "افغانستان" اتهامات ناجوانمردانه و در حد توهـین و تحقـیر هـم روا دارند، باکی ندارند. پیوند دادن نام "افغانستان" به اسعتمار انگلیس و انگلستان را "بابا" خطاب کردن ــ که تلویحاً به سُخریه گرفـتن مقام شاندار و شامخ "اعـلیحضرت احمد شاه بابای کبیر" مد نظر ایشان است ــ نیز از جملۀ همین ترفـند های وقـیحانه و نامردانه تواند بود. مگر کسی از باشندگان وفادار این وطن و از شهروندان وفاشعار این آب و خاک باشد، و با آنهم نام میهن و زادگاه و پرورشگاه خود را با چنین لجن پراگنی بیالاید؟؟؟؟ من چنین اشخاص را "افغانان نمک حرام" ، "افغانان فـریب خورده" ، "افغانان دستپرورد غـیر" و در بهترین حالت "افغانان بگیل" مینامم و هـمین صفـت "بگیل"(1) را که برگرفـته از زبان عـوام کابلی است، خیلی صادق و گویای حال ایشان میپندارم.

           

   در مورد تعـویض نام وطن از "افغانستان" به "خراسان":

اولین سؤالی که بلافاصله پس از این درخواست و تقاضای یک تعـداد افغانان قـلیل، معدود و نامعتنابهِ روشنفکرنمای  بظاهـر"جامع الکمالات و عـدالتخواه"، متبادر میگردد این خواهـد بود، که اگر قـرار باشد که نام کشور تغـییر بخورد، چرا به "آریانا" تغـییر نخورد و چرا این نام پیشنهادی و شفابخش "خراسان" باشد؟؟؟ مگر نام "آریانا" الهامگر مجد و عـظمت بیشتر و یاد آور افـتخارات عـظیم تر این سرزمین نیست ؟؟؟ مگر نام "خراسان" با درنظرداشت این نکته که "خراسان" نام یک ولایت  بزرگ کشور ایران ( ایران کنونی ) است هـیچ مشکلی و اصطکاکی را با کشور هـمسایه بار نمی آورد؟؟؟ مگر با مد نظر گرفـتن هـمین نکتۀ اخیر، انتخاب نام "خراسان" احساسات هـژمونی طلبانه و عـظمت خواهانۀ هـژمونیست ها و عـظمت طلبان ایران را بر نمی انگیزد و به اصطلاح کابلی "تور نمیدهـد" ؟؟؟ و یا این پیشنهاد معـنای آب ریختن به آسیاب ایرانیان "ایرانیگر" و عـظمت طلب را ندارد؟؟؟ و از کجا معلوم که چنین پیشنهادی خود از چانتۀ بیگانگان آزمند و سُلطه جو برنخاسته باشد؟؟؟ که میداند، که هـواخواهان نام "خراسان" خود مأمور و مخدوم این هـژمونی خواهان کشور هـمسایۀ غـربی ما، نباشند؟؟؟  به میدان انداختن چنین موضوعی ــ و آن هـم در فـرصتی که اوضاع کشور رو به آرامش و ثبات  و قـوام نسبی میرود و نشانه هائی موجود است که جامعۀ ما شاید، یکشبه رهِ صد ساله را بپیماید ــ خود سؤال برانگیز نیست؟؟؟ و نه اینطور است که آزمندان منطقه و دشمنان صلح و ثبات در کشور ما، آرزومند ایجاد تشنج و درهـمی و برهـمی اوضاع وطن ما بوده  و کسانی از وطنداران ضعیف النفـس ما را اجیر کرده و در خدمت خود درآورده  باشند، تا با پیشکش کردن هـمچو موضوعات، تمام  دست آوردهای پنج سال اخیر ما را به اصطلاح ریاضی ضرب صفـر نموده  و اوضاع را باز چنان پرآشوب کنند، تا به اصطلاح کابلیان از "میدان شغـالی" سود برده و امیال شوم و ناروای خود را تحقـق بخشند؟؟؟؟

 شواهـد ظاهـراً دال بر هـمین موضوع است و هـمزمان بودن این پیشنهاد با نکات بسیار دیگری  که درین چند سال اخیر دامن زده میشود، عـمق فاجعه را ترسیم میکند. من میگویم که به میدان انداختن موضوع "افغان" و "افغانستانی" ،  "دشمنی ورزیدن با کلمات پشتو در دری  و حتی تلاش در حذف  کردن آنها از زبان دری" ، "رایج ساختن اصطلاحات نامأنوس ، غـریب و نامفهوم فارسی ایران بجای ترکیبات زیبا، معمول و مروج  دری ملک ما" ، "سعی در برانداختن لهجۀ خاص و سرۀ دری افغانستان و جانشین ساختن آن با نحوۀ مخصوص و به ابتذال رفـتۀ فارسی ایران" ، "به میدان کشیدن سیستم  "پیش از وقـت" فـدرالی  برای افغانستان و بالوسیله تضعیف  و حتی از بین بردن سلطۀ حکومت مرکزی" و مسایل بسیار دیگری ازین سلک و سنخ، که برهـمزن وحدت و هـمبستگی ملی ما شمرده میشوند، در ارتباط نزدیک و به اصطلاح ایرانی "تنگاتنگ" بهـمند و بروز این هـمه مسایل تقـریباً درعـین وقـت، نمیتواند تصادفی باشد. من بین این هـمه نکات و موضوعات، ارتباطی نزدیک می بینم و این پهنای بهم آمیخته را نمیتوانم، جدا از همدگر بیانگارم. بهم پیوستگی و انسجام داشتن این هـمه مسایل در یک مقـطع کوتاه و یک برهـۀ بحرانی و نیرنگی امروزی، نمیتواند خارج از یک ستراتژی عـمیق و سنجیده ای باشد، که تدوین و تعمیل آن از عهدۀ افـراد قـطعاً متصور بوده نمیتواند و باید   دستگاه مقـتدری در حد یک "دولت" در عـقـبش نشسته باشد.

 

  در مورد اصل موضوع، که تعویض و برگرداندن نام کشور ماست :      

 شاید دیگران حین ارائۀ جواب به این مسأله از متود های دیگر کار بگیرند و موضوع را با دید عـالمانه  بررسی نمایند. من مگر در برخورد با این مسأله نحوۀ متفاوت و متفارقی را برمیگزینم و موضوع را از زاویۀ دیگری به بررسی میگیرم، ولو که به دماغ بعـض کسان خوش هم نخورد و این شیوه را غـیرعـلمی و عامیانه هم قـلمداد نمایند. در این شیوه مگر جنبۀ عـملی موضوع مد نظر گرفـته شده. به هـر صورت  برویم و نبض مردم خود را در مورد قـبول و یا رد چنین پیشنهادی  از نظر بگذرانیم!!!!! 

برای درک و دریافـت نظر عامۀ مردم در زمینۀ  پذیرش و یا رد موضوعات مهم  و حاد ملی و آنچه به تمام آحاد و افـراد جامعه ربط میگیرد،  چندین راه موجود است :

1ــ  یا اینکه مستقـیماً و بلا واسطه به آرای عامه رجوع میکنیم  و با براه انداختن رأیگیری و نظر خواهی عـمومی، یعنی از طریق رفـرندام و به اصطلاح ایرانی "هـمه پرسی"،  نظر ایشان را میگیریم.

2ــ  یا که راه بالواسطه را در پیش میگیریم و به نمایندگان برگزیده و منتخب مردم  و ملت خود رجوع میکنیم ــ  خواه پارلمان باشد و یا مؤسسۀ عالی تر و با صلاحیت تر و تیپیک جامعۀ افغانی، یعنی "لویه جرگه".

3ــ و یا نبض جامعه را از طرق غـیر مستقـیم  با مِحک زدن به معاییر و مقاییس قابل قـبول و پذیرفـتۀ عـملی، جمعی  و مردمی، درمییابیم.

از نظر نگارنده اگر دو حالت اولی بنا بر دلایلی عجالتاً مقـدور و میسور نباشد و ما بازهـم بخواهـیم نبض مردم را برای پذیرش و یا رد موضوعی خطیر درک کنیم، از ذهـن جمعی جامعه مدد میجوئیم و به تجارب ذهـنی دست میبریم. من از طریق چند ضرب المثل میکوشم نشان بدهم که پیشنهاد تبدیل نام "افغانستان" لا اقـل در شرائط کنونی، مورد پذیرش مردم  و ملت ما نیست. اما چرا "ضرب المثل ها" را مظهر آرای عامه و ذهـن جمعی اجتماع پیش میکشم؟؟؟؟ برای اینکه ضرب المثل ها از عـمق شعور اجتماع برمخیزند و قابل پذیرش کل مردم اند. و ای بسا که آوردن یک ضرب المثل در نزد مردم، روی صدها  استدلال را میشوید و ذهـن جمع را متقاعـد میگرداند.  

بلی؛ من موضوع تبدیل نام کشور  را میخواهـم  به کمک چند ضرب المثل وطنی به بررسی بگیرم؛ یعنی از طریق عام پسند و از طریقی که قابل فهم و پذیرش اقـشار وسیع مردم ما باشد.  نزاکتهای زندگانی را چه خوب و درست درک کرده بودند نیاکان و اجداد ما، که ضرب المثل های رسا و گویائی را برای امروزیان به ارمغان گذاشته اند. ضرب الامثال  از عـمق اجتماع برمیخیزند ــ  و یا اگر به طرایق دیگری برخاسته باشند، هـمین که مورد قـبول ذهـن جمعی قـرار میگیرند، باز هم نظر عـموم مردم را انعکاس میدهـند.

ــ هـر کس ده غـم خویشه، کوسه ده غـم ریشه ( هـر کس  در غـم خویش است، کوسه در غـم ریش است ). مردم ما در غـم  پیدا کردن نان شباروزی و قـوت لایموت خود و اولاد گرسنه و تن برهـنۀ خود اند و این آقایان را که  باصطلاح کابلی "شکم سیری باخترزمین لغت ( لگـد ) زده"، می آیند و از شکم پر خود برای گرسنگان وطن، نسخۀ شفـاء مینویسند.  برادر مگر تو نمیدانی که مردم ما در بند چنین گپها نیستند و از هـر وطندارت بپرسی، با مباهات خود را منسوب به "اوغانستان" میداند و تو خود را زندانی  خواسته های ذهـنگرایانه و روشنفـکرمآبانۀ مبتنی بر وساوس دیگران، ساخته ای؟؟؟

عـوام الناس ما  مکنونات و منویات درونی خود را در مثلی دیگر، باز چقـدر رسا و گویا  بیان میکنند، که:

ــ "من در چه خیال و فـلکم در چه خیال". مردم وطنت نان خوردن خود را ندارند و در تنازع  فی البقای دائم و در جدال مرگ و زندگی بسر میبرند،  و تو آغازاده ای که در خانۀ گرم و بستر نرم اروپا و امریکا و جهان مرفه و به اصطلاح "متمدن" خسپیده ای، از منتهای بی مضمونی، مضمونی  بی ضمانت  مینویسی. مگر چند درصد مردمت ازین پیشنهاد تو حمایت خواهـند کرد؟؟؟؟؟؟ کاش موضوع تبدیل نام وطن به آرای عامه گذاشته شود، تا ببینیم که چند درصد مردم  ما طرفـدار تعـویض نام کشور خود می باشند. من یقـین کامل دارم که مردم ما در یک رفـرندام، نام "افغانستان" را برای وطن خود تائید خواهـند کرد و باز یقـین دارم که در آن صورت هـم تو و امثالت به آرای عامۀ مردمت وقـعی نگزارده و هی سرود و ترانۀ "خراسان" را خوانده راهی خواهـید بود. مگر وطن را برای خود و چنـد "برهـنه روی بی خیال" میخواهی یا که توده های بزرگ  و  به اصطلاح مارکسیستها "توده های ملیونی" مردم، مد نظر تو اند؟؟؟؟

فـرض کنیم که رأیگیری عـمومی و رفـرندامی صورت گرفـت و مردم ما با یک اکثـریت معـتنابه، نام "افغانستان" را تأئید نموده  و یدینوسیله بـر "افغان بودن" شهروندان و باشندگان وطن مهر تائید گذاشتند. مگر تو در آن صورت از خواسته های خود عـدول خواهـی کرد؟؟؟ یعنی در صورتی که مردم ما بر نام "افغانستان" و بالوسیله بر"هـویت افغانی" تبعه و باشندگان و شهروندان کشور مستقـیماً و بلاواسطه صحه گذاشتند، مگر تو آرام خواهـی نشست و توقعات و خواسته های نامشروع کنونی خود را کنار خواهـی گذاشت؟؟؟؟؟ "گمان نکنم" جواب منست. یقـین کامل دارم که در آن صورت هم از تقـلاهای خود باز نخواهـی ایستاد، چون درد تو و امثالت در جای دیگری نهفـته. درد شما درد "ضدیت با قـوم پشتون" است و تا یک نفـر پشتون در رأس امور مملکت قـرار داشته باشد، آرامی درونی و قـلبی خود را باز نخواهـید یافـت. حتی شاید کسانی از شما خواهان آن باشند، که درین کشور یک نفـر پشتون هـم باقی نماند، هـمان طوری که شیطان بزرگ  شما و هـمان "لاتی کلان" (2)  شما در کدام مجلس خصوصی گفـته بود : از خداوند روزی را برای وطنم میخواهـم، که وقـتی دروازۀ  کسی را دق الباب کنم ( بگفـتۀ کابلی "تق تق " بزنم )،  صاحب خانه نپرسد، که "څــوک  یی ؟ ".

پس تمام داد و فـریاد و علالا  و گلو پاره کردنها و "خراسان خواهی ها"، "افغانستانی خواندن" ها ، "پشتو ستیزی" ها و "پشتون  دشمنی" های شما،... هـمه و هـمه از همان نفـرت عجیب و غـریب  و زخم ناسور تاریخی شما  بر میخیزد و تا یک نفـر " پشتون " در وطن در رأس کار ها باشد، آرام نخواهـید گرفـت.

نمیدانم این چه منطق است که با تغییر نام کشور به "خراسان" ، همه کارها سر براه گردد، ظلم و جور و بیعدالتی احتماعی از وطن رخت بربندد، وطن در مسیر و شاهـراه تـرقی و تعالی گام نهد و خلاصه دنیا گل و گلزار گردد.؟؟؟؟؟ هـیچ عـقـل سلیم ، بیغرض و وارسته ای باور نخواهـد کرد، که با تغییر نام مملکت، مشکلات این آب و خاک، رفع گردد!!!!! من در بخش چارم "افغان، افغانی، افغانستانی" نوشتم: نامها می آیند و میروند، آنچه باقی میمانند مردم و سرزمین است،  خواه این سرزمین دیروز A نامیده میشد  و امروز B خوانده میشود و فـردا نام  C را بخود بگیرد.

 چرا نمیخواهـید که شکوه و عـظمت " آریانا" و "خراسان" در هـمین "افغانستان" اعاده و احیاء گردد،  بدون اینکه نام کشور تغییر بخورد؟؟؟

فـرضاً نام"افغانستان" به "آریانا" یا "خراسان" تبدیل گردید، ولی رفاه و ترقی و شگوفائی نیامد و کشور به مانند امروز در حالت رکود قـرون وسطائی باقی ماند، باز چه خواهـید کرد؟؟؟؟ باز خواهـید آمد و خواهـید گفـت، که:  نام جدید هم   معجزه ای نکرد و همان آش ماند و همان کاسه ؛  برویم و نام دیگر و بهتری را برای وطن خود  انتخاب کنیم.  شما گویا با "حلوا گفـتن" دهان خود را شیرین میکنید. مگر بروید و منها "حلوای پیشرفـت و رفاه و دموکراسی" بپزید و دهان مردم خود را با آن شیرین کنید. یک وقـتی حدوداً چهل و پنج سال پیش وقـتی به اصطلاح لفـظ قـلم را بلد گشته و "جدید خیال"( 3)  شده بودیم و از آداب جدید هـم بهره ای حاصل آمده بود، وقـتی از یک  دهـقان و دکاندار و خرکار و  طواف و جوالی تشکر میکردیم، میگفـتند: بیادر جان گل ؛ "تشکر" را بخوریم،  بپوشیم،  به خانۀ خود ببریم ...، چرا نمیگی ( نمیگوئی ) "خدا خیرت بته ( بدهـد )"؟؟؟ تشکر خشک و خالی بدرد نمیخورد. از "تشکر گفـتن ها" و "حلوا گفـتن ها" اندکی بکاهـید و کاری کنید، که مردم به خیر و فلاح و رفاه برسند و "حلوای  زندگانی  مرفه و پیشرفـته" را نوش جان کنند. در آن وقـت اگر نام حلوا را هـم نگیرید،  کام ملک و ملت تان شیرین خواهـد بود. شما در زمان گذشته و در عالم خواب  و رؤیا  می زیید ( زندگی می کنید ) و از درک واقعـیت های موجود عاجزید. شما گویا  "پشت نام پدر" میگردید؛ اما :

پس نام  پدر چه میگـــردی           پدر خویش شو اگـــر مردی

بروید و افغانستان خود را به مجد و عـظمت "آریانا" و "خراسان" برسانید و کاری کنید که "افغانستان" در ماهـیت خود "خراسان و آریانا"  گردد، نه اینکه نام وطن را" آریانا" و "خراسان" بسازید و دیگر "فـلی لی فـس". (4)   

فـرض کنیم که رفـرندامی براه  افـتید و رأیگیری عـمومی صورت گرفـت  و مردم با اکثریت  بزرگ و معتنابهی، طرح تعویض نام کشور را رد کردند و گفـتند که نام کشور ما ازین به بعد هـم "افغانستان" باشد  و شهروندان آن بالاجبار "افغان"؛ تکلیف شما چطور خواهـد شد؟؟؟؟ در آنصورت از خواسته های واهی تان عـدول خواهـید کرد و بر تیز نامعـقـول و نامشروع "افغانستانی" خط بطلان خواهـید کشید و یا باز هـم بهانۀ دیگری را یافـته و از قـبول تصمیم جمعی طفـره خواهـید رفـت ؟؟؟؟؟ من یقـین کامل دارم که در آن صورت نیز جزع و فـزع  و تقلای کنونی تان ادامه خواهـد یافـت، ولو به اشکال دیگر. اصل موضوع درینست، که تقاضای تغییر نام "افغانستان" مفکورۀ خود شما نیست، بلکه این خواست از جای دیگری سرچشمه میگیرد. هـمسایگان مفـتن و آزمند ما یک کشور مرفه، پیشرفـته و مقـتدر را در هـمجواری خود تحمل کرده نمیتوانند، خواه این کشور "افغانستان" نام داشته باشد، یا " خراسان" و "آریانا" و یا کدام نامی دیگر. بمیدان انداختن این موضوع در هـمین برهـۀ زمانی و در برهـه ای که اوضاع افغانستان به ثبات کلی نرسیده، خود نشان میدهـد که تـوطئه ای در کار است. یعنی هـمسایگان طماع و توطئه گر ما هـمین لحظه و پیش از آنکه باصطلاح کار از کار بگذرد،  دست  بکار شده  و به کار هائی چنگ می زنند، که اوضاع افغانستان را بر دوام و ابدالدهـر بی ثبات نگهدارد. ما چه میدانیم؛ شاید از پلان های شوم ستراتژیک  آنها باشد، که اوضاع افغانستان نه تنها ثبات نیابد، بلکه روز تا روز بد تر هـم شده برود، تا  زمینۀ تجزیه و بلعـیده شدنش، آماده گردد؟؟؟؟؟

 

  آن طرف قضیه و جنبۀ عـملی موضوع :

 میتوانم ادعا بکنم،  که هـیچ "پشتون" افغانستان حاضر به تبدیل نام کشور خود نیست و از اقـوام دیگر هم به حدس این قـلم، تعداد کثیر و لااقـل معتنابهی بر چنین پیشنهادی، جواب رد خواهـند گفـت. با مدنظر گرفـتن احصائیه های مختلفی که تا کنون ارائه شده،  پشتونان رقـمی لااقـل 40 درصد نفـوس کشور را تشکیل میدهـند. در بین اقـوام دیگر کشور، دست کم نصف ایشان را طرفـداران ابقای نام "افغانستان" میتوانم حدس بزنم. با هـمین محاسبۀ سرسری و ساده نتیجه میگیرم، که کم از کم  70 درصد، یعنی حدوداً دو ثلث  وطنداران ما طرفـدار بقای نام "افغانستان" خواهـند بود.

اگر بفـرض مُحال بگوئیم که غـیر از پشتونان، دیگر همه شهروندان کشور طرفـدار تبدیل و تعـویض نام "افغانستان" میباشند ــ  که چنین فـرضی واقعاً محال و مستحیل به نظر میرسد و حالت  به حساب ریاضی "اکستریم" را نشان میدهـد ــ ، مگر تبدیل و تعـویض نام "افغانستان" هـیچ عکس العمل پشتونان را بار نخواهـد آورد؟ مگر طراحان این پلان این موضوع را درک کرده نمیتوانند؟؟؟ یا اینکه اینان  قـصداً میخواهـند، که در کشور هـرج و مرجی بی نظیر و بی پایان پدید آید  و جنگهای واقعاً قـومی در بگیرد، که در یک سو "پشتونان" و در سوی  دیگر "غـیرپشتونان" صف بندند؟؟؟ یا اینکه ایشان چنین کشمکش عـظیم را میخواهـند برانگیزند؟؟؟ در چنین حالتی برنده که خواهـد بود؟؟؟ پشتونان، یا غـیرپشتونان و یا ممالک هـمسایه و خصوصاً همسایۀ طماع و بی آزرم غـربی ما، که از مدتها چشم خود را بر قـطعات خاک ما سرخ کرده است؟؟؟ بدون شک هـمین شق سوم  صادق خواهـد افـتاد. اگر چنین فـرضی را که عاری از منطق هم نیست، مُوَجَّه بدانیم، مگر باز هم میتوانیم حدس بزنیم که داعـیان تبدیل و تعـویض نام وطن و "خراسان خواهان" ، گماشتگان و معاشخواران ایران نیستند؟؟؟ فـقـط عـقـل کودکی کودن، چنین حدس را منتفی خواهـد دانست!!!!!       

باز به تأکید میگویم : آن طوری که من نبض مردم و جامعۀ خود را درک کرده ام، مردم ما در یک رفـرندام برای ابقای نام کنونی وطن خود رأی خواهـند داد. من شخصاً طرفـدار یک رفـرندام عادلانه و منصفانه در زمینه میباشم و این رفـرندام را حتی در هـمین برهۀ زمانی که قـوای حافـظ  صلح در مملکت ما مستقـرند و جامعۀ جهانی نیم نگاهی بسوی ما دارد، پیشنهاد میکنم. چون در چنین شرائطی  برپا ساختن عادلانۀ این امر کاملاً مهیا میباشد. در نوشته های سابقـم "رشد کافی و لازم سیاسی مردم ما" را شرط چنین رفـرندامی دانسته بودم، اما با در نظر گرفـتن شرایط  آمادۀ بالا ، که تضمینی برای براه انداختن عادلانۀ این امر بوده میتواند، میتوان از شرط  بالا عـدول کرد. 

از موضوعات مورد تاخت و تاز تفـرقه طلبان یکی هم نصاب هـر قـوم در ترکیب اقـوام کشور است. چون تاکنون در وطن ما نُفـوس شماری نشده، هـرکسی بزعـم خود و به رویت احصائیه های تخمینی ملی و بین المللی، آمار و ارقامی را در زمینه پیش میکشد. تجزیه طلبان و آنهائی که با قـوم پشتون کینۀ دیرینه دارند، رقـم پشتون ها را در گسترۀ نفـوس کشور، هـمیشه کمتر و کمرنگ تر جلوه میدهـند و حتی بر سبیل کلانکاری، سرشماری و تثبیت رسمی و عـلمی نفـوس کشور ــ  و بالأثر تثبیت  درصد و نصاب هـر قـوم  را ــ  بحیث وسیلۀ "تهـدید و ارهاب"، به رخ مردم و خصوصاً "پشتونان" میکشند.

چه خوب  است که شمارش نفـوس افغانستان هـرچه زودتر براه افـتد، تا حقایق برملا شده و زبانِ دراز تبعیض طلبان و تفـرقه اندازان، برای هـمیشه کوتاه  گردد!!!!

 

زنده و مستدام باد افغانستان

_____________________________________________________

 

توضیحات :

1 ــ  "بگیل" به فـتح اول، کسر دوم و یای مجهول ساکن،  اصطلاح مرغـبازان و بودنه بازان است. وقـتی پرنده ای در جنگ گریخت دیگر با هـیچ حریفی تاب مقاومت و ایستادگی را ندارد و به اصطلاح رُخ نمیشود. چنین پرنده ای را "بگیل" نامند ؛ مرغ بگیل، بودنۀ بگیل، کبک بگیل و ....

2 ــ "لاتی" اصطلاح سقـوی هاست، که آنرا برای طرفـداران اعـلیحضرت امان الله خان غازی بکار میبردند و فکر میکردند که  چنین اشخاص "انگریز مشرب" بوده اند. "لاتی"  منسوب به "لات" بوده  که تلفـظ عامیانۀ کلمۀLord  انگلیسی میباشد.

3 ــ ترکیب "جدید خیال"( بدون کسرۀ اضافـت )  اصطلاح زیبای کابلی و در معنای "مدرن" است. این ترکیب آنقـدر رسا، دلپذیر و گیراست، که هـیچ ترکیب ادبی از قـبیل "عـصری"  و غـیره جای آنرا گرفـته نمیتواند. در زبان عوام بعـضاً به ترکیباتی برمیخوریم، که روی هـزاران کلمۀ ادبی و لفـظ  قـلم را میشویند.

4 ــ  "فِلِی لِی فِس" اصطلاح کابلی و در معنای "پایان نافـرجام و خجالت بار" است.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<