www.payamewatan.com
     
 

کاندیدای اکادمیسین سیستانی

 

تأملی برعواقب جرگۀ قبایل دو سوی خط دیورند

منشاء تروریزم کجاست؟

   در تاريخ کشورما، هر زمانى که اوضاع سياسى و اجتماعى بحرانى شده و يا خطر خارجى ويا درونى حاکميت ملى را تهديد ميکرده است، دولت اقدام به تدوير لويه جرگه مينمود و درچنين حالات خطير و سرنوشت ساز، لويه جرگه تصميم ميگرفت که دولت براى رفع بحران ياخطر چه بکند و چه نکند ؟ اکنون هم مداخلات بی شرمانه و صریح پاکستان وضعیت امنیتی را درکشور به چنان مرحله ای رسانده که دولت می بایستی لویه جرگه را دایر کند ومشکلات خود را به لویه جرگه پیش  وراه برون رفت از این بحران را جستجو نماید، مگر قبل از اینکه دولت افغانستان دست به چنین کاری بزند، جورج دبلیوبوش رئیس جمهور امریکا دردعوت شامی که به افتخار پرزدنت کرزی ومشرف در قصر سفید ترتیب داده بود، بعد از شنیدن درد دل های رئیس جمهور کرزی وجواب های سر بالای مشرف، بوش رفع اختلاف طرفین را از طریق تدویر یک جرگۀ قومی مرکب از سران قبایل دوطرف خط دیورند خواستارشد.

   ناگفته پیداست که مشرف قبلاً به جانب امریکا فهمانده بودکه تدویر جرگۀ اقوام دوسوی خط دیورند درکاهش حملات شورشیان طالب بر نیروهای ائتلاف ضد تروریزم در افغانستان مؤثر است و از تلفات قوای ناتو وامریکا در این کشور خواهد کاست. از اینست که بوش و رامسفلد به تدویر یک چنین جرگه ئی توافق خود را نشان دادند وازرئیس جمهور کرزی خواستند تا به تدویرآن مبادرت  ورزد.

    سخنان مشرف در کابل وسپس درمقر سازمان ناتو دربلجیم وهمچنان درسازمان ملل متحد ودرمصاحبه با تلویزیونCNN   امریکا در راستای خطرناک جلوه دادن طالبان، در واقع تحت تاثیر قراردادن سران اروپاو بخصوص امریکا در مبارزه باتروریزم طالبانی است وچون سر رشتۀ کنترول طالبان در دست پاکستان است،خواست برای جامعه بین المللی نشان بدهد که آنها ازعهدۀ کنترول طالبان والقاعده بدر نخواهند آمد، مگر به همکاری پاکستان. واز اینجاست که غرب در این مبارزه باید روی همکاری پاکستان حساب کند وامتیازاتی را به آن کشور در نظر داشته باشند. درعین حال مشرف با این گفتار خودمیخواست به مردم پاکستان نشان بدهد که او شخصیتی مستقل است و سخنش را مستقلانه میگوید وبجز منافع پاکستان  دنباله رو هیچ کشوری بشمول امریکا نیست، تا بدینوسیله حمایت مردم پاکستان را در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری آن کشوربخود جلب  نماید وبرنده هم بشود. به همین منظور پیش از سفر به اروپا وامریکا وبازگشت به کشورش، نخستین اقدام او توافق با پروتوکولی بودکه با قبایل وزیرستان شمالی به امضا رسیده بود.بنابراین او قشون خود را از وزیرستان شمالی بیرون کشید و به مخالفان دولت افغانستان زمینه حملات بیشتری را فراهم ساخت و بلافاصله ما شاهد شدت حملات طالبان در ولایات قندهار وهلمند وکنر علیه نیروهای ناتو  ونیروهای دولتی بوده ایم.

    اینک که طالبان با قبول تلفات سنگین برشدت حملات خودعلیه  نیروهای امریکائی  وناتو افزوده اند، وهر روز بیشتر از پیش انتقام خود را ازعساکر امریکائی میگیرند، رامسفلد وبه اصرار او رئیس جمهور امریکا جورج دبلیو بوش، بخاطر ابراز احترام به سنن پشتونها ازمشرف وحامدکرزی خواهش نمود تا به تدویر جرگه ای مرکب از اقوام دوطرف حط دیورند بپردازند. معلومداراست که "جرگه"  از دید یک سیاستمدارغربی، یک عملیۀ بسیار عقب مانده است، مگر چطور شد که آنها بعد از پنج سال بمباردمان بی امان برمواضع طالبان،که تلفات فراوان غیر نظامیان وافراد بیگناه پشتون را به همراه داشته است، اینک حاضر شده اند، به چیزی تن دردهند که تا دیروز به آن هیچگونه ارزشی قایل نبودند؟ علت این امررا باید درتلفات روزافزون نیروهای امریکائی وناتودرافغانستان برمبنای سیاست غلط رامسفلد در افغانستان وعراق جستجوکرد.

   رامسفلد گمان میکرد همانگون که در بدل هفتاد میلیون دالر، ائتلاف شمال را خرید و در خدمت نیروهای امریکا برضد طالبان قرارداد، میتواند در همکاری با نیروهای ایتلاف شمال به بهانۀ جستجوی طالبان،اقوام پشتون را سرکوب  ومجبور به فرار از محل سکونت شان در شمال هندوکش کند وسپس اقوام پشتون در جنوب هندوکش را مورد ضربات خرد کننده قراربدهد و وادار به تسلیم وانقیاد بی چون وچرا نماید. مگر پنج سال عملیات مسلحانۀ نیروهای امریکائی با عصری ترین جنگ افزارهای کشتارجمعی، با وجود همیاری ائتلاف شمال، به رامسفلد ودیگر همفکرانش ثابت ساخت ، راهی را که او ودیگر مشاورانش در جهت نابودی طالبان ( و درواقع نابودی یاتصعیف پشتونها) انتخاب کرده اند، راه درستی نبوده است. نادرستی این راه از آن روز هویدا شد که با سقوط طالبان کابل برخلاف ادعای امریکا به حیث یک شهر غیر نظامی باقی نماند واز سوی ائتلاف شمال اشغال گردید وآنها که از نظر ایدیولوژیک هیچ فرقی با طالبان ندارند،اولاً دمار ازروزگار مردم کابل کشیدند. قتل وغارت وتجاوز برمال ودارائی مردم وغصب جایدادهای شخصی وزمین های ملکی واختطاف پسربچه ها برای باج گیری از والدین شان همراه بارونق کشت وقاچاق مواد مخدر از کارنامه های سیاه ائتلاف شمال است. این وضع هر روز بیشتراز پیشتر مردم را از حاکمیت جدید ومهره های گماشته شده در آن از سوی زلمی خلیل زاد بیزار ومتنفر وبه یاد طالبان انداخت وآنهایی هم که مال وناموس شان دراین مرحله از سوی ائتلاف شمال، غصب ویا مورد تجاوز قرار گرفته بود، برای انتقام کشی به جبهۀ طالبان پیوستند وممکن سلاح بردوش گرفته باشند وبا نیروهای ایساف بجنگند.

   باری پس ازشکست طالبان واسارت هشت هزار نفرطالب بدست جنرال دوستم از قول رامسفلد وزیر دفاع امریکا راویت شد که گفته بود: امریکا هیچگونه دلچسپی به رهائی طالبان اسیر شده ندارد وبنابرین جنرال دوستم هم با الهام از این سخن رامسفلد اسرای طالب را در کانتینرهای بدون منفذ هوا مثل خشت پهلوی هم چید وبا شلیک صدها مرمی از عقب  این کانتینرها برای ایجاد منفذ، خرمنهایی از لاشه های طالبان بی جان ونیم جان را از مزارشریف به شبرغان انتقال داد و به گورستان دشت لیلی بزیر ریگ ها دفن  نمود. اما برخی از آن طالبانی که از مزارشریف  به زندان گوانتانامو انتقال یافتند ومورد انواع آزار واذیت و شکنجه قرار گرفتند وسپس براثر بی گناهی آزاد گردیده به خانه های خود برگشتند، طبعاً به خانواده ودوستان خود ازچشم دید خود در آن زندانها حکایت کرده اند واگر برخی از آنها دوباره به صفوف طالبان پیوسته باشند، بدون تردیداین بار با عزم راسخ تر از پیش درصف طالبان درآمده وخواهند رزمید.

   یکی ازفلم های مستند ازبرخورد خشن نیروهای امریکائی با زندانیان متهم به عضویت در گروه طالبان والقاعده که اخیراً دربازارهای اروپا عرضه میشود، فلم دایکمنتری"جاده بسوی گواتاناموRoad to Gvantanamo" است.( فلم سرگذشت یک پسرجوان انگلیسی پاکستانی الاصل رابیان میکندکه بعزم عروسی از انگلستان به پاکستان میرود وبعدهوس دیدار افغانستان میکند وبا دوسه تن جوان دیگر راهی افغانستان میشود ولی سرنوشت  او رابدست  نیروهای ائتلاف شمال اسیر میسازد وفقط بخاطر دانستن زبان انگلیسی  زنده میماند وسپس به زندان گوانتانامو انتقال می یابد ومدت چندین سال موردانواع بازجوئی و اذیت وآزارجسمی وروحی  قرار میگیرد،و سرانجام بیگناهی اوثابت میشود ودوباره آزادوبه کشور انگلستان تحویل داده میشود وبار دیگربه پاکستان نزد خانواده خود برگشته ازدواج میکند.)این فلم که بجز صحنه عروسی بقیه آن بطورمستندتهیه شده، بیننده را شدیداً تحت تاثیرقرار میدهد واحساس تنفر را نسبت به امریکا برمی انگیزاند.

   بهرحال، با وجود تدویر دولویه جرگه وتصویب قانون اساسی جدید وانتخابات برای گزینش رئیس جمهور وشورای ملی، فساد اداری وشیوع رشوه با بدترین شکل آن، وعدم داد رسی به خواست مظلومان و به محاکمه نسپردن جنایت کاران جنگی وافرادی که متهم به نقض حقوق بشر اند، فقدان تغییر محسوس در زندگی مردم اعم از کارمندان دولت ولشکربیکاران عودت کننده، وموجودیت ۱۸۰۰ گروه مسلح با ظرفیت ۱۲۵۰۰۰هزار تفنگ بدست زیرفرمان ائتلاف شمال برای کشت وقاچاق مواد مخدردرساحات تحت کنترول شان وبرخورد های مسلحانۀ میان گروهی در گوشه وکنار کشور، شدت عمل طالبان شورشی در ولایات جنوبی کشوربشمول مرکز نه تنها سبب کندی پروسۀ بازسازی ودر برخی از ولایات پسرفت روندبازسازی ونظام تعلیمی کشورشده است، بلکه همه دست در دست هم داده، سبب دلسردی ومایوسی  مردم ازدولت کرزی  وحامی بزرگ او،امریکا گردیده است.

   با این  مشکلات  وکاستیها  اکنون دولت افغانستان بنابر خواست حامی سیاسی اقتصادی خود امریکا میخواهد جرگه ای مرکب از سران قبایل دوطر خط دیورند را تدویر کند. به باور این قلم ،اینکار یک ترفند سیاسی دیگردولت پاکستان است. ترفندی که میخواهد با یک تیر دوفاخته شکار کند: یکی به بهانۀ جلب سران قبایل مرزی برای اشتراک در این جرگه از امریکا پول وامتیازبگیرد و دودیگراز افغانستان امتیازبرسمیت شناختن خط دیورند را بدون یک بدیل شایسته حاصل کند. احتمال داردکه پاکستان شرایط را برای روکردن برگ برنده از هرلحاظ فراهم کرده ویک باردیگرمیخواهد نقش وتاثیر ISI را بر رهبران تنظیمهای جهادی وسایر سران قبایل وزیرستان شمالی وبرخی از قوماندانان جهادی اینسوی خط مرزی بیازماید ومانند گذشته که با پرتاب ده هاهزارزخم راکت شهر کابل را تخریب وبه ویرانه مبدل ساخت، واردوی ملی ما رانابودکرد، این بار میخواهد با برسمیت شناختن خط دیورند افتخار دیگری کمائی کند و نیم جامعه پشتون را از آغوش مادرش جدا کند وبازهم ما را زخم بزند.

   تشویش عمدۀ من بصفت یک افغان مدافع منافع ملی درتدویر این جرگه،  از رهگذر اشتراک سران تنظیمهای جهادی افغان درآن است. سران تنظیم های هفت گانه ایکه قبلاً درپاکستان از خودگروه های شبه نظامی داشته اند، همگی بلا استثنا در سازمانISI (سازمان استخبارات نظامی پاکستان) راجستر شده اند و در برابر آن سازمان تعهداتی سپرده اند و بنابرین آنها همواره مدافع  منافع پاکستان اند تا مدافع منافع ملی افغانستان. همگی میدانیم که تمام سران تنظیمها در پاکستان صاحب قصر وویلا وسرمایه های بانکی اند، و آن کشور را وطن دومی خود میدانند. پس آنها نمیتوانند برخلاف منافع پاکستان حرفی بگویند وپای خود را از گلیم خود دراز ترنمایند، در غیر این صورت از تمام امتیازات خود بشمول پول پس انداز دربانکهای پاکستان ودیگر ملکیتهای منقول وغیر منقول خود درآن کشور محروم خواهندشد، در چنین شرایطی این اشخاص که امتحان وطن دوستی خود را به ملت افغانستان داده اند، بدون تردید منافع ملی افغانستان را در قدم منافع پاکستان خواهند ریخت. چنانکه در دورۀ قدرت یابی خود طی سالهای ۱۹۹۲تا ۱۹۹۶ آنها بدستور ISI پاکستان نه تنها شهر کابل را به ویرانۀ موحشی مبدل ساختند ، بلکه تمام زیربناهای اقتصادی کشور را نابود کردند وحتی ملی بسها وتانک های محاربوی را نیز به پاکستان برده به نرخ آهن پاره فروختند وهیچکسی از رهبران شان مانع این تباهی وآن تخریب کاری نشدند. اکنون هم همان رهبران تنظیمهای ساخت پاکستان خود را به عنوان نمایندگان ملت در این جرگه جا میزنند واولین فیصله ایکه به نفع پاکستان خواهند کرد، این خواهد بود که خط دیورند را بدون هیچگونه بدیلی به رسمیت خواهند شناخت وآنرا طوری برسمیت خواهند شناخت که همین اکنون بخش های وسیعی از اراضی افغانستان در اشغال سپاه پاکستان قرار دارد وهمه از طریق رسانه های گروهی اطلاع حاصل کرده ایم که ۸۰ هزارعساکر پاکستانی مقیم درمرز دیورند، در برخی مواضع تا۴۰-۳۰ کیلومتر به داخل ساحه افغانستان نفوذ کرده اند و علایم مرزی را با سیم خارداربرای خود مشخص ساخته اند.

   دولت پاکستان از همان آغاز همنوائی با ایتلاف ضد تروریزم برهبری امریکا درصدد بوده وهست تا برخی از سران قبایل سرحدی را با تطمیع یا تخویف متمایل بخود سازد تا اگر روزی از مردم محل پرسیده شود که مرز پاکستان با افغانستان در گذشته درکجا بوده ؟ آنها بخاطر پاداشی که از دولت پاکستان دریافت کرده اند ویا دریافت خواهندکرد، بگویند که تا فلان محل وفلان قریه وفلان کاریز و نقطه ایکه همین اکنون سربازان پاکستانی برآن قرار دارند.

   چند سال پیش افواهی شنیده شد که در زمان حکومت ربانی تمام اسناد ونقشه های خط دیورند از وزارت خارجه افغانستان دزدیده شده و در اختیار عمال پاکستانی قرار داده شده است واکنون هیچگونه نقشه ایکه خط مرزی را نشان بدهد در اختیار دولت افغانستان نیست. پس اگر این افواه حقیقت داشته باشد دولت افغانستان چگونه میتواند لا اقل به همان مرزی توافق بکند که، هنوز پارلمان افغانستان در مورد لغوخط دیورند در۱۹۴۹، تصمیم نگرفته بود وآن خط میان دوکشورهند برتانوی وافغانستان  برسمیت شناخته میشد؟

   از نظر افغانها جرگۀ مورد نظر می باید روی مسایل تأمین امنیت واستقرار ثبات درافغانستان دور بخورد واز پاکستان وسران قبایل بخواهد تا مانع حمایت، تربیت و گسیل طالبان به افغانستان بخاطراجرای حملات انتحاری بر نیروهای دولتی وائتلاف ضد تروریزم  گردند.مگر آیا چنین تعهدی را میتوان از این جرگه انتظار داشت؟ تصور میکنم هرگزنه، زیرا پاکستان وسازمان استخبارات نظامی آنکشور نمیخواهد تا افغانستان از ثبات وامنیتی برخوردار شود که به کار بازسازی خود بپردازد،آنهم در شرایطی که تنش میان هر دوکشور بیشتر از پیشتر شده است. احتمال دارد که پاکستان اولاً برسمیت شناختن خط دیورند را شرط اساسی تأمین امنیت درافغانستان وانمود کند ووقتی این شرط او پذیرفته شود، بازهمان آش وهمان کاسه خواهد بود وباز مداخلات پاکستان از طریق تجهیز وگسیل شورشیان طالب به داخل افغانستان از سر شروع گردد.

   از احتمال بدور نیست که از طرف اعضای جرگه از آنسوی مرز پیشنهاد وفیصله شود که چون افغانستان کشور اسلامی است واز طرف کشورهای نا مسلمان اشغال شده ،برای قطع جنگ ورفع مداخلۀ طالبان،می باید نیروهای بین المللی ظرف چندماه از افغانستان خارج شوند، دراینصورت آیا دولت افغانستان وامریکا آنرا خواهند پذیرفت ؟ معلوم دار چنین فیصله ای را قبول نخواهندکرد. پس دراین صورت همان دور باطل از سرگرفته خواهدشد، یعنی گسیل طالبان از پاکستان به افغانستان وتشدید بمباردمان قوای ناتو برمواضع طالبان وکشتار عده ای از مردم بیگناه افغان در این بمباردمانها. پس برای امریکا وناتو یگانه راهی  که میماند همان راهی است که پرزیدنت کرزی پیشنهاد کرده است. کرزی که بطورحتم به هدف وکُنه سخنان مشرف پی برده بود با شهامت کم نظیر وبی سابقه ای در سازمان ملل متحد وکشور کانادا یاد آورشد که برای غلبه برتروریزم باید بسترپرورش آن محو ونابودشود. کرزی از جامعه بین المللی خواست تا تمام تلاش خود را در این راه به بخرچ دهند، درغیر آن ریشه کن کردن تروریزم با بمباردمان کردن خانه وکاشانه مردم درجنوب افغانستان که جز تنفر وانزجار مردم از امریکا وکشورهای ناتو را بدنبال دارد، کار درستی نیست. هدف کرزی از این سخنان وارد کردن فشارامریکا واروپا برپاکستان است تا آن کشور لانه های تربیت تندروان مذهبی را درخاک خود مسدود ونابود کند.

   باری آقای ریچاردآرمیتاژ سابق معاون وزیر خارجۀ امریکا به پاکستان هوشدار داده بود که" اگر پاکستان در نابودی گروه های تروریستی با امریکا همکاری نکند، امریکاآنکشور را به دوره حجرخواهد فرستاد." پس از هوشدار این مقام امریکائی بود که پاکستان بطور کجدار ومریز،به اجرای یک نقش دوجانبه پرداخت.یعنی یکطرف تن به همکاری با ائتلاف ضد تروریزم برهبری امریکا داد واز سوی دیگرطالبان را در یک سطح پائین تر زیرچتر حمایت سازمان استخبارات نظامی آن کشور(ISI) قرار داد تا عند اللزوم ازآنها برای بی ثبات ساختن افغانستان استفاده کند. افغانستان که از همان آغاز به این هدف پاکستان پی برده بود، بارها حقیقت رابه مقامات امریکائی گوشزد کرد ، اما مقامات امریکائی به سرنای افغانستان گوش نمیداد یا اینکه تجاهل عارفانه مینمود.
 

پاکستان حامی طالبان وپرورشگاه تروریستان:

   چندی پیش BBC به ارتباط افزایش نا امنی در افغانستان مقاله ای رابازتاب  داد که درآن گفته شده بود:" (ISI) دولتی در درون دولت پاکستان است" وعلاوه نمود که: روزنامۀ هرالد تريبيون چاپ بريتانيا، در شماره ۲۵ می۲۰۰۶خود مقاله ای را منتشر کرده در مورد افزايش نا امنی در افغانستان و نقش سازمان استخباراتی پاکستان (ISI) در اين نا امنیها.

   نويسنده اين مقاله، امين صيقل، استاد علوم سياسی و رئيس مرکز مطالعات اسلامی پوهنتون ملی استراليا، می گويد: افزايش فعاليتهای مخالفان دولت افغانستان دراین اواخر، ترديدهای جدی را در مورد بازگشت صلح و ثابت به اين کشور ايجاد کرده است. تحليلگران استخبارات غربی به صورت گسترده ای معتقدند که بدون حمايت پاکستان و اجازه استفاده از قلمرو اين کشور، طالبان نمی توانستند تا به حدی که امروز ديده می شوند، منسجم شده و قدرت مقابله با ارتش افغانستان و نيروهای ائتلاف را پيدا کنند.

   نویسنده تاکید میکند که:" حتی اگر ژنرال پرويز مشرف رييس جمهور پاکستان، شخصا به سياست عدم دخالت در افغانستان متعهد باشد، نمی تواند ادعا کند که سرويس استخبارات اين کشور و همچنين نيروهای بنيادگرای اسلامی، چنين تعهدی را رعايت می کنند." نويسنده مقاله، سازمان (ISI) را، "دولتی در درون دولت پاکستان" توصيف کرده می گویدکه پاکستان  باور دارد که دير يا زود نيروهای ائتلاف از افغانستان خارج میشوند و اين امر راه را برای تعيين سرنوشت اين کشور توسط همسايگانش هموار می سازد. با درنظرداشت اين مساله "پاکستان می خواهد در جايگاهی باشد که بتواند منافع خود را در آينده افغانستان حفظ کند و مانع تقويت حضور ديگر بازيگران منطقه به خصوص هند و ايران در افغانستان شود". هرالد تريبيون می افزايد: "همانند طالبان، نيروهای بنيادگرای پاکستانی نيز از ناکامی های آمريکا در عراق و اعلام خروج ۴۰۰۰ سرباز آمريکايی از افغانستان بعد از گسترش ناتو در ظرف دوماه آينده، جسور تر شده اند".

   نويسنده همچنين به مشکلات ديگر از جمله فقر، کشت و قاچاق مواد مخدر اشاره می کند و می نويسد که هيچ کدام از اين مشکلات حل نخواهد شد مگر آنکه دولت افغانستان و متحدان بين المللی آن، به صورت جدی سياستهای خود را تغيير دهند. و سپس پيشنهاد می کند که "اول، حامد کرزی بايد يک دولت معتبر و موثر تشکيل دهد که عاری از فساد اداری و خويشخوری باشد؛ دوم اينکه آمريکا و متحدانش بايد بيشتر در بازسازی ملی و تامين امنيت سرمايه گذاری کنند، سوم اينکه امنيت مرز طولانی ميان افغانستان و پاکستان بايد کنترل شود و اين امر مستلزم آن ست که امريکا و متحدانش نيروی کافی به اين مناطق اعزام کنند و از پاکستان بخواهند تا مرزهای ميان دو کشور دوباره تعيين شود. مساله ای که از استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷ تاکنون، از عوامل بزرگ اختلاف ميان دو کشور بوده است".

   پيشنهاد چهارم نويسنده اين است که آمريکا بايد اولويتهای استراتژيک خود را دوباره تعيين کند و خاطرنشان می کند که آمريکا نمی تواند به وعده های خود مبنی بر ايجاد صلح، ثبات و بازسازی در افغانستان عمل کند، درحالی که با پاکستان نيز به عنوان يک متحد استراتژيک خود، به نرمی رفتار می کند".( بی بی سی ٢۵/۴/ ٢٠٠٦)

   حامد کرزی رييس جمهور افغانستان نیز طی سفر غير منتظره به ولايت ناآرام کنر در مرز پاکستان ، درحضور بزرگان قومی ولايت کنر به طور مستقيم سازمان استخبارات نظامی  پاکستان (آی اس آی) را متهم کرد که افغانها را عليه کشورشان تحريک می کند. او گفت: "پاکستان فرزندان افغانستان را به سوزاندن مکاتب، کشتن مهندسان و کارکنان خارجی امور بازسازی در افغانستان تشويق می کند." آقای کرزی ناامنی ها در افغانستان را يکی از عوامل مهم بازدارنده اجرای برنامه های بازسازی توصيف کرد. رييس جمهور افغانستان در ادامه سخنان خود تاکيد کرد که امنيت افغانستان به سود پاکستان است. وعلاوه نمود که او بارها در اين مورد با پرويز مشرف، رييس جمهور پاکستان صحبت کرده است. او افزود: "من بارها به مقامات پاکستان گفته ام که ديگر زمان آن گذشته است که تصاميم در مورد سرنوشت افغانستان در اسلام آباد گرفته می شد."( Bbc ١٨/۵/٢٠٠٦) اما پاکستان همواره این اتهامات را ردکرده است.

   اسما حبیب ،گزارشگر bbc درکابل در تاریخ ۶ سپتمبرگزارش بسیار مهمی ارائه دادکه درآن گفته میشود: ساعاتی پيش از ورود پرويز مشرف رييس جمهور پاکستان به کابل، يک ديپلمات ارشد بريتانيايی گفت که تأمين امنيت و ثبات پايدار در افغانستان تا زمانی ممکن نيست که "مراکز آموزش تروريستها در پاکستان" بسته نشود.

   کيم هاوس، معاون وزير خارجه بريتانيا در يک کنفرانس خبری در کابل گفت که اگر قرار است امنيت و ثبات در افغانستان تحکيم شود، پاکستان بايد تعهد کند که برای برهم زدن ثبات در افغانستان تلاشی به خرج نمی دهد. آقای هاوس گفت: "اگر قرار است افغانستان در آينده کشور با ثباتی باشد، پاکستان بايد تعهد کند که هيچ گاهی به طالبان و تروريست ها کمک نخواهد کرد، مراکز آموزش تروريست ها را مسدود خواهد کرد و اجازه نخواهد داد انديشه های افراط گرايی در افکار نسل جوان تزريق شود." اين نخستين بار است که يک مقام ارشد بريتانيايی به اين صراحت در مورد پاکستان ابراز نظر می کند.( bbc ٦ سپتمبر٢٠٠٦)

   خبرگزاری ایرنادر تاریخ ۲۶ اکتوبرگزارش داد که بارنت روبين، مدیریک مركز مطالعات همكاري‌هاي بين‌المللي در دانشگاه نيويورك ،در مقاله‌اي كه درهفتۀ  اخیرماه اکتوبر در روزنامه وال ستريت ژورنال به چاپ رسانده، نوشته است: "براي حل اختلافات ديرينه ميان پاكستان و افغانستان به چيزي بيش از مراسم شامي كه ماه گذشته در كاخ سفيد برگزار شد و در آن پرويز مشرف و حامد كرزي حضور داشتند، احتياج است."

   به نوشتۀ روبین "به غير از پنج سالي كه طالبان بر كابل حكومت مي‌كردند، پاكستان و افغانستان به صورت كلي از تقريبا ۶۰ سال پيش كه پاكستان تاسيس شد داراي روابط خصمانه‌اي بوده‌اند، البته حتي در دوران حكومت طالبان نيز افغانستان هيچگاه با الحاق منطقه پشتون و بلوچ خود به پاكستان موافقت نكرد، همين اختلاف باعث شده بود حكومت پادشاهي افغانستان از كمك‌هاي نظامي شوروي سابق براي مبارزه با ارتش پاكستان كه مورد حمايت امريكا بود استفاده و از نظر ديپلماتيك نيز با هند همسو گردد".

   به گفتۀ روبين،" سازمان‌هاي اطلاعاتي امريكا، ناتو و افغانستان بر اين مساله توافق دارند كه پناهگاه رهبران طالبان در پاكستان و بخصوص در شهر کويته است و برخي سازمان‌هاي قومي تاثير عمده‌اي بر توانايي شورشیان طالب در بهره‌برداري از ضعف‌هاي داخلي افغانستان دارد." 

   روبين نوشته است: "بيشترين مساله‌ ايكه باعث نگراني پاكستان شده كشور هند است كه اخيرا در شهرهاي جلال آباد و قندهار در نزديكي مرز پاكستان كنسولگري تاسيس كرده است. پاكستان سازمان اطلاعاتي هند را متهم كرده كه از عواملي براي جاسوسي و بي‌ ثبات كردن آن كشور استفاده م‌كند. به عنوان مثال اسلام آباد مدعي است که دهلي نو باعث ايجاد نا آرامي در استان بلوچستان اين كشور شده است. در عين حال آمريكا و افغانستان نيز بايد نگراني‌هاي مشروع پاكستان را به رسميت بشناسند، لذا اندازه كنسولگري‌هاي هند بايد محدود باشد و آمريكا، افغانستان و هند نيز توافق كنند كه نسبت به نقش خود اقداماتي را جهت اطمينان‌ سازي اتخاذ كنند." 

   روبین در اخیر مقاله اش به این نکته مهم اشاره میکند که" هنگامي كه پاكستان عليه پناهگاه‌هاي طالبان عمل كرد رييس جمهوري افغانستان نيز بايستي اين قدم سياسي دشوار و دليرانه را اتخاذ كند تا يك مذاكره سياسي در داخل و خارج از افغانستان برگزار و در آن به بحث در مورد ديگر مسائل چون: به رسميت شناختن مرز آزاد ميان دو كشور بپردازند، در مقابل نيز افغانستان اطمينان خواهد يافت كه به تاسيسات بندري پاكستان دسترسي داشته باشد".

   روبين نوشته که: "آمريكا و كشورهاي عضو سازمان ناتو نيز بايد تضمين‌كنندگان اين روند باشند و براي توسعه مناطق مرزي كه بيكاري و بي سوادي عامل اصلي جذب نيروها به گروه‌هاي مسلح است ، كمك كنند." 

   اکنون که هدف پاکستان از مداخلاتش در امور افغانستان روشن گردید،باید متوجه بود که منشاء تروریزم پاکستان است ، نه افغانستان وبنابراین ائتلاف بین المللی ضد تروریزم برهبری امریکا باید تروریستان القاعده وطالبان  را درپاکستان جستجو ونابود کنند. پاکستان  که تا این اواخرمنکر پرورشگاه های افراط گرایان اسلامی درآن کشور بود،درتاریخ۳۰ اکتوبر هلی کوپترهای توپدار آن کشوردر منطقۀ قبایلی باجور، نزدیک سرحدافغانستان یکی از این مدرسه ها را بمباردمان کرد که درآن ۸۰ تن از تندروان مذهبی کشته شدند وسرانجام  مقامات امنیتی پاکستان وشخص مشرف در برابراعتراضات مردم محل ،اعتراف کرد که درآن مدرسه هیچ شخص بیگناهی کشته نشده وتمام آنها افراط گرایان اسلامی بودند که درآن مدرسه تعلیمات تروریستی می دیده اند. بدینسان کرزی بدرستی به جامعه بین المللی خاطر نشان کرده بود که برای توفیق بر تروریزم بایدمنبع وسرچشمۀ آن یعنی  مدارس مذهبی پاکستان بسته شوند، در غیر آن تلاش برای ریشه کن کردن تروریزم از منطقه تلاش عبثی خواهدبود.

    همین اکنون توسعه مدارس مذهبی در صوبه سرحدپاکستان نسبت به سالهای قبل از حادثۀ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بيست و هشت برابر گردیده که تعداد آن در سال ۲۰۰۵ به ۶۸۷۰( شش هزار و هشتصد و هفتاد) باب رسيده بود.(رک: لوموند دیپلوماتیک مارس ٢٠٠٦)  این مدارس که تعداد آن در سراسر پاکستان از سی هزارباب هم تجاوز میکند تولیدات آن به کجا صادرمیشود ؟ بدون تردید اکثریت شان بعد از شستشوی مغزی برای جنگ و حملات انتحاری به کشمیر وافغانستان برضد نیروهای هندی ویا امریکائی وناتو گسیل میگردند وثبات وامنیت دراین کشورها را مختل خواهند کرد، پس سخن کرزی برای غرب وائتلاف ضد تروریزم یک سخن دقیق وبسیار با اهمیت است وجامعه بین المللی باید کار مبارزه با افراط گرائی ودهشت افگنی را از پاکستان  وازمدارس مذهبی آن کشور شروع کنند، نه از دهات وروستاهای افغانستان که افراط گرایان اسلامی ازآن به عنوان سپر بلا استفاده میکنند.

پایان

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<