www.payamewatan.com
     
 

   

 

دو ضایعه در یک قرن
نوشتۀ: ع. بابکری

    حافظۀ تاریخ سده های گذشته و قرون معاصر شاهد آنست که افغانستان به نسبت موقعیت کلیدی جیوپولیتیک که درین کرۀ خاکی دارد، همیشه نکتۀ مرکزی تصادم منافع و اهداف امپراطوری های بزرگ و جهان گشایان بوده است.  اگر این جهانگشایی ها به منظور رسیدن به آب های گرم بوده یا بر عکس آن برای توسعه امپراطوری ها تا آسیای میانه و فراتر از آن اگر این تصادمات برای تصاحب کنترول بر خط ترانزیت تجارتی غرب آسیا، جنوب غرب، شرق میانه، شرق دور بوده و یا هم مقابله باالمواجه با سلطنت های مرکزی افغانستان در همه حالات اجانب و استیلاگران با اراضی صعب العبور افغانستان و مردمان آزاده این سرزمین که فرود آوردن سر تسلیم در مقابل ظلم با هستی و خصایل شان بیگانه است مواجه بوده اند.  تاریخ بخاطر ندارد که گاهی کدام نیروی بیگانه بر ملت و سرزمین افغانستان تحکم و تسلط  قاطع حاصل نموده باشد چون ملت افغان فقط چیزی را که تحمل نمیتواند از دست دادن آزادی، استقلال کشور و اراده ملی است.  زمانیکه بیگانگان با حکومت ضعیف، رهبران یا شاهان بی درایت مواجه بوده و تفوق نظامی بر افغانستان برایشان متصور بوده به لشکر کشی و مداخله نظامی اقدام نموده اند ولی در مقابل شاهان و رهبران واقعی که خادمین اصیل ملت افغان بوده اند مداخلات بیگانگان در اکثریت واقعات غیر مستقیم و به استفاده از وسایل و ذرایع ثالث صورت گرفته است و ملت افغان طی قرن حاضر شاهد دو واقعه تلخ ازین قبیل بوده است.

   نسل ها آمدند و رفتند تا انتظار ملت افغان برای داشتن یک رهبر واقعی و مُنجی ملت از تاریکی و عقب ماندگی به انجام رسید.  محصل استقلال کشور از استعمار انگلیس امان الله غازی زمام حکومت را بدست گرفت، افغانستان از عقب ماندگی به جادۀ رشد، ترقی و تمدن رهنمون گشت و بر آورده شدن آرمان های ملت افغان را از رویا به واقعیت تحقق پذیر مبدل ساخت.

   دیری نگذشت که غازی امان الله خان به اتهام الحاد، کفر و ویران نمودن شیرازۀ زندگی سنتی جامعه، افغانی به ترک سلطنت و وطن ناگزیر ساخته شد و عاملین همان وسایل و ذرایع ثالث بودند. سقوط سلطنت او و کنار رفتن شخص خودش از صحنۀ سیاست کشور ضایعۀ جبران ناپذیری بود که بر ملت افغان تحمیل گردید. از سقوط دولت امانی نیروهای بیگانه را چه نفعی حاصل شد مطلب واضحی است که ضرورت مباحثه در مورد آن احساس نمی شود.

   رکودی که طی دهه های بعدی بر عرصه های مختلف حیات کشور مستولی بود، خود بیانگر پهنا و عمق ضایعۀ مورد بحث است.

   طی دو دهه اخیر جنگ سرد (دهه های ۹۰-۸۰) بین دو ابر قدرت دنیا افغانستان در صدر حوادث ناشی ازین رویارویی ها قرار گرفت و یکبار دیگر اهمیت جیوپولتیکی اش متبارز

گشت.  افغانستان به مثابه نقطۀ مرکزی تصادم اهداف و منافع سیاسی جغرافیایی و اقتصادی دو ابر قدرت به ساحۀ آزمایش قدرت و تصفیۀ حسابات قبلی و حاضر میان آنها مبدل گشت.   در جنگ افغانستان (شامل عرصه های سیاسی، ایدیولوژیک، نظامی، اقتصادی) همه موارد را به محاسبه گرفتند جز سرنوشت ملت افغان و پیامدهای این جنگ که افغانستان وملت افغان سردچارآن گردیدند.

   در زمان حاضر تحلیل و محاکمۀ این مطلب که نقش طرفین داخلی در این جنگ از چه قرار بوده، کی ها به چه گونه وسیلۀ تطبیق اهداف بیگانگان قرار گرفتند، چگونه منافع فردی بعضی ها بر منافع ملی وطن رجحان یافت و به معامله ها انجامید، جز اینکه به توسعۀ نفاق موجود بین الافغانی کمک نماید حاصل دیگر نخواهد داشت.  حوادث بوقوع پیوسته آنقدر مربوط به گذشته دور نیستند که نسل حاضر آنرا به حافظه نداشته باشد.

   واضحست که نقش و سهم افراد و حلقات مربوط به طرفین داخلی قضیۀ افغانستان را نمیتوان یکسره منفی و یا یکجانبه کاملا ً مثبت به قضاوت گرفت.  از آن جائیکه جنگ و مناقشات دو دهۀ اخیر در افغانستان خصلت ثابت شده تحمیلی داشته، تقسیم بندی بخش قابل ملاحظه افغان ها یا به مثابه اشتراک کنندگان فعال در حوادث و یا به صفت تائید کنندگان طرفین نیز به شکل عجیبی حالت ناگذیری برای خود گرفت.  در کشوریکه جنگ و مناقشات همه عرصه های حیات آنرا فرا گیرد هر فرد ملت در برابر یک سوال واحد قرار می گیرد که کدام موضع و چه جهتی را اختیار باید کرد.  بخصوص که این ناگزیری سوال حفظ تمامیت ارضی، استقلال و آزادی وطن را در بر داشته باشد.  این تقسیم بندی ها سریعا ً چنان حاد گردید (بهتر است مشخصۀ تحمیلی حدت آنرا نیز در نظر گیریم) که در اندک زمانی یکپارچگی و وحدت ملی افغان ها را مفاهیم چپ، راست، شرق، غرب و غیره بر هم زد.  جنگ و مناقشه دیگر نه عرصۀ شناخت و نه ساحه آخرین توان ها در جنگ مخالفت با هموطن و هم کیش به کار گرفته شد و بیگانگان سخاوتمندانه بر آتش جنگی که خود افروخته بودند هیزم افزودند.

   ملتی که جنگ نمی خواست می جنگید، می جنگید و درد تلخ این جنگ را تا مغز استخوان خویش احساس میکرد. رفته رفته اکثریت افراد جامعه به مشخصه تحمیلی بودن این جن

گ معتقد می شدند.  ملت خسته شده از جنگ به صلح و آرامش نیاز داشت ولی احیای صلح پس از سالها جنگ خانمانسوز دارویی نبود که به سفارش طبیبی به آسانی از بازار مهیا گردد؟

   در تاریخ هر ملتی بزرگمردان اکثرا ً در حاد ترین شرایط زندگی ملت و در مقابله با مشکلات و مصائب بزرگی که دامنگیر ملت بوده بروز نموده اند در چنان شرایط افغان ها به پیشرو از خود گذری ضرورت داشتند که ملت را در راه ختم جنگ و احیا صلح و ثبات در کشور رهنما گردد.  سخن از بزرگمرد افغان شهید دکتور نجیب الله در میان است. بزرگمردی که جسارت مقابله با هر آنچه که در مغایرت با منافع ملی وطن بود مشخصۀ اندیشه و عمل او بود و در تشخیص، تایید و تعمیل واقعیت ها در پای دیوار جهت گیری ها و صنف بندی تحمیل شده بر جامعۀ افغان به زانو نه نشست. اندیشه ها و اعتقادات ملی او از عشق به خانه مشترک ملتیکه خود بدان مربوط بود از افغان و افغانستان ناشی میگردید.  ارادۀ محکم و از خود گذری او بخاطر مبارزه در راه نجات وطن از آتش جنگ تحمیلی و مداخلات اجانب از ضرورت وطن و ملت الهام گرفته و از عطش ملت به رسیدن تا صلح قوام می گرفت.  در حقیقت طرح ها و اندیشه های از تشخیص درد ملت افغان بود.  او خواست ها و نیاز افغان ها و خانه مشترک ما افغانستان را تشخیص، راه های تلاش در جهت نیل بدان را تدوین نموده راهیان راه مبارزه بخاطر رفع شقاق بین الافغانی و دستیابی به صلح را پیشرو گشت. او ابتکار طرح، تدوین و رهبری مجموع نظریات و پیشنهادات مصالحهء ملی، انعطافات سیاسی جهت نیل به آرامش اوضاع، ایجاد و توسعهء سیستم ائتلافی قدرت و اداره دولت، انصراف از انحصار قدرت دولتی بواسطه یک حزب یا جریان سیاسی- را بدست گرفته به مثابه فرزند صدیق وطن توان فکری، نیروی عملی، تجربه و استعداد خویشرا در خدمت آن قرار داد.

    نزد او منافع علیای وطن و مردم وطن بر منافع گروپ، سازمان، تنظیم یا قشر رجعان داشت.  او هر آنچه را که در مطابقت با منافع ملی کشور بود پذیرفتنی و هر آنچه را که در مخالفت با منافع ملی کشور بود مردود می شمرد و این مشخصه کرکتر و عمل را آرزو داشت همه طرفین درگیر جنگ بجای اندیشه عمل مقید در چوکات منافع گروپی، سازمانی، قشری یا عقیدتی، راه نظر و عمل، وسیع ملی را در پیش گیرند.  راهی که راهیان آن خود افغانها با اراده افغانی بخاطر جامعۀ افغان و سرزمین افغانستان باشد، راهی که به یک پارچگی ملت افغان، به احیای صلح و ثبات، به وحدت ملی، به رفع رنج و آلام ملت جنگ زدۀ افغان می انجامد.  ساحۀ نظریات، اعتقادات و عملکرد شهید دکتور نجیب الله به مراتب وسیع تر از اندیشه ها و موضعگیری های سازمان یا گروهی و قشری بود چه او شخصیت مربوط به ملت افغان و در خدمت آن بود.  او که طی سالهای ۱۹۹۲-۱۹۸۶ در صدر قدرت دولتی افغانستان قرار داشت هیچگاه برای حفظ مقام رهبری دولت به منظور تأمین نقش فردی خود تأکید نمیورزید چون او رهبری سیستم دولتی افغانستان را امانت ملت افغان میدانست.  اصل مشروعیت دولت را در تناسب درجه نزدیکی دولت با آرزوهای مردم می دید و ملت افغان را یگانه صلاحیت دار تعیین دولت و ساختار دولتی افغانستان می شمرد.  به همین دلیل هم راه حل نظامی را مردود می شمرد چون در آن نه آرامی مردم بلکه توان نظامی تعیین کننده است.  او در موارد و مراحل مختلف طی سالهای طرح و تعمیل مشی مصالحۀ ملی آمادگی خویشرا جهت انصراف از مقام دولتی اش ابراز میداشت.

   درین مورد یگانه نکته تأکید او دریافت راه معقول و منطقی گذار به ائتلاف و سیستم جدید دولتی بود که قابل پذیرش برای ملت و همه طرفین درگیر باشد.  در جواب عناصری که کنار رفتن او را از مقام رهبری دولت یگانه شرط به تفاهم  رسیدن قلمداد می کردند استدلال او این بود که کنار آمدن ها راه حل و منشاء تفاهم است نه کنار رفتن ها.  او در مورد انتقال یک جانبۀ قدرت دولتی به مخالفین رژیم وقت معتقد بود که اگر تغییر حاکمیت خارج دایرۀ تفاهم و ائتلاف طرفین  درگیر و مخالف طرح ها و اصول پیشنهاد شدۀ مصالحۀ ملی صورت گیرد آغاز مرحله جدید مصائب برای ملت و سرزمین افغان خواهد بود و آنرا به مثابۀ فاجعۀ بی مثال برای وطن پیش بینی می نمود.

   نکته قابل دقت در طرز دید و عملکرد های شهید دکتور نجیب الله در مورد نقش نیروهای خارجی در قضایای افغانستان این بود که منافع علیای کشور در صدر هر نظر و عملکرد او درین عرصه قرار داشت.  او مداخلۀ آشکار نظامی و یا انواع مختلف مداخلۀ بیگانگان را در اموریکه تنها به ملت افغان مربوط بود ناجائز و در مغایرت با منافغ وطن شمرده مبارزه در جهت طرد آنرا شرط افغانیت می دانست، او به اعتقاد بخش اعظم شاملین حاکمیت دولتی وقت که حضور نظامی شوروی را در وطن ناجائز می شمردند قوام بخشید و با جسارت در جهت فراهم آوری شرایط خروج قشون شوروی از وطن نظریات، عملکرد ها و سیاست دولت را عیار ساخت.

   او تاریخ ۲۶ دلو را که روز خروج آخرین فرد نظامی شوروی از افغانستان بود روز نجات وطن اعلان کرد و با این اقدام بی باکی خود، معتقدین مصالحه ملی و ملت افغان را در طرد هر مداخله نظامی بیگانگان از وطن به اثبات رسانید. به همین ترتیب مداخلات نیمه آشکار و بعضا ً آشکارای سایر دول خارجی را که در حمایت از مخالفین مسلح داخلی در عرصه های مختلف عمدا ً عملکرد های نظامی دست بکار بودند ناجائز شمرده همواره توجه مراجع بین المللی و افکار عامه جهان را بدان معطوف داشته قطع مداخلات مورد بحث را مطالبه مینمود.

   شهید دکتور نجیب الله همکاری کشور های مقتدر و دول ذیربط قضیۀ افغانستان را جهت ختم معضلات افغانستان فکتور موثر خارجی قضیه میدانست و بر همکاری و حمایت سازمان ملل متحد در حل صلح آمیز قضیه تاکید میداشت. او به طرح پلان پنج فقره یی سازمان ملل که در فاصله زمانی (۲۱ می ۱۹۹۱- اوایل ۱۹۹۲) مطرح بحث بود به نمایندگی از دولت جمهوری افغانستان موافقه نموده در حضور داشت بنین سیوان معاون و نمایندۀ خاص سر منشی سازمان ملل متحد آمادگی خویشرا جهت کنار رفتن از رهبری مقام دولتی کشور اعلان داشت و طی نطقی که یقینا ً در حافظه ها موجود است پیش بینی های دقیقانۀ خویشرا در مورد انکشاف بعدی اوضاع کشور به اطلاع ملت رسانیده برای جلوگیری از وخامت اوضاع و وقوع فاجعه طالب اقدامات مشخص سازمان ملل گردید و بنین سیوان برخورد مسوولانه سازمان ملل را در زمینه وعده داد.  طی روز های بعد آن (اواخر ماه اپریل ۱۹۹۲) انکشاف اوضاع و حوادث سیر سریعا ً منفی را بخود گرفت.  نیروهای دولت در حالت بلاتکلیفی قرار گرفتند.  انتقال مؤقتی قدرت دولتی به شورائی که از جانب ملل متحد وعده داده شده بود صورت نگرفت.

   شهید دکتور نجیب الله با همه آرزوهای نیکی که به حق ملت و وطن خود داشت ناگزیرا ً مقیم نمایندگی سازمان ملل متحد در کابل گردید، ملت افغان از موثریت و خلاقیت اندیشه و عمل وطنخواهانه او محروم ساخته شد و عاملین باز هم همان وسایل و ذرایع ثالث در خدمت تطبیق اهداف بیگانگان در افغانستان بودند.

   تشنگان قدرت و حاکمیت هر یک منافع فردی و گروپی خویشرا بالاتر شمرده رسیدن منفردانه خود یا تنظیم و بخش خود را به رهبری و قدرت اولین هدف خویش قرار دادند.  قدرت دولتی به ساختار دولتی جدید انتقال نیافت.  اداره و کنترول واحد های دولتی بدست عناصر و گروپ هائیکه نه از منافع ملت نمایندگی میتوانستند و نه توانایی تشکیل دولت واحد را داشتند، افتاد.  ساختار رژیم وقت از هم پاشیده شد و ساختار جدید وجود نداشت تا جاگزین آن گردد و همان خلای قدرت که شهید دکتور نجیب الله خطر بوجود آمدن آنرا به آگاهی ملت افغان و جهانیان میرسانید به میان آمد.  جنگ قدرت و تلاش هرنیرو جهت رسیدن یکه تازانه به قدرت شدت گرفت وناشی از آن نوعی از ملوک الطوایفی بروز نمود.

   پیامد قضایا از آن زمان تا اکنون به همه واضح است.  حالاتی را که افغانها و افغانستان طی سالهای ۹۲- ۹۷ به آن مواجه بوده اند تنها میتوان تداوم فاجعه و تراژیدی قرن نامید.  قریب ده کسال قبل همزمان با تخلیه کابل از وجود نیروهای حکومت وقت ورود نیروهای تحریک طالبان به کابل دکتور نجیب الله و برادرش احمدزی را بواسطه تعدادی از عناصریکه شامل نیروهای تحریک طالبان بودند مغایر معیار های شرعی و حقوقی بدون محاکمه و در مغایرت تام با کرامت انسانی به شهادت رسیدند.  او را به جرم وطندوستی، به جرم اندیشه های ملی و صلح خواهانه اش، به جرم تلاش های بی شائبه اش در جهت ختم جنگ بین الافغانی، به جرم آرزوهاینیکش برای نجات وطن از مصائب موجوده به شهادت رسانیدند.

   طی سالهاییکه او از سهم گیری فعال در حیات و قضایای کشور منزوی ساخته شده بود ملت کمبود عدم موجودیت او را در حیات جامعه احساس میکرد، ولی اکنون که او در میان ما نیست ملت افغان ضایعه شهادت او را در تداوم هر روز جنگ فرسایشی در وطن و در ویرانی بیش از پیش هر بخشی از حیات جامعه و کشور احساس می کند.

   آغاز قرن بیستم شاهد اندوه عظیم ملت افغان ناشی از سقوط نهضت امانی بود و سالهای ختم آن سده شاهد اندوه عظیم به اکمال نرسیدن مشی مصالحۀ ملی و عدم دست یابی افغانها به صلح و ثبات اوضاع در افغانستان گردید.

   زندگی معنوی شهید دکتور نجیب الله در آرمان هر افغان جهت رسیدن به صلح، در قلب و احساس هر افغان خسته از جنگ، در اندیشه های بر حق مصالحۀ ملی که ضرورت عمده و یگانه راه حل معضلات وطن بود و هست، خصلت جاودانگی بخود گرفته است.

روحش شاد باد.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<