www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:

گل خان اکبری

۲ جون ۲۰۰۶
دهلی جديد

  سخنی چند بجای مقدمه:

    طی هفتۀ گذشته مقالۀ محمد نبی عظیمی را که تحت عنوان نامۀ پس از مرگ در سایت www.junbish.org به نشر سپرده اند، مطالعه نمودم. مقالۀ متذکره به ارتباط نوشتۀ اینجانب (علل خصومت کودتاچیان با سیاست و شخصیت شهید دکتور نجیب الله رئیس جمهور پیشین و رئیس حزب وطن ج.ا) که در کتاب- (سیاست مصالحۀ ملی و شخصیت دکتور نجیب الله) به نشر رسیده است- می باشد.

    نویسندۀ این سطور در مقالۀ متذکره به استناد  پاراگراف های چندی از نامۀ شخصی شهید دکتور نجیب الله به ارتباط سهمگیری فعال یکتعداد اعضای هیئت اجرائیه و شورای مرکزی حزب وطن و جنرالان معلوم الحال که در کودتای حمل ۱۳۷۱ بر ضد عملیۀ صلح ملل متحد برای افغانستان عمل نمودند مطالبی نوشته بودم که در بعضی از نشرات افغانستان و برون مرزی، پاراگراف های متذکرۀ نامۀ شخصی شهید دکتور نجیب الله را بصورت مجرد اقتباس و به نشر سپرده اند.

    به یقین که خوانند گان بدون مطالعۀ مکمل نوشته متذکرۀ نویسنده (اکبری) مطالعۀ مجرد پاراگراف های نامه شخصی شهید دکتور نجیب الله که از صفحات جداگانه نامه گرفته شده است هدف تحریر و نشر مقاله و نوشته را و حتی پاراگراف های متذکره را غیر مرتبط تلقی مینمایند. فلهذا غرض رفع نقیصۀ فوق و تکمیل برداشت و قضاوت هموطنان گرامی درمورد اعمال دیروزه و نوشته های بعدی کودتاچیان ـ که عمدتاً بعد ازشهادت دکتورنجیب الله رئیس جمهورپیشین ج.ا به آن توفیق !! یافتند مقالۀ متذکرۀ فوق خویش را غرض نشر به سایت های www.tolafghan.com ,www.28-asad.com ,www.payamewatan.com و نشریۀ (آزادی) می فرستم.

    محمد نبی عظیمی صحت پاراگراف های فوق نامۀ شهید دکتور نجیب الله را مورد سوال! قرارداده است، در آیندۀ نزدیک با نشر پاراگراف های دیگر همین نامه، ما به همه (نفهمیدن های) جناب (جنرال حزبی- جهادی) و یاران کودتاچی او را کمک خواهیم نمود. 

ولی محمد نبی عظیمی از نشر چنین نوشته ها چه میخواهد؟

چون محتوی نوشتۀ فوق محمد نبی عظیمی ( نامۀ پس از مرگ) شان نیز کمافی سابق به نکات آتی مرکوز است:

- سعی جبونانۀ فرار از متقبل شدن نتایج عملکرد های خود و یاران کودتاچی خویش در حمل ۱۳۷۱ ش؛

- کوشش!! تبریۀ ستون پنجم داخل حاکمیت ج.ا که اجرا کنندگان فعال آن محمد نبی عظیمی، آصف دلاور، اعظم سعید، فتاح، یارمحمد و دیگران بودند- تحت رهبری بریالی، وکیل، مزدک و کاویانی؛

- آنها عاملین ناکام ساختن اولین پلان صلح ملل متحد برای افغانستان و اشتراک کنندگان جنگ های خونین و تباه کن کوچه گیرک در شهر کابل و مجموع افغانستان نبودند؛

- آنها یکی از عاملین بربادی همه هستی مادی و معنوی یک نسل ملت افغان نبودند؛
 
و...

آیا واقعا ً آنها (کودتاچیان) به این باور اند که قهرمانی های! کودتای آنها را نسل کنونی و همه ملت افغان فراموش نموده است و این گروه نیک نام !! سیاسی را بمثابۀ مدافعین خویش ( آنهم گاهی در ائتلاف با احمد شاه مسعود، جمعیت و وحدت برضد گلبدین حکمتیار- بعدا ً با گلبدین حکمتیار بر ضد احمد شاه مسعود، جمعیت و وحدت) خواهند پذیرفت؟
 

کور خوانده اند!

   محمد نبی عظیمی در مقالۀ فوق خویش به نوشته های فلیپ کاروین کارمند ملل متحد (اپریل ۱۹۹۲) در کابل طوری استناد! نموده است که گویا ادعا های قبلی او و گروپ کودتاچی ـ به ارتباط درامه های ارایه شدۀ آنها در (اردو و سیاست ...) ـ حقیقت دارد.

   در مورد محتوی نوشته های کارمند متذکرۀ ملل متحد، محترم فقیر محمد ودان نویسندۀ چیره دست و حقجو نوشتۀ مستدل خویش را تحت عنوان (اسناد و شواهد تازه مقالۀ دوم) برشتۀ تحریر آورده اند که در سایت (پیام وطن) نشر گردیده است و مطالعه کنندگان میتوانند با مطالعۀ آن در مورد دریافت حقایق و کج اندیشی های کودتاچیان که میخواهند ( تاریخ را بسخریه بگیرند) قضاوت نمایند.

   اینجانب با نوشتۀ (علل خصومت کودتاچیان با ...)، دو قطعه عکس تاریخی (جنرال حزبی جهادی) را نیز به آدرس های فوق میفرستم تا در افتخارات ایشان که در ویران نمودن شهر کابل با موتلفین خود کمایی داشته است- با دیگر افتخارات که در قلع و قمع نهضت های روشنفکری افغانستان به ارث برده اند، تزئید نمایند.

و من الله توفیق
 

   

جنرال نبي عظيمي، جنرال اصف دلاور، جنرال نورالحق علومی، احمد شاه مسعود و
 داکتر عبدالرحمن در حال معامله بر شهر کابل درثور ١٣٧١


 

گل خان اکبری
دهلی جديد

علل خصومت کودتاچيان با سياست و شخصيت شهيد دکتورنجيب الله
 رئيس جمهور پيشين و رئيس حزب وطن ج.ا
 

    ۵ ميزان ۱۳۸۲ (۲۷ سپتامبر ۲۰۰۳) مصادف با روز شهادت بزرگ مرد افغان، سالار جسور رهروان و فرهيخته گان اعتلای افغانستان، دکتورنجيب الله شهيد است. سالگرد شهادت ايشان را بمثابۀ سمبول مبارزات وطندوستانه و آزاديخواهی نسل ما در برابر استبداد و بيگانه پرستی، گرامی ميداريم.

    رهروان راه سياست بزرگ مصالحۀ ملی که هدفی جز تأمين صلح، قطع جنگ، اعمار مجدد، وفاق ملی و تماميت ارضی، عودت مهاجرين و اسکان مجدد، تأمين دموکراسی و قانونيت، تأمين حقوق اتباع در کشور ندارند، بحق ميتوانند به ان ببالند که تحت رهبری و زعامت راد مرد بزرگ افغان، شهيد دکتورنجيب الله، با اتخاذ و پيروی از سياست ملی و وطنی مصالحۀ ملی همه مساعی خويش را غرض مهار نمودن تراژيدی بزرگ برادرکشی و افغان کشی مطرح و هر اقدام لازم و ضروری را غرض تطبيق کامل ان بکار بستند.

    ميراث گرانبهای معنوی متذکره - که اهداف والای انسانی آن مورد تائيد همه افغان های خسته از دو دهۀ زجر جنگ و نتايج آن قرار دارد- اکنون نيز الترناتيف ندارد و يگانه راه تأمين صلح و قطع جنگ، وفاق ملی اعمار مجدد .... همان سياست و تدابير مبتنی برآن است.

    نوشتۀ حاضر قاصر از آن است تا سياست بزرگ مصالحۀ ملی را همه جانبه و بطور کامل توضيح نمايد و يا دست آوردهای آنرا در عرصه های مختلف حيات اجتماعی، با ارقام و نتايج آن ارايه دارد. در نوشتۀ هذا سعی گرديده تا واقعيت عينی حوادث کودتای حمل ۱۳۷۱ را به استناد بخش های ضروری يکی از نامه های شخصی دکتورنجيب الله شهيد ارايه و ادعا های کودتاچيان - در مورد کوشش بی نتیجۀ کتمان حقايق آغاز تراژيدی جديد- را در برابر آن قرار دهد.

   دکتورنجيب الله که در مقاطع بسيار حساس تاريخ کشور مسئوليت های بزرگ (تغير اهداف حزب، خروج قشون شوروی از افغانستان، دفاع مستقلانه، امادگی پيوستن به پروسه صلح ملل متحد و....) را متقبل گرديد تا بتواند حزب، سيستم سياسی، رژيم جمهوری افغانستان و جامعه را غرض نيل به اهداف مطروحه رهبری نمايد.
 

مسئوليت های متذکره از چه و چگونه آغاز گرديد؟

    به اسناد مراجعه مينماييم: با آنکه يک تعداد کج انديشان و "کوته بينان" سخت در تقلا اند تا نقش تاريخی سياست و شخصيت والای آن قافله سالار صلح افغانی را با نوشتن اتهام نامه ها گويا مورد سوال قرار دهند، ولی شهامت آنرا نيز ندارند تا طرح های سياسی خويش را با علنيت مطرح نمايند. با آن که کودتاچيان سخت کوشيدند تا منحرفين حزبی دولتی ج.ا که در حمل ۱۳۷۱ با انجام کودتا در برابر نهاد جديد توافق شده بين طرفين افغانی و ملل متحد، پروسۀ صلح ملل متحد برای افغانستان، سياست مصالحۀ ملی و همه دست آورد های آنرا در آتش خاموش نشدنی يی جاه طلبی های خود سوختاندند، برأت بدهد.  ولی نتوانسته اند تا از جسارت، بزرگ انديشی و تدبر آن رهبر گرامی حزب وطن اغماض نمايند.
 

نقش شهيد دکتورنجيب الله در خروج قشون سرخ شوروی:

    نبی عظيمی در مورد تقبل مسئوليت دفاع مستقلانه و خروج قشون سرخ شوروی - در مذاکرات رهبری شوروی و  ج.د.ا که لحظۀ اتخاذ تصميم بزرگ تاريخی بود- نقش شخصيت متبارز دکتورنجيب الله شهيد را چنين ترسيم نموده است:

    [در نجات قشون سرخ بدون شک دونفر رول سازنده و اساسی بازی کردند. گرباچف و نجيب الله. آن يکی که دنباله رو راه و روش سياسی اندروپوف بود و ديگر نميتوانست در مقابل فشار افکار عامۀ شوروی و مردم جهان بيشتر از اين مقاومت نمايد، ديگری را با وعده و وعيد وادار ساخت تا ابتکار دفاع مستقلانه را به نام خود در تاريخ ثبت کند و مسئوليت اين تصميم بزرگ تاريخی را بدوش خود بگيرد. در يکی از مصاحبه های دکتورنجيب الله گفته شده است که هنگاميکه به همراهی ببرک کارمل به شوروی رفته بود. اندروپوف از ببرک کارمل خواست تا امادگی برای دفاع مستقلانه بگيرد.  زيرا که اردوی 40 بيشتر ازين در افغانستان مانده نميتواند و شما بايد خودتان پرابلم های خويش را حل نمائيد.

ببرک کارمل گفته بود من شما را درک ميکنم. ولی ما هنوز هم به وقت ضرورت داريم تا طوريکه لازم است به اردوی خود جنگيدن را بياموزيم. ولی اندروپوف قاطعانه جواب رد داده بود. در ماه اکتوبر ۱۹۸۵ ( عقرب ۱۳۶۴) دکتورنجيب الله در ترکيب هیأت حزبی دولتی به ماسکو رفته بود، در مصاحبه با مجلۀ "زندگی بين المللی" در آن موقع دکتورنجيب الله چنين گفت: من در آن موقع اولين چهرۀ دولتی و حزبی کابل نبودم. نفر سوم و يا چهارمی بودم که از مرکز ميز دور نشسته بودم.  در يکی از لحظات مذاکرات ميخائيل گرباچف گفت (۱) بايد با هم فکر کنيم و قوت های شوروی از افغانستان عودت کنند. وقتی که اين سوال مطرح شد، عکس العمل رهبران افغانی منفی بود. چهرۀ ببرک کارمل تيره تر گرديد او گفت اگر اکنون شما برويد، دفعۀ ديگر ضرورت می افتد تا يک ميليون سرباز را به افغانستان داخل کنيد.  من دران موقع چيزی نگفتم ولی هنگاميکه در سالن تفريح شد، به همکارانم گفتم که ببرک کارمل حق بجانب نبود، و نبايد حرف های او به حساب موضيعگيری تمام رهبران افغانی در قبال اين مسئله تلقی گردد.

   اين همان لحظه يی بود که دکتورنجيب الله بزرگترين مسئوليت را بدوش خود گرفت. روس ها از افغانستان بيرون شدند. ما چند سال ديگری هم جنگيديم. خوب جنگيديم ولی بالاخره چه شد؟ کی حق بجانب بود؟  ببرک کارمل؟ يا مخايل گرباچف و دکتورنجيب؟](۲)

درمورد محتويات پارگراف فوق مطالبی وجود دارد که ضرورت به توضيح دارد:

۱ نويسندۀ اتهامنامه می نويسد: ديگری را با وعده و وعيد وادار ساخت تا ابتکار دفاع مستقلانه را به نام خود در تاريخ ثبت کند. و مسئوليت اين تصميم بزرگ تاريخی را بدوش خود بگيرد. در جملۀ متذکره ازدياد کلمات ديگری را با وعده و وعيد وادار ساخت غرض پنهان نمودن اهداف ديگری بکار رفته است. واضيح است که گروه کودتاچی کوشيده است تا اهميت اقدام جسورانه و تاريخی دکتور نجيب الله را با ازدياد کلمات فوق کم ارزش و حتی مربوط به وعده و وعيد ديگران بسازد. ولی اگر بفرض کلمات متذکره و مفهوم آن حقيقت هم باشد آيا از بزرگی و تاريخی بودن اقدام کاسته ميتواند؟ آيا اين وعده و وادار شدن و پذيرش مسئوليت بزرگ متذکره برای دعوت اردوی سرخ شوروی به افغانستان بود؟ يا برای بيرون کشيدن آن از افغانستان؟ و تفاوت اين دو اقدام در نظر خطاپوش کودتاچيان چه خواهد بود؟

۲ در پا راگراف فوق دو نظر ببرک کارمل چنين ارايه گرديده است:

ببرک کارمل به اندروپوف در مورد موضوع خروج قشون شوروی از افغانستان گفته است که ما هنوز هم به وقت ضرورت داريم تا طوريکه لازم است به اردوی خود جنگيدن را بياموزيم.

ولی در ملاقات بعدی که با مخائيل گرباچف در عقرب ۱۳۶۴ داشت، گفته است که اگر اکنون شما برويد دفعۀ ديگر ضرورت می افتد تا يک ميليون سرباز را به افغانستان داخل کنيد.

   هر فرد با سواد ميتواند جملۀ اخير را، که ببرک کارمل نميخواست تا قوای شوروی از افغانستان بيرون کشيده شوند، درک مينمايد. جملۀ اولی که در ملاقات با اندروپوف گفته شده است يا صداقت ندارد و يا همان صراحت مفهومی که در جملۀ دومی به آن پرداخته است، ندارد. ولی بهر صورت در جملۀ اولی نيز ولو استدلال برای کسب وقت اضافی هم بوده باشد، غرض ماندن قوای شوروی در افغانستان ارايه گرديده است نه غرض خروج آن.

۳ جملۀ اخری پاراگراف فوق چنين است: ما چند سال ديگر هم جنگيديم، خوب جنگيديم ولی بلاخره چه شد؟ کی حق بجانب بود؟ ببرک کارمل؟ يا ميخائيل گرباچف و داکترنجيب؟

    اين همان لحظۀ چرخشی در تاريخ وطن و شخصيت ها بود که يا بايد قشون بيگانه بيرون کشيده شوند و مسئوليت بزرگ تاريخی دفاع مستقلانه و رهبری سالم حزب، رژيم و وطن را عهده دار شوند و يا اينکه به اتکای کمک نيروی قشون سرخ به حاکميت سرنيزه ادامه شود.

    اين همان آغاز متقبل شدن مسئوليت های بزرگ تاريخی بود که رهبر برجستۀ حزب وطن با شعاروطن ياکفن آنرا عهده دار گرديد.

    وهمين جملۀ اخری نيات کودتا چيان حمل ۱۳۷۱ (اپريل ۱۹۹۲) را ارايه ميدارد که: تصميم خروج قوای سرخ شوروی و گرفتن مسئوليت بزرگ تاريخی دوکتورنجيب الله بحق نبود.

    همين مبدا و آغاز مخالفت گروه کودتاچيان حمل ۱۳۷۱ با همه سياست ها و شخصيت بزرگ رهبر گرانمایۀ حزب وطن بود و است. 

    آنها نميتوانند مسئلۀ متذکره را به صراحت مطرح نمايند که بلی ما (طرفداران خط فکری تيوری علمی مبارزۀ طبقاتی)- طرفدار ادامۀ موجوديت قوای سرخ شوروی در افغانستان بوديم و هستيم و آنان را نجات دهندۀ حزب خود فرکسيون کودتا چيان اپريل ۱۹۹۲ و حتی وطن خود می پنداشتيم. آنها نميتوانند که در برابر آرای حزبی ها، آرای عامۀ کشورو جهان چنين طرح را ارايه نمايند و از آن دفاع نمايند.  ولی موضع حزب وطن و رهبر آن در مورد صريح و مورد تائيد سيستم سياسی حاکم، رژيم ج.ا، مردم و جامعۀ بين المللی قرار داشت.

    دکتور نجيب الله در مورد ورود و موجوديت قوای سرخ شوروی در افغانستان، در بيانیۀ اساسی خويش که به کنگرۀ مؤسس حزب وطن (۶ ۷ سرطان ۱۳۶۹ مطابق ۲۸ -۲۹جون ۱۹۹۰) ارايه داشتند، چنين گفتند:

   . . . صرفنظر از چگونگی اتخاذ تصميم در بارۀ ورود قوای شوروی به افغانستان که تاريخ در برابر آن قضاوت خواهد کرد، حقايق و انکشافات دوازده سال گذشته بطور قانع کننده نشان داد که اين امر با منافع ملی افغانستان مطابقت نداشت. . .
در بخش ديگر همين بيانيه آمده است:

   . . . موجوديت قطعات شوروی در داخل کشور يکی از صفحات دردناک تاريخ حزب و وطن ما را تشکيل ميدهد که حزب صرفاً با پيروی از مصالحۀ ملی قادر به پايان دادن به آن گرديد. دکتورنجيب الله شهيد روز ۲۶ دلو (روز تکميل خروج قوای سرخ شوروی ) را روز "نجات ملی" اعلان نمودند.
 

اقدام بزرگ تاريخی ديگر:

    دکتور نجيب الله بعد از عهده دار شدن مسئوليت بزرگ فوق، جسورانه به باز نگری راه طی شده پرداخت، اشتباهات گذشته را در علنيت با کتله های حزبی و نخبه گان جامعه در ميان گذاشت، و از آن انتقاد نمود. نظريات و پيشنهادات آنها را جمع بندی و سياست جديد ـ که به زخم های جامعه مداوا ميبخشيد در پيش گرفته شد.

باز هم به همان سندی مراجعه می نماييم که در دومين کنگرۀ حزب (اولين کنگرۀ حزب وطن) سرطان ۱۳۶۹ (جون ۱۹۹۰) ارايه شده است.

دکتور نجيب الله در بيانیۀ اساسی که در کنگره متذکره ايراد نمودند، چنين گفتند:

    [مردم ديگر به وعده های نوبتی ما در مورد اينکه همين امروز يا فردا دشمن قاطعانه سرکوب گرديده "انقلاب" به پيروزی نهايی ميرسد، باور نميکرد. در جامعه و نزد اعضای حزب اين سوال ظهور کرد که بالاخره ادامه اين جنگ به کجا می انجامد. لازم بود حزب وضع را به شيوۀ جديد تحليل نموده و به حالت رکود و بن بست پايان بخشد. تحليل انکشافات اوضاع، حزب و دولت را به اين نتيجه رسانيد که ديگر نميتواند به چنين جريان امور ادامه  دهد. از اين رو و با درنظر داشت منافع ملی و اوضاع تغير يابندۀ بين المللی و با توجه به اين حقيقت که مسئلۀ افغانستان نميتواند از طريق نظامی حل گردد، حزب سياست کيفيتاً نوين را از طريق مشی مصالحۀ ملی در پيش گرفت . . .  اما به زودی اشکار گرديد که در صورت عدم اجرای تغيرات اساسی، گامهای نخست نميتواند گامهای ضروری را در پی داشته  باشند.  در حقيقت اجرای تصاميم پلنوم شانزدهم کميته مرکزی ح.د.خ.ا با روش محافظه کارانه، تردد و عدم جسارت صورت ميگرفت.  سياست توسعۀ پايه های اجتماعی دولت صرفاً به مفهوم تأمين تماسگيری فزيکی ساير نيروها در شرايط حفظ انحصار قدرت در دستان ح.د.خ.ا درک می شد و در قبال سهمگيری عملی مخالفين وساير نيروهای سياسی در دولت، نه برخود سياسی بلکه برخورد اداری صورت می گرفت. از اينرو حزب در طی پلينومهای بعدی خود مسئلۀ چگونگی تعميق و توسعۀ سياست مصالحه را به شمول وارد ساختن تغيرات لازم در رهبری حزب به منظور تسريع جريان دسترسی به صلح و تفاهم ملی مورد بررسی قرار داد و در زمينه تصاميم لازم اتخاذ نمود. پلينوم نزد هم کمیتۀ مرکزی حزب يکبار ديگر مسئلۀ فاصله ميان حرف و عمل را مطرح بحث قرار داد. کندی در امر تطبيق تصاميم و همچنان ناکافی بودن تصاميم اتخاذ شده را مورد انتقاد قرار داده و بدين ترتيب تکانۀ جدی به حرکت حزب به سوی سياست نوين وارد ساخت. زندگی و انکشافات سريع اوضاع داخلی و خارجی عملاً حزب را در برابر انتخاب بين سياست قاطع و جسورانۀ تفاهم ملی و تطبيق صادقانه و فعال آن از يک طرف و تردد و محافظه کاری و عمل کاهلانه از طريق حفظ سياست ها و برخورد های کهنه که ناتوانی و عدم کارآيی  آنها در جريان تجربۀ خونين به اثبات رسيده بود، از سوی ديگر قرار ميداد. يا مصالحه و زندگی صلح آميز يا انحصار گری و ادامۀ فاجعۀ جنگ برای مدت نا معلوم و نافرجام. اين بود سوال اساسی.

    پلينوم ماه جدی ۱۳۶۵ (جنوری ۱۹۸۶) اين انتخاب تاريخی را انجام داد و از طريق ارايه برنامۀ منسجم در بارۀ مشی مصالحۀ ملی و آغاز حرکت واقعی به سوی عملی شدن آن- راه زندگی، صلح، تفاهم ملی و دموکراسی را برگزيد.

   بايد در برابر شما نماينده گانی که اعتبار نامۀ نمايندگی از سراسر صفوف حزب را بدست داريد اعتراف کنم که برای رهبری حزب، سوق دادن حزب در مسير تفکر و برخورد جديد خالی از دشواريهای توانفرسا نبوده است.

   زمانيکه ما راه مصالحۀ ملی را، راه نامکشوف اما ضروری خوانديم، اظهار داشتيم که اجزای اين سياست را با درس گرفتن از حقايق زندگی جامعۀ ما آنطوريکه واقعاً است نه آنطوريکه تصور می شود، تکميل کنيم و غنا بخشيم، روحیۀ نگرانی و تشويش که معمولاً قبل از آغاز هر کار بزرگ نزد انسان ها بوجود می آيد، تبارز کرد. هنگاميکه گفتيم سياست مصالحۀ ملی، سياست در حال ايجاد است و فقط ميتواند ثمرۀ تجارب، استعداد و خلاقيت توده های حزبی و اراده همه وطندوستان افغان باشد، انواع مختلف موضعگيری های سياسی و عدم درک، ظاهر گرديد و مبارزه بين سياست جديد و روان گذشته آغاز شد. برای عدۀ از اعضای حزب که در طی سال ها غلبۀ نظامی بر مخالفين را يگانه راه پيروزی انديشه های خويش تلقی ميکردند، دشوار بود که مفهوم مبارزۀ صلح آميز و ديالوگ سياسی را درک کنند.  برای برخی از اعضای حزب که قدرت را بلامنازع در اختيار داشتند و مغرورانه بر کرسی ها تکيه زده بودند، دشوار بود درک کنند که حاکميت به مردم تعلق دارد و مردم در خارج حزب نيز زندگی و کار ميکنند.  آنان نيز بايد در همه امور دولتی به طور متساوی الحقوق با حزبی ها سهيم گردند و قدرت با آنان بر معيار های دموکراسی تقسيم گردد.

   برای آنانيکه سالها حق موجوديت سازمان ها و احزاب سياسی ديگر را نفی کرده بودند و فقط در چارچوب سيستم يک حزبی قادر به تفکر بودند، دشوار بود که باهمين سازمان ها و احزاب مشترکاً کار کنند و يا موجوديت آنرا تحمل کنند.

   برای غلبه بر عادات و شيوۀ تفکر گذشته کار پيگير، پر حوصله و زمان لازم بود. پلينوم جدی ۱۳۶۵ به اين اعتقاد خلل ناپذير دست يافت که مسايل حاد سياسی کشور را نميتوان به زور سلاح حل کرد. در اين مبارزه توسل به شيوه های سياسی از اهميت قطعی و تعين کننده برخوردار است. پلينوم سياست مصالحۀ ملی را از آنرو برگزيد که يگانه راه ممکن خاتمه بخشيدن به جنگ جاری در کشور را تشکيل ميداد و حزب ما در اين سياست بهترين تمثيل اصول وطندوستانۀ دموکراتيک اخلاقی خود را ميديد...]

   علت عمدۀ ديگر خصومت کودتاچيان و رهبری سياسی ايشان که از آوان اعلان سياست مصالحۀ ملی عليه آن قرار گرفتند در سطور برجسته شدۀ فوق بيانیۀ اساسی کنگرۀ حزب وطن توضيح گرديده است.

    کودتا چيان نه تنها اينکه به بيانیۀ اساسی متذکره در عالی ترين مجمع حزبی دست تائيد بلند کردند، بلکه به همه فيصله ها و تصاميم اتخاذ شده در مجامع ملی، دولتی و حزبی توافق مينمودند ولی عملاً عليه آن قرار می گرفتند.


خطوط اساسی وجهات عمدۀ سياست مصالحۀ ملی قرار ذيل بود:

- حل مسایل حال و آیندۀ افغانستان از طریق سیاسی با مرجح دانستن منافع ملی و صلح سراسری بر منافع طبقاتی، حزبی، قشری، محلی، قومی و قبیلوی.

- مبارزه بخاطر تامین دموکراسی در حیات جامعه به ترتیبی که هیچ نیرو و گروه اجتماعی از شرکت متساوی الحقوق در آن، مستثنا نباشد.

- پذیرش حق قانونی برای همه احزاب و سازمان های سیاسی متکی بر سیستم تعدد احزاب.

- پیشبرد دیالوگ وسیع سیاسی با همه نیروهای مستقر در پشاور و تهران، طرفداران شاه سابق و روشنفکران افغانی مقیم غرب، نماینده گان مهاجرین و خاصتا ً قوماندانان داخلی بمنظور جستجوی راههای پایان دادن به انقطاب خونین کنونی و دسترسی به تفاهم وسیع بر مبنای منافع ملی.

- مساعی بخاطر رفع انحصار قدرت از جانب یک حزب و تحکیم پلورالیزم سیاسی، جستجوی ائتلاف معقول و ممکن به منظور حاکمیت موثر و تأمین کنندهء صلح سراسری از طریق انتخابات آزاد و دموکراتیک.

- مبارزه در راه تامین اتحاد عمل همه نیرو های جانب دار صلح و گسترش زمینه های شرکت فعال و مشترک آنها در حیات سیاسی و اجتماعی کشور.

- قانون اساسی بمثابهء دست آورد عمدهء مشی مصالحهء ملی و سیستم سیاسی که در پرتو آن بوجود آمده حفظ و با اعتبار باقی بماند.

- مجموع اقدامات باید از ورای احکام قانون اساسی و در مطابقت با نصوص آن صورت گیرد.

- مبارزه در راه اتخاذ تدابیر لازم تقنینی بمنظور تحکیم قانونیت در کشور و ایجاد اساس مطمئن حقوقی بمنظور رشد اقتصاد چند نهادی.

- تقویهء هر چه بیشتر نقش سکتور خصوصی در اقتصاد.

- مساعدت به امر عودت آبرومندانه و اسکان مجدد مهاجرین به کشور.

- توسعهء فعالیت های موثر پارلمانی در جهت تسریع پروسهء تامین صلح در کشور.

- تامین استقلال کامل قضا و څارنوالی.

شهید دکتور نجیب الله مفاهیم استقامت های فوق را بطور فشرده ذیلا ً ارایه داشته بود:

- نصب العین کلیه تدابیر دولت درهمه استقامت ها خدمت به انسان جامعه و خدمت به هموطن افغان، بدون در نظر داشت تعلقات ملی، قومی، مذهبی، گروهی و قومی باشد. هدف این تدابیر روشن است. ما برای انسان جامعهء خویش صلح میخواهیم. ما آرزو داریم تا وطن محبوب و مشترک همه ملیت ها، اقوام و قبایل افغانستان، بطور واحد، یک پارچه، مستقل و با ثبات همانطوریکه در گذشته بوده است، در آینده نیز باقی بماند.

- نیروی حیاتی مصالحهء ملی در تحقق جسورانهء اصول نوین سیاسی که ارزش زندگی انسان را بالاتر از منافع طبقاتی، ایدیولوژیک و منافع محدود اجتماعی قرار میدهد، نهفته است.
 

استقامت های فعالیت تبلیغاتی کودتاچیان:

    کودتاچیان که قابلیت نفی علنی طرح های سیاسی و سیاست وطنی حزب را نداشتند، کوشیدند تا ممثل سیاست را با تحریر اتهام نامه ها بدنام سازند. حلقات معینی که در داخل ح.د.خ.ا با تفکر متعصب ملیتی موجود بودند، از جانب برادر بزرگ به ادامه فعالیت های که مغایر همه نورم ها، حتی نورم های همسایگی بود، تشویق می شدند و مورد نوازش قرار می گرفتند. اتهامات پشتون متعصب و پشتون شوؤنیست که از جانب کودتاچی های ۱۳۷۱ علیه شخصیت دکتور نجیب الله وارد گردید و یا اتهام محکومیت پشتون ها در زمان حاکمیت دوکتور نجیب الله که از بخش دیگر متعصب مطرح گردید، از جملهء چنین کوشش ها اند تا گویا با بدنام! ساختن ممثل سیاست، اهمیت ستراتیژیک و تاریخی سیاست مصالحه را مورد سوال قرار دهند. ولی با سپری شدن زمان و طرد شدن کودتاچیان از کتله های حزبی، اکنون مهره های دیگر اصول و جهات همان سیاست را تحت نام دموکراسی و وحدت پیش می کشند تا اگر بتوانند به اغوای یکتعداد حزبی های مؤمین توفیق یابند و در معاملات آیندهء سیاسی ، بالای آن معامله نمایند.

    زمان سپری شده صحت همه اقدامات دوکتور نجیب الله شهید را به اثبات رسانیده و اکثریت مردم و از آن جمله اعضای حزب وطن به حقانیت طرح ها و تدابیر سیاسی اتخاذ شدهء رئیس حزب وطن باورمند گردیده اند. ولی مساعی منحرفین و کودتاچیان غرض تبریهء گروپ خود از مسئولیت های سنگین کودتا ها و نتایج خونبار آن وجود دارد. و در زمینه اگر بتوانند خود را از موأخذهء حزبی، ملی، و تاریخی برأت دهند، سلسلهء اتهامات بر شخصیت ممثل سیاست مصالحهء ملی را ادامه داده اند و اظهار میدارند که:

- آنها ( کودتاچیان) کودتا نه نموده اند، مجمع آیندهء حزب در زمینه تصمیم خواهد گرفت که آنها کودتاچی هستند یا خیر؟  تا تدویر چنین مجمع به آنها کودتاچی گفته نشود! ( بریالی مطالب فوق را در یکی از نشست های خود در ۲۰۰۲ در دهلی ابراز داشته بود.)

- کودتاچیان که در ترکیب نامتجانس سیاسی- نظامی به توصیهء همسایگان افغانستان گردهم آمدند، مدعی اند که ائتلاف آنها بر ضد پروسهء صلح ملل متحد و نهاد جدید توافق شده ( شورای غیر جانبدار که طی دویوم به کابل انتقال می شدند)، وحدت ملی، تمامیت ارضی، استقلال و آزادی کشور عمل نه نموده اند، بلکه برای اعادهء حقوق اقلیت ها مبارزه نموده اند.!!

- علیه دکتور نجیب الله در اواخر ۱۳۷۰ و حمل ۱۳۷۱ (اوایل ۱۹۹۲) هیچ نوع فشار سیاسی نظامی از جانب کودتاچیان درون حزب و رژیم وجود نداشت و آنها بدون موجودیت چنین فشار و مخالفت یا تکمیل حلقات کودتا، به دفتر اسگاپ ملل متحد در کابل پناهنده گردید !!! و ...
 

حتی در کتاب اردو و سیاست در سه دههء اخیر مدعی گردیده اند:

بقایایی تیم دکتور نجیب الله گاه گاهی در اینجا و آنجا ظاهر می شوند و نجیب را حق بجانب، معصوم و مظلوم معرفی می کنند. کست های ویدیویی او را پخش می کنند و تبلیغ می نمایند که نجیب بی گناه است هیچگاه نگریخته بود و هیچگاه خیانت نکرده بود و در مقابل او کودتا صورت گرفته بود. اما کدام ساده لوحی به این حرف ها باور می کند. (۳)

    کودتاچیان یک فصل مکمل را تحت عنوان فرار- خیانت در کتاب متذکره وقف نموده اند و همه اتهامات وارده در آن، به ارتباط حوادث شب۲۷ حمل ۱۳۷۱، که حلقهء نهایی کودتای ائتلاف شمال در کابل تکمیل گردید و دکتور نجیب الله بالاجبار به دفتر اسگاپ ملل متحد در کابل پناهنده گردید، می باشد.

   اتهامنانهء متذکره (کتاب اردو و سیاست... منسوب به نبی عظیمی) به سال ۱۳۷۶ طبع گردیده است (حد اقل شش ماه بعد از شهادت دکتور نجیب الله) و تاریخ تحریر مقدمه، که از طرف غلام حسین غزنوی برآن نوشته شده است، حمل ۱۳۷۷ هـ .ش می باشد. و ادامهء آن بشکل نوشته های بعدی از قبیل نازنین به سال های بعدتر ارتباط می گیرد.

   هدف از تذاکرات فوق آنست که کودتاچیان درامهء فوق را بعد از آن مرقوم داشتند که به زعم آنها سند ابطال و رد اتهامنامه ایشان نسبت شهادت دکتور نجیب الله بوجود نمی آید و شاهدان عینی حوادث متذکره شاید رد اتهامات آنها را ضروری ندانند. و اگر در مورد آن اقدام نیز بعمل آورند با شیوه های آزموده شدهء قبلی، با نثار نمودن القاب تندگامان، کوته بینان و ... که در نوشتهء نازنین به آدرس مرحوم غوربندی نویسندهء کتاب نگاهی به تاریخ ح.د.خ.ا (حزب وطن)، محترم فقیر محمد ودان نویسندهء کتاب دشنه های سرخ و کتاب حقایق و دیدگاهها در بارهء حزب وطن (سابق ح.د.خ.ا) و نویسنده‌گان دیگر به آن توصل ورزیده اند، و شیوه های دیگر تاخت و تاز خواهند نمود. طوریکه در صفحهء سوم اردو و سیاست... میخوانیم:

   ... نگارش این کتاب در ایامی خاتمه یافته است که دوکتور نجیب الله رئیس جمهور قبلی افغانستان به وسیله‌ء طالبان اعدام شد و ببرک کارمل نیز به فاصلهء کوتاهی از آن در گذشت. دریغ و حیف که آنها هرگز لب به سخن نمی گشایند و نمیتوانند درستی و یا نا درستی این نوشته ها را برملا سازند...

    کودتاچیان طوریکه در شمولیت در ائتلاف درک و فهم اکثریت مطلق حزبی ها، شاملین سیستم سیاسی، رژیم ج.ا و جامعه را به خطا محاسبه نموده بودند که: اگر آنها در ائتلاف متذکره اشتراک نموده و با اجرای کودتا در قدرت آینده شامل گردند، اکثریت کادر ها و فعالین حزب وطن و رژیم ج.ا با آنها خواهند بود.

   بار مکرر در تدویر پلنوم شورای مرکزی حزب وطن (که نصاب آن نیز تکمیل نبود) چنین محاسبهء غلط داشتند که: آنها خواهند توانست تا سند برأت کودتای خویش را از تجمع متذکره حاصل خواهند داشت ولی در همان مجمع اکثریت اشتراک کنندگان در موضع کاملا ً مخالف قرار گرفتند و کودتاچیان نتوانستند سند تائید از اقدامات کودتایی خود را از آن مجمع حاصل نمایند.

   در مورد نوشتن اتهامنامه های متذکره فوق نیز به تکرار مکرر محاسبه غلط نمودند که: ممکن شهید دکتور نجیب الله حوادث شب تکمیل کودتای آنها را ثبت نه نموده باشند و یا شاهدان عینی حوادث متذکره و مردم، فرمایشات آنها را در مورد بسخریه گرفتن تاریخ بپذیرند.

طوریکه در صفحه ۵۸۶ اردو و سیاست... میخوانیم:

   ... هنوز هم قضاوت کردن مشکل است، برای کسی که تاریخ نویسد، هنوز برای نتیجه گیری زود است، مشکل است که اکنون بگوئیم کی ها مقصر بودند، هنوز هم راز های سربسته یی وجود دارند که زندگی و زمان آنها را افشا خواهد ساخت، آنچه بر من معلوم بود، از سر صدق  و صفا نوشتم.

    ولی دیگران، مردم، نجیب و صدها قهرمان دیگر خاموش اند...

    هدف عمدهء تحریر اتهامنامهء فوق اردو و سیاست و نوشتهء نازنین، کوشش تبریهء کودتاچیان از ناکام ساختن عملیهء صلح ملل متحد برای افغانستان و مسولیت بزرگ تاریخی تراژیدی جنگ های کوچه گیرک در کابل و شهر های مختلف افغانستان طی سال های ۱۹۹۲- ۱۹۹۶ می باشد. و بهمین مناسبت کودتاچی ها مدعی اند که کذب نامهء متذکره را از سر صدق و صفا نوشته اند و دیگران خاموش اند.

    اینک بخش های از نامه شخصی دکتور نجیب الله شهید که بتاریخ ۲۲ سرطان ۱۳۷۲- ۱۹۹۳/۷/۱۳ (تقریباً چهار سال قبل از طبع کذب نامه های کودتاچیان) نظربه تقاضای یکی از رفقای حزبی و دوست شخصی خویش نگاشته است و در آن جریانات حوادث حمل ۱۳۷۱ را بطور مؤجز نگاشته اند، با تذکر ادعا ها و اتهامات کذب نامه های ذکر یافتۀ فوق بخوانش میگریم تا صدق و صفا و نهاد پاک نویسنده‌گان اتهامنامه های متذکره و مجموع گروپ کودتاچی با حقایق و واقعیت های رُخداده توضیع گردد.

*****

درامهء آخری کودتاچیان:

فصل دوم جلد دوم کذب نامهء اردو و سیاست... که تحت عنوانفرار-خیانت مرقوم گردیده است چنین آغاز گردیده است:

... همراه با آصف دلاور، فتاح و سید اعظم سعید به نزد دکتور نجیب الله رفتیم، شب گذشته دگروال هادی قوماندان قطعه قومی فرقهء ۰۸ که قبلا ً مربوط حزب اسلامی حکمتیار بود و به دولت تسلیم شده در منطقهء پای منار غند خویش را ایجاد کرده بود همراه با قادر تره خیل ارتباط گرفته و تصمیم داشتند، پوسته ها را رها کرده و مشترکا ً منطقهء خیرخانه را بدست آورند، اما پلان مذکور افشا شد. هادی به نزد من آمد و گفت که فریب خورده بودم به قران کریم سوگند خورد، دکتور نجیب او را عفو کرد و همان شب جنرال ساخت. ما در بارهء وقایع شب گذشته راپور دادیم و گفتیم فعلا ً وضع شهر آرام است. اما امکان چنین دسیسه ها و خیانت ها در پوسته های گارنیزیون وجود دارد. دکتور پرسید آیا کدام فشار خاص در لحظات کنونی وجود دارد. من گفتم حکمتیار بسیار سعی کرده است تا پوسته ها را به زور وادار به تسلیمی نماید، مخصوصاً در میدان شهر و لوگر اما پوسته ها مقاومت می کنند.  دکتور پرسید- شما چرا دسته جمعی نزد من آمده اید؟ من گفتم در کابل شایعه است که شما قصد خروج از کشور را دارید. اگر چنین قصدی داشته باشید خواهش می کنیم که قبل از هر کس ما را در جریان قرار دهید تا خدای نخواسته کدام حادثه سوئی رخ ندهد و از طرف دیگر ما نیز تکلیف خود را بدانیم و مطابق رهنمود های قبلی شما عمل کنیم...

   نبی عظیمی سخن را از مراجعه خود و همکاران نظامی شریک در کودتا، به دکتور نجیب الله آغاز ولی قبل از اینکه به اصل مطلب بپردازد (که عبارت از علت مراجعه به دکتور نجیب الله است) داستان دیگر تماسگیری قطعات قومی فرقهء ۰۸ با قادر تره خیل و جنرال شدن هادی را و موجودیت فشار گروپ های حزب اسلامی حکمتیار را غرض سردرگمی ذهن خواننده مخلوط مینماید. یقینا ً هر خواننده درک مینماید که هدف رفتن چهار مسئول قوت های اساسی قوای مسلح نزد دکتور نجیب الله نه بخاطر آن بوده است تا آنها تماسگیری قطعهء قومی ۰۸ و افشا شدن آن و در نتیجه نائب شدن هادی و جنرال شدن آنرا تحلیل و تجزیه!! مینمودند یا دفع و طرد فشار موجود  گروپ های حزب اسلامی حکمتیار را پیشنهاد مینمودند و آنهم در ایامیکه حلقات کودتا با سقوط ولایات شمال افغانستان الی ۲۰ حمل، سالنگ ۲۲ حمل، جبل السراج و چاریکار ۲۵/ ۲۴ حمل و میدان هوایی بگرام ۲۵ حمل ۱۳۷۱ تکمیل گردیده است. نویسندهء اردو و سیاست... بعد از ارایهء چنین داستان مطلب و هدف مراجعهء خود را و آنهم بعد از اینکه دکتور نجیب الله از ایشان می پرسد!! که شما چرا دسته جمعی به نزد من آمده اید؟ با چنان معصومیت!! ستر جنرالی مرقوم میدارد که در کابل شایعه است که شما قصد خروج از کشور را دارید. اگر چنین قصدی داشته باشید خواهش می کنیم که قبل از هر کس ما را در جریان قرار دهید تا خدای نخواسته کدام حادثه سویی رخ ندهد و ...

   نویسندگان درامه های متذکره به یقین چنین پنداشته بودند که نسبت اینکه دکتور نجیب الله جریانات متذکره را تحریر نداشته اند (چون الی نوشتن کذب نامه اردو و سیاست... نامه های دکتور نجیب الله به ارتباط حوادث متذکره به نشر سپرده نه شده بود) آنها میتوانند، با چرندیات نویسی خود حقایق را کتمان و خود را برأت دهند!

   بهتر خواهد بود تا در برابر همه ادعا های ریا کارانه و عوامفریبانهء کودتاچی ها که در فوق و صفحات مختلف اتهامنامه اردو و سیاست ... و دیگر نوشته های آنها وجود دارد پاراگراف مؤجز نامهء دکتور نجیب الله شهید که به ارتباط مراجعهء فوق نبی عظیمی و همکاران نظامی کودتاچی او تحریر یافته است مطالعه گردد:

چهار جنرال مسئول تمام قوت های اساسی، دلاورلوی درستیز، نبی عظیمی مسوول گارنیزیون کابل و معاون وزیر دفاع، فتاح قوماندان هوایی، سید اعظم قوماندان گارد یکجا در دفتر کارم نزدم آمدند که شما خود را بما تسلیم کنید که اوضاع خراب می شود و ما امنیت شما را نگاه می کنیم!! از دفتر خود خارج شان کردم و خود را دست بسته به آنها تسلیم نکردم. اصل نوشتهء فوق شهید دکتور نجیب الله را در  اینجا  مطالعه نمائید.

*****

خوانندهء عزیز!

    اینست حقیقت مراجعهء کودتاچی ها به دکتور نجیب الله، که آنها با پر رویی آنرا بنام رفع تکلیف خود و اجرات طبق رهنمود قبلی دکتور نجیب الله قلمداد نموده اند.

    اعضای گروپ کودتاچی همه اجرات و مراجعات خود را به رئیس جمهور و قومندان اعلی قوای مسلح کشور با چنین نهاد پاک و صدق و صفا قلمبند نموده اند. قبل از اینکه به نمونهء دیگر چنین مراجعهء عظیمی به دکتور نجیب الله شهید بپردازیم، ضروری پنداشته می شود تا بازهم بطور موجز طرز تحریر محتویات کذب نامه اردو و سیاست... و افسانه سرایی های دیگر کودتاچیان را مرور نموده و صداقت آنرا به استناد نوشته های شهید دکتور نجیب الله به پیمایش بگیریم:

جنرال نبی عظیمی که نقش یکی از گردانند گان تیاتر تسلیمی مزار شریف و ولایات شمال را بخوبی ایفا نموده و داستان سقوط ولایت متذکره را با همان نهاد پاک تحریر داشته است، بتاریخ سوم حمل ۱۳۷۱ وارد کابل میگردد، با ریختاندن اشک تمساح نزد دکتور نجیب الله و هیئت اجرائیه حزب وطن تظاهر به وطندوستی مینماید. بتاریخ ۴ حمل ۱۳۷۱ او مهمان رئیس جمهور و قوماندان اعلی قوای مسلح می گردد و جریان ملاقات و صحبت را نیز با چنان آب و تاب تحریر داشته است که تو گویی ستر جنرال حزبی جهادی از فتح سمت شمال افغانستان پیروزمند گشته باشد و با یکی از روسای مرکزی وزارت دفاع در مورد عدم اکمال قوت ها مشاجره داشته باشد، طوریکه او در ص ۵۳۴ اردو و سیاست... می نویسد که:

... اگر من دنیا را چپه کنم و جهان را فتح کنم برای شما(دکتور نجیب الله) یک بلست معلوم می شود.

(بلی آقای عظیمی ولایات شمال را به نفع ائتلاف شمال فتح نموده بود. به همین مناسبت رئیس جمهور او را باید وزیر دفاع ج.ا مقرر می نمود!؟)

استقامت های تبلیغاتی صحبت متذکره (اگر بفرض آقای عظیمی واقعا ً هم چنین صحبتی که در اردو و سیاست... تفصیل آن را نگاشته است، با دکتور نجیب الله شهید بعمل آورده باشد) باز هم همان خطوط قبلا ً آماده شده را که مجموع اتهامنامه یا مجموعهء اکاذیب بنام اردو  و سیاست... از آن مملو است مثل تعصب پشتونها، تیم دکتور نجیب الله، حقوق اقلیت ها، بی کفایتی همه مسئولین دیگر غیر از اعضای گروپ کودتاچی و ...، تعقیب مینماید. ولی ستر جنرال حزبی جهادی همه حوادث، فعالیت ها و حقایق هژده روز بعدی (الی ۲۲ حمل ۱۳۷۱) را در اشتراک خود در جلسه قرارگاه قوماندانی اعلی، آماده نمودن خریطهء مدافعهء شهر کابل، ملاقات با بینن سیوان (آنهم با تذکر بخصوص اینکه سیوان نقش او را در حوادث مزار ستوده بود) خلاصه نموده است و از همه فعالیت ها و اجرات دولت جمهوری افغانستان و هوشدار های دکتور نجیب الله که در جلسات حزبی و دولتی به ارتباط فعالیت های ضد پروسهء صلح ملل متحد به کادر ها و فعالین داده بود، آگاهی نداشت، و در برابر آن هیچگونه احساس مسئولیت حزبی، دولتی و تاریخی نمی کرد، بلکه او با سید اعظم قومندان گارد و ستر جنرال آصف دلاور لوی درستیز و دیگر مهره های کودتا بحث های زیاد مینمود طوریکه او در ص ۵۴۰ کذب نامهء اردو و سیاست... بعد از تذکر حادثهء سقوط سالنگ که به ۲۲ حمل ۱۳۷۱ رُخداد و تذکر شایعات فرار دکتور نجیب الله، می نویسد:

... بصورت عمومی افکار همه در جهت جلوگیری از فرار دوکتور نجیب الله و دفاع کابل، مخصوصا ً از ناحیهء حکمتیار دور می زد... ما بحث های زیادی میکردیم. از زاویه های مختلفی اوضاع را می دیدیم اما بالاخره نتیجهء منطقی آن تبادل نظر ها و بحث ها چنین فورمولبندی گردید:

- اگر دکتور نجیب الله فرار کند، شهر کابل سقوط می کند.

- قوای مسلح در صورت فرار نجیب از هم می پاشد و حاضر نخواهد بود که قوماندهء شخص دیگری را قبول کند.

- سربازان اسلحه را به زمین خواهند گذاشت و از جنگیدن و کشته شدن ابا خواهند ورزید. در آنصورت چه کنیم؟

ما تعهد سپردیم که به هر شکلی که باشد دوکتور نجیب الله را قانع بسازیم که کشور را ترک نکند، سعی کنیم تا نامبرده الی تطبیق پلان ملل متحد با ما باشد...

ص ۵۴۰ و ص ۵۴۱ اردو و سیاست...

    قبل ازاینکه پیرامون محتوی نوشتهء فوق کودتاچی ها به بحث بپردازیم، بخشی از نامه ۲۲ سرطان ۱۳۷۲ شهید دکتور نجیب الله را به خوانش میگیریم که به ارتباط یکی از جلساتی که با کادر های قوای مسلح ج.ا به تاریخ ۲۳ حمل ۱۳۷۱ تدویر یافته بود، تحریر یافته است. در جلسهء متذکره که در آن ستر جنرال محمد رفیع معاون رئیس جمهور و عضو هیئت اجرائیهء حزب وطن، ستر جنرال محمد اسلم وطنجار وزیر دفاع و عضو هیئت اجرائیهء حزب وطن، ستر جنرال غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی و عضوهیئت اجرائیهء حزب وطن، داکتر راز محمد پکتین وزیر امور داخله و عضو هیئت اجرائیهء حزب وطن و همه کادر های قوای مسلح در کابل (به شمول نبی عظیمی) اشتراک داشتند. در پاراگراف نامهء متذکرهء شهید دکتور نجیب الله مطالب بسیار عمده و حیاتی بصورت مؤجز چنین قید گردیده است:

... روز یکشنبه (۲۳ حمل ۱۳۷۱) با تمام جنرالان و مسئولین هر سه قوای مسلح جلسه دایر کردم و برایشان گفتم که بروز جمعه یک کمیتهء بیطرف که اصلا ً به هیچ حزب و تنظیم نیستند ولی همه بشمول ما با آنها توافق نموده ایم وارد کابل می شوند و مطابق به اعلامیهء که من داده ام قدرت را تسلیم می گردند. از ۳۵ نفر ۱۸ نفر شان بروز جمعه برای آمدن بکابل آماده شده اند، این افراد با خود و در جیب خود کدام اردو یا ژاندارم یا قوت امنیتی را ندارند که بیاورند، ناگذیر بالای قوای مسلح وادارهء دولت شما تکیه خواهند زد و شما هم صادقانه با او شان همکاری کنید و دیگر اینکه ملل متحد نیز در کنار آنها و شما قرار می گیرد. بعد از ۴۵ روز گردهمآیی همه افغان ها (لویه جرگه یا مجلس یا شورای افغانی) جلسه نموده حکومت موقت را برای یکمدت توافق شدهء یک سال یا یک و نیم سال بوجود آورده، قانون اساسی موقت را تصویب و انتخابات را براه می اندازند. به این ترتیب صلح تأمین و جنگ خاتمه میپذیرد، من برای قربانی و گذشتن از اقتدار حاضر شده ام. شما همه به جای خود می مانید، هوش کنید که دست به کدام ماجرا نزنید و کدام کودتایی را سازمان ندهید که اول خودتان می سوزید. یک بیانیهء مفصل که ثبت شده است اما نشر نشد- بیانیهء تاریخی که بعداً شما خواهی دید. گوش های شانرا باز کردم (زیرا از پلان ها آگاهی داشتم. شاید بگوئید چرا پلان ها را خنثی نکردی. می توانستم اینکار را بکنم ولی دوباره دست به شمشیر می بردم در حالیکه من اعلامیهء استعفای خود را یکماه قبل داده بودم، باز مردم و جهان و ملل متحد و همه می گفتند که نجیب دروغ می گفت از یکسو آمادگی برای سپردن قدرت را بخاطر تامین صلح ابراز می کرد و از سوی دیگر برای حفظ قدرت دست به شمشیر می برد و مردم را از دم تیغ می گذراند. او یک قدرت طلب است نه صلح طلب و قوت ها در داخل و خارج وضع را خراب تر می ساختند و مسئولیت همه خرابی ها از لحاظ تاریخی به دوش من می افتاد. مثل که امروز بدوش دیگران، توطیه گران و دسیسه کاران افتیده است. در آن وقت ملل متحد هم با من نمی بود و دها مطلب منفی دیگر... مسئولیت در برابر مردم و تاریخ را چه جواب میدادیم در برابر جهان و ملل متحد چه جواب می گفتم) ولی متاسفانه قبول نکردند... اصل نوشتهء فوق شهید دکتور نجیب الله را در  اینجا  مطالعه نمائید.

    دکتور نجیب الله شهید در جلسهء متذکره، همه کادر های قوای مسلح را از میکانیزم عملی شدن پروسهء صلح ملل متحد و ورود شورای غیر جانبدار ایقاظ نمودند و اظهار داشتند که (بعضا ً شنیده میشود که یکتعداد از کادر ها با اقدامات من توافق ندارند.  شما کادر های قوای مسلح هستید عمدتا ً دو فرد مسئول که در تغیرات ۷ ثور ۱۳۵۷ نقش اساسی داشتند هدف از ستر جنرال محمد رفیع و ستر جنرال محمد اسلم وطنجار بود که در قیام مسلحانهء ۷ ثور نقش بارز داشتند، در همین اجلاس اشتراک دارند، آیا شما با اقدامات من توافق دارید؟) ستر جنرال محمد رفیع و هر سه وزیر قوای مسلح ایستاد گردیدند و تائید خویش را از اقدامات بعمل آمده و رویدست رئیس جمهور و قوماندان اعلی قوای مسلح ابراز داشتند. ولی کودتاچیان (که نه تنها در جلسهء متذکره تائید خود را از اقدامات رویدست دکتور نجیب الله ابراز داشته بودند، بلکه در همه جلسات دست تائید بلند مینمودند ولی عملا ً بر ضد همه تعهدات خود که در برابر حزب، دولت و مردم بعمل می آوردند، به اعمال ضد ملی و تخریبکارانه مبادرت ورزیدند.) چنین تعهدات را کاملا ً نادیده گرفته و برای وظایف سپرده شدهء مراجع دیگر! آمادگی میگرفتند و در اتهامنامه خویش از تدویر چنین جلسه و هوشدار های قوماندان اعلی قوای مسلح تذکر نداده اند.

خوانندۀ عزیز!

    بعد از مطالعهء پاراگراف فوق نامهء شهید دکتور نجیب الله، آیا میتوان برای یک لحظه نیز باور کرد که درامه نویسی کودتاچیان با نهاد پاک نگاشته شده است؟ و یا باور نمود که او یک سرباز صادق بوده است؟ طوریکه او در صفحهء دوم کتاب خود می نویسد:

درونمایهء اصلی نوشته ها را خاطرات شخصی ام تشکیل میدهد که در بازگو کردن آن با قلب و وجدان یک سرباز صادق بوده ام و در خور توجه است که پاراگراف صفحهء ۵۴۰ کذب نامه چه ادعا های وطندوستانه و خدمت به مردم را دارد؟

ما تعهد سپردیم که به هر شکلی که باشد دوکتور نجیب الله را قانع سازیم که کشور را ترک نکند. سعی کنیم تا نامبرده الی تطبیق پلان ملل متحد با ما باشد. ما پیمان بستیم که نگذاریم بار دیگر خون مردم بیگناه کابل ریخته شود و آنها ما را مسئول کشتار دسته جمعی خود بدانند ...

    آیا کودتاچیان واقعا ً در همان وقت بعد از بحث های زیاد! به چنین نتیجه رسیده بودند که اگر دکتور نجیب الله کشور را ترک گوید یا به اصطلاح و ادعای آنها فرار نماید، نتایج تذکر یافتهء پاراگراف ص ۵۴۱ کذب نامه اردو و سیاست... بوجود خواهد آمد؟

    پاراگراف صفحهء فوق اردو و سیاست... که گویا قبل از تحریر! رویداد های ۲۳ حمل ۱۳۷۱ است. به این معنی است که ما های عظیمی (شرکای کودتای حمل ۱۳۷۱) بعد از بحث های زیاد به۲۲ حمل ۱۳۷۱ و یا قبل از آن به نتیجهء منطقی متذکره رسیده بودند که اگر دکتور نجیب الله فرار نماید، اردو از هم می پاشد، سربازان اسلحه  را به زمین میگذارند و ... و به همین اساس تعهد فوق را سپرده بودند که بار دیگر خون مردم بی گناه کابل ریخته نشود و در همان روز ۲۳ حمل ۱۳۷۱ رئیس جمهور، قوماندان اعلی قوای مسلح و رئیس حزب به همه مسئولین قوای مسلح وضع را همه جانبه توضیح داده اند و آنها را ایقاظ نموده اند تا دست به اعمال تخریب کارانه و کودتایی نزنند.

لیکن حافظهء گروپ کودتاچی آنرا بخاطر ندارد.

    ضرب المثل عامیانه است میگویند (دروغگو حافظه ندارد) ولی این که تنها دروغگویی هم نیست بلکه تزویر، عوام فریبی و جنایت است که اعمال ضد ملی و خائینانه را بنام وطن دوستی و خدمت به مردم (که در پاراگراف فوق از آن تذکر بعمل آمد) قلمداد نمایند.

    آیا کودتاچیان از اعمال ننگین کودتایی خود که در نتیجهء آن صدها و هزاران برخورد گروپی، تنظیمی، ائتلافی، مذهبی، ملیتی، سمتی، لسانی، نژادی و غیره در شهر کابل و مجموع افغانستان طی سال های ۱۹۹۲-۱۹۹۵ بوقوع پیوست تایب گردیده اند؟ و یا در وقت تعهد سپردن، ما های کودتاچی نتایج ایجاد ائتلاف و اعمال کودتایی بر ضد شورای غیر جانبداریکه همه طرف های افغانی و ملل متحد با آن توافق بعمل آورده بود، پیش بینی نه نموده بودند؟

    بهتر خواهد بود تا بر نتایج یکی از هزاران برخورد وحشت انگیز تنظیمی که در اردو و سیاست... نیز ثبت گردیده است، مرور صورت گیرد، مجسم گردد، علت و عوامل آن در نظر گرفته شود و به سوال های فوق پاسخ ارایه گردد.

به ارتباط برخورد متذکره که به تاریخ ۱۰ جوزای ۱۳۷۱، بین حزب وحدت اسلامی و اتحاد اسلامی بعمل آمده بود، می خوانیم:

پس راه بندان شروع میشود، توپ ها، تانک ها و ماشیندار ها به غرش می ایند. کُشت و کُشتار شروع می گردد. هزاره ها پشتون ها را و پشتون ها هزاره ها را در هر کجایی که ببیند اسیر می کنند، ناخن های اسرا را میکشند، دست هارا می برند، پای ها را قطع می کنند، در کله های یکدیگر میخ کوبی را شروع می نمایند. انسان ها در کانتینر ها محبوس میگردند و کانتینر ها آتش زده می شوند یا در قفس های شیر و پلنگ ها در باغ وحش انداخته می شوند. زنها و دختران جوان همدیگر را میربایند و به آنها تجاوز می کنند. زن در برابر چشمان خشمگین شوهر و برادر و پسر نوبالغ در مقابل چشمهای پر ارزم مادر و خواهر، مورد تجاوز قرار می گرفتند. قساوت، بی رحمی و مرگ جوانمردی، عفو و عدالت آغاز گردیده بود و به مرض مزمنی تبدیل می گردید و تابوت انسانیت و شرافت به چهار میخ کشیده می شود.        
ص ۶۰۹ اردو و سیاست...

    یک پاراگراف دیگر نتایج جنگ های کوچه گیرک شهر کابل راکه بتاریخ های ۵-۷ ثور ۱۳۷۱ بوقوع پیوسته است و در آن کودتاچیان حمل ۱۳۷۱ سهم محوری داشتند، مرور مینمائیم:

در جریان این جنگ سه روزه که در تاریخ ۵ ثور الی شام  روز ۷ ثور (۱۳۷۱) ادامه داشت، مناطق سید نور محمد شاه مینه، شاه شهید، قلعچه، شهر کهنه کابل، شش درک، گذرگاه، چهلستون، کوته سنگی، کارته سه و چهار فشار بیشتر را متحمل گردیدند. خانه های زیادی تخریب شد و مردم بیگناه زیادی به قتل رسیده و یا زخمی گردیدند. مال و دارایی مردم چور و چپاول شد و در بعضی موارد، به ناموس آنها تجاوز صورت گرفت، تعداد کشته شده گان اهالی ملکی درین جنگ ها همه روزه حد اقل به یکهزار نفر تخمین زده میشد...         
ص ۵۸۴ اردو و سیاست...

اینست نتایج تعهدی که کودتاچیان بسته بودند!!

    در جنگ های شهری که در آن از تمام انواع اسلحه حتی طيارات و هليکپترها استفاده گرديد و همه روز حد اقل يک هزار نفر تلفات داشته باشد، به مال، د ارايی و ناموس مردم تجاوز صورت گرفته باشد و در آن سهم محوری را نيز کودتاچی ها ايفا نموده باشد و آنها بعد از کسب روسياهی تاريخی جنگ های سال های ۱۹۹۲ ۱۹۹۶ همت به نوشتن کذب نامه ای به نام اردو و سياست. . . بنمايند، آياآنها حقايق توضيح شده دو پاراگراف نامۀ شخصی شهيد دکتور نجيب الله را طوريکه بود بايد می نوشتند؟ يا طوريکه کودتاچيان می خواستند بايد آنرا می نوشتند ؟

    يقيناً خوانندۀ گرامی اين حق را به اين روسياهان تاريخ معاصر ما که هزاران لکۀ ننگ برباد رفته و خون دها هزار افغان را به پيشانی خود دارند، نخواهند داد تا بارتکاب جنايات متعدد، جنايت مضاعف ديگر را نيز مرتکب شوند.

   معلوم است که کودتاچیها نه در نتیجۀ بحث های زياد که قبل از کودتا بعمل اورده باشند به نتيجه گيری های!! فوق دست يافته اند بلکه در نتيجه ريختاندن خون دهها هزار هموطن و شهريان بيگناه کابل به نتايج خانمانسوز اقدامات  کودتايی  خود پی برده اند.

   ولی آنها باز هم باچه وقاحتی حرف از تطبيق پلان ملل متحد و عدم ريختاندن خون مردم بيگناه کابل می زنند. در زمينه تنها به سه فرديکی از سروده ها که به حال گروپ کودتاچی صدق مينمايند، اکتفا مينمائيم:

سرود خوش رقم  دفتر  تظاهر را             به گوش عامه عجب دلنواز می خوانی
به از ديده خود رقص اشک تمساح را         نماد و مظهر سوز و گداز  می خوانی
به اسب  خدعه  بزن  تازیانۀ  تسبیح 
        که ورد راه ریا را به ناز می خوانی*

*****

   پاراگراف ديگر کذب نامۀ اردو و سياست. . . را مرورمی نمائيم که نويسنده آن را با چه سرشت و نهاد پاک و ضمير تهی از ريا و تزوير تحرير داشته است و آنرا در برابر حقايق تلخ تاريخی که در مورد يک باب ديگر خيانت ملی و خاينين ملی افغانستان، در نامۀ فوق الذکر شهيد دکتور نجيب الله افشاه گرديده است، قرار ميدهيم:

در صفحه ۵۵۰ و ۵۵۱ کذب نامۀ متذکره می خوانيم :

۲۷ حمل (۱۳۷۱):
دکتور نجيب الله ساعت ۸ صبح مرا به نزد خود خواست و گفت ديروز حسين اغلو (معان بينن سيوان نماينده سرمنشی ملل متحد برای افغانستان) را ملاقات کردی؟
 گفتم بلی و انچه که بين ما رخ داده بود برای او باز گو کردم. گفت تشکر. امروز بينن سيوان به کابل می آيد و با خودت ملاقات  قرار است الی تطبيق شدن پلان ملل متحد قدرت دولتی به يک شورای نظامی تسليم داده شود. تا خلا قدرت بوجود نيايد. . . نويسنده بعد از ارایۀ ترکيب شورای مد نظريا نورنظر او می نويسد که دکتور نجيب الله از من پرسيد که : نظرخودت چيست؟ من گفتم شما اکنون در کشور تشريف داريد. درين صورت به ايجاد شورا ضرورتی نيست و در صورتيکه شما کشور را ترک بگوئيد با موجوديت وزرای قوای مسلح، در پست های فعلی شان کسی اين شورا را به رسميت نمی شناسد، مگر انکه آنها خود استعفا کنند و قدرت را از آنها بگيرد ...

خوانندۀ محترم!

    اينک يکی از پاراگراف های نامۀ شخصی متذکرۀ شهيد دکتور نجيب الله را به ارتباط مراجعۀ فوق نبی عظيمی و گروپ کودتاچی آنها مطالعه مينمائيم که حقيقت مسئله از چه قرار بوده است.

شهيد دکتور نجيب الله در صفحه دوم ورق ششم نامۀ خويش تحرير داشته اند:
فردا صبح روز چهار شنبه مزدک و کاويانی سرخود به گارنيزيون کابل رفتند و انجا اعلان کردند که گويا ما تمام صلاحيت ها را ديشب از نجيب گرفتيم. يعنی عملاً او خلع قدرت شده است.  (هيئت اجرائيه يک حزب چه حق دارد لويه جرگه- قانون اساسی و نورم های دولت و حکومت چه شد. يکی آن مهم نبود زيرا کودتا داشت حلقات آن تکميل می شد و ضرورت برعايت قانونيت چه بود ؟) حدود ساعت ۱۱ بجه عظيمی نزدم آمد يا روانه اش کرده بودند و خواستار استعفای من شد. جواب باز همان بود که امروز بينان سيوان می ايد، هر اقدام من بعد از صحبت با وی انجام می شود.  اصل نوشته فوق شهيد دکتور نجيب الله را در  اینجا  مطالعه نمائيد.

*****

    بايد اکنون برای عرق جبين مبارک! گروپ کودتاچی که به نوشتن اراجيف اردو و سياست. . . و نازنين پرداخته اند با مطالعۀ پاراگراف فوق نامه شهيد دکتور نجيب الله، عرق پاک ها کفايت نه نمايد.

    الی اينک ادامۀ پاراگراف فوق ص ۵۵۱ اتهامنامه اردو وسياست. . . را که ناجوانمردانه ازنام آن شخصيت والا مقام حزب وطن و تاريخی افغانستان تحريف گرديده است، بخوانش گرفته، ريا و تزوير نويسنده و گروپ کودتاچی را در برابر صفای آئینۀ مصفای نوشتۀ سالار حقيقت گوی بحق پيوستۀ حزب وطن که سالها قبل از پينه دوزی کذب نامۀ اردو و سياست. . . تحرير گرديده است ميگذاريم:

در همان صفحه ميخوانيم:

... او (دکتور نجيب الله ) گفت بنابر خواهش بيوروی اجرائیۀ حزب وطن، مخصوصا محمود بريالی اجازه دادم که جهت تقویۀ قوت های شهر کابل و مصئونيت رفقا، چهار طياره به مزار شريف بروند و جنرال دوستم با رفقا وعده کرده است که برای شان پرسونل به کابل بفرستند. حينيکه سربازان مذکور به کابل رسيد، فوراً به محلات مطلوب فرستاده شوند. خودت مستقيماً اين موضوع را مدنظر بگير و آنها را از ميدان هوايی کابل به چهار آسياب و يا هر جايی که پلان داشته باشی بفرست. من حيرت کردم که چگونه ازيکطرف جنرال دوستم عليه حاکميت نجيب قرار ميگيرد و از طرف ديگر پرسونل برای امنيت دکتور نجيب و رفقايش می فرستند.

عقل من قد نميداد... ۵۵۱ اردو و سياست...)

شهيد دکتور نجيب الله به ارتباط فوق در سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳) تحرير داشته بود:

صبح وقت بدون اجازۀ سرقوماندان به دستور بيوروی سياسی طياره های متعدد به بلخ پرواز کرده بود تا افراد دوستم را گويا ظاهراً برای دفاع کابل و اصلاً برای تکميل کودتا وارد ميدان هوايی کابل کنند. از قوماندان هوايی و مدافعۀ هوايی فتاح تيلفونی پرسيدم به امر کی اين کار را کردی. گفت به امر بيوری سياسی از کمیتۀ مرکزی.  گفتم، سر قوماندان چه شد، دولت چه شد که باز بيوروی سياسی عنان قدرت را بدست گرفت. فوراً طياره ها را دوباره بخوای. گفت: صاحب همه طياره ها پر از نفر بالای ميدان کابل رسيدند. به اين ترتيب افراد دوستم و جمعيت اسلامی مشترکاً وارد ميدان کابل هم شدند.  اصل نوشته فوق شهيد دکتور نجيب الله را در  اینجا  مطالعه نمائيد.

   اميد است با مطالعۀ پاراگراف فوق عقل قصير کودتاچی ها که ميخواستند با همان عقل کوتاه قد خود مردم، وطن و تاريخ را به سخريه بگيرند، از قد نارس رشد نمايد.

   نويسندۀ کذب نامه، به نمايندگی گروپ کودتاچی خود به ادامۀ پاراگراف فوق خود با چه مهارت و شيوۀ شناخته شده می نويسد: ما نسبت به او همدردی و همدلی احساس می کرديم و هنوز هم او را يک اشنا، يک دوست و يک رهبر می شمرديم و اميدهای خويش را به وی بسته بوديم، ما سنگينی لحظات را احساس می کرديم و حاضر بوديم هر چه فرمان بدهد، انجام دهيم، احساسات ما در برابر او صادقانه و بی ريا بود. زيرا که زندگی و زندگانی در لحظاتی تلخ و شيرين خويش ما را با هم نزديک ساخته بود. سرنوشت او، سرنوشت ما و حزب ما بود و من نسبت به هر کس ديگر انرا درک می نمودم. در ان لحظات فکر خيانت و جفا از طرف وی نسبت به حزب، مردم و وطن در مخیلۀ ما نمی گذشت و باور ما نسبت به او صادقانه و بی ريا بود. . . (۴)

   تعريف ما عبارت از مجموع کودتاچی های حمل ۱۳۷۱ است که از جملۀ آن ها بطور اختصار ازسترجنرال آصف دلاور لوی درستيز، دگر جنرال سيد اعظم قوماندان گارد و دگر جنرال فتاح قوماندان هوايی نامبرده شده است. دربخش فوق ملاحظه ميگردد که قد عقل کودتاچی ها چنان هم پست نيست به اندازۀ که انکسار! بعمل آمده است، بلکه آنها با چنان مهارت مسلکی تدابير فعال را در پاراگراف فوق به درخور خواننده ميدهند که شيوۀ شناخته شدۀ ارگان های مخصوص است. چون از يک جانب ادعای داشتن احساس همدردی و همدلی با دکتور نجيب الله را نموده اند. و آنهم نسبت اينکه او را يک اشنا، دوست و يک رهبر می شمردند و بخاطر وزين ساختن يا وانمود ساختن حقيقت گونۀ ريای فوق، ادعای رياکارانۀ ديگر را با آن پيوند داده اند که حاضر بوديم هر چه فرمان بدهد انجام دهيم، احساسات ما در برابر او صادقانه و بی ريا بود.، ولی در نهايت اين همه ادعاهای که تنها اشخاص دارای سرشت پاک! کودتاچی ها ميتواند آنرا بنمايند، هدف اصلی نوشتۀ گروپ خويش را با چه مظلوميت! ابراز داشته اند:

   در ان لحظات فکر خيانت و جفا از طرف وی نسبت به حزب ، مردم و وطن در مخیلۀ مانمی گذشت

*****

خوانندۀ محترم!

اکنون محتويات پاراگراف های متذکره صفحات ۵۵۱- ۵۵۳ مجموعۀ اکاذيباردو و سياست... را در برابر حقايق توضيع شده نامه ۲۲ سرطان ۱۳۷۲ شهيد دکتور نجيب الله قرار ميدهيم:

۱ نويسندۀ اتهامنامه اردو و سياست... مدعی است که بتاريخ ۲۷ حمل ۸ بجه صبح دکتور نجيب الله او را نزد خود خواسته بود تا از جريان صحبت وی با حسين (معاون بينان سيوان) گذارش داده شود.

   حقيقت امر اين است که گروپ کودتاچی در همه موارد (ساعت حضور او نزد دکتور نجيب الله، روز، تاريخ، علت رفتن و ...) تحريف نموده اند. يعنی اولاً ۲۷ حمل روز چهار شنبه نبود بلکه روز پنجشنبه بود که در شب قبل آن (۲۷ /۲۶ حمل) اقدام نهايی کودتای آنها يعنی محاصرۀ بينان سيوان در طياره غرض برگشت اجباری از ميدان هوايی کابل و محاصرۀ رئيس جمهور و قوماندان اعلی قوای مسلح بعمل امده بود. اگر ذکر تاريخ يا روز را اشتباه محض قلمی، طباعتی يا حافظه وانمود مينمايند، ساعت رفتن نزد دکتورنجيب الله، هدف رفتن و انسياتيف رفتن يا خواستن را نميتوان اشتباه قبول نمود. يعنی اينکه دکتور نجيب الله وی را نزد خود نخواسته بود بلکه بعد از آن که ساعت دوازده ونيم بجة ليل ۲۶/۲۵ (شب چهار شنبه) همۀ اعضای اصلی و علی البدل هيئت اجرائیۀ حزب وطن (به استثنای انجينير نظر محمد که به هند در سفر بود) نزد رئيس جمهور مراجعه نمودند و رهبری سياسی کودتاچيان (وکيل، بريالی، مزدک و کاويانی) خواسته های خود را مبنی بر کسب توافق دکتور نجيب الله غرض نشر اعلامیۀ هيئت اجرائيه، اجرای توافقات با قوماندانان داخلی (دادن صبغۀ حقوقی به توافقات قبلاً بعمل امده آنها در مزار شريف، جبل السراج وغيره)، اخذ صلاحيت ها از رئيس جمهور، اخذ استعفای رئيس جمهور و غيره مطالب مورد نظر کودتاچی ها مطرح نمودند. و در جريان همان جلسه نويسندۀ اکاذيب اردو و سياست. . . شخصاً از سقوط بگرام به دکتور نجيب الله اطلاع تيلفونی ميدهد و فردا روز چهار شنبه ۲۶ حمل ۱۳۷۱ صبح وقت مزدک و کاويانی به گارنيزيون رفتند و اعلان خلع قدرت دکتور نجيب الله را نمودند. ساعت۱۱ بجه همانروز نبی عظيمی را (که از همه جريانات فوق و اقف بود) غرض مطالبۀ استعفای رئيس جمهور نزد شهيد دکتور نجيب الله فرستادند.

    ولی کودتاچی ها مراجعات متذکره را به تصميم گيری در مورد ايجاد شورای نظامی نور نظر آنها وهمدردی و همدلی با رئيس جمهور ربط ميدهند و در اخر آن با همان شيوة فهما اتها مات "خيانت وجفا" را که هدف اصلی اتهامنامه هاست، تزئيد مينمايند.

۲ نويسندۀ اتهامنامۀ متذکره مدعی است که انتقال پرسونل دوستم به امر رئيس جمهور و قوناندان اعلی قوای مسلح غرض تقويت ! قوت های کابل و امنيت ! رفقا بعمل آمده بود و نويسنده حيرت زده بود و عقلش قد نميداد. حقايق را به ارتباط موضوع فوق در پاراگراف نامۀ شهيد دکتور نجيب الله مطالعه نموديم که کودتا چيان نه حيرت زده بودند و نه عقل شان قاصر بود بلکه ميخواستند باچنين ترفند هاکوشش اره کردن قدعقل خواننده را بنمايند تا که با عقل آنها همقد گردد.

   کودتاچيان اگر با هزاران ترفند ديگر هم بخواهند چهره های خود را با چنين تدابير بپوشانند حقايق تاريخی را نميتوان تحريف و مسخ نمايند.

   مساعی کودتاچی ها از نوشتن پاراگراف های متذکره و مجموع اتهامنامه يا کذب نامه يا مجموعۀ اراجيف به اهداف ذيل مرکوز است:

- کودتاچی ها همه اجرات خود را طبق دساتيرقبلی و يا حداقل اخذ تفاهم شهيددکتور نجيب الله انجام داده اند و از آنجمله است تذکر انتقال هشت صدنفر پرسونل دوستم (که در حقيقت پرسونل دوستم و موتلفين آنها بود) و فرستادن طيارات غرض انتقال پرسونل متذکره و مساعی آنها غرض اخذتوافق رئيس جمهور در رابطۀ توافقات با قوماندانان داخلی و ديگر اقدامات.

- کودتاچی هانسبت آنکه به همه دساتير قبلی! دکتور نجيب الله باور صادقانه و بی ريا! داشتند و او را تا اخرين لحظات حاکميت يک اشنا، يک دوست و يک رهبر می شمردند، ولی دکتور نجيب الله بالای آنها اعتماد نمی نمود و گويا در نتیجۀ آن دکتور نجيب الله اقدام به فرار نمود و به فکر خيانت و جفا و. . . به حزب، مردم و وطن گرديد . . .

ممکن است چشم بينای ! نبی عظيمی بريالی (همه کودتاچيان) معانی اوصاف صدق و بی ريا، سرشت و نهاد پاک، "خيانت وجفا" و . . . رامعکوس می بينند و يا هم عمداً ميخواهند اوصاف که خود در پراتيک سي سالة زندگی با ايجاد افتراق در حزب، نهضت و جامعه و قربانی نمودن دهها هزار مردم بی گناه کسب نموده اند، بنام شهيد دکتور نجيب الله مرقوم نمايند! ؟

*****

نويسنده درامۀ ارايه شدۀ خودرا بعداز تذکر انتقال پرسونل دوستم ومؤتلفين در صفحه ۵۵۴ کذب نامۀ اردو و سياست... چنين ادامه داده است:

من فکر ميکردم که بينن سيوان نخواهد امد، به وکيل تلفن کردم او اظهاربی اطلاعی کرد و گفت با وزارت خارجه بعد از عصر امروز تماس نگرفته است. شايد مشکلاتی درپشاور پيداشده است. ممکن فردا بيايد، وکيل گفت من خانه ميروم و وزارت خارجه را وظيفه داده ام که اگر او تماس گرفت و امدنش معلوم شد شما را نيز در جريان قرار دهد. ساعت ۱۲ بجه شب شد. شهر خاموش بود و مردم به خواب رفته بودند. من خسته شده بودم. از رفقا اجازه گرفتم و بخانه رفتم ... نويسنده بعد از تحرير تفصيل! صحبت خود با حسين او غلو که انهم با صداقت تمام! تحرير گرديده است، در مورد صحنۀ اخری درامۀ خود ساختۀ گروپ کودتاچی، يا اخرين اقدام کودتای حمل ۱۳۷۱ می نويسد:

[... پانزده دقيقه سپری شد و حسين بطرف ساعت خود نگريست . من به گارنيزيون رفتم و هنوز موقع نيافته بودم تا بصورت مکمل در مورد صحبت های حسين و اوامر دکتور نجيب الله با رفقا صحبت نمايم که تلفونی زنگ زد و دگروال وهاب نورستانی قوماندان کندک لوای دوم گارد ملی برايم گذارش ذيل را داد: "معاون صاحب! در حصه چهارراهی ميدان هوايی خواجه رواش و قرارگاه قوای هوايی و مدافعه هوائی سه عراده موترهای فولکس واگن بس که دارای نمبر پليت های ملل متحد هستند توسط سربازان ما، دريژ(توقف) داده شده اند. در بين يکی از موتر ها داکتر صاحب نجيب، جنرال احمدزی، اسحق توخی و جفسر همراه بادوسه نفراز کارمندان ملل متحد نشسته اند داکتر صاحب امر ميکند که به آنها اجازه بدهيم تا به ترمينل بروند در مقابل ترمينل چند دقيقه قبل يک طيارة کوچک ملل متحد نشست نموده است ، شما چه امر ميکنيد."به وهاب که کمی گوش هايش سنگين بود گفتم ، وقتيکه داکتر صاحب را شناختيد چرا توقف داديد گفت:"قوماندان لوای ما تورنجنرال عبدالرزاق قبلا اينجا امده بود و به سربازان شخصاً هدايت داده بود که هيچکس را نگذارند که از کابل به طرف ميدان هوايی برود حتی اگر رئيس جمهور باشد و ديگر انکه اگر من برای داکتر صاحب اجازه بدهم پرسونل جنرال دوستم چند متر آنطرف با راکت ها و ماشيندار ها موضع گرفته اند، بالايش فير کرده او را اسيرمی کنند ويا از بين می برند. "من گفتم صبرکن، برايت هدايت ميدهم، جريان را برای دلاور، فتاح، سيداعظم سعيد و نميدانم که ديگر کدام کسی دراتاق نشسته بود شرح دادم و طالب مشوره شدم. تلفن قطع شده بود، فيصله نموديم که همه مابه ميدان هوايی برويم و قضيه را از نزديک بررسی کرده، تصميم اتخاذ کنيم. بار ديگر تيلفون زنگ زد و وهاب گفت "قوماندان صاحب داکتر صاحب خودش را ه را تغير داده و بسرعت بطرف شهر حرکت کرد."

رئيس جمهور به فراست دريافته بود که دامی برايش گسترده اند و اگر اصرار کند، ممکن است محاصره گرديده، اسير شود ويا کشته شود. پنج دقيقه بعد دکتور نجيب الله تلفن کرد و با عصبانيت خاصی گفت" برای تو گفته بودم که افراد" دوستم" را از ميدان هوايی خارج کن، چرا امر مرا اجرا نکردی "جواب دادم که آنها ناوقت شب رسيدند و فردا صبح ميدان را ترک ميگويند. او گفت" من به ميدان هوايی جهت پذيرائی و ملاقات بابينن سيوان رفته بودم، در چهارراهی بنابه دستوررزاق جنرال مرا متوقف ساختند و اجازه ندادند که به نزديک طياره بروم سيوان در طياره است، اوبايد به شهر بيايد ، برايت امر ميکنم تا غند ۷۱۷ را گرفته افراد دوستم را از ميدان هوايی بيرون کنی و در صورتيکه مقاومت نمايند، همه انها را از بين ببری فهميدی ؟" جواب دادم اگر حرف بالای سيوان است، اين کار را ميتوان بدون استعمال قوت و زورانجام داد و اگر حرف ديگر يست لطفاً اعتماد کنيد تامن هم بدانم و چاره جويی کنم او حرف ديگری نگفت و با سرو صدای زياد گوشی تلفون را گذاشت.

همه ما حيرت زده و شوک ديده بوديم. هوش و حواسی نداشتيم باور نداشتيم که در بيداری به چنين حقيقت تلخی مواجه شويم.

يک رئيس جمهور يک رهبر حزب ، يک قوماندان اعلی اردو، صاف و ساده حقيقت را نميگفت و در پی فريب ما بود. پذيرايی از سيوان در نصف شب با موتر مبدل، بدون محافظ و تشريفات معمول توسط يک رئيس جمهور ، آيا اين ممکن بود، مگر او تا اين حدو اين سطح ما را ساده ميانگاشت نه تنها ما را بلکه همه سربازان را همه مردم کشور را؟ آيا اين فرار بود يا خيانت؟ . . . ] (۵)

    قبل از اينکه پاراگراف های مربوطۀ نامۀ شهيد دکتور نجيب الله به ارتباط صحنه های درامۀ ارايه شدۀ کودتا چی ها ارايه گردد، استقامت های اهدافی که آقای ستر جنرال و شرکا با مشقت سال ها آنرا در کذب نامۀ خويش تنظيم نموده اند تا به درخورخواننده آگاه خود بدهد، بايد تفکيک گردد.

- نويسنده در مجموع اتهامنامۀ اردو و سياست. . . کوشيده است تا نه تنها خود را از مسئوليت شموليت در کودتا بری الزمه وانمود سازد، بلکه شرکای کودتاچی خود را نيز برأت دهد. طوريکه در مورد وکيل که يکی از فعالين کودتا و مهره های بازی براه انداخته شده با پروسۀ صلح ملل متحد بود، نيزحق رفاقت و دوستی ! !را در پاراگراف فوق با چنين وفاداری بجا آورده است.

- کودتاچی هاکذب نامه را طوری اماده مينمودند تا از صحنه های آن چنان وانمود گردد که پروسۀ صلح ملل متحد وامدن شورای غير جانبدار که بروز جمعه ۲۸ حمل ۱۳۷۱ بکابل می آمدند (دو روز بعد از تکميل حلقۀ کودتا در کابل)، از جانب آنها ناکام نگرديده است، بلکه مشکلات در پشاور وجود داشت و گويا بنياد گراها با طرح ملل متحد توافق نداشتند، ولايات شمال و شهر کابل ومجموع شهرها نه در نتيجة خيانت ستون پنجم در داخل رژيم بلکه در نتیجۀ عدم کفايت مسئولين وگويا فرار دکتور نجيب الله سقوط نموده است.

- همه حوادث و حلقات به هم پيوسته و پلان شدۀ کودتا را از شروع غائلۀ شمال، سقوط ولايات متذکره الی ميدان هوايی بگرام، انتقال و جابجا شدن پرسونل دوستم وموتلفين در ميدان هوايی خواجه رواش و صدورقوماندۀ رزاق قوماندان لوای دوم گارد مبنی بر اينکه هيچکس را نگذارند که از کابل به طرف ميدان هوايی برودحتی اگر رئيس جمهور باشد.، رنجش ها و تصادف وانمود نمايند که دست های توطيه گر که در عقب حوادث قرار داشتند با ولی نعمتان ان مخفی نگهداشته شوند.

اينک بالترتيب پاراگراف های نامۀ شخصی متذکرۀ شهيد دکتور نجيب الله را اقتباس مينمائيم:

نزديکی شام (شام روز چهارشنبه ۲۶ حمل ۱۳۷۱) وکيل به دفتر من آمد که گويا من با بريالی جنگ کردم، همه چيز را تسليم کردند صرف دوستم نه مخالفين نيز با او يکجا امدند. و اظهار دوستی ها و پشيمانی ها و اشک ريختن ها کرد و مرا به اغوش کشيد و خدا حافظی کرد. دردل گفتم که نجيب يکی اش خوفيصله کرد که حساب توخو امشب تمام است. . . درين ميان پيوسته وکيل به خانه تيلفون می کند که ما منتظر بينان سيوان هستيم امد، نامد. اصلاً مرا چک می کند که در خانه استم يا نه . . . ديدند که من مانند سنگ در جای خود مستقر استم و بجايی شورنخورديم... اصل نوشته فوق شهيد دکتور نجيب الله را در اینجا مطالعه نمائيد.

   بعد از مطالعۀ پاراگراف فوق ضرورت اضافی توضيح نقش وکيل در کودتای حمل ۱۳۷۱ نفی ميگردد ولی نوشته مؤجز فوق همه فعاليت های او را ارايه نمی دارد. شهيد دکتور نجيب الله در نامۀ فوق خويش مطالب ديگر را نيز به ارتباط وکيل تحرير داشته است ولی قبل از اقتباس آن، پاراگرافی را بخوانش ميگيريم به ارتباط صحنة اخری درامۀ کودتاچيان که درکذب نامۀ خود قرار فوق انرا مرقوم داشته بودند. شهيد دکتور نجيب الله جريان را قرار ذيل، ثبت نموده اند:

نان شب را با توخی و احمدزی در دفتر خورديم و بطرف خانه امديم تادر آنجا معطل امدن و ملاقات بينان سيوان باشيم. از طرف ديگر پيوسته با بينان سيوان از کابل به پاکستان در تماس استيم و او اطمينان ميدهد که کار کميته (کميته غير جانبدار) را به انجام رسانيده و امشب به کابل ميرسد و ضمناً بينن سيوان تقاضا کرده که کميته خواهش دارد که قبل از امدن ما بروز جمعه (۲۸ حمل ۱۳۷۱) نجيب بايد کابل را ترک گويد. و اکنون است شب پنجشنبه يعنی اين شب و يا روز پنجشنبه اينکار بايد صورت گيرد... اين ها (کودتاچيان) به اين فکر افتادند و شايد نزد خود حدس زده باشند که مبادا نجيب از بينان سيوان نخواهد که يک چند صد نفر عسکر ملل متحد وارد ميدان هوايی کابل نشود و کودتای گويا موفق شان ناکام نشود.

ساعت دوازده ونيم (شب پنجشنبه) خدا ببخشد يعقوبی صاحب تيلفون کرد و بمن اطمينان داد که از پاکستان اطلاع رسيده که کميته اماده شده است و روز جمعه می آيد. گفتم خبر دارم و از نزد من استعفا ميخواهند آنرا اماده ساخته ام و اينکار را انجام ميدهم. 

ديدم ساعت دو شب شد. سه معاون بينان سيوان در کابل دو سياسی و يک نظامی وارد قصر نمبر يک شدند و گفتند که بينان سيوان بميدان کابل امده، طياره اش را محاصره کرده اند . ويرا نمی گذارد که پياده شود و اصرار دارند که دوباره پرواز کند. به تلفون ها رفتم که همه قطع شده بودند. بدون آنکه معطل موتر خود شوم من و جفسر و احمدزی و توخی سوار موترهای ملل متحد شده با معاونين آنها يکجا خواستيم به گارنيزيون برويم تا معلوم کنيم چرا بينان سيوان را نمی مانند. در چهار راهی مارا استاد کردند. نام شب ميدهيم کس توجه نميکند. خود را معرفی مينمائيم، می گويند ميشناسيم که رئيس صاحب استيد، پس بگذاريد برويم ، اجازه نيست . دفعتاً همه پروت کردند وگيت های تفنگ را کشيدند وفضل خداوند که موتر ها از ملل متحد است. با واکی تاکی به خيالم با گارنيزيون تماس می گرفتند و اين ها ميگويند که موتر ها از ملل متحد است و از آنجا امر فير نمی دهند که فير بالای موتر های ملل متحد مسئوليت کلان دارد بعد از معطل شدن چند دقيقه دوباره برگشتيم و چون تيلفون های خانه قطع بودند تصادفاً امديم دفتر ملل متحد در اسگاپ که تيلفونی با گار نيزيون تماس بگيريم. امديم به اسکاپ. وقتی ازينجا تيلفون کردم تصادفاً عظيمی برداشت.

برايش گفتم که هر چه می کنيد مختاريد ولی نمايندة سرمنشی را در ميدان هوايی معطل نگهداشته ايد و اينک از دفتر ملل متحد من با سرمنشی  به تماس می شوم. مسئوليت و عواقب تمام مسايل اگر بنان سيوان بدفتر نرسد بدوش شما خواهد بود. برايم گفت که نميدانم صاحب! لچک ها امده اند، نمی فهمم چی ميکنند، اينک من ودلاور ميرويم و بينان سيوان را ميآوريم. (اين ها ميخواستند بنان سوان را از ميدان رخصت کنند و بعداً با خاطر جمعی به داد بنده حقير و فقير برسند که بنده چيزی که هيچ در فکر ما نبود به آنجا امده بوديم که گويا تيلفون بکنيم و برويم منتظر بنان سيوان در خانه باشيم.)  ديديم که طرف های چهار بجة صبح عظيمی وارد اسگاپ شد و بنان سوان را با خود اورد. رسم تعظيم بجا آورد و خواهش کرد که صاحب! بخاطر امنيت شما دو تانک و چند زره پوش و يک قوت به اطراف اسگاپ اورده ام تا شما در اينجا مصئون باشيد و خواهش می کنيم که از اينجا خارج نشويد و به اين ترتيب مادر اسگاپ باقی مانديم ...

می بينيد که نشستن در اينجا را نيز ما دست و پا نکرده ايم حوادث و واقعات که خود را به ان سپرده بوديم مارا به اينجا کشانيد... اصل نوشته فوق شهيد دکتور نجيب الله را در  اینجا  مطالعه نمائيد.

اکنون اگر بطور فشرده محتوی پاراگراف های ارايه شدۀ نامۀ  ۲۲ سرطان ۱۳۷۲ شهيد دکتور نجيب الله در نظر گرفته شود و در روشنی آن صحنه های درامۀ اردو و سياست. . . تلخيص گردد، فشردۀ ذيل بوجود می آيد که:

عظيمی و همه کودتاچيان مجموع اجرأت و مراجعات خود را به دکتور نجيب الله شهيد طوری تحريف و در کذب نامۀ خويش ارايه داشته اند که خواننده به ارتباط صحت و سقم ادعای آنها مغشوش گردد.  چون در امه ی بنام يا منسوب به يک سترجنرالی که کانديد سرپرستی کشور بود نگارش يافته است. در درامۀ متذکره و صحنه های آن، شهود را نيز دگرجنرالان، سترجنرالان، وزرا و اعضای هيئت اجرائيه تذکر داده اند.  پس خواننده بايد سردرگم و مغشوش گردد که ادعا ها وصحنه های درامۀ اردو و سياست... اگر همه صحت ندارد، يکمقدار آن قابل تأمل است و ممکن در بعضی بخش ها صحت هم داشته باشد.

    بلی! بخش های که در ان نيات، افکار و اعمال خائينانه و ضد ملی کودتاچيان به استقامت کودتای رويدست آنها افشا نميگردد، شايد بالنسبه صحت داشته باشد. مثلا قضايای چون ارتباط قطعۀ قومی فرقه ۰۸ با تنظيم گلبدين حکمتيار، فشار گروپ های تنظيم متذکره در کمربند امنيتی کابل و غيره، ولی کودتا چيها چنين قضايا يا بخش ها را نيز با چنان پيرايه ارايه داشته اند تا از محتوی آن خواننده برداشت نمايد که تنها کودتاچی ها بودند که از حاکميت و رژيم ج.ا دفاع مينمودند وقهرمانان ملی آنها بودند که در برابر تعرضات مسلحانه مقاومت می نمودند و عمليات دفاعی نظامی را در جلال اباد، خوست، گرديز، زابل ، لغمان، تنگی واغجان، پغمان و... سوق و اداره مينمودند و تيم دکتور نجيب الله (اصطلاح کودتا چيان که برای همه اعضای هيئت اجرائيه، شورای مرکزی، اعضای کابينه، کادرها و فعالينی که با کودتا نبودند بکار ميبرند) پسيف بودند يا پشتون های متعصب و شوونيست بودند. ولی در بخش های که امکان افشای اميال، اعمال و اهداف اصلی کودتا چيها وجود دارد، آنرا با کلمات، جملات و پاراگراف های چون (... وکيل اظهار بی اطلاعی کرد... ممکن سيوان فردا بيايد.)، (... جنرال مجيد روزی تاريکی شب و خستگی پرسونل خويش را بهانه کرده گفت که همين امشب اجازه بدهيد که در ترمينل ميدان هوايی اقامت کنيم...)،(رزاق قوماندان لوای دوم گارد شخصا قومانده داده بود که هيچکس را نگذارند که از کابل به طرف ميدان هوايی بروداگر رئيس جمهور هم باشد...)، (جريان را برای دلاور، فتاح، سيد اعظم سعيد و نميدانم که ديگر کدام کسی در اتاق نشسته بود شرح دادم و طالب مشوره شدم...)،(... عقل من قد نمی داد ...) و... بپوشانند.

   آيا واقعاً قد عقل کودتاچی ها چنان قصارت دارد که جريان عميق توطیۀ بزرگی که عليه پروسۀ صلح ملل متحد در اپريل ۱۹۹۲ سازماندهی و عملی گرديد، درکلمات بی اطلاعی وکيل، بهانه تاريکی  شب و خستگی پرسونل جنرال مجيد روزی، قوماندۀ شخصی جنرال رزاق، قد ندادن عقل و ديگر نميدانم ها به درخور خواننده بدهند و باور داشته باشند که به چشم همه جهان خاک زده اند و اکاذيب آنها را تحويل گرفته اند؟

   کودتاچی ها همه دساتير رئيس جمهور را وايقاظ نمودن هايکه در جلسات دولتی وحزبی در مورد حذر از فعاليت های تخريبکارانۀ فرکسيونی و کودتايی داده بودند، ناديده گرفتند. هدايات مشخص رئيس جمهور و قوماندان اعلی قوای مسلح را در مورد باز گشتاندن طيارات از مزار شريف و جابجا نمودن پرسونل دوستم در کمربند امنيتی کابل، نقض نمودند، نمايندۀ سرمنشی ملل متحد را در طياره محاصره و تهديد به بازگشت نمودند، قوت های ائتلاف شمال به کمک ستون پنجم رژيم (کودتاچی ها) محلات کليدی و حساس کابل را اشغال نمودند، رابطة تيلفونی رئيس جمهور را قطع نمودند و دستور محاصرة او را صادر و امادگی تطبيق بخش نهايی کودتا را گرفته بودند. و به همين اساس حيرت زده گی و شوک ديده گی کودتا چيان از ناحیۀ عدم تطبيق پلان اسارت يا کشتن رئيس جمهور بوجود آمده بود که کودتاچی ها با تأثر فراوان در مورد آن سخن زده اند.

    آيا ميتوان برای يک لحظه پذيرفت که کودتاچی ها در نوشته های خود با ضمير تهی از رياعمل نموده اند؟ وهمه رويداد های که قبلا در مورد آن تذکر بعمل امد، بهمانگونه بوده که آنها نوشته اند؟

*****

    بخاطر وضاحت بيشتر جريان تکميل حلقات کودتای حمل ۱۳۷۱ ونقش مهره های شامل در آن از قبيل وکيل، بريالی، کاويانی، مزدک، عظيمی و ديگران، بخش ديگر نامۀ مورد بحث شهيد دکتور نجيب الله نقل ميگردد تا (رسواتر شود هرآنکه در اوغش باشد):

شهيد دکتور نجيب الله تحرير داشته  است:

[شام يکشنبه يعنی شب دوشنبه سالنگ رادر سازش تسليم کردند وقوت های ما و مخالفين يکجا شدند، دوشنبه آرام بودند. شب سه شنبه و صبح آن جبل السراج (گارنيزيون فرقه ۲) وچاريکار را يکجايی تسليم و اشغال کردند، تمام فشار را روز سه شنبه انداختيم تا ميدان هوايی بگرام را حفظ کنيم غافل ار آنکه درآنجا نيز سازش صورت گرفته بود. تمام روز سه شنبه را از دلاور گرفته تا عظيمی و با به جان قهرمان (فعلاً قومندان گارنيزيون) بمن اطمينان ميدادند که بگرام دفاع می شود اما ساعت دوازده ونيم شب چهار شنبه (که فردايش چهار شنبه است) بغير از انجنير نظر که قبلاً گفتم که در راس هيئتی به هند در سفر بود ديگر تمام اعضای اصلی و علی البدل بيروی سياسی وارد دفتر کار من در رياست جمهوری شدند و گفتند که ما همه بعد از جرو بحث طولانی در کميتة مرکزی و رسيدن به يک فيصله نزد شما آمده ايم.

بفرمائيد چه فيصله با خود آورده ايد!

لايق به حيث نطاق شان اول صحبت کرد و مقدمه و تمهيدگذاشت سخن های عام. راستش را پرسان کنيد من نفهميدم که مقصدش چيست. گفتم مقصدت را نفهميدم، مشخص بگوئيد. فريد مزدک سخن گفتن را شروع کرد بعد از صحبت از من خواست تا اجازه بدهم فردا اعلاميه را از جانب هيئت اجرائية حزب تنظيم و نشر نمايد و موقف خود را ابراز کنند. من برايشان گفتم شما برويد روی اعلاميه کار کنيد. فردا اعلاميه را می بينم . قبل از آمدن بينان سوان نمايندة سرمنشی که فردا می آيد و بدون مشوره باوی اعلاميه را چاپ و نشر نکنيد.

درين وقت زنگ تيلفون آمد. گوشی را برداشتم ، ديدم عظيمی است و گفت که متاسفانه باوجود تمام اطمينان های که بشما داده بوديم ، بگرام نيز سقوط کرد.

(بايد در نظر داشت که در تمام اين مناطق جنگ واقع نمی شود بلکه بدون آنکه بينی کسی خون شود گارنيزيون ها يکی پس از ديگری در سازش يکجائی قوت های دوست و مخالف تسليم می شود و گويا سقوط می کنند.)

دادن اطلاع تيلفون سقوط بگرام را هم همينطور تنظيم کرده بودند تا در وقت نشست جلسۀ بيوروی سياسی زنگ زده شود و همه در حضور هم از مسئله آگاه شويم تا اعضای ديگر بيوروی سياسی در پرتو اين مسئله که گويا وضع خطرناک شده است پيشنهادات ديگر قبلا آماده شده و فيصله شده را طرح کنند و بر من تحميل نمايند. جنرال رفيع گفت (بخيالم اوازعمق مسائل خبر نبود) بايد خط رنوی بگرام را از کار انداخت تا پرواز های هوايی جهت بمباردمان بالای کابل صورت نگيرد. وکيل وزير خارجه فوراً گفت که رفقا! دست های من بالا است من جنگ نميکنم اگر کسی از اعضای بيوروی سياسی می جنگند بگويد . قوت های ما با مخالفين در جبل السراج و چاريکار بشکل مسالمت آميز يکجا کار ميکنند ضرورت به جنگ نيست. بايد همه مسايل از روی تفاهم حل شود بايد با مخالفين مصالحه کرد، ائتلاف کرد... ديدم معجزه واقع شده در يک شب کار ائتلاف ها و مصالحه ها به پايان رسيده است. چقدر خوب آنهم وزير خارجه که کارش بايد با خارج و ملل متحد بايد باشد نه با قوماندان های داخلی. ولی به يک بارگی درين عرصه مقدم شده است، مبارکش باشد.

يکی از اعضای بيوروی سياسی هم مخالفت نکرد همه خاموش نشسته بودند . کاويانی رشتة سخن را گرفته سرانجام پيشنهاد کرد که اگر نجيب صلاحيت ها را بما منتقل سازند. گفتم کدام صلاحيت ها؟ وقتی که از مدت بيشتر از چهل روز بلخ را تسليم کرده ايد عملاً جلسة بيوروی سياسی در کميته مرکزی هر روز داير است بدون موجوديت نجيب، و گويا با صلاحيت برای حل مسايل شمال مصروف کار استيد (در حاليکه درين مدت اين پرابلم شمال و مزار را نه تنها حل نکرده بودند بلکه آنرا تقويت و حلقات ديگر اززنجير توطيه ها وسازش ها را تکميل کرده بودند که يکايک تطبيق ان شروع شده بود) گفتم چرا اينقدر وارخطا استيد . فردابينان سوان می آيد ما همه در پای پلان ملل متحدو اعلامية صادرة اينجانب امضا نموده ايم، حالاپلان ديگر، سازش با قوماندان ها تسليمی قوت ها وغيره همه در حقيقت کودتا در برابر پلان ملل متحد بوده وزير پا نمودن امضا های خود تان است و ...

وکيل گفت اگر نمايندة سرمنشی ملل متحد می آمد تا حالابايد می آمد ما نميتوانيم زياد معطل بنشينيم، هم از زاغ ميمانيم هم از رزاغ. بما اجازه بدهيد که برويم پلان های خود را با قوماندانها عملی سازيم (که داشت عملی شدنش از چندی آغاز يافته بود. اما صرف ميخواستند که به اجازة من اينکار را رکلام کنند که فردا اگر خوب شد خود شان کرده و مرامجبور ساخته بودند و اگر نشد بگويد کار نجيب بود، ازيک طرف با پلان ملل متحد موافقه کرد و در عمل دستور داد که باقوماندان ها ما داخل ائتلاف شده و در مقابل پلان ملل متحد کودتا کنيم) اين ديگر برای همه سياست های من که تاکنون انجام ميدادم زهر قاتل بود، تصميم گرفتم که به اين راه نروم خدا کند يک نفر بيوروی سياسی هم با من نباشد.

بريالی گفت که مخالفين استعفای شما را تقاضا دارند اگر انرا بما بسپريد (که باز بريالی خان با هر کسی که معامله دارد بسپرد و بگويد نجيب را ما مجبور کرديم و اينک استعفايش را گرفته و به شما بخاطر معامله تسليم ميکنيم و بعد از ان هم با نجيب هر چه که دلتان ميخواهد بکنيد.)

به ايشان گفتم که تمام اقدامات من بعد از مشوره با بينان سوان انجام خواهد پذيرفت . شما برويد يک روز ديگر هم معطل باشيد و رخصت شان کرديم.] اصل نوشته فوق شهيد دکتور نجيب الله را در  اینجا  مطالعه نمائيد.

خواننده محترم ميتواند باز هم کذب نامۀ اردو و سياست. . . را در روشنی آيئنه فوق تماشا نمايد که آيا کودتا چی ها از همه جزئيات و تفصيل مؤجز فوق اگهی نداشتند؟ و يا تعهد دايمی و نقض نه شوندۀ ريا  وتزوير با نهضت مترقی در افغانستان نموده اند؟

*****

واقعاً عجب است ميگويند صاحب خانه نيز فرياد می کند که دزد آمد و دزد هم اواز ميدهد که دزد امد. اينک بخش های ازکذب نامۀ (اردو وسياست...) رامرور مينمائيم: بگرام در روز روشن و در برابر چشمان همه به تاريخ ۲۵ حمل سقوط کرد وزير دفاع، وزير داخله، وزير امنيت  و ديگران بی تفاوت باقی ماندند و آنرا بمثابه يک جريان پذيرفته شده تلقی کردند. رئيس جمهور آرام بود. هيچگونه هدايتی نميداد. در تلويزيون ظاهر نمی شد با روز نامه نگاران صحبت نمی کرد و در جلسات قرارگاه بابی تفاوتی خاصی حضور می يافت. ديگر آن شور و هيجان قبلی در وی سراغ نمی شد. معلوم نبود که به چه فکر می کند به مشی مصالحۀ ملی که ناکام مانده بود يا به طرح ملل متحد که ديگر همه کس ميدانست با شکست روبرو شده است . شايد او در اخرين روز ها، حکميتار را نسبت به مسعود ترجيح ميداد بخاطر آنکه قدرت به پشتون ها برسد و دوستان وی زيانمند نگردند... (۶)

بخش ديگر مجموعۀ اراجيف متذکره را ورق ميزنيم که به تعقيب آنکه عقل نويسنده قد نداده است، با چه تکبر کودتاچی مآبانه مينويسد. مگر آنکه رئيس جمهور ديوانه شده باشد و به حريف خود اجازه چنين کاری (ورود پرسونل دوستم به کابل گويا نظر به در خواست بريالی) را زده باشد. به او نگريستم، حرکاتش عادی بود يا چنين تظاهر می کرد.

اما اکنون بيشتر از يک هفته بود که ديگر هيچ نشانی از "خودی "در وجود او ديده نمی شد . هيچ هوس، هيچ آرزويی و هيچ خشمی اورا به حرکت درنمی آورد. از مدت ها به اين طرف از ما و دوستان و حلقه های نزد يکش فاصله گرفته بود و با همه غرييه و بيگانه گرديده بودگويی به آستان فنانزديک شده بود و روحش خسته ، مريض و رنجور بود. (۷)

صرفنظر از اينکه سوالات عديده که با خوانش بخش های فوق عرض اندام می نمايد اکنون بايد نوسيندۀ تاويلات اردو و سياست ... مفهوم واژۀ اقدام را بفهمد چون در نوشتۀ نازنين خود يک پاراگراف از تدابير فعال را به ارتباط آن ارايه داشته است، در پاراگراف متذکره تحرير داشته است که:

 آدم نميفهمد که منظور وی اقدام سياسی بوده است يا اقدام نظامی می بود، بايد دکتور نجيب الله به صورت واضيح و شفاف واژه کودتا يا حرکت نظامی را استعمال مينمود، نه وژاۀ اقدام را زيرا که نه نجيب الله و نه سرمنشی ملل متحد آقای بتروس بتروس غالی، و نه بينن سيوان، هيچکدام آنها در سطح و سويه نبودند که يک حرکت نظامی و يا کودتای نظامی را با يک اقدام سياسی فرق نکنند... (۸) اکنون بايد از ايشان پرسيدکه با خوانش نامهای نيک نام! خود واوصاف واقعی که درنتیجۀ براه انداختن کودتای حمل ۱۳۷۱ کسب نمودند، و افشای فعاليت هايشان که نتايج مرگبار را به حزب، نهضت و وطن وارد نمودند ضرور است بهترفند ها وشگرد ها يکه بدنامی تاريخی خود را مضاعف تر می سازند، ادامه بدهند؟ بجا خواهد بود تا يک پاراگراف ديگر نامۀ مورد بحث شهيد دکتور نجيب الله را در برابر اتهامنامه کودتاچيان نقل نمائيم:

... دلچسپ اينکه تمام کسانی بشمول وکيل وغيره که گفتند ما فرار می کرديم و خود در تلويزيون با قلقله مدعی شدند که ما در کوچه ها و بازارها موجود خواهيم بود و امنيت سرومال مردم را تضمين خواهيم کرد، همه  ملت را تنها گذاشتند و فرار را بر قرار ترجيح دادند و اولين کسانی بودند که دست به اين اقدام زدند.

اين هم بازی ها و نيرنگ های روز گار...  

بخش ديگر نامۀ شهيد دکتور نجيب الله را نقل مينمائيم:

... از مدت ها قبل حتی ما ها قبل وسال قبل ميدانستم  که اوضاع چنين می شود... و خودم باقی ميمانم تا اين کشتی شکسته را اگر بتوانم ازين حالت که طوفانی ميشود بکدام طرفی و ساحلی بيرون بکشم. ميدانم با خطرات جدی مواجه ام ولی چاره ندارم مردم من بر من حق دارند.

و دربخش ديگر نامۀ متذکره آن شهيد والامقام راه آزادی، استقلال و تماميت ارضی افغانستان چنين می خوانيم:

... ولی خوب شدحد اقل در زير باران راکت ها- جنگ ها- سيلاب ها زهرپراگنی و شيوع مرض با مردم بيچاره يکجامانديم. اين مردم بخيالم اينقدر بر ما حق داشتند ...

بقيه قصه دراز است برای آينده ها باشد...

اصل نوشتۀ فوق شهيد دکتور نجيب الله را با کلیک نمودن  اینجا  مطالعه نمائيد.

 راه و ارمان های بزرگ آن رهبر جسور و بی باک افغانستان و حزب وطن زنده باد!


 

 

 مأخذ:

(1) - تجاوز ص ۳۶۴ ۳۵۶

(2) - اردو سياست ... ص ۳۷۰

(۳) - اردو و سیاست ص ۵۹۲

(۴)-ص ۵۵۳ اردو وسياست...

(۵) ص ۵۵۴ اردو و سياست...

(۶) ص ۵۴۷ اردو و سياست...

(۷) ص ۵۵۲ اردو و سياست...

(۸) مقالۀ نبی عظيمی تحت عنوان "روز گار غرييی است، نازنين!" شماره ۴۱ نشريه آزادی چاپ دنمارک و در مورد افاده پاراگراف  ص ۵۵۲ کذب نامۀ اردو و سياست...

*سرودۀ تزویر از اثر محترم محمد هارون راعون (برکه در آتش) 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com