www.payamewatan.com
     
 

دپلوم انجنیر خلیل الله معـروفی

برلین، ۲۷ فـبردری ۲۰۰۶

 

 

خائن خائف است

مادر چه خبر داره،  دختر چه هُنر داره  (۱)

 

کسی  زیر نام انجنیر همایون صدیقی ـ از کابل مقاله ای معـنون به پاسخی به یک استالین زادۀ فاشیست  نوشت  و در وبسایت سرنوشت انداخت. ارچند روی سخن متوجه جناب اعـظم سیستانی بنظر میرسد، اما فحوای  کلام نویسنده، این ذهـنیت را میدهـد،  که وی به بهانۀ کوبیدن مخاطب، هم  موضوع دگری را مطرح میکند و هم بر اشخاص دیگری میتازد.  یعنی  گرچه رُخ مستقـیم  سخن متوجه آن جناب  است، هـدف اصلی  اما کسان دیگری اند،  که در بحث و جدل  و بلکه نزاع  و جدال افغان ــ افغانستانی رول عـمده را بدوش گرفـته اند. بنا برهمین ملحوظ  و ملحوظات دیگر، ناگزیرم دست به قـلم ببرم و به خدمت ایشان برسم.  بین این مقاله و مقاله ای که به نام  فـرد دروغـین و مجعول آدم خان یوسفـزی ــ از پشاور به زبان پشتو  شایع  گردید، وجوهِ اشتراک  فـراوانی دیده میشود، و این هم از جملۀ ملاحظاتیست، که مداخلۀ این قـلم را درین کشمکش واجب میگرداند. 

 جای بس تأسف و تنفـر است،  که نویسنده  در مورد  کاندیدای اکادمیسین جناب محمد اعـظم سیستانی،  از اسائۀ ادب و هـتاکی به سویۀ کوچه و بازار کار گرفـته و هـرچه از دهانش برآمده،  نثار ایشان میکند. این قـلم مگر به دفاع  از آن جناب  برنمی خیزد و فـقط  به تقـبیح و محکوم کردن چنین روش دور از آداب انسانی و ضد  اخلاق نویسندگی نویسندۀ بی بند و بار و مجهول الهویه،  اکتفاء میکند.  جناب  سیستانی، خود دانشمند توانمند و نویسندۀ  فـراز دستی اند و از خود به تمام معنی دفاع کرده میتوانند.

درین مقاله ــ  که بهتر است توهـین نامه و دشنام نامه  خوانده  شود ــ  به صورت  ضمنی  و در ظاهـر  بـر سبیل آمد گپ، بـر این قـلم نبز حملاتی صورت گرفـته، که نشاید بدون جواب بماند.

شخص وارد در قضیه،  در نگاه اول بدین باور میرسد، که این  مقاله و مقالات بسیار دیگری ازین قـبیل، از خامۀ دو سه نویسندۀ  مشخص  تراویده است. همین دو سه نفـر خاص  و مشخص اند،  که گاهی زیر این نام، گاهی زیر آن نام، گهی به نام نامنهاد عـبدالله رها و در اخیر  زیر نقاب آدم خان یوسفـزی پشاوری قـد برافـراشته  و مقالات مختلف  ولی با متن و محتوای یکسان و واحد را، روی کاغـذ ریخته اند. این تقـلب پرستان فکر میکنند، که خوانندگان هم به مانند خودشان، ساده لوح،  کودن و زودباور اند و از نیرنگ ایشان سر درنمی آورند.  وجوه تشابه و اشتراک بین این مقاله و مقالۀ یوسفـزی که بزبان پشتو نوشته شد و بعد  جریدۀ امید و  صفحۀ مقالات نخبه و دلخواهـش را، سر افـراز گردانید، آنقـدر زیاد و آشکاراست، که از برشمردن هـریک،  بی نیازم میسازد. گرچه جوابیۀ این قـلم به نوشتۀ سرتاپا توهـین یوسفــزی نقاب پوش (۲)، در واقع جوابگوی مضمون آخرین هـم تواند بود، مگر بهتر دانستم  به بی مُبالاتی های  بدماشان (بد معاشان) آخرین، جواب عـلیحده  و درخور داده شود.

بسیار حدس میزنم  که اسم همایون صدیقی ـ از کابل جعلی، کذائی و مستعار است.  مگر از کجا بدین باور میرسم؟؟؟  جواب : از نیرنگ  بازی  و خـدعۀ افغانستانی ـ پسندان که به هـر لباسی ظاهـر میگردند و زیر هـر اسم  و رسمی جلوه میفـروشند. اینان در تمام این جـلوه گریها ، هـنرنمائی ها و فـنانی ها، عـین نکات را طرح میکنند و دلایل  و دست آویزهای همیشگی،  ارزان،  دستگردان و کلیشه ئی خود را عـرضه میدارند. هـیچ نویسندۀ پدرکرده ای جرأت نمیکند، که کلمات موهـنی را نظیر آنچه درین مقاله آمده، در نوشتۀ خود و به نام اصلی خود بگنجاند و بالوسیله شهرت زشت  و نفـرت خدابندگان را بجان بخرد. مجموعۀ این نشانه هاست، که مرا بدین فـرضیه میرساند. درین مقاله از همین حدس قـریب  به یقـین،  برمی خیزم و نویسندۀ  مقالۀ مورد انتقاد و مخاطب من،  آقای انجنیر همایون صدیقی ــ از کابل  نیست. اگر احیاناً ایشان  نویسندۀ  واقعی  مضمون باشند،  بسا نکات  ــ   بشمول عُـنوان مقاله ــ  به ایشان راجع نمیگردد.

 چرا عـنوان مقاله را خائن خائف است گذاشته ام ؟؟؟ جواب : چون این  بُزدلان، زهـره و جرأت درآویزی  مردوار و مقابلۀ  رویاروی  را ندارند، از ترس فاش شدن نام  و هـویت  اصلی  خود،  گاهی خود را زیر این نقاب  و گهی زیر آن چادری پت میکنند. گمان نمی برم که این ناجـوانمردان ترسو بتوانند با شخصیت  و هـویت خویشتن خود،  وارد معـرکه گردند؛  مگر اینکه دل شان بمانند خُصیتین نداف بلرزد.

نویسندۀ  این توهـین نامه   نه  تنها بدزبان  و دشنام پرداز است،  بلکه  هوشپرک ،  کج فهم ،  حسود ،  مغالطه گر،   سفسطه گستر   و ...   نیز هـست.  اینک مدعای خود را  یک به یک به اثبات میرسانم :

ــ   در این که این نویسنده،  آدم  هـتاک  و چـتی زبان است، خط  خط  مقالۀ دور و درازش  شهادت میدهـد.       

ــ   نویسندۀ  مضمون هـوشپرک  و کج فهم است  و میان گفـته های جناب سیستانی  و نقـل قـول ها،  فـرقی نمیگذارد.  وی  قـسماً  نکاتی را که آقای سیستانی از مقالۀ داکتر اکرم عـثمان و بندۀ خدا ــ  خلیل الله معروفی  ــ  نقـل کرده،  گفـتۀ خود آقای سیستانی  پنداشته و با شمشیر آخته آهـنگ ایشان میکند. کابلیان عـزیز برای چنین اشخا ص و چنین روزی،  اصطلاح بکواسی   (۳) را وضع کرده اند.

ــ  نویسندۀ  مقاله واک و اختیار زبان خود را ندارد.  وی   حسود هم هـست. هـمینکه بنده را،  ظاهـراً بر سبیل طنز و در واقع از روی سُخریه و  استهزاء، فیلسوف زبان ، متخصص ثلاثی مجرد و نابغۀ زبان خطاب میکند، نتیجه میگیریم، که ایشان از کمبود و نارسائی  خود در زمینۀ  زبان  و ادبیات  و  زبانشناسی،  چنان رنج میبرد و درد میخورد ــ  شاید به مانند زنی که در اثنای زایمان درد می خورد  ــ  که از روی غـیظ  چنین کلمات حسرتبار را بـر زبان می آورد. این قلم  در مقـدمۀ مقالۀ  مطول سَرَگی و دیرپائی  لغات و اصطلاحات در زبان عامیانۀ دری که بتاریخ 20 نومبر 2005 روی  کاغـذ آمد و همین اکنون در آرشیف تحلیلات افغان ــ جرمن ــ آنلاین قابل دریافـت است،  چنین نوشت : ... آنکه در مناقـشه ای مات و مغلوب گردد،  به دو وسیلۀ ارزان روی می آورد.  یا به دشنام دادن و توهـین کردن پناه می برد ــ  قـسمی که آقای نصیر احمد رازی در جواب  دو بخش اول افغان، افغانی، افغانستانی کردند ــ  و یا که از سِلاح کُند و زنگ زدۀ افـتراء و اتهام کار میگیرد. و شبیهِ هـمین کار را آقای قـوی کوشان ضمن  مصاحبه با خانم حضرتی، کردند . اکنون می بینیم، که سر تا پای این مقاله و خصوصاً پاراگراف بعدی آن،  مصداق این گفـته را  چه جانانه  نمایش  میدهـد. آری؛ جائی که چشمۀ استدلا ل  و منطق بخشکد،  پای توهـین و استهزاء باز میگردد. 

ــ  نویسندۀ  مقاله مغالطه گر  و  سفـسطه گستر است، چون گفـته ها  را بگونۀ ناقـص  و ناتمام نقـل کرده  و سپس بر آن تبصره میکند؛ و شاید این کار را قـصداً میکند. او خوب میداند که فقط  نقطه ای در کار است، تا  فـیل را قـیل بسازد. اگر کلمه ای  از بین جمله ای بدر شده و بر بقـیه  تبصره گردد، نه تنها تبصره  ناقـص میگردد،  بلکه غـرض و مرض مبصـر ( تبصـره کننده ) را نیز نشان میدهـد. مغالطه مگر شاخ  و دُم  دارد؟؟؟ توجه کنید :

 مي نويسد : از ظهور اسلام بدینسو، اعـراب، خاندانهای ترک نژاد ـزنوی و سلجوقی)، مغولان، تیمور و احفادش و تیموریان هند، بیشتر از هـشت قـرن بر این سرزمین حکم چلانده اند اين فيلسوف زبان و اين متخصص ثلاثي مجرد (چلاندن) حكم نژاد هاي گوناگون را با اسلام ربط مي دهند و نمي گويند كه چرا ظهور اسلام را مبدأ اين تاريخ قـرار داده اند. من مى پرسم كه كدام كسي گفـته است كه زمامداري نژادهاي عرب و ترک و مغول بر نژادهاي ديگر كار پسنديده اي بوده است؟؟؟  باز اين چنين در فـشاني ميكنند: اگر احمد شاه بابای ابدالی از یکی از اقوام دیگر این وطن مقـدس بر میخاست و نام کشور ما مثلاً ترکستان یا هـزارستان و یا تاجیکستان می بود، آیا بازهم این غال مغال و قـیل و قال و واویلا وجود میداشت؟ اول اينكه احمدشاه ابدالي نام اين وطن را (افغانستان) نگذاشته است و دوم اينكه اگر آن كار هم ميشد بحكم حق و عـدالت و منطق محكوم بود. نابغۀ زبان توصيه مي نمايند: اگر کسی کلمات پشتو را در فارسی دری ما بیگانه می پندارد، مربوط به دید تنگ نظرانه و تعصب آلود خود اوست و بر واقعیت های عـینی و موجود زبان دری هیچ اثری ندارد. اول اينكه ما سه زبان نداريم (تاجكي ، دري ، فارسي) بلكه يک زبان داريم كه (فارسي ) است و اين دسيسۀ دشمنان آنست و تا هـنوز هـيچ حاصلي نداده و خاک به دهـن همه بدخواهان وحدت زبان فارسي شده و خواهـد شد. فارسی زبان یک قـوم و قـبیله نبوده بلكه زبان فرهـنگ و میرات مشترک صدها قوم و قبيله و نژاد است كه با تلاش چند مرزاقلم فـرتوت و مالیخولیايی زبانی به این قوت و قـدامت تاريخی و تنوع قومی و نژادی را نمیتوان تجزیه تقسیم و نابود نمود؟ دوم اينكه بگذاريد واژه هاي زبانهاي مختلف، خود شان راه خود را در دل زبانهاي ديگر بگشايند و هـيچ كسي نميتواند راه آنها را سد نمايد. اما (تيله) كردن واژه ها و زبان ها در درون زبانهاي ديگر از راه زور و فـرمان و سر تنبگي چيزي جز ضياع وقـت نيست. تصور ميكنم كه زبان پشتو نيازمند كار هاي زيادي است و هـنوز دور است كه بر هـستۀ زبانهاي ديگر نفـود نمايد. در افغانستان هيچ كسي حق ندارد كه يك فارسي زبان را از استخدام واژه هاي مستعمل در ايران و تاجكستان منع نمايد، همانطوري كه كسي نميتواند لوحه هاي (جنرل ستور) و ( ميديكل ستور) و امثال آنرا در شهر جلال آباد كه مردم از پشاور ويا بقول خود آنها از (علاقه غـير) سو غات آورده اند، پائين نمايد. در زبانهاي ديگر دنيا هيچگاهي اين مشكل وجود نداشته است.

جناب سیستانی از مقالۀ مبسوط  بنده زیر عـنوان ورودِ لغاتِ بی مَورد و ناباب در زبانِ دری چنین نقـل کرده بودند: ... اینان غـمین اند و ماتم می کنند، که از قـرن هـژدهم به بعد، افـرادی از قوم پشتون ــ  و به زعمِ غـلط ایشان قـوم پشتون   ــ  بر افغانستان حکمروائی کرده اند، اما باکی ندارند  و چُرت شان خراب نمی شود، که تنها از ظهور اسلام بدینسو، اعـراب، خاندانهای ترک نژاد ( غـزنوی و سلجوقی )، مغولان،  تیمور و اَحفادش  و تیموریان هـند، بیشتر از هـشت قـرن بر این سرزمین حکم چلانده اند.  نویسندۀ  تقـلب پیشه   در نقـل  قـول بالا، کلمۀ تنها  را قـصداً از قـلم انداخته، تا بعد بیاید و بگوید که اين فـيلسوف زبان و اين متخصص ثلاثي مجرد (چلاندن) حكم نژاد هاي گوناگون را با اسلام ربط مي دهند و نمي گويند كه چرا ظهور اسلام را مبدأ اين تاريخ قرار داده اند..  ببینید خوانندۀ گرانقـدر، که موضوع فـقط  بر سر تسلط  بیگانه درین مرز و بوم بوده  و من فـقط  یک برهۀ تاریخ ما را مثال داده ام. کلمۀ تنها در صدر جمله میرساند، که این قـلم از سلطۀ بیگانه بر کشور ما در ادوار مختلفۀ تاریخ منکر نیست. میتوانستم  سلطۀ اجانب را در کشور  خود،  از پنج هـزار سال بدین سو هم به نمایش بگذارم،  ولی من مقـطع  و  برهـه  ای را برگزیدم،  که از آن هـمۀ ما کم و بیش آگاهـیم.  برای اینکه این نیمچه ملا مرا به کفـر بگیرد، نقـل قـول   را ناقـص می سازد و با مغالطه می آمیزد، تا به بی خبران بفهماند، که گویا این قـلم نیت سوئی نسبت به دین مبارک اسلام دارد. این ملای گمراه از تکتیک همیشگی ملایان ناملای  ما کار میگیرد. حق و ناحق  خرده ای   میپالد، تا حکم تکفـیر کسی را صادر نماید. (۴)

نویسندۀ بی خبر از تاریخ نمیداند، که ظهور اسلام شاخص برجسته ای در تاریخ ممالک اسلامی شمرده میشود. دلیلش هم کاملاً واضح است، چون با آمدن این آئین مقـدس صفحۀ جدید و رونق تازه ای در تمام شؤون زندگانی این ممالک  رونما گردید.  کاری را که نویسنده  از طریق مغالطه کرده،   سفـسطۀ محض است. از همین  رو  ویرا مغالطه گر و سـفـسطه گستر خواندم.

نویسنده بعد از وارد کردن مغالطه در گفـتۀ بنده، جواب خود را اینطور فـورمولبندی میکند: من مى پرسم كه كدام كسي گفـته است كه زمامداري نژادهاي عـرب و ترک و مغول بر نژادهاي ديگركار پسنديده اي بوده است؟؟؟ جناب برای توجیه ادعای خود، چنین جواب گویا عادلانه ای  را انتخاب کرده است، ورنه همه شاهـدیم  و میدانیم که افغانان از کنار تسلط هـشت قـرنۀ نامبرده، خاموشانه گذشته اند. من در هـیچ  جائی  و از زبان  هـیچ  دانشمند افغان نه خوانده و نه  شنیده ام، که سلطۀ اعـراب و ترکان را بر ملک ما بباد انتقاد گرفـته باشد. بلی بعض هموطنانم،  سلطۀ اعـراب  و خاندانهای ترک نژاد و احفاد تیمور را با زرق و برق و حتی  افـتخار بر زبان میرانند،  ولی  وقـتی  به دوران حاکمیت پشتونان میرسند،  اخم بر جبین می آرند  و هـرچه ناسزاست،  نثارشان میکنند.

نویسنده پراگراف دیگری از مقاله ام را بیرون می کشد، جائی که گفـته ام اگر احمد شاه  بابایِ ابدالی از یکی از اقوام دیگر این وطن مقـدس برمی خاست و نام کشور ما مثلاً ترکستان یا هـزارستان  و یا تاجیکستان می بود،  باز هم  این غال مغال ( قال مقال )  و  قـیل  و قال  و  واویلا وجود  میداشت ؟؟؟؟؟   گمان نکنم  جوابِ منست. و نتیجه میگیرد : اول اينكه احمدشاه ابدالي نام اين وطن را (افغانستان) نگذاشته است و دوم اينكه اگر آن كار هم ميشد بحكم حق و عدالت و منطق محكوم بود. توجه کنید که نویسنده باز بر سفـسطه گوئی چنگ میزند. از کجای  جملۀ من استنباط  می شود، که نام وطن ما را احمد شاه بابای کبیر گذاشته است؟؟؟؟ در زمانی که این سرزمین در حال تجزیه قـرار داشت، در تسلط همسایگان بود و زیر پایشان لگدمال میشد، جنبش های استقلال خواهی فقط در شرق و جنوب  سرزمین ما، قـد برافـراخت. یعنی در حالی که تمام اقـوام دیگر این خطه، تسلط اجانب را پذیرفـته بودند و تشکیل کشور مستقـل در ذهـن هیچ قوم دیگر نمیگشت، پشتونان عـلم استقلال را بلند کردند.   چند صد سال جان فـشاندند و هـزاران قـربانی دادند،  تا شاهـد استقلال را در آغـوش کشیدند. پس عـین صواب بود، که این  کشور نوبنیاد و جدید التشکیل افغانستان نامیده شد. اگر قوم دیگری غـیر از قوم  پشتون، این همه جانفـشانی میکرد و بعد کشور به نام نامی آن قوم یاد میگردید، این هم عـین صواب میبود. و همین نکتۀ آخرین نص و پیام جمله ایست، که آغازاده ها بر آن فی گرفـته اند،  و چه بیهوده  و بیجا  فی گرفـته اند. 

نمیدانم که اینان چرا در پشت همین یک گپ چنگو (۵) استند، که نام یک قوم بر این کشور گذاشته شده ؟؟؟ اینان با وجدان قـرن بیست و یکم، از مغز اروپا و امریکا، رویداد های تاریخی چند قـرن پیش مملکت ما را مورد قـضاوت قـرار میدهـند !!!! اگر معیار بدین قـرار باشد،  بر اکثر آنچه در گذشته رخ داده،  باید خط بطلان بکشیم؛  فـلسفه و عـلوم  و  فـنون و خلاصه همه اندوخته ها و دست آوردهای ذهـنی و عـملی گذشتۀ بشر را نفی کنیم. چون از نگاه عـلوم مدرن و از نظر دانش  و تکنالوجی  و های تک (High Tech) امروزی، بسا کارنامه های  تاریخ، ناقـص جلوه میکند. من ضمن مقالۀ رد ادعاهای سُست بنیاد یک داکتر (۶) نوشتم، که قارۀ امریکا را به نام  یک سیاح ایتالیائی  موسوم  به امریگو  وسپوچی مسمی ساختند. امروز هـیچ یک از باشندگان و سکنۀ امریکای شمالی و وسطی و جنوبی برنخاسته و قـد علم نکرده، که نام قاره و بر اعـظم خود را تغییر بدهـد. اتباع اضلاع متحده ــ  یا  اتازونی ــ  خود را مشخصاً  American یعنی امریکائی میخوانند و با چه افـتخار و مباهات هم  می خوانند.  از هـزار ملیون  باشندۀ  قارۀ  امریکا  یک نفـر پیدا نشد که  بگوید : باباجان؛ بر اعظم ما را به نام یک ایتالیائی و یک فـرد بیگانه ازین قاره،  مسمی ساخته اند، ما آنرا قـبول نداریم  و نام   قارۀ خود را به مقـتضای جهان امروزی و عـصر جدید ،  تغییر میدهـیم.  در بین تمام این هـزار ملیون انسان قارۀ امریکا مگر  یک نفـر دانشمند و تیوری پرداز پیدا نمی شود،  که عـقـل و درایتی  در سطح  و  حد   متفکران و فـیلسوفان   تفـلسف مآب  افغانستانی ــ  پسند داشته باشد،  تا بیاید و نام قارۀ خود را  تغییر بدهـد ؟؟؟؟؟ اگر نام  افغانستان قومی   است، نام  بر اعـظم امریکا شخصی است. اگر نام وطن بیست و پنج ملیون نفـری ما به حساب  یک قـوم ــ و آن هم قـوم اصیل خود همین سرزمین ــ  نادرست است، نام قارۀ هـزار ملیون نفـری امریکا به حساب  یک فـرد ــ  و آن هم بیگانه ــ  یک ملیارد بار نادرست است. دیده میشود که این آغازادگان نازپرورده  و این عـدالتخواهان گریبان دریده،  فقط  یک نکته را یاد  گرفـته اند؛  همانا نفی  کلمات افغان و افغانستان را. هـیچ منطقی ایشان را قانع ساخته نمیتواند، چون منطق ایشان را دیگران دیکته میکنند. ایشان  اجازه ندارند که خود منطقی فکر کنند. اینان اصلاً اجازه ندارند، که  بر گفـتۀ خیرخواهان هموطن خود و  به خیر و صلاح و فلاح هموطنان و وحدت ملی ما، بیندیشند، بلکه آنچه استاد ازل گفـت بگو، میگویند.   

انگشت گذاری بر اصطلاح ثلاثی مجرد میرساند، که نویسنده در زبان عـربی  و یا لااقـل در صرف عـربی اندک دسترس دارد. حدس زده میتوانم که این نویسندۀ افغان عـربی دان، که باید باشد!!! بسیار معدود نویسندگان ما بر زبان عـربی تسلط دارند، و وقـتی عـربی دانان را در حلقۀ افغانستانی ــ پسندان مد نظر بگیریم، این  رقـم به یکی  دو نفـر تقـلیل مییابد.  ترکیب متخصص ثلاثی مجرد چلاندن میرساند، که نویسنده از لغت چلاندن خوشش نمی آید و من میدانم که این لغت چرا نویسنده  را مویدماغ ساخته.  برای اینکه این لغت  به گمان اغـلب، از زبان پشتو وارد  دری گردیده، آن هم  بدون صدور فـرمان . ازین نکته و بسا نکات دیگر این دشنام نامه   میتوانیم نتیجه بگیریم، که نویسنده هـیچ لغت پشتو   را در دری نمی پذیرد،  کما اینکه با صدور فـرمان   و تیله داخل دری  گردیده  و  یا  به گفـتۀ جنابعالی خود راه  خود را در زبان دری باز کرده باشد.

نمیدانم چرا به دماغ آغازادگان بد میخورد،  که این قـلم ضمن مقالات خود، به تشریح لغات و حل دشواریهای دستوری هموطنانم درین مسیر و به اصطلاح  نارسای ایرانیان راستا میپردازد؟؟؟ من  به زعـم خود،  با این کار خدمتی به دری زبانان میکنم ـ  خواه هموطنانم باشند و  خواه  نباشند. اگر شما این کار را بهتر انجام داده میتوانید،  بفـرمائید؛  کسی دم تانرا نگرفـته!!! نی؛ شما رنج میبرید و درد میکشید،  که دیگران کاری را میکنند، که از شما ساخته نیست. شما واقعاً حسودید و از چنین کار ها رشک میبرید.!!! شما با بکار بردن ترکیبات فـیلسوف زبان ، متخصص ثلاثی مجرد و  نابغۀ زبان برای این قـلم، در واقع هـدف دیگری را نشانه گرفـته اید.  شما خوب می دانید، که این قـلم در مورد  اصطلاح افغانستانی   و اصطلاحات بی مزه،  بی نمک  و نامأنوس فارسی ایران، زیاد قـلم زده و بسیار نوشته و هـر آنچه گفـته، با دلیل و برهان گفـته. شما چون این گفـته ها را با استدلال منطقی  و از طریق عـلم زبان رد کرده نمیتوانید، از شعارگونه های کلیشه ئی و بی مقـدار  کار میگیرید و کاههای بیدانه را باد میکنید و نیز به استهزاء، توهـین و تحقـیر این قـلم دست میبرید. اما خوب بدانید، که هر گل که میزنی به سر خویش میزنی!!!!!             

نویسنده به تعقـیب مینگارد : نابغۀ زبان توصيه مي نمايند: اگر کسی کلمات پشتو را در فارسی دری ما بیگانه می پندارد، مربوط به دید تنگ نظرانه و تعصب آلود خود اوست و بر واقعیت های عـینی و موجود زبان دری هیچ اثری ندارد. اول اينكه ما سه زبان نداريم (تاجكي ، دري ، فارسي) بلكه يک زبان داريم كه (فارسي ) است و اين دسيسه دشمنان آنست و تا هنوز هـيچ حاصلي نداده و خاک به دهن همه بد خواهان وحدت زبان فارسي شده و خواهد شد. فارسی زبان یک قوم و قبیله نبوده بلكه زبان فـرهـنگ و میرات مشترک صدها قوم و قـبيله و نژاد است كه با تلاش چند مرزاقلم فـرتوت و مالیخولیايی زبانی به این قوت و قدامت تاريخی و تنوع قومی و نژادی را نمیتوان تجزیه تقسیم و نابود نمود؟

وقتی این پراگراف را میبینم، بیاد شخصی بنام داکتر پرویز کابلی می افـتم، که ضمن مقالۀ قـلب واقعیت های تاریخی و  هویت ملی در افغانستان   عـین موضوع را به عـین شیوه طرح کرده بود. من هم در مقالۀ ورود لغات بی مورد و ناباب در زبان دری   و نیز در مقالۀ رد ادعاهای سست بنیاد یک داکتر   و مقالات دیگرم که در آرشیف افغان ـ جرمن ـ آنلاین موجودند، در  مورد  زبان دری  و فارسی دری  به تفـصیل گپ زده ام  و لازم نمیدانم، آن همه تفـصیلات را بار دیگر بر زبان رانم.  نویسندۀ اصلی مقاله را به نمایندگی از نویسندۀ دروغـین  و کذائی آن،  به خواندن آن مقالات دعوت میکنم.  

اما گزیری ندارم مگر اینکه بگویم، که این سخنان نویسندۀ  چادری پوش   باز هم از همان نکات بی سر و پا و کلیشه ئی بی معنائیست، که با هیچ قاعـدۀ زبانشناسی جور نمی آید. نویسنده بی آنکه کوچکترین آگاهی از علم زبان داشته باشد، شعاری چند را که از جای جای شنیده، با احساسات و اشتهای کاذب خود درآمیخته و برخ ما میکشد.

هـر زبان در نقاط مختلف و متفاوت قلمرو خود، خصوصاً و بدرجۀ اول در بخش لغات خود، سیر متفاوت پیدا میکند ـ البته دستگاههای گرامری و صوتی آن هم به مرور هـزاران سال تحول میپذیرد. از همین سبب است که با گذشت روزگار، از عـین زبان، در محیط های مختلف و متفاوت، زبانهای متفاوتی  بوجود می آیند. اگربطور مثال زبان های هـند و اروپائی را در نظز بگیریم، دیده میشود که تمام این زبانها ــ  که اکثر زبانهای اروپا و آسیا  شامل آنند ــ  در ابتدا یکی بوده اند. یعنی از یک زبان مادر هـند و اروپائی   به مرور قـرون و دهـور، زبانهای بی شمار و مختلفی  بوجود آمده است  و امروز تفاوت میانشان در حدیست، که اشخاص ناوارد در زبانشناسی، فکر میکنند که اینها اصلاً وجه مشترکی  باهم  ندارند. زبان دری هم  وقـتی از مهد خود ( افغانستان قـدیم ) بیرون رفـت  و ممالک همجوار ــ از جمله فارس را ــ  فـتح کرد، در هـر محیط جداگانه، نشو و نمای دیگری را اختیار کرد و اگر آثار قـدمای معظم ما مشترک نمی بود، و عـلقات فـرهـنگی دیگر در منطقه وجود نمیداشت،  تفاوت میان فارسی ایران و  دری افغاستان، ابعاد به مراتب گسترده تری را بخود میگرفـت.

چنانکه میدانیم، زبان بحیث یک پدیدۀ  اجتماعی، مطابق به سیر اجتماع،  تحول می پذیرد. عـقـل سلیم باور کرده نمیتواند، که زبان دری در  جوامع  متفاوتِ افغانستان و ایران و تاجیکستان،  دستخوش عـین تحول گردد. متحول ترین قـسمت هـر زبان، همانا جهاز لغوی و گنجینۀ لغات آنست. از همین خاطر اصطلاحات دری افغانستان برای ایرانیان و مردم تاجیکستان، نامأنوس اند. و بعین شکل اصطلاحات دری ایران و تاجیکستان فقط  برای خودشان مفهوم و مأنوس میاشند.  ناهم آهـنگی  و عـدم همکاری  مؤسسات عـلمی این سه کشور در زمینۀ وضع لغات جدید،  این افـتراق را عـمیق تر میسازد. اگر در بین این سه کشور دری زبان  مساعی مشترک در زمینه صورت میگرفـت، به تحقـیق که این چاکها تا این حد فـراخ نمی بود و نمی شد. متأسفانه کشور ایران می خواهـد درین مسیر مستقلانه بدرنگاند و آرزو دارد که دیگران به دهـلش برقصند. بروید و قاموس ها  و فـرهـنگ های توصیفی (۷) مدون در ایران را بخوانید، تا  بدانید که ایرانیان فارسی معیاری ایران را ــ  که فارسی تهران باشد ـ  میخواهـند، سرمشق تمام قـلمرو زبان فارسی قـرار بدهـند. ایرانیان فکر میکنند، که همه کارۀ زبان فارسی، ایشانند  و دیگران باید همان کنند که ایرانیان اراده میفـرمایند. البته یکی از آلات  و وسایل وصول به این هـدف، عُـمالی اند که روز تا روز به نفع ایرانیان تبلیغ و موعظه میکنند. آقای داکتر پرویز کابلی و کسی که خود را در نقاب انجنیر همایون صدیقی ـ از کابل پوشانیده و همکاران و دستیاران ایشان، از زمـرۀ همین عُمال اند. چون زبان وسیلۀ پرورش، نشو و نمو، ترویج  و انتقال فـرهـنگ است، ایرانیان با در دسترس قـرار دادن و پراگندن آثار مطبوع خود، در واقع فـرهـنگ خود را نیز به خورد ما مردم میدهـند و آنانی که درین مسیر همدست ایران میشوند، در واقع فـرهـنگ  فارس  را در ملک ما  رواج میدهـند. می بینید آقای نقاب پوش، که موضوع به آن سادگیی نیست، که مغز کوچکِ گـنجشکی و عـقـل کودکانۀ شما می  پندارد!!! 

عجب است که این آغازادۀ چادری پوش، از اختلاف  و افـتراق لهجه های سه گانۀ فارسی دری در سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان، به هراس می افتد،  به لرزه اندر میشود و بخود می پیچد، ولی باکی ندارد که مقاله اش و بلکه کارنامه و کارروائی گروه افغانستانی ــ پسند ش  سر تا پا برضد وحدت ملی ماست.  کاری را که او و همنظران و همترازان او میکنند، تفرقه افگنی  و تخریب  وحدت  و همبستگی مردم ماست. مگر کسی باشد،  که آگاهانه و با وجدان بیدار  به مردم و ملت خود بیندیشد،  و به چنین کارها دست  بزند ؟؟؟ اجتماع این نقـیضین در کلۀ من نمیگنجد.

میگوید : اينكه ما سه زبان نداريم (تاجكي ، دري ، فارسي) بلكه يک زبان داريم كه (فارسي) است و اين دسيسۀ دشمنان آنست و تا هـنوز هـيچ حاصلي نداده و خاک به دهـن همه بدخواهان وحدت زبان فارسي شده و خواهـد شد. ببینید که این آغازادگان از تفارق و تمایز لهجه های  سه گانۀ  زبان دری درین سه مملکت رنج میبرند و هـر آنکه  ازین تمایز و تفارق  لب  بسخن تر کند، خاک را نثار دهـنش میکنند. ولی همین طرفـداران سینه چاک وحدت زبان دری ــ  یا به گفـتۀ ایشان زبان فارسی ــ  درین  سه کشور دری زبان، مایلند که افغانستان عـزیز از هم بپاشد، توته توته شود، تا وطنداران ما   دیگر افغان   و وطن ما افغانستان خوانده نشود؛ که هـرگز چنین روز مباد !!!  

زبان پشتو هـزاران لغت دری را در خود هضم کرده و روزمره بکار میبندد،  ولی شما از چند صد لغت پشتو که در دری وارد گردیده و یا وارد کرده شده، به فغان می افـتید و فـریادتان تا ملکوت اعلا بالا میشود. ببینید که شما چقـدر بی انصاف و بی مُدارائید!!!!!! تمام لغات عـلمی و دیوانیی که در زبان پشتو وضع گردیده و وارد دفـتر و دیوان افغانستان شده، به یکصد نمی رسد. در مقابل این یکصد کلمۀ پشتو که به گـفـتۀ جناب عالی در زبان دری تیله شده، حدوداً پنج برابر آن از طریق طبیعی وارد  دری گردیده است. بگویم، که شما از کلمۀ چلاندن چرا رم خورده اید؟؟؟ برای اینکه این کلمه بزعم قـوی از پشتو  برخاسته و با تغییر شکل  وارد دری گردیده، بدون تیله و تنبه و به صورت کاملاً طبیعی.  چرا اقـرار نمیکنید، که شما اصلاً با پشتو و لغات پشتو مخالفـید، خواه با تیله وارد دری گردیده باشد، یا بدون تیله و تنبه ؟؟؟

دو زبانی که از یک مادر زاده  و قـرنها همزیستی داشته اند، واضحست که بین خود به مبادله و تبادل لغات و کلمات میپردازند. این قانونمندی تا سرحد قوانین طبیعی پابرجاست، و کسی جلو آنرا گرفـته نمیتواند. تقلا ها مذبوحانه و داد و فـریاد بیجای شما هم، جائی را نمیگیرد. 

باز مینویسید : دوم اينكه بگذاريد واژه هاي زبانهاي مختلف، خود شان راه خود را در دل زبانهاي ديگر بگشايند و هيچ كسي نميتواند راه آنها را سد نمايد. اما ( تيله) كردن واژه ها و زبان ها در درون زبانهاي ديگر از راه زور و فـرمان و سر تنبگي چيزي جز ضياع وقـت نيست. وقتی که مطمئن هـستید، که وارد ساختن کلمات و به اصطلاح شما واژه ها از طریق زور و تیله کردن، ضیاع وقـت است و نتیجه ای نمیدهد، پس شما چرا غم میخورید و خواب را بر خود حرام ساخته اید، وقتی کلمات پشتو وارد دری میگردند؟؟؟؟  اگر اطمینان دارید، که این کار شدنی نیست، پس چرا اعصاب خود و دیگران  را خراب میکنید، که چطور کردند و چنان مینمایند!!! شما خود گپ تانرا رد می کنید و به اصطلاح ایرانیان زیر قـول خود میزنید .

مینویسید : تصور ميكنم كه زبان پشتو نيازمند كار هاي زيادي است و هـنوز دور است كه بر هـستۀ زبانهاي ديگر نفـود نمايد. این گفـتۀ شما دیگر کفـر مطلق زبانشناسی است. از نگاه منطق زبانشناسی مُعاصر، هـیچ زبانی از زبان دگر برتر و یا کمتر نیست.  با این نکته مثلی که خواسته اید به زبان پشتو توهـین نمائید و حیثیت و جبروتش را به زمین بزنید. اما شما با این کار خود،  بیدانشی و جهل خودتان را نشان میدهید و ثابت میسازید، که ازین رشته  بوئی نمیبرید. لطفاً کمی خود را از دانش زبان آگاه  بساز و باز بیا و در مورد زبانها داد سخن بده !!!  یا سخن دانسته گو ای مرد  بخرد  یا خموش  !!!  هـیچ  نیازی نیست که خود را با چنین هـرزه گوئی ها، ریشخند و خیله خند  بسازی !!!

هر زبان احتیاجات گویندگان خود را رفع میکند، خواه زبان ابروجینی ها و بومیان آسترالیا باشد و یا زبان فـرنگ و عرب و عجم. هـر زبان بذات خود کامل و بسنده است، و جزع و فـزع ، گلو پاره کردن و جامه برتن دریدن شما در واژگونه نشان دادن حقایق،  جائی را نمیگیرد.!!!!! شما بزعـم خود خواسته اید حق چند مرزاقلم فـرتوت و مالیخولیايی را  بدهـید، اما تیرتان به مانند بومرنگ Boomerang  بخود شما برمیگردد و سینۀ پرکینۀ تانرا میدرد. به جناب شما و جنابان شما چلنج میدهم، که اگر در هـزاران گفـتۀ من، یک نکته را خلاف عـلم زبانشناسی ثابت ساختید،  تمام گپهایم را پس میگیرم و ممنون احسان شما هم  میگرم.  مگر وقـتی  قادر به رد عالمانۀ این گفـته ها نیستید و جاغـور آنرا ندارید،  که خلاف آنرا به کرسی بنشانید، لطفاً سخنان شعارگونه، عامیانه ، بازاری و بی محتوایتان را در جیب خود بیندازید و یا به مرغ  و ماهی  بگوئید!!!

مینویسد : اين مردک با آنكه هـميشه از (تاريخ) حرف مي زند ولي همينقـدر نميداند كه نام رسمى تاجكستان و ازبكستان و ....بر اين جمهوريتها از سوغاتهاي روسها و استالين بوده كه با فـروپاشي امپراتوري شر همان نام ها باقي ماندند و امروز در دل هر يكى از اين كشور ها  مجموعات  بزرگى از نژاد هاي ديگر موج  ميزنند.

به اطلاع جناب رسانده شود، که آنچه را آقای سیستانی در مقالۀ خود آورده اند،  نقـل قـولیست از بخش اول افغان، افغانی، افغانستانی این قـلم که در ماه جولای 2004 در جریدۀ امید نشر گردید و از آنجا به جرائد دیگر افغانها و انترنت سر کشید. در آنجا  چنین آمده :

تمسکِ دوم بسا کسانِ چنین اندیش، بر نام افغانستان است،  که منسوب به یک قـوم خاص میباشد.  هـیچ جای شک نیست، که نامهای تاریخی افغانستان ــ  آریانا،  ایران  و خراسان ــ  بمراتب رسا تر، شامل تر و دربرگیرنده تر اند. اینکه نام وطن عزیز ما افغانستان ، چطور و از کجا نشأت کرده، بحث مفصلِ تاریخی را ایجاب میکند و نتوان در خلال یکی دو جمله خلاصه اش کرد، چنانکه جناب رها نموده اند. آنچه را درینجا بصراحت میتوانم بگویم، اینست که نام کنونی وطن ما از هـیچ  شهروند و باشندۀ آن سلب  هـویت نمی کند.  و اگر چنین می بود،  نصف  مردم دنیا بی هـویت می شدند، چون نام بسا کشورهای جهان، به حساب یک قـوم گذاشته شده است.  اگر مثالهائی  در زمینه بزنیم :

تاجیکستان ــ سرزمین تاجیک ها؛ اوزبیکستان ــ کشور اوزبیک ها ؛ ترکمنستان ــ دیار ترکمن ها ؛ قـزاقـستان ــ مملکت  قـزاق ها ؛ قـرغـزستان ــ  سرزمین قـرغـز ها ؛  ترکیه ــ  سرزمین ترک ها ؛  فـرانسه ــ  کشور فـرانک ها ( قومی از  نژاد جرمن که در زبان عام ما فرنگ یا فرنگی گفته شود) ؛ روسیه ( فدراسیون روسیه ) ــ کشور روسها ؛ بنگله دیش ــ دیار بنگالی ها ؛ تایلند ــ مملکت تی ها ؛ جُمهوری چک ــ کشور چکها و غیره و غیره. چرب و شیرین تر ازینها عربستان سعودی و اردن هاشمی یا اردنیۀ هاشمیه  ( کشور اردن  در گذشتۀ نچندان دور، همینطور نامیده میشد) است، که تمام کشور بنام یک خاندان، خوانده میشود.

اما کور هم میداند، که دلده شور است، و اینکه در تاجیکستان نصف مردم قـومیت تاجیک ندارد؛ در هـند و یا بحساب ما هـندوستان ( سرزمین هـندو ها )  بیشتر از دوصد ملیون مسلمان زندگی دارند ؛ در قـزاقـستان چند ملیون روس و آلمانی و غـیرهم میزیند (زندگی میکنند) ؛  بیست ملیون  نفوس  ترکیه را کُردها می سازند ( آریائی تباران ) ؛  در کشور ایران ( سرزمین آریائیان ) چند ملیون عرب ( سامی ) و چندین ملیون ترک  و ترکمن و دیگر وابستگان تورانی و جود دارند؛ در فـدراسیون روسیه ( متشکل از هـشتاد و هشت جمهوری و واحد اداری مختلف ) دهها ملیون تاتار و قزاق و چچن و انگوش و آسی ( اوسیت ) و آوار و غـیره، جزءِ باشندگان این سرزمین فـراخند؛ در سرزمین چِک سه ملیون آلمانی زندگی دارند؛ در عـربستان سعودی نود و نه اعـشاریه نه نه نه نه درصد مردم، فارغ از آل سعودند.

آنچه در بالا تذکر داده شد، فـقط بر سبیل نمونه بود،  چون در جهان ممالک بسیار بیشتری را سرغ داریم، که به حساب  یک فـوم   و حتی  یک شخص نامگذاری شده اند. قارۀ امریکا را در بالا تذکر دادیم، که بنام یک سیاح ایتالیائی نامگذاری شده. ممالک دیگری از قـبیل مجارستان Madjarsko  صربستان Serbsko  تاتارستان  Tatarstan انگوشیا Ingoshitsko  سلوواکیا Slovensko  منگولیا    Mongolia  و غـیره  همه مثالهای ممالکیست، که نام قـومی دارند. در هیچکدام  ازین کشور ها، کسی  برنخاست و بر نام قومی و فـردی   مملکت خود انتقاد نکرد. مگر گروه افغاتستانی ــ پسند   شاخ  شمشاد جهان و گل سرسبد بشریت  و تاج سر کائنات است،  که خود را یکه تاز عالم می داند  و آنچه را  در کله و مخیلۀ هـیچ  مؤمن مسلمان  و هـیچ  یهود و نصارا  و  گبر  و  ترسائی  نمیگنجد،  سر  زبانها می اندازد؟؟؟؟؟؟

عالیجناب قوم ستیز، از جملۀ دهها مملکتی که مثال زده شده، فـقـط تاجیکستان و اوزبیکستان را برون آورده میگوید، که نام این دو مملکت را استالین و امپراتوری شر گذاشته و چطور و چنان کرده!!!! مگر در نامگذاری  دهها مملکت دیگری که همچنان  تک قومیست،  ستالین  و امپراتوری شرش  دست داشته ؟؟؟؟ چرا این گل آغا ممالکی از قـبیل ایران  و  ترکیه  و  فـرانسه  و  سلوواکیا  و  منگولیا  و  تایلند  و  چچنیا  و  مجارستان  و  روسیه و  جمهوری چک  و... را که همچنان بحساب یک قـوم نامگذاری شده اند، مثال نمیزنـد و از قارۀ امریکا که نام فـردی دارد،  نام نمیرد ؟؟؟ ببینید، که این کج بحث  خاص را عام جلوه میدهـد و صغری را بجای کبری میگذارد.  بلی ؛  او بحث را به مغالطه میکشاند، تا زمینۀ سفـسطه بافـیهای خود را آماده بسازد.  ما با این کاری نداریم،  که کدام شخص و یا کدام قـوم  نام  کدام کشور را گذاشته،  چون این بحث اصلاً ره  بجائی نمیبرد. بحث بـر سر اینست،  که ممالک جهان بدون در نظر گرفـتن شجرۀ نامگذاری هایشان،  به همین نامهای موجود، رسمیت ملی  و بین المللی دارند  و از طرف تمام جهان با همین هویت اسمی   پذیرفـته شده اندتغییر نام یک کشور بر اثر آرای عامۀ  مردم  و از طریق رفـرندام  و همه پرسی،  میسر است ؛  نه اینکه  دو سه بی سر و پا  و چند خانه خراب  متعصبی  برخیزند و بخواهـند نام کشوری  را تغییر بدهـند.  

باز نویسد :  فارسی زبان یک قوم و قـبیله نبوده بلكه زبان فرهنگ و میرات مشترک صدها قوم و قبيله و نژاد است كه با تلاش چند مرزاقلم فرتوت و مالیخولیايی، زبانی به این قوت و قدامت تاريخی و تنوع قومی و نژادی را نمیتوان تجزیه تقسیم و نابود نمود؟

جناب می فـرماید که فارسی زبان یک قـوم و قـبیله نیست .....   این از همه کمترین خوانده  و شنیده  بود،  که زبان در ذات خود  از مشخصات یک قـوم است.  اینک    ازما بهتران ی  پیدا شده اند،  که  زبان را منسوب  به یک قـبیله هم میدانند.  اگر فـرضیۀ عالیجنابان را درست بدانیم،  باید در بین قـوم  پشتون   که  متشکل  از دو صد قـبیله است، دوصد زبان داشته باشیم  و  نام همۀ شان هم پشتو باشد. دوم اینکه هـر زبان در اصل و در ابتداء مربوط  به یک  قـوم خاص بوده ،  که بر اثر عـوامل گوناگون  به اقـوام دیگر سرایت  کرده  و زبانشان را مغلوب و مقهور خود ساخته است.  زبان دری یا فارسی دری هم در ابتداء منشأ تک قـومی داشته، که بعد ها در بین اقـوام دیگر هم رائج گردیده  و زبانهای بومی شان را معدوم گردانیده. اینکه زبان دری  یا فارسی دری  چطور جانشیـن زبان اقـوام دگر گردیده،  قصۀ دیگری دارد و از موضوع بحث کنونی خارج است.  انگلیسی   نیز در ابتداء زبان مردم انگلستان بوده، که بعد  در اثر سیطرۀ سیاسی انگلیسها بـر نقاط مختلف جهان، زبان و فـرهـنگ  آنجا را مغلوب  کرده  و خود جایشان را گرفـته.  زبان عـربی هم  بر اثر جهانکشائی های  اعـراب صدر اسلام  و مسلمانان اولین، در جهان پهن گردید و زبانهای بومی مناطق مفـتوحه را از میان برداشت و خود بر جای آنها  نشست.

 زبانی را کهن تر از زبانهای دیگر دانستن،  بدین معناست،  که گویا فـقط  چند قـوم  برگزیدۀ  خداوند،  زباندار  و   گویا بوده اند و اقـوام دگر همه بیزبان  و  گنگ .  زبانشناسان،  تمام زبانهای عالم را به چند زبان  مادر تقـسیم کرده اند،  که همه کم  و بیش در عـین زمان وجود داشته اند. اینطور نبوده  که فـقط چند قـوم واجد زبان بوده اند  و  دیگران زبانی  نداشته اند پس استعمال  کلمۀ قـدمت تاریخی (۸)  برای  یک  زبان خاص،  ساخته  و  پرداختۀ قـوم پرستان   و رسیست ها ست   و با عـلم  و دانش زبان،  جور نمی آید.  البته از خلال نوشته ها و بحث هائی  که به راه انداخته شده،  دریافـته ایم  که بعض کسان قـوم پرست   و خیلی زبان پرست   اند،  که افغانستانی ــ پسندان رسیست،  در صدر همه قـرار دارند. 

و باز مینویسد : چيز ديگرى كه اين بيسواد بايد بداند اينست كه هندوستان از دين هندوئيزم اشتقاق نيافته بلكه از درياى اندوس (INDUS) مشتق شده است. بدا بحال ملتى كه روزى افراد بيسوادى از اين قماش فرزندان معصوم شانرا آموزش وپروش میدادند!  ببینید خوانندۀ عـزیز که نویسنده باز اول به مغالطه و بعد به سفسطه پناه می برد. هندوستان   یعنی سرزمین هـندوها را جناب سیستانی از مقالۀ من نقـل کرده بودند.  مردکۀ افغانستانی ــ  پسند   شنیده که علی آباد شهر است،  ولی نمی داند که چه شهری!!! مردکه  از کسی  شنیده  که کلمۀ هـندو از سندهـو   برخاسته، مگر مشکل درینست، که او این مفکورۀ علمی شنیدگی را  نمیتواند به دیگران درست و با امانتداری علمی، انتقال بدهـد. ازینرو سخن را به گفـتۀ ایرانیان قاطی میکند. توجه این مردک زبان ناشناس حرافِ  تازان (۹) را، به شرح ذیل جلب می کنم : پروفـیسر سید خلیل الله هاشمیان،  استاد سابق زبانشناسی پوهـنتون کابل در زمینۀ اشتقاق هـندو از کلمۀ سندهـو چنین گوید : صوت " س " در زبان سنسکریت  و زبانهای مولود از آن بطور عـموم بقـرار قانون اِبدال در زبان های پشتو و فارسی به صوت " هـ " تبدیل میشود، مثلاً :  سندهـو (دریای سند) در دری  و پشتو (هـندو) شده است،  بطوریکه " س " به " هـ " تبدیل شده : (هند هـو) ،  صوت " هـ " در زبان سنسکریت  مانند " هـ " فارسی و پشتو نبوده  کاملاً متفاوت است  و آنرا افغان ها و پشتون ها تلفظ نمی توانند.  لهذا از کلمۀ (هـندهـو)  صوت " هـ " سنسکریت حذف شده  و به (هـندو) تبدیل شده  است (۱۰).  ببینید خوانندگان ارجمند، که ده  در کجا بود و درختها در کجا ؟؟؟؟ کلمۀ  هـندوستان یک ترکیب  فارسی  و متشکل است  از هـندو   و ستان .  در بالا دیدیم  که لغت هـندو چگونه  از کلمۀ سنسکریت سندهـو اشتقاق گردیده. کلمۀ فـرنگی Indus نیز از همان کلمۀ سنسکریت سندهـو برخاسته، و نه اینکه هـندو از  Indus برخاسته باشد. متوجه میشوید، که نویسنده خود را از زیر چتر و چنبر مغالطه بدر ساخنه نمی تواند. به مغالطۀ متذکرۀ  نویسنده، یکبار دگر  توجه فــرمائید.  اشتقاق هندوستان   از هـندو و ستان را جناب سیستانی از همان مقالۀ افغان، افغانی، افغانستانی بنده، نقـل کرده اند، نه اینکه این نکته سخن خودشان بوده باشد. این نویسندۀ مغالطه گر،  بین گفـته های آقای سیستانی و نقـلهای قـول، فـرقی نمیگذارد و  ناحق  بر جناب سیستانی میتازد. 

باز گوید : در افغانستان هيچ كسي حق ندارد كه يك فارسي زبان را از استخدام واژه هاي مستعمل در ايران و تاجكستان منع نمايد، همانطوري كه كسي نميتواند لوحه هاي (جنرل ستور) و ( ميديكل ستور) و امثال آنرا در شهر جلال آباد كه مردم از پشاور و يا بقول خود آنها از (علاقۀ غـير) سوغات آورده اند، پائين نمايد. در زبانهاي ديگر دنيا هـيچگاهي اين مشكل وجود نداشته است.

نویسنده در جملۀ در افغانستان هيچ كسي حق ندارد كه يك فارسي زبان را از استخدام واژه هاي مستعمل در ايران و تاجكستان منع نمايد.  به مانند یک مرجع قانونی و قانونگذار، فـرمان میدهـد و  حکم  صادر میکند، که این جائز است و آن ناجائز. اول اینکه شما چندکۀ ملک (۱۱)  استید که طالب گونه  امر و نهی میکنید؟؟؟ دوم با کدام جرأت  و صلاحیت عـلمی، این کار را میکنید؟؟؟

اگر من  استعمال  اصطلاحات ایرانی را در دری ملک ما  ناجائز خوانده ام،  بدو دلیل خوانده ام :

ــ  یا اینکه چنین اصطلاحات را از نظر دستور زبان،  بدساخت و نادرست یافـته ام.

ــ  یا که گفـته ام : وقـتی لغتی و اصطلاحی را در دری خود داریم، که کاملاً مأنوس و مفهوم ( قابل فهم ) و مقـبول ( قـبول شده ) است،  دیگر چه حاجت که مُعادل ایرانی آنرا بکار گیریم،  که برای ما  نه مأنوس است و نه مفهوم  و نه مقـبول؟؟؟

و اما شما از چه روی، حکم  و فـرمان صادر میفـرمائید؟؟؟ از روی بیخبری؟؟؟ از روی شقاوت ؟؟؟ و یا که شنیده اید  که افغانستان شهر خربوزه است  و هـر خربوزه فـروشی میتواند نظر عـلمی بدهـد ؟؟؟ 

حتماً متوجه میگردید، که این قلم نه حکم صادر کرده و نه فرمان، که درین میسر نه من مرجع اِصدار حکم و فـرمانم، نه کسی دیگر و نه چنین مرجعی اصلاً اجازت وجود دارد.  شما ضمن حکم و فـرمان خود، نام تاجیکستان و ایران را گرفـته اید، اما هـر کسی میداند که مقصد اصلی شما همانا کلمات و اصطلاحات مروج فارسی ایران  است،  که شما و امثال شما افـتخار پخش، تبلیغ  و ترویج ناعاقـبت اندیشانۀ آنرا بعهده گرفته اید. مطبوعات  و نشر آثار مکتوب در تاجیکستان، در مرحلۀ بسیار ابتدائی و در حال چارغـوک (۱۲) است.  از تاجیکستان بیچاره  چه ماند، که به ما  رسد؟؟؟  قابل وقع و توجه، آثار ایران است که سیل آسا وارد ملک ما میشود. من اما  قطعاً ناراض نیستم و بلکه خیلی خشنود هم هـستم، که چنین آثار در دسترس ما و همه فارسی زبانان قـرار میگیرد. من حتی قـدمی فـرا تر رفـته، سپاسگزاری  و مدیونیتم را از ایرانیان دانشمند و سختکوش، ابراز مینمایم. مدیونیت ازینرو که ما از خوان رنگینی که ایرانیان هموار کرده اند، بیدریغ استفاده میکنیم. این استفادۀ بیدریغ  ما از آثار مطبوع ایران مگر معنای آنرا ندارد، که ما اصطلاحات نامطبوع ( ۱۳ ) و بی نمک فارسی ایران را هم اقـتباس کنیم؛ آن هم در عـوض کلمات و اصطلاحات زیبا، سره و مأنوس و مفهومی  که در دری خود داریم. من در مقالۀ مبسوط سَرَگی و دیرپائی لغات و اصطلاحات در زبان عامیانۀ دری بحث مفـصلی در زمینه کرده و رُجحان  و سره بودن اصطلاحات و کلمات دری خود را با دلیل و شواهـد ثقه پیش دیده کشیده ام. نویسندۀ نقاب پوش و هـر علاقه مند و خواهـندۀ دیگری را به خواندن آن مقاله در سایت افغان ــ جرمن ــ آنلاین   دعـوت میکنم.       

و در جملۀ بعدی گوئید : در زبانهاي ديگر دنيا هـيچگاهي اين مشكل وجود نداشته است.

از کدام دنیا سخن میگوئید؟؟؟ از دنیای کوچک معلوماتتان، از دنیائی که به ناحق پیش خود مجسم ساخته اید و یا از دنیای بیخبری؟؟؟ شما و امثال شما چه خبر دارید، که در دنیای زبانها چه میگذرد؟؟؟ مگر شما مطمئن و متیقـن هستید، که فـرانسویان اصطلاحات مردم کیوبک ( ایالت فـرانسوی زبان کانادا ) را استعمال میکنند؟؟؟ مگر میدانید، که مردم جرمنی اصطلاحات آلمانی  مخصوص اتریش و سویس را بکار میبرند؟؟؟ مگر دقـیقاً خبر دارید، که امریکائیان اصطلاحات خاص انگلیسی انگلستان را بکار میگیرند و یا برعکس ؟؟؟ مگر مطمئناً میدانید، که مردم مصر اصطلاحات عـربی مخصوص عـربستان و سوریه و لبنان و عـراق و تیونس و الجزایر و لیبیا و غـیرهم را استعمال مینمایند، یا برعکس؟؟؟ وقـتی از لغات خاص و مخصوص و اصطلاحات و حتی اصطلاحات خاص و مخصوص   یک شهر و یک کشور و یک منطقه سخن میگوئیم،  بدین معناست،  که همین لغات،  خاص  و مخصوص همان شهر و کشور و منطقه است. در غـیر آن استعمام صفـت خاص و مخصوص اصلاً معنائی ندارد؟؟؟؟

می بینید  نقاب پوش عـزیز، که شما آب را نادیده موزه را از پا میکشید. بدون اینکه از چیزی اندکترین معلوماتی داشته باشید، در باره اش حکم ثقه صادر میکنید !!!! اما بدانید که این کار نه تنها شما را گول میـزند،  بلکه بیخبران معصوم و بی گناه را هم به بیراهه میکشاند.  شما گویا  معصومان  را با دل صاف شان به ویرانه میبرید.  آیا شما این کار را آگاهانه میکنید،  یا نمیدانید که چه میکنید  و یا که شقـهای دیگری درکار است  و ما  از آن آگاه نیستیم. 

تمام سخنان این نویسندۀ حرٌاف،  پوچگوی و چتی زبان، را میتوان یک یک برون  آورد و بر هـریک  با دلیل و برهان عـلمی و منطقی، خط بطلان کشید. من مگر بگونۀ نمونه فـقط  یک پراگراف این مقالۀ دراز بی نماز( ۱۴)  را برگزیده و جمله به جمله و بعضاً نکته به نکته، ضرب صفـر کردم، تا دود از دماغ نویسنده  براید و دگر چنین لگام گسیخته،  ناعاقـبت اندیشانه  و بی بند و بار،  بر کس  نتازد.

پایان عـرایضم را با مصراع دعائیه ای  که  فی البدیهه  بر نوک قـلمم جاری گشت،  مزین میگردانم  و آنرا بدرقــۀ راه نویسندۀ  مجعول  و هـر فـرد هموطنم  میسازم،  که غافـل از غم  یار،  بر آستان  اغـیار بوسه  میزند.

       

               خـدایا ؛ ز عــمرش بگیـر  و به عـقـلـش  فــزای !!!   

 

 

 

 

 

 

 

 

توضیحات :

 

۱ــ  مادر چه خبر داره (دارد) ، دختر چه هـنر داره (دارد) ضرب المثل کابلی است، که فحوایش را بحال نویسندۀ  اصلی  ولی زیر نام  و عکس جعلی و دروغـین، سخت مُناسب میدانم.  در ملک ما ــ  و شاید در بسا ممالک دیگر پس مانده و به اصطلاح دنیای سوم  نیز ــ  مرسوم چنانست که دختران حق و اجازه ندارند، که با  پسران و مردان  بیگانه در تماس آیند. اینست که بعضاً دختران در خفا و در پس  پشت مادران و دگر اعـضای فامیل، با پسران طرح  دوستی  میریزند و مقـتضای دوران جوانی را تحقـق می بخشندشخص مغبون با عکس معصومش چه خبر دارد، که نویسندۀ  قلاشی از دَل افغانستانی ــ  خواهان   بر می خیزد و از نام  و نشان  و عکس  جوان بیگناه  و بی خبر از تمام این  کیف و کان و گیر و دار، سوء استفاده میکند؟؟؟

۲ــ  این مقاله که زیر عـنوان دزد سر خود پر دارد  و  دروغگوی منطق ندارد نوشته شده و توطئه گران را   ضمن سه تبصره،  قـمچین کاری میکند، همین اکنون در آرشیف تحلیلات  و در آرشیف نویسندۀ  این مضمون  در وبسایت افغان ـ جرمن ـ آنلاین و به اصطلاح ناشر ارجمند جریدۀ تازنده  و افغان تاز   امید ــ جرمن ـ آنلاین ــ  قابل دریافـت است و فقط  کلیکی میخواهـد.  مقالۀ آدم خان یوسفـزی نامنهاد یکجا با تبصرۀ  پشتو و دری  افغان ــ جرمن ــ آنلاین نیز در آرشیف، حاضر و  آماده است.

۳ ــ کلمۀ بکواسی (به فـتح  اول و سکون دوم) اصطلاح کابلیست  و در معنای وسواسی،  آسیمه سـر  و آنکه حواس خود را زیر کنترول ندارد.  

۴ ــ کلمۀ مُلا که صیغۀ مبالغۀ عـربی و در معنای بسیار پُر است، ذاتاً به کسی  اطلاق شود که پر از عـلم و دانش باشد. چنانکه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را ملای رومی هم خوانند.  اکثریت مطلق ملاهای افغانستان مگر برعکس، عاری و  تهی از عـلم و دانش اند. اینان چون در موضوعات دینی  به سؤالات مردم جواب گفـته نمی توانستند، به اندک گپ آدم را به کفـر میگرفـتند. از همین سبب ترکیب ملای ناملا را به کار بردم،  که در مورد اکثر ملاهای ما صدق می کند. نویسندۀ  مضمون در حالی  که ملا است، ناملا و بی سواد مگر نیست. او باسواد است، ولی باسواد  مغالطه گر . چون از همین طریق میتواند خاک  به چشم مردم  بپاشد  و سفـسطه بازی نماید.

۵ ــ  چنگو ( به فـتح  اول و سوم ) مخفـف چند  و   گَو   و گو در معنای پهلوان است. چنگو یعنی شله  و منهمک .  مرحوم عـبد الله  افغانی  نویس در فـرهـنگ خود چنگوی را در معنای ورزش پهلوانی می آورد  و چنگوی دادن را به معنای ورزش دادن پهلوان به شاگرد . 

۶ ــ  این مقاله که در جواب  نویسنده ای بنام داکتر پرویز کابلی   در سپتمبر سال گذشته نوشته شده بود، همین حالا در آرشیف تحلیل های  سایت افغان ــ جرمن ــ  آنلاین آماده  و منتظر  یک کلیک است.

۷ ــ  فـرهـنگ ها دو نوعـند : فـرهـنگ هاب تحلیلی   و فـرهـنگ های توصیفی .  نوع اول کلمات را چنانکه باید باشند و طوری که دستور زبان حکم میکند، شرح میدهـد. اما نوع دوم کلمات و لغات را چنانکه هستند و در بین اهل زبان رائج اند، تشریح میکند. فـرهـنگ عـمید از گروه  اول است  و فـرهـنگ فارسی امروز اثر  غلام حسین صدری افـشار و نسرین و نسترن حکمی،  محض از نوع  دوم است.  فـرهـنگ مُعین    و فـرهـنگ سُخن مخلوطی از هـردوست، با این تفاوت که معین بیشتر جنبۀ تحلیلی دارد  و سخن    بیشتر  متمایـل است  به نوع  توصیفی.

۸ ــ  کلمۀ قـدمت ( به ضم اول و سکون دوم ) درست است. در ملک ما قـدامت گویند، که صحیح  نیست.

۹ ــ  کلمۀ تازان صفـت فاعـلی از مصدر تاختن   است  و به کسی اطلاق  شود،  که در حال تاختن باشد.  به عـبارت  دیگر تازان یعنی تاخت کنان .

۱۰ ــ  نقـل از مقالۀ مطول استاد سید خلیل الله هاشمیان رساله ای در سخن شناسی چاپ  شماره  های  97 و 98  دوهـفـته نامۀ مردم افغانستان و آرشیف تحلبلات افغان ــ جرمن ــ آنلاین .  این مقاله به جواب مضمون داکتر پرویز کابلی زیر عـنوان   قلب واقعیت های تاریخی و  هـویت ملی در افغانستان نوشته شده.

11 ــ  چندکۀ ملک اصلاً چند یکۀ ملک ــ یعنی چندم حصۀ یک کشور ترکیب کابلیست  که ضمن آن  کلانکاری کسی را مورد تردید و سرزنش قـرار دهند. تو چندکۀ ملک هـستی ؟ یعنی تو صلاحیت این کار را از کجا میگیری ؟ که به تو این صلاحیت را داده، که چنین و چنان کنی؟

۱۲ ــ  چارغـوک ( به فـتح  غـین و  واو ) حالتی را گویند که کودک با دو دست و دوپا ــ  و به اصطلاح نادرست عـوام چار دست  و  چارپای ــ  خود را به پیش کشاند.    

۱۳ ــ مطبوع اسم مفعول عـربی از مصدر طبع و در معنای طبع شده است. کلمۀ نامطبوع در حالی  که اصلاً مقابل مطبوع است،  در عـرف دری زبانان به معنای ناگوار   هم  بکار میرود.

 ۱۴ ــ دراز بی نماز  (متشکل  از دو صفـتی که مُضاف و مُضاف الیه واقع شده)  اصطلاح مردم کابل است، که نفـرین گویا  و  از روی توهـین  به قامت  بلند و بی تناسب   بکار رود.