www.payamewatan.com
     
 

محترم ظهور رزمجو سابق عضو دفتر سیاسی حزب و منشی کمیتۀ حزبی شهر کابل و معاون شورای ملی افغانستان مصاحبه ئی را با آقای ز. دره وال انجام داده که در جریدۀ آزادی (شماره ۷۱، سال نهم، حمل ۱۳۸۵ خورشیدی، مارچ ۲۰۰۶ میلادی) تحت عنوان فروپاشی از کجا آغاز شد به نشر رسیده است.  غرض آگاهی بیشتر خواننده گان و پژوهشگران گرامی، در رابطه با انکشاف جریانات حوادث (کودتا) ۱۳۷۱، اینک  سخنان محترم رزمجو را از لابلای نوشتۀ مذکور  مجدداً به نشر میرسانیم.     

 پیام وطن


...

آقای رزمجو، قبل از آنکه به بحث پیرامون حوادث دلخراش حمل ۱۳۷۱ بپردازد، از آقای سید جعفر نادری با خرسندی یاد کرد که در شرایط بس حساس به او کمک و پناه داده است.  او این مسئله را چنین توضیح داد:  من و داکتر بها سابق والی کابل خود را به مزار رسانیدیم.  به مجرد ورود به شهر، به دوستم زنگ زدم و خواهان کمک شدم.  او در جواب برایم گفت:  {رفیق ظهور! حالا من زیاد مصروف هستم وقت ملاقات با شما را ندارم، حالا چاره ات را خودت بکن، هر وقتی فرصت پیدا کردم با هم خواهیم دید.}
او در حقیقت جواب رد داد و خلاف توقع، آقای نادری برخورد خیلی دوستانه و محترمانه کرد و مرا کمک نمود.

به باور من، آن ائتلافیکه بریالی، کاویانی، دوستم و دیگران از آن یاد میکردند، در حقیقت یک سازش و معاملۀ آشکار برای تسلیم کردن قدرت و فروپاشی حاکمیت بود، نه یک ائتلاف سیاسی جهت رسیدن به یک حکومت مشترک و جلوگیری از خونریزی و ویرانی کشور، زیرا نه حکومتی مشترکی ساخته شد و نه هم از ویرانی شهر کابل، چور و چپاول دارائی های عامه و عمدتاً فروپاشی ساختار های اداری و نظامی کشور جلوگیری بعمل آمد.  اگر ائتلاف به معنی فرار مصئوون رهبران حزب به خارج از کشور بود، حقا که ائتلافی خوبی صورت گرفت که هیچ رهبری نه تنها صدمۀ فزیکی ندید، بلکه با فامیل و اثاث البیت خانه و حوالۀ جیب خرج (اسکناس های سبز)، وطن را ترک گفتند.

طهور رزمجو میانجیگری میکند:
آقای رزمجو در پاسخ به این
سوال من که ببرک کارمل چه موضع و نقشی در این حوادث داشته است گفت:
نزد داکتر نجیب الله مراجعه نمودم و از او خواستم تا بهر قیمتی که میشود، با ببرک کارمل ملاقات و تفاهم کند، زیرا بدون اشتراک ببرک کارمل، نجیب الله نمیتوانست پلان صلح ملل متحد را تحقق ببحشد، زیرا اکثریت کادر ها و فعالین ملکی و نظامی، به ببرک کارمل وفادار بودند و اعتقاد داشتند.  از داکتر نجیب الله خواستم که با شخصیت های مرکزی خلقی ها نیز باید ملاقات صورت گیرد و آنها نیز باید در این پروسه شریک گردند.  داکتر نجیب الله با من موافقت کرد و گفت که شما کاملاً اختیار دارید و میتوانید از جانب من وکالت کنید.

من با ببرک کارمل ملاقات کردم.  او با ملاقات با نجیب مخالف نبود و لذا همان شب من و داکتر نجیب الله به ملاقات او رفتیم و غذای شب را نیز یکجا صرف کردیم.  صحبت ها صمیمانه و دوستانه بود.  داکتر نجیب الله خطاب به ببرک کارمل کرده گفت:

... بخاطر به میان آمدن فضای اعتماد، من حاضر هستم تمام صلاحیتهای حزبی را به شما انتقال بدهم.  روی اعلامیۀ مشترک باید کار صورت بگیرد و هر یک باید از طریق رادیو و تلویزیون در مورد اعلامیۀ مشترک صحبت نمایند و تصمیم مشترک را اعلام کنیم...

داکتر نجیب الله به ببرک کارمل یادآور شد که رفیق ظهور عهده دار شده است تا در این مورد با فیگور های مرکزی خلقی ها نیز ملاقات کند و امکانات آن ها را نیز در این زمینه به کار گیرد.  همه  دست بدست هم داده و مشترک اقدام میکنیم، از فروپاشی و خلای قدرت باید جلوگیری شود.  ببرک کارمل در هیچ موردی مخالفت نکرد و گفت:  من شخصاً هیچ مخالفتی ندارم، تا فردا برای من وقت بدهیدتا با سایر رفقا صحبت و مشوره کنم.  همه موافقه کردیم و با خرسندی به خانه های خود رفتیم. 

من از آقای رزمجو خواستم بدانم که روی کدام وریانت ها حرفها متمرکز بود: پلان صلح ملل متحد یا تحقق پروسۀ جاری حوادث شمال که با آغاز آن پلان صلح ملل متحد، در طاق نسیان سپرده شد؟  او در جواب گفت:

معلومدار روی همه مسایل صحبت صورت گرفت ولی مسئله تطبیق پلان صلح ملل متحد در سرخط صحبت ها قرار داشت.  لذا جهت توقف دادن حوادث شمال و به منظور ممانعت دخول مجاهدین به کابل، همه تلاش ها باید صورت میگرفت.  ما در این باره نیز صحبت کردیم که ائتلافیکه از شمال آغاز شده و حزب اسلامی در آن مشارکت ندارد، به صلح نخواهد انجامید و جنگ ادامه خواهد داشت.  پشتونها نیز در مورد حوادثیکه در شمال در حال انکشاف است، بی تفاوت باقی نخواهند ماند.  سرحدات طولانی خارج از کنترول با پاکستان را باید در نظر داشته باشیم.  حوادث جاری خود بخود مشکلات جدی زبانی، قومی و سمتی را به میان میآورد.

ما همچنان به این مسئله نیز رسیدگی کردیم که باید از طریق نمایندۀ خاص ملل متحد، حکومت را انتقال بدهیم و مسئوولیت تاریخی خویش را رفع نمائیم.  اینکه حکومت انتقالی در آینده به کدام سو میلغزد و به چه شیوه کار میکند، به آنها ارتباط خواهد داشت، ولی تا آمدن آنها، ما مسئوولیت داریم و این انتقال(!) باید صلح آمیز صورت گیرد.  اگر ما حکومت را صلح آمیز انتقال دهیم، حزب ما نیز سالم باقی خواهند ماند و این سودِ دیگریست در این راستا!

ما به  این نکته رسیدیم که هنوز فرصت ها را از دست نداده ایم، اکثر ولایات را با خود داریم و بر کابل نیز کاملاً مسلط هستیم.  اگر ما مشترک عمل کنیم، مجاهدین هرگز نمی توانند به کابل دخول اجرا کنند، آنها از یک پارچگی ما میترسند و حزب ما نیرومندی خود را در جنگ های جلال آباد به آنها ثابت ساخته است.
ما به این موضوع نیز اشاره کردیم، که باید به اعضای حزب و طرفداران خود، روحیه و حالت اعتماد بخود را بدهیم.  در چندگانگی و تفرق، آنها مجبور خواهند بود خود تصمیم بگیرند و راه خود را بیابند، چنانچه متاسفانه چنین هم شد و ما دیدیم که چگونه قوماندانان ما بعد از آنکه در یک چنان خلاء (نبود مرکزیت و قومانده) قرار گرفتند، به سوی مسعود، حکمتیار، سیاف و دیگران رو آوردند. 
خلاصه از ملاقات راضی بودیم و من باور داشتم که رهبران خاضتاً شخصیت های مرکزی و آنهم بخش پرچمی ها، در این مرحلۀ حساس تاریخی با هم کنار می آیند.   از گذشته می آموزند و از اختلافات و کژ رویهای مرحلۀ اول حاکمیت، دوری می جویند.

آقای ظهور رزمجو با آنکه به صحبت های در فوق ذکر شده دلبسته بود، دل واپسی هایی نیز داشت.  او در ادامه گفت:
با همه ای این صحبت ها، تشویش ها کاملاً رفع نشده بودند.  ما از حزب خود شناخت داشتیم و میدانستیم که با وصف آنچه در صحبت های رویا روی میگوئیم، در عقب و غیاب همدیگر، کاری دیگر میکنیم، و این شیوه متأسفانه از بدو تاسیس حزب دامنگیر ما بوده است.  از همین رو اطرافیان ببرک کارمل چون محمود بریالی، شفیق توده ای، انجنیر نعمت و دیگران را بخوبی میشناختیم و از همین ناحیه تشویش داشتیم.
روز بعد با شخصیت های مرکزی خلقی ها و از جمله صالح محمد زیری تماس گرفتم و در مورد ملاقاتهایم با داکتر نجیب الله و ببرک کارمل برایش معلومات دادم.  آنها نیز موافقت خود را ابراز داشتند و گفتند که ما حاضر هستیم در مورد اعلامیۀ مشترک همکاری نمائیم. 
بعد از ملاقات با خلقی ها، دوباره به ببرک کارمل مراجعه کردم، طبعاً او فکر هایش را کرده بود و همچنان با سائرین دید و بازدید و مشوره نموده بود.  متاسفانه در اولین برخورد اظهار عدم آمادگی کرد.  برایش گفتم:  شما دیشب موافق بودید، امروز چرا موافق نیستید؟  از صحبتهای او بخوبی پی بردم که در یک دو راهی قرار دارد و خودش به تنهائی قادر به تصمیم گیری نیست
و بنابر اوضاعیکه بعداً رویش تماس خواهم گرفت، تصمیم گیرنده نیز بوده نمیتواند.
با چنین وضع به ببرک کارمل اظهار داشتم که:  خوش کسی می آید یا نه، حالا نجیب الله را جهان میشناسد و در این راه تا این سرحد پیش رفته است.  اگر کسی بخواهد پلان صلح ملل متحد را تخریب کند، او بدون شک از هر نوع امکانات دست داشته استفاده خواهد کرد.  من برای ببرک کارمل خاطر نشان ساختم که این توقع که محمود بریالی، کاویانی، مزدک و دیگران دست به هر فعالیتی بزنند و نجیب الله ساکت بنشیند و فقط سیل بین باشد، غیر عملی است.
با اظهارات فوق، ببرک کارمل یکبار دیگر خواست برایش فرصت داده شود.  من و داکتر نجیب الله بار دیگر همان شب را به ملاقات او رفتیم و نان شب را یکجا صرف کردیم.  صحبت ها مانند دفعۀ پیشین گرم و صمیمانه بودند، اما فردایش، باز هم وضع بسان قبلی بود.  ببرک کارمل از اعلام اعلامیۀ مشترک و ظاهر شدن در تلویزیون انکار کرد.  من بار دیگر مسئله را جدی گرفتم و اظهار داشتم که خلقی ها نیز انتظار شما را میکشند و ما باید تصمیم بگیریم.
ببرک کارمل خود تصمیم میگیرد:

در نهایت، ببرک کارمل برایم گفت: رفیق ظهور خودت از طرف من وکیل هستی و برای خودت صلاحیت میدهم که در مورد با نجیب الله و خلقی ها، اعلامیۀ مشترک را آماده و روی آن کار نمائید و مسئوولیت را به عهدۀ خودت بگیری.  من هیچگونه مخالفتی ندارم.  از طرف من عام و تام صلاحیت داری.
در پایان ببرک کارمل برای من یک ورق یاد داشتی، که من در مذاکرات با نجیب الله و خلقی ها وکیل هستم و صلاحیت دارم، نوشت و امضاء کرد.  من این را گرفتم و دوباره نزد نجیب الله رفتم.  با خلقی ها نیز ملاقات کردم و آنها گفتند که بالاخره تلاش های من نتیجه داد! 
در پی آن رویداد، لازم بود یکجا با داکتر نجیب الله به ملاقات ببرک کارمل میرفتیم و از آن پیروزی به نوعی تجلیلی بعمل میآوردیم.  آن ملاقات در مقایسه با دفعات پیشین بسیار صمیمانه بود و ما خود را در آستانۀ یک پیروزی بزرگ میدانستیم.  در آن شب حرفهای اضافی رد و بدل نشد، زیرا ما در کُل به تفاهم رسیده بودیم و مسایل تقریباً حل بود، فقط اقدامات عملی در کار بود.  اما کاش تصمیم گیرنده فقط ببرک کارمل می بود!

فردا من به منظور ترتیب اعلامیۀ مشترک و صحبت با محمود بریالی که خواست ببرک کارمل بود، دوباره به ملاقات ببرک کارمل رفتم.  اما دریغا که نمی دانستم که بدون توافق بریالی، هیچ کاری صورت گرفته نمی تواند.  ما نمی دانستیم که مسئوولیت اصلی را در عمل محمود بریالی دارد، نه ببرک کارمل!!!
با ببرک کارمل گرم صحبت بودم که محمود بریالی،  شفیق الله توده ای سابق منشی کمیتۀ ولایتی لغمان، معاذان سابق رئیس امنیت دولتی ننگرهار و انجنیر نعمت الله هم حضور یافتند.  وقتی مرا با ببرک کارمل دیدند، همه نا راحت و حتی احساساتی شدند، که باز چرا اینجا آمده ای و از او چه میخواهی.
من برای شان تصمیم ببرک کارمل را ابلاغ کردم و یاد داشتی را که از همین لحظه به بعد صلاحیت های تشکیلاتی به عهدۀ من است، (هدف همان تشکیلات نیمه مخفی که در حزب بعد از به قدرت رسیدن نجیب الله به میان آمده بود، و عملاً محمود بریالی آنرا رهبری و اداره میکرد.)
با شنیدن این حرف ها، گوئی نظم دنیا برهم خورد و قیامت صغرا به نمایش گذاشته شد:  آنهمه چپلک و بوتی که در کفش کند موجود بودند، بر سر و رمی من پرتاب شدند و چه ناسزاهایی که نثار من نشد؟!...
آری! شرم و بی حیائی تا آنجا بود که کسی به ببرک کارمل توجه نداشت و حرفش را نمی شنید و آن شخصیت نیز حیران بود چه کاری  بکند؟! نتیجه آن شد که آن یاد داشت امضاء شده توسط ببرک کارمل را از من گرفتند و پاره و باطل کردند و مرا از اتاق خارج و عدم موافقت خویش را به نشر اعلامیۀ مشترک و پلان صلح ملل متحد، ابراز نمودند.
...
زمانیکه مزدک و کاویانی را در شهر پلخمری دیدم، برای  شان گفتم: خجالت نمی کشید که برای مسعود و ربانی خدمت کردید؟ شما لکه های ننگ و شرم تاریخ ما هستید!!!

 

بازگشت به صفحۀ اصلی