www.payamewatan.com
     
 

>English version<
  متن انگلسی 
      

(برگزیده از کتاب سیاست مصالحۀ ملی و شخصیت دکتور نجیب الله)

دکتور حمید الله روغ
۰۱/۱۲/۲۰۰۱

در میان ح.د.خ.ا و حزب وطن چی تفاوت است؟

مصالحۀ ملی از کی است؟

روشنفکران حزبی چی کنند؟

دوستان گرامی!
انکشافات افغانستان وارد مرحله جدیدی میشود. تحت فشار واقعتها، و یا وسایلی که در نادرستی آنها تردیدی نیست، این نظریه واپس گرفته میشود که افغانستان فقط شایسته یی یک نظام واپسگرا است، و بجای آن اینک در تحت حمایت جامعه جهانی، نظریه تاسیس یک دولت مدنی در افغانستان که در تفاهم با جهان و همسایگان بسر برد در مد نظر قرار داده شده است.

کنفرانس افغانستان دربن، راهی به سوی این هدف می گشاید، این اوضاع آرایش جدیدی از نیروها در جامعه افغانی را تقویت  می کند که گرایش اساسی آن حرکت از پراگندگی بسوی تمرکز است.

درین میان ما آیا قادر میشویم که کوشش های خود را برای عبور از پراگندگی به سوی انسجام سیاسی وقف کنیم؟ موقف ما چیست؟ آیا ما پاسخ های به مسایل جدید کشور خود داریم که ناسخ اندیشه های قبلی ماست ؟ و یا ما فقط یک نسخه داشته ایم و بی آنکه از زندگی و واقعت های غیر قابل تردید درس بگیریم، همان نسخه مندرس را دوباره تجویز می کنیم؟ آیا ما رشته های خود را دوباره پنبه کنیم و تافتۀ نوی ببافیم و یا فقط توته ها و پاره ها را دوباره پنبه کنیم؟ آیا توجه داده ایم که با هر پنبۀ نوی که این پینه دوز پیر می بندد، بار ژولیده تری بر شانه ما می افگند؟

۱- از جنجال های که اینک عنوان میشود و هرگاه ما واقعاً رخ به آینده داریم پس ناگزیر با آن باید تصفیه حساب کنیم، یکی نیز اینست که مصالحه ملی از کی است؟

جالب است که کسانیکه درنظر و در عمل از هیچ خصومت- سنجیده و نسنجیده- بر ضد مشی مصالحه ملی دریغ نکردند، نیز اینک مدعی اند که مصالحه از آنها است.

مصالحه ملی از هیچکس نیست مصالحه ملی مهمترین محصول تفکر سیاسی معاصر افغانی است که آنرا با دقت و مسئولیت پاس و سپاس داریم و برای تدقیق رابطه ما هوی آن با سوال برونرفت از مخمصه ای جاری افغانی باید کار جدی و جدید انجام دهیم.

در افغانستان، از نظزیه تاریخی، مصالحۀ ملی اساساً در اندیشهۀ دورۀ مشروطیت پایه دارد که حل مسایل مملکت را از راه صلح و آشتی و نه از راه جنگ و برادرکشی، توصیه میکرد.

مصالحۀ ملی، بحیث یک مفهوم سیاسی، از شانزدهمین پلنیوم کمیتۀ مرکزی ح.د.خ.ا. عنوان شد.  درآنزمان جواز استفاده و اعتبار این مفهوم، از برون نیز مشوره داده شد.  طرح این مفهوم و تیزس های دهگانه ایکه این مفهوم درانزمان دران چوکاتبندی شد، بیش از همه دال بر اینواقعیت بود که ح.د.خ.ا. در مستدل ساختن نظری و عملی آنچه آنرا انقلاب ثور نامید، به دشواری اساسی و اصولی سردچار شده است. اگر چه مطابق معمول کوشش شد این امر به تغییر در رهبری شوروی رابطه داده شود، و اما این واقعیت بنیادی پیوسته کتمان میشد که بحران و بن بست نظری و عملی ح.د.خ.ا. خصلت عمیق داخلی داشت.  درین دوره، مصالحه ملی، بر پایه و به منظور توسعۀ پایگاه اجتماعی حاکمیت خلق مطرح شد.  منظور از مصالحه، درین مقطع، حفظ و ادامۀ نظام موجود بود.  خود نظام، اصول فکری و سیاسی آن، منابع مشروعیت دهنده آن، و استنباط آن از اوضاع کشور و دلایل و منابع جنگ در افغانستان، دست نخورده باقی ماند.  یعنی مصالحۀ ملی، با وجودیکه تیزس ها عقبدار آن گردانیده شد، در مقیاس متدولوژیک متوقف ساخته شد، مصالحه در چارچوب متُد و روش لینینی سازش تعریف شد و به همان سیاق از مصالحۀ اصولی صحبت شد.  حاصل  مصالحه ملی درین دوره انجذاب یک عده غیر حزبی های مساعد در دستگاه حاکمیت بود.  بزبان سیاسی آنچه درین دوره کوشش شد پیاده شود، در بهترین حالت، نوعی نمونه گیری از یک مُدل پلورالیزم سوسیالیستی بود که در آن، حاکمیت، نیرو های ناراضی را در خود ضمیمه میساخت بدون اینکه بنیاد های اصلی اقتدار سیاسی دگرگون ساخته شود.

  دورۀ بعدی در تکوین اندیشه یی مصالحۀ ملی با زندگی و کار دکتور نجیب الله پیوند دارد.  این ادعا صحت دارد که دکتور نجیب الله، نیز مطابق به مُدل حزبی تعویض قدرت در راس قدرت قرار گرفت و اما تاریخچۀ شخصی دکتور نجیب الله، شخصیت تاریخی وی را گروگان نساخت.  وی اندیشۀ نجات وطن را به پیش کشید و برای تحقیق آن دست به اقدام وسیع در تاریخ زد.

درین دوره مصالحۀ ملی از بن بست متدولوژیک آن برون کشیده شد و به سطح یک نظریۀ مستقل سیاسی ارتقا بخشیده شد که میباید راه بدیل برای نجات وطن را بگشاید.

 تدارک امر بر اساس مصالحه ملی با تجدید نظر در همه بنیاد های نظری و سیاسی نظام موجود، همراه ساخته شد:

مفهوم انقلاب ثور و به تبع آن وظایف ضد فیودالی و ضد امپریالیستی انقلاب ملی دموکراتیک رد گردید و این نتیجه گیری برجسته ساخته شد که آن حادثه یک کودتا بود و عبور از مفهوم کودتا به مفهوم انقلاب بر غم همه بنیاد سازی های تیوریک عبارت از یک ذهنگیری خشن بوده که به نقض نابهنجار واقعیت های کشور انجامید و ازینرو از تحول و رویداد ثور سخن گفته شد؛ در مبانی برنامه انقلاب ثور سوال و رد وارد گردید: گفته شد که این انقلاب به مردم خانه و کالا و نان میداد و اما در عمل چی شد؟  به جای نان مرمی در شکم، به جای کالا کفن و به جای خانه قبر، به مردم داده شد...؛

مفهوم مبارزۀ طبقاتی و به پیروی از آن این مفهوم که گویا جنگ جاری عادلانه است، زیرا از مظاهر مبارزۀ عادلانه مردم افغانستان است، رد گردید.  این نتیجه گیری مطرح شد که جریان تجزیه نیرو ها و اهالی تحت هر عنوانی یک جریان ضد افغانی است.  جنگ جاری جنگ افغانها نیست و افغانها در هیچ طرف در این جنگ چیزی بدست نمیاورند.  این جنگ فقط به یک چیز خواهد انجانید و آن متوطن شدن تروریزم بین المللی در افغانستان است.  راه نجات افغانها و افغانستان نه از کنار گذاردن نیرو ها بلکه از کنار آمدن نیرو ها می گذرد؛
مفهوم همبستگی انترناسیونالیستی رد گردید و بجای آن به میراث نهضت مشروطیت مراجعه صورت گرفت و ناسونالیزم افغان و پاتریوتیزم افغان مبنای برخورد قرار داده شد.  این نتیجه گیری حزب مدارانه که هر کس با حزب است با ما است، رد گردید و به جای آن این نظریه قرار داده شد که هر کس با وطن است با ما نیز است؛

درین دوره ماهیت نظام سیاسی مورد تجدید نظر قرار داده شد:
مفهوم حاکمیت انحصاری یک حزب سیاسی رد گردید. انحصار قدرت از منابع اصلی جنگ دانسته شد و به جای دولت یک حزبی، تاسیس حاکمیت وفاق ملی همه نیرو های افغانی، هدف قرار داده شد.  به جای دیکتاتوری یک حزب، پلورالیزم سیاسی و دموکراسی معمول ساخته شد.  افاده دموکراتیک از عنوان دولت افغانستان رفع گردید و نام جمهوری افغانستان عنوان شد.  بزبان سیاسی پلورالیزم سوسیالیستی رد گردید و پلورالیزم دموکراتیک مبنای عمل قرار داده شد که اساس آن به تقسیم قدرت است؛

قانون اساسی مصالحۀ ملی تنظیم گردید.  قانون اساسی ضامن نظام سیاسی جدید و پلورالیزم دموکراتیک قرار داده شد.

مصالحه ملی دو حلقه یی گمشده در اندیشه سیاسی ما را دوباره بدست داد: یکی اینکه مصالحه ملی به مقابله ای پایان بخشید که به علت تمایلات مارکسیستی، درمیان انقلابیون افغانی و معتقداد اسلامی کافه ملت بوجود آمد. مصالحه ملی اندیشه سیاسی انقلابیون افغانی را بر مبنای اسلامی قرار داد؛ و دیگری اینکه مصالحه ملی به آن ازخود بیگانگی پایان بخشید که به علت تعلقات انترناسیوتالیستی، در میان نیرړ های سیاسی افغانی اعم از حزبی و یا تنظیمی و واقعیت جامعه افغانی بوجود آمد.  مصالحۀ ملی اندیشۀ سیاسی افغانی را بر مبنای ملی قرار داد؛

وابستگی یک جانبه ای بین المللی دولت افغانستان لغو قرار داده شد.  مناسبات ذیجوانب بین المللی انکشاف بخشیده شد که پروسۀ صلح ملل متحد اساس آن بود.  دولت جمهوری افغانستان تا اخیر به این پروسه صلح ملل متحد وفادار باقی ماند و راه را برای استقرار یک حکومت بیطرف هموار ساخت.  یعنی مصالحۀ ملی درین دوره مبنای نظری برای تاسیس نظام سیاسی اصولا ً جدید قرار داده شد، که تحت پروسه ملل متحد می باید به استقرار یک حکومت بیطرف در افغانستان بیانجامد.

درین دوره در مقام سیاسی ح.د.خ.ا. در نظام سیاسی افغانستان تجدید نظر شد.  از قانون اساسی سال ۶۶ تا قانون اساسی ۶۹ درین راستا یک حرکت ارتقایی سیاسی صورت گرفت و در قانون اساسی سال ۶۹ مقام انحصاری ح.د.خ.ا. برای رهبری جامعۀ افغانی لغو گردید؛

درین دوره در ماهیت سیاسی ح.د.خ.ا. تجدید نظر شد:

حزب وطن ادامه دهنده تجربۀ تاریخی  ح.د.خ.ا. عمدا ً، و شاید صرفا ً، ازین جهت است که بر اساس انتقاد پیگیر از نظریه و عمل  ح.د.خ.ا. تاسیس شد.  در میان حزب وطن و ح.د.خ.ا یک ترادف وجود ندارد و کسانی ـ اعم از طرافدار یا مخالف حزب وطن ـ که چنین مینویسند  ح.د.خ.ا. و بعد ها حزب وطن دچار خبط  سیاسی سنگینی میشوند.

ح.د.خ.ا. یک حزب ایدیولوژیک بود،  و مطابق به اساسنامه آن ایدیولوژی ح.د.خ.ا. مارکسیزم، لینینیزم بود، حزب وطن این اصل بنیادی را رد کرد.  در اساسنامۀ حزب وطن مصالحۀ ملی معرف طرز تفکر حزب قرار داده شد؛ ح.د.خ.ا. خود را پیشاهنگ زحمتکشان افغانستان در مباروۀ آنان برای برپایی جامعۀ فارغ از استثمار فرد از فرد میدانست.  حزب وطن هم نظریۀ حزب پیشاهنگ را رد کرد هم این نظر را که صرفا ً از یک بخش جامعه نمایندگی میکند و هم این نظر را که هدف حزب باید استقرار کدام جامعه استقرایی قرار داده شود.  خود نام حزب وطن همین تحول اصولی را منعکس میکرد که این حزب دیگر نه از مصلحت صرفا ً یک بخش جامعه افغانی، بلکه از مصلحت وطن نمایندگی میکند.  حزب  وطن اعلام داشت که مسایل کشور چنان پیچیده اند که یک نیرو به تنهایی نمیتواند آنها را حل کند و اصلا ً یک حل یکجانبه مسایل افغانستان واقعیت ندارد.  مسایلی که در برابر افغانها قرار دارند، مسایلی فوق طبقاتی و فوق ایدیولوژیک و دارای خصلت همگانی اند، از همه افغانها همزمان پاسخ مشترک میطلبند و فقط بوسیله مشارکت همه افغانها قابل حل اند.  ازینرو حزب وطن خود را حزب همه افغانها برای ختم جنگ و استقرار صلح و مصالحه ملی و تاسیس حاکمیت وفاق ملی اعلام داشت؛

ح.د.خ.ا. خود را حزب انقلاب ملی دموکراتیک و تاسیس دکتاتوری انقلابی دموکراتیک کارگران و دهقانان میدانست.  حزب وطن نظریۀ انقلاب ملی دموکراتیک را رد کرد و نظریۀ حاکمیت وفاق ملی، پلورالیزم دموکراتیک، انتخابات، حکومت انتخابی نماینده، و انقلاب تدریجی و مسالمت آمیز را مطرح ساخت؛

درست بدینگونه بود که نظریۀ مصالحۀ ملی با کوشش عظیم نظری و عملی برای درهم شکستن دایره مولد جنگ در افغانستان پیوند داده شد و درست بدینگونه بود که این نتیجه گیری ممکن شد که حضور نیروهای شوروی در افغانستان، با منافع ملی افغانستان مطابقت نداشت و در پنجمین سالگرد اعلام مشی مصالحه ملی، تکمیل خروج نیرو های شوروی از افغانستان بحیثروز نجات وطن اعلام شده توانست.  وقتی گفته میشود در نزد نجیب الله مصالحۀ ملی به یک نظریه سیاسی ایکه بدیل نظریه ح.د.خ.ا. بود، مبدل شد، این ملاحظات مورد توجه قرار داده شده اند.

اینک میرعنایت الله سادات که در کتاب خود، در دفاع از ح.د.خ.ا. مینویسد که نجیب الله قدم به قدم برنامه حزب را در جهت پلاتفرم یک حزب بورژوازی ملی تغییر داد - افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه ص ۲۱۳-  و یا لیاخوفسکی که در کتاب خود مینویسد که نجیب الله بحیث یک راه تازه برای تفاهم با اپوزسیون انصراف از ایدیولوژی پیشین حزب را به پیش کشید - توفان در افغانستان، ص ۱۳۸- و یا عظیمی که در کتاب خود می نویسد که نجیب الله مصالحه ملی را از موضع ضعف و سازش... مطرح ساخت و پروگرام مصالحۀ ملی مقدمات سازش دکتور نجیب الله را با رهبران مجاهد تشکیل داد... اردو و سیاست، ص ۳۳۱- ، اینها همه ماهیت این دگرگونی های اصولی نظری و عملی را پرده پوشی می کنند و رابطه ذاتی این دگرگونی ها را با مسأله و رسالت اصلی که در برابر حزب قرار گرفت، یعنی سوال جنگ و سوال ختم جنگ را نادیده میگیرند و نمیتوانند به این واقعیت اساسی اقرار کنند که ختم جنگ در افغانستان، نه تنها بطور امرانه متقاضی ختم فکر متخاصمانه در همه طرف ها بود- و است- بلکه پاسخ به این سوال را نیز طلب میکرد که حزب چگونه قادر و مستعد شود که در عملیه صلح، و اساسا ً در آینده، شرکت کند؟ نجیب الله نشان داد که حزبی که قامت اصلی آنرا تیوری علمی مبارزه طبقاتی میسازد، برای مشارکت در امر صلح یک قامت ناساز و بی اندام دارد و چنین حزبی شاید میتواند قیامت برپا کند، اما مستعد نیست برای صلح قیام کند.  فقط از طریق یک باز نگری و تجدید نظر مجدد و همه جانبه و بنیادی مطابق به نظریۀ مصالحۀ ملی ممکن بود که هویت سیاسی اصولا ً جدیدی تاسیس شود و آن نیرو های مترقی که در ح.د.خ.ا. در بن بست گیر مانده بودند، در تحت این هویت جدید، مستعد به این شوند که به شرکت کننده گان واقعی جریان صلح در افغانستان مبدل شوند.

۲- در یک سند منتشرۀ هالند مفکورۀ تقریبا ً به این محتوا آمده است که در افغانستان ... مسألۀ اصلی در سدۀ بیستم جستجوی وفاق نبوده است، بلکه جستجوهای انتخاب های تاریخی بوده است... اندیشمند افغانی عبدالله نایبی نیز مینویسد، ... درینجا مسأله بر سر انتخاب تاریخی ... و انداختن جریان تاریخ در یک مسیر دیگر... است.

در رابطه با این، در واقع، واپسین سخن مارکسیزم افغانی، دو سوال مطرح میگردد:

نخست اینکه سرنوشت آنانیکه نخواهند و نخواستند با این انتخاب تاریخی همراه شوند، چی میشود؟ این عده ایکه، بنابر هر دلیلی، نمی خواهند در یک انتخاب تاریخی همراه و شریک شوند، آیا مردم هستند و یا نیستند و در آنصورت رسالت ما در برابر این بخش مردم و انتخاب ها و یا عدم انتخاب های آنان چی است ؟

دوم و اساسی تر اینکه، فرا تر از انتخاب تاریخی چی قرار دارد؟ یعنی انسوی طرح مسأله چگونه معلوم میشود؟ در صورتی که هر نیرویی برای یک انتخاب تاریخی بر حق است که تا به آخر برود، در آنصورت ما چرا بر بنیاد گرایان انتقاد میگیریم؟ مگر بنیاد گرایان، و مثلا ً طالبان، بدنبال انتخاب تاریخی خود نیستند؟ از اینجاست که حرکت آزاد هر نیروی سیاسی، بوسیلۀ یک میدان سیاسی محدود میگردد، که نسبت به همه شمولیت دارد، هیچ نیروی سیاسی بموجب هیچ برنامه یی مجاز به عدول از آن نیست، از اینجاست که جستجوی وفاق، خاصتا ً در شرایط پراگندگی ناشې از جنگ در افغانستان،  بر جستجوی انتخاب تاریخی برتری می یابد، زیرا در غیاب وفاق، یک انتخاب حال تاریخی و یا غیر تاریخی اساسا ً متصور نیست، و درست از همینجاست که نظریۀ مصالحۀ ملی از جانبی با اصل آزادی  پیوند ذاتی می یابد و از جانب دیگر ابراز نظری تاسیس جامعه مدنی افغانیرا بدست میدهد و بالمقابل درستی و ضرورت نظریۀ مصالحۀ ملی در تاسیس جامعه مدنی افغانی است که خود را نشان میدهد، زیرا آن میدان سیاسی، همان جامعه مدنی- افغانی- است.

۳-  و اما اینک که ما نیز بالاخره، و پس از تعلیق طولانی، سوال عبور از پراگندگی بسوی انسجام مجدد سیاسی را مطرح میسازیم، دقیقا ً در همین وضع چرا با اصرار به تجربۀ سیاسی دکتور نجیب الله بر میگردیم؟ آیا مراد ما این است که از نجیب الله بعنوان رهبری فراتر از حزب غوربندی، نگاهی به تاریخ ح.د.خ.ا.، حزب وطن ص ۱۱۰ تجلیل کنیم؟ و یا مراد ما اینست که بخاطره قهرمانی دکتور نجیب الله مراجعه بدهیم که یک تنه در برابر اشغالگران پاکستانی ایستاد و در تاریکی ای که در آن پای هر مسافری می لرزد از نوامیس تاریخ معاصر وطن دفاع کرد و شهادت خود را چون خنجری بر خط دیورند فرو برد؟ پلاستون، افغانستان در منگه ژیوپولیتیک، ص ۱۲۹ به بعد -

چنین نیست.  اصرار ما در برگشت به میراث سیاسی دکتور نجیب الله، رخ به گذشته ندارد، بلکه رخ به آینده دارد.

نجیب الله یگانه شخصیت رهبری سیاسی در افغانستان بود که در چارچوب نظریۀ وی در بارۀ مصالحۀ ملی، ما، تاسیس یک هویت جدید سیاسی را اکتشاف کرده میتوانیم، که راه ما را برای شرکت در آیندۀ سیاسی افغانستان می گشاید.

حزب وطن یک پدیده جدید در زندگی سیاسی افغانستان بود که ماهیت اصلی خود آن و نظریۀ سیاسی آن یعنی مشی مصالحۀ ملی، در غبار طمع جوی ها و اغراض چند تن و در نتیجه پیوستن آنها به نیات نادرست، در غیاب اراده و اطلاع فعالین حزب، نا شناخته ماند.

دوستان گرامی!

مسأله انسجام مجدد فعالیت سیاسی ما، دو سوال پیچیده را به پیش میکشد که باید با صراحت کامل در باره آن سخن گفت:

نخست اینکه مبنا و چارچوب نظری فعالیت سیاسی ما در افغانستان آینده چی هست؟

هرگاه ما در چارچوب ح.د.خ.ا می اندیشیم، پس در این صورت جهانبینی علمی و تیوری مبارزه طبقاتی رهنمای عمل ما باید باشد؛ در این صورت ما باید توضیع داده بتوانیم که کدام انکشافات در افغانستان در طی ۱۲ سالی که از تاسیس حزب وطن میگذرد، بر اساس طبقاتیرخ داده است؛ آیا کنفرانس جاری بن یک رویداد طبقاتی است؟ آیا ما با این کنفرانس و نتایج آن وارد مبارزه طبقاتی میشویم؟ در شرایط استقرار صلح و عمران مجدد افغانستان، اهداف مبارزه طبقاتی کدام ها اند؟ معنا و عرصه های فعالیت سیاسی ما در آینده چی است؟ آیا مثلا ً گفتگو و تفاهم بین الافغانی را میتوان بر مبنای تیوری مبارزۀ طبقاتی توضیح داد؟ آیا مفهوم مهاجرین و مفهوم عودت مجدد مهاجرین به وطن شان، و مسایل ناشی ازین جریان را میتوان جریان طبقاتی  نامید؟ آیا عمران مجدد یک پروسه طبقاتی است؟ اگر نیست، پس باید با صراحت تمام بگو‌ئیم که آنچه در طی سالهای گذشته یکی از عوامل اصلی تعلیق فعالیت سیاسی حزب بوده است، آن عبارت از سر درگمی عده یی از رهبران و فعالین حزبی بوده است که کوشیده اند دوباره اندیشه ها و نظریه های طبقاتی را عنوان کنند و رویداد های افغانستان را با وسایلی توضیع دهند که ما ۱۲ سال پیش، در کنگرۀ موسس حزب وطن، آنها را نادرست و باطل اعلام داشتیم؛

ازینرو ما باید با صراحت دریابیم که رفتن به زیر چترح.د.خ.ا. و جهان بینی علمی  و تیوری مبارزه طبقاتی ، عبارت از یک برگشت به عقب و به یک بن بست بی علاج فکری و سیاسی است و حاصلی ندارد؛
و یا ما در چارچوب حزب وطن می اندیشیم، پس درینصورت مصالحه ملی معرف طرز تفکر ماست، درینصورت ما نه فقط میتوانیم، با دقت و با در نظرداشت جزییات، انکشافات سالهای گذشته را توضیح دهیم، و نه فقط مسایل تفاهم بین الافغانی و از جمله کنفرانس جاری بن را بدرستی توضیح دهیم و در بارۀ آنها موضع بگیریم بلکه ما میتوانیم مهمترین اهداف فعالیت سیاسی در افغانستان آینده را بدرستی نشانی کنیم و در جریانات آینده افغانستان مشارکت فعال خود را تأمین کنیم.  فقط بر اساس نظریه مصالحه ملی است که ما مهمترین و بنیادی ترین هدف فعالیت سیاسی آینده ما در افغانستان را جمعبندی و تعریف میتوانیم:
هدف فعالیت سیاسی ما تاسیس جامعه مدنی افغانی است.  علاوه برین با تفکر مجدد پیرامون تجربۀ مصالحه ملی در افغانستان و فرازها و فرود های آن ما میتوانیم، و فقط ما میتوانیم، مصالحه ملی را از سطح یک مشی سیاسی به سطح یک فلسفۀ سیاسی تکامل بخشیم و به روی فعالیت های سیاسی در افغانستان چشم انداز فلسفی و روشنفکرانه جدیدی بگشاییم؛
دوم اینکه از همینرو مسأله تجمع مجدد و انسجام مجدد فعالیت حزب، اینک دیگر به شیوۀ گذشته مطرح نیست، و از همینرو نیز راه حل های که تا کنون رویدست شده اند، در وجود ساختن مجدد جناحها و فراکسیونها و نهضت ها و گروه ها و محافل قبلی، راهی بجای نبرده اند و نمیتوانند ببرند.

  درین زمینه قبل از همه سوال نقش و جای رهبری قبلی حزب مطرح میگردد.  بدون تردید در رابطه با وضع کنونی حزب، هیات رهبری قبلی تقصیر دوگانه دارد.  برخی هیأت رهبری قبلی از جانبی در غیاب اطلاع و ارادۀ فعالین حزب به نیات نادرست پیوست، و از جانب دیگر پس از سال ۹۲ نیز با هراس ازینکه به استیضاح کشانیده نشود، نه تنها توضیحی در باره وضع حزب ارایه نکرد، بلکه بیشتر به تشویق جناحبندیها و فراکسیون بندیها و گروهبندیها پرداخت و حزب را به سیر قهقرایی سوق داد.  و اما کسانی که راه حل را درین می بینند که باید هیأت رهبری قبلی معزول شود،  به یک گونه کلاهبرداری دل بسته اند، زیرا اساسا ً دیگر ممکن نیست که از حزب قبلی به معنای یک ساختار سازمانی یگانه، سخن گفت.  پس از سالها وحدت بی وحدت، اینک زمانه خط خود را می کشد.  زمانی رسیده است که باید با صراحت گفت همه همرزمان دیروز، دیگر در آینده در یک راه نخواهد رفت.  راه کسانیکه به سوی ح.د.خ.ا میروند جداست.  و راه کسانیکه به سوی نظریۀ مصالحۀ ملی میروند، حال تحت نام حزب وطن و یا هر نام دیگر، جداست.  این دو را دیگر چیزی جز خاطرۀ مشترک در بارۀ یک گذشتۀ پر مخاطره، بهم پیوند نمی دهد.  به این خاطرۀ مشترک شاید بتوان درود گفت و اما بدون تردید باید به آن پدرود گفت.  وضع- دستکم برای ما- چنین آمده است که در به آینده تنها یک کلید دارد و این کلید در دست ماست: مصالحه ملی