www.payamewatan.com
     
 

هدايت الله هدايت

 

وحدت ديروز!

 چند دستگی امروز، چرا ؟

  

 

     چندی قبل مطلب بسيار غنی محترم داکتر حبيب منگل را تحت عنوان تأملي بر مسئله وحدت ترقي خواهان افغانستان را مطالعه نمودم. با مطالعۀ مطلب فوق  به عمق نيات و اهداف شريفانۀ محترم منگل که تأکيدی  بر ضرورت وتأمين وحدت  روشنفکران متعهد کشور در آن انعکاس يافته بود، پی بردم.  روشنفکرانی که طی سالهای داغ مبارزات سياسی، راهيان يک راه و  يک آرمان و يک هدف بودند و  براي شگوفايی يک کشور فقير ولي پر غرور، براي خدمت گذاری به مردم عذابديده، مظلوم ولی باصفا و صبور  و برای رفع رنجهای  بيکران مردم افغانستان، تعهد انسانی و اخلاقی  بستند و درفش مبارزات بر حق خود را جهت تحقق اهداف مطروحه برای تأمين عدالت اجتماعی و رفاه همگانی را بر افراشتند، قرباني دادند، از پيچ و خم گذشتند، به اوج قدرت رسيدند وبا دست آوردهاي زياد چنان سقوط کردند و يا بسوي سقوط کشانده شدند که اکنون پارچه هاي از قبل دونيمه شدۀ آن  هر کدام هم در دا خل و هم در خارج اعلان موجوديت مستقلانه ميکنند.


     آقای منگل ارزیابی اين چند دستگی منفردانه بيانگر چی واقعيتی باید باشد ؟ درحاليکه همۀ دسته ها خود را متعهد به وحدت مورد نظر مي پندارند ولی نمی گویند که چرا به آن نمیرسند؟ این ها با وجود  موانعی فراون که در فراسوی راه وحدت مجدد شان قرار دارند بازهم هر کدام شان جداگانه توقع دارند به نحوی جامعه را یکه تازانه مثل گذشته  بدنبال خود بکشانند و يا توقع دارند چنانچه در دوران حاکمیت قرار دارند مثل گذشته جامعه را مجبور میسازد بدنبال آنان بروند!

 

     آنهائيکه بر بنياد نيت خدمت گذاری صادقانه و وطنپرستانه در صفوف قبلی حزب دموکرتيک خلق افغانستان خود را بسیج نمودند و بعداً  در تحت رهبری شهيد داکتر نجيب الله رئيس جمهور قبلی افغانستان، بادرک و ارزیابی نقادانۀ که از گذشته حزب ارایه  کرد و خواست ها وواقعیت های عینی جامعه افغانی را در کنگرۀ منتخب حزبی برجسته ساخت و نام حزب را با بازسازی ارزش هاي بنیادی ان به نام حزب وطن تغير نام داد، منسجم شدند، راهيان اين کاروان شريفانۀ ميهنی  که سرسپرده گان راه سعادت مردم بلاکشيده و مظلوم وطن بودند، همرا با تمام هواخواهان و حاميان آن  در کارزار مبارزات ملی ووطنپرستانۀ سياسی آنوقت، اين باور را پذيرفته بودند که راه سعادت مردم و کشور به دنبال همین راه رفتن است راه دیگری وجود نداشت.

اينرا هم همه ميدانند که کشور ما موقعيت ستراتژيک  پربهاي براي ابر قدرتهاي دور و نزيک وقت داشته ولی خود افغانها که سازمانده و به اصطلاح پاليسی سازان اين کارزار بودند، از آن بخاطر ثبات و منافع علیای ملی کشور خود استفادۀ مسؤلانه ننمودند و يا نخواستند بنمايند و یا نگذاشتند بنمایند. بلا فاصله  بعد از گرفتن قدرت توسط حزب مذکور، ماشين بزرگ جنگی و تبليغاطی قدرتهای دور و نزديک با مصارف سرسام آور دالري و روبلی هم به سوی رد و هم به دفاع از اين پروسه نوپای به اصطلاح انقلاب افغانی از بيرون بسيج و در مسير تأمين منافع خود،  حرکتی را شروع کردند به سوی آينده، آيندۀ که برای آنها به مسئلۀ برد و باخت در کشور ما مبدل گردید و مردم مارا در داخل با ارزش هاي پذيرفته شدۀ ملي به توپ بستند و فاجعه افريدند. اين قدرتها در آنوقت دريافته بودند که منافع آنها در کشور ما در تقابل همديگر قرار دارند بناءً هردو جانب در کشور افغانها ولی با نيروی انسانی  خود افغانها باهم کلاويز شدند و بعداً با مساعد ساختن اوضاع زمينۀ کشانيدن مستقيم  پای شوروی ها را نيز بر آن افزودند. در واقع شايد هدف اصلی هم همين بود. اين موضوع با همه عريانيت که داشت بعضی تحليل گران تاهنوز هم نتوانستند معمی اين کشاندن پای شوروی را دريابند، در حالیکه  خودشان با اعتراف اینکه آنرا صاف و پوست کنده تجاوز خواندند، آنرا حل شده یافتند.

 

     در کشاکش حوادث داغ کشور و ضرورت حياتی حاکم بر روان جامعه آنوقت، شرايط حکم ميکرد که بايد  وحدت کامل صرف دوپارچه حزب بايد تأمين ميشد تا حداقل رهبری و صفوف  حزب از پرابلم های داخلی فکر شان آرام و متوجه هدف اصلی ميگرديدند، ولی به شکل مرموز و سوال بر انگيزی در برابرآن همواره سد ايجاد ميگرديد.  چرا اين وحدت تأمين نمی شد هميشه در برابر آن  يک سوال بزرگ مطرح بوده که چرا و هميشه سوالهای ديگری بدنبال داشته است.  اصلاً اگر به تاريخ چهار دهۀ اخير مبارزات و موجوديت اين حزب نظر انداخته شود فهميده نمی شود که چه بلای آسمانی نازل شده بود  که اين حزب پيرو يک آرمان و يک هدف  که حيات و بقاء آن نيز در وحدت آن مطرح بود، به وحدت نمی رسيد و دربرابر آن بشکل ماهرانه مشکل تراشی صورت ميگرفت؟ اين کشور و آن سپاهيان ساده و متعهد حزب و بصورت کل اين کشور در مرحلۀ نخست از دست عدۀ از رهبران حزب در عذاب بودند تا دشمن که در سنگر با آن ميجنگيدند.  حزب در نبود اين وحدت همواره در تنگناه و موقعيتي دشواري قرار داده ميشد که بيرون رفت از آن هم برای حزب که در گرماگرم توفانهای حوادث مجری نیات یکی از ابر قدرتها بود سر افکندگی بار میاورد وهم  با زد و بند های که با مهره های اخوانیت داخلی بسته میشد فاجعه میآفرید که در نهایت برای خود نیز  به بهای سر افگندگی بزرگی منتهی شد.

 

     رزمندگان وطنپرست اين حزب با وجود اين که اگر از يک طرف برای تحقق داعيه عقيدتی و آرمان انسانی خود تلاش ميورزيدند و سر ميدادند تا راه به آيندۀ درخشان کشور خود هموار سازند و از طرفی هم  با وجود اينهمه قربانی ها با واقعيت درد ناکی از سردرگمی ها  و زد وبند های پشت پرده برای انحصار قدرت بعدی در سطح رهبری نيز پی میبردند و همواره در موقعيت دشواری قرار ميگرفتند. آنان همواره اين را درک ميکردند و در ميافتند که عليه آرمان شان، عليه حفظ يکپارچگی وطن واحد  شان افغانستان،  عليه رفاقت و دوستي عقيدتی و ملی شان و عليه يکپارچگی آيندۀ وطن شان توطیه صورت گرفته ميشود، دسيسه ميشود و در نهايت ديدند که عليه  موازين وطنپرستی، عليه منافع عليای ملی ووطنی،  عليه وحدت ويکپارچگی حزبی به ائتلاف های نامقدس تن در داده ميشود، سازش میشود و به سطح خیانت ملی ارتقا میابد.  بدين وسيله نتيجه آن شد که  آتش نفاق بزرگ وطنی  شعله ور گرديده و آغازگر فاجعۀ شدند که بعداً کشور را بسوی چنان حالتی سوق دادندکه از عواقب آن اينک خرمن افروزان نیز عاجز مانده و دربدر در اينجا و آنجا به تماشای آن نشسته اند! تا مگر معجزۀ صورت  بگيرد تا از شر آن خلاص شوند. مگر ميتوان از اين همه حوادث خونبار ومعامله گرانۀ ضد منافع ملی بدون آنکه آنرا مرور کرد، به سادگی از آن گذشت؟

 

     امروز اکثر نويسندگان و آگاهان  محترم، در نوشته ها و تحلیل هاي خود از وحدت نيروهاي مترقي و روشن، از حاکميت مردم و دموکراسي و از استقلال و آزادي بمفهوم واقعي آن  صحبت ميکنند. اين همه احزاب بيروني و اروپايې که زادۀ همان حزب دو نيمه شدۀ  واحد! ديروز اند و يکي از پي ديگری سر بالا ميکنند، يکی پريزدنت ميشود و ديگري منشی عمومی، ديگري خودرا  رئيس، مسؤل و مؤسس و سکرتر اول وغيره وغيرۀ اين  و يا آن حزب مردمی ياد ميکنند و با گشايش سايت های زيبای انترنيتی که يکې مشعل را دردست گرفته سيه راهی ها را روشن ميسازد و ديگري داس و چکش را گرفته بر فرق اين وآن ميکوبند، ديگري از اروپا بسوي آزادي و استقلال وطن و احقاق حقوق زحمتکشان وطن درفش مبارزات را بدست گرفته و هر صدای ضد خود را با نعره تکفير و لغزش از اصول مترقی  در گلون خفه کرده و آنرا مردود ميشمارند، آنديگری که زمانی قدرت مستش کرده بود و با ديدگاهای بسته همۀ در های باز گفتگو را در دوران حاکميت به لگد ميزدند و کودتا بازی را حل مشکلات ميدانستند  اکنون دیدگاه خود را ازعدسه کشیده و دنبال آن ميگردند تا نه درهای گفتگو را بلکه دريچۀ گفتگوی را آنهم با رفيقانی باز کنند که ديروز از پشت خنجرخوردند.  کسانی هم ميانگارند که بايد ديروز رافراموش کرد، و چون فردايی وجود ندارد بناءً بايد بسوی آينده  روان شد و راه مردم را در پیش گرفتديگری هم به انتظار سپيده دمی نشسته تا سياهی شب هر چه زوتر به پايان رسيده و  کام تمام اعضای فاميل خود را بر آرند! از طرف ديگر چيزی کم صد حزب رنگارنگ که معجونی است از نظريات فردی و شخصی نسبت به مسائل ملی با استفاده از فضای باز سياسی دموکراسی وارد شده امکان حضور يافتند و هر کدام ادعای پيشتازی خدمت گذاری به مردم و جامعۀ افغانی را بر سينه ميکوبند! بصورت کل همۀ آنها در واقع  وظائف بسيار شريفانه و وطنپرستانۀ را بر دوش گرفته اند. همۀ اين پيشآهنگان نوپا که خود را درنخستين پلۀ  مبارزات سياسی و آرمانی خود ميابند از وحدت  تمام وطنپرستان کشور حرف ميزنند آنهم در تحت رهبری خودشان!  همۀ آنها شعار ميدهند که بايد به پيش رفت.  اين احزاب در نوشته هاي خود، در تبليغات سايت هاي خود، در جرايد و اخبار هاي خود  در صحبت ها و مناسبت های خود، خلاصه در همه جا  بامنطق واستناد هاي بسيار قوي و با ظرافت کاري هاي بسيار زيبا از تحقق همان آرمانها و از يکپارچگي همان  وطن واحد و از وحدت همان  روشنفکران يک فکر و يک انديشه و از راهيان پارچه پارچه شدۀ همان آرمان ديروزصحبت ميکنند.  ولي جای بسيار تأسف و درد در اينست که زمانيکه آنها در صحنۀ عمل خود را ميابند آنوقت همان مرضهای ديروز رهايش نمي سازند و برضد همان گفته های آرمانی خود عمل ميکنند و تنها خود را میخواهند... مگر تعدد اين همه احزاب، تعدد اين همه سايت هاي رنگارنگ و  فراواني اين همه جرايد و ديگر نشرات همفکران ديروزی بخودی خود و بعضاً حتی يکی عليه ديگری قرار گرفتن، خود از کشمکش هاي درونی، تشتت  و سوء نیت های فکری وعقيدتي سخن نمی گويند؟ مگر واقعيت امر غيراز اين را باز گو ميکنند؟

 

     محترم منگل صاحب اين همۀ حقايق چند دستگی علايم بحران ني، بلکه به مفهوم واقعی کلمه خود بحران را افاده نميکند ؟  بحران واقعاً موجود و عميق عدم اعتماد! . در اين وطن بسيار چيزها اتفاق افتاد، بسياری انسانهای بيگناه شهيد شدند، کابل زيبا سوخت، بسيار زدوبند های ضد اصول و موازين حزبی و توطیه های ضد وحدت ملی براي  احيای قدرت فردی صورت گرفتند، کودتا ها صورت گرفت رفیق با رفیق و برادر با برادر کلاویز شد تا خود را برجسته سازد.  يک حزب دونيمۀ واحد! تا به آخر به وحدت واقعی دست نيافت.  سوال اينجا است در آن اوضاع که وحدت حزب يک مسئلۀ حياتی بود کی مانع اين وحدت ميشد؟  چرا چند دستگی ايجاد ميشد؟ و چرا در آن لحظات حساس و سرنوشت ساز نه تنها وحدت تأمين نميگرديد بلکه برضد آن عمل صورت میگرفت؟  چرا تا به  امروز بلند پايه گان آن دوران بخاطر از دست دادن موقف خود جرأت نکردند واقعيت را بگويند؟  اين حزب دو نيمه شدۀ حزب واحد چرا بعداً به نامهاي اين وآن ويا آن و اين، به پارچه هاي زياد ديگری  تقسيم شد ؟ اين همه آن سوالهای اند که تا اکنون به اعضا حزب و مردم افغانستان جواب گفته نشده  واصلاً گفته نشده که سرنوشت آن حزب واحد که راهيان يک راه و يک آرمان بود به کجا کشانيده  شد ؟ مگر چطور ميشود اين تکه ها و پارچه هاي زده و زخمی همان راهيان  يک  آرمان با آرمان های تازه را دوباره توسط کسانی بوحدت فراخواند  که يا خود ويا از جانب حاميانشان خالق اين همه تراژدی ملی شدند؟ مگر اين بي اعتمادي نا آگاهانه  در رگ وريشۀ اين نسل کاشته شد، پخته شد، بسن بلوغ رسيد و اينک دارد چوچه ميدهند؟ مگر ميشود با شيوه های فريبکارانه ديروز  آنرا از بين برد؟ آن رهبران که علرغم جفاهای که در حق این حزب و مردم خود کردند هنوز هم در خفا عليه يکديگرتوطیه ميکنند ولي درمجالس و صحبت ها به سلامتي همديگر پيک بالا ميکنند و همراه رفيق هم عقيدۀ خود که ديروز با شعار انترناسيوناليزم پرولتری باهم متحد ميساختند امروز بر اساس افغان و افغانستانی با آنان معامله و برخورد صورت ميگيرد و يا سياست ميکنند، مگر ميشود با چنين شيوۀ ضد ملی و ضد افغانی اعتماد از بين رفته  را دوباره احيا کرد؟ آن رفيق  سالهای رزم و مقاومت، يک شبه هيچ ميشود و براي از پاي انداختنش و غصب قدرت به شيوۀ نامقدس عليه شان توطئه  صورت ميگيرد  و با "نفرين يک روايت" سر آغاز فاجعۀ ملی  ميشود، مگر ميشود با چنين فرد يا افرادی بر اساس آرمان ديروز اعتماد کرد و انتظار داشت بدنبال چنان اشخاص از روی برنامه امروز يا ديروزش رفت؟

 نسل مترقی ديروز براستی هم مبارزان داعيه مشترک و سنگر واحد ترقی و تعالی کشور و برادری بودند و اکنون هم هستند. آنها را براستی هم آرمانها، ارزش ها واهداف مشترک انسانی- ملی و ترقی خواهانه  به يک پيکر و خانواده واحد سياسی مبدل ساخته بودند  ولی يک دليل نی بلکه دلايلی فراوانی برای نفاق و جدايی آنها زاده شدند.  براي جدايې اگر دليلی يا دلايلی وجود نميداشتند پس اين همه شاخه های حزبی برای چی بوجود آمدند.  مگر باوجود  فاجعۀ  که با خون مردم بيگناه ما رقم خورد آيا آن توطئه های قدرت و اين همه مرگ ومير بايد به هيچ گرفته شود و بارديگر سرنوشت اين کشور و اين مردم را باز هم بدست آن هايی سپرد و اين لشکر آوارۀ روشنفکران حزب وطن را تحت قومانده اش قرار داد کداميکه عامل فاجعه و تجزیه کشور بودند؟

  

     چرا  در اين زمينه تا اکنون  کسي صداي خود را  نه براي دفاع و نه برای محکوميت آنها آنهم بخاطر مصالح وآرمان هاي ملی وطن واحد مان  که براي همه و برای هميشه از هر چيز ديگر اولويت داشته ودارند، بالا نکرده اند.  همه ميگويند دربرابر آرمان مشترک و در برابر دشمن مشترک و بخاطر خدمت براي وطن مشترک بايد وحدت کنيم ولي فهميده نميشود چرا به آن نميرسيم؟ مشکل در کجا است؟ مگر در عمل اين وطن مشترک بکجا برده شد و به کجا برده ميشود؟ ديروزکی مانع چنين وحدت بوده وبعداً کدام دستان مرموزی  رسيدن به اين و حدت را دست نيافتنی نموده است؟

اين نسل روشنفکر که زنده مانده  و اکنون در همه جا پراگنده و آواره اند، اين گلهای سر سبد جامعه که همۀ هستی و مستی زندگی خود را با حزب دموکراتيک خلق و بعداً حزب وطن  گره زده بودند اينک دارند به پيری ميرسند و محوه ميشوند.  کمرش نه درميان هياهوی مبارزات داغ  و برحق  و عادلانۀ مردمی شان خم شده بلکه در نتيجۀ جفاها و نامردی ها و حتی خیانت های  رهبران درون  حزبی درز برداشته اند و  روح و روانشان را اذيت  ميکنند.  اين نسل سرگردان قوياً به اين باورند که علی رغم اهداف انسانی و ملی شان اين رهبران آنان بودند که در نهايت بر ضد منافع ملی، نيات پاک آنها را  به بازی گرفتند و با گريز از اصل سنتراليزم دموکراتيک حزب، ديکتاتوری فردی خود را به خاطر ارضای جاه طلبی های فردی وحدت درونی را از هم پاشیدند، وحدتی که در حرف بود ولی در عمل  سراب گشته  بود و صفوف را از آن گريزان ساخته بودند.  همه ميدانند که تصوير واقعی اين وحدت در زمان حاکميت حزب چی سان بود و چرا؟ و اکنون چی معجزۀ  را بايد توقع داشته باشيم که شاخه های آن حزب بر گام آنان گام نگذارند ؟

 

     ما شاهد بوديم که در افغانستان نه آيات قرآنی و نه اصول علمی و مترقی هومانيستی هردو نتوانست چنان وحدتی را حد اقل در بين پيروان و راهيان آرمانی خود اعمال نمايند تا از فاجعه انسانی دهۀ اخير جلوگيری نمايند بناءً شکل  آيندۀ وحدت حزبی که جناب شما توصیه میکنید وانتظار تحقق آنرا داريد  بر اساس کدام اصول و موازين بايد صورت  گيرد؟

آيا ما اين چند دستگی شرم آور در نهضت روشنفکری افغانستان امروز، آ نرا به حساب ثمرۀ کرده ها و جفا ها و خیانت های رهبران ديروز حزب بشمار آوریم  و يا تک روانهای امروز و يا هردو ؟

منگل صاحب عزيز! اين داعيۀ کاذب وحدت حزب ديروز به کجا سر کشيد و امروز چه انتظار بايد داشت که به کجا منتهی گردد؟ اين وحدت کاذب اين حزب و این وطن  را بکجا کشاند و از اين ببعد انتظار داريد آنرا  بکجا سوق دهید؟ اين وحدت لباسی که همواره به آن تظاهر شده بلاخره ره بکجا خواهند برد و کی را بايد مقصر نقض آن دانست؟ پاسخ این همه توطئه ها و خیانت را کی ها باید بدهند؟

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<