www.payamewatan.com
     
 

فقیر محمد ودان
فریدریشسدورف
ــ جرمنی

 

به مناسبت ۲۸ مین سال شهادت استاد شهید میر اکبر خیبر 

 

یادی از استادِ خبیر شهید میر اکبر خیبر

(علل وانگیزه های ترور: عقاید و موضعگیریهای سیاسی)

 

      روز ۲۸ حمل ( ۱۷ اپریل) سالجاری مصادف بود با بیست و هشتمین سالروز ترور مرموز و شهادت استاد میر اکبر خیبر. استاد خیبر در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی در یک خانواده کم زمین پل علم ـ مرکز ولایت لوگرـ به دنیا آمد. موصوف بعد از تعلیمات ابتدایی شامل حربی شونحی و به تعقیب آن وارد حربی پوهنتون افغانستان گردید. درست در آوانیکه حکومت شاه محمود خان دموکراسی را مشق میکرد و آنرا می ازمائید میراکبر جوان [ جراید ندای خلق، وطن و انگار را بشکل مخفی به حربی پوهنتون میبرد و برای ترویج اندیشه های آن تبلیغ میکرد. او محصلان حربی پوهنتون را از جریانات سیاسی خارج حلقه های نظامی آگاه میساخت.] (۱)

      بنابر فعالیت سیاسی استاد در میان محصلین حربی پوهنتون بود که در روز فراغتش از حربی پوهنتون ، به عوض در یافت شهادتنامه فراغت، او را با دو همرزم دیگرش (عبدالله و محمد زائی)، محبوس و به زندان دهمزنگ کابل انتقال دادند. در اولین روز های زندانی شدن او، دژخیمان رژیم مادر، همسر و اولادهای او را سربه نیست ساختند. (۲)

      میر اکبر خیبر در زندان با اکثر پیشروان نهضت سیاسی همان وقت، از نزدیک آشنا میشود، زیرا: در جریان انتخابات دوره هفتم شورای ملی [دوره هشتم شورای ملی درست است ـ ودان] بر جنبش دموکراتیک جامعه، ضربات وارد گردید. اکثر پیشروان ویش حلمیان، خلق و وطن توقیف و زندانی شدند. ببرک کارمل یکی از اعضای اتحادیه محصلین نیز در جریان این مظاهره خیابانی توقیف شد و با رهبری جریانات سیاسی یکجا زندانی بود (۳). استاد خیبر در زندان با ببرک کارمل آشنا و با او یکجا اساسات سوسیالیزم علمی را می آموزد. عبدالقدوس غوربندی درین زمینه چنین مینویسد: از کسانیکه خیبر در زندان آشنا شده بود یکی ببرک کارمل و شخص دیگری میباشد که اصلاً از مردمان قبایل آنسوی خط نامنهاد دیورند بود و مدتی را در جمهوری چین گذشتانده بود و بعد در دارالتحریر شاهی به صفت ترجمان ایفای وظیفه میکرد و به اتهامی نا معلومی زندانی گردیده بود. ببرک کارمل و میراکبر خیبر از نخستین کسانی بودند که در زندان با افکار این مرد آشنا شدند و حرفهای از سوسیالیزم علمی را فرا گرفتند. بنابر همین دلیل بود که ببرک کارمل همیشه میگفت: من و خیبر نزد، یک استاد زانو زده ایم(۴).

      استاد خیبر در سال ۱۳۳۶ از زندان آزاد میشود. او بعد ها به به نظریه پرداز و پراتیسین بزرگ نهضت انقلابی معاصر میهن مبدل میگردد. دوستان او ، آنانیکه با او میانه خوب سیاسی نداشتند و حتی دشمنان سیاسی اش،تحت تاثیر جاذبه و نفوذ معنوی شخصیت او، سالها بعد از شهادتش او را چنین خوانده اند: شخصیت آزاده،انقلابی معروف، با پرنسیب، متواضع، خوش برخورد، دانشمندِ با تقوا و برخوردار از مقام معنوی خاصی در میان حزب، ـ  برخوردار از شهرت و محبوبیت فراوان در میان نظامیان،کارگران ،کارمندان دولتی، دانشجویان و روشنفکران کشورـ دارای درک روشن از ادبیات مترقی و مبلغ برجسته ـ دارای چهره مطبوع، موهای ماش و برنج، قدمیانه، چشمان نافذ، کرکتر متین، بیش از اینکه گپ بزند گوش میداد، در زندگی شخصی و رفاقت خود پایدار و صمیمی، دارای زندگی خیلی ساده و بی پیرایه، از لباسهای ساده ساخت وطن استفاده میکرد، از حرکات بازاری و انحرافات اخلاقی نفرت داشت، معتقد بود که تختی از ارزشهای پذیرفته شده اخلاق جامعه تریاک حزب است.

      استاد میر اکبر خیبر بدون شک یک شخصیت نامدار و محبوب سیاسی بود و ترور وی نیز که در یک مقطع خاص تاریخی و اوضاع بحرانی صورت گرفت نیز بدون تردید و بطور قطع ترور سیاسی بود. ترور استاد خیبر را مرموز نامیده اند و متاسفانه با جفای زیاد هم حزبیکه به ان منسوب بود (چه در شرایطیکه در اپوزسیون قرار داشت و چه در آوانیکه بر اریکه قدرت تسلط داشت) و هم نزدیکترین یاران او این رمز را کمتر کاویده و تا اکنون بی پرده افشا نکرده اند. این سکوت خود نیز به رمز سوال برانگیزی مبدل شده  و توطئه سکوت را تداعی مینماید. برای دریافت کلید این دو رمز ( رمز ترور استاد و رمز سکوت در قبال آن) می باید به یکی از دو وسیله ذیل متوسل شد:

   ۱ - کاوش در دوسیه ها و اسناد افشا نشده دولتی همان وقت افغانستان و یا هم اسناد دستگاه 
        (دستگاه های) سازمانده این ترور.

   ۲ - جمعبندی عقاید و موضعگیریهای سیاسی استاد خیبر توأم با تحلیل و تجزیه اوضاع سیاسی ـ   
        ایکه در آن ترور صورت گرفته و نتیجه گیری بر بنیاد آن.

      اولی اکنون مقدور نیست. دومی اگر با دقت و بیطرفانه صورت گیرد مارا به حقیقت نزدیکتر خواهد ساخت. بنابرین این نوشته نخستین تلاش مبتدی خواهد بود برای دستیابی به این هدف . توقع آنست تا دیر نشده یاران و همرزمان نزدیک او با شکستن سکوت شان، دین خود را در برابر این ابرمرد انقلابی معاصر میهن ما ادأ نمایند.

      عقاید و موضعگیری های سیاسی استاد خیبر:

      استاد میر اکبر خیبر بعد از رهایی از زندان در سال ۱۳۳۶ بلا فاصله به ترویج افکار سیاسی خویش در میان جوانان واماده نمودن آنان برای شرکت در مبارزه متشکل سیاسی، آغاز مینماید. عبدالقدوس غوربندی، آشنایی خود را با استاد در همین سال چنین به یاد می آورد : در داغاداغ نطفه گیری فرهنگ سیاسی در افغانستان، نگارنده بعد از ختم تحصیلات حرفوی در رشته هوانوردی ملکی، در یک اپارتمان جوار مندوی کابل اتاق داشتم، غلام مجدد سلیمان لایق دوست دوران مدرسه ام [غوربندی تا صنف یازدهم با سلیمان لایق یکجا شاگرد مدرسه علوم شرعیه بودند ـ ودان] در زمستان همان سال (۱۳۳۶) وقتر از پلخمری به کابل آمده تا برای امتحان مضمون انگلیسی که در نصاب درسی مدرسه شرعیه شامل نبود و در پوهنحی ادبیات یکی از شرط های شمول بود، آمادگی بگیرد. سلیمان لایق نسبت مسدود بودن لیلیه پوهنتون برای چند روز با نگارنده زندگی میکرد. موجودیت لایق در اتاق من باعث شد تا شخصی بنام عبدالستار از اهالی لوگر که محصل نظامی پوهنحی ادبیات پوهنتون کابل و هم صنف سلیمان لایق بود، به اتاق ما رفت و آمد داشته باشد. عبدالستار بعد از شناخت با نگارنده، پیشنهاد کرد که او شخص تحصیلکرده یی را میشناسد که تازه از زندان سیاسی آزاد گردیده است. او زبان انگلیسی را خوب تکلم میکند و کتابی بنام اسلام در اندلس را زیر ترجمه دارد.  اگر خواسته باشید، درعین حالیکه در اتاق با شما زندگی میکند، زبان انگلیسی را نیز به شما یاد میدهد.  این پیشنهاد را نگارنده و سلیمان لایق با علاقه پذیرفتیم، بخصوص که او شخص نظامی بود و چندین سال را در شرایط سختِ زندان سیاسی سپری نموده بود. دیدار با این شخص یکی از آرزو های ما در آن روزها شده بود. تا بالاخره با پادرمیانی عبدالستار زمینه مساعد شد و این شخص نا شناخته به همراهی عبدالستار به اتاق ما آ مد. این شخص که در مرتبه اول با او روبرو شدم، او را در لباس ساده وطن، بوتهای عسکری که نشانه نظامی بودن او بود، دیدم. وضع ظاهری او که دانشمند و گویا به زبان انگلیسی تسلط داشته و منصبدار نظامی بود، با این سروحال تعجب مارا فراهم آورد. این شخص آزاده خود را بنام میر اکبر و تخلص خودرا خیبر گفت. . . .

      میر اکبر خیبر درس زبان انگلیسی را شروع کرد. در اولین روزهای تدریس تاثیر عمیقی بر ما گذاشت. او بمرور زمان و با احتیاط نظریات سیاسی و فلسفی خود را مطرح میکرد.  در گروپ سه نفری مان بمرور دوستان و همسنگران دیگر راه یافتند. محمد اکرم عثمان، عارف اکبری، بشیر رویگر، رحمت الله، محمد موسی آتش، زبیح ـ الله و سیلانی که معرفت قبلی با سلیمان لایق داشتند، یکی بعد دیگی به حلقه ما راه یافتند. به یاد دارم، بار اول بود که محمد اکرم عثمان، میر اکبر خیبر را استاد خطاب کرد. بعد از آن دیگر کلمه استاد با نام میر اکبر خیبر گره خورده بود. (۵)

      با انفاذ قانون اساسی جدید در ۱۳۴۳ زمینه های قانونی برای مبارزه سازمان یافته و متشکل سیاسی فراهم میگردد. میر اکبر خیبر و ببرک کارمل باهم و بطور مشترک درین زمینه فعال بودند، آنها در رابطه به ماهیت سازمان سیاسی یی که میباید تشکیل گردد ،در آغاز یک سان می اندیشیدند. سلطان علی کشتمند درین زمینه چنین مینویسد: ببرک کارمل و میر اکبر خیبر در آغاز کار، در راستای تشکیل یک جبهه متحد یا یک حزب مترقی و دموکراتیک دارای پایه های وسیع اجتماعی  و دارای مواضع سیاسی میانه [متمایل ـ ودان] به چپ، یک حزب چپگرای ترقیخواه، امکانات سیاسی بزرگ در دست داشتند و چنین طرحی میتوانست طرفداران زیادی در میان بقایای مبارزان گذشته و در میان روشنفکران و زحمتکشان کشور پیدا نماید وبدینگونه شمار زیادی از جوانان از چپ روی افراطی ـ گری نیز نجات می یافتند.  من که از لحاظ اندیشه های سیاسی با کارمل و خیبر نزدیک بودم، شاهدم که آنان آگاهی و ارزیابی خیلی دقیق از اوضاع آن زمان کشور داشتند ،ایشان به دموکراسی سیاسی ،حکومت قانون، مبارزه پارلمانی و تجمع نیروهای دموکراتیک وترقیخواه در یک جبهه واحد متشکل از نمایندگان تمام اقشار پائینی ومیا نه ـ  حال اجتماعی، اعتقاد داشتند.  ولی از یکسو بنابر نبود اراده برای تشکل مستقلانه وکار برای همسان ساختن درک ـ های سیاسی اقشار روشنفکری و متوسط جامعه بسوی تشکل یک جبهه واحد و از سوی دیگر وارد آوردن اتهامات نادرست  وابستگی به اشرافیت برایشان از جانب رقبای سیاسی ، نتوانستند این سمت و سورا دنبال نمایند و ناکزیر شرایط شرکت برای ایجاد یک حزب چپ ، نه یک حزب یا جنبش گستردۀ دموکراتیک را پذیرفتند (۶)

       در مسایل مطروحه فوق بوسیله سلطان علی کشتمند دو مسئله تذکار پذیر است، یکی اینکه  اتهامات مبتنی بر وابستگی به اشرافیت هیچگاه بالای میر اکبر خیبر وجود نداشت و از هر دیدگاه نمیتوانست وجود داشته باشد. دوم اینکه اراده برای تشکل مستقلانه و کار برای همسان ساختن درکهای سیاسی اقشار روشنفکری و متوسط جامعه نیز موجود بود، ولی متاسفانه این اراده هم در جریان کار برای تدارک کنگره و هم بعد از تاسیس حزب، پیوسته سپوتاژ میگردید و نهضت بسوی چپ روی و افراطی گری تواٌم با تشکل غیر مستقلانه سوق میشد.  که استاد میر اکبر خیبر تا آخر علیه این دو انحراف قاطعانه رزمید و قربانی داد.

      بنابر وجود همین اراده بود که ببرک کارمل و میر اکبر خیبر بخاطر تاسیس حزب دارای مواضع میانه متمایل به چپ با سایر روشنفکران، منجمله بقایای نهضت مشهور به دوره هفتم شورا مساعی شانرا مشترک ساختند.  تا اینکه توفیق یافتند در ۱۸ سنبله ۱۳۴۲ کمیته تدارک برای تاسیس چنین حزبی ،بکار خویش آغاز نماید. غلام دستگیر پنجشیری درین زمینه مینویسد : ... وارثان و ادامه دهندگان سنن مبارزان دموکراتیک و ملی مشروطه خواهان، جوانان افغان، ویش حلمیان، ندای خلق و جمعیت وطن در فش مبارزۀ ملی  و دموکراتیک زحمتکشان را برای نخستین بار بتاریخ ۱۸ سنبله با استفاده خلاق از ارزشهای دموکراتیک مصرحه در قانون اساسی جدید، بنام کمیته تدارک کنگره اول، برافراشته بودند.

      کمیته تدارک کنگره اول (کنگره مؤسس) برای نخستین بار در جمال مینه و در منزل شخصی استاد رضا مایل هروی دایر و تشکیل گردیده بود.  این منزل در آنزمان توسط ببرک کارمل کرایه شده بود.  در ترکیب کمیته تدارک کنگره اول میر غلام محمد غبار رهبر جمعیت وطن، نور محمد تره کی عضو برجسته رهبری ویش حلمیان، پوهاند علی محمد زهما استاد فاکولته ادبیات ،ببرک کارمل اشتراک کننده فعال اتحادیه محصلین دوران حکومت شاه محمود خان، میر اکبر خیبر، محمد طاهر بدخشی و محمد صدیق روهی نمایندگان برجسته همه نسلهای کشور اشتراک فعال داشته اند. اما... علی محمد زهما با استفاده از یک فیلوشپ به اجازه کمیته تدارک کنگره به اروپا رفت، غبار با کارمل روی طرح مسایل سازمانی، سیاسی اختلاف نظر پیدا کرد، با حشمت خلیل فرزند فرهیخته خویش از اشتراک در تاسیس جمعیت دموکراتیک خلق کناره گیری نمود ند، صدیق روهی نیز بمقصداستفاده از بورس تحصیلی بیروت، از مبارزه متشکل سیاسی دست کشید . (۷)

      اختلافات ببرک کارمل با میر غلام محمد غبار صرفتظر از اتهامات ناوارد تبلیغاتی برهمدیگر، منشا سیاسی و فکری نیز داشت. عبدالقدوس غوربندی درین زمینه مینویسد: شاد روان غبار وظایف روشنفکران کشور را بر بنیاد تداوم وظایف اجرا ناشده جنبش مشروطیت فورمولبندی مینمود، در حالیکه ببرک کارمل این وظایف را در انقلاب ملی و دموکراتیک و در نهایت اعمار یک جامعه سوسیالستی بر بنیاد اندیشه های پیشرو عصر(سوسیالیزم علمی) مطرح میکرد. . . . مرحوم غبار در یکی از جلساتیکه کارمل ، خیبر و نگارنده اشتراک داشتیم، کارمل را مخاطب ساخته گفت: کارمل جای پایت بسیار داغ است، من هرگز نمی خواهم در جای پایت ، پا بگذارم. من میخواهم با قدم های خود، پیش بروم و به شما نیز توصیه میکنم به این حقیقت توجه کنید و کتابهای که در شرایط پیشرفته اروپایی نوشته میشود در محیط عقبمانده قبیلوی ما قابل تطبیق نیست. . . . میر اکبر خیبر اگرچه در خط فکری مرحوم غبار مسایل را مطرح میکرد ، ولی بنابر اینکه هنوز لباس نظامی برتن داشت از شرکت فعال دور نگهداشته میشد. کارمل در جروبحث هائیکه روی اصول مرامی با خیبر داشت، خیبر را بارها خطاب نموده میگفت: هردوی تان [ هدف او از میر غلام محمد غبار و میر اکبر خیبر بود ـ ودان ] میر های محا فظه کار هستید. (۸)

      اگرچه شادروان میر غلام محمد غبار متاٌ سفانه نخواست و یا هم بنابر عللی نتوانست بخاطر نجات نهضت از چپ روی، باقدم های خود نیز به هدف آغاز مبارزات سازمانیافته و متشکل سیاسی، پیش برود و از این امر کناره گیری نمود. ولی مواضع فوق از یک سو در طرح یک سلسله مسایل اساسی، همفکری میر اکبر خیبر را با میر غلام محمد غبار نشان میدهد و از سوی دیگر می باید بنیاد های فکری ـ سیاسی یی را از آن پی گرفت که بعد ها با گسترش نهضت، پایه های اساسی اختلافات سیاسی میر اکبر خیبر را با ببرک کارمل تشکیل میدهد.

      به هرصورت بعد از کناره گیری غبار، نور محمد تره کی ، ببرک کارمل ، میر اکبر خیبر و طاهر بدخشی ، این چهار عضو کمیته تدارک کنگره با حوزه های نواحی  شهر کابل پیوند منظم سازمانی ، برقرار کردند. زمینه های تدارک به تدریج فراهم شد و نخستین کنگرۀ جمعیت دموکراتیک خلق ساعت ۲ بجه بعداز ظهر ۱۱ جدی ۱۳۴۳ (اول جنوری ۱۹۶۵) درشهرکابل درمنزل نورمحمد تره کی، واقع شیرشاه مینه (کارته چهار) کشایش یافت.(۹)

      استاد میراکبر خیبر با وجود شرکت فعال در سازماندهی نخستین هسته های تشکیلاتی حزب(حوزه های حزبی) و کمیته تدارک کنگره، نتوانست در اجلاس کنگره موسس حزب شرکت و عضویت کنگره موسس ،همچنان عضویت اولین کمیته مرکزی جمعیت دموکراتیک خلق را چه علنی و چه مخفی (که در احزاب معمول است) داشته باشد. صالح محمد زیری درین زمینه مینویسد: . . . میر اکبر خیبر که عضویت کمیته سرپرست تاسیس حزب را داشت و از لحاظ فهم سیاسی،دانش ایدیولوژیک و اعتبار اجتماعی از هیچکس عقب نمیماند، در انتخابات شرکت نکرد و عضو کنگره مؤسس حزب نبود. (۱۰) همچنان استاد میر اکبر خیبر امکان نیا فت موقع توسعه کمیته مرکزی حزب واحد (هم در سال ۱۳۴۵ و هم در سال ۱۳۴۶) عضویت کمیته مرکزی حزب را  کسب نماید. تا اینکه استاد خیبر بعد از انشعاب حزب و استعـفا از سمت نظامی، به عضویت کمیته مرکزی جناح پرچمی ها پذیرفته شد. استاد بعد از این بطور علنی  در مبارزات سیاسی و کار تشکیلاتی حزب شرکت نموده، همچنان در مباحثات درون حزبی فعالانه سهم گرفت. در جریان همین مباحثات بود که اختلاف نظریات وی با ببرک کارمل متبارزتر گردید. عبدالقدوس غوربندی درین زمینه مینویسد: . . .در جناح پرچمی ها در سطح رهبری این مسئله که در تناسب روحیه ملی و روحیه انترناسیونالستی به کدام یک رجحان داده شود، مناقشه آغاز گردیده بود. میر اکبر خیبر روی پرورش و تبارز روحیه ملی تاکید میکرد و مثال میداد که چگونه حزب توده ایران و حزب کمونیست هندوستان با تبارز غیرلازم روحیه انترناسیونالیستی در اقدامات، نشرات و تربیت کادرها و اعضای خود ، از میان مردم تجرید شده و نتوانستند به حزب وسیع توده یی  تبدیل گردند. در نتیجه در داخل کشور نتوانستند از پایگاه اجتماعی وسیع برخوردار گردند و در عرصه بین المللی نیز اعتبار نیافتند. اما برعکس ببرک کارمل معتقد بود ... زمان انزوا پسندی ملی کذشته و سرنوشت آینده بدست ابرقدرت هاست. ما باید در جهت گیری سوسیالستی وهویت حزبی موافق به آن موضع روشن داشته باشیم وکادر ها را به همین روحیه تربیه نمائیم.(۱۱) غوربندی ادامه میدهد: خیبر بصورت قاطع و همیشه روی تقدم وظایف ملی تاکید میکرد و اضافه مینمود که هرگاه عنصر حزبی اعتبار لازم برای کسب اعتماد مردم خود نداشته باشد، در عرصه بین المللی نیز فاقد صلاحیت و بی مصرف است. هویت حزبی ما باید ناشی از هویت ملی ما باشد و عدم داشتن پایگاه ملی برای یک حزب ... فاجعه آمیز است. (۱۱)

      نشر جریده پرچم ـ ارگان نشراتی جریان دموکراتیک خلق افغانستان (پرچمی ها) ـ واتخاذ سیاست نشراتی آن، مسئله دیگری بود که بعضی اوقات باعث مناقشه میان ببرک کارمل و میر اکبر خیبر میگردید. بطور مثال در یک مورد عبدالقدوس غوربندی درین زمینه مینویسد: در پالیسی نشراتی  جریده پرچم بین ببرک کارمل و میراکبر خیبر اختلاف بوجود آمد. میر اکبر خیبر جداٌ طرفدار تعقیب یک خط نشراتی ملی بود و طرح مسایل بین المللی را آنهم با قضاوت ها و جانبداری های یکجانبه به شهرت و حیثیت ملی حزب، ضربه مهلک میدانست... هنگام تجاوز اتحاد شوروی بر چکوسلواکیا در سال ۱۹۶۸ وقتیکه پرچم با عجله آنرا بعنوان یک وظیفه انترناسیونالستی و نجاتبخش تائید و تنمجید کرد، نگارنده برای اولین بار  شاهد مخالفت پرخاشجویانه میر اکبر خیبر با ببرک کارمل بودم . خیبر در اپارتمان [نوراحمد] نور و [محمود] بریالی واقع لب دریای چمچه مست ـ که بحیث مرکز حزب از آن استفاده میشد ـ با چهره بر افروخته وارد گردید و جریده پرچم را که در مشت های خود کلوله کرده بود با قهر و غضب روی میز زد، در حالیکه از شدت خشم صدایش میلرزید ، کارمل را مخاطب نموده گفت: کدام هیئت تحریر فیصله نمود که قبل از همه مدیحه سرایی کنیم و این حرکت را که بّعد وسیع جهانی دارد، مهر تائید انترناسیونالستی بزنیم. حزب ما با نشر این مطلب تیشه به ریشه خود زد و قیمت گزافی را که تجرید از مردم و مغشوش شدن ماهیت ملی آن است، میپردازد.

      کارمل با لحن ملایم . . . گفت: از این لحظات نادر اتفاق می افتد، باید برای تثبیت خود، استفاده کنیم. شما این مسئله را جدی نگیرید، باهم صحبت میکنیم.

      خیبر باز هم با لحن جدی پاسخ داد که: ما باید خود را پیش مردم خود ، در قضاوت خلق خود تثبیت کنیم. سرنوشت ما در اینجا در افغانستان تثبیت میشود. ایفای موفقانه وظایف ملی ما مقدم است. حزبیکه اعتبار ملی نداشته باشد، مصدر کار بزرگی شده نمیتواند. (۱۳)

      بعد از کودتای سرطان ۱۳۵۲ و اعلام نظام جمهوریت بوسیله محمد داوود، هردو ( هم اتحاد شوروی و هم حزب دموکراتیک خلق افغانستان) ـ و با تاکید و شور و شعف بیشتر جناح پرچمی ها ـا ز نظام جمهوریت و شخص محمد داوود دفاع مینمودند. در چنین فضایی بیانیه خطاب به مردم افغانستان که بوسیله محمد داوود بمثا به خط مشی نظام جمهوری ایراد گردید از جانب رهبری جناح پرچم تهیه و طبعاٌ از آن با قاطعیت پشتیبانی مینمودند. این حقیقت خود مؤید آنست که رابطه یی میان رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رهبری نظام جمهوری بخصوص شخص رئیس جمهور محمد داوود، وجود داشت. رادیو بی. بی. سی در برنامه افغانستان در قرن بیستم درین زمینه میگوید: محمد اسماعیل محشور یکی از فعالان سابق ح.د.خ. ا که با محمد داوود تماس داشت بر این نظر است که رئیس جمهور داوود در میان رهبران حزب بیشتر به میر اکبر خیبر، رهبر نظامی جناح پرچم علاقه داشت تا ببرک کارمل رهبر این جناح. و برای تصدیق این ادعا، آواز محمد اسماعیل محشور، ژورنالست شناخته شده کشور را پخش نموده که میگوید: من بر قراریکه روحیه داوود خان را دیدم و چند بار شنیدم، داوود خان کم تمایل داشت که با ببرک کارمل تماس بگیرد ، او می انگاشت که خیبر یک آدم ملی است و با مطالعه و تصرف  در مورد پشتونستان است و شما میفهمید که عشق داوود خان  پشتونستان  بود. او تماسهای خویش را زیادتر  با خیبر تنظیم میکرد تا با کارمل. یکی دوبار که تحمیلاٌ کارمل هم او را دیده بود، داوود خان حرفش همین بود ، شما کوشش کنید که رنگ سرخ مبارزه و حزب تانرا به یک رنگ معتدلتر تبدیل کنید. ملت و ملت گرایی اولی تر از کمونیزم و انترناسیونالیزم است. (۱۴)

      این خود مؤید آنست که موضعگیری ها و نتیجه گیریهائی که میر اکبر خیبر در داخل حزب و در تقابل با گرایش های ببرک کارمل ارائه مینمود با موضعگیری و طرز تفکر سیاسی فوق الذکر محمد داوود نزدیک تر است. همین بنیاد واحد فکری، میر اکبر خیبر را در مقایسه با سایر رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به محمد داوود نزدیکتر میساخت.

      محمد داوود مبتنی بر طرز تفکر فوق طی سالهای اخیر ریاست جمهوری خود خواست به وابستگی عمدتاٌ یکجانبه اقتصادی و نظامی افغانستان با اتحاد شوروی ـ که طی سالهای متمادی شکل گرفته بود ـ با عجله خاتمه داده و با تحرک بیشتر سیاسی اختلافات میان افغانستان، پاکستان و ایران را حل و مناسبات اقتصادی گسترده را با کشورهای مذکور، سایر کشورهای اسلامی و با دول غربی تامین، قرضه ها و سایر کمک های مالی، تخنیکی و فنی این کشور ها را جلب نماید . گسترش این مناسبات به مرور زمان و به تدریج فضای دوستانه موجود میان کابل و مسکو را متاثر و عدم اعتماد متقابل را باعث گردید. درین مورد رادیو بی. بی.سی در سلسله برنامه های افغانستان در قرن بیستم به این نتیجه رسیده است که: رئیس جمهور داوود با سفر به کشورهای ثروتمند عربی مانند لیبی، کویت، عربستان سعودی و مصر همچنین یوگوسلاوی، هند و پاکستان در جستجوی متحدین جدید سیاسی و منابع دیگر کمک بود. این تلاشها سرانجام به گفته فرید احمد مزدک ... مسکو را واداشت تا با استفاده از تمام امکانات در راه سقوط محمد داوود  گام بردارد. و به تعقیب این نتیجه گیری ، آواز فرید احمد مزدک سابق عضو دفتر سیاسی ح.د.خ.ا و بعد حزب وطن را پخش مینماید که میگوید: تلاشهای محمد داوود از نظر مسکو تلاشهای بود برای درهم شکستن همان موازنه سنتی ای که در افغانستان در رقابت میان امریکا و اروپای غربی  و اتحاد شوروی بوجود آمده بود. و این شکستن به اصطلاح موازنه را ـ به زعم شوروی ها ـ مسکو نمیخواست که صورت بگیرد و وقتی [شوروی] از ناحیه داود احساس خطر کرد با بکارانداختن همه امکاناتی که در دست داشت، جلو این گرایش و این حرکت را گرفت. در حقیقت تغیراتیکه در سیاست ح.د.خ.ا در قبال محمد داوود در سالهای ۱۹۷۶ ـ ۱۹۷۵ نمایان شد، انعکاس همان دگرگونی های بود که در سیاست های کرملین در قبال داوود بوجود آمده بود. (۱۵)

      سفر محمد داوود در ماه اپریل ۱۹۷۷ به مسکو و برخورد لفظی معروف وی با لیونید برژنف رهبر آن وقت اتحاد شوروی، اختلاف میان محمد داوود و رهبری شوروی را به اوج آن رسانید ، که نمیتوانست در داخل حزب دموکراتیک خلق افغانستان انعکاس نداشته باشد. رادیو بی.بی.سی در برنامه فوق الذکر خویش به این نتیجه رسیده است که : پس از سفر محمد داوود به اتحاد شوروی نشانه های تغییر سیاست شوروی در قبال افغانستان به چشم میخورد و به همان اندازه ای که روابط مسکو و کابل به سردی گرائید ، به همان اندازه گروه های طرفدار شوروی نیز از  محمد داوود فاصله میگرفتند . در این میان در جناح پرچم ح.د.خ.ا در برخورد با رژیم محمد داوود دو مشی مخالف وجود داشت ، مشی همکاری و ائتلاف که میر اکبر خیبر خواستار آن بود و مشی ببرک کارمل مبتنی بر مبارزه علیه رژیم، اما سرانجام بطوریکه خلیل الله زمر یکی از چهره های سرشناس پیشین جناح پرچم و عضو کمیته مرکزی آن میگوید ، این حزب در دومین کنفرانس خود راه مبارزه علیه رژیم داوود را در پیش گرفت. رادیو بی.بی.سی به تعقیب این نتیجه گیری ، آواز محترم خلیل الله زمر را پخش مینماید که میگوید: درین کنفرانس از یکی از گرایش ها در داخل جناح پرچم به رهبری میر اکبر خیبر که معتقد به تائید و پشتیبانی رژیم محمد داوود و حتی ادغام حناح پرچم به حزب غورحنگ ملی [ حزب انقلاب ملی] داوود خان بود، انتقاد بعمل آمد و بدین ترتیب کنفرانس به دوگانگی و دو دستگی که در جناح پرچم یکی به رهبری ببرک کارمل و دیگری به رهبری میر اکبرخیبر،  در مورد چگونگی برخورد با رژیم داوود خان وجود داشت ، نقطه پایان گذاشت. (۱۶)

      با انکشاف اوضاع در مسیر فوق، تداوم مسوولیت سازمان نظامی جناح پرچمی ها بوسیله استاد میر اکبر خیبر مورد سوال قرار گرفت و تلاش آغاز گردید تا موصوف را از این سمت سبکدوش سازند. بنابرین بهانه جویی ها آغاز یافت و در نتیجه، این مسوولیت از میر اکبر خیبر به نور احمد نور انتقال یافت (۱۷). استاد میر اکبر خیبر خود درین مورد چنین گفته بود: کارمل در ظاهر میخواهد به این پروسه به اصطلاح تحرک تازه بدهد و در حقیقت امر با اختلافاتیکه از لحاظ شیوه کار و تکتیک سیاسی و در مجموع در عرصه نظامی بصورت خاص در بین ما بروز کرده، دیگر اعتمادی نمیکند و نظر دارد مرا در انزوای کامل قرار دهد (۱۸). و اما منشه این اختلاف چی بود:

      خلیل الله زمر در رابطه به انتقال مسوولیت سازمان نظامی از میر اکبر خیبر به نور احمد نور، طی ملاقانی بتاریخ ۱۶  اکتوبر ۲۰۰۵، که نگارنده نیز حضور داشتم، چنین گفتند: موقع بحث روی انتقال مسولیت سازمان نظامی از میر اکبر خیبر به نور احمد نور، خیبر رهبری آن وقتِ حزب منجمله کارمل را مخاطب ساخته گفت: عجله در مورد سازمان نظامی بخاطر چیست ؟ نشود که شما تصمیم به اقدام نظامی داشته باشید. این را باید بدانید که حزب ما، حزب کودتا نیست. بروید برنامه حزب را خوب بخوانید. ما حزب انقلاب اجتماعی هستیم نه حزب کودتا.

      استاد میر اکبر خیبر معتقد بود که اردو بخشی از جامعه است و سازمان نظامی حزبی  وسیله یی است جهت تنویر منسوبان اردو در قبال وظایف ملی شان. او معتقد بود که با تنویر منسوبان اردو میتوان از استعمال اردو توسط نیروهای ارتجاعی علیه نهضت ترقیخواهانه کشور و در نهایت از سرکوب انقلاب اجتماعی بوسیله اردو، جلوگیری بعمل آورد.

      به ملحوظ موضعگیری های سیاسی فوق الذکر استاد در قبال انکشاف اوضاع بود که او بعد از تامین وحدت دو جناح حزب ـ که تحت فشار حزب کمونیست شوروی بمنظور تدارک قوت واحد جهت سرنگونی محمد داوود صورت گرفت (۱۹) ـ با نادیده گرفتن حق مسلم او ، از کسب عضویت بیروی سیاسی و دارالانشای انتصابی کمیته مرکزی حزب، محروم ساخته شد.

      بعد از تامین وحدت دوجناح حزب،در ضمن آنکه رهبری حزب واحد نیز استاد خیبر را در حالت تجرید نگهداشتند، اختلافات میان ببرک کارمل و استاد خیبر توام با انکشاف اوضاع، تشدید میگردید. عبدالقدوس غوربندی مینویسد که در روز های نزدیک به تروراستاد میر اکبر خیبر، استاد در حضور او به نور احمد نور چنین گفته بود: کارملِ شما ، مرا به مرگ تهدید کرده، برایش از طرف من بگوئید که من از مرگ نمی ترسم ... او عوض اینکه فضایل پسندیده یک رهبر دلسوز را در خصلت خود پرورش دهد ، علاقه دارد در نقش رئیس یک باند درجه سه مافیا خود را امتحان کند (۲۰). غلام دستگیر پنجشیری نیز در این زمینه مینویسد: ... در باره اختلاف نظر شدید ببرک کارمل  و خیبر ... افواهات و سخنانی شنیده میشد ... به گفته بارق شفیعی و سلیمان لایق در همان روزها پیام تهدید آمیز ببرک کارمل بوسیله نوراحمد نور به خیبر ابراز گردیده بود ، تا از مشی انحلال طلبانه خود صرفنظر کند (۲۱).

      استاد خیبر میگفت که من با ببرک کارمل روی کدام مسئله شخصی هیچگونه اختلافی نداریم... اختلافات ما جنبه سیاسی دارد. (۲۲) او این اختلافات رابطور مشخص چنین فرمولبندی مینمود: جنبش ما را یک انحراف بنیادی تهدید میکند و درین زمینه متاسفانه از سرنوشت احزاب مشابه که پیوسته قربانی بیجا دادند و بالاخره  مجبور شدند به کپسول خود بخزند، هیچ پند و عبرت نگرفتیم. مطلب اینست که مرز بین ارزشهای عقیده یی و ملی نادیده گرفته شده، هردو به زیان جنبش خلط میگردد. اعتبار ملی که پایه اساسی عرصه تبارز سیاسی یک حزب است،  قربانی دنباله روی نمایشی میشود و تخریب میگردد. اختلاف اساسی من با کارمل در همین نکته است . من میگویم تکتیک و استراتیژی حزب ما براساس تقدم خواستهای ملی و اجتماعی وطن خود ما اتخاذ گردد و کارمل برعکس پافشاری دارد خود را انتر ناسیونالیست پرشور و مرا ناسیونالیست تنگ نظر معرفی کند و بصورت شرم آور اینجا و آنجا راپور میدهد و تبلیغات مینماید (۲۳) این گفته های استاد خیبر در اوضاع و احوالی که اتحاد شوروی با استفاده از تمام امکانات در راه سقوط محمد داوود گام برمیداشت، معانی در خور توجه خاص و عمیقی را تداعی مینماید.

      اما راستی ببرک کارمل هیچگاه پند و عبرت را که استاد خیبر از آن یاد نموده،نتوانست بگیرد ؟ بعد از شهادت استاد ،هفده سالٍ پر از فراز و نشیب و آزمون های دشوار و پیچیدهٌ زندگی ضرورت بود تا ببرک کارمل را چه دیر و چه ناوقت ـ برای خودش نه برای تاریخ ـ وبا تحمیل قربانی های فراوان جانی و مالی بر مردم و کشورما و فروپاشی یک نسل از روشنفکران آگاه و وطنپرست کشور، به همان نتیجه گیری ها برساند که استاد میر اکبر خیبر ، سالها بیش به او و سایر رهبران ح.د.خ.ا گوشزد میکرد. مصطفی دانش کارشناس مسایل خاور میانه در مضمون تحت عنوان خاطراتی ازآخرین دیدار با ببرک کارمل چنین مینویسد: آخرین دیدارم با ببرک کارمل به سال ۱۹۹۵ بر میگردد که آنرا بخوبی بخاطر دارم . در شهر کوچک حیرتان در شمال افغانستان به دیدار او رفته بودم . اکنون سه سال بود که مجاهدین در افغانستان حکومت میکردند و کشور را به ویرانه تبدیل کرده بودند ، کشور در تب و تاب بود ، اما کارمل به فراموشی رفته بود .

      او از ببرک کارمل بعنوان پیر مرد فرسوده و درهم شکسته که همه چیزش را از دست داده بود و با خفت و خواری به این شهر دور افتاده تبعید شده بود یاد نموده مینویسد: اتحاد جماهیر شوروی تا آنجا که توانست از او بهره برداری کرد، اما امروز که او مطرود شده ، حتی از دادن ویزای سفر به او خود داری میکند و اضافه مینماید که ببرک کارمل از نظر سیاسی دیگر زنده نبود و هیچ نقش و اهمیت سیاسی نداشت . او در آخر چنین مینویسد: ببرک کارمل موقع خدا حافظی ، با لحن خسته و دردآلود ، از تنها حاصل عمر خود چنین یاد کرد:

      بزرگترین درسی که در زندگی گرفتم این بود که هیچ کشوری نمی تواند به اتکای نیروی خارجی به ازادی و استقلال و پیشرفت دست یابد. باید به ارده مردم احترام گذاشت و از استقلال کشور دفاع کرد. هرملتی باید روی پای خود بایستد. به تعقیب این نقل قول از ببرک کامل، مصطفی دانش سوال مطرح میکند که: آیا این درس برای کسی که از صحنه سیاسی رانده شده، مهر مزدور و خاین بر پیشانی اش خورده و حالا در آستانه مرگ قرار گرفته بود ، میتوانست فایده داشته باشد؟ (۲۴)

      ببرک کارمل زندگی را بدرود گفت،ولی حافظه تاریخ او و کارنامه هایش را جاودانه حفظ و به نسل های بعدی انتقال میدهد. بگـذار این بزرگترین درسی را که او در زندگی گرفته درسی باشد برای رهبران سیاسی امروز، فردا و فرداهای کشور ما و سایر کشور ها.

اوضاع سیاسی کشور در آستانه
تــروراستـاد میـر اکـبـر خـیـبـر

      افغانستان بنابر موقعیت جفرافیایی ـ سیاسی خویش  بطور سنتی به منطقه حایل، جهت جلوگیری از تداخل و مواجهه نفوذ ابر قدرت ها( چه بریتانیای کبیر و روسیه تزاری و چه ایالات متحده امریکا و اتحادشوروی )، مبدل گردیده بود و تلاش بعمل می آمد افغانستان با ابر قدرتهای مذکور روابط متوازن داشته باشد. ولی طی چند دهه قبل از ریاست جمهوری محمد داوود و نخستین سالهای ریاست جمهوری وی ، این موازنه بنابر عدم علاقه غرب به افغانستان ـ در مقایسه با پاکستان و ایران ـ  در عرصه های سیاسی ، اقتصادی و نظامی باالتدریج به نفع اتحاد شوروی در حالت درهم شکستن بود. در سالهای اخیر جمهوری محمد داوود از یک سو غرب با درک وضعیت ،به حالت بی تفاوتی نسبت به افغانستان خاتمه داده واز سوی دیگر امکانات محدود اقتصادی اتحاد شوروی، عطش محمد داوود را برای تدارک امکانات رشد سریع اقتصادی اجتماعی کشور، نمیتوانست سیراب نماید. بنابرین او در آغاز خواست دوباره به سیاست معروف خویش ( روشن کردن سگرت امریکایی با گوگرد روسی ) مراجعه نماید. رجعت شتاب زده او به این سیاست مبارزه در درون نظام سیاسی افغانستان منجمله در درون دستگاه دولتی میان طرفداران اتحاد شوروی و غرب را باعث گردید. محمد داوود ، بخاطر ایجاد موازنه مجدد در حاکمیت، خواست پله اتحاد شوروی را ،که به مراتب سنگین تر بود ،تحدید نماید. این مسئله زمینه های سؤ تفاهم میان او و اتحاد شوروی را ایجاد و بمرور زمان تشدید نمود و سرانجام با سفر محمد داوود به مسکو در نیمه اپریل ۱۹۷۷ و برخورد شدید لفظی او با برژنف، آنرا به خصومت مبدل ساخت. در نتیجه محمد داوود از یک سو تحت تاثیر این خصومت و از سوی دیگر با اتکا به کمک های مالی پیش کشیده مشروط از جانب اقمار منطقوی ایالات متحده امریکا، به تهدید علنی وسایل نفوذ اتحاد شوروی در افغانستان، ـ که طی زمان طولانی سالهای سلطنت محمد ظاهرشاه و ریاست جمهوری خودش زمینه رشد یافته و نیرومند گردیده بود ـ اقدام ورزید. این اقدام که با عصبانیت و تعجیل همراه بود تحرکات معجل نیروهای نامتجانس سیاسی وعقیدتی گماشته و مستقل جامعه (منجمله در حاکمیت و اپوزسیون متشکل سیاسی) را در خطوط مخالف، موازی و موافق باعث، انقطاب های جدید و در نتیجه گسست ها و پیوست های جدید (آرایش مجدد نیروها ی باالفعل جامعه) را زمینه داد که اقدامات بی تدبیر دگرگون کننده طرفهای متقابل، در مجموع جامعه ـ منجمله خود حاکمیت و اپوزسیون ـ را به بحران کشید.

     چنین دگرگونی ها در تمام جوامع ـ در مقاطع معین ضرورت تاریخی آن ـ بطور قانونمند می باید صورت گیرد که در جوامع بالغ به طرق دموکراتیک و راه اندازی مباحثه و تبادل افکار در سطح ملی با استفاده از رسانه های آزاد گروهی و سایر نهاد های دموکراتیک و با اتکا به خرد و اراده اکثریت جامعه، صورت میگیرد و پروسه های بالنده راه مسالمت آمیز را بسوی آینده می پیمایند. ولی در افغانستان جهت بیرون رفت از بحران، نه از این طریق بلکه به طرق توطئه و خشونت (هم از جانب حاکمیت و هم از جانب اپوزسیون)، اقدام نمودند. گزینش این طریقه اگر از یک طرف از عقبماندگی فرهنگ سیاسی در جامعه منجمله در رهبری ساختار سیاسی آن ناشی میگردید از جانب دیگر نفوذ کشور های خارجی درین ساختار ها، علاقمند به حل بحران از طریق خشونت بودند.

      سردار محمد داوود با تمام نیات وطنپرستانه اش بخاطر ترقی اقتصادی ـ اجتماعی کشور و سعادت و سربلندی مردم افغانستان، متاسفانه فاقد مختصات یک رهبر سیاسی معاصر، متمدن و دموکرات بود. او بدون درک زمان میخواست کشور را به شیوه های سنتی  اداره نماید. تیم کاری مورد اعتماد او نیز اکثراٌ یا فاقد صلاحیت درک مختصات تحول یافته ساختار سیاسی جامعه و یا مغرض و نا مستقل و در نتیجه مشاورین بد بودند.

      حزب دموکراتیک خلق افغانستان با آنکه به عقیده نگارنده تبلور عصاره فرهنگ متمدن و وطنپرستانه معاصر افغانی ـ با مختصات شهری و ماورای قبیلوی در جناح پرچمی ها و با مختصات دهاتی و قبیلوی در جناح خلقی ها ـ محسوب میگردید، نا آشنا به طرق حل مسالمت آمیز بحران بود. زیرا از یک سو خود بخشی از جامعه عقب مانده بود و از سوی دیگر نفوذ اتحاد شوروی در میان کادر رهبری آن و گسترش این نفوذ با ساتر های مخملی ایدیولوژیک تا سطوح سایر فعالین و صفوف حزب، که نظام توتالیتار شوروی آنوقت را مدل ایدیال خویش تصور مینمودند، عوامل این ناآشنایی محسوب میگردید.

      در چنین اوضاع واحوال استاد میر اکبر خیبر یگانه شخصیت آگاه ومستقل سیاسی در کادر رهبری نیرومند ترین و متشکل ترین نیروی سیاسی جامعه (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) و دارای نفوذ عمیق معنوی در هردو جناح این حزب بود که حل بحران به طرق سیاسی را مطرح میکرد. او از شخصیت محمد داوود شناخت داشت و با اتکا به مختصات وطنپرستانه  او بمثابه یک شخصیت ملی افغانی، با پافشاری بر رجحان وظایف و منافع ملی در تاکتیک و استراتیژی حزب نسبت به وظایف انترناسیونالستی، با شجاعت بی نظیر تا سرحد مطرح کردن انحلال ح.د.خ.ا و ادغام آن با حزب انقلاب ملی پیش رفت. او مخالف کودتای نظامی بود. طرح های استاد خیبر تا زمانیکه محمد داوود بعـلت برخورد با برژنف و تحت تاثیر وعده کمک های مالی مشروط متحدین جدید خویش ـ بخصوص ایران، عربستان سعودی و پاکستان ـ مصمم به سرکوب ح.د.خ.ا نگردیده بود،از مواضع قوی در میان هر دو جناح حزب بخصوص در میان پرچمی ها،برخوردار بود. چنین موضعگیری استاد از یک طرف با منافع اتحاد شوروی در افغانستان در تضاد بود و طبیعی است که خصومت آن نهاد های شوروی را که موظف به دفاع این منافع بودند و پیچ و مهره های وابسته به این نهاد ها در داخل افغانستان را علیه خویش برانگیخته بود و از جانب دیگر نیروهای محافظه کار و عوامل خارجی مخالف با ح.د.خ.ا در داخل حاکمیت ـ که ادغام ح.د.خ.ا با حزب انقلاب ملی را تضعیف مواضع خویش تلقی مینمودند ـ استاد را تهدیدی برای شان تشخیص نموده بودند.

      بنابـرین احتمال سـازمـاندهی و تعمیل تـرور استـاد میـر اکبر خیبر  بوسیله دو مرجع ذیل ، مطرح گردیده میتواند:

      ۱ ـ نیروهای محافظه کار و عوامل خارجی مخالف با ح.د.خ.ا در داخل حاکمیت دولتی همان وقت، بدون اطلاع و در غیاب محمد داوود.

      ۲ ـ نهاد های شوروی حافظ منافع این کشور در افغانستان و پیچ و مهره های افغانی شان.

      در رابطه به احتمال اول غلام دستگیر پنجشیری چنین مینویسد : . . . جنرال قادر یکی از رهبران نظامی قیام هفتم ثور و وزیر دفاع حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به نقل از دگرمن قاسم پنجشیری، رئیس استخبارات قوای هوایی و مدافع هوایی ، بمن گفت که سردار غلام حیدر رسولی پلان ترور خیبر را طرح و توسط یکی از تروریستهای سازمانهای تند رو و راستگرا ، اجرا کرده بود. ... این گفته بیش از حدس و گمانهای دیگر به حقیقت نزدیک است . ... سردار غلام حیدر رسولی وزیر دفاع محمد داوود و قدیر نورستانی وزیر داخله از تماسهای خیبر ... با سردار محمد داوود اطلاع داشته اند. ... همچنان از طرح خیبر در داخل فرکسیون پرچم و از احتمال انحلال این فرکسیون سخت بیمناک و مشوش بودند. هرگاه طرح خیبر غلبه میکرد و بخشی از اعضای ملکی و نظامی فرکسیون پرچم به حزب انقلاب ملی می پیوست ، بدون تردید نقش سردار غلام حیدر در نتیجه مبارزه درون حزب انقلاب ملی ضعیف میگردید (۲۵).

    نگارنده این احتمال را میپذیرفتم :

    ــ اگر طرح انحلال ح.د.خ.ا و ادغام آن با حزب انقلاب ملی در آستانه شهادت استاد میر اکبر خیبر با همان قوت خویش در میان کادر ها و صفوف ح.د.خ.ا مطرح میبود که نبود. زیرا کنفرانس دوم حزب (جناح پرچمی ها) از موضع استاد خیبر در این زمینه انتقاد بعمل آورده بود و بدین ترتیب به دو گانگی و دو دستگی در جناح پرچم که یکی به رهبری ببرک کارمل و دیگری به رهبری میر اکبر خیبر ... وجود داشت نقطه پایان گذاشته بود و بخصوص بعد از وحدت دو جناح حزب، دیگر این طرح نه تنها برای ح.د.خ.ا بلکه برای شخص سردار محمد داوود که تغییر موضع داده بود، ارجحیت نداشت. در حالیکه جانب فکتور دوم، دیگر نمیتوانست از موضع شخص استاد خیبر بخصوص مخالفت او با کودتای نظامی علیه داوود، در هراس نباشد.

   ــ اگر منابع نقل قول، معروف به علایق دیرپا با اتحاد شوروی نبودند و این نقل قول مقدمه یی برای این حکم قاطع آنان نبود، که بنویسند: تحلیلگران و مؤرخانی که مرگ خیبر را منوط به فعالیتهای ترورستی سفارت شوروی، حفیظ الله امین، ببرک کارمل همچنان قیام ثور را به همکاری و تحریک پشت پرده شوروی قلمداد کرده اند سخت دچار اشتباه میباشند (۲۶).

    ــ اگر رهبران ح.د.خ.ا در ایام طولانی حاکمیت خویش و حتی تا امروز ، سکوت رسمی شان را در تجلیل از شخصیت برازنده استاد میر اکبر خیبر ، علل و انگیزه های ترور وی و افشای سازماندهندگان و تعمیل کنندگان این ترور، شکسته بودند.در حالیکه چنین نشد. پس آنها با چنین کنش خویش مرجعی را رعایت نموده اند که در دشمنی با استاد خیبر (بنابر عقاید و مواضع سیاسی او) و در سازماندهی و تعمیل ترور او(در اوضاع خاص بحرانی)، ملوث بودند. بدین ملحوظ این مرجع (مرجع مورد رعایت آنان) بجز اتحاد شوروی نمیتواند ، مرجع دیگر باشد.

 بنابرین در نتیجه گیری نهایی نمیتوانیم به این حکم عبدالقدوس غوربندی صحه نگذاریم که: اگر صمیمانه در جستجوی حقیقت در زمینه باشیم و جسارت و شهامت پرده دری و افشاگری نیز در ما باقی باشد و پای ما در کدام تلک خرس بند نباشد، دلایل کافی وجود دارد تا با آرامش کامل وجدان حکم نمائیم که خیبر توسط کی.جی.بی طبق معلومات ... ببرک کارمل ... ترور شده است (۲۷).    

        

 

                                                                                                                       

یادداشت ها :

۱ ـ عبدالقدوس غوربندی ، نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، چاپ سویدن ، صفحه نهم.

۲ ـ غبدالقدوس غوربندی ،همانجا، همان صفحه.

۳ ـ دستگیر پنجشیری، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان، چاپ پشاور، ناشر کتاب فروشی فضل، تاریخ چاپ ۱۱ جدی ۱۳۷۷ ، بخش اول، صفحه ۱۳۳ .

۴ ـ عبدالقدوس غوریندی، همانجا صفحات ۹ و ۱۰ .

۵ ـ عبداقدوس غوربندی، همانجا، صفحات ۸ و ۹ .

۶ ـ سلطانعلی کشتمند، یادداشت های سیاسی و رویدادهای تاریخی، چاپ اول، سال ۲۰۰۲ ، ناشر : نجیب کبیر، جلد اول، صفحات ۱۳۸ و ۱۳۹ .

۷ ـ غلام دستگیر پنجشیری، همانجا، بخش اول ، صفحات ۱۴۸ و ۱۴۹ .

۸ ـ عبدالقدوس غوربندی ، همانجا، صفحات ۱۱ و ۱۲ .

۹ ـ غلام دستگیر پنجشیری، همانجا،  بخش اول، صفحه ۱۵۱ .

۱۰ ـ صالح محمد زیری، د نیمی پیری خاطری، ناشر خود نویسنده ، چاپ اول ، سال ۲۰۰۵ ، صفحه ۳۴۵. نقل قول مذکور از زبان پشتو به دری توسط نگارنده مضمون ترجمه شده است.

۱۱ ـ عبدالقدوس غوربندی، همانجا ، صفحه ۲۷ .

۱۲ ـ عبدالقدوس غوربندی ، همانجا ، صفحه ۲۷ .

۱۳ ـ عبدالقدوس غوربندی، همانجا، صفحه ۱۵ .

۱۴ ـ محمد ظاهر طنین، افغانستان در قرن بیستم ۱۹۰۰ ـ ۱۹۹۶ ، از مجموعه برنامه های بی.بی.سی ، ناشر محمد ابراهیم شریعتی ، چاپ تهران سال ۱۳۸۴، صفحات ۱۷۵ و ۱۷۶.

15 ـ محمد ظاهر طنین، همانجا، صفحات ۲۰۱ و ۲۰۲ .

۱۶ ـ محمد ظاهر طنین، همانجا ، صفحات ۲۰۲ و ۲۰۳ .

۱۷ ـ  مراجعه شود به اثر های یاد شده سلطان علی کشتمند صفحات ۱۳۱۸ و ۳۱۹ ، ظاهر طنین صفحه ۲۰۵ و عبدالقدوس غوربندی صفحه ۵۵ .

۱۸ ـ عبد القدوس غوربندی ، همانجا ، صفحات ۳۶ و ۳۷ .

۱۹ ـ در مورد تامین دوباره وحدت دو جناح ح.د.خ.ا ، جنرال لیاخفسکی در کتاب توفان در افغانستان، جلد اول صفحه ۴۲ که بوسیله عزیز آرینفر به دری ترجمه گردیده است، چنین مینویسد : ... حزب کمونیست شوروی از طرق حزب کمونیست هند و نشنل پارتی پاکستان میکوشید فرکسیونهای ح.د.خ.ا را بعنوان گام نخست برای سرنگونی داوود ، متحد گرداند .

۲۰ ـ عبدالقدوس غوربندی، همانجا، صفحه ۵۴ .

۲۱ ـ غلام دستگیر پنجشیری، همانجا، بخش دوم، صفحه ۵۹ .

۲۲ ـ عبدلقدوس غوربندی، همانجا، صفحه ۵۴ .

23 ـ عبدالقدوس غوربندی ، همانجا، صفحه ۵۹ .

۲۴ ـ مصطفی دانش، مضمون خاطراتی از آخرین دیدار با ببرک کارمل، سایت فارسی بی.بی.سی، بخش نگاه ژرف، صفحه ویژه ربع قرن پس از اشغال افغانستان، بتاریخ سوم اپریل ۲۰۰۶ از این مؤخذ برگرفته شده است .

۲۵ ـ غلام دستگیر پنجشیری، همانجا بخش دوم، صفحات ۶۰ و ۶۱.

۲۶ ـ غلام دستگیر پنجشیری، همانجا ، بخش دوم ، صفحه ۵۹ .

۲۷ ـ عبدالقدوس غوربندی ، همانجا، صفحه ۵۶ .

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<