www.payamewatan.com
     
 

نور اکبر پایش

 تاملی در آینده

 

مدخلی بر بحث:

- آنچه درین نوشته میخوانید تاملی در آینده است، نه ردی پر گذشته. توجه به این مسله در تعین محیط روانی بحث و توقع نتایج از آن اهمیت تعین کننده دارد. مسایل مطروحه درین بحث تنها طرح مسایل است نه نتیجه گیری نهائی از آن آنچه بعنوان برجسته شده، در واقع نشاندهی مرکز نقل بحث و بگونه مشخص دعوتی به تمرکز روی آنست.

 

کشور ما در زمانها و حالات متفاوت، چه انوقتی که مهاجمین جهانکشا آنرا به حیث معبر  در نظر داشتند و یا بنابر خواست شرایط زون بفر پدیرفته بودند و یا بمیدان زور آزمائی مبدل ساخته بودند وضیعت جغرافیائی آن در طرح سیاست داخلی و خارجی و نیز در طرح وپیریزی سیاست ها در باره آن نقش عمده و حتی گاه گاهی تعین کننده داشته است، لذا در تحلیل و نتیجه گیری از سیاستهای حاکم و سیاستهای حکام اگر تاثیر خارجی و جغرافیه زده گی نادیده گرفته شود دسترسی به نتایج عینی و دارای اعتبار با شک و تردید های فراوانی مواجه خواهد شد. لذا این رویداد ها بایست با توجه به شرایط زمان وقوع آن مورد بررسی قرار داده شود.

اتخاذ مواضع سیاسی تبلیغاتی درین ارتباط نه تنها به مانع تحلیل گسترده و نتیجه گیریهای اساسی مبدل میگردد بلکه با سطحی نگری توام با احساسات تداوم اشتباهات و همزدائی را نیز تضمین میدارد، چه تعصب و تعقل نتنها در دو انتهای خط موقعیت دارند که در مینحال حرکت در دوسمت متضاد را و حال در باره مسله اصلی، سیاستهای حزب وطن ومسله تداوم آن:

آنطوریکه در اسناد کنگره نیز وضاحت دارد دومین کنگره (ح.د.خ.ا) در شرایط خاص حیات درون حزبی، انکشافات داخل کشور و اوضاع بین المللی دایر گردید. کنگره پاسخ مشخص حزب به خواست همین شرایط خاص بود. چنین نگرش و برداشت از کنگره نتنها از اهمیت و ضرورت تاریخی اتخاذ سیاستهای جدید نمی کاهد بلکه در شناخت درونمایه های این سیاست و ضرورت تاریخی اتخاذ آن همه واقع میشود.

اهمیت بسیار بزرگ چنین نگرش در رهائی آن از قیدوحصار تعصب، دکماتیزم و درجازده گی نیز است. چه این نگرش بجای مقدس تراشی تداوم سیاستها را در توانائی انطباق آن با شرایط تغیر یافته میبیند و بجای پیگیری شکل به ادامه کاری مضمون اتکأ دارد.

بار ها اتفاق افتاده که این سخن که به اسناد کنگره حزب مراجعه میکنیم در حد برهان قاطع و اتمام حجت مطرح میشود. درین حقیقت اختلاف وجوه ندارد که کنگره تغیرات بزرگ و تعین کننده ای ایجاد شده در شکل ومضمون (ح.د.خ.ا) را تسجیل و راه را برای پیگیری این سیاستها و برداشتن گامهای بعدی هموار ساخت و از همینجا به بعد مبارزه میان تفکر جدید و روان کهنه در درون حزب با محتوای جدید و اهداف فراتر از مزاحمت و پرخاشگری تاسطح نبرد حیاتی انکشاف نمود. ازین لحاظ کنگره تجربه بزرگ و بوته آزمایش های تاریخی بود درسهای کنگره ارزش مراجعات مکرر را داراست و باید به آن مراجعه صورت گیرد ولی درین بحث ، هر چند مختصر میخواهم این سوال اساسی را نیز مطرح کنم که مراجعه به کنگره را چگونه معنی میکنیم!

معنی متداول آن یعنی امتثال از چیزی که خرد جمعی حزب در کنگره روی آن توافق کرده ( توجه باید داشت که درین جا مرز میان اصولیت و تقدسگرائی و مقدس ساسزی در واقع دکماتیزم و اصولیت بسیار باریک و بسیار نزدیک است و عبور عمدی و یا غیر عمد ازین مرز در نقطه متضاد با ارزش تاریخی کنگره قرار گرفتن است.)

و یا تتبع و تحقیق در میتودولوژی بر خورد کنگره با مسایل، آموزش و انطباق تجارب تاریخی در مراحل چرخشهای قاطع حزبی.

من به شیوه اخیر توجه و تأکید دارم. زیرا درین شیوه پدیده ها و برخورد با آن در زمان خودش باقی میماند چیزی که به ما بعد انتقال میکند تجارب تاریخی آن است و کاری که باید انجام یابد عبرت اندوزی ازین تجارب تاریخی و بکاریست خلاق درسهای آنست.

 کنگره به دو اصل بسیار عمده که در واقع زیر ساخت تفکر جدید بود توجه خود را متمرکز ساخت. به نوسازی و رهائی. در گزارش اساسی کمیته مرکزی حزب به کنگره میخوانیم:

نو سازی عبارت از سیستمی از تصامیم و فعالیتهای جسورانه ایست که به حزب کمک مینماید تا فاصله موجود میان سیاست آن و واقعیتهای عینی جامعه ما از بین برود و اهداف مطروحه در برابر حزب واقع بینانه تر و عملی تر گردیده، با منافع و خواستهای اکثریت مطلق مردم افغانستان منطبق گردد. و همچنان در بحث بر طرح جدید برنامه تأکید مینماید: عمده ترین مشخصه طرح جدید برنامه حزب رهائی از احکام و مدلهای کلیشه ئی و بیگانه با واقعیت جامعه ماست... طوریکه میبینید مسله بر سر برداشتن فاصله ها میان سیاست حزب و واقعیت های جامعه ماست. مسله بر سر تطابق اهداف حزب با منافع و خواست اکثریت مطلق جامعه است. مسله بر سر رهائی از احکام و مدلهای کلیشه ئی و بیگانه با واقعیت جامعه ماست. در واقع حزب بر خورد مشخص را باید پدیده های مشخص در شرایط مشخص مطرح میکند. اینجا بازگشت بخود مطرح است و تشخیص نیاز های جامعه اینجا نه بحث بر سر ایدیولوژی ستیزیست و نه قبله بدل کردن، چیزی که بسیار غلط و ناروا بر کنگره حزب تهمت زده میشود. در بحث ایدیولوژی در کنگره این مسله با وضاحت مطرح میشود نادرست خواهد بود در شرایط که ما بطور معقول استفاده از دستاورد های بشری را مطرح میکنیم از خلای ایدیولوژیک در حزب صحبت شود. مرامنامه و اساسنامه و مشی حزب ما اساس وحدت مفکوره وی حزب را بطور کامل بوجود آورده است.

طوریکه مشاهده میشود اولا ً حزب گسست با ایدیولوژی را اعلام نمیدارد بلکه رابطه با ایدیولوژی را مطرح میکند ثانیا ً درین بحث حزب میخواهد یکبار تاعمق درک، خواست و ضرورت جامعه فرو رود و با توجه به ضریب جذب و توانائی جامعه از تفکر بشریت بردارد و منطبق با واقعیتها بکار گیرد.

و بعنوان یک جمله معترضه واقعیتهای زندگی نشان داد که این حکم کنگره که اساسنامه، مرامنامه و مشی حزب اساس وحدت مفکوره وی حزب را بصورت کامل بوجود آورده صحت خود را به اثبات رسانیده نتوانست.

این بسیار اهمیت دارد که از یاد نبریم که همه این تصامیم در حالات عادی و مسیر رشد طبیعی حزب اتخاذ نگردیده است. این واقعیت در اسناد کنگره چنین منعکس گردیده است: در طرح نه وظایف یک حزب را در شرایط عادی. بلکه وظایف حزبی را که از انحصار قدرت صرف نظر نموده است و متکی بر اصول دموکراسی در حاکمیت شرکت داشته و با سایر احزاب روابط مساویانه متقابلا ً مفید بر قرار نموده برای دستیابی به اهداف خود در حال و آینده. نه با شیوه های اداری بلکه از طریق سیاسی مبارزه مینماید مشخص کرده است. و بدین ترتیب این واقعیت با تمام حجم در برابر ما قرار میگیرد که تصامیم حزب به اقتضای شرایط یک مرحله معین و الزامأ برای همین مرحله مطرح است و نه برای همیشه، و مخصوصا ً که اکنون نه آن حزب وجود دارد و نه آن شرایط. سیاستها متغیر ها اند که در هر حزب با توجه به شرایطی ملی و بین المللی بارها تغیر و تحول مینماید با تأکید بر این اصل که سمت اساسی تغیرات را همیشه اهداف غائی و درازمدت تعین میکند بدون چنین اهداف روزمره گی و دنباله روی از حوادث و رویداد ها مسلط و هدفمندی، ضرورت و مفیدیت آنرا زیر سوال میبرد.

برخورد حزب وطن درین مرحله با مسایل حاد و پرابلمهای عمده جامعه با تمام جوانب مثبت و منفی آن یک درس تاریخی درباره میتودولوژی برخورد با حوادث و رویداد هاست که در عینحال لحن گوینده خود را نیز دارد. لحن یک حزب حاکم که بردهای نظامی و فضای بالنسبه بازتر سیاسی نسبت به گذشته حاکمیتش برای آن احساس اطمنان به نفس را انقا میکند.

اینک ما با تکرار جالب رویداد ها مواجه هستیم. مسایل بسیار عمده و اساسی که قبل از تدویر کنگره در برابر حزب مطرح بود امروز نیز با همان قوت در برابر ما مطرح است. مسله جنگ وصلح، سیاست مصالحه، نوسازی، تعین رابطه با حاکمیت مسله روابط متقابل با احزاب و سازمانهای دیگر، تعین مواضع سیاسی، ایدیولوژیک و طبقاتی حزب، طرح عملکرد و ستراتیژی برای تحقق اهداف و وظایف که شرایط جدید در برابر ما قرار داده است.

درین خصوص دو دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه بر آن پافشاری دارد که مصالحه ملی هنوز هم معرف طرز تفکر حزبی ماست. سیاستهای قبول شده در کنگره در وضیعت کنونی نیز به اعتبار خود باقیست.

دیدگاه دوم از تغیر وضع و الزامأ از تغیر سیاستها سخن میگوید. طوریکه این تغیر بر ادامه کاری مضمون و انطباق دیدگاه های اساسی حزب با شرایط جدید استوار باشد. ما نمیتوانیم بر مسایل حاد و اساسی جریان سیاسی خود و از انجمله اجندای مطروحه سومین جلسه کمیته اجرائیوی شورای موقت اعضای حزب وطن در خارج بپردازیم تا رابطه خود را با این دیدگاه ها تعین نکرده باشیم.

قبل از تعین موضع لازم میدانم نگاه دوباره به حزب جامعه شرایط ملی و بین المللی انداخته شود. شاید این بازبینی چیز های جدیدی داده نتواند ولی برای مطرح شدن آنچه وجود دارد و اما در محاسبه های ما غائب است ضرورت جدی بحساب میاید . در واقع ما دیروز و امروز خود را مقایسه میکنیم من این مقایسه را نه تنها بنیاد استدلال بلکه اساس تصمیم گیری سیاسی نیز میدانم.

- حزب در آستانه تدویر کنگره با داشتن بالاتر از ۱۷۳ هزار عضو برتری مطلق و بدون چون و چرا در حاکمیت، اختیار بر سوق و اداره قوای مسلح نیم میلیونی، سوق و اداره ارگانهای محلی قدرت و اداره دولتی، توانائی در دفاع مستقلانه از کشور و برتری سیاسی تبلیغاتی بعد از اعلان سیاست مصالحه ملی که پاسخ مثبت به خواست توده های وسیع کشور بود، بزرگترین قدرت در محاسبات سیاسی داخل کشور بحساب میاید.

- امروز: ما اکنون با قطعات متلاشی شده یک حزب کثیرالعده روبرو هستیم که از مرغزار تا مرداب پرت گردیده است. قدرت سیاسی را از دست داده. با روان شکست خورده در تقلای دریافت راه ها و وسایل پیوند دوباره پارچه های با هم نزدیک خود است که تا کنون متاسفانه هر تلاش نتائیج معکوس ببار آورده است و این مسله در نزد بعضی گروه های حزبی تلاش احیای مجدد حزب را زیر سوال برده است.

                *****************************                

دیروز: این حزب میخواست با طرح سیاستهای جدید و موثر، هر چه زودتر به جنگی خاتمه دهد که یکی از طرفهای درگیر آن بود. برای این منظور قدرت مانور داشت، زمینه های داد و گرفت برایش مساعد بود و اگر از تقسیم قدرت و یا از اشتراک قدرت سخن میگفت صلاحیت عملی آنرا داشت.

- امروز: به مفهوم واقعی کلمه حزب منسجم نیست. جنگ جمع فکتور های مخرب داخلی اش به انفجار دردناک آن انجامید. در معادلات سیاسی و اقتدار دولتی قدرت مانور خود را بلکی از دست داده و هیچگونه زمینه داد و گرفت درین عرصه برایش باقی نمانده است. اشتراک در قدرت که در جایش حتی حضور آن در سیاستهای داخل کشور با مخالفت قاطع و خشن بنیاد گرائی و تکنو کراسی حاکم روبروست از طرفین جنگ بحساب نمی آید. لذا در باره جنگ و صلح به حساب اعتقادات خود سخن میگوید و نه قدرت که توانائی عمل را در خود داشته باشد.

               *****************************                  

- دیروز: مسولیت رهبری جامعه را بدوش داشت و مرز میان قدرت دولتی و دستگاه حزبی به سختی قابل تشخیص بود و با توجه به اشتباهات دراز مدت قدرت را ناشی از حزب و متعلق به حزب میدانست و بدین مبنا از تقسیم آن سخن میگفت مسله اشتراک در قدرت که با مقاومت ویرانگر مواجه شد فقط بعد از تغیرات عمیق  در سیاستهای آن قابل طرح گردید که فرصت عمل نیافت.

- امروز: مسولیت رهبری اداری جامعه را بدوش ندارد. نه تقسیم قدرت در حیطه صلاحیت انست و نه توانائی اشتراک در قدرت دولتی را داراست. قبل از هر چیز ساختن خود برایش مطرح است.

                                    *****************************

  - دیروز: بار مسولیت حضور قطعات نظامی بیگانه را بدوش میکشید که به تعبیر کنگره یکی از صفحات درد ناک تاریخ آنرا تشکیل میداد.

- امروز: بار مسولیت حضور قطعات بیگانه را بدوش ندارد و به حمایت آنان نیز متکی نیست ولی درد آزار دهنده زخم کهنه هنوز باقیست.

                                    **************************

- دیروز: در اطراف خود یکسیستم منسجم سازمانهای اجتماعی را داشت که در اثر گزاری سیاستهای آن در جامعه نقش در خور توجه ایفا مینمود.

- امروز: آن سیستم بکلی از هم پاشیده.

                                    ***************************

- دیروز: سیاست مصالحه ملی را اعلان نمود که اساسات آن استوار بود به:

حل مسایل حال و آینده افغانستان از طریق سیاسی با مرجح دانستن منافع ملی و صلح سراسری بر منافع حزبی، محلی، قبیله وی و قومی.

- مبارزه بخاطر تأمین دموکراسی در حیات جامعه به ترتیبی که هیچ نیرو و گروه اجتماعی از شرکت متساوی الحقوق در آن مستثنی نباشد.

- پذیرش حق فعالیت سیاسی قانوی برای همه احزاب و سازمانهای سیاسی متکی برسیستم تعدد احزاب.

- پیشبرد دیالوگ وسیع سیاسی با همه نیروهای درگیر در جنگ اعم از نیروهای مستقر در پشاور و تهران طرفداران شاه سابق وروشنفکران مقیم در غرب، نمایند گان مهاجرین و خاصتا ً قومندانان داخلی بمنظور جستجوی راه های پایان دادن به انقطاب خونین کنونی و دسترسی به تفاهم وسیع تر بر مبنای مصالح ملی.

- مساعی بخاطر تحکیم پلورالیزم سیاسی، جستجوی ائتلافهای معقول و ممکن بمنظور ایجاد حاکمیت موثر و تأمین کننده صلح سراسری از طریق انتخابات آزاد و دموکراتیک .

- امروز: نیز برخی ازین مسایل مطرح است و با توجه به خصلت دولتی آنها و یا توجه به اینکه توانای حزب در تحقق آن وجود ندارد و با توجه به اینکه دروازه های گول تغیر خورده بدنه وسیعش در مهاجرت و مخالفینش در قدرت حضور دارند عملا ً از محاسبه خارج است.

امروز نه تنها جذب قومندانان داخلی جز حتمی پروسه صلح نیست بلکه طرد انان از قدرت دولتی به شعار محوری مبارزه مبدل گردیده است.

از تحقق بخشهای از مصالحه، پیشبرد دیالوگ وسیع سیاسی برای ساختن حکومت با قاعده وسیع عاجز مانده است.

مواضع رسمی آن در برابر مصالحه ایکه توسط دولت بر سر اقتدار مطرح گردیده معلوم نیست و تا کنون تفاوت دیدگاه خود را با دیدگاه های دولتی در زمینه توضیح نداده است.

                                      ***************************

دیروز اوضاع بین المللی را کنگره حزب چنین جمعبندی نموده بود:

با آغاز عصر تفکر نوین جریانات لجامگیسخته رقابتها و رویا روئی نظامی مهار زده شده این دوره همکاری های سازنده دستاورد های قابل توجهی را درقبال داشت نیروی محرک مساعی جدید در همکاری های بین المللی را میتوان بیشتر مرهون ایدیولوژی زدائی سیاست خارجی دانست که در پرتو آن تساند و همیاری همه کشور های جهان بخاطر غلبه بر مسایل و مشکلات جهانی و بشری به حیث یک ضرورت زمان تبارز نمود. اکنون دیگر حرف تنها بر سراشتی منافع امنیتی، سیاسی و نظامی قدرتهای بزرگ نیست بلکه سوال بزرگتر و اساسی تر یعنی، تأمین امنیت همه گانی که متضمن منافع مشروع امنیتی همه کشور ها باشد، مطرح است به همین علت ما جهان معاصر را در ابعاد کاملا ً جدید آن درک مینمائیم. جهانی را که خصوصیت عمده آنرا تقسیم بر اساس سیستم های متضاد بلکه همکاری و تساند و ترجیح شیوه های سیاسی برای حل اختلافات و مبارزه برای بقای بشر تشکیل میدهد.

امروز: آیا ما لااقل در نتیجه گیری های خود عجله نکرده بودیم. آیا جهان واقعا ً به راهی رفت و روان است که کنگره از آن تصویر داده است؟

واقعیت اینست که اوضاع جهانی در نقطه مقابل بینش دیروزی حزب سبر نموده مجموعه سیستم مناسبات بین المللی کاملا ً برهم خورده و اینک زور گوئی و ملیتاریزم قدرت برنده بر آن حکومت میکند. سازمان ملل وسیله تبلیغاتی بیش نیست و از آن برای صحه گذاشتن به اقدامات که انجام یافته کار گرفته میشود. جهان از یکدست اداره میشود و برای تأمین منافع دست بالا هر چه لازم باشد مجاز است واینک تقسیم روباه نا رضایتی عمیق را میان دوستان سابق بوجود آورده است. در مرکز تفکر ستراتیژیک قدرت برتر عصر، دیدگاه تامین امنیت که بین آن و تأمین منافع علامه تساوی گذاشته شده از طریق زور حاکم است که در فورم جنگهای پیشگیرنده عملا ً امنیت ملی کشور های مختلف را با تهدید روبرو ساخته است. در جهان که با زنجیره تولید و مصرف، سرمایه، نقش فعال و سریع التأثیر وسایل اطلاعات جمعی و تیلی کمونوکیشن باهم وصل شده اینک دید کلاسیک استقلال ملی و منافع ملی از اعتبار خود ساقط گردیده است.

بر خلاف دیروز که حضور حزب وطن، سازمانهای اجتماعی و صنفی و متحدین سیاسی اش دفاع و حراست از منافع زحمتکشان کشور را در حاکمیت وسیع البنیاد نیز یقینی میساخت امروز با توجه به حکومات ائتلافی وزدوبند های پشت پرده و روی صحنه برای تاسیس حکومت به اصطلاح مشارکت ملی مبتنی بر انتخابات که در واقع محصله ای بالاتر از وضع موجود را ارائه داده نمیتواند با ترکیب ائتلاف نماینده گان منافع سرمایه های خارجی، بنیاد گرائی، تفنگ سالاری و مافیای مواد مخدره، قبل از هر چیز منافع، حقوق و آزادی های زحمتکشان کشور را به خاطره انداخته است. خطر بسیار جدی آن وجود دارد که قانون جای اسلحه را برای حمایت از منافع آنان بر نماید.

چنین است تصویری نامکمل از اوضاع ملی و بین المللی، اکنون دوباره به مسله اصلی بر میگردیم آیا وضیعت تغیر نموده است؟

باور دارم پاسخ نی کار ساده نیست. بحث شاید درین نقطه متمرکز گردد که در اوضاع و احوال تغیر یافته سیاستهای ما تغیر نماید و یا خیر؟ به تعبیر کنگره ما به نوسازی ضرورت داریم و یا نه؟

من درکنار انانی قرار دارم که به تغیر اوضاع و انزامأ به تغیر سیاستها و نوسازی آن اعتقاد دارند.

خود یابی، طرح اهداف نزدیک، تدقیق مجدد بر مسله تشکل، پرداختن به مسایل نظری، دیدگاه ها در مورد رشد و انکشاف و نحوه مناسبات اجتماعی، تعین رابطه با حکومت، تحلیل اوضاع ملی و بین المللی موجود اهداف نزدیک است که باید به آن مصروف شد. بر پایه آن طرح ستراتیژی دراز مدت و بحث علنی به اشتراک تمام اعضای حزب در پی آن میاید که ضرورت مجال فاصله زمانی زیادی را نخواهد داد.

 و اکنون در مورد سوال مطروحه:

ادامه تفاهم با محیط ها و اشخاص مستقل سیاسی بمنظور جستجوو دریافت شیوه های مشترک و چگونگی ایفای نقش اعضای حزب وطن درین پروسه قبل از تصویر کنگرهء فوق العاده و یا جلسه متبادل حزب وطن.

اگر ما قادر به آن باشیم تا به سوالی برای چه تفاهم میکنیم پاسخ ارائه داریم بسیار طبیعی و نورمال به سوال با کی تفاهم میکنیم جواب ارائه داشته ایم و تنها چیزی که باقی میماند چگونه گی تفاهم است. این دیگر مسله اصولی نیست. پراتیک است شکل تعمیل اصول است تا آغاز نشده بحث پیرامون آن زاید است.

ولی یک ملاحظه در مورد شکل طرح سوال و جود دارد. این سوال بسیار کلی و غیر مشخص است و اگر به همین روال پاسخ یابد به یک بحث فلسفی تبدیل میشود تا به بحث مشخص و هدفمند سیاسی.

شاید اعتراضأ چنین ادعا غیر عادلانه تلفی گردد و گفته شود که این سوال قبلا ً پاسخ یافته است. ما بخاطر صلح، ثبات، عدالت، دموکراسی و منافع اکثریت قاطع مردم، خواست و نیاز توده ها با نیرو های ملی و وطندوست تفاهم میکنیم. این پاسخ انقدر متضاد و در درون خود با اما و چرا های همراه است که مستلزم بحث مستقل اصولیست. ولی با توجه به عرصه بحث ما تنها بریک جانب آن متمرکز میشویم چنین پاسخ قبل از آنکه پاسخ حزبی سیاسی باشد پاسخ اداری دولتی ست.

حزب ما در گذشته نیز اکثرا ً با چنین شیوه پاسخ اکتفا نموده است. چرا؟

یکی از اشتباهات اساسی که تاثیرات دراز مدت در سرنوشت (ح.د.خ.ا) داشت رابطه اش با دولت متکی به این اعتقاد بود که مسله اساسی هر انقلاب مسله قدرت است. برمبنای تعبیر نادرست از آن حزب بمنظور رهبری اقتدار تا حد دستگاه تمثیل قدرت استحانه نمود و آرام آرام از خصلت رهبری کننده سیاسی تهی و به اپرات اقتدار دولتی که در راس آن نیز راس حزب قرار داشت تغیر ماهیت داد و عملا ً مرز میان حزب و دولت فروپاشید. علاوه از آنکه دستگاه حزبی در زیر تاثیر بوروکراسی دولتی قشری بوروکراتی را که در عین حال حلقات دهبری حزب را میساخت بوجود آورد این وضیعت سبب گردید تا برنامه های همگونی، حتی می توان گفت برنامه های واحدی برای حزب و دولت مطرح گردد و بدین ترتیب حزب حاکم عملا ً به حاکمیت تغیر ماهیت داد و گام دیگری در تعمیق اشتباه گذاشته شد. خواست و اراده مردمی که در بیرون از حزب محاسبات و معادلات سیاسی نیز بیرون کشیده شد.

هر چند توجه به این نقیصه در پلنوم ۱۶ حزب دموکراتیک خلق افغانستان معطوف گردید و لااقل در نظر جدائی حزب و دولت پذیرفته شد ولی پیگیری این مسله در اقدامات حزب وطن امیدواری های حقیقی را بوجود آورد که قبل از تکمیل این پروسه و شاید به دلیل مخالفت با این جریان مقاومت از سبوتاژ تا مخالفت و از این تا کودتا ها انکشاف نمود.

شاید علت عمده اشتباهات حزب وطن که نیت واقعی جدائی حزب و دولت را داشت در حضور مرده ریگ خاطرات حزب- دولت (در جد یکنوع عادت) و تاثیرات روانی آن در اتخاذ تصامیم و جاذبه ملی و درون حزبی صلح طلبی و شعار توافق بین الافغانی نهفته باشد که حزب وطن در پاسخ به آن بجای آنکه از حضور نیرومند خود برای تأسیس دولت مصالحه ملی بهره برداری نماید خود را حزب مصالحه ملی اعلام داشت در حالیکه خود یکی از جناح های مصالحه بود. خود یکی از اطراف تفاهم بین الافغانی بود که نتایج این تفاهم دولت مصالحه را بوجود آورده میتوانست. مصالحه میتوانست سیاست حزب باشد نه خود حزب.

طوریکه میبینیم حزب یکبار دیگر هر چند غیر ارادی خود را در قالب دولت عرضه میکند و همین ناتوانی حزب در جدائی کامل از دولت و فرق گذاشتن بین حزب و سیاستهایش بود که حزب با فروپاشی دولت توان آرایش دوباره نیرو های خود را تا حال بدست آورده نتوانسته است. و تا حال نزد بعضی دوستان بحث برسر سیاست مصالحه بحث برسر حزب وطن تلقی میگردد. در حالیکه مصالحه ملی یک هدف ستراتیژیک حزب در یک مرحله مشخص تاریخی کشور بود. اگر این هدف بر آورده میشد هم حزب متحل نمیگردید و حال که بنابر هر دلیل و عامل در دستیابی به آن توفیق نداشتیم و اینک آن مرحله دارد سپری میشود نیز معنی پایان رسالت تاریخی حزب را نمیدهد.

امروز ها در برابر سوالات باید مسولانه پاسخ ارائه داریم:

- ما حزب مصالحه هستیم و یا مصالحه سیاست دیروزی حزب ما بود و اعتقاد داریم که این سیاست امروز نیز در تغیر شکل (طبق شرایط جدید) و انکشاف محتوا ادامه یابد؟

- سیاست مصالحه که دیروز مطرح میکردیم و امروز مطرح میکنیم از لحاظ شکل و محتوا چه تفاوت و چه قرابت دارد؟

- بین سیاست مصالحه جویانه دولت امروز و شعار مصالحه ما چه تفاوت وجود دارد؟

کنگره حزب برای استناد سیاست های جدید خود به این حقیقت اتکا نمود که مفکوره یک حزب با شرایط اقتصادی اجتماعی کشوریکه در آن فعالیت مینماید پیوند نا گسستنی دارد. و اما کنگره با وجود تحلیل عینی شرایط این حقیقت را مسکوت گذاشته که حزب و دولت دونهاد جداگانه است.

رفع بحران و تأمین تفاهم میان افغانان ایجاب مینمود تا دولتی برپایه مصالحه ملی سیاست دولتی عاری از ستمگیری های ایدیولوژیک و حزبی و دولت فراگیر ملی متشکل از تمام اطراف مسلح و غیر مسلح داخلی مسله افغانستان بوجود آید. حزب میبایست با توجه به این شرایط به حیث نیروی رهبری کننده از امکانات خود برای دستیابی به این هدف استفاده میکرد در عوض کنگره تلاش نمود تا حزب مصالحه ملی، حزب بدون سمتگیریهای ایدیولوژیک و حزبی که از تمام طبقات و اصناف جامعه نمایندگی نماید بوجود آورد و یکبار حزب وظایف و اهداف موازی با دولت را در برابر خود قرار داد و مرزمیان هر دو مغشوش گردید.

 

اینک وظیفه ایکه شرایط جدید و ضرورت نوسازی سیاستهای حزبی در برابر ما قرار میدهد در قدم اول بیرون کشیدن حزب از زیر سلطه تفکر اقتدار محور و دولتگراست. و بازگشت به این حقیقت که ما یک حزب سیاسی هستیم نه یک دولت و این حزب در جامعه و بنابر ضرورت جامعه بوجود آمده و فعالیت مینماید جایگاه مشخص در جامعه دارد و از منافع مشخص نماینده گی و حمایت میکند و برای تحقق اهداف خویش طرز دید. اندیشه و برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت دارد.

سیر رویداد های سیاسی کشور نشان میدهد که صرفنظر از نتایج انتخابات ریاست جمهوری که تنها افراد را انتخاب خواهد نمود و نه سیاستها را ( که تضمینی وجود ندارد تا انتخاب اشخاص نیز با برنامه های از قبل تنظیم شده دیکته نمیشود) این حقیقت را عوض نموده نمیتواند که فکتور های خارجی برای مدت طولانی فکتور های بسیار موثر در تعین سیاستها کشور خواهد بود و دولتی که بوجود میاید خواه علنی خواه غیر علنی در خدمت انحصارات مالی خارجی قرار خواهد داشت. چنین دولتها برمبنی خصلت خود از منافع مشت محدودی نمایندگان سرمایه های خارجی مواظبت میکند. در کشور ما پرابلم های تولید و ترافیک مواد مخدره و احزاب راستگرای که از همین منبع و منابع مشابه سیاه و غیر قانونی تمویل میگردد بر آن علاوه میشود.

در شرایط اقتصادی- اجتماعی موجود و شاید برای مدت چندان کوتاه دیگر نیز ایجاد و رشد احزاب طبقات متین یک تخیل و یا تقلید ناشیانه از مراحل رشد و انکشاف کشور های دیگر باشد زیرا این طبقات اولا ً باید بر بستر جریان اقتصادی- اجتماعی تولد یابد، رشد نماید به نیروی واقعی کمی و کیفی مبدل گردد و همپا با آن نیروی مدافع منافع آنان نیز در همین بستر تکامل نماید و بشکل احزاب جا افتاده متبارز گردند یعنی اینکه این نیرو ها مراحل مختلف تکامل خود را تا حزب طبقه شدن باید طی کنند. آنگاه میتوان از حزب طبقه و سیادت طبقه و آنهم نه با اصول و موازین پرخاشگرانه و غیر دموکراتیک سخن گفت.

بدین مبنی این حکم کنگره که حزب وطن حزب طبقه نیست و اصولیست. ولی اگر چنین تفسیر گردد که حزب بدون طبقه ست و درهایش بروی تمام جامعه گشوده ست و از منافع متضاد داخل جامعه حمایت مینماید نه تنها بر درستی تفسیر که بر صحت مفسر نیز باید شک نمود.

حزب ما حزب طبقه نه بلکه باید حزب طبقات زحمتکش افغانستان باشد. و با توجه به مراحل تکامل جامعه ما بر طبقات و اقشار متوسط جامعه اتکا نماید و در عین حال از طبقه نو پای و تا کنون غیر جا افتاده جامعه (طبقه کارگر) گرفته تا دهاقین و پیشه وران و همه اقشاری را که در رشد و انکشاف کشور، تقویت صنایع و سرمایه ملی، تأمین صلح و ثبات، دموکراسی و حاکمیت قانون، رعایت حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی، تأمین عدالت اجتماعی و رشد جامعه مدنی منافع معین خود را دارد نمایندگی کند. تغیرات متناسب با خواست شرایط بعدی که شاید هم در برابر نسلهای بعدی قرار داشته باشد مسولیت آنهاست ما فقط میتوانیم برای آینده آرزو ها و پیشبیینی ها داشته باشیم و در راه آینده و بسوی آینده حمایت از منافع زحمتکشان، تأمین عدالت اجتماعی، دموکراسی و استحکام جامعه مدنی را اهداف ستراتیژیک خود اعلام نمایم. سمت، سووخصلت پراتیک اجتماعی سیاسی ما را همین اهداف باید تعین و مشخص نماید. اگر با چنین بینش اتفاق میکنیم چهره دوست و حریف را با خط درشت و روشن ترسیم نموده ایم. درین صورت میتوانیم از ائتلافها و اتحاد ها سخن بگویم زیرا هر کی درین راه میرود همراه ماست.

و اگر حزب ما از منافع چنین طیف وسیع نیرو های اجتماعی نماینده گی نماید حق آنرا می یابد تا استفاده معقول از دستاورد های بشری را بحیث بدیل بینش ایدیولوژیک محدود کننده و دکماتیزم مطرح کند.

کنگره ها اصول کلی را بدست میدهد حزب بدون وابسته گی و انقیاد به این یا آن اصول ایدیولوژیک که در یک جامعه دیگر شاید درست و مطابق شرایط آن باشد برای خود در جامعه شرایط خود اهداف و دورنما وضع مینماید و حق استفاده از هر یک آنها را برای خود محفوظ میداند. یعنی اینکه یک سیستم عمل مشخص و با دورنما را برای خود طرحریزی مینماید ولی اگر این جریان به روزمره گی در سیاست و طرح تیوری های التقاطی بیانجامد حزب در واقع به مصیبت جنبش روشنفکری در کشور مبدل شده میتواند. این خطر را برای همیشه باید جدی گرفت.