www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:20.06.2007

یحی چاووش
گرداننده و صاحب امتیاز هفته نامۀ هموطن در مسکو
hamwatan7@hotmail.com
 

تأملی بر نوشتۀ غ. د. پنجشیری

رازهای شکست تلخ دکترنجیب الله و فــروپاشی
حـزب وطن و عوامل عمـدۀ درونی و بیـرونی آن

     عنوانیست توجه برانگیز:

   محترم اکادمیسین غلام دستگیر پنجشیری اخیرا مصادف به ۷ ثور۸۶ مضمونی را تحت عنوان فوق قلمفر سایی نموده است؛ در نگاه اول به عنوان موضوع وشعر زیبای از فروغ هستی، هر خواننده، بخصوص آنانی راکه در امور سیاست ودر مورد  گذشته وآینده افغانستان، فکر میکنند،متوجه خود میسازد.

    در ابتدا هر خوننده تصورمیکند که این اکادمیسین، چه رازهای ناشنفته وناشگفته ای را کشف ویااخترع وموشگافی نموده است.  این رهبر کار کشته وانشعاب کشته، (ح د خ ا) چه راز های را که دیگر اعضای ساده وکادر ها نشنیده اند، را برملامیسازد، وعوامل فروپاشی حزبی را که خودش باکمال تاسف یکی از مووسسین تصادفی آن بوده است، بعد از سالها سکوت شرمگین ،برای صفوفیکه سرباز گونه، همیشه برای شان دست به سینه بوده اند، از روی صداقت ووجدان بیان میدارد.

   این اکادمیسین محترم، بهتر بود قبل از همه چیز برای همه اعضاع سابق(ح د خ ا)، از گذشته براق وجلادار خویش !! قبول زحمت فرموده مینوشت، نوشتن پشت سر مردگان شهامت بکار ندارد. از جانب دیگر، آنان اکنون نمیتوانند گوینده و نویسنده را دروغگوی نمایند.

   آقای پنجشیری، رفیق سابق ما، نگفته است، که در همه این اختلافات و افتراقات درون حزبی، چه نقش کلیدی را بازی نموده است، و چه سودی را برای خود و یا حزب کمایی نموده است.  ایشان که کلمه زحمتکشان و کلمات امپریالیزم، اربابان سود و سرمایه پاضرب نوشته ها و گفتارشان بوده و است، دراین راستا چه کرده اند وچه دست آورد های به سود یا زیان شان دارند.

   محترم پنجشیری؟ نگفته اید که این به اصطلاح شما!شکست تلخ دکتر نجیب الله کدام پیروزی شیرین را برای تان ارمغان داشت.

   اگر نجیب الله به پشتیبانی گور باچوف در نتیجه یک بازی سیاسی پشت پرده به عالی ترین مقام حزبی ودولتی تعیین گردید پس پشتیبان شما چه ها وکه ها بودند.

   دانشمند محترم!! شما خواب هستید یا بیدار؟ شما که خود را یکی از مؤسسین حزب، مستحق میدانستید، تا در همه مسائل درون حزبی و دولتی با شما مشوره میگردید!! آنگاه که فورمولهای، سقوط و فروپاشی دولت افغانستان و (ح د خ ا) در داخل و خارج، تراشیده میشد، کجا بود پشتیبانی بین المللی، از دولت قانونی افغانستان و کجا بود پشتیبانی بین المللی از داکتر نجیب الله.

   اگر از اثر کبر سن حافظه مبارک تان را از دست داده اید، من برای تان میگویم ،که در آن زمان، دولت افغانستان و حزب وطن در سال اخیر حیات خویش مورد پشتیبلنی بین المللی دوستان سابق خویش قرارنداشت، برعکس پشتیبانی از مخالفین آن شروع گردیده بود وهیچ تضمینی از عواقب وپیامد های آن وجود نداشت.  لهاذا شما دروغ میگویید که در زمان بدام افتادن داکتر نجیب الله پشتوانه بین المللی داشت، از داخل قدرت دولتی وحزبی هم با تاسف، بودند افرادی چون شما که نقشهای شان را در تغیرات دراماتیک هر کدام به سهم حویش انجام دادند.

   شما انکشاف حوادثی را که از شمال شروع گردید، فراموش کرده اید ،شما سفر های پشت پرده، مخفی، پنهانی وعلنی، اعضا کمیته مرکزی، بیروی سیاسی ، حزب  را به پنجشیر ودیگر مراکز مخالفین، در ولایات، فراموش کرده اید.   چه چیز در سر نگونی، یک دولت، یک حزب حاکم، میتواند موثر تر از، زد وبند های مخفی، یک تعداد کادر های رهبری اش، با دشمنانش با مخالفینش باشد ؟ اگر شما نمیدانید، من برای شما میگویم که دسایس درونی، مر گبار ترین وسیله در این رابطه بوده است.

   محترم پنجشیری! فاجعه در افغانستان در حالی سازماندهی میگرد د که مخالفین آخرین نفسهای خود را میکشیدند.  شما فراموش کر ده اید که زبده ترین، به اصطلاح قوماندانان جهادی، ورهبران شان، با اسرار، پی در پی، بعضی از اعضا ی وابسته به مخالفین، بیروی سیاسی و کمیته مر کزی حزب وطن، مخالف داکتر نجیب الله از ایشان، جهت دا خل شدن به کابل ودیگر شهر ها، جرات آن را نداشتندومیتر سیدند.

   دولت مستعجل ایجاد شه در پاکستان مجاهدین را لشکر انبوه (آی اس آی) تا کابل اسکورت نمود.

   حالاهم زیر نام حقایق ودر واقع کتمان آن جه جفای را بحق کتله عظیم، روشنفکران، تشنه مبارزه، حق طلبانه آزادی و دموکراسی وطن ما مرتکب میشوید.  آنگاه که انسانهای مظلوم وطن ما گروه گروه به کشتار گاه ها روانه میشدند و شما در چوکی وزارت تکیه زده بودید چرا خا موشی را بربیان حقایق ترجیع دادید؟ برای اینکه لذت مقام برای تان بهتر از لذت مبارزه بود.  چرا شما رهبران واجب الاحترام!؟ با شکست حزب وطن وپیروزی مجاهدین ،در ابتدا در جستجوی شجره جهادی بودید و بعد از آنکه در دامان شان به خسی نه ارزیدید، شما را از خود دور ساختند. سالها سکوت شرمگین را اختیار نمودید. تعجب آوراست، شما در مورد داکتر نجیب الله میگویید سرانجام  از سوی ادارۀ نظامی پا کستان مجازات  سنگین و شکنجه وحشیانه و مثله شد و شما در پاکستان زندگی کردید، از آنجا زمینه پرواز تان به مقصد دیگر کشور ها مساعد شد، اداره نظامی پاکستان، چرا شما را شکنجه وحشیانه ومثله نکرد؟ و یا اینکه ضرورتی به آن دیده نمی شد. اکنون خود تان بگویید که کدام پرسش از همه کلیدی تر است. و فراموش نکنید که رهبران همیشه حل کلیدی پرسشها را مطرح میکنند. مثئله سازی آسان است.

   محتر پنجشیری، در رابطه به مسایل بیرونی ،بجای آنکه در جستجوی حقایق جاندار سیاسی ،بازیگران اساسی صحنه رفته باشد، سخنان  یک دپلممات نا کام ونا موفق، که در هیچ یک از پا را متر های سیاسی حرفش، قابل شنیدن و نمازی نیست نقل نموده است، تنها چیزیکه میتوان به آن توجه داشت، مشا بهت های فردیست ونزدیکی بعضی جنبه های کرکتر، بین نویسنده ونقل قول کننده. 

  این رهبر سیاسی کارکشته ما!! درجای دیگر چنین چوتکه اندازی میکند: شاید  ذخایر مهما ت واسلحه ء خیر خانه، حیرتان  و قر غه  به اساس همین موافقتنامه  پیش از عودت قطعات شوروی قصدا  منفجر وحریق شده بود ه است تماشا کنید این مسخره بازی را ؟  انفجار دیپوی در خیرخانه مربوط قطعات محدود شوروی بود ودر آنجا یکمقدار راکت آرپی جی ومرمی هاوان انفجار نمود که هیچ تاثیری حتی در سقوط یک پوسته امنیتی نمیوان داشت.

درجای دیگر ادامه میدهد:  جنگ با بنیادگرایان عربی وعجمی امری بوده است بیهوده. از یک چنین اظهارات  تسلیم طلبانه چه نتیجه باید گرفت ؟ نمیدانم پنجشیری صاحب چرا اینقدر درنک کردند ،ودر وقت وزمان ان چنین مشوره ونظر ی را به  اپرات، حزبی ،دولتی ویا قوای مسلح کشور ندادند وحالا به این فکر افتادند.

   پنجشیری صاحب شما به گفته تان این دوموضوع را در یک ترازو وزن کرده اید وگفته اید:واقعیت این است که صدور ضد انقلاب  وانقلاب از پا کستان و شوروی در افغانستان اگر این جمله خودرا دوباره بخوانید خیلی کودکانه به نظر نمیرسد که به همین زودی ها در رابطه به شهادت میر اکبر خیبر مقاله ای داشتید ،وبه گفته تان انقلاب ثور را یک پدیده کاملا درونی که حتی اتحاد شوروی وقت هیچ نقشی در سازماندهی آن نداشته است، از طرف دیگر از صدور ضد انقلاب وانقلاب، از پاکستان وشوروی وقت حرف میزنید! کدام یک از گفته های تان درست است ؟ این یا آن؟  روسها  به یک چنین، مقالات  (نبور سلوف) میگویند. شما واقعا ردپای واقعیتها وحقایق را خوسته اید گم کرده وبا مقاله ای نا مقال ، ماست مالی نمائید، که نتوانسته اید.  شما بجای آنکه تغیرات و تشنجات، حادثه برانگیز داخلی افغانستان که عوامل اساسی همه نا بسامانی ها، شکستها، نا ملایمات، نا کامی ها وبدنامی ها بوده ،طرفه رفته از کنار آن دانسته یا ندانسته تیر شده اید، تغیر وتحولات شرق میانه، امریکای لاتین و همه مسایلی را که در این روزها، از طریق اطلاعات جمعی جهانی وداخلی میشنوید، به این مسئله ربط داده و آن را عوامل اصلی قلمداد کرده اید.

آنانکه برفتند و دهانی نگشودند
                 بهتر زکسانیکه پرازسفسته بودند
    

   گاه انسان به این فکر میشود که، چرا  شخصیت تاریخی  نهضت انقلابی افغانستان، که این همه از امریکا وجیره خوارانش، بداش میآمد، سوسیال خور، در واشنگتن شده است، از آنجا بما راز ها ورمز های پشت پرده را، چون افسانه خوانان شبهای زمستان وطن، واقعیتها ونا واقعیتها را مکس ومخلوط نموده، قلم رنجه میفرماید؟.

   آنچه را محترم پنجشیری دراین مقاله خویش نامش را رازها نهاده است سالهاست که حتی برای مردم عوام وعادی وطن ما ارزش شنیدن مکرر خود را از دست داده است.

               حیف آن دریا که آبش خورده ای

گاه  بنویســـــد  آب   دیده  را
گاه تراوش های  مغزو معده را

بیتمیزی بین از این پـــــــیرمرد
گز جفنگ هایش ســــر آید  بدرد

نقل قولش حرف کــوزیرف بود
پای بوسی اش به کـوزانوف بود

گاه  گاه  اقوال  بی  بنیــــــاد را
در توهــــم   افگند  ، نو یاد  را

روزگاری شیخ وصوفی میشود
باجمعیت  گاه  آشتی  میـــشود

پله ها را سست وسنگین میکند
نثر را  با نظــم  رنگین  میکند

این عجیب شیعیست دردوران ما
چهره ای گه خوشنما گه خودنمـا

چهره ای که رنگمالش کارنیست
از تغــــیر رنگ وی را آر نیست

گاه  میــــــلافد  از  اوج    بلند
گردن  خویش گاه  بندد  برکـمند

رازها از چوک وچهارسو گویدت
گه  زمسلم  گه ز هندو گــــویدت

گاه از خویش سازد او افراسیاب
گاه از ترس میــــبرد سر زیرآب

او  زواشنگتن  نصیحت میکند !
عیب جویی های بیحد  میــــکند!

صدهزار طوفان دید خاموش بود!
چون حریفی  نیست لب رابرگشود!

درجهشگاه از تو آوا برنخواست
از کولوخ پوده ات برقک کجاست!!

حیف آن دریا  که آبش خورده ای
دیدی جولانگاه  ولی  افسرده ای!

دیده ای صد راز پنهان کرده ای
صد حقیقت را کتــــمان کرده ای

افتراق است پیشه ای دیرینه ات
سینه ات خالی نبود از کیـــنه ات

یا  غریو     رستگاری در  نورد
یا دگر خـاموش باش ای پـــیردمرد

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<