www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:22.05.2007

 عبدا لرزاقرحی
هالند

از ائتلاف شمال تا جبهۀ ملی

   هموطنان عزیز اطلاع دارند که چندی قبل رواق های پارلمان حکومت اقای کرزی شکسته و از میان فرو رفتگیهای آن چهره های اشنای سر بیرون کرده و با تشکیل جبهۀ ملی(!) بار دگر زنگ پلان تجزیۀ کشور را به صدا درآوردند. چهره های بارز این ایتلاف اینها اند:

  • برهان الدین ربانی: سوسمار حقه بازی که با مهارت با وزش بادهای سیاست خودش را همسو میسازد (رئیس هیات مجاهدین با مقامات شوروی).
  • نورا لحق علومی: از مهره های مخالف مصالحه ملی که درتحکیم مواضع ایتلاف شمال زحمات قابل قدری را کشیده و طی مصاحبۀ تلویزیونی حمایت خود را از آن اعلام کرده بود.
  • سید محمد گلابزوی: از مخالفان سیاست مصالحۀ ملی و یک تن از کودتاچیان حرفه ای که به حکم روسها شهنواز تڼی را درگودال کودتای ضد مصالحهء ملی انداخت.
  • محمد یونس قانونی: از سابقه داران شورای نظار که در زمان ملاقاتهای پنهانی استخبارات شوروی و احمد شاه مسعود هنوز پسربچۀ برهنه صورت بود.
  • فهیم قسیم: از همرکابان قوماندان مسعود که از ایام نوجوانی با ماموران استخبارات شوروی هم کاسه است.
  • عبدالرشید دوستم: از فیګورهای سرشناس شاخۀ نظامی کودتای ضد مصالحۀ ملی که درنتیجه ای تن دادن به ائتلافهای متعدد هویت سیاسی ان مورد سوال قرار گرفته است. و جمعی از وابستگان سازمان اطلاعات ایران...

   ترکیب فوق را گرچه از چندین زاویه میتوان مطالعه کرد و بحث وسیع پیرامون آن انجام داد اما بهدف ایجاز مطلب عجالتآ میخواهم تا این پدیده را که نچندان عجیب و تازه است به (ریسمان ابلق) تشبه نمایم و دست بدست این ریسمان ابلق از مسیر حوادث نچندان دور بگذریم تا روشن شود که این ریسمان ابلق (جبهۀ ملی) چه خصوصیات دارد٬ ازکجا میگذرد٬ وهمچنان طول٬ قطر و رنگ انرا مطالعه نماییم. رنگهای سیاه و سرخ را برای صفت ابلق بودن آن انتخاب کرده ایم. که سیاه پیشنهاد کننده تاریک اندیشیهای راست افراطی و سرخ پیشنهاد کننده محافظه کاری های چپ افراطی است.

   طول این ریسمان ابلق (جبهۀ ملی) طوریکه مهندسین استخبارات نظامی روسیه و ماموران اطلاعات امنیت ایرانی محاسبه کرده اند باید از پامیر تا مسیر دریای مرغاب را احتوا نماید، حدودیکه با اندام طولانی هندوکش نقش یک خط دفاعی را برای سرحدات جنوبی روسیه طوری بازی کند که منافع منطقوی ایران نیز درنظر باشد. قطر این طومار عجیب الخلقه طوری سنجیده شده است که قابلیت عبور از معبرهای دایروی٬ مستوی٬ خورد٬ کلان و متوسط را داشته باشد. این معبرها میتواند معبرهای منافع سیاسی٬ ایدولوژیک و اتنیکی باشد.

   ریسمان ابلق (جبهۀ ملی) که از نوع رشته های مرموز بدست بافندگان ماهر استخبارات روسیه و ایران و شرکای منطقوی شان بافته شده است٬ توانسته است در محل تقاطع اهداف ژیوپولتیک و استراتژیک کشورهای ذیعلاقه و همقطاران منطقوی شان گره محکمی ایجاد کند.

   این همان ریسمان ابلقی است که مارگزیدگان بیچاره را در هر پهلو زدن درگودال فاجعه ای پرتاب نموده است. تاریخ شاهد است که ایتلاف شمال درپیوند با استخبارات روسیه و ایران و حامیان انان در دستگاه حاکمیت حزب وطن که به ستون پنجم شهرت یافته اند چگونه با پخش اشاعۀ افکار بدنام انقطاب و تجزیه طلبی کاروان مصالحۀ ملی را که کاروان امیدهای بیکران مردم ستمدیدۀ افغانستان بود مورد حمله قرار دادند و بدینوسیله آرزوهای یک ملت افتاده درکام جنگ را به یأس مبدل ساختند.

   اینبار که با طرح و عملی شدن توافقات بن شعارهای پوسیده بنیادگرایان راست و چپ بازار و خریداری ندارد٬ بار دیگر تجزیه طلبان٬ محافظه کاران و بنیاد گرایان درد جانکاه انزوای سیاسی شانرا زیر پوشش جبهۀ ملی (ریسمان ابلق) به مداوا نشسته اند.

    به عقیدۀ من جبهۀ ملی چیزی جز رخ دوم ایتلاف شمال نیست٬ که از زمان ایجاد تاکنون نتوانسته اند طرح یک پروگرام ملی همه گیر را برای ختم جنگ و استقرار ثبات به نفع همه اقوام٬ قبایل و ملیتهای باهم برادر کشور ارایه دهند. نخستین ماموریت این جبهه زیر نام ایتلاف شمال مخالفت با طرح پلان پنج فقره ای ملل متحد و انجام بغاوت و کشانیدن دامنه آن تا سرحد یک کودتای ضد مصالحۀ ملی بود که زیر نظر مستقیم استخبارات روسیه و ایران انجام یافت.

   دومین ماموریت ایتلاف زیر نام جبهۀ ملی همانا سبوتاژ پروگرامهای صلح و بازسازی در چوکات توافقات بن خواهد بود٬ گرچه بعضی ازین چهره ها شرکت کنندگان کنفرانس بن نیز بودند. با عملی شدن توافقات بن و تحکیم نقش امریکا و متحدین غربی ان درافغانستان امکانات و ریزرفهای سیاسی و استخباراتی کشورهای روسیه و ایران بصورت روز افزون نقش شانرا در مسایل سیاسی و پروسه های بعدی از دست میدهند و درنتیجه کنترول بر منطقه را بتدریج از دست میدهند٬ از سوی دیگرضعف پایگاه اجتماعی حاکمیت افغانستان وشکنندگی روابط سیاسی و اجتماعی این حاکمیت و طولانی شدن این حاکمیت شرایط جدیدی را برای تمایل به ایتلافها٬ مفاهمات و کنار امدنها را بوجود آورده است. تمایلات مصالحه جویانۀ حاکمیت کرزی و بازیهای پشت پرده در زمینۀ کشانیدن طالبان میانه رو به حلقه حاکمیت برداشها و نتیجه گیریهای ګوناگون را در حلقات وسیع کارشناسان افغانستان٬ کشورهای منطقه و محافل سیاسی بوجود آورده است و درست این همان چیزیست که کشورهای ایران و روسیه بعلت ترسی که از ایجاد یک حکومت متعلق به اکثریت پشتونها داشته اند و آنرا در نقطه مخالف برنامه های استراتژیک منطقوی شان میدانند.

    بنابرین دور جدید از صف اراییهای سیاسی٬ ایدولوژیک و اتنیکی که هیچگاه با منافع کشور ما انطباق نداشته است بوجود می اید. در شرایطی که جبهه ملی چون گربۀ دست اموزی در دست شعبده بازان روسی و ایرانی جلوه نمایی میکند شاید امریکا و متحدین ان درپی جبهۀ جدیدی براید و یا حد اقل بمنظور تحکیم پایگاه اجتماعی حاکمیت کرزی مشارکت نیروهای به حاشیه رانده شده را به نحوی درمعاملات بعدی درنظر بگیرد. با این مقدمه درمسیر ریسمان ابلق حرکت میکنیم و انکشاف دوره های تدوین سیاسی انرا در امتداد حوادث گذشته تاریخی مرور میکنیم تا ببینیم که این معجزۀ استخباراتی چه گلهای را به آب داده است. واقعیت این است که بعد از خروج نیروهای متجاوز روسها از افغانستان که درنتیجۀ توافقات ژنیو (۱۴ اپریل ۱۹۸۸) عملی گردید، کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان با تغیر و انکشاف جوانب مختلف سیاستهای شان موضعگیریهای جدیدی را اتخاذ کردند.

    پلان صلح ملل متحد که قرار بود در اوایل ۱۳۷۱ عملی گردد در نتیجه تغیرات معینی که در اتحاد شوروی وقت درحال شکل گرفتن بود گرایشهای جدیدی را در قبال افغانستان در حوزه منطقه و درعرصۀ مناسبات بین المللی بوجود آورد٬ مشخصۀ این برهۀ زمان را از یکطرف تلاش بخاطر تکمیل وعملی نمودن پلان پنج فقره ای و از سوی دیگر تلاش گسترده درجهت به بن بست کشانیدن این پلان از سوی محافل معین داخلی وخارجی تشکیل میداد.

این دو فکتور را توضیح میکنیم:

    اجتماع تنظیمهای مقیم پشاور بتاریخ ۲۳ حمل (۱۱ اپریل ۱۹۸۸) که طی آن رهبران تنظیمهای جهادی مقیم انکشور مخالفت اشکار خود را با موافقتهای ژنیو اظهار داشتند از یکطرف و تلاشهای ببرک کارمل و اطرافیانش درتماس با کادرها و فعالین حزبی اعم از ملکی و نظامی در زمینۀ اینکه بیرون کردن قوتهای نظامی شوروی از افغانستان به معنی نابودی مردم ما٬ حزب ما و انقلاب ماست از سوی دیگر کلیت موضعگیریهای داخلی را در زمینۀ تحقق پیامد های توافقات ژنیو برجسته میساخت. درنتیجه دیدگاهای مبتنی بر ادامه حضور نظامی شوروی زیر چتر کمکهای انتر ناسیونالستی و تداوم اشکار تجاوز از یکسو و از سوی دیگر دیدگاه های مبنی بر لزوم خروج قطعات نظامی شوروی وختم تجاوز در برابر هم صف ارایی نمودند. ملاقات سال ۱۳۶۴ ببرک کارمل و هئیت معینی وی با میخاییل گرباچف و بروز اختلافات علنی میان ترکیب این هیات در زمینۀ حضور و یا عدم حضور شورویها در افغانستان سر اغاز یک مبارزه گرم درون حزبی را شکل داد. در کتاب دشنه های سرخ نوشتۀ محترم فقیرمحمد ودان در زمینه چنین میخوانیم:

... رئیس هیات افغانی (منظور ببرک کارمل است) در جواب گرباچف اظهار داشت٬ ما قطعات نظامی اتحاد شوروی را در افغانستان ضامن تمامیت ارضی٬ حفظ استقلال سیاسی و ترقی اقتصادی اجتماعی کشور خویش درشرایطی که امپریالیزم جهانی و ارتجاع منطقه با انواع دسایس علیۀ کشور ما مصروف اند٬ میدانیم. بناً تا زمانیکه جنگ اعلان نا شده علیه٬ مداخلات و دسایس امپریالیز و و ارتجاع منطقه علیه کشور ما قطع نشود و وضع مطلوب به میان نیاید ما روی موجودیت قطعات نظامی شوروی و دوام وظایف انترناسیونالستی شان در کشور خویش تأکید مینماییم٬ برعلاوه خاطر نشان میسازیم که قطعات محدود نیامی اتحاد شوروی به اساس توافقات دو جانبه میان اتحاد شوروی و افغانستان بنابر علل یاد شده که هنوز هم این علل پابرجاست دعوت شده اند بناً عودت دوباره قطعات مذکور باید مبتنی بر موافقت هر دو جانب صورت بګیرد وما در زمینه موافقت نداریم٬ من باور دارم که اګر قطعات نظامی اتحاد شوروی اکنون از افغانستان فراخوانده شوند رهبری شوروی بار دیگر مجبور خواهد بود که یکمیلون سرباز به افغانستان بفرستد.

ولی درمقابل دکتور نجیب الله که در ترکیب هیات اشتراک داشتند عدم موافقت اکثریت ارای بیروی سیاسی را با نظریات ببرک کارمل به نمایندگی از آنان مطرح نموده اظهار داشتند که ایشان (بیروی سیاسی) با عودت قطعات نظامی اتحاد شوروی موافقه دارند. در چنین موقع بود که نخستین جوانه های یک گردش جدید بسوی رهایی از وابستگیهای زیان اور سیاسی در طرز دید و تفکر دگر اندیشان حزب شکل گرفته وعلنی گردید.

   سیاست مصالحۀ ملی که معطوف به ایجاد شرایط مناسب برای پایه گذاری پروسه نوسازی دیدگاهی و ساختار سیاسی دولت افغانستان و ح.د.خ.ا بمنظور تامین ثبات وصلح سراسری٬ رشد اقتصادی٬ کثرت گرایی٬ توسعه و انکشاف اجتماعی٬ توسعۀ پایگاه حاکمیت٬ تامین دموکراسی و گسترش مناسبات بین المللی بود فقط میتوانست با خروج قطعات نظامی شوروی امکان اغاز یابد و فقط با همین کلید باز شدن دروازه های تفاهم بین الافغانی و دیالوگ ملی امکانپذیر بود٬ لذا به این پرسش دشوار نه با شیوه های محافظه کارانه بلکه باید با قاطعیت و جسارت پاسخ گفته میشد ازین رو اکثریت اعضای رهبری وکادرهای حزب درخط منافع ملی درکنار همه وطنپرستان کشور برای نجات وطن از سلطۀ متجاوز قرار گرفته وداعیۀ مصالحه ملی را حمایت کردند. زیرا سیاست مصالحۀ ملی اگر از یکطرف محصول تفکر جدید اکثریت اعضای حزب ومولود عینیت شکل ګرفته درمحیط پیرامون مبارزهء سیاسی درعرصۀ ملی وبین المللی بود از سوی دیګر این سیاستاراده باا لفعل طیف وسیع سازمانهای سیاسی واجتماعی٬ شخصیتهای مستقل ملی٬ قوماندانان جهادی٬ کادرهای علمی٬ تکنوکراتهای داخل وخارج کشور٬ متنفذین وطندوست٬ روحانیون٬ سران اقوام ولایه های مختلف سیاسی واجتماعی را درطرح٬ تدوین وحمایت ان تبارز میداد که رمز معجزه دفاع مستقلانه از همین واقعیت زنده سرچشمه میګرفت.

   جای هیچگونه شک وتردید نیست که روسها برای دستیابی به منافع استراتژیک منطقوی وشنا کردن درابهای ګرم ولمیدن در بستر ثروتهای افسانوی٬ افغانستان را همیشه بهترین معبر تلقی نموده است واز طرف دیگر موجودیت یک کشور وابسته از نظر سیاسی را درکنار خویش پیوسته ارزو داشته است. ارامش در سرحدات جنوبی انکشور وتشکیل یک سپر مطمین برای جلوگیری از مداخلات رقبای منطقوی وجهانی در بهلوی دستیابی به منافع ژیو پولتیک اساسات این تمایل را تشکیل مینماید.

    با خروج قطعات نۍامی شوروی از افغانستان وطرح سیاست مصالحهر ملی که عملی شدن ان بنیاد تمایل محافل معین شوروی را اسیب پذیر میساخت این محفل درحاکمیت شوروی بخصوص محافظه کاران که در استخبارات نظامی پایه های وسیع داشتند ومخالفین مصالحه ملی درانکشور که طرح انحلال ح.د.خ.ا (بعد حزب وطن) را در سر می پرورانیدند ودرجهت تحکیم وعلنی شدن ریزرفها وحلقه های تحت نفوذ خویش درجمع اپوزیسیون وبرخی چهره ها درح.د.خ.ا.ومتحدین ان کار گسترده را سازمان داده بودند (توجه شود به ترکیب ایتلاف شمال) و (توجه شود به ترکیب جبههءملی) وپیوسته انها تلاش مینمودند تا نقش٬ نفوذ ومواضع داکتر نجیب الله را ضعیف نموده مصالحۀ ملی را به بن بست وناکامی بکشانند.

   پشتیبانی از طرح (شبه حکومت) درشمال که با تقرر نجیب الله مسیر با صلاحیت معاون صدراعظم وشانزده تن از کادرهای اداری با صلاحیت معینان وزارت خانه ها وهمچنان طرح تخلیه جنوب وشرق و انتقال نیروها به شمال بخش از تلاشهای این حلقات را برای ایجاد مقدمات استقرار وضع بعد از ناکام شدن مصالحه ملی تشکیل میداد که سناریوی ان بدست بازیگران روسی وایرانی تکمیل گردیده بود .

   دکتور نجیب الله در جواب طرح انحلال حزب که از جانب محافظه کاران در دستگاه حاکمیت شوروی زمزمه میگردید پیوسته بر تداوم نقش حزب درحفظ نسبی ثبات اسرار میورزید وپروگرام تضعیف جنوب و تقویت شمال را پلان خصمانۀ ضد منافع ملی و تجزیه  کشور میدانست.

   هیچکس نمیتواند نقش روسها را در تحریکات بغاوت شمال درسال ۱۹۹۲ ٬ تاسیس جنبش ملی- اسلامی٬ به قدرت رساندن ایتلاف شمال و ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد٬ انتقال حکومت ربانی به مزار و تلاش درجهت ایجاد هستۀ سیاسی- نظامی زیر نام شورای قطغن به شرکت نماینده استخبارات روسیه مستقر در شهرک حیرتان که در واقع تهدیدی بود به تمایلات جدید دوستم به پاکستان وترکیه٬ انکار نماید. این بدان مفهوم است که محافل وحلقات مشخص در دستګاه حاکمیت شوروی وقتدرعقب همه ای این تمایلات با به راه اندازی بازیهای اپراتیفی- سیاسی نقش چند بعدی را درتامین منافع استراتژیک ومنطقوی شان ایفا میکردند. واقعیت این است که ماهیت اهداف استراتژیک منطقوی با توجه به ریزرفهای استخبارات ایران وروسیه در داخل افغانستان وتمایلات این کشور به تامین اهداف بزرګ سیاسی این دوهمسایه را شریک جنایات ضد منافع ملی مردم با وقار افغانستان ساخت و تلاشهای ګسترده ای انان را درجهت ناکام ساختن پروسه استقرار صلح ومصالحه دریک سمت واحد تامین کرد چنانچه سفر هیات مجاهدین به رهبری برهان الدین ربانی بمسکو وحضور ماموران استخبارات پاکستانی وایرانی درترکیب این هیات مبین این حقیقت است که سناریوی ویرانی تمام سیستم های سیاسی٬ اقتصادی واجتماعی کشور ما بدست همین بازیګران پشت پرده نګارش یافته وایتلافهاې ویرانګر دیروز وامروز محصول دست اندازیهای همین کشورهاست . اساسات سفر هیات مجاهدین درنزد شورویها بخصوص زمانی مورد پذیرش قرار گرفت که دکتور نجیب الله قیام مردم دربرابر شوروی را قیام ملی و روز خروج عساکر شوروی از افغانستان (۲۶ دلو ۱۳۶۷) را روز نجات ملی اعلام کرد. همچنان حلقات وابسته به استخبارات شوروی و ایران در داخل افغانستان گرایش داکتر نجیب الله را درتامین مشارکت متحدین سیاسی درپروسه صلح٬ تلاش درجهت ختم وابستگیهای یکجانبه سیاسی با شوروی واقمار ان وتوسعهء مناسبات بین المللی با همه کشورهای جهان درچوکات منافع ملی بیوسته بشکل گزارشات محرمبه کانالهای استخباراتی شان انتقال میدادند وبا ګذشت هر روز اختلافات شوروی با سیاستهای داکتر نجیب الله و اختلافات داکتر نجیب الله با روشهای استیلاگرانۀ شورویها از عمق به سطح کشانیده میشد ودرنتیجه بتاریخ ۲۴ عقرب ۱۳۷۰ مطابق ۱۵ نوامبر ۱۹۹۱ هیات مجاهدین با حضور ماموران استخباراتی ایران و پاکستان بنا بر دعوت اتحاد شوروی عازم آن کشور گردید. بخش ازین اعلامیه را مرور میکنیم .... درپایان مزاکرات اعلامیۀ ذیل در تالار پارلمان روسیه فدرالی صادر و ساعت ۸ بجۀ شب ۲۴ عقرب به وقت مسکو در برابر خبرنگاران خوانده شد.

ماده اول:  تقبیح دستور غیر قانونی اعزام سپاهیان شوروی به افغانستان وشرکت این کشور درجنگ که رنجها و درد های بیشماری را به ملت افغانستان تحمیل نموده وهنوز هم بران می افزاید تایید شده است.

ماده دوم: طرفین لزوم انتقال تمام صلاحیتهای دولتی را درافغانستان به حکومت انتقالی اسلامی تاکید کرده است.

ماده سوم: هیات مجاهدین بیان کرده است که ظرف دوسال پس از انتقال قدرت از رژیم کابل بحکومت انتقالی٬ انتخابات سراسری در افغانستان بهمکاری سازمان کنفرانس اسلامی وسازمان ملل متحد براه انداخته میشود.

ماده چارم: رد تمام قرار دادهاییکه میان شوروی وحکومت متکی بر حمایت ان درکابل از ۱۹۷۸ تا انتقال صلاحیتهای دولتی بحکومت اسلامی عقد ګردیده است مربوط به حکومت انتقالی است.

ماده پنجم: درمورد ازادی اراء طرفین اتفاق نموده اند تا از هیچګونه مساعی درینمورد دریغ نورزند. مجاهدین جهت ارزومندی به صلح٬ اقدام رهایی اولین گروپ اسیران شوروی را دراول جنوری ۱۹۹۲ خواهد نمود. کمیسیون مشترک درمورد ازادی اسیران طرفین ترتیبات مناسب وعملی را اتخاذ خواهد کرد.

 ماده ششم: جانب شوروی موافقت میکند که قبل از جنوری ۱۹۹۲ تمام اکمالات نظامی٬ وسایل حربی٬ مواد سوخت ووسایط جنگی خود را به رژیم کابل قطع نماید.

ماده هفتم: شوروی در جهت مساعی مشترک جهت اعمار مجدد ویرانیهای ناشی ازجنګ حتمآ شرکت میکند.

ماده هشتم: جهت پیګیری این اعلامیه ومزاکرات بعدی هیات مشترک درخلال یکماه تشکیل میشود. بدینترتیب بوضاحت میتوان مشاهده کرد که اعلامیه مشترک شورویها مجاهدین درست درنقطۀ مقابل طرح پنج فقره ای صلح ملل متحد قرار داشت.

  روسیه وایران که عملی شدن پلان پنج فقره ای را خلاف منافع خود شان یافتند یکجا با ایادی افغانی شان در درون وبیرون از حاکمیت درجهت ناکامی ان دست بکار شدند. رهبران سیاسی مخالف پلان پنج فقره ای دردرون حاکمیت که به استشاره روسها  تماسهای نزدیک با بخش از تنظیمهای جهادی برقرار ساخته بودند ونقش ستون پنجم را درین بازی ایفا میکردند درعقب پرده درزمینۀ تسریع پروسه نْضج گیری نا رضایتیهاوکشانیدن دامنه ان تا سرحد بغاوت فعال بودند. برای شناسایی بیشتر دوستان با چهره های بغاوتګران که ستون پنجم به ایشان اطلاق میگردد از دشنه های سرخ نوشتۀ محترم فقیر محمد ودان کمک میگریم.

درکابل و سایر ولایات افغانستان ستون پنجم متشکل از افراد سیاسی ونظامی نیز وجود داشت درمیان سیاسیها نجم الدین کاویانی٬ محمود بریالی٬ وکیل٬ فرید مزدک٬ طرفداران سلطانعلی کشمند (خود اقای کشمند بعد از حادثۀ سوء قصد علیه وی جهت تداوی درمسکو بودند) عدهء افراد درکادر رهبری شاخه های ستم ملی٬ واز جملهء نظامیهای متعهد جنرال محمد نبی عظیمی٬ جنرال محمد اصف دلاور٬ جنرال عبد الفتاح٬ جنرال یارمحمد معاون اول وزیر امنیت دولتی٬ جنرال عبد الحق علومی٬ جنرال امیر محمد و جنرال عبد الطیف کارمندان سیاسی وزارت دفاع٬ جنرال رحمت الله رووفی و جنرال اسد الله (مشهور به مارخور) درگارد ملی٬ جنرال بابه جان مربوط ریاست پنج امنیت دولتی٬ جنرال عبد الکریم بها والی کابل٬ جنرال عبد العظیم زرمتی قوماندان عمومی قطعات اپراتیفی وزارت امور داخله وجنرال عبد الرووف بیګی محسوب میگردند. جنرال سید اعظم سعید قوماندان گارد ملی که مدت جهت تداوی یکی از اعضای فامیل خویش درهند بود در استانه هجوم ایتلاف شمال به کابل برگشت در اوایل متردد ومنتظر روشن شدن وضع ماند وبعدآ از قومانده توطېه ګران حمایت کرد. جنرال نورا لحق علومی بعد از بازگشت از خارج درتحکیم مواضع شمال همکاری نمود وطی مصاحبۀ ایکه درتلویزیون کابل نشر گردید شرکت ان بخش از حزب وطن که شامل توطیه بودند در ایتلاف شمال تایید واز ان حمایت کرد. جنرال افضل لودین اگر چه به ببرک کارمل اخلاص وارادت داشت درسقوط نجیب الله سهم نگرفت.

   اتحاد شوروی که با گذشت هر روز درنتیجه فرسایشی شدن جنګ در افغانستان توان وریزرفهای اقتصادی خویش را از دست میداد درتلاش ان گردید تا قامت خود را که در زیر بار مصارف جنگ  خمیده بود راست نماید به این ملحوظ درجستجوی ان ګردید تا این بار گران را با شرکای دارای منافع مشترک تقسیم نماید . بدینترتیب در یک برههء معین مثلث شوروی فرانسه وایران بخاطر ناکام سازی پلان صلح سر منشی ملل متحد شکل گرفت .

   مخالفین پلان پنج فقره ای ومصالحه ملی در داخل حزب وطن که اگر به وسایل قابل دست رس برای استخبارات وسازمان کی٬ جی٬ بی تبدیل گردیده بودند بزودی مسوولیت شاخه سیاسی رهبری بغاوت را بدوش گرفتند ویکجا با متحدین شاخه نظامی سهم شانرا دریک جنایت عظیم ملی که منجر به ناکامی پلان صلح برای افغانستان گردید ادا کردند.

   فقدان شعور سیاسی برای اداره امور مملکت واختلافات درون تنظیمی بالای تقسیم قدرت وثروت به غنیمت رسیده تا سرحد برخوردهای وحشتناک مسلحانه رهبران وابسته مجاهدین را به چهره های بی کفایت وغیر قابل اعتماد برای مردم مبدل ساخت. واما اقایان بریالی٬ کاویانی٬ مزدک٬ وکیل وشرکای جرمی شان که روزګاری با ګرفتن ژستهای متفکرانه وفیلسوف مابانه برای اعضای حزب اینده روشن را در حاکمیت مجاهدین وعده میدادند٬ بعد از تسلیمی قدرت دولتی به موجودات کاملآ اضافی مبدل ګردیده وبا درک اینکه در قمار خام میدان را باخته اند صدها هزار اعضای حزب ومتحدین سیاسی انرا در شکنجه ګاه حاکمیت مجاهدین رها کرده وخود با اعضای فامیل شان راهی سرزمینهای غرب شدند واعضای پر افتخار حزب وطن ومتحدین ان درکنار مردم بیدفاع کشور تسلسل درد بار شکنجه حکومتهای جهادی وطالبی را صبورانه تحمل کردند. وبا تاسف هنوز هستند بی خبرانیکه بهمین اعضای سابق رهبری حزب با تضرع واحساس اندک بینی نسبت بخود مراجعه میکنند واز انها که تیشه به ریشۀ حزب زده اند بسیج دوبارۀ اعضای حزب را توقع دارند.

   امریکا که هزینه سرسام اور را دررقابتهای سیاسی ونظامی در وجود مجاهدین بمصرف رسانیده بود اینک معشوقه اش را دراغوش (خرس قطبی) تحمل کرده نتوانست و (دیو زنگی) طالبان را برای سربریدن ان معشوقه هوسباز میفرستد. دیو دریک چشم برهم زدن بساط خوابهای طلایی خرس را برهم زده قوانین ماورای انسیانیت را زیر نام اسلام برمردم تحمیل کردند٬ افغانستان بمرکز تروریزم مبدل گشت٬ لانۀ القاعده به ان خطاب شد ودر صدور مواد مخدر درصف اول قرار گرفت که تا کنون این (افتخار) را دارد.

    سیطرۀ افکار طالبی ونفوذ تدریجی ان به بیرون از کشور همسایه های ازمند بخصوص ایران وروسیه را حاکمیت طالبان متحجر وبنیادګران غیر مسوول درهراس انداخته مجبور شدند درپرنسیب روی توافقات بن مواضع مثبت را اتخاذ نمایند. روسیه وایران که خود را وارثان مستحق در امروز وفردای افغانستان میدانند با وصف انکه پیامد های توافقات بن را مبنی بر دایمی شدن ویا حد اقل طولانی شدن حضور نظامی امریکا ومتحدین غربی ان درافغانستان پیشبینی میکردند بانهم بخاطر نجات از نفوذ واستحکام سیاسی رقبای منطقوی وبخاطر نجات از شر تروریزم وبنیاد گرایی در براه اندازی حاکمیت طالبان جانب امریکا را گرفت٬ زیرا مهره های تعبیه شده درکرسی های بن بازهم برای روسها قسمآ امیدوارکننده بودند.

     انتخابات ریاست جمهوری دولت موقت به رهبری اقای کرزی که زیر نظر مستقیم امریکایها واروپاییها صورت گرفت بار دیګر روسیه و ایران را وارد یک بازی جدید سیاسی ساخت و درنتیجه زدوبندهای اشکار و پنهان مهره های مورد نظر٬ بخش اعظم از کرسیهای پارلمان را بدست اوردند ومهره های افراطی چپ و راست که روزګاری درخوان پلان تجزیه افغانستان هم کاسه بودند باردیگر با براه اندازی بازیهای دوپهلو اب را گل الود کرده و درجستجوی صید ماهی مراد برآمدند. بحران عمومی سیاسی واجتماعی جامعه افغانی که محصول فرسایشی شدن جنگ٬ رشد روز افزون فکتور مرکز گریزی٬ عدم کارایی واتوریته لازم سیاسی دولت درمهار کردن قدرت٬ تمایلات محافظه کارانه دربرابر جنگ سالاران٬ توسعه وانکشاف تنشهای ملی٬ مذهبی٬ سیاسی وایدیولوژیک٬ تراکم اغفال کننده سیاسی٬ پهلو زدنهای هستی برانداز سالاران تنظیمی به کشورها وسازمانهای منطقوی انان٬ به بن بست رفتن رشد اقتطادی٬ اثرات منفی یکجانبه شدن محصولات اقتصادی٬ کاهش محصولات تولیدی وبحران تولید وبالاخره عدم موجودیت یک حرکت واحد درزمینه تسریع پروسه های صلح وبازسازی ورقابتهای روزافزون کشورهای ذیدخل برای تحکیم و استقرار هژمونیزم درمنطقه... امکانات عملی را برای زمینګیر شدن نیروهای نظامی امریکا و متحدین غربی ان مساعد گردانید واین همان چیزیست که کشورهای روسیه وایران هرگز بدان موافقت نداشته وندارند. درشرایطی که حضور نظامی امریکا ومتحدین غربی ان نقش ریزرفهای استخباراتی روسیه وایران را درتعملات سیاسی امروز واینده افغانستان را ضعیف میسازد کشورهای مذکور براساس منافع متعدد سیاسی٬ اقتصادی ومنطقوی درتلاش انند تا دست امریکا ومتحدین انرا از ثروتهای افغانستان کوتاه ساخته وموقعیت دوباره خود را درمعادلات سیاسی اوروز وفردای بدست اورند. همانطوریکه کشورهای ایران وروسیه حضور رقبای جهانی ومنطقوی خود را در مناطق که خود را بطور سنتی مستحق ان میدانند تحمیل کرده نمیتواند از نفوذ تدریجی اقتصادی این کشور ها درمراودات مارکیت های سرشارازنفت و گاز اسیای میانه وتامین این مراودات از طریق رقبای جهانی ومنطقوی نیز درهراس اند٬ بنا برین به یک حصار نیرومند استراتژیک درسرحدات خویش (شمال افغانستان) که امنیت حوزه های نظامی و اقتصادی را تامین کند نیاز دارد واین حصار استراتژیک فقط با بکار انداختن ریزرفها و امکانات استخباراتی واقدامات اپراتیفی ممکن است. اینجاست که شاخه های سیاسی ونظامی (ایتلاف شمال) این بار زیر نام (جبههء ملی) بکار گرفته میشوند وریسمان ابلق که یک سر ان در کرسیهای تالار پارلمان روسیه فدراتیف (محل امضای توافقات هیات مجاهدین با شوروی) قرار داشته واینک سر دیگر ان با گذشتن از معبرهای (ایتلاف شمال)٬ (جنبش ملی اسلامی) و (اتحادیه شمال)... به معبر اخری و (شاید نه اخری) یعنی به جبههءملی گره میخورد جبهۀ به اصطلح ملی درواقع رخ دوم ان سکه ایتلاف شمال است که نخستین ماموریت ان با بغاوت و کودتای ضد مصالحه ملی و توقف برنامه صلح برای افغانستان ختم گردیده واینک زمان اجرای ماموریت دوم این ایتلاف زیر نام جبهه ملی که متوجه ناکام سازی توافقات بن٬ توقف برنامه های بازسازی و اعمار مجدد میباشد فرا رسیده است که باز هم در پناه حمایت سازمانهای استخباراتی بیګانگان انطوریکه رئیس جمهور نیز به ان اشاره نموده صورت میگیرد.

   هموطنان اگاه میدانند که ایتلافهای زیان اور ازین دست که جز پلانهای تباهی٬ انقطاب وتجزیه طلبی درقبال ندارد هیچگاهی با منافع مردم ما انطباق نداشته وانرا هوشیارانه مردود میشمارند مردم ما بادیدن این ریسمان ابلق خاطرات درد ناک (مارگزیدگی) های شانرا بیاد اورده میگویند.

به هر رنګی که خواهی جامه بپوش
من از طرز خرامت می شناسم

ختم

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<