www.payamewatan.com
     
 

نور اکبر پایش

وضیعت كنونی ما

نگاهی به پرابلم های سیاسی تشكیلاتی و زمینه های گذار از آن :

    آنچه درین یاداشت ملاحظه میكنید نه اتمام حجت است نه پیششرط. این در واقع احساس مسئولیت است در برابر عضویت در تشكیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن  كه در قالب عقاید شخصی كه  ظرفیت  كامل تغیر، تعدیل، تكمیل و تصحیح را داراست ارائه میگردد. امیدوارم  كه بدون پیش داوری و مواضع از قبل تعین شده مطالعه و مورد بررسی قرار داده شود.

   ما با مسایل  جدید و جدی  روبرو  هستیم كه  پرابلم  ها و مشكلات خاص خود را داراست.  قسمتی ازین مسایل و پرابلمها ناشی از توسعه تشكیلاتی ماست كه یكجا با عرصه های جدید كار كه مفهوم عرصه های جدید رابطه را نیز در خود نهفته دارد، سوالات جدیدی بوجود آورده است این آن قسمتیست كه ما بایست پاسخهای  مشخص به آن  ارائه داریم.  قسمت دیگر این مسایل و پرابلمها عمدتاً به بحران عمومیِ جامعه بر میگردد كه نه تنها حاكمیت و اپوزیسیون بلكه حامیان (مولدین و صادركننده گان) حاكمیت را نیز احتوا نموده است.  ولی ما به امر منافع  ملی مجبوریم :

 یك :  در رفع این بحران كه به هر حال زیان اصلی آن متوجه منافع ملی ماست و پدیده منحط جنگ و بد امنی  بُعدِ اشكار و خون آلود آنرا به نمایش گذاشته اشتراك ورزیم.  توجه بایدداشت كه بدون مبارزه حاد و آشتی ناپذیر با ارتجاع شركت درین پروسه از مفهوم خود تهی و به خدمتگذاری به استان قدرت حاكمه وابسته به ارتجاع می انجامد.

این كشف جدید نیست، این موضعگیری تاریخی مصالحه است، آن تساوی را كه عده ای در بین مصالحه و تسلیم طلبی و یا مصالحه بمفهوم قطع جنگ به هر قیمت میگذارند بصورت قاطع مردود اعلام میدارد.

 دو :  اشتراك درین پروسه بمفهوم یك وظیفه ملی مطرح است كه نمیتوان آنرا تابع منافع، دیدگاه  ها و تمایلات گروپی و حزبی دانست و بی تردید معنی این سخن آنست كه معیار منافع و اهداف در مواردی نه تنها با معیار ها و منافع مشخص حزبی در تطابق قرار نداشته بلكه حتی در مغایرت واقع شود چنانچه اعلام سیاست مصالحه ملی كه لازمه آن انصراف از انحصار قدرت، قبول پلورالیزم و تعین سرنوشت بدست ارادۀ آزاد مردم بود از وضیعتی حكایت میكند كه ظاهرآً در مغایرت با منافع مشخص و اختصاصی حزب  نیز قرار داشته همچنان توجه و اتكا به این مسئله بمعنی انصراف كامل از منافع و مواضع حزبی و گروپی كه ضرورت وجودی حزب و سازمان رابیان میدارد نیز بوده نمیتواند. دریافت وجه مشترك و خط  فاصل درین رابطه و یا بعبارۀ دیگر رابطه دیالیكتیكی میان این دو، دغدغه اصلی ما درعمل و برای عمل است.

   ما به  تشریك مساعی در وضیعتی ناگزیریم كه مدعیان كاذب رفع بحران كه در واقع خود عاملین اصلی آنند، نه تنها حضور فعال كه از بركت حمایت مداخله گرانه خارجی دست بالاتر را نیز دارند و در نتیجه موجودیت شان تضاد بین اهداف و شیوه و طرق تحقق آن از یكطرف و اهداف و نیرو های كه مامور تحقق آن اند از طرف دیگر نه تنها وضعی بغرنجی  بوجود آمده بلكه اعتماد به صداقت درین پروسه را نیز به نحوی جدی زیر سوال برده است.  بیبینید مسئلۀ جنگ و صلح  در افغانستان مظهر مشخص این دغدغه است.  یك تصویری از حكومت مطرح میكنیم بعداً وارد اصل بحث میشویم. علی الوصف ادعای صلح طلبی و دموكراسی خواهی، ماهیت حاكمیت  دولتی در جریان ملیشه سازی، تفتیش و كنترول عقاید در وجود لشكر امر بالمعروف و نهی عن المنكر و این بار به امر و هدایت اقای كرزی، طالب نوازی و نقش تعین كننده قاچاقبران مواد مخدره در تصمیمگیریهای قدرت دولتی به اضافه نقش و اهداف ناتو و ایالات متحده امریكا چهره آشفته حاكمیت را به نمایش میگذارد.  این قبل از همه از عمق بحران كه بظاهر دارد سپری میشود خبر میدهد زیرا منابع تحریك كننده بحران نه تنها در رابطۀ حاكمیت و اپوزیسیون، بلكه در اهداف متضاد درونی  حاكمیت  نیز نهفته است.  امروز اگر در  وجود جنگ تبارز میكند،  فردا  در عرصه اقتصاد و سلطه بر حاكمیت متبارز شدنی است.  و در عینحال در وجود نیروهای مطرح موجود اداره حاكم ارادۀ دفاع از منافع مردم نیز دیده نمیشود اما با همۀ اینها باید در برابر بنیاد گرائی مسلح از بیرون و تمایلات بنیادگرایانه از درون حاكمیت نیرو های ضعیف هواخواه دموكراسی را با وصفِ اختلافات و تفاوت نظر های اشكار با آنان  حمایت كرد.  زیرا با توجه به الترناتیف بلا منازعه آن نمیتوان به تغیر حاكمیت نیز دل بست و امید وار بود.

   ضرورتی به تصویر چهره اپوزیسیون مسلح وجود ندارد، مثلث  شیطانی بن لادن طالب گلبدین جمع متحدین ایدیولوژیك و بالقوه آن جمیعتی ها و سلفی ها  و حزب وحدت (كه در حاكمیت موجود نیز تكیه گاه و مراكزاشكار بنیاد گرائی اند) و عوامل قابل استخدام و مشترك المنافع چون قوماندانها و قاچاقبران مواد مخدره كاندیدان بالفعل حاكمیت احتمالی مابعد اند پس تغیر احتمالی حاكمیت نیزهیچ تأثیرِ مثبت بر اوضاع نخواهد گذاشت.

   در اوضاع و احوال كنونی هیچ امیدی برای اپوزیسیون سیاسی غیرمسلح وجود ندارد. زیرا این نیرو برای آرایش خود هنوز به وقت و امكانات كافی نیاز دارد و جناح محتضر هواخواه وطرفدار دموكراسی در داخل حاكمیت نیز توان كافی راه اندازی انیستیتوتهای دموكراسی را دارا نمی باشد.

   ظاهر قضه چنین است، ضرورت  مبارزه  حاد و آشتی ناپذیر با  بنیاد گرائی در وضیعت كه اساس دید ما را اندیشه مصالحه تشكیل میدهد و اعتقاد داریم  كه جنگ راه حل نیست.  ایا ما در یك پارادوكس گیر مانده ایم؟

   برای پاسخ به این سوال قبل از همه به اهداف مصالحه باید مراجعه شود و مراجعه به اهداف مصالحه از آن تصویر یك جریان هدفمند را ارائه میدارد كه از لحاظ زمانی و وظیفه وی در عرصه واقعاً وسیع مطرح است آنرا به آتش بس و یا ختم جنگ ترجمه نمودن اگر ناشی از سطحی نگری نباشد بی  تردید یك مغالطه سخیفانه است و فقط با دیدن ازین  زاویه میتوان از وسوسه پارادوكس كه در نتیجه خطایِ ذهنی ناشی از سطحی نگری بوجود می آید رهید.

   شهید داكتر نجیب الله در جلسۀ فوق العادۀ كمسیون عالی مصالحه ملی - بیست و شش جدی سیزده شصت و شش - از جوانب گوناگون مصالحۀ ملی چنین تصویری كشید:

نیروی حیاتی مصالحه ملی در تحقق جسورانه اصول نوین سیاسی كه ارزش زنده گی انسانرا بالاتر از منافع طبقاتی، ایدیولوژیك و منافع محدود اجتماعی قرار میدهد، نهفته است.  واقعیت مصالحه ملی در رد قاطع جنگ جویی انقلابی مأبانه و تعصب، خود داری از تلاشهای غیر شریفانه پنهان شدن در عقب كمك های نظامی دوستان، دوری جستن از حل پرابلمهای حاد كشور نهفته است.

انسانی بودن مصالحه ملی در نزدیكی عمیق آن با آرزوها و آرمانهای مردم افغانستان و مردم تمام منطقه نهفته است. سیاست مصالحه ملی توسط خود مردم  بمیان آمده است.  این سیاست دفاتر و چوكی نبوده، بلكه سیاست جاده های شهر، قریه ها و میدانها و سیاست مردمی میباشد كه تشنه صلح و زنده گی سعادتمند میباشند.

انترناسیونالیزم مصالحۀ ملی را ما درین امر مشاهده مینمایم كه سرچشمه خود را از نظریات در مورد صلح گرفته و هدف اساسی انقلابات اجتماعی میباشد.

   مصالحه كه با چنین بنیاد ها و گسترۀ اهداف و وظایف مطرح است منطقاً نمیتواند یك نظریه صرفاً خیرخواهانه و یا تسلیم طلبانه باشد.  این در واقع سناریوی دموكراتیك تحقق انقلاب اجتماعی است.  گذاشتن علامه تساوی درمیان آن و تسلیم طلبی و یا تفسیر نادرست صلح  به هرقیمت از آن، ناشی از درك مغالطه آمیز از آنست كه در نتیجه تبلیغات خصمانه برای بی اعتبار ساختن سیاست مصالحه ملی بوجود آمده است بمنظور ارائه تصویر درست ازین سیاست توجه شما را  به بیانیه تاریخی رهبر و منادی مصالحۀ ملی شهید دوكتور نجیب الله در مارش عظیم هفده دلو هزار و سیصدو شصت وهفت - شهر كابل جلب میدارم :

ما یك قدم هم از مشی مصالحه ملی كه ضامن سعادت و خوشبختی و صلح و آرامش مردم ماست عدول نمیكنیم.  ما با مخالفین در هر سطح و سویه كه باشد و هر كجایی كه خواسته باشد حاضر و آماده هستیم به مذاكره و مفاهمه بنشینیم.  ولی به یاد داشته باشند كه یك قدم هم از مواضع اصولی خویش، از دفاع مشروع، دفاع از وطن، صلح و نوامیس ملی خویش نیز به عقب  نخواهم رفت. ما زمانیكه سیاست خویش را بر دیگران دیكته نمیكنیم، دیكته و تحكم سیاست دیگران را نیز نمی پذیریم.  ما در سنگر دفاع از وطن با تمام نیرو ایستاده ایم...

   سوال دیگری كه همین حالا مطرح است با توجه به اوضاع و احوال موجود ایا سیاست مصالحه ملی میتواند ارزش سیاسی خود را حفظ نماید و یا تنها از ارزش تاریخی آن برخوردارخواهد بود؟

   به این سوال عملاً پاسخهای غیر مستقیم داده شده است.  آنانیكه  سیاست مصالحه  را تاكتیك جمهوری افغانستان میخوانند، در وجود آن ختم جنگ و استحكام قدرت جمهوری افغانستان را میدیدند و واضح است كه برای آنان مصالحه تنها دارای ارزش تاریخی است و در تداوم آن استحكام اقتدار ارتجاعی حاكم بر افغانستان را مشاهده میكنند.  این  دید  بیشتر اقتدار مدارانه است و در گوشۀ از قلب خویش كه زبانش هیچگاه با آن یاری نمیكند آرزوی  دوام جنگ را پاسداری مینماید.  آنانیكه مصالحه را سیاست ستراتیژیك میدانند بیشتر دارای تفكر مردم مدارانه اند.  اینها میخواهند علی الرغم نبود شان در معادلات  قدرت، استحكام اقتدار سیاسی كه لازمه و پیششرط قطع جنگ و استقرار صلح است بوجود آید.

   جنگ هستی مادی و معنوی مردم افغانستان را از آنها گرفته و متباقی آنرا نیز میگیرد، هویت و استقلال سیاسی كشور را درمعرض خطرقرار داده به تمامیت ارضی آن نیز چشم دوخته است. عبور ازین وضیعت تنها از طریق سیاست مصالحه ملی ممكن و عملی ست ولی توجه باید داشت كه منظور ما از سیاست مصالحه ملی بصورت قطع  انچیزی  نیست كه امروزه جا زده میشود و مراد از ان سازش بنیاد گرایی بر سر تقسیم قدرت است.  این چه از لحاظ شكل، چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ وظایف تاریخی در تضاد كامل با سیاست مصالحه ملی قرار دارد.

   بهر حال طرفداران پاسخ اول نمیتوانند به سوال پرابلمهای ناشی از جنگ، خطرات آینده و درد جانكاه مردم پاسخ ارائه دارند و طرفداران پاسخ دوم نتوانسته اند  تدابیر مقابله با استقرار حاكمیت ارتجاعی را فورمولبندی نمایند.

   پس سوال اصلی كه در برابر ما مطرح است، تعریف كه از مصالحه ملی در شرایط موجود میدهیم چیست و كدام یكی از اهداف آن اینك به حلقه اساسی مبارزه تبدیل شده است؟   و اگر حكومات آینده  با اهداف اساسی اندیشه مصالحه در تصادم  واقع شود طوریكه به استقرار حكومت طراز قرون وسطی بانجامد كه در زیر تاثیر و حمایت نیو لیبرالیزم از منافع بورژوازی لیبرال در برابر منافع عامه مردم به دفاع برخیزد (كه به گمان  غالب چنین خواهد شد)  به كدام اقدامات متوسل خواهیم شد.  از انجائیكه اقدامات مسلحانه منتفی ست، هر اقدام دیگر به زمان نیاز دارد و باید از همین حالا نه تنها پیشبینی بلكه به جز اصلی دستورالعمل كاری مبدل گردد.

   شاید روشنترین هدف قابل نشانی درین راستا وحدت عمل گسترده نیروهای همسو و استحكام و سوق این وحدت عمل به مدارج  بالاتر تشكیلاتی باشد و این كاملاً با نتیجه گیری شهید داكتر نجیب الله كه بدون كمترین شك از حامیان ستراتیژیك بودن سیاست مصالحۀ ملی بودند در انطباق قرار دارد كه یگانه راه غلبه بر مشكلات  كنونی و تأمین صلح در كشور رادر مساعی درجهت ایجاد تفاهم صادقانه میان تمام نیرو های وطندوست  و با واقعنگری و احساس مسئولیت در برابر مردم و تاریخ میدید.  ما در صدد دریافت دیدگاه های هستیم كه نه تنها علمی، بلكه عملی نیز باشد و بتواند آرمانخواهی و حقایق موجود جامعه را با هم تلفیق دهد. چنین دیدگاه ها درنتیجه مشاوره جمعی و منظم اعضای حزب در داخل و خارج از كشور قابل دسترسیست نی بر پایه توصیه نخبه گان و یا سرهم بندی چند جمله استقراضی، نقل قولها و بعاریت گرفتن نتائیج تجربی دیگران زیر نام  نو گرائی،  بدون توجه و تجسم تمام جامعه.

   بدون شك  همه چیز را نمیتوان به تنهائی تجربه و راه های رفته را بار بار آزمود. در دنیای كوچك شده امروز ما، بشریت آنچه را میتواند صادقانه باهم شریك كند تجارب شان است ولی این تجارب درعرصه اجتماعی - سیاسی میتواند عبرت انگیز باشد، نی قابل اتنقال.  برای انتقال آن تمام شرایط اجتماعی و پروسه رشد اتنیكی- تاریخی ضرورت است.  با دوستان انتقاد كننده میتوان پذیرفت كه این یك مسئلۀ معلوم است ولی نمیتوان قبول كرد كه تكرار آن اضافی و جستجو در معلوم باشد.  اگر بتاریخ معاصر كشور خود مراجعه كنیم بزرگترین مصیبتها، از صادقانه ترین عملكرد وطنپرستان برای ترقی و پیشرفت كشور، در وضیعت عدم توجه به این معلوم بوجود آمده و یا شرایطی را برای دشمنان كشور مساعد ساخته است تا از آن در جهت تخریب و حتی شكست پروسه های پیشرفت و ترقی كشور استفاده كنند.  این نكته مستلزم توجه جدیست كه در دهكده جهانی آنچه تا هنوز سریع انتقال میكند اطلاعات است كه متأسفانه شدیداً سیاسی گردیده كه در انحصار و لاجرم در خدمت اهداف سیاسی - ستراتیژیك  انحصار كننده ها قرار دارد.  مزید بر آن باید توجه داشت كه این تنها اطلاعات است كه چنان فریبنده انتقال داده میشود كه تغیرات را در گرو قبول و استقبال از آن می بینیم. عدۀ تا هنوز نمیخواهند بپذیرند كه راه رشد كوتاه غیر سرمایه داری یك سراب تبلیغاتی ملهم از اهداف ستراتیژیك و تحت پوشش دیگران بود و این راهی را كه  B52 گشوده نیز به ترقی واستقرار نمی انجامد علی الوصف پوشش دموكراتیك آن این راه كه میروند به استعمار است.  دل بستن به آن توهمی بیش نیست.  علاوه برآن  تلاشهای مكاتیب سیاسی - ایدیو لوژیك (چه مذهبی، چه غیرمذهبی) نشان داد كه این تلاشها مصؤنیتی در برابر  تفكرات  مجرد ذهنی نداشته، بجای اینكه تیوریها با تحلیل و ارزیابی مشخص راهی بسوی پاسخ  سوالات مطروحه بگشاید، دیده شده كه در خدمت جریانی قرار گرفته تا شرایطی را بوجود آورد كه در فرضیه های مطروحه شان پیشبینی شده و به پاسخهای از قبل داده شده شان بیانجامد.  جاهای قانونمندی و زور تعویض گردیده و كودتا ها و زور گوئی ها، تحت نام انقلابات اجتماعی، تغیرات سیاسی و غصب قدرت را هدف قرارداده است.  طوریكه دیدیم با وصف تمام صداقتش (لااقل در مقیاس صفوف آن) جریان  چپ قربانی این توهم و فریب گردیده اعتبار اجتماعی آن ضربۀ خورد كننده و جیران ناپذیر را متحمل گردید و اینك به مردم و كشور های شان كه در آن، این جریان ظاهراً مسلط  بود  در بازی قدرت به چشم مال غنیمت جنگی دیده میشود.  ما حق نداریم این تجارب را كه بخشی از آن به قیمت هستی مادی و معنوی ما تمام شده از محاسبات خود كنار بگذاریم.

   مسئلۀ دیگر قابل توجه در محاسبات ما هویت و ماهیت بحران است، بحران یك قضیه صرفاً افغانی  نیست، اگر ما در محاسبات خود به جانب افغانی آن متمركز گردیم و تمام گناه را به گردن آن بیاندازیم در واقع  كار صرفاً تبلیغاتی برای افشا نمودن به اصطلاح حریف نموده ایم و این هیچ وجه مشتركی با جستجوی دریافت راه برامدن از بحران ندارد.  این در واقع تصفیۀ حساب است.  تصفیه حساب نیز ضروری است، حد اقل برای جلوگیری از تكرار اشتباهات ،حد اقل برای جلوگیری از نفوذ عناصر بیگانه ویا عناصر اجیر شده بیگانه گان ولی این تصفیه ها نباید به قیمت پشت كردن و یا  ثانوی قرار دادن وظایف كه در پروسه برامدن از بحران در روی راه ما قرار دارند تمام شود و نه به قیمت مقاطعه با متحدین كه درین پروسه، بخواهیم نخواهیم، راه واحد را(حتی با اهداف غائی جداگانه هم اگر باشد) در پیش رو داریم.

   یك مسئله بسیار روشن است.   مصالحه ملی، سیاست ستراتیژیك بود.  و این ستراتیژیك بودن چیز غیر از آن مفهوم است كه در تعاریف   ماركسیستی / لینینیستی مسجل شده  كه تنها میتواند بر بنیاد یك ایدیولوژی و  در خدمت آن مطرح شود.  زیر تاثیر ناخود اگاه همین دید عده ئی از دوستان میخواهند سیاست مصالحه را درحد بدیل ایدیولوژیك مطرح كنند سیاست مصالحۀ ملی تبارز مشخص اندیشه ای بود كه برای مقابله با بحران سراسری كشور و رفع عوارض این  بحران شكل یافته و بر این دید استوار است كه بحران بلا استثنا تمام كتگوریها اقشار و لایه های اجتماعی را احتوا نموده و مقابله با ان مستلزم تشریك مساعی همه گانیست. رسیدن به چنین اهداف به زمان طولانی نیاز دارد و به اعتبار همین زمان واهداف نشانی شده سیاست ستراتیژیك است و نه به اعتبار الزامات ایدیولوژیك.

   جریان عمل اینك ما را در موقعیتی قرار داده است كه برداشتها و تلقی های انفرادی نی تنها نمیتواند پنداشتهای جمعی ما را نماینده گی نماید بلكه عملاً در پراگنده گیِ این جمع میتواند تاثیرات منفی  از خود بجا بگذارد.

   در جمعی كه اینك بوجود امده است، در مورد تعبیر و تفسیر خیلی مسایل، منجمله مسایل اساسی و كلیدی تفاوت نظر های وجود دارد.  این در ذات خود یك گرایش منفی نیست این در واقع دینامیزم تكامل است،  تضمینیست برای نجات از تحجر و تعبد، مگر اینكه این گرایشها عمل اشخاص را كه دریك جمع باید روی تصامیم جمعی استوار باشد اخلال نموده و رابطه متقابل فرد و جمع  در یك تشكل را به نفع ارادۀ شخصی تحت الشعاع قرار دهد.  در اینصورت جمع تبدیل میشود به جمع میكانیكی اشخاص كه هر یك تصامیم فردی خود را واجب الاجراتر از تصامیم جمعی كه محصله تركیبی عقاید و نظریات همین اجزای متشكله است میداند.  مقابله قاطع با این شكل عملكرد شرط عمده تأسیس یك تشكل دیر پا و منطقی است. مبارزه درون حزبی یك پروسه طولانی شكست ها و موفقیت هاست.  درین پروسه برخلاف دید دیروزی ما، هیچ شكست به معنی تصفیه و هیچ توفیق به معنی حكومت كردن و یكه تازی نیست  ما باید با آن دید كهنه وداع كنیم .

   اینك در نتیجه كار مشترك تشكلی بوجود آمده كه دارای اهداف، آرمانها و نیات وطنپرستانه است. امیدواری های برای تداوم راه حزب وطن بوجود آورده است ولی اگر موفقیت های نسبی آنرا تاحدی ازخود راضی سازد كه اجرای تمام وظایف  تاریخی را به تنهائی ذمه زند و یا در دام منزه طلبی های روشنفكرانه و تاپه زدن بر دیگران اسیر باقی بماند نه تنها خود را مأیوس و سرگردان در كنج انزوا خواهد یافت بلكه از ماهیت و راه حزب وطن كیلومتر ها فاصله خواهد گرفت.   تعقیب راه حزب وطن، شجاعت، سنت شكنی، فداكاری، طرزتفكر و دیدگاه ها و عمل حزب وطن را میخواهد.  تنها با ادعا مقدور نیست.   ما نتوانیستیم با این جسم لاغر خود از خود مركز بینی  اعلام ناشده وارهیم و اگر توانائی های كمی و كیفی حزب وطن را میداشتیم وضئعت ما بكدام منوال می بود؟

   ما متأسفانه از لحاظ فكری و عمل خویش در تأمین روابط با نیرو های همسو، بطور جبران ناپذیر دستخوش  بی تفاهمی هستیم، از مساعدترین شرایط برای وحدت عمل نمیتوانیم بهره بگیریم گویا دستها و پاهای مانرا با زنجیر های نامرئی و جادوئی بسته اند و فقط به همین ادعا دلبسته ایم ما ادامه دهندگان راه حزب وطن هستیم.  تلاشهای در جریان بود و تلاشهای در جریان است تا از نیرو های پراگنده حزب وطن تشكیلات منظم و هدفمند بوجود آورد.  چنین تلاشها تنها در وجود تشكیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن خلاصه نمیشود.  بعضی از جریانات كوشش كردند زیر نام حزب وطن بخت خود را ازمایش كنند، عده ئی حزب دموكراتیك خلق افغانستان و حزب وطن را درون و بیرون قوس نوشتند و بزعم خود تمام مشكل را حل نمودند و بدون توجه به تفاوتها و وظایف كاملاً متفاوت كه در برابرهردو قرار داشت به رابطه تاریخی - تشكیلاتی بیشتر بها دادند و به نتیجه گیریهای غلط ویا مغالطه امیز دست یافتند و عده ئی هم راه خود را به امید اینكه شریك اشتباهات محسوب نگردند  جدا  كردند  و به تشكیل احزاب و گروه های جدید پرداختند.  به امید تأسیس محورجدید (بدون توجه به اینكه محور درنتیجه عمل مشخص در زمان بوجود میآید ونه بر مبنی اراده و خواست)  با هویت گذشته خود  بریدند ولی نتیجه نه آن بود كه توقع  داشتند، جدید الورودها ناخواسته جزایر جدید بر مجمع الجزایر انقطابی افزودند و نی تنها نو نشدند  بلكه به پارچه های كهنه  مبدل گردیدند.  این در وضعی است كه تاهنوز خلای حزب سرتاسری در معادلات  سیاسی  كشور  بوضاحت احساس میشود و سیاست كه ملیتاریزه شده در تمركز و انحصار مافیای مواد مخدره در تلاش پر كردن این خالیگاه است.  این تهدید واقعی مسئولیت مانرا در تسریع تقرب باهمی نیرو های همسو با ضریب هندسی بالا میبرد زیرا تشكیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن تلاشیست بگونه كاملاً دیگر.  این تشكیلات نه خود را حزب وطن میداند، نه جانشین و نه جایگزین آن.  از لحاظ سیاسی صادقترین ادامه دهنده راه آن و از لحاظ تشكیلاتی بخشی از آنرا میسازد.   وظایف اساسی كه در برابر خود قرارداده، انسجام اعضای حزب وطن و تشكل آن بر اساس فورمول  تساوی حقوق بمنظور تدویر كنگره اعضای حزب.  و عقیده دارد كه این تنها كنگره ست كه صلاحیت تغیر، تعدیل و تصویب اساسنامه، برنامه و سیاستهای  محوری حزب را داراست.

   درك نادرست از تشكیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن كه رفتن خانواده وسیع حزبی ها را بسوی خانه مشترك شان شعار میدهد، عده ای را به خصومت و عده ای را به رقابت با آن واداشته است كه هر دو جماعت راه خطا در پیش گرفته اند و گاه گاهی درك نادرست از درون نیز كه نه تنها این تشكیلات را جانشین كه خود حزب وطن میداند زمینه ساز چنین خبط و خطا  میگردد و بجای انكه این تشكیلات را كماحقه هو حلقه وصل مطرح كند در قطار مجمع الجزایر حزبی می نشاند.  كنگره ای را كه همیشه از آن صحبت میكنیم كنگره تشكیلات موقت نیست.  تشكیلات موقت در مسایل تشكیلاتی خود به تشریك مساعی كسی ضرورت ندارد.  برای اتخاذ تصامیم درین عرصه ارگانهای ذیصلاح خود را دارد.  هدف ما از این كنگره، كنگره اعضای حزب وطن اعم از متشكل و غیر متشكل انست، كه خود تشكیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن یكی از اشتراك كننده های آن خواهد بود.  این تأكید مخصوصاً برای تمایلات نادرست از درون اهمیت اصولی دارد، زیرا خلاصه نمودن  حزب وطن در  تشكیلات  مؤقت همان تزئید جزیره پرمدعای دیگر  بر مجمع الجزایر حزبیست كه تشكیلات موقت در آغاز كار تعهد نموده بود كه چنین نخواهد شد.

 

واكنون كمی مشخصتردر مورد مسایل تشكیلات مؤقت.

   ازمدت بدینسو طرح ستراتیژی دو بُعدی تشكیلات پیشنهاد گردیده است،  چرا به چنین سیاست تشكیلاتی ضرورت است و چرا باید به  سیاست  تشكیلاتی رسمی اعلام  شده مبدل گردد؟

   قبل ازهمه باید به این سوال  پاسخ صریح و روشن داشته باشیم ایا بیرون از تشكیلات مؤقت انسجام نیز اعضای حزب وطن وجود دارد؟

   من به آن پاسخ مثبت میدهم.  پس سوال عمده دیگری كه مطرح میشود، جایگاه ما درین میانه كجاست و روابط متقابل خود را با آنها چگونه تعریف میكنیم؟

   تشكیلات ما در مراحل ابتدائی اش  (هامبورگ ۲۰۰۲ و بریمن ۲۰۰۴) تعریفی روشنی از حزب وطن ارائه داشت كه در صحت  و عینیت ان  هیچ  تردیدی  وجود ندارد.  مطابق این تعریف حزب وطن با توجه به وضیعت كنونی آن،  پراگنده گی ناشی از وضع مهاجرت، بحرانهای متواتر در كشور و توطیه ها و دسایس از درون  آن، متلاشی شده است.  آنچه وجود عینی دارد اعضای منفرد و پراگنده حزب بشكل انفرادی و یا گروه ها و اجتماعات كوچك است برای تدویر كنگره فوق العاده اعضای حزب از یكطرف به كار وسیع وخسته گی ناپذیر اقناع و تفاهم میان این اعضا  كه بدون شك  تمام كته گوری های یاد شده در تعریف را احتوا میكند ضرورت است، زیرا اماده گی برای  چنین  كار های بزرگ را نمیتوان در شعار ها و طرح ها خلاصه كرد و از طرف دیگر ما كه به حیث مروج این طرز تفكر، برای تحقق آن مبارزه میكنیم باید به وزنه واقعاً مؤثر در مقیاس حزبی ها مبدل شده باشیم و این خود یك پروسه است هرچند ما انرا آغاز نموده ایم ولی طوریكه میگویند دا دپټې سر دی، بیخ یې سورور دی كار منظم، همزمان و هماهنگ برای هردو هدف، همین ستراتیژی دو بعدی تشكیلاتی است این مسله در پروسه دعوت كنگره اهمیت اصولی و همچنان  پراتیكی دارد.  واضح است كه نه كنگره برای كنگره دعوت میشود و نه  حزب برای حزب بوجود میاید، برای حزب  وطن نیز مسله كاملا چنین است.  این حزب دارای اهداف و ارمانهای خود است. این درست است كه این اهداف و ارمانها محدود، قشری و ایدیولوژی زده  نیستند ولی خیلی مشخص  و هدفمند هستند.  نه حزب وطن حركت تاكتیكی بود و نه اهداف آن.  اكثراً برداشت ناقص از این حزب، كه اقدامات و عملكرد انرا پاسخ شتاب زده به جنگ و بدین بنیاد تاكتیكهای سیاسی میپندارند، چه عمدی و چه غیر عمدی میخواهند یك مرحله از تاریخ را مسخ كنند و در زیر تاثیر تبلیغ همین برداشت مسخ شده و ناقص هم مخالفت با جنگ، هم صلحخواهی و هم تفاهم بین الافغانی را توجیه و تعریف نمایند و انرا اقدامات تاكتیكی حزب برای استحكام پایه های قدرت دولتی معرفی دارند. همچنان عده دوستانیكه  در نیت نیك شان شكی وجود ندارد حزب وطن و اهداف انرا بسیار ارمانخواهانه، سطحی و احساساتی مطرح  میكنند گویا هدف ما همین است كه وحدت كنیم و شناور لوی دریاب باشیم.  بدون انكه به این سوال پاسخ داده باشند كه حزب وطن برای چه درین دریای بزرگ خون و آتش شناور گردید.  حزب وطن درگذشته هم شناور بی هدف نبود و در آینده نیز نخواهد بود، در محراق فعالیتهای آن انسان قرار داشت و دارد.  پس منافع انسان وطن ما، حقوق، ازادی و خوشبختی ان، رفاه مادی و معنوی ان سمت  شنا  اش  را تعین مینماید كه تحقق ان پیوند تنگاتنگ با تحقق دموكراسی  و عدالت اجتماعی دارد.  لذا با جریان كه نتواند به این خواست ها بیانجامد، نمیتواند همراهی كند.  برای همین هم بود كه قبل از همه ضرورت نوسازی مستمرخود را در صدر اقدامات عملی قرار  داد.  در كنگره اساسگذارحزب وطن از نو سازی تعریف صریح بعمل امده است، در بیانیه اساسی ان امده كه نو سازی عبارت از سیستمی از تصامیم و فعالیتهای جسورانه ایست كه به حزب كمك مینماید تا فاصله موجود میان سیاست آن و واقعیتهای عینی جامعه ما از بین برود و اهداف مطروحه در برابر حزب  واقعبینانه تر و عملی تر گردیده با منافع و خواستهای اكثریت  مطلق مردم افغانستان منطبق گردد. طوریكه  میبینید  درین جا یك محور اصلی وجود دارد و ان منافع اكثریت مطلق مردم است كه در مطالبات  انها  انعكاس می یابد.  این منافع و خواست اكثریت مطلق  جامعه  را بصورت مشخص و نه عام تصنئف كنیم و باز درین دریای بزرگ به شنای هدفمند بپردازیم.  به شنا به سوی همان هدف.  و آنوقت میدانیم كه با كی برای چه وحدت میكنیم، همگام میشویم و هم سوئی داشته باشیم.  اگر بنابر هر دلیلی حركت همسو ما را به سمت اهداف تعریف شده نبرد ما بر مبنای طرز دید و رسالت تاریخی خود وظیفه داریم تا درفش حزب وطن را بدون آنكه آنرا به عنوان منبع افتراق مطرح كنیم، بلند نگهداریم.  ما این حق را داریم، این درست است كه ازلحاظ تشكیلاتی تمام حزب وطن نیستیم ولی از لحاظ سیاسی نظری استوارترین ادامه دهنده گان راه و سیاست حزب وطن هستیم، صرفنظر از نام و شكل فعالیت سیاسی ما مضمون این جریان معرف هویت و سمت حركت ما باقی خواهد ماند.  كار همزمان در هر دو عرصه یاد شده همانا ستراتیژی دو بعدی تشكیلاتیست.

   و اما در وضع موجود كه هنوز امید ها برای تدویر كنگره اعضای حزب وطن (كنگره مشترك) قطع نشده است  و  بیرون از تشكیلات مؤقت نیز اعضای حزب وطن به درجات  كم  و بیش متفاوت اعتقاد به راه ها و سیاستهای حزب وطن چه بشكل انفرادی و چه بشكل متشكل وجود دارند:

۱-  از لحاظ تیوریك تشكل اكثریت و یا لااقل اكثریت فعال این گروه ها و اشخاص در یك تشكیل میتواند از  حق  میراثداری انحصاری حزب وطن سخن بمیان آورد و یا خود را به همان نام اعلام دارد.

۲-  ویا اینكه یك  بخش  و یا گروه به ان حد رشد تشكیلاتی سیاسی رسیده باشد كه چنین ادعا را بر پایه اعتماد اعضای  حزب، كه قبل از همه در وضیعت تشكیلاتی  آن  انعكاس یافته باشد، استوار ساخته بتواند.  در غیر آن هرگونه ادعا افزودن حلقه جدید بر زنجیریست كه همین اكنون نیز در پای راهیان تقرب بین الحزبی سنگینی میكند.

   انكشاف اوضاع نشان میدهد كه شاید تحقق راه دومی عملی تر باشد، ولی مصلحت نیست انرا مطلق بسازیم زیرا هنوز هم امكان عبرت اندوزی از  تجارب منفی منتفی نیست، هرچندحلقات جدا شده از حزب وطن محصول شرایط خاص اند ولی سعی   در  جهت  تیوریزه  كردن اقدامات  و سلطه توجیه گری بر نقد در قضاوت پله خوشبینی را سبكتر میسازد. به نظرمن تشدید مبارزه بخاطر  تفاهم  بین الحزبی نسبت به هر وقت دیگر ضرورت اجتناب ناپذیر است زیرا نتائیج ان یا به تقرب   بین الحزبی  می   انجامد و یا به افشای تلاشها و چهره های مخالف تقرب بین الحزبی كه خود علت بارز و خیلی   مؤثر تجمع  حزبی هادر  دور  محور  قابل  اعتمادانها شده میتواند، چنین محور ها فقط در نتیجه گرایش واعتماداعضای حزب میتواند قابل اثبات باشد كه قبل از همه در وضیعت تشكیلاتی انعكاس می یابد، نی در وجود ادعاها.  در همه حالات میتواند بحث مشروعیت پیش كشیده شود، چیزی كه بر مبنی اساسنامه محتمل ومقدور نیست و تا كنون طرح  مسله همیشه  از همین دیدگاه صورت گرفته است.  همیشه مشروعیت در انطباق با اسناد جستجو میشود، در یك قضاوت بوروكراتیك نمیتوان ضرورت را با تمام عمق و ابعاد ان بنیاد نتیجه گیری قرار داد.  قضاوت بوروكراتیك قضاوت دوره های نورمال زنده گیست كه ما از ان فرسنگها فاصله داریم. عمق و ابعاد این فاصله در تعریف كه از حزب وطن داده شده است بروشنی قابل درك است، پس ناگزیر برای مشروعیت راه های دیگری  را  جستجو كنیم كه   بر ضرورت   تكیه   داشته باشد. برای پیشگیری از سؤ تفاهم تصریح میدارم كه این دیدگاه كاملا غیر از دیدگاه  ماكیاولیستی ست.   ما هرچیز را مجاز نمیدانیم   ولی در جستجوی اقدامات مجاز، مجاز است تا پای را از  دایره  سنتی و سرحد غیر قابل عبور بیرون گذاشت و با دگماتیزم وداع گفت.

من بحث اماده و فورمولهای حلاجی شده برای پیشكش ندارم ولی طرح مسئله را  با   توجه   به اهمیت آن ضروری میدانم، میشود برخی دیدگاه های ناپخته را برای بحث مطرح كرد، مثلاً در شرایط كه ما قرار داریم، نه تنها ما بلكه هیچیك از همه پرابلمهای ما نمیتواند مسایل خود را مطابق اصول و اسلوب اساسنامه ئی حل وفصل كنند.  در چنین اصول و اسلوب، حضور اكثریت بر مبنای نورماتیف ها مطرح است. نورماتیفها را میتوان با شرایط وفق داد، بعباره دیگر نورماتیفهای را كه  با شرایط امروزی همخوانی داشته باشد طرح نمود و اما تأمین حضور اكثریت انهم در مطابقت با اعداد و ارقام قبل از فروپاشی ممكن و عملی نیست زیرا عده ای خود در فروپاشی سهم داشتند، منطقی نیست چشم انتظار آنها را داشته باشیم، عده ای راه و سنگر  جدا كردند واز ان سنگر برای ما دعای خیر و گل نمی فرستند و طبعأ اعلام این جدائی انها را از ثبت و شمار دیروز منفی میكند، عده ای نیز در شرایط خاص  برای  رفع بحران تشكیلاتی  دست و استین  بر زدند  كه نتیجه عمل به تأسیس گروه های متحد الاهداف ومختلف المحور انجامید، برای اینها  امیدی به تفاهم وجود دارد.  تازه امیدی به تفاهم، وبرای تبدیل امید  به حقیقت راه درازی درپیش است و بحث مشروعیت را در همین محدوده بایستی مطمح نظر داشت، لذا میتوان گفت  برای   رسیدن به مشروعیت زمینه های واقعیی تأمینحضور تمام گروه ها و شخصیت های این كته  گوری  را   اساس  قرار داد ونی حضور همه را.  زیرا ممكن نیست حضور همه را به زور پلیس و حواله دار بحول  یك محور واحد بسیج و دریك مرجع تصمیم گیری جمع نمود. برای این كار طرح پرنسیبهای كه هیچ   شخص و تشكل راباوصف تفاوت و حتی اختلاف نظر استثنا قرار ندهد، بعنوان اساس كافیست.  مهم اینست كه از رعایت این پرنسیبهامواظبت راستین بعمل اید، اشتراك و عدم اشتراك در كار تدویرچنین مرجع، كار شخصی و داوطلبانه است.  تدویر چنین مرجع با توجه به تامین زمینه های واقعی اشتراك فارغ از هرگونه خدعه های تشكیلاتی، صرفنظراز تعداد اشتراك كننده هاازمشروعیت سیاسی - تشكیلاتی میتواند برخور دار باشد.

   این قطعأ به این معنی نیست كه چون اشتراك داوطلبانه است، از فردای طرح پرنسیبهاامادگی برای تدویر كنگره رویدست گرفته شود، درین پروسه توضیح، اقناع و تفاهم  اساس همسوئی را میسازد. انشقاقات حتی در گروه های متحدالاهداف حزبی نیز انقدر ساده و بسیط نیست كه باطرح پرنسیبهای قابل قبول ختم شده تلقی گردد.  ما از قبول  این   واقعیت نا گزیریم كه تلاش برای تدویر كنگره زودرس و نا پخته، جز تلاش برای   تسجیل یك گروه بنام حزب وطن معنی دیگری ندارد . این تجربه ایست كه انجام یافته وناتوانی  خود را به نمایش گذاشته است توانائی این ازموده نا توان را نباید ازمود.  مسئلۀ  كه نمیشود انرا نا  گفته  گذشت.  و ان محل تدویر كنگره است.  عقیده ما بر انست كه كنگره باید در داخل كشور دایر گردد. این از هر لحاظ ضروریست.  با توجه به قانون احزاب با توجه به اینكه محل كار ومسؤلیت ان در داخل كشور است، با توجه به اینكه كتله های وسیع اعضای حزب در داخل كشور قرار دارند وعملاامكانات اشتراك شان در بیرون ازكشورمحدود است و بسا دلایل دیگرولی با تأكید بر تدویر به هرقیمت ان  در  داخل  كشور  نمیتوان موافقت نمود نمیتوان برای ان قیمت مثلا انصراف از استقلال عمل و یا وابسته گی پرداخت.  چنین حزبی بدرد خودش هم نمیخورد مردم كه جای خود را دارند.

   میخواهم به این نكته نیز توجه را جلب نمایم كه در خارج بودن را میتوان در وطن نبودن قبول كرد ولی نه با وطن نبودن. چه بسا اینكه تعدادی را یافت كه در وطن هستند ولی   با  وطن نیستند.  بر خلاف تصور ظاهری ما در خارج از كشور نیز  بیرون از افغانستان نیستیم زیرا معیار با وطن بودن تنها جغرافیه بوده نمیتواند.  درینجا نیز شخصیت سیاسی ما  و مسلمأ شخصیت تشكیلات كه در ان جمع شده ایم در پیوند با تاریخ، درك از دیروز / امروزوفردای  سرزمین و مردم ما شكل یافته، سیاست گذاری و تصامیم ما نیز در خارج ازكشور تابع جریان سیال رویداد ها و حوادث در داخل كشور است. در بیرون از كشور نیز در سرزمین اندیشه و تفكری زنده گی میكنیم كه اخوت افغانی، وطنپرستی،  دموكراسی، صلح  و  عدالت اجتماعی   كه در فورمولبندی اندیشه مصالحه ملی خلاصه شده پایه و اساس انرا میسازد.   پس این  دغدغه  كه  سیاست  در  كجا  باید  طرح و تصویب گردد باید جای خود را به ان بدهد كه سیاست چگونه طرح و تحقق یابد.

   طی سالهای  بعد از ایجاد تشكیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن ما  شاهد   تشكل و استحكام یك سازمان منظم هستیم ولی مواردی هم وجود دارد كه در سیاستگذاریها ومسایل تشكیلاتی، برای دریافت راه حل تفاوت نظرها ویا اختلافات ضرورت كنارامدن اشخاص ویا جستجوی میانگین نظریات بوجود میاید.  این وضیعت كه با ساختارتشكیلاتی در تخالف قرار داردبیش از هر چیز ناشی از سیاست دنباله رو عكس العمل گونه است كه خوب را خوب و بد رابد گفته بجای  تاثیر بر پروسه ها همیشه از ان متأثر میگردیم.  ما باید سیاست های محوری مدون ، مشخص و قابل انعطاف داشته باشیم و بر پرنسیبهای استوار باشد كه بر بنیاد ان عمل و عكس العمل ما قابل پیشبینی باشد.  درمعادلات سیاسی جایگاه نیروها به اساس همین محاسبات قابل پیشبینی تعین میگردد.  برای این هدف  نه  كنار امدن  اشخاص مطرح است و نه میانگین نظریات ایشان زیرا هدف مارسیدن به نظر جمعی (دیدگاه رسمی  تشكیلات مؤقت) است نه  تشكیل كدام ائتلاف ویا جبهه.  این بصورت قطع به معنی بازگشت به سنترالیزم  نیست،  موجودیت  دیدگاه  رسمی الزامأ به مفهوم نفی دگر اندیشی نیست بلكه انسجام عمل را تضمین میدارد.

   استفاده ابزاری از دستاورد ها، رابطه ها و اشخاص روشی نادرستی است كه امتحان خود را داده و چیزی جز تجرید مجموع تشكیلات موقت در قبال ندارد.

   جای شجاعت رفتن، همسوئی و همگامی با نیروی همسو را تردید ها گرفته است، چند گامی برداشته شده نیزطوریكه لازم است پیگیری نمیشود، یا چنان اسیرمنزه طلبی های روشنفكرانه  گردیده ایم كه نه تنها حق را  در خود می بینیم  بلكه تنها خود را حق میدانیم  و یا راه رفتن وفراسوی خود دیدن را ازحزب وطن بدرستی نیاموخته ایم و این با هدف وستراتیژی ما جور در نمی اید.  شاید  یكی از دلایل،  برداشت نا همگون از نیرو های همسو و تعریف مشخص از رابطه  با انها باشد. ارام ارام دارد این ذهنیت در ما شكل میگیرد كه ماحزب وطن هستیم.  من مانع خطرناكتر ازاینرا در راه رسیدن به حزب وطن نمی بینم،  درین دنیای گسترده و كثیرالتعبیر واژه گان برای هرگونه تحرك سیاسی ویا فاصله گیری از ان میتوان دلایلی ارائه كرد، میتوان از مواضع خود با توجیه گری دفاع نمود ولی ایا میتوان از تمامیت گرائی كه در عقب این طرز دید نقش تعین كننده دارد واز جمله دلایل اصلی بازدارنده حركت ما محسوب میگردد وارهید از نظرمن تنها ارائه پاسخ های صریح به نگرانی های موجود از طریق ارائه تعریف ها و اتخاذ مواضع مشترك میتواند زمینه واقعی ثبات سازمانی رافراهم سازد.

   ستالینیزم را همچون چكشی بر فرق هر مخالف خود میتوان حواله كرد واماچه چیزی میتواند سر خود ما را ضمانت كند تا هدف این چكشها قرار نگیرد در وضیعت كه ماروشنترین مظهران مكتب یعنی اراده گرائی و یكه تازی را اساس كار خود قرار داده باشیم  و تنها خود را حق بدانیم.تاریخ ورق میخورد ما شاهد تغیری هستیم كه به هیچ وجه تحول معنی شده نمیتواند.  اینك اجندای این تغیر در برابر ما قرار دارد، فردا مقدمه ان اغاز می یابد ونه چندان دور خود را درمتن بحران جدید خواهیم یافت كه نه تنها عناصر بحران زای گذشته رابا خود حمل میكند بلكه ابعاد بمراتب گسترده تر و خطرناكتر را نیز احتوا خواهد كرد كه شامل تغیرات جغرافیائی در منطقه نیز بوده میتواند.

   اینكه فقر بیداد میكند، اینكه بنیادگرایان، تفنگسالاران و تریاكسالاران بر سرنوشت كشورحاكم اند، اینكه حكومت دستنشانده حتی برای تبلیغات هم اگر شده سخن از منافع مردم درخاطر نمیگذراند، اینكه دموكراسی غربی به ریش خود در عراق وافغانستان می خندد، اینكه چیزی بنام اخلاق سیاسی و تعهد اخلاقی از سیاست و سیاسیون حاكم فرار نموده توضیح واضیحات است بر ان توقف نمی كنیم.  ولی مسله اصلی اینست كه اگر ما بنام اصولیت واستواری در غرفه های تاریخ متعصن گردیم و از پشت عینك های سیاه به همه حزبی ها ومتحدین نگاه كنیم و غیر از خود همه را مشكوك قلمداد نمایم موقعیت ما در كجای  این جریان سیاسی خواهد بود ایا ما با دقت و مسؤلانه گذشته خود را ورق زده ایم وازان با تفكر خلاق نتیجه گیری نموده ایم.   بطور مثال توجه تانرا به بخشی از بیانیه شهید دوكتور نجیب الله در ختم عودت قطعات نظامی اتحاد شوروی از افغانستان جلب میدارم :

یكتعداد میخواهند خون را با خون بشویند و تصفیه حسابهای گذشته را مطرح كرده و آنرا راه حل وانمود كردند، عده ای انتقام جوئی را پیشه نمودند كه بدون شك موجب طولانی شدن عذاب جنگ میگردد وغیره وغیره.  ده سال اخیر نشان داد كه انتقام جوئی  بخاطر تصفیه حسابهای گذشته، حسابهای نو و بزرگتری را ایجاد كرد و بذر تخم های كوچك انتقام، خوشه ها و خرمن های بزرگ نفرت و دشمنی را به بار آورد.

   اگر این نتیجه گیری را در مقیاس وسیعتر مد نظر بگیریم ایا هنوز هم مصداق ندارد.  هنوز هم گره گشا نیست اگر است ما از ان در كدام فاصله قرار داریم ؟  و چرا ؟

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<