www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:08.06.07

 پوهنیار بشیرمومن

بقچه های مقدسجامعه بسته  وزنده گی در جامعه باز!

    تحت این عنوان برخی ارزشها ومسائلی مد نظر است که بطور خاص مربوط جامعه افغانی است وبه احتمال قوی که اکثر جوامع عقب مانده وسنتی نیز دارای همچو تبرکات باشند. بدون شک که این مسائل از طرف دانشمندان ومحقیقن محترم این حوزه بطور مفصل ودر حد کمال مطلوب ممکن است بررسی شده با شد. ولی این قلم سعی نموده به آن نکات که کمتر توجه صورت گرفته به اجمال وساده بپردازد. زیرا این قلم به این باور است که نویسنده باید مطلب خویش را با کلمات وجملات مآنوس وعام فهم بیان نماید تا خواننده بدون زحمت موضوع را گرفته بتواند. بدبختانه تعدادی از قلم بدستان محترم ما  واژه ها وجملات  مغلق و پیچیده را بکار میبرند ، که اکثر خواننده گان با آن آشنائی ندارند، در حقیقت نویسنده برای خودمینویسد نه برای مخا طبین خویش. به هر حال منظور از بقچه ها بعضی رسم ورواج های است که بخشی از فرهنگ جامعه مارا تشکیل میدهند. قبل از ورود به بحث اصلی به این نکته توجه باید نمود که اکثرا فهم ما از  فرهنگ نادرست بوده علت آن عدم آگاهی از مقولات وکتگوری های جامعه شناسی میباشد. اغلبا منظور از بکار برداصطلاح فرهنگ، هنرهای زیبا، نقاشی، شعر، مجسمه سازی وموسیقی  میباشد. به همین تر تیب بعضا فرهنگ را به معنای زیبائی، کرکتر عالی، با ادب بودن نیز بکار میبرند. بطور مثال در زنده گی روزمره میشنویم که فلان آدم  بسیار با فرهنگ است. رهبران وسیاسیون وقتی نطق های پر شور ارائه میکنند منظور شان از حفظ میراث فرهنگی همین خصوصیات است، در حالی که این عناصر اجزای کوچک از فرهنگ است .فرهنگ  متشکل از دوبخش مادی ومعنوی  است. در باب تعریف فرهنگ اختلاف نظرهای زیاد وجود دارند که خارج از حوصله این نوشته است ولی باآن هم با این تعریف که نسبتا کامل بنظر میرسد اکتفا می کنیم. فرهنگ عبارت است از الگو های دائمامتحول شوندهء رفتارآموخته ومحصولات آن( شامل نگرشها ،ارزشها، دانشها وساخته های مادی) که افراد جامعه در آن سهیم اند وآنرا به دیگران منتقل میکنند. چنان که هویدا است ترقی وتعالی هر ملتی وابسته به ابتکارات ونوآوری های آن مردم است . اما در جوامع عقب مانده ویا سنتی رسم ورواج ها وعادات از هزاران سال پیش تا هنوز مروج است که نیاکان مان آنها را  جهت رفاه خود مطابق باشرایط آن عصربوجود آورده بودند که دیگر از بعضی اینها تاریخ شان گذشته ویا حد اقل در کشور های اروپائی باعث اختلال زنده گی فامیلی واجتماعی میگردد. با آن هم عدهءاز وطنداران مان این بقچه های مقدس را با خود به اروپا آورده ومیخواهند آن را دراینجا زنده نگهدارند ، در اینجا به برخی از اینها میپردازیم، امیداست که از آن انتباه غلط  گرفته نشود.

- بوسیدن دست هادر قرآن واصول دینی  ودر اصول انسان وانسانیت هیچگونه صراحت ندارد. ولی در بعضی جوامع فقیر  مانند وطن مان بوسیدن دست ها به یک عنعنه مبدل گردیده است.در این مسئله هیچ جای شک شبه وجود ندارد که بوسیدن دست پدر ومادر ویا بزرگان خانواده و گاه هم دوستان و استادان  عرصه های مختلف علوم وفنون از جمله عنعنعات قبول شده وطن ما بشمار میرود. بجای آوردن چنین رسم به منظور احترام بدون کدام توقع واقعا عملی است قابل قبول . ولی حرف ما این است که در جواع فقیر وبسته (جهت معلومات مزید درباب جوامع  سنتی، بسته ویا باز پیش رفته رجوع شود به سایت آریائی  از این قلم) دستهای مردمان متمویل را بخاطر ثروت که دارند  نه شخصیت آن می بوسند. ویا انسانهای چاپلوس وفرصت طلب که سال ها در ادارات دولتی ویا دیگر مراجع قدرت با چنین اعمال عادت کردند وحالا به بخش از کرکتر شان مبدل گردیده است. ویا درست کردن بوتها ویا هر باریکه به ا صطلاح فرد ی با عزت از جای خود بر می خیزد فرد فرو دست چه در یک اداره و چه در یک منزل همرا با وی بر میخیزد وبا این عمل خویش  درجه بالای اخلاص خود را نشان میدهد. به عباره دیگر اجرای چنین مناسک مستقیما  متناسب است به ثروت وموقعیت اجتماعی افراد. جالب این است که همین گونه افراد فرزندان خویش  راهم وادر به پذیرش این میراث در کشورهای اروپائی میکنند وبه کرات دیده شده که باعث تصادم وسردی روابط میان فرزندان ووالدین گردیده است .

- مهمان نوازی :این رسم که ظا هرا جذاب ودلپذیر است با  آن هم باید گفت که چنین نوازی ها نیز نتیجه فقر وبیکاری است . اولا در یک محدوده کوچک یا یک گذر ویا قشلاق را اگر ببینیم یک پدر حد اقل ده نفر را اعاشه وائباطه میکرد. حرف معروف ما افغانها است همراه ما بیاید یک چای بخوریم .معلوم است که طرفها بیکار هستند ولی این نوع صلا هادر شهرهای بزرگ کمتر مشاهده میگردد، زیرا نسبت به اطراف در اینجا هرکس مصروف کار وآمورش است وفرصت آن را ندارند. خلاصه این نوع صلاح کردن وتعارفها به ورد زبا ن اکثریت مان مبدل گردیده است . حکایت میکنند که روزی نوجوانی همین نوع تعارف را از محیط ووالدین خویش آموخته بود ،اتفاقاً در هنگام نان چاشت یکی از آشناها از پیش خانه شان میگذشت واین نوجوان صلاح نان چاشت کرد  وآن مرد چون بسیار گرسنه بود پذیرفت، دراین وقت نوجوان شروع به دویدن کرد ودر تهکاوی خود را پنهان نموده وبه مادرش داستان را قصه کرد وگفت، اگر کسی عقب دروازه آمد وپرسان مرا کرد بگوید که نیست. درسطح وسیع آن   نبودن مسافر خانه ها  ، هوتلها خلاصه جای شب باش  امکانات محدود  در ازمنه های قدیم باعث آن میگردید که در راه  منزل مقصود به خانه یکی از دوستان خویش بروند. بعضا چنین هم واقع میشد، مسافر به جای که میرفت کسی را نمی شناخت لذا در صدد کمک از دیگر ان میشد واز شناخت قوم و آشنایان خویش استفاده میکردند. مسافر هم برابروس وتوان خویش با یک مقدار تحفه روانه سفر میشد . میزبا ن نظر به پوز وچنه مهمان  خوراکهای متناسب  به ، با  عزت وبا ابرو بودن  منظور از عزت وابرو  ثروت است نفر، آماده می ساخت که در خوراک های روزمره خودشان چنین اطعام معمول نیست. ازین رو  مردم میگویند پول به خود داری وابرو به مردم در پهلوی آن  جانبین از کار وبار شهرها ومحیط های همدیگر نیز آگاه میشدند. اینست بخشی از علل مهمان نوازیهای مان.ولی اکثر ما با همان محدودیت هاوناچاری ها   مجبور بودیم بسازیم و انتخاب دیگر نداشتیم. اما دراینجا در اروپا  با وجود تمام امکانات وشرایط کشوری که مقیم هستیم برای ما مساعد است بازهم درپی اجرا کردن سنتها و عادات که از ناگزیزیها سرچشمه می گرفت ، هستیم. بطور مثال حتی  بعضی  مسافران  که از المان به هالند سفرمیکنند بکسهای تحایف را از  مارکیت های چینائی پر نموده ومتقابلا مهماندار هم بکسها را دوباره  پر کرده  عمل بالمثل را انجام میدهند که چیزهای آورده شده اکثرا به درد هیچکدام شان نمیخورد ولی میراث گران بهای نیاکان رابجا میکنند. در حال که امروز امکانات بسیار وسیع وقابل دست رسی برای مسافران در این اروپا ودیگر کشور های پیش رفته مهیا گردیده است .بدون اینکه باعث زحمت واذیت کسی شوند ، میشود که به راحتی مسافرت های را انجام داد .چه خاصا که در این عصر در ظرف چند دقیقه از کشوری به کشوری دیگر ویا در ظرف چند ساعت از قارهء به قاره دیگر پرواز کرد. از طرف دیگر هستند افراد محدودکه چنین میکنند ، بر خلاف اشخاص دیگر از اقارب ودوستان به مجرد آگاهی از این عمل به گلایه می پردازند که بابا ما در اینجا وشما در هوتل هستید واین را یکنوع بی احترامی وبه اصطلاح در نظر نداشتن تلقی میکنند. گرچه اکثرا دیده شده بسیاری در دل خوش هستند  ومعمولا عدهء به اصطلاح تیر خود را می آورند ولی بعد از ختم مسافرت به زعم مردم بسته خود را میزنند وآدم بیچاره را ملامت میسازند.

- مراسم مرگ ومیر، مرگ پدده است که هیچکس از آن گریز ندارد. میگویند مرده به دست زنده، منظور این است که زنده ها بعد از دفن میت سلسله مراسم را بجا می آورند که بخش از آن اسلامی وبخش دیگرآن آرایش یافته با ارزشها وسنت های خاص  جامعه افغانی است.مطابق به اصول اسلام و یابعضی روایت  به منظوز آسان شدن عذاب قبر، باز مانده گان میت ختم قرآن وخیرات یا صدقه می کنند.طبیعی است که در خیرات باید فقرا ومساکین دعوت به نان  شوند . ولی در سالهای اخیر در وطن خیرات هم رنگ وبوی دیگر گرفته ،بدین معنی که مرده دار قرض و وام کرده وسیال وشریک خود را دعوت میکند در میان مردم  گپ مشهوراست که از شهر برآی وار نرخ نی .به هر صورت منظور اصلی ما  مصرف گزاف وبی جای است که در غربت و مهاجرت اجرا میگردد. در این محیط هیچ کس به نان کس احتیاج ندارد وهمه افراد تقریبا دارای امکانات مساوی هستند.اکثرا غذای که ترتیب میشود بسیار لوکس( که اکثریت قاطع مان در زادگاه مان دسترسی به نصف آن  نداشتیم ) که به یک نمایش عجیب میماند وهم به اندازه زیاد میباشد که به کثافت دانیها اندخته میشود. اغلبا چنین مراسم رنگ وبوی سیاسی بخود گرفته ویا آن عده وطندارن که در وطن از این امکان نظر به وضع اقتصادی محروم بودند به اصطلاح قرضها را اینجا ادا میکنند. مطلب دیگر سرووضع خانمها است که بعضها به بهترین لباس مود روز وزیورات که از برکت کشور میزبان  نصیب شان شده  میآیند تو گوئی که در یک عروسی شرکت نموده اند، دیده میشود که چنین عملکردها نه اسلامی است ونه انسانی. با کمی تآمل می بینیم که در بین خیش وقوم دوست وآشنا ویا همسایگان ما که فعلا در آن جا زنده گی میکنند، ده ها نفر شان شبها وروزها به اصطلاح منتظر یک لقمه نان چرب هستند ، مگر انسانی واسلامی نخواهد بود تا این پولهای گزاف را با پول های نظر کشمش نخود ، حلوا، شوله  شرین وشور، فطر روزه ودها مصارف دیگر که دراین محیط جای ندارند ، جمع آوری نموده  وبه وطن بفرستیم ؟ که در این صورت هم خدا راضی ، هم وجدان تان راحت و هم به یک وطندار فلاکت زده تان مصدر خیر میگردید، میشود و طندار به این زیبائی که باطن تان را مانند ظاهر تان زیبا میسازد فکر کنید؟ 

- تسلط روحیه ترا ژید وغم درونی: این آداب ورسوم مسلط درچنین جوامع با رنج واندوه مخلوط بوده است، دور ماندن از خوشی وسرور که در اعتقادات مذهبی ما نفش جدی دارد به چنان ارزش بنیادی مبدل گردیده است که حتی کسان که خود به مذهب اعتقاد ندارند تحت تاثیر مستقیم آن قرار دارند. از همین رو است که موسیقی تراژید ، بر مااثر گذار تر است نسبت به موسیقی  شاد، درعین زمان نمیتوان منکر نقش فکتور اقتصادی در این باب شد.برخلاف در جامعه مدرن انسانها با روحیه زنده وبشاش تمایل به موزیک شاد دارند چون روحیه غم واندوه چندان درزنده گی شان کاری واثرگذار نیست.

- خصیصه دیگری این افراد برای دیگران زنده گی کردن است ، نه برای خود. بدین معنی که غذای خوب ، فرش خوب وهمه چیزی که خوب است برای دیگرا ن نشان داده میشود،ویا این که شرم است ، مردم چه میگویند ، باید زیادتر مطابق خواست مردم عمل کرد .انسان جامعه مدرن فقط برای خودزنده گی میکند ، وچیزی برای سیالی وشریکی ندارد و چندان در فکر این نیستند که مردم چه میگویند.
از همه شگفت آور اینکه: تعداد ازعزیزان ما بخصوص خانمها در طول سال با سر برهنه وبا مود فیشن که گاهی اروپائی را هم چندان تحویل نمیگیرند گشت وگذار میکنند اما در ماه رمضان خود را به اصطلاح به هفت قلم آرایش نموده ومانند اعراب بادیه نشین خود را می پیچا نند ویکنوع اسلام جالب را در ذهن اروپائی ها تداعی میکنند، چنین تصور خلق میشود که اسلام فقط در این ماه است ونه درماه های متباقی سال، گرچه نظر به قوانین کشورهای اروپائی هر کس مختار است هر عقیده راکه مایل باشد انتخاب نماید که ما با این کار نداریم. ویا به منزل همین عزیزان  اگربروید حاضر به ادای احترام وسلام که در جامعه فقیر ما هم معمول است ، نیستند، ولی به مجرد که بدانند یک اروپائی است بدون درنگ سر لوچ وپای برهنه امده وهمرا شان دست داده وتعارف نان وچای میکنند. امثال این چنین برخوردها  شباهت تام به کاریکاتور دارد وبرای اروپائی هم سوال بر انگیز است ، که در این برخورد دو گانه چه حکمت نهفته است که  من غریب برایش قریب وآن قریب برایش غریب است.

 - با آن هوا در این محیط زنده گی کردن! با وجود آن مسله اساسی سازش وتوافق با محیط جدید است ، که این پرابلم دارای  تاثیرات دوگانه میباشد و زیادتر وابسته به ظرفیت وچگونگی آمیزش انسانها در محیط جدید مربوط میگردند. تعداد زیادی این محیط را بکلی بیگانه خوانده وخود را ختم شده می پندارند. ودر پی ایجاد ارتباطات وروابط وطنی وبر پا کردن محافل ،پارتیها  ومجالس ومشاجرات ادبی  وسیاسی افغانی  هستند وبدین وسیله خود را قناعت داده وارضا می کنند. برخلاف تعداد دیگر با آگاهی از نعمات وآزادی های کشور های اروپائی، پیوسته افسوس وتآسف میکنند که ای کاش !در محیط بد بخت افغانی زاده نمی شدیم  واین قدر محرومیتها رامتحمل نمی گردیدیم. اگر در محیط دیگر مثلا کشور های پیشرفته اروپائی تولد میشدیم ، اخلاق ما فاسد نمیشد و ازین آزادی ها بهره مند میبودیم ، این سورت آدمها به قولی معروف با وطن بای بای کردند ،در همین رابطه در حدود هشت سال قبل در یکی از کمپ های مهاجرین ، خانمی افغان که تقریبا 60 سال داشت ، زمان که از حقوق زن  آگاهی یافت بالفوربه پولیس شکایت نمودکه دیگر نمی خواهدبا شوهرش زنده گی  کند به دلیل اینکه در ایام جوانی شوهرش بالای وی بسیار ظلم کرده. پولیس هم مرد بیچاره را که بسیار به مشکل راه میرفت به اتاق جوانان مجرد برده ودر آنجا از طرف جوانان تمسخر واذیت میشد بالاخره با پا درمیانی یکتعداد افغانها وفرزندان پیر مرد(که در جای دیگر بودند)  دوباره  به منزلش بر گشت وتا امروز مانند همسایه در آنجا بسر میبرد.وبه همین شکل  اوجگیری  مسله طلاق وجدائی خانمهای افغان از شوهران شان است ، زیرا آن مقوله که در وطن اش بنام شرم وحیا وجود داشت در اینجا حضور ندارند . گرچه این پرابلم در اروپا حل گردیده ومنطقی به نظر میرسد که بجای جار وجنجال که عمر انسان ها راکوتاه نموده وباعث امراض روحی میگردد ، باید جدا شد.البته این مسله عوامل مختلف دارد، گاهی از روی ناچاری ها صورت میگیرد وگاه هم از روی بلهوسی وتازه خوری ، طبیعی است که اکثر چنین درخواست  ها از جانب خانمها صورت میگیرد.

موازی با این بسیاری ازوالدین در فکر تربیت اولاد شان ، با باور ها واعتقادات خودشان هستندوچنین روایت ها را به رخ شان میکشند:

پسرکو ندارد نشان پدر- تو بیگانه خاندش مخوانش پسر

 این مطلب از جمله مهم ترین وحیاتی ترین مسائل است که اکثرا با عث برهم خوردن نظم خانواده و باعث فرار نو جوانان از منازل  ورو آوردن شان به لااوبالی گری میشود. بدون شک که این نوع فشارها بالای دختران جوان  از جانب برخی فامیلها بسیاربیرحمانه اعمال میگردد ،  روی این علت بعضی دختران از خانه فرار میکنند وتحت حمایت پولیس قرار  میگرند گاه هم دیده شد که دست به خود کشی میزنند.متذکر باید شد که این نوع برخوردها ناشی از عدم درک وفهم والدین است ، چون اینها بغیر از بقچه های که با خود آورده اند چیزی دیگر را نمیدانند . واقعیت این است که  میان ما وکشور های اروپائی چه از لحاظ اجتماعی چه فرهنگی ، سیاسی وغیره  تفاوت های عظیم وعمیق وجود دارند که بسیاری از  افراد جوامع سنتی استعداد وظرفیت  انطباق  وهضم آن را ندارند. بی مورد نخواهد  بوداگر در اینجا به برخی از این تفاوتها اشاره نمایم:

 - افراد جامعه سنتی اکثرا در حرف زدن خویش حاشیه روی میکنند مستقیم حرف نمیزند وبه اصطلاح در دمبوره گپ میزند.برخلاف اروپائی ها مستفیم وبدون خم وپیچ  حرف میزنند.

 - فرد جامعه سنتی همیشه صحبت وکردار دیگران را به دیده شک وتردید نگریسته ومانند دیوار نمکش همه چیز را به خودمی کشند .لاف وپتاق قسم خوردن ، جز کرکتر شان است به همین خاطر به کس اعتماد نمیکند ، برخی از این قماشها  در وقت نوشتن ویا حرف زدن چنان اغراق میکنند که توگوئی در نژادهای دیگر اصلا انسان و تمدن جود ندارد. به عنوان مثال ما از نسل بزرگ وبا فرهنگ آریا ئی هستیم ما بزرگان چون مولای بلخ ، ابوعلی سینا سید جمالالدین افغان ، رحمان بابا ، حوشحال خان ختک وغیره داریم ، در حالیکه به کردار ،ونوشتار لافنده دقیق بنگرید  از انسان وانسانیت به فرسنگها فاصله دارد . اگر بزرگان فوق یکبار سر از قبر بر آرند  با چشم اشک پر چنین خواهد گفتند: ای اهل  علم وهنر!این اهل جهل وتاریکی  را از من ندانید که حتی در گور مارا آرام نمیگذارند وبالای استخوان های مان تجارت میکنند.در حالی که فرد جامعه مدرن به چنین اعمال  ضرورت نمی  بیند .

 - در جامعه سنتی در وقت توصیف کردن شخص اغلبا از القاب مانند حاجی صاحب ، داکترصاحب ، جنرال صاحب ، ر ئیس صاحب وغیره  استفاده می کنند. نورم ومیزان احترام نسبت به افراد در مقام ، ثروت ونام ونشان آن نهفته است . بر عکس در جامعه مدرن نورم احترام  صداقت ،انسانیت وعلمیت است.

انسان جامعه سنتی اکثرا هر مسله را مطابق به منافع شخصی وبرحسب احساسات شخصی خود مورد قضاوت قرار میدهد وهمیشه درمعضلات جانب قوم وقبیله، دوست یا  طرف قدرت را میگیرد. دزد قوم خود را صادق ،جناتیکار را انسان دوست ، بیسواد را عالم وپیشوا خطاب میکند. معمولاًً هنگام قضاوت در مورد یک فرد  ، تمام قوم وقبیله آن را نیر در بر میگیرد . اگر به نشریات برون مرزی نگاه کنیم به ملاحظ میرسد که بخاطر جرم وخطای  کدام حاکم یا امیری، عدهء از قلم به دستان ما با پشتارهء از عقده ها وامراضی که از وطن آورده اند چه بنام مستعار (چون از بکار برد الفاظ وجملات خود نیز میشرمند ویا اعتقاد ندارند به همین لحاظ به نام مستعار نشر میکنند)  وچه به نام های اصلی   مانند عناصراراذیل  واوباش ، بدون کمترین  ذره مراعات عفت کلام  چنان قوم وقبیله  حتی بعضاً به این هم بسنده نیمشوند  بلکه  سمت اورا نیز مورددشنام قرار میدهند.در حالیکه فرد جامعه مدرن در هنگام قضاوت ، احساس شخصی خود را دخیل نه ساخته ، و هیچگاه خطای یک فرد را به قوم وقبیله  حتی فامیل آن مربوط نمیسازد.

- فرد جامعه سنتی اصلا اعتدال را نمیشناسد. بقول معروف یا نی نی یا دی دی فرد مورد نظرش یا شیطان است یا خدا . مخلوق این جوامع پیوسته در صدد آن است تاعقاید خویش را بر دیگران تحمیل نمایند. این افراد اگر کسی برایشان  سالها کمک و نیکی کرده باشد، به مجرد سر زدن یک اشتباه همه کردههایش برباد میشود. آورده اند که کسی از ملا پرسید :اگر یکبار آدم وضوکند چقدر ثواب دارد؟ ملا گفت مثل آن است که  تهداب یک تعمیر کنانکریتی رابگذارید.واگردو یا سه یا پنج بار وضوکیند چطور؟ ملا گفت که در حقیقت تهداب یک تعمیر مستحکم پنج منزله  را بنا نهاده باشید. باز سوال کرد ملاصاحب اگر در این اثنا بادش برود چطور؟ ملا جواب داد این تعمیر مستحکم از هم میریزد ومی پاشد. سوال کننده با تعجب گفت که بر پدر چنین تعمیر مستحکم لعنت که با یک باد از هم میپاشد. باین شکل بر تمام کارهای ثواب  کس بایک اشتباه خط بطلان کشیده میشود. برعکس چنین قضاوت کردن در جامعه مدرن یک عملی غیر اخلاقی وبه دور از انصاف شمرده میشود.

 - مخلوقات جامعه سنتی اکثراانظباط پذیر ودسیپلین  پذیر نیستند، در صورت که به دیدن دوست و اقارب میروند نیاز به اطلاع قبلی نمی بینند.  اگر خواهش و کمک از فرد جامعه سنتی صورت گیرد جواب منفی نمی دهند ولی چنین خواهش اگر از فرد جامعه مدرن صورت گیرد اگر دلش نخواهد به آسانی ردمیکند، بدون آن که دلایل ناحق برایش بتراشد.

 دراین میان بعضی خواص وکرکترهای هستند که عمدتا مربوط به روشنفکران ویا اگر دقیقتر بگویم مربوط به تحصیل کرده ها وسیاسیون میشوند نخست باید عرض نمود که اکثریت بنا به دلایل مختلف به غرب پناه آوردند ودر کشور سیاسی بودند ، طبیعی است که نمیشود در اینجا سیاست نکرد چون به عادت ومرض مبدل گشته است .ولی مسله اساسی در سیاست کردن مسله قدرت سیاسی است یعنی تلاش برای بدست آوردن قدرت سیاسی ، زیرا در اینجا  بدست آوردن قدرت سیاسی ممکن نیست لذا ناچار باید آنرا از عنصر قدرت جدا ساخت وآنگاه به سیاست بازی مانند دیگر بازی ها، پر بازی، شطرنج بازی و غیره مبدل میگردد، لذا بهتر است به فرهنگ رجوع شود ومسئله را از دید گاهی فرهنگی تعفیب کرد. 

- باز بینی وباز نگری : در میان تعداد زیاد سیاسیون به معنی 180 درجه تغیر عقیده وموضع به حساب میرود. جالب است که تعداد چپی های دیروزما در کشور های اروپائی وغیره یا به کلیسا روی آوردند ویا به مسجد وتصوف بر خلاف عده از بنیاد گراها به طرف  سکولاریزم وحقوق بشر روی آوردند. ولی اکثر افراد جوامع سنتی واز آن جمله حاکمان دیروز وامروز مان جرآت بازنگری عمل کردهای خود ، واعتراف به آن را ندارند.بطور مثال چرا آن نظام دیروزی را سقوط دادند . در حالیکه همین طرح که امروز درپارلمان افغانستان تحت نام مصالحه ملی  مطرح است دیروز بسیار به شکل درست تر آن  مطرح شده بود ، چرا عدهء رفقا  از درون،و بحش از مجاهدین بفرمان جنرال حمید گل وبابای ملت (که از ملت نشد) از ایتالیاعلیه آن قرار گرفتند. باید در باز نگری به این چرا  ها توضیحات داده شود نه آن که سایتها وجراید بیرون مرزی را از مطالب چون مژده کی آمد بهار... ودرختهای سر کوه را کی شانده پر نمایند. آقایون ،چه چپ و چه راست که دیروز در اریکه قدرت یا در حزب ویا در دولت قرار داشتند اگر امروز چیزی می نویسند ، باید بدانند که در ذهن هر خوانندهء از مقالات بزرگواران این سوال ها مطرح میگردد: چرا این آقا راجع به  سود وزیان دیروز حاکمیت خویش نمی نویسد؟ چرا این آقا پیشنهاد را که امروزمیکند ، چرا دیروز در اوج قدرت خود به آن جامه عمل نپو شاند؟ چرا این آقا که راجع به فلان شهید که در زمان قدرت خودش به شهادت رسیده  صدای خود را بلند نکرده که امروز به یادش اشک تمساح میریزد؟ از این فبیل چراها زیاد است. بر عکس فعالان ودولتمردان جامعه باز وپیش رفته اگر در یک بر نامه وهدف شکست میخورند در قدم اول میپرسند: کجا اشتباه کردیم ؟ چرا اشتباه کردم وچطور آن را جبران کنم؟ واز اعتراف به گناهان واشتباهات خویش هراس ندارد.همین مسولیت پذیری واعتراف در درجه اول باعث آرامش ودر عین حال تفکر وتعقل برنامه ریزی جدید در انسان جامعه باز میگردد ودرعین حال باعث قناعت دیگران و درس وعبرت به نسلهای بعدی می گردد. به همین لحاظ است که ساخت روانی ، اجتماعی انسان جامعه باز و انسان جامعه بسته کاملاً متفاوت است. 

 - خود محوری خود خواهی ، از بلایای دیگر است که دامنگیر ما است اکثر ما کندوی علوم هستیم وراجع به همه چیزی که در کائنات است میدانیم ودر پی آن هستیم که دیگران از ما اطاعت کنند. در بین اکثر افراد این جامعه کلمه نمیدانم بکلی یک اصطلاح بیگانه است. داکتر در مسائل انجینری بلد است وبر خلاف مستری در مسائل طبابت وبدون شک که در سیاست همه وارد هستند . از همه جالب این است که در برخی موارد  تحصیل کرده وغیر تحصیل کرده مواضع یکسان دارند وگاه هم دیده شده که فرد بی سواد یا کم سواد پیشوای متخصصین عرصه های مختلف بوده است .  شگفتی دیگر اینکه در محافل ومجالس کوچک چنان با شد ومد پرحرفی میکنیم که اصلا برایمان مطرح نیست که در اطراف ما ویا در پارتی حاضر کسان دیگری هم حضور دارند،وشاید آنها هم چیزی به گفتن داشته باشند ویا اینکه شاید صحبت ما برای طرف مقابل خسته کن با شد ویا اینکه در فکر آداب مراعات سخن گفتن باشیم. مصیبت دیگرکه در خلال چنین صحبت ها وبرخی نوشته ها به مشا هده میرسد استفاده نادرست وبی جا از واژه ها است . بطور مثال: خاین، مبارک، فاشیست،قهرمان ، قبیله سالار، نسل کشی ، با وجدان، روشنفکروغیره . متذکر باید گردید که استفاده بی جا از همچو واژه ها اکثرا به میزان روابط، سمپتی ها ویا  بد بینیهای افراد وهمچان به درجه احساساتی بودن افراد بستگی مستقیم دارند.در حالیکه در جامعه باز برخلاف کس در پی تحمیل عقیده خود بر دیگران نیست وهر کس فقط راجع به مسلک خود حرف میزند وچیزی را که نمیدانند به راحتی میگویند که نمیدانم  . واستفاده بی مورد کلمات در موردافراد اقوام واحزاب جرم شمرده میشود.

    منظور از بیا ن این سنت ها وخصوصیات این نیست که خدای نا خواسته همه چنین هستند. برخلاف هستند افرادآگاه ، دلسوز وشایسته که سمبول انسانیت وشرافت هستند ویا حد اقل پرابلم زا وفاجعه زا نیستند.علیرغم این همه زنده گی در جامعه باز امکان آن را میدهد تا دنیای را بشناسیم که اگر تمام دریچه های آن بازنباشد ، حداقل روزنه ای است که میتوان آنرا به روی یک دنیای تازه باز کرد، واین دریچه خود بخود بازنمیگردد، گناه باز نبودن آنرا نباید به گردن کشوری که پناهنده شدیم  انداخت. اگر تمام برداشت واحساسات مان در طول این سالیان که در اینجا هستیم همان باشد که در سال اول بود، باید مشکل را در جای دیگر سراغ کرد. نه در کشور میزبان ، یعنی مشکل اصلی در خود مان است که نتوانستیم با شرایط جدید خود را عیار سازیم. اما نسل دوم ما، دوران جوانی را میگذراند،اینها باید توان آن را داشته باشند که بدون قضاوت دیگران در باره شرایط زنده گی  خود تصمیم بگیرند . چون این نسل در طفولیت از وطن برآمده وچندان عشق وعلاقه  از وطن بدل  ندارد. او در این کشور رشد کرده یا میکند اگر بخواهیم یا نخواهیم ، رنگ وبوی این کشور را میگیرد.باید گفت ،مشکلات را که به مثابه یک خارجی در کشور مقیم دارد مسله جدا از این است. این نسل اگر با اصرارخانواده ها برای سازش مجبور ساخته شوند ، در میان دوفرهنگ راه گم خواهد گردید وبه سر نوشت هندوی که مسلمان شده بود دچار خواهدشد. حرف اخیر اینکه فعلا ما در این جامعه باز زنده گی میکنیم، چاره جز ساختن با آن نداریم ، پافشاری وسرسختی در برابر فضای جدید جزمبتلا شدن به امراض روحی وجدا شدن از زن وفرزند خویش چیزی دیگری به ارمغان نخواهد آورد. وقتی می بینیم که اجرای آداب ورسوم ما در برابر پیشرفت وترقی ما سد واقع میشود، بدین معنی است که دیگر تاریخ آن گذشته وبا آن باید وداع کرد. زنده گی در جامعه باز امکان آن را میدهد تا از این بقچه ها وامراض چگونه قدم کوتاهی برای فاصله گرفتن از آن برداشت.

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<