www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:21.06.2007

 دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین، 20 جون 2007

 

اتازونی و متحدانش اسپ را از دم قـیزه کردند
و هـنوز هم در راه غـلط  روانند

پس چاره چیست؟؟؟

   بعـد از اینکه اتازونی به بهانۀ یازدهِ سپتمبر و به گفـتۀ خود شان "ناین الون" به افغانستان حمله کرده و گلیم طالبان و رژیم منحط قـرون وسطائی ایشان را برچید و سرنوشت کشور ما بدست قـوای بین المللی افـتاد، نویدی نزد تقـریباً تمام اقـشار مردم ما پیدا گردیده بود، که اگر در طول اعـصار و قـرون بخت ملک و ملت ما نشگفـته بود ، اینک شگفـته و زمینۀ زدودن پسمانی های چندین قـرنه میسر گشته. حتی چیزفهمان و اهـل خبرت و روشنفکران ما نیز با وجودی که کشور خود را در اشغال نظامی امریکا و متحدانش میدیدند، فـقـط با همین امیدواری دم در نیاوردند  و باور داشتند که اگر وطنشان در اشغال بیگانه هم باشد، باشد، مهم اینست که عـقـب ماندگی های چندین قـرنه برداشته شده  و افغانستان در طرفة العین و به اصطلاح زیبای کابلی "پلک زدنی"(1)  وارد قـرن 21 میگردد. اما کار از همان اولِ اول در مدار غـلط قـرار گرفـت و از کانفـرانس بن و حتی پیشتر از آن، خشت اول "این دیوار" ، کج نهاده شد. زورآوران باختر زمینی برهـبری امریکا از همان اول ستراتژی غـلط را پیش گرفـتند.

اول اینکه اتازونی برای از بین بردن یک "خبیث"،  از "خبیث" دیگری مدد گرفـت و قـوای منهزم و تار و مار شدۀ  ائتلاف بدنام  مشهور به "اتحاد شمال" را از نو بیاراست و وارد میدان کرد. قـوای هـوائی امریکائی و بی 52 های آن دمار از نهاد طالبان بر آوردند و به مانند "شیری" که هـیولائی را دریده، و بعد در دسترس لاشخواران و شغالان و کفـتارانش نهاده باشد، لاش طالبان را در معرض هجوم کفـتاران و لاشخواران ائتلاف شمال گذاشتند و این "گنده خوران" آن کردند، که همه از آن اطلاع دارند. و کاش اتازونی به همین بسنده میکرد و تنها وظیفۀ "لاش خوردن" و "لاش جمع کردن" را بدوش "لاشخواران حرفه ئی" میگذاشت. نی ؛ امریکا چنین نکرد و نه تنها صحنه را به خبیثان "ائتلاف شمال" رها کرد، بلکه ایشان را بر سرنوشت مملکت نیز مسلط گردانید. مردم مظلوم ما که از زیر چکک برخاسته و زیر ناوه نشسته بودند، گیچ گردیدند ولی کاری از دستشان ساخته نبود. شاید مردم ما با اتکاء  به "نبوغ" امریکا وغـرب، امیدوار بودند، که کارها سر براه میگردد.

من ضمن یکی از مقالات بیشمارم زیر عـنوان "محرک اصلی عـروج مجدد طالبان چیست؟؟ افـتادن قـدرت دولتی  در دست ائتلاف شمال و یا خــلع سلاح نگردیدن ایشان؟" مؤرخ 4 فـبروری 2007 خود نوشته بودم :

چنان که بر همگان معلوم است،  قـبل از حدوث واقعۀ یازدهِ  سپتمبر 2001 ــ  که در ادبیات سیاسی  اتازونی به "ناین اِلِوَن" Nine Eleven  مسمی گردیده ــ  طالبان قـوای ائتلاف شمال را آهـسته آهـسته ولی پیوسته از دم راه خود برداشته و بر قـسمت اعـظم افغانستان مسلط گردیده بودند. تا ماه سپتمبر 2001 و خصوصاً تا نهم این ماه که روز قـتل مرموز قـوماندان احمد شاه مسعود بود، قـوای طالبان بر بیشتر از نود درصد کشور تسلط یافـته و قـوای اتحاد شمال به رهـبری مسعود را در آخرین سنگرهایش در پنجشیر و شمال شرق افغانستان میخکوب کرده بودند، و اگر حادثۀ مرموز  یازدهـم سپتمبر به وقـوع نمیرسید،  آخرین میخ را بر تابوت "اتحاد شمال" میکوفـتند.

 

   وقـتی چند هفـته بعد از حادثۀ یازدهِ سپتمبر حملات گستردۀ هـوائی امریکا بر مواضع طالبان در شمال کشور آغاز گردیده و قـوای ایشان در مدت بیشتر از یک ماه بصورت لاینقـطع از هـوا کوفـته شدند، در حدی که توان جنگی ایشان کاملاً به تحلیل رفـت و دیگر یارای مقابلۀ نظامی از ایشان ربوده شد، قـوای منهزم، درهـم کوفـته، شکست خورده و تار و مار شدۀ  ائتلاف شمال، که اینک توسط امریکا دوباره مسلح گردیده و سر و سامان داده شده بودند، دست بکار شدند. طالبان که نه توان جنگی داشتند و نه تجهیزات نظامی،  راه گریز در پیش گرفـته، از شمال روبیده شدند و آخرین قـطعات ایشان کابل را ترک کرده و راهی جنوب  گردیدند.

 

   عـروج و صعود دوبارۀ طالبان به یقـین عـلل و عـوامل فـراوان داخلی و خارجی دارد و در زمینه انگیره های بسیاری در کار بوده است، که من درینجا به عمده ترین عـامل داخلی این عـروج و صعود،  اشارت میکنم :

شکست مفـتضحانه و سرسام آور طالبان، بعد از اینکه پیروزی نهائی و فـتح کامل افغانستان را در چند قـدمی خود می دیدند، حس انتقامجوئی ایشان را برانگیخت. هم انتقام از امریکا و نیز انتقام از ائتلاف شمال. انتقام از  ائتلاف شمال از این رو، که ایشان زیر چتر حمایوی هـوائی امریکا، از موقعیت منهزم قـبلی گویا به حیث "فاتح" قـد برافـراختند. ایشان ازین فـتح "باد آورد" و "امریکا داد"، چنان غـره بخود شدند، که با وجود هـشدار و اخطار بادار جدید خود، اتازونی، وارد کابل گردیده و حکومت جدیدالتأسیس کرزی را در برابر عمل انجام شده قـرار دادند. کرزی راه دیگری نداشت، جز اینکه پستهای حساس و کلیدی وزارت دفاع، وزارت خارجه، وزارت داخله، قـوای امنیتی و دهها وظیفۀ بزرگ و مهم دیگر را به منسوبان جبهۀ شمال و خصوصاً "شورای نظار" واگذارد.

به نظر من:

ــ اگر بعد از سقـوط طالبان، منسوبان ائتلاف شمال ــ از زیره تا پودینه ــ در رده های مختلف قـدرت قـرار نمیگرفـتند و پست های حساس و کلیدی را در دولت بدست نمی آوردند و به مانند مور و ملخ، زمام بیشترین ادارات دولتی را در قـبضۀ خویش درنمی آوردند، مُحال مینمود که طالبان تا این حد انگیزۀ دوبارۀ عـروج را مییافـتند.

ــ اگر حریفان مغلوب و فـراری طالبان ــ حریفـانی را که بر زمین زده  و درحال "چت کردن" ایشان بودند ــ به کمک بی 52 های امریکائی دوباره روی صحنه آورده نمی شدند و امور دولتی در انحصارشان درآورده نمی شد، مُحال بود که  طالبان تا این حد دست بکار گردند.

ــ اگر حریف برزمین خورده و مغلوب ایشان را امریکائیان دوباره مسلح نمی ساختند و بر گردۀ مردم سوار نمیکردند، کار طالبان دوباره قـوام و انسجام نمیگرفـت.

با برکشیدن نکات یاد شده و برشمردۀ بالا، اینک که روز 4 فـبروی 2007 است و اظهارات جناب داکتر رمضان بشر دوست ــ همان نمایندۀ برحق مردم در ولسی جرگه ــ را در پورتال "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" خواندم، آنرا "شاهـدی از حق" دانسته و گوشه ای از آنرا مؤید سحنانم میگردانم. جناب بشردوست چنین فـرمایند : ملاعـمر و پيروانش حاضر نخواهـند بود نسخه ای که دشمنانشان تهيه کرده بپذيرند. يکی از فـرماندهان برجستۀ طالبان در مصاحبه ای با تلويزيون "طلوع" چند ماه قـبل واضحاً اعلام کرد، تا زمانی که خليلی معاون دوم رئيس دولت و دوستم مقام دوم را در اردوی ملی بعد از کرزی داشته باشد و تا زمانی که ديگر رهـبران جنگی رياست قـوۀ مقـننۀ افغانستان و مقامات ديگر پارلمان را داشته باشند، آنان هـرگز سلاح خـود را به زمين نمی گذارند. اين قـوماندان طالبان اعلام  کرد  از سال 1374 تا 1376 در جنگ هايی که هـزاران نفـر کشته  شدند،  آنان را شکست داديم   و از صحنۀ سياسی و حتی از خاک افغانستان اکثر شان را گم کرده بوديم.  امروز آنان دوباره بر سر قـدرت  میباشند. (اظهارات داکتر بشردوست زیر عـنوان "منشور عـفـو و بخشش، بهترين سند اثبات جرم است" ، صفحۀ "تحلیلات و مقالات" یگانه  پورتال افغانها، "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" سوم فـروی 2007)

اگر تمام این کارها و کارهای دیگر، صورت نمی پذیرفـت ، ممکن نبود که امور طالبان دوباره سر و سامان و رونق و انسجام گرفـته و کار بجائی بکشد،  که حکومت کرزی از ایشان  برای "سهیم شدن در دولت" دعـوت کند.... (2)

و در مقالۀ "قـوماندانسالاری در شمال و طالبسالاری در جنوب" مؤرخ 11 دسمبر 2006 چنین آورده بودم :

... وضع متشنج وطن را خانم شکریه بارکزی در کانفـرانس استقـرار ثبات در افغانستان، در یک جمله ترسیم کرده : در شمال "قـوماندان سالاری" بیداد میکند و در جنوب "طالب سالاری". و من میگویم که این دو پدیده متمم و مکمل یکدیگرند. بدین شرح :

طالب در جنوب دست به تخریب صلح و آرامش میزند و قـوماندان شمال وی را امداد میرساند. اما چرا قـوماندان شمال ناآرمی جنوب را تقـویت میکند؟؟؟ من ضمن مضمون "انتقال و فـروش  افـزار جنگی شمال به جنوب ــ جبهۀ شمال ممد طالبان و محرک ناآرمی ها" برویت فکتهای تردید نپذیر منطقی و به رویت گزارشهای داخلی و خارجی، نکاتی را در آن مقال گنجانیده بودم، که بخشی از آن را درینجا نقـل می کنم؛  ولو که بدماغ جناب  محمد قـوی کوشان صاحُب و "کوشانیان امیدی" خوش هم نخورد:

.... واقعیتها مینمایند، که جبهۀ شمال سابق، که دروغـپردازان دغـل "جبهۀ متحد ملی" میخواندندش، در ناآرامی های کنونی کشور، دست دراز و سهم کلان دارد. هـیچ کس منکر شده نمیتواند، که "خلع سلاح" فـقـط  یک نام است، و چه نامیست بی مسمی. هـیچ قـوماندن حاضر نشده که سلاح و مهمات دستداشته اش را بالتمام تحویل دولت نماید. امروز همه میدانند، که مخفی ساختن اسلحه و مهمات و گور کردن آنها در زیر زمین، کاریست ساده و بسیار ارزان. هـیچ  قـوماندان "سرکش" و "خشونت پرست" اینقـدر بی عـقـل و لوده  نمیشود، که تیشه به ریشۀ خود بزند؟؟؟ مگر داشتن سلاح برای "قـوماندانان قـلدر"  و "اسلحه سالاران" معنای قـدرت و اعـتبار و مطلق العنانی را ندارد؟؟؟ مگر داشتن سلاح و افـراد مسلح در جوامعی نظیر افغانستان، خود ضامن استقلال و یکه تازی ها و "پخپل سری" های  سلاحسالاران نیست؟؟؟

ــ  اگر جناب قـسیم فهیم در کابل میغـرد و زمین های مردم و دولت را در قـبضۀ خویش درمی آورد، بخاطریست که

   سلاح دارد و افـراد مسلح. اگر همین آدمی که منصبی بالاتر از "دلگی مشری" برایش نمیزیبد، خود را "مارشال

   قـسیم  فهیم" ساخته است، بزور سلاح و افـراد مسلحش بوده ....

ــ اگر استخراج غـیرقانونی احجار کریمۀ کشور و قاچاق و عـرضۀ آنها به بازارهای پرسود خارجی در انحصار چند

   قـوماندان دانگه ئی، زورگوی،  سرکوبگر و بی وجدان بوده  و مانده است، بخاطری بوده  که اینها اسلحه و افـراد

   مسلح داشتند و هـنوز دارند.

ــ اگر کشت خشخاش و تولید و فـروش و قاچاق تریاک و هـیروئین در کشور بیشتر از هـر زمان دیگر بیداد می کند،

   در پهلوی عـوامل دیگر، بخاطر موجودیت گروههای مسلح  است.

ــ اگر دوستم و ملک در شمال کشور هـر روز مستقـیم یا غـیرمستقـیم فاجعه میزایند، بخاطریست که هم تا دل بخواهـد

   سلاح دارند  و هم افـراد بیشمار مسلح را در خدمت خود نگهمیدارند.

ــ اگر عـبدالرب رسول سیاف زمینهای مردم را در پغمان و نواحی آن در تصرف خود درآورده، به خاطر پشتوانۀ

   زوریست که از اسلحه  و مردان مسلح  خود بدست آورده است.

ــ  اگر قـوماندان امان الله و حریفـش  چندی پیش در شیندند، الحمد لله  سر یک دیگر را از تن جدا کردند،  به خاطر

   داشتن سلاح و افـراد مسلح  ایشان بوده است.

 

و اگر های بسیار دیگر، که برشمردن همه از طاقـت خارج است، چون در وطن هـنوز حدوداً دوهـزار گروه خرد و بزرگ مسلح وجود دارند، که اکثریت مطلق ایشان در شمال اند.

پس سلاح را در کـف "زنگی مست" گذاشتن، ظلم بر بیچارگان و کشور مظلوم افغانستان است. مسلح گذاشتن دیوانگان قـدرت، هـرگز به نفع صلح و امنیت کشور نیست. مسلح گذاشتن دوستم ها و سیاف ها و عـطاها و داوودها و ملک ها و که و که و که ها، نتیجه ای دارد، که امروز به چشم سر می بینیم.... (3)

وقـتی نص و هـستۀ این مقالات  را زیر نظر میگیرم و به گفـته های فـرانچـس وندرل Francesc  Vendrell نمایندۀ خاص "اتحادیۀ اروپائی  برای افغانستان" در روزنامۀ مؤرخ 18 جون Tagesspiegel  ــ که از یکی از دو روزنامۀ معتبر برلین است ــ خیره میگردم ، بر صحت گفـتارم بیش از پیش اطمینان می یابم. آقای وندرل در مصاحبۀ خود با "تاگس شپیگل" ضمن اینکه به اشتباهات ستراتژیک غـرب اعـتراف میکـرد، چنین گفـت :

با وجودی که اکثر افغانان حضور نظامی بین المللی را در افغانستان ضروری می پندارند، بسا کسان خوشبینی خود را به تناسب  سال 2002 از دست داده اند. از یکطرف ، چون  انتظارات ایشان بیشتر از حد بود و از جانب دیگر ، چون ما مرتکب اشتباهات گردیدیم. افغانان امیدوار بودند، که ما نه تنها ایشان را از یوغ طالبان، بلکه از چنبرۀ قـواندانان و جنگ سالارانی که مملکت را در سال های نیمۀ اول دهۀ 90 زیر سیطرۀ خود درآورده  بودند، نیز نجات میدهـیم. برعـکس ؛ اول امریکائیان و بعـد دیگران همه ، با این جنگ سالاران ساخـتند. ما این گروپها را نه خلع سلاح کردیم و نه از بین بردیم و عـلاوه بر آن گورنران (والیان) بدنام را و فـساد اداری را مجال دادیم. و این مأیوسیتهای بسیار را بار آورد.

و در جواب سؤالی در ارتباط  با مأموریت آلمانها در تربیۀ قـوای پولیس افغانستان، چنین گوید :

... چون ما در جنوب با یک قـیام  و در شمال با گروپ های بی شمار مسلح درگیر هـستیم، مأموریت آلمان ها بسیار سست و کمرنگ  بود.... 

نص صریح گفـتۀ وندرل اینست، که در پهلوی طالبان، که جنوب کشور را رزمگاه خود ساخته اند، باید جنگ سالاران و قـواندانان و دسته های مسلح که در شمال در قـدرت اند، خلع سلاح و خلع قـدرت میگردیدند، که نگردیدند. و این نکته ایست که هـر افغان باشعـور ، بادرد و دلسوز به وطن، میداند و باید  بداند ؛ بدان یقـین  دارد و باید یقـین داشته باشد.

مجال دادن جنگسالاران مسلح و میدان را به جنایتکاران رقـم رقـم رها کردن، کاری بود که امروز ثمرۀ شومش را میچشیم. جنگسالاران و زورآوران مسلح نه تنها در مناطق پایگاهی خویش ابقاء گشتند، بلکه کته سران ایشان هم در حکومت جابجا گردیدند ، هم در ولسی جرگه و مشرانو جرگه و نیز در سطوح پائینی قـدرت دولتی. امروز همین گروه های "اوکتاپوس مانند" بر همه امور مهم و سرنوشت ساز کشور چنگ زده اند و همه امور کشور در واقع در ید قـدرت ایشان است، در حدی که برای رئیس دولت آقای کرزی ، نه آزادی عـمل را گذاشته اند و نه این رئیس انتخابی ولی "بی اراده"  و  "بی ارادۀ"  دولت  در خود این توان را میبیند، که به مقابل این گروههای مضر، بدنام  و خون آشام، دست بکار گردد.

امروز صبح که سری به صفحۀ اخبار پورتال "افغان جرمن آنلاین" زدم، این خبر را به نقـل از خبررسانی "صبح بخیر افغانستان" خـواندم :

 عـبدالجبار ثابت، لوی څارنوال افغانستان جهت مبارزه با فـساد اداری در افغانستان، خواهان کمک از قـوای آیساف شده است. آقای ثابت روز سه شنبه به (بی بی سی) گفـت که از حمایت نیروهای بین المللی کمک به امنیت برای تحقـیق و پیگرد قـضایی افـراد قـدرتمند مظنون به دست داشتن در فـساد مالی و تجارت مواد مخدر، استقـبال می کند.

به گفـتۀ عـبدالجبار ثابت تشکیلات قـضایی افغانستان نمی تواند برخی از مظنونین به فـساد مالی در دستگاه های دولتی را تحت تعقـیب قـرار دهـد زیرا این افـراد دارای اردو های شخصی هـستند.

فـساد مالی یکی از مشکلات عمده ای است که افغانستان در حال حاضر با آن مواجه است.

 

بر اساس یک گزارش بانک جهانی در مورد افغانستان فـساد در این کشور به بسیاری از تشکیلات حکومتی از جمله نیروهای پولیس، نظام قـضایی و حتی رده های بالای دولت رخنه کرده است.  

گفـتار آقای عـبدالجبار ثابت، که شخصی جدی ، با انضباط  و اداره چی ماهـری است، نیز گفـته های بالا را ثابت میسازد. حقـیقـت اینست، که تا گروههای مسلح که در تمام نیمۀ شمالی وطن دست بکار اند و تا "شیاطین" (4) ایشان ــ به اصطلاح قـران کریم ــ  که در سطوح مختلف و بالائی دولت حضور فعال دارند، خلع سلاح عام و تام نگردند و تا سلاحسالاران رنگ رنگ از پایگاه قــدرت خود پائین آورده نشوند، کار کشور سر و سامان نمیگیرد. اینان که همه امور کشوری و مقـدرات وطن ما را در دست دارند و هـنوز هم قـدرت بیشتر میخـواهـند، فـقـط یک چیز و یک شیء را میشناسند ، زور را و فـقـط زور را. آخر با زورآوران قـلدر ، سرتنبه ، کله شخ و مسحور قـدرت نمیتوان از التماس و مصلحت و منطق و منافع ملی و امثالش سخن گفـت.

وقـتی مصروف نوشتن این مقالت  بودم، بر سبیل تفـنن  و تفـریح ،  سری  به صفحۀ تحلیلات پورتال  بی همال "افغان جرمن آنلاین" زدم  و نوشتۀ جناب ویس ناصری ــ  همان جوان با احساس و دلسوز به وطن ــ را زیر عـنوان كشتار دسته جمعی اسيران جنگ در شمال افغانستان ــ دشت ليلی قـبرستان دسته جمعی در حدود سه هـزار اسير جنگی است ، كه در كانتينرها جان سپرده و يا تير باران شده اند ـ  جیمی دوران خـواندم ، یک بار دگر صحنه های هـولناک قـتل و قـتال و سفاکی قـوماندانان "چنگیز مشرب"ی چون رشید دوستم ، به یادم آمد. به یادم آمد که قـواندانان جبهۀ شمال با تبانی  با  منصبداران بی ترحم امریکائی و با پشتیبانی عام و تام ایشان، چه کار ها نبود که بر سر اسیران جنگی طالبی  نیاوردند. اسیران جنگی از هـر طرفی که باشند، نظر به کانونشن یا "میثاق ژنف" باید مصون و در امان بمانند. اما قاتلان ائتلاف شمال کجا و  میثاق و کانونشن ژنف کجا؟؟؟؟ با خـواندن این مقالۀ تکان دهـندۀ گزارشی ، بر گفـته های بالای خود یک نکتۀ دیگر را می افـزایم. بلی می افـزایم، که یکی از عـوامل دیگر "عـروج مجدد" و "خشن تر" طالبان، حس انتقام جوئی ایشان از ائتلاف شمال و قـوای امریکائی  نیز میباشد. خـوانندگان عـزیز را به مطالعۀ نوشتۀ آقای ویس ناصری دعـوت میکنم.

به هـر صورتی که بوده باشد، اکنون وضع امنیتی وطن به تشنج گرائیده است  و میرود که به بحران امنیتی سراسری و "عـراقی شدن" کشور مبدل گردد. سوء قـصد انتحاری روز 17 جون2007  کابل، که طی آن به گفـتۀ مقامات رسمی 35 نفـر ــ  و به گزارشهای دیگر حتی بیشتر از یکصد نفـر ــ هلاک گردیدند، نمونۀ بارز آنست؛  و شاید این اول کار باشد. پس چاره چیست؟؟؟ مقامات مسؤول دولتی و قـوای خارجی حامی دولت حامد کرزی ، چه باید بکنند تا جلو بدتر شدن و بحرانی گردیدن اوضاع را بگیرند؟؟؟

 بسا افغانان ــ حتی افغانان صاحبنظر و خبره نیز ــ بدین باور اند، که در کشور باید حالت اضطراری اعـلان گردد، پارلمان و خصوصاً رکن عمدۀ آن یعنی "ولسی جرگه" ــ که خود منشأ و مایۀ فـساد است ــ منحل اعلان شده  و قـیود لازم بر تمام کشور نافـذ گردد، تا در پرتو آن به خلع سلاح عام و تام گروپهای مسلح پرداخته شده بتواند. با این تجویز امکان مبارزۀ قاطع  و  بی امان با طالبان نیز ممکن میگردد.

رویداد ها  شاید بر این نظر صحه بگذارند ؛ اما یک نکته باید به صراحت و قاطعیت تام گفـته شود. باید با قاطعیت تمام گفـت، که تا وقـتی رئیس جمهور کرزی، که رئیس دولت و در واقع رئیس قـوای ثلاثه هم هـست، دست زیر الاشه نشسته و اوضاع را از غـندی خیر تماشا کند، وضع کشور بهتر نخـواهـد گردید !!!!!! 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

توضیحات :

1ــ "پلک زدنی" اصطلاح زیبای عامیانۀ زنان کابلی و در معنای "به یک پلک زدن" و به اصطلاح ادبی "به یک چشم بهم زدن" است ، که ترجمۀ باللفـظ  کلمۀ عـربی "طرفة العین" میباشد. وقـتی ترکیب  "پلک زدنی" و "به یک چشم بهم زدن" را باهم مقایسه میکنیم، در می یابیم که مردم عـوام در "لغت سازی" مهارت به مراتب بیشتر دارند و ترکیباتی درست میکنند، که از دست صد ادیب و فاضل هم ساخته نیست.

ــ مقالات (2) و (3) در آرشیف تحلیلات سیاسی و در آرشیف بنده در پورتال "افغان جرمن آنلاین" بردوام قابل دریافـت میباشند؛ مانند همه مقالات بنده و تمام مقالات نویسندگان دیگر این پورتال.

ــ (4) قـران مجید وقـتی از "شیاطین کافـران" سحن میگوید، "بزرگان ایشان" را در نظر دارد.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<