www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

  

 دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین،  ۱۸ جنوری ۲۰۰۷

 

 

مقالۀ آتی بتاریخ  ۲۸ سپتمبر۲۰۰۶، یعنی حدوداً چهار ماه پیش نوشته شده و  در کنجی
خزیده بود و اینک که آن را کشف کردم، به فحوای اینکه
ماهی را هـر وقـت از آب بگیری
 تازه است ، تقـدیم خوانندگان عـزیزش میکنم.
 

                                                                                           

 

پوهاند علامه

مرحوم عـبد الحی حبیبی

 

 

آنچه می نویسم، در واقع برانگیخته از یک لغت و یک کلمه است. دیریست  که به سایت با تمکین "کابل ناتهـ"  سری نزده بودم و بامدادان امروز، ۲۸ سپتمبر بود که مرا به یاد این سایت انداخت.  صدر صفحۀ اول سایت را تصویری از علامۀ مرحوم مغفـور پوهاند عـبد الحی حبیبی، صفا بخشیده  و ذیل آن را مقالاتی از دانشوران وطن، که در بارۀ این استاد کم نظیر، نوشته اند. مقالات بلند بالا از جناب داکتر محمد اکرم عـثمان، جناب پوهـنوال رسول باوری، جناب استاد صباح  و جناب محمد آصف آهـنگ ، به نظر میرسند. وقـتی یکی از مقالات  را کشودم،  اولین سطرش چنین جلوه  کرد : "علامه استاد عـبدالحی حبیبی از اکاظم و اکابر دانشمندان افغانستان است." (۱)

کلمۀ "اکاظم" به تشویشم انداخت و به فکرم اندر کرد، که مبادا چنین لغتی وجود داشته و این کمترینِ کمتران از آن بی خبر مانده. به قـرینه دریافـتم که این لغت باید "اعاظم" باشد که جمع "اعظم" و در معنای "بزرگترینان" است. چنانکه "اکابر" جمع "اکبر"،  نیز در همین معناست. همین یک اشتباه تایپی تشویقـم کرد، تا بدین بهانه دست به قـلم ببرم، به اصل موضوع بروم، چیزی در مورد آن علامه بنگارم، تا از دین بزرگی که این شخصیت والا و کم نظیر وطن ما  بر همه راهـپویان عـلم و دانش افغانستان و منطقه دارد، اندک اداء گردد.

 از قـرائن پیداست، که سایت کابل ناتهـ  از مدتها قـبل بر آن شده بود، تا به بزرگداشت و تبجیل  شخصیت پرمقـدار و چندین بعدی پوهاند حبیبی، بپردازد. من در حالی که این اقـدام پسندیده و سپاسگزارانۀ  سایت "کابل ناتهـ" را بدیدۀ قـدر مینگرم، میخواهم دین کوچک خود را در زمینه اداء نمایم. البته اگر از پروگرام این سایت باوقار  به موقع اطلاع مییافـتم، به گفـتۀ ایرانیان "سر وقـت" مقاله ای تقـدیم میکردم. اما و ولی و مگر، بفحوای اینکه، "اداء کردن حق بزرگان"، وقـت و زمان نمیخواهـد و هـر وقـت و هـر زمانی که به این مهم توسل جسته شود، بجاست ، این چند سطر مختصر را عـرضه میکنم.

در شرح زندگانی، شخصیت و آثار مرحوم پوهاند حبیبی بسیار گفـته اند و از جمله نویسندگان یاد شده، در سایت "کابل ناتهـ" نوشته های متینی تقـدیم کردند. آنچه باید به صراحت گفـته شود، بُعد "پرکاری" پوهاند مرحوم است، که در حد ایشان کمتر کسی را در قـلمرو و منطقۀ خود می یابیم و میشناسیم. اگر عمر استاد را که به هـفـتاد و چهار رسید، در نظر گرفـته و دورۀ  دبستانی  و تعـلم  و ... او را از آن وضع کنیم، به حدوداً  چهل سال میرسیم، چهل سال پربار و ثمر آوری، که آن همه آثار را  از نوک خامۀ ایشان بجا گذاشت.        

  فکر کنم در جریدۀ امید خوانده بودم، که جناب داکتر عـنایت الله شهرانی، علامه حبیبی افغان را با علامه دهخدای ایرانی مقایسه کرده و گفـته بود، که آثار گرانبار علامۀ افغان بیشتر و سنگین تر است، از آنچه علامۀ ایرانی از خود بجا مانده. من فـقـط همین یک نکته را در یکی از مقالاتم (۲) انعکاس دادم، که باعـث برافـروختگی کسی  زیر نام "عـلی یاور"  گردید. این هموطن مستعار،  بخاطر همین مقایسۀ برحق، بر من مسکین بتاخت و سخنان ناروا را نثارم نمود. بلی؛ فـردی به مانند "عـلی یاور" کجا پذیرفـته میتواند، که یک دانشمند "افغان" برتر از دانشمند مشهور "ایرانی" باشد، خصوصاً که این دانشمند افغان، "پشتون" هم  باشد؟

وقـتی لست آثار بیشمار و گرانبار پوهاند حبیبی را از نظر میگذرانم و خصوصاً می بینم، که این دانشمند نخبۀ منطقه چقـدر و چه آثار گرانقـدر از خود بجا گذاشته، بی مُحابا بیاد روزی می افـتم، که دست به سینه بر مزار شیخ الرئیس بوعـلی سینای بلخی در شهر همدان، ایستاده بودم. دوازده سال پیش بود که بدین آرزوی دیرین نایل شده و بخاطر زیارت مزار پور سینا، رهـسپار همدان گشتم. ساختمانی باعـظمت، مرقـد این اُعجوبۀ دهـر را در آغـوش گرفـته و در مقابلش "میدان بوعـلی" قـرار دارد؛ با تندیس باشکوه  مـرمـرین سفـید و در ذیلش رباعـیی از خود بوعـلی :  

 

دل گرچه درین بادیه بسیار شتافـت          یک موی ندانست ولی موی شگافـت

اندر دل من هـزار خورشیــد بتافـت          آخر به کمـال ذره ای راه نیافـت ( ۳)

 

در محوطۀ آرامگاه،  کتابخانه ای تعبیه کرده و آثار ابن سینا را به نمایش گذاشته اند. نوشته بودند، که بوعـلی ۲۹۸ اثر خرد و بزرگ در رشته های مختلف عـلوم  و فـلسفه تألیف و تدوین کرده بود. با توجه به عمر کمی که ابن سینا داشته و در سن ۵۸ سالگی رخ در نقاب خاک کشیده، این عـدد بزرگ، باور نکردنی به نظر میرسد. خصوصاً  با در نظر گرفـتن این که، بوعـلی علاوه از پرداختن به عـلوم و فـلسفه، شغلهای رسمی هم داشته و خوشگذرانی هم بسیار میکرده است. بلی؛ چنین کار سترگ  عـلمی فـقـط از نوابغ و نوادر دهـر ساخته است.

من درینجا قـطعاً در صدد مقایسۀ مرحوم پوهاند حبیبی با بوعـلی سینای بلخی  نیستم. آنچه آمد بر سبیل "آمد گپ" آمد و فـقـط میخواستم واضح  بسازم، که تألیف این قـدر آثار بیشمار و باعـظمتی که ازعـلامه حبیبی باقی مانده، از هـر نویسنده و دانشمند و مؤلف ساخته نیست. یکصد و پانزده  اثر در ظرف چهل سال،  یعنی سه اثر برجسته در هـر سال، کاریست نه آسان.

عـلامۀ بی نظیر ما و منطقه، پوهاند عـبدالحی حبیبی، با وجوی که خود از قـندهار و پشتون بود، اکثریت قاطع و بیشتر از دوثلث  آثار گرانبار خود را به دری نوشت، و شاید بتوان گفـت،  که "خوب است که چنین کرد". چون همان چند اثر معدودی که این علامۀ پشتون به زبان پشتو نوشته، باعـث برافـروخته شدن و خشم گرفـتن بسا نویسندگان "پشتو ــ ستیز" وطن ما گردیده است.

از کتب معظمی که به تصحیح پوهاند حبیبی چاپ گردیده، یکی "زین الاخبار گردیزی" یا "تاریخ گردیزی"، اثر معروف ابوسعید عـبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی، مؤرخ نامدار قـرن پنجم هـجری وطن ما ، یعنی دورۀ غـزنوی افغانستان است. چاپ این اثر ذیقـدر بدون شک از کارهای بزرگیست، که استاد حبیبی با تحمل مشقات فـراوان  و توانفـرسا بدان انهماک ورزیده است. چنانکه خود در "مقـدمۀ مرتب" فـرماید :

این کتاب که دارای مباحث و نکات بسیار کارآمد و مغتنم تاریخی و انشای روان و لطیف دری است، تاکنون ــ  جز یک دو فـصل آن ــ بطور یک  متن کامل نشر نشده بود، و ارباب ذوق و دانش همواره خواهان بودند، که تمام متن کتاب زین الاخبار را در دسترس داشته باشند. و چون ترتیب این متن از روی نسخ خطی ناقـص کار دشواری بود، بنابران تاکنون هـیچکسی به طبع آن همت نگماشته بود. (صفحۀ ۱۸ تاریخ گردیزی)

مرحوم استاد سعید نفـیسی ضمن مقـدمه ای بر چند فـصل "تاریخ گردیزی" که بسال ۱۳۳۳ نشر کرده بود، نویسد :

نسخۀ زین الاخبار بسیار نادرست و پریشان و آشفـته است، و افـتادگی بسیار دارد. به همین جهت تا کنون کسی را یارای آن نبوده است، که متن کتاب را سراسر با همه اهمیتی که دارد، چاپ کند. و چنانکه خوانندگان از همین اوراق پی خواهـند برد، تصحیح آن کار بسیار دشواریست و من تقـریباً آنرا از نو نوشته ام. تنها قـسمتهایی از آن را که میشده است با کتابهای مشابه آن بسنجند، جسته و گریخته این سوی و آن سوی، چاپ کرده اند. چون این قـسمتها برای چاپ آسانتر و آماده تر بوده است. (صفحۀ ۹ "تاریخ گردیزی چاپ ۱۳۶۳ مرحوم پوهاند حبیبی)

پوهاند مرحوم حبیبی  در پراگراف های بعدی مقـدمۀ خود بر چاپ "زین الاخبار" ، چنین فـرماید :

از نسخه های خطی این کتاب اکنون فـقـط  دو نسخۀ مکشوف در انگلستان موجود است، که یکی نسخۀ کینگز کالج کیمبرج محررۀ ۹۳۰ یا ۹۰۳ هـ. در هـندوستان باشد، و دیگر نسخۀ کتابخانۀ بادلیان در اکسفـورد که به تاریخ ۱۱ ذیحجۀ ۱۱۹۶ هـ. در هـند نوشته شده و این نسخۀ دوم، نقـل همان نسخۀ نخستین باشد. ولی در برخی موارد اختلافی با اصل دارد و برای نسخه بدل مفـید است.

این هـر دو نسخه از آغاز ناقـص بوده و چند صفحۀ ابتدای آن افـتاده؛ و هم در بین کتاب اسقاطی(۳) دارد و چون  نسخۀ دیگر آن در دنیا مکشوف نیست، لابد همین دو نسخه را با وجود نواقـص و اسقاط  آن مغتنم باید شمرد.

راقـم این سطور عـبدالحی حبیبی چند سال قـبل، عـکس های هـردو نسخۀ مذکور را در فـلم بدست آورد، و حـیف دانست که چنین کتاب سودمند طبع  و نشر نشود، و بنابراین به ترتیب و تصحیح و تحشیه و تعلیق و مقابلۀ آن کمر بست و نسخۀ نخستین را که اصیل تر بود، اساس کار قـرار داد؛ و اختلافات نسخۀ دوم را در پاورقی آن بعلامت "ب" صبط کرد، بر لغات و کلمات و مطالب آن شرح و تعلیقی را از روی آثار دیگر و کتب مؤلفان متقـدم و متأخـر نوشت و اغلاط  وارده را با ضبط اصل آن در پاورقی، باستناد کتب دگر و گاهی هم به حدس خود تصحیح نمود،  و این مطالب را در پاورقی اشارت کرد. و تمام حصص مقـطوعۀ کتاب را که در هـر دو نسخه فـوت شده، نیز نشان داد، و آنچه برای تصحیح متن از کتب دیگر گرفـت، همۀ آنرا در پاورقی معین کرد.

باین ترتیب نسخۀ حاضره جامع نخستین مکشوف کنونی است و شاید در آینده نسخۀ مکمل این کتاب بدست آید و دانشمندان مابعد به تکمیل آن همت گمارند. (صفحات ۱۸ و ۱۹ "تاریخ گردیزی")

از گفـته های مرحوم عـلامه حبیبی و استاد مرحوم سعید نفـیسی به درستی درک میگردد، که ترتیب این کتاب با چه دشواریهائی توأم بوده و استاد بزرگوار ما، همۀ این رنجها و مشقات را به گردن گرفـته و اثری بسیار نافع تاریخی را در دسترس اهـل دانش و تتبع گذاشته است.

پیش از "مقـدمۀ پوهاند حبیبی"، دو مقـدمۀ دیگر نظر را بخود میکشاند، یکی بقـلم مرحوم استاد سعید نفـیسی و دگری به قـلم مرحوم عـلامه محمد قـزوینی. استاد نفـیسی مرحوم مقـدمۀ خود را بر چند فـصل کتاب که خود نشر کرد، نوشته بود. و مقـدمه ای را که مرحوم عـلامه قـزوینی نوشت، بر "عـکس نسخۀ خطی" نوشته شده، چنان که هـر دو استاد موضوع را بصراحت هم میگویند. پس هـیچ کدام ازین دو مقـدمه بر کتاب "تاریخ گردیزی" حاضر نوشته نشده و من حدس میزنم که دو خانم ایرانی، یکی "زهـرا دلاوری" و دیگری "هما رضوانی" ، که اهـتمام کارهای تخنیکی و فـنی کتاب را به عهده داشتند، درین کار غـیرمُجاز  دست داشته اند. چون استاد حبیبی صریحاً میخواسته، که این دو مقـدمه در آخر کتاب جای داده شود. پوهاند علامه حبیبی ضمن "مقـدمۀ مرتب" در صفحۀ ۲۳ کتاب (۵) چنین آرد :

مخفی نماند که عـلامۀ مرحوم محمد قـزوینی و مرحوم سعید نفـیسی برین کتاب مقـدمات بسیار نافع و ممتعی نوشته اند، که در آغاز طبع تهران ۱۳۱۵ و طبع مرحوم سعید نفـیسی ۱۳۳۳ چاپ شده است. چون هـردو مقـدمۀ مذکور، نهایت سودمند و دارای نکات مهم بود، من آنرا در پایان این کتاب در ضمن تعـلیقات آورده ام، که برای شناسایی کتاب خواندنی است.

از نوشتۀ پوهاند مرحوم واضحاً استدراک می گردد، که مقـدمه های مرحوم قـزوینی و مرحوم نفـیسی باید در آخر کتاب آورده میشدند. چون نه این دو مقـدمه بر این کتاب نوشته شده اند و نه این دو دانشمند حین ترتیب  کتاب (سال چاپ کتاب 1363 است) در قـید حیات بودند، که بر کتاب مقـدمه مینوشتند. پس کارمندان "دنیای کتاب" که ناشر این کتاب است  و نیز دو خانم سابق الذکر ایرانی ــ هـر یک "زهـرا دلاوری" و "هما رضوانی" ــ بدون اجازت استاد حبیبی تصرفی در کتاب  روا داشته و امانتداری را از یاد برده اند. تا جائی که بر من روشن گردیده، بعض دانشمندان ایرانی میکوشند، خود را  از دیگران،  یک سر و گردن بلند تر نشان بدهـند، خصوصاً که این "دیگران" دانشمندان افغان باشند.

 شبیهِ چنین کاری را در حق یکی از مؤلفات دیگر دانشمندان افغانی نیز روا داشته اند. چنانکه میدانیم، دانشمند معروف دیگر افغان، مرحوم داکترعـبدالحکیم طبیبی،  کتاب ممتع و نافعی در مورد تاریخ هـرات در دورۀ تیموریان نوشت، که معنون بود به "تاریخ هـرات در عهد تیموریان"  و در سال 1368 در "انتشارات هـیرمند ــ  تهران" بچاپ رسید. در صدر صفحۀ مشخصات کتاب، یادآوری "انتشارات هـیرمند" را بدینگونه میخوانیم:

 

 یادآوری

آراء و نظریات مطرح شده در این کتاب صرفاً نظر

نویسندۀ آن بوده   چاپ و انتشار آن از سوی ناشر

به منزلۀ تائید مطالب این کتاب نیست.

انتشارات هـیرمند

 

من تاکنون در هـیچ جائی ندیده و نخوانده ام، که ناشر یک کتاب در مورد کتابی که خود نشر میکند، چنین تبصره ای  بکند. چنین تذکری اصلاً بی مورد و بسیار زشت است، چون آراء و مطالب  مطروحه در هـر کتاب، خواهی نخواهی نظر مؤلف آن را بازمیتاباند و در هـیچ جائی کتابی را نخواهـیم یافـت، که مؤلفـش خلاف نظریات خود را در آن مطرح نماید. اما آوردن چنین نکته و ذکر چنین جمله بر جبین کتاب، میرساند، که "انتشارات هـیرمند" از خواندن متن کتاب دلگیر و حتی مویدماغ گردیده، چه مرحوم داکتر طبیبی حقایق را گفـته و مطالب را برخلاف آنچه دانشمندان ایرانی نوشته اند، مطرح کرده است. و اگر منافع مادی مدنظر نمیبود، شاید "ناشر" این کتاب را اصلاً نشر نمیکرد.

 در آخر این مقالۀ مختصر بد نیست عـمق دقـت و وسعـت نظر تاریخی دو استاد برجستۀ "ایرانی" را در مقایسه با یک استاد برازندۀ "افغان"، از نظر بگذرانیم. مرحوم استاد نفـیسی ضمن مقـدمۀ خود بر چند فـصل "زین الاخبار" چنین فـرماید :

زین الاخبار را ابو سعید عـبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی،  بپادشاهی عـبدالرشید ابن مسعود غـزنوی (۴۴۱ ــ ۴۴۴) بپایان رسانیده است.... (صفحۀ ۸ "زین الاخبار" چاپ ۱۳۶۳مرحوم پوهاند حبیبی)

استاد مرحوم حبیبی در پاورقی همان صفحه مینویسد :

مرحوم سعید نفـیسی درینجا و نیز مرحوم محمد قـزوینی در مقـدمه یی که بر زین الاخبار نوشته ( طبع تهران ۱۳۱۵ ش. و ص ۲۵۷ بیست مقالۀ قـزوینی طبع تهران ۱۳۳۲ ش.) عـبدالرشید را بن مسعود بن محمود نوشته اند، در حالی که باتفاق جُمهور مؤرخان عـبدالرشید فـرزند مستقـیم محمود است، نه فـرزند مسعود کما زعم، رجوع کنید به (طبقات ناصری ۱ ــ ۲۳۵ طـبع حبیبی در کابل ۱۳۴۲ ش. و معجم الانساب زامباور، ص ۴۱۸ طبع قاهـره ۱۹۵۱م. و دول اسلامیه ص ۴۵۴ تالیف خلیل ادهم طبع استانبول ۱۹۲۷م. و غـیره). جای تعجب است که عـلامۀ محقـقی مانند قـزوینی مرتکب چنین سهو شده و مرحوم نفـیسی نیز آنرا پیروی کرده است!!! در حالی که در سلسلۀ غـزنویان شخص دیگری به نام عـبدالرشید نیست، که جای التباس و اشتباه شده باشد.

 

حسن ختام :

دوستی خبیر که سالها در ایران بسر برده بود،  یک سال پیش نکته ای را برایم گفـت، که حسن ختام این مقالش میگردانم. به گفـتۀ وی،  مقامات عـلمی ایران یک زمانی از استاد عـلامه حبیبی خواسته بودند، تا با دید گسترده و استواری که از تاریخ منطقه دارد، تاریخ متقـن کشور ایران  را بنگارد. به قـرار فـرمودۀ  وی، مقـدمۀ چنین امری سترگ و در خور اهـمیت  فـراهم هم  شده بود، که با تأسف مسایلی چند مانع این کار گردید.

 

 

____________

 

توضیحات :

 

۱ ــ اگر "اکاظم" را کلمۀ درست  فـرض کنیم، مفـردش "اکظم" میشود، بر وزن "اجمل" و "اکرم" ، که صیغۀ تفـضیلی "کاظم" است و "کاظم" به کسی اطلاق گردد، که "خشم خود را فـرو بخورد و بردبار باشد ". به این حساب "اکظم" کسیست، که از همه کس دگر "بردبارتر" است. اما این لغت با چنین مدلولی در جملۀ بالا مفهوم نیست. 

۲ــ این نکته در بخش دوم مقالۀ "درد در کجا و باد و بخارش در کجا؟" ــ مؤرخ ۲۴ مارچ ۲۰۰۶ ــ آورده  شده بود. ( این مقاله در آرشیف بنده در پورتال  "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" قابل دریافـت است.)

۳ ــ بنده شرحی مختصر بر این رباعی نوشت  و زیر عـنوان "شگافـتن رباعی  بوعـلی سینای بلخی در ارتباط  ذره و آفـتاب" در سایتهای مختلف افغانان ــ و بدرجۀ اول در یگانه پورتال افغانان، یعنی "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" ــ  به نشر سپرد.

۴ ــ "اسقاط" به فـتح اول، جمع  "سَقـَط" ، یعنی "چیزهای بیهوده و  سهو و خطا ..." ــ فـرهـنگ عمید )

۵ ــ "تاریخ گردیزی" اثر ابو سعید عـبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی، به تصحیح و تحشیه و تعلیق عـبدالحی حبیبی، چاپ دنیای کتاب ، ۱۳۶۳  ــ  تهران.       

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<