www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

   مضمون ذیل بتاریخ 30 دسمبر 2006 نوشته شده  و مانند بسا نوشته های دیگرم در کنجی خزیده بود. اینک که چند روز پس از ماجرای جفاکارانۀ ولسی جرگه، اظهارات  نمایندۀ برحق مردم ما، جناب داکتر رمضان بشردوست،  از نظرم گذشت، بر آن شدم که همان نوشته را برون آورده و با دستکاری اندک و اضافاتی چند، به حضور خوانندگان ارجمند  تقـدیم نمایم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین، 4 فـبروری2007

محرک اصلی عـروج مجدد طــالبان چیست؟؟؟

افـتادن قـدرت دولتی در دست ائتلاف شمال
و یا خــلع سلاح نگردیدن ایشان؟

 

چنان که بر همگان معلوم است،  قـبل از حدوث واقعۀ یازدهِ  سپتمبر 2001 ــ  که در ادبیات سیاسی  اتازونی به "ناین اِلِوَن" Nine Eleven  مسمی گردیده ــ  طالبان قـوای ائتلاف شمال را آهـسته آهـسته ولی پیوسته از دم راه خود برداشته و بر قـسمت اعـظم افغانستان مسلط گردیده بودند. تا ماه سپتمبر 2001 و خصوصاً تا نهم این ماه که روز قـتل مرموز (1) قـوماندان احمد شاه مسعود بود، قـوای طالبان بر بیشتر از نود درصد کشور تسلط یافـته و قـوای اتحاد شمال به رهـبری مسعود را در آخرین سنگرهایش در پنجشیر و شمال شرق افغانستان میخکوب کرده بودند، و اگر حادثۀ مرموز (2) یازدهـم سپتمبر به وقـوع نمیرسید،  آخرین میخ را بر تابوت "اتحاد شمال" میکوفـتند.

وقـتی چند هفـته بعد از حادثۀ یازدهِ سپتمبر حملات گستردۀ هـوائی امریکا بر مواضع طالبان در شمال کشور آغاز گردیده و قـوای ایشان در مدت بیشتر از یک ماه بصورت لاینقـطع از هـوا کوفـته شدند، در حدی که توان جنگی ایشان کاملاً به تحلیل رفـت و دیگر یارای مقابلۀ نظامی از ایشان ربوده شد، قـوای منهزم، درهـم کوفـته، شکست خورده و تار و مار شدۀ  ائتلاف شمال، که اینک توسط امریکا دوباره مسلح گردیده و سر و سامان داده شده بودند، دست بکار شدند. طالبان که نه توان جنگی داشتند و نه تجهیزات نظامی،  راه گریز در پیش گرفـته، از شمال روبیده شدند و آخرین قـطعات ایشان کابل را ترک کرده و راهی جنوب  گردیدند.

عـروج و صعود دوبارۀ طالبان به یقـین عـلل و عـوامل فـراوان داخلی و خارجی دارد و در زمینه انگیره های بسیاری در کار بوده است، که من درینجا به عمده ترین عـامل داخلی این عـروج و صعود،  اشارت میکنم :

شکست مفـتضحانه و سرسام آور طالبان، بعد از اینکه پیروزی نهائی و فـتح کامل افغانستان را در چند قـدمی خود میدیدند، حس انتقامجوئی ایشان را برانگیخت. هم انتقام از امریکا و نیز انتقام از ائتلاف شمال. انتقام از  ائتلاف شمال از این رو، که ایشان زیر چتر حمایوی هـوائی امریکا، از موقعیت منهزم قـبلی گویا به حیث "فاتح" قـد برافـراختند. ایشان ازین فـتح "بادآورد" و "امریکاداد"، چنان غـره بخود شدند، که با وجود هـشدار و اخطار بادار جدید خود، اتازونی، وارد کابل گردیده و حکومت جدیدالتأسیس کرزی را در برابر عمل انجام شده قـرار دادند. کرزی راه دیگری نداشت، جز اینکه پستهای حساس و کلیدی وزارت دفاع ، وزارت خارجه ، وزارت داخله ، قـوای امنیتی و دهها وظیفۀ بزرگ و مهم دیگر را به منسوبان جبهۀ شمال و خصوصاً "شورای نظار" واگذارد.

 

به نظر من:

ــ اگر بعد از سقـوط طالبان، منسوبان ائتلاف شمال ــ از زیره تا پودینه ــ در رده های مختلف قـدرت قـرار نمیگرفـتند و پست های حساس و کلیدی را در دولت بدست نمی آوردند و به مانند مور و ملخ، زمام بیشترین ادارات دولتی را در قـبضۀ خویش درنمی آوردند، محال مینمود که طالبان تا این حد انگیزۀ دوبارۀ عـروج را مییافـتند.

ــ اگر حریفان مغلوب و فـراری طالبان ــ حریفـانی را که بر زمین زده  و درحال "چت کردن" ایشان بودند ــ به کمک بی 52 های امریکائی دوباره روی صحنه آورده نمی شدند و امور دولتی در انحصارشان درآورده نمی شد، محال بود که  طالبان تا این حد دست بکار گردند.

ــ اگر حریف برزمین خورده و مغلوب ایشان را امریکائیان دوباره مسلح نمی ساختند و بر گردۀ مردم سوار نمکردند، کار طالبان دوباره قـوام و انسجام نمیگرفـت.

با برکشیدن نکات یاد شده و برشمردۀ بالا، اینک که روز 4 فـبروی 2007 است و اظهارات جناب داکتر رمضان بشر دوست ــ همان نمایندۀ برحق مردم در ولسی جرگه ــ را در پورتال "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" خواندم، آنرا "شاهـدی از حق" دانسته و گوشه ای از آنرا مؤید سحنانم میگردانم. جناب بشردوست چنین فـرمایند : ملاعمر و پيروانش حاضر نخواهـند بود نسخه ای که دشمنانشان تهيه کرده بپذيرند. يکی از فـرماندهان برجستۀ طالبان در مصاحبه ای با تلويزيون طلوع چند ماه قـبل واضحاً اعلام کرد، تا زمانی که خليلی معاون دوم رئيس دولت و دوستم مقام دوم را در اردوی ملی بعد از کرزی داشته باشد و تا زمانی که ديگر رهـبران جنگی رياست قـوۀ مقـننۀ افغانستان و مقامات ديگر پارلمان را داشته باشند، آنان هـرگز سلاح خـود را به زمين نمی گذارند. اين قـوماندان طالبان اعلام  کرد از سال 1374 تا 1376 در جنگ هايی که هـزاران نفـر کشته شدند، آنان را شکست داديم و از صحنۀ سياسی و حتی از خاک افغانستان اکثر شان را گم کرده بوديم.  امروز آنان دوباره بر سر قـدرت میباشند. (اظهارات داکتر بشردوست زیر عـنوان "منشور عـفـو و بخشش، بهترين سند اثبات جرم است" ، صفحۀ "تحلیلات و مقالات" یگانه  پورتال افغانها، "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" سوم فـروی 2007 )

اگر تمام این کارها و کارهای دیگر، صورت نمی پذیرفـت ، ممکن نبود که امور طالبان دوباره سر و سامان و رونق و انسجام گرفـته و کار بجائی بکشد،  که حکومت کرزی از ایشان  برای "سهیم شدن در دولت" دعـوت کند.

 

بعد ازین یادآوری ها می رویم بسراغ مقالۀ جناب داکتر امین صیقـل :

 جناب داکتر امین صیقـل ــ استاد افغان در یکی از  پوهـنتون های آستریلیا ــ ضمن مقالۀ خود که ترجمه اش زیر عـنوان "دعـوت از طالبان باعـث مسلح شدن شمال میشود" در شمارۀ 765 جریدۀ امید نشر گردیده، چنین فـرماید:

بعد از سرنگونی رژیم طالبان جبهۀ متحد منحل گردید و بسیاری از هـواداران آن موافـقـت کردند، که خلع سلاح گردند. برگشت مجدد طالبان به دولت گروه های غـیرپشتون را وادار به گرفـتن دوبارۀ سلاح خـواهـد کرد. آنها از همـسایه های شمالی افغانستان و همچنین از روسیه و هـند ــ که یک دولت پشتونی را بشمول طالبان به منافع خود خطرناک می بینند ــ میتوانند کمک دریافـت نمایند. نتیجه بازهم مناقـشات خونین تباری خواهـد بود که امریکا و متحدانش در بین جناحهای جنگندۀ مختلف به دام می افـتند. هـیچ کس نباید اثرات گسترده تر این سناریو را دست کم بگیرد.

در مورد سخنان جناب صیقـل گفـتنی زیاد است، که من خرده ای از آنرا درینجا می آورم :

ــ ائتلاف شمال اگر در ظاهـر از هم گسیخـت، در باطن و در پس پرده در وجود صدها قـوماندان و دستۀ خرد و ریزۀ مسلح، ادامه یافـت.

ــ فـرمودۀ آقای صیقـل مبنی بر "خلع سلاح شدن" قـوای ائتلاف شمال، فـقـط قـسماً صادق است، چون قـرار احصائیه های موثق داخلی و خارجی در حدود دوهـزار گروه مسلح در کشور موجود اند، که بیشترین و شاید تا نود درصد ایشان، مربوط به جبهۀ شمال میگردند.

ــ مسلط گردیدن اعـضای برجستۀ ائتلاف شمال بر پست های حساس دولتی، در واقع " استحالۀ قـدرت" بود؛ از حالت "مسلح" قـبلی به حالت "غـیر مسلح" فعلی. وقـتی ایشان قـدرت اصلی را در دولت بدست آوردند، دیگر نیازی به نگهداری عام و تام افـراد و تجهیزات جنگی ــ به تأکید میگویم "نگهداری عام و تام افـراد و تجهیزات جنگی ــ نداشتند. ازینرو بگفـتۀ آقای صیقـل گویا موافـقـت کردند، که خلع سلاح گردند.  برخلاف ادعای ایشان این خلع سلاح کلی و عام و تام نبود، چون ائتلاف بشکلی دیگر در وجود قـوماندانان شمال، تداوم یافـت. ( من در زمینه طی دو مقالۀ خود "انتقال و فـروش جنگ افـزار شمال در جنوب" و "قـوماندانسالاری در شمال و طالب سالاری در جنوب" اندک سخن گفـته ام. عـلاقه مندان و خواهـندگان میتوانند آن دو را در آرشیف بنده در پورتال "افغان ــ جرمن ــ آنلاین" مطالعه نمایند.)

ــ نوشتۀ جناب صیقـل، بصورت ضمنی "انتقال و فـروش تجهیزات حربی شمال را به طالبان" نیز میپوشاند و اینطور وانمود میسازد، که گویا قـوای شمال نه سلاح دارند  و نه در آشوب جنوب دستی. چنین سخنی متضمن پوشش دوگانۀ حقـیقـت است  و به عـبارۀ دگر پوشاندن حقـیقـت دوگانه. یکی انکار از "مسلح بودن قـوای شمال" و دگر انکار "دست داشتن ایشان" در آشوب جنوب.

ــ جناب صیقـل حقـیقـت انکار نپذیری را ابراز میکنند، وقـتی میگویند : آنها از همـسایه های شمالی افغانستان و همچنین از روسیه و هـند ــ که یک دولت پشتونی را بشمول طالبان به منافع خود خطرناک می بینند ــ میتوانند کمک دریافـت نمایند. این جمله ــ شاید ناخواسته ــ راز سرسپردگی "ائتلاف شمال" را به ممالک همسایه و اجانب ذیدخل  برملا میسازد. ایشان غـیرمستقـیم اقـرار می کنند، که جبهۀ شمال دستپرورده و وابستۀ بیگانگان بود و است و من میگویم، تا جهان باقـیست چنین خواهـد بود، که:

 

 گلیم بخت کسی را که کــــرده اند سیاه

 به آب زمزم  و  کوثر سفـید نتوان کرد

 

جبهۀ شمال که سرشتش در دست بیگانگان رقـم زده شده، هـرگز به ارادۀ خود و "فعّال مایشاء" نبوده و آنچه دیگران و" استادان ازل"  میگویند، همان میکند و باید بکند.  توجه و عـنایت خوانندۀ  ارجمند این نوشته  را ذیلاً به مطالعۀ بخش "توضیحات و قـسمت دوم مقاله" نیز جلب میکنم!!!!!!

 

***********

 

توضیحات و قـمست دوم مقاله:

1ــ "قـتل" قـوماندان احمد شاه مسعود را "مرموز" خواندم، چون تاحال نه محرکان اصلی این واقعه بصورت ثقه معلوم گردیده اند و نه مُجریان پشت پردۀ آن. از همین خاطر مردم دست به حدسیات برده  و چیزهائی را در مخیلۀ خود ساخته اند، که شاید هـیچکدام حقایق را کما هـو حقه برنتاباند. بی گمان دست هائی که در صدد انجام این قـتل بودند، بسیار بوده  و هـر کدام دلیلی برای این کار داشته اند. اگر از"مدلول" حرکت کنیم، شاید به کنهِ دلیل و یا دلایل موجبۀ این امر پی ببریم که، که و باصطلاح ایرانیان "چه کسی" از این حادثه سود برده است؟؟؟ حدسیات  زیاد است و هـر کسی به تصور خود چیزی گفـته است. مگر آنچه تاکنون گفـته نشده  و یا که گفـته شده  و من از آن اطلاع ندارم، اینست:

من حدس میزنم، که "محرک اصلی" این امر "دولت روسیه" و "روسها" بوده اند. اما چطور میتوان روسها  را که متحد اصلی ــ  بلی "متحد اصلی" ــ قـوماندان احمد شاه مسعود، بودند، محرک این قـتل دانست؟ چطور ممکن است، که کسی تیشه به ریشۀ خود بزند؟؟؟ چرا روسها که بانی و مبتکر پشت پردۀ "جبهۀ شمال" و به گفـتۀ دروغـبافان "جبهۀ متحد ملی" بودند و این جبهه را میخواستند "سد سدید" و تسخیر نپذیری در برابر پیشرویهای طالبان قـرار بدهـند، خود به قـتل قـوماندان ارشد این جبهه دست ببرند؟؟؟ از نظر من دلیل کاملاً واضح است :

روسها که با وجود سعی بلیغ، جد و جهد بی  پایان  و مصرف صدها ملیون دالر در راه تسلیح و تجهیز و تقـویت مسعود و مسعودیان، سقـوط نهائی و بلافـصل ایشان را به چشم سر میدیدند و راه دیگر سد ساختن یورش طالبان را نیز سراغ نداشتند، دست به ترفـند طرارانه ای زدند. اول مسعود را از میان برداشتند، و بعد یازدهم سپتمبر را به اجراء درآوردند، تا پای امریکا را به صحنه بکشند و حریف خود را که در چند قـدمی فـتح نهائی قـرار داشت، بوسیلۀ دشمن ستراتژیک خود ــ اتازونی ــ از میان بردارند. سؤالی حتماً بذهـن خوانندۀ ارجمند خطور خواهـد کرد، که مگر به صحنه در آوردن یازدهم سپتمبر دلیل کافی برای این کار نبود،  که روسان "متحد جانفـشان" خود را نابود کنند؟؟؟ جواب کوتاهـست و صریح :

روس ها باید کار خود ــ و در واقع حیلۀ خود ــ را متقـن و صد در صد قابل قـبول جلوه میدادند، و این طور باید وانموده میشد، که کسی که مسؤول قـتل مسعود است، مسؤول حادثۀ یازدهِ سپتمبر نیز میباشد و یا آن که یازدهم  سپتمبر را براه انداخت، محرک قـتل مسعود هم بود. و درین میانه قـرعۀ فال بنام که زده میشد و چه کسی در مظان امریکا، مسؤول و محرک این حادثه پنداشته میشد؟؟؟ تنها "طالبان" و تنها "طالبان"، که با پشتوانۀ القاعـده و پاکستان تا سرحد و آستانۀ فـتح نهائی افغانستان، رسیده بودند. به فحوای این مقـوله که "دولتها دوست دائمی ندارند، بلکه منافع دائمی دارند" ، منافع دیررس و به اصطلاح ایرانی "درازمدت و کاربردی" روسها گویا بر "دوستی با احمد شاه مسعود" خط بطلان کشید. شاید روسها میخواسته اند از مسعود انتقام هم بگیرند، که با وجود سرمایه گذاری های گسترده بر وی، درایت جنگی خود را در عـمل و در کارزار جنگ با طالبان، نتوانست به اثبات برساند و گویا سرمایه های هـنگفـت روسان را به باد داده  بود.             

1 ــ حادثۀ یازدهم سپتمبر 2001 را که بخاطر فـروغـلتیدن آسمانخراشهای دوگانۀ نیویارک و تخریب قـسمتی از "پنتاگون"، ورد زبان خاص و عام جهان گردیده، نیز "مرموز" خواندم. "مرموز" ازین خاطر که نه محرکان اصلی این واقعه تاکنون معلوم گردیده اند و نه کس میخواهـد حقایق پشت پرده را بیرون آرد. اینست، که خلق الله به حدس و گمان و به اصطلاح جناب داکتر رنگین دادفـر سپنتا به "گمانه زنی" پناه برده اند.  یعنی عـلی الرغـم فـرمودۀ حضرت حافـظ شیرازی، که گفـت :

 

معشوق چون حجاب ز رخ بر نمی کشد          هـر کس حکایتی به تصور چــــــرا کنند؟

 

چون حقایق پشت پرده برملا نگردیده است، مردم خواهی نخوائی دست به دامان تصور و  تخیل و حدس و گمان میبرند. گمان من در زمینه اینست، که دولت مفـتن روسیه محرک اصلی و پشت پردۀ فاجعۀ یازدهِ سپتمبر بوده است. روسیه در این پلان اهـداف مختلف را نشانه گرفـته که من به دو هـدف عمدۀ آن اشارت میکـنم :

ــ از بین بردن و تار و مار نمودن قـوای طالبان، که در چند قـدمی ظفـر نهائی قـرار داشتند و با فـتح کل افغانستان، تهدید جدی و خطیری را در زیر" شکم نرم" روسیه متوجه جمهوریت های نوبنیاد و قـوام نیافـتۀ آسیای میانه ــ یعنی تاجیکستان ، ازبکستان ، ترکمنستان و قـرغـزستان ــ کرده بودند. درینجا حتماً سؤالی مطرح خـواهـد گشت، که وقـتی منافع ستراتژیک و منافع "مناطق تحت نفـوذ" روسیه تا این حد مورد تهدید قـرار داشت، چرا خود روسان وارد میدان کارزار با طالبان نگردیدند؟؟؟ جواب کوتاه است و صریح. روسیۀ ملعون و سیهروی پس از هـزیمت  مفـتـضانه و ذلتبار خود در افغانستان، چنان "خط بینی" کشیده بود، که از مداخلۀ مجدد نظامی در افغانستان می هـراسید و میهـراسـد ، عـیناً به مانندی که "جن" از "بسم الله" میترسد.

ــ بعـد از شکست ننگین  و خجالت آور روسها در سرزمین افغانان و بعـد از آنکه روسها ضرب شست ایشان را دیدند ــ در حدی که بعـد ازین شکست هـرگز قـدراست نکردند و یکسره به اضمحلال و فـروپاشی رسیدند ــ پلان بعدی خود یعنی انتفام کشیدن از حریف عمده و ستراتژیک خود، امریکا، را به منصۀ اجراء درآوردند. چه چیزی خوش آیند تر ازین است، که حریف را زمین گیر ببینی؟؟؟  و روسها خواستند این حریف زبده  و بلکه "زبده ترین" را در میدانهای جنگ افغانستان ذلیل و درمانده ببینند. خصوصاً که از یاد نبرده بودند، که امریکا مقاومت مسلح ملی و جنگ آزادی بخش ملی ما یعنی "جهاد" را عـملاً تقـویت میکردند.

پس روسهای نیرنگ باز و مفـتن "یک تیر و دو پاختک" گفـته و پای امریکا را به سرزمین ما کشاندند، به سرزمینی که" ایمان فـلک در خطر است". البته تهاجم امریکا در افغانستان و در اشغال در آوردن نظامی آن، عـیناً مطابق به پلانهای دیررس و ستراتژیک امریکا نیز بوده است  و روسهای روسیاه  بدین نکته دقـیقاً پی برده بودند. روسها مگر این نکته را نیز نیک میدانستند، که حضور دوامدار نظامی امریکا و متحدانش در افغانستان، باعـث میگردد، که افغانان بالآخره دست به مقابله ببرند و کار متجاوزان را یکسره بسازند. سرنوشت جنگ در افغانستان هـنوز معلوم نیست، و کس نمیداند، که ظفـر نهائی نصیب که خـواهـد گردید و چه کسی ازین جنگ طرفی خـواهـد بست؟؟؟

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<