www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

ک. کهکشان

 

تأملی بر عملکردهای دو جنرال
حزبی جهادی ما

   تا هنگامیکه رازها٬ رابطه ها٬ مراوده ها و چه وچه ها از ملاء عام پوشیده و به بیان دیگر درعمق قرار داشته باشند٬ پی بردن و اگاه شدن بران بهمگان مقدور نمیباشد و فقط اگاهان امور میتوانند درآن نفوذ  و ابراز نظر کنند.  ولی هنگامیکه این رازها از عمق به سطح می ایند دیگر از انحصار اگاهان امور رهایی می یابند و افشای عام میگردند.  یکی ازین دست رازها٬ رابطه ها و مراوده ها که درگذشته در انحصار چند اگاه و فعال سیاسی بود ولی امروز همه بران واقف اند رابطۀ دو جنرال سه ستاره ای حزبی ما (علومی وگلابزوی) عمدتاً با جمعیت اسلامی (باشاخه های متعدد ان) میباشد.  با توجه به پیشنۀ شخصیت این دو جنرال میبینیم که ایشان ممالکه وممارثۀ خوب در زمینه ائتلافهای مشابه در گذشته نیز داشته اند.  در نتیجه سقوط دراماتیک وغیر مترقبۀ رژیم جمهوری افغانستان در اوایل سال ۱۳۷۱ برخی از هموطنان ما چنین انگاشتند و شاید برخی هم تا کنون می انگارند که دولت تحت رهبری دکتور نجیب الله تحت فشارهای پیدا و نا پیدا مجبور گردید قدرت را به مجاهدین انتقال دهد٬ صد البته که غایله انتقال قدرت چنین نبود. دولت جمهوری افغانستان هیچگونه برنامۀ انتقال قدرت به مجاهدین را نداشت زیرا انها را شایسته آن نمیدانستند وکذا در برابر فشار آنها نیز سقوط ننمود.  برعکس آنچه بحیثِ یک برنامۀ مشترک دولت و سازمان ملل متحد وجود داشت انتقال قدرت به یک شورای بیطرف بود که فاصله مساوی از دوطرف منازعه داشت٬ اما درهمان وقت٬ ائتلاف بخشِ از دولت که در واقع بخش مخالف سیاست مصالحۀ ملی بود با بخش از مخالفین مصالحۀ ملی در بین مجاهدین به سقوط و فروپاشی دراماتیک (خارج از انتظار وغیر منتظره) نظام جمهوری افغانستان و عقیم ساختن پلان صلح ملل متحد انجامید که فصل خونین و داستان نامیمون دیگر است و قصد پرداختن به آنرا درین مختصر ندارم.  گفتیم جنرال های سه ستاره یې ما تجربه ائتلافها دارند! چگونه ؟؟؟ 

۱- نورالحق علومی :

      از زمرۀ جنرال های باسواد و دارای سطح بلند اگاهی مسلکی میباشد٬ وی از حربی پوهنتون فارغ گردیده٬ تحصیلاتش را در امریکا پیگیری نموده٬ استاد برجسته نظامی بوده، ارکانحربی خود را از اکادمیهای نظامی اتحاد شوروی بدست آورده٬ قوماندان محبوب٬ باتقوا٬ بااتوریته و باعزت نفس اردوی رزمنده دولت جمهوری افغانستان بوده است.  وی در ح.د.خ.ا. به شاخه پرچم آن ارتباط داشت و از مخلصین ببرک کارمل بود. وی در زمان زعامت دکتور نجیب الله بر حزب و دولت به رغم آنکه از اعتماد و صلاحیتهای بیشتر در مقایسه با دوران زعامت ببرک کارمل برخوردار بود و بحیث نمایندۀ خاص رئیس جمهور بر زون جنوب- شرق کشور حکم میراند با آنهم وفاداری اش نسبت به ببرک کارمل و مخالفتش با سیاستِ مصالحۀ ملی رنگ نباخت.  هنگامیکه ببرک کارمل درمسکو به اساس گفته خودش در حال تبعید به سر می برد علومی یکی از کاندیدان رهبری فرکسیون درون حزبی آن بود. جنرال علومی چند ماه قبل از سقوط دراماتیک جمهوری افغانستان به آلمان رفت ولی در آستانۀ آن با عجله و شتاب به کابل فرا خوانده شد.  میگویند لباس نظامی را به میدان هوایی به او برده بودند وبعداً او را مستقیماً به هوتل انتر کانتیننتل انتقال داده بودند و در همانجا در برابر این سوال نماینده بی.بی.سی چنین پاسخ ارائه داشته بود.

س-  شما به کدام شرایط به جمعیت اسلامی تسلیم شده اید ؟

ج-  ما به جمعیت اسلامی تسلیم نشده ایم٬ افغان به افغان تسلیم نمیشود٬ ائتلافهای بزرگ ما را تسلیمی نگوئید...

    علومی صاحب چه میدانست که رفقایش باد را کشت کرده اند که طوفان آنرا مردم بیچاره افغانستان درو خواهند کرد. اما علومی به زودی دریافت که کفش کهنه و خونینی را بر پای او کرده اند و به همین دلیل او از اولین ها بود که ایتلاف بزرگ را نفرین کرد، آنرا تسلیمی خفت بار خوانده و  ترک وطن نمود. علومی در مهاجرت به پختگی این باور رسید که فرکسیون که خود زمان در رهبری آن قرار داشت در سقوط دولت جمهوری افغانستان یک طرف معامله بود و بهمین دلیل راهش را با محمود بریالی جدا کرد و دست به تأسیس حزبِ جدیدی بنام (حزب متحد ملی) زد.  وی فعلاً عضوء ولسی جرگه ورئیس یکی از کمیسونهای آن و به اساس معلومات منابع حزبی اش مبتکر ترتیب مسوده منشور مصالحۀ ملی در پارلمان نیز میباشد و اینک به ادامۀ ابتکاراتش به جبهه ای پیوسته که رهبر آن برهان الدین ربانی میباشد.

۲-  سید محمد گلابزوی:

     شخصیت و شهرت این نظامی ما بیشتر محصول کودتاه ها و کودتاه دوستی آن است٬ او تحصیلات عالی ندارد.  زنده گی سیاسی او بحیث یک نظامی همیشه الگو بازی چند پهلویی بوده و از جوانی تا پیری (شاید به مقتضای قدش) تبسم به یکی و دل در گرو دیگران داشته است. وی در کودتاه به رهبری داود خان شرکت نمود و از برکت آن از دوزخ خورد ضابطی نجات یافت.  هنوز لومړی بریدمن بود که کودتای هفت ثور سر رسید و از برکت اشتراک درآن بمقامات مهم تا سطح وزارت دست یافت٬ در ۶ جدی ۱۳۵۸ بحیثِ مجری تجاوز سهم فعال داشت و از خیراتِ سر آن وزیر داخله باصلاحیت و بطور مفهوم شده شخص دوم حاکمیت ناشی از تجاوز گردید. وی باری در نخستین روزهای بعد از تجاوز روسها بر افغانستان در برابر اعتراض پرخاشگونۀ دکتور محمد علی هما گفته بود روسها با من آمده اند٬ کارمل نه من را مقرر نموده و نه تبدیل نموده میتواند٬ ما هردو  دریک مکتوب و از یک جای مقرر گردیده ایم. و هنوز که هنوز است مدیون همانجای است و گمان میبرد که همانجا هنوز میتواند مکتوب صادر نماید٬ بهر صورت وی بعداً در برکناری ببرک کارمل از پست رهبری حزبی سهم گرفت٬ به دنبال آن محمد حسن شرق را به سبوتاژ و کودتاه تشویق نمود و وقتی از آن چیزی بدست نیاورد دست به دامن حکمتیار انداخت با مسوول حوزۀ مرکزی حزبِ اسلامی (انجنیر شکیب) در منزل جنرال سالم مسعود قوماندان اکادمی څارندوی ملاقات نمود٬ و وقتی طرح تشکیل دولت مشرکِ خلقیها و حزب اسلامی اش از جانب حکمتیار مورد تردید قرار گرفت حاضر شد در کودتای به نفع حزب اسلامی سهم بگیرد که هدفش تنها براندازی نجیب الله از قدرت باشد وبس٬ اما موفق نشد و اولین بار ستارۀ بخت اش افول نمود و پُستِ وزارت داخله را در مقابل سفارت در مسکو از دست داد.  ولی در مسکو دوباره به ببرک کارمل پیوست و از انجا به تڼی٬ کاروال و مهمند وظیفه سپرد تا با بریالی٬ علومی و انجنیر نعمت مساعی خود را مشترک ساخته تا اگر خدا خواسته باشد زمینه برگشت دوباره پدر خوانده اش را به تاج و تخت از دست رفته مهیا گردد٬ و وقتی این بازی طول کشید به تڼی دستور داد تا در چوکات پروژۀ کودتاه مشترک با حکمتیار آرزوی براندازی نجیب الله را محقق گرداند.  اما اینبار نیز بخت با گلابزوی یاری نمیکند اندک مأیوس و سرخورده میشود ولی در برابر بدست آوردن پناه سیاسی از دولت اتحاد شوروی روحیه میگیرد ولی چون او شخصیت خود را در گرو ماجراهای ازین دست مشاهده میکرد و از سوی هم به اختیار خود نبود و می بایست میخاییلویچ را هم از خود راضی نگهمیداشت دیگر به امر همین بی انصاف رخ بسوی کعبه نمود و به نزد برهان الدین ربانی که در همانروزها مهمان میخاییلویچ در مسکو بود شتافت و به رسم یک افسر دون همت در مقابل آن تیارسی میشود و میگوید من یک عسکر هستم و تابع امر شما هستم و درهمین گیر و دار چند بارهم به دست بوسی مسعود به پنجشیر و شهر دوشنبه رفت.

      گلابزوی بعد از سقوط طالبان درچوکات همین پروژه به کابل رفت و از طرف یونس قانونی که در آنوقت در غیابِ وی بر خلافت وزارت داخله تعین شده بود از سلف خود با گرمی زاید لوصف استقبال مینماید و در مقابل بلاک که گلابزوی درآن زنده گی میکرد خیمه ها برافراشته و دیگها بار میگردد٬ تدابیر امنیتی مطابق دستور از انطرف دریای آمو  به سویه بلند اتخاذ میگردد.  گلابزوی از آنچه دید شوق زده شد و در بازگشت به میخاییلویچ اطمنان داد که اماده است به کشور برگردد و در نقش سرباز ربانی رسالت وعده داده شده خود را بسر رساند.  یکسال واندی قبل در چوکات همین بازیها کاندید عضویت در ولسی جرگه گردید و رای فراوان از همان برگه های که اضافه چاپ گردیده بود به صندوق اش ریختانده شد و اینک عضوء ولسی جرگه و عضوء همان جبهه(!) به رهبری برهان الدین ربانی است که شاید دستور ایجاد آن از علاوالدین بالا (۱) صادر گردیده باشد. 

  -  نکات چند در مورد احتمال دست داشتن علاوالدین بالا:

   بادر نظر داشت ترکیب چهره ها و نیروهای شامل در جبهه ملی(!) احتمال بیرون برآمدن دست بیرونی از آستین داخلی کسب قوت مینماید.  اگاهان سیاسی نمیتوانند به این سادگی بپذیرند که جبهه ملی(!) هدیه محتوم یک تحقیق و نتیجه گیری ناشی از وضع درونی خود ما باشد٬ زیرا به روی آنچه مبرمیت تشکیل جبهه توجیه میگردد به هیچصورت از اولویت های شرایط جاری کشور نیستند.  مردم ما قبل از همه به امنیت٬ کار و سرپناه ضرورت دارند که نه به سیستم پارلمانی و نه هم به انتخابی بودن والیها بستگی دارد٬ هنوز گفته میتوانیم که این دو اصل اخیرالذکر در توسل به مبرمیت های شرایط کنونی غیر مفید نیز اند و درست بنا بر همین دلیل حدس و گمانها در جهت دست بیگانه تقویت میگردد٬ از سوی دیگر چنین نمایشها و همایشها با وضع که در پیرامون دور و نزدیک افغانستان در حال نضج گرفتن است منطقاً نمیتواند بی رابطه باشد.  با درنظر داشت وضع اطراف افغانستان میتواند این گمانه زنی دست بدهد که خلیفه روزگار ما (امریکا) به روسیه در افغانستان در وجود همین نهاد (جبهۀ ملی) امتیاز میدهد تا باالمقابل از روسیه در ایران امتیاز بگیرد.  اگر اصول اساسی منطق تشکیل جبهه چانس تحقق یابد نفود باالنسبه پر رنگ ائتلاف شمال با اضافۀ علومی و گلابزوی در پارلمان در صورتیکه نظام اداری کشور به پارلمانی تعویض گردد مزید برآن با انتخابی بودن والیها از طرفداران ائتلاف مذکور که در واقع وابسته به روسیه اند٬ در شمال کشور اسباب بیشتر آرامش و رضایت خاطر روسها را فراهم خواهند نمود.  درست این قرینه بیشتر به واقعیت قرین مینماید زیرا اگر امریکا حاضر است در وجود برخی از حلقاتِ طالبان و حکمتیار در نتیجۀ پیوست دادن آنها با دولت به پاکستان در جنوب و جنوب شرق کشور امتیاز بدهد تا بدینوسیله بیشتر وقت کمایی نماید تا درمورد چالشهای عراق بیاندیشد.  درینصورت ناگزیر خواهد بود غرض حفظ بیلانس٬ در شمال کشور به روسیه امتیاز بدهد.  همزمان ایران که با ماجرای پروژۀ هستوی اش از انگشت زخمی امریکا گرفته ضرورت امتیازدهی و امتیاز گیری را بیشتر از هر وقت دیگر مطرح مینماید٬ و اینک نهاد جبهۀ ملی(!) همان قطعۀ روسها است که با انداختن ان به روی میز امریکا٬ آنها خود را ناگزیر خواهند یافت تا در مقابل آن به اصطلاح از سه طوس خود بگذرد و از تمامیت خواهی در افغانستان به نفع روسها منصرف گردد و بدینوسیله تا اگر بتواند از ماجراجویی ایران بکاهد. 

و اینک چند سوال درهمین راستا :

۱-  برخی از سازمانها که که قبل ازین حزب متحد ملی را به رهبری اقای علومی حزبِ برادر و حزبِ رفیق میخواندند و اینک که این برادر و رفیق شان با ربانی و همفکرانش وارد ائتلاف گردیده موقف شان ممبعد در موردِ ان چگونه خواهند بود؟؟؟

۲- اگر چنین امکان میسر گردد که نیروهای چپ و دموکرات در یک جبهه گرد آیند٬ در آنصورت این اتحاد حاضر خواهند بود علومی - ګلابزوی را که با جبهۀ تحت رهبری ربانی همکار اند بحیثِ یک طرف مذاکره و یا عضوء اتحاد خود بپذیرند ؟؟؟

۳- اگر عمل علومی گلابزوی به دلیل پیوستن شان به جبهۀ اخوانیها قابل نکوهش و مذمت است درینصورت برخورد ما  با یگانه شخصیت قابل توجه محترم دکتور کبیر رنجبر در پارلمان و بیرون از آن که  هم مخالف منشور همدیگر بخشی است و هم اینک در اتحاد با اخوان شرکت ندارد چگونه خواهد بود ؟؟؟

۴- خاموشی قریب به اکثریت سازمانها که داد از تضاد بین ارتقاء و ارتجاع، تضاد بین باجگیران و رای گیران سر داده اند بالاخره در موردِ ابتکارات(!) پیهم آقای علومی سوال برانگیز است٬ وقتی حزبِ وطن به رهبری شهید دکتور نجیب الله سیاستِ مصالحۀ ملی را (نه درسطح و مقیاس بخششها بلکه در سطح نظریه سیاسی) مطرح نمود از جانب عده ای معلوم الحال در داخل حزب به اتهام خیانت و سازش با ضدِ انقلاب مواجه گردید واینک که رهبر یک حزبِ رفیق و برادر عملاً تحتِ لوای سرکردۀ اخوانیها به اتحاد با باجگیران پیوسته در چنان سکوت فرو رفته اند گویی اصلآ درین دنیا زنده گی نمی کنند و یا شاید آنها نیز برخی ازین باجگیران را برای ائتلافهای بزرگ شان درنظر داشته باشند چه شکی وجود دارد ولی هزار حیفِ اعضای پرافتخارِ حزب ما.

۵- و بالاخره و مهمتر از همه ایا کدام مقام به نماینده گی از گلابزوی و آقای علومی حاضر است به سازمانهای همسو و متحدالاهداف خود در موردِ دو ابتکار پی در پی اولی در موردِ سهم شان در طرح منشور همدیگر بخشی و دومی اینک جدی تر ازآن یعنی درموردِ بردن یکعده روشنفکران از خانواده چپ زیر یوغ اخوان توضیح بدهد ؟؟؟
 

به عنوان حرفهای اخر :

   با توجه به اوضاع جاری در کشور و واقعیتهای مسلط برآن به هزاران دلیل و جلوه هرآن اشاره به خلای سیاسی ناشی از حضور کم رنگ نیروهای طرفدار جامعه مدنی دارد و اندرین باب هرجای ناقوس است بصدا درآورده است.  اگر این حضور با وارد شدن متحدانۀ نیروهای طرفدار ترقی ودموکراسی حتی اگر همین امروز در میدان سیاستِ کشور وجود میداشت با باور قرین به یقین که پارچه های حاضر ولی کم جان این نیروها طعمۀ حضور مسلط وپررنگ نیروهای جهادی نمیگردیدند (اشاره علاوالدین بالا مستثنی است) تعرضات پی در پی رهبران (!) جهادی نیز موید خالی بودن میدان سیاسی است. اگر شکل گیری جبهه ملی(!) مولود بازی دست خارجی از استین داخلی نباشد میتوان با نزدیک شدن جزایر روشنفکری خلای ائتلافهای بزرگ را جبران نمود.  والا درغیر اینصورت ارتجاع جهادی پارچه های ازهم جداء وجود ما را به سادگی طعمه حرص بنیاد گرایی خود خواهند نمود.  اگر چه کنار آمدن و کنار رفتن دربین قسم خواران جهادی یک امر عادی فاقد محاسبه و اندیشه است٬ جمع شدنهای آنها همیشه پارچه شدنها را درقبال داشته است انها به این امر اتفاق دارند که اتفاق نکنند.  درین میان آنچه قابل تأمل و اندیشه است همانا تمایل٬ تمایلات چپی به سوی آنهاست که می باید در موردِ آن سکوت را شکستاند و مؤقف گرفت تا حساب تصفیه باشد.

خدا اگــــــــر پرده بردارد زروی کـــــــــــــــار ادمها
چه شادی ها خورد برهم چه بازی ها شود رســــــوا

چـه کاذب ها شود صادق٬ چه صادق ها شود کاذب
چـــه عابد ها شود فاسق٬ چه فاسق ها شود مــــــــلا

عجب صبری خـــــــــــــــدا دارد که پرده بر نمیدارد
وگرنـــــــــــــــــه بر زمین افتد زجیب محتسب مینــا

 

ختم

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<