www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

فقیر محمد ودان

 

به مناسبت بیستمین سال اعلان رسمی سیاست مصالحۀ ملی

مصالحۀ ملی : دیروز و امروز

        مفهوم سیاست مصالحه ملی برای نخستین بار درست بیست سال قبل (۱۳۶۵ هـ ش) از جانب دوکتور نجیب الله رئیس جمهور اسبق افغانستان و رهبر آن وقت حزب دموکراتیک خلق افغانستان ـ که این حزب در سرطان ۱۳۶۹ با تدویر کنگرۀ دوم خویش و تصویب مرامنامه و اساسنامه کیفیتاً جدید، بنام حزب وطن مسما شد ـ وارد قاموس سیاسی جهان گردید. دوکتور نجیب الله این سیاست رابا بهره گیری از خرد سیاسی ملی ـ تاریخی، با در نظر داشت مختصات جامعه افغانی، اوضاع افغانستان در همان وقت و مسایل شکل یافته در اطراف آن، با نقد شجاعانۀ گذشته ح.د.خ.ا و نفی فلسفی آن، تدوین و آن را در یک پروسه دشوار و پر از فراز و نشیب مبارزه درون حزبی و اوضاع بحرانی کشور، در تمام عرصه های حیات  اجتماعی ـ اقتصادی، عمق و غنا بخشید، و آنرا بمثابه سیستمی از اندیشه های بهم مرتبط سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی امنیتی و دفاعی ـ نظامی (دستگاه فکری ـ سیاسی افغانی) انسجام بخشید. که بعداً، اندیشه مصالحه ملی، بمثابه نوعی از متودولوژی تفکر سیاسی ، معقولیت بین المللی یافت و در اسناد سازمان ملل متحد برای حل معضلات کشور های همگون  با شرایط افغانستان ، منعکس گردید.

        سیاست مصالحه ملی با اتکا بر منافع ملی و مفهوم همه افغانها ( در برابر مفاهیم طبقاتی، تباری، سمتی و محلی)، اهداف اساسی چون : خروج قطعات نظامی اتحاد شوروی از کشور ( که حضور آنان با منافع ملی ما مغایرت داشت)، ختم جنگ و تامین و تکوین صلح عادلانه سراسری وطنی ، تحکیم وفاق ملی ، حل معقول مسئله مهاجرین و برگشت با عزت آنان به کشور ، اعمار مجدد و انکشاف اقتصادی  ـ اجتماعی  افغانستان ، ترویج حیات مدنی معاصر ـ متکی به اساسات انساندوستانه دین مقدس اسلام ، عنعنات پسندیده ملی ، ارزشهای عام بشری منجمله معیار های قبول شده جهانی حقوق بشر ، پلورالیزم سیاسی و اقتصاد بازار آزاد ، همچنان روابط نیک با کشور های جهان بخصوص کشور های همسایه  و مسلمان با در نظرداشت منافع ملی کشور و غیر نظامی ساختن افغانستان را که می باید با تضمین های معتبر بین المللی همراه می بود ، در برابر خویش قرار داده بود.

        مفهوم تر کیبی مصالحه ملی، بر بنیاد سیستم اندیشوی فوق الذکر ، سه مسئله اساسی ذیل را افاده مینماید:

      ۱ـ واژۀ مصالحه تدابیر و اقدامات عملی استراتژیک و تاکتیکی ای را احاطه مینماید که معطوف به پروسه تکوین صلح است.

      ۲ ـ واژه ملی در مفهوم فوق ، تدابیر واقدامات ذیل را توجیه مینماید :

            الف ـ تدابیر و اقداماتیکه معطوف به پروسه رشد و تحول خورده خواستها، تمایلات و مختصات تباری، سمتی، محلی و...  به خواستها ، تمایلات و مختصات کلان ملی اند. این مأمول همسنگ و موازی با پروسه تکوین ملت، پیوسته و به تدریج، نضج یافته و متبارز میگردد. یعنی این سیاست از یک طرف دسترسی  به اهداف فرا قومی ، فراسمتی و فرا محلی یعنی دسترسی به اهداف ملی را در برابر خویش قرار میدهد، مختصات و ارزشهای ملی را تشخیص آنرا تحرک و پویایی بخشیده و تقویت مینماید و از جانب دیگر خود بر مختصات و ارزشهای ملی اتکا نموده مبتنی بر خواستها و ضرورت های ملی مطرح و در بستر متغییر و متحول ارزشهای ملی ،پیوسته رشد یافته و غنا کسب مینماید.

           ب ـ در برخورد با کشور های دیگر، در تمام عرصه ها طی تدابیر و اقدامات خویش، تامین و تحکیم منافع ملی را در نظر داشته و آنرا محور اساسی مناسبات ،مراودات ، تفاهمات و توافقات خویش قرار میدهد.

      ۳ ـ تدابیر و اقدامات معطوف به پروسۀ تکوین صلح و همچنان تدابیر و اقدامات معطوف به امر تحول خرده خواست ها و تمایلات تباری ، محلی و سمتی ، به خواست ها و تمایلات کلان ملی، دریک کشور مصاب به جنگ ( جنگ داخلی با در نظر داشت ابعاد منطقوی و بین المللی آن)، نه باید مجزا از هم دیگر ، بلکه بمثابه تدابیر و اقدامات معطوف به پروسه واحد ارگانیک و مؤثر بالای همدیگر، طرح و تعمیل گردد.

      بنابرین مضمون اساسی تفکر مصالحه ملی را اصل های صالح بودن و ملی بودن این تفکر تشکیل میدهد.  بسیار مهم است، روی این مسئله تاکید بعمل آید که برای تحقق اندیشه مصالحه ملی، سیاست ها و ساختار های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی صالح و ملی با کادر های آگاه ، معتقد ومؤمن به رسالت خویش، همچنان با تقوا ضرورت است، تا استعداد های معنوی و فزیکی اتباع و ظرفیت های اقتصادی دست داشته ( از منابع داخلی و مساعد خارجی) را در استقامت های فوق بکار برده، پروسه را آگاهانه، هدفمند، عادلانه و با مؤثریت هرچه بیشتر سازماندهی و نظارت نماید. یعنی این مامؤل بدون حضور با الفعل نیروی پیشآهنگ متشکل وآگاه، معتقد،مومن و با وقف مصلح و ملی، که پروسه را رهبری نماید، ممکن نیست.
 

       مصالحه ملی در کدام اوضاع و شرایط اعلان گردید؟

         مصالحه ملی در شرایطی اعلان گردید که جامعه افغانی سخت منقطب گردیده بود. جناح چپِ عمده در این انقطاب را حزب دموکراتیک خلق افغانستان با ادعای انترناسیونالیزم پرولتاری وجناح راست آنرا تنظیم های مجاهدین مقیم پاکستان وایران، با ادعای انترناسیونالیزم اسلامیتشکیل میداد. تحلیل دقیق آرایش درونی نیروهای شامل جناحهای عمدۀ مذکورـ که در عین حال دو طرف داخلی جنگ رانیز تشکیل میدادند ـ مؤید آن بود که علی الرغم اتکا آنان بر منابع عنعنوی فکری ـ سیاسی شان ، از یک طرف برداشت های یکسانی از این منابع نداشتند و از جانب دیگر سلیقه های متفاوتی رادر چگونگی انطباق ارزشهای فکری سیاسی شان در شرایط و اوضاع افغانستان، تبارز میدادند. این مسئله باعث گردیده بود تا جناحهای مذکور هریک به شاخه های متعددی منشعب گردند.

       افزون بر علل متذکره، مختصات و ممیزات جامعه افغانی ( جامعه در حال گزار کاهلانه از ساختار ها وذهنیت قبیلوی به ملی) در شکل و محتوای انقطاب و انشعابِ متذکره قابل روئیت بود. ترکیب داخلی هریک از جناح های فوق زمانی بغرنج و پیچیده شده رفت که هریک از آنان بنابر منابع فکری ـ سیاسی انترناسیونالستی شان در صدد جلب منابع مالی، تخنیکی و لوژستیکی حربی و پشتیبانی سیاسی تبلیغاتی از متحدین خویش در منطقه و در عرصه بین المللی گردیدند . در نتیجه ، بنابر اوضاع و روابط پیچیدۀ بین المللی و استیلای جنگ سرد میان اردوگاه سرمایه داری و سوسیالستی بر آن ، این مسئله باعث جلب علایق عدۀ بیشتر کشورها به مسئلۀ افغانستان گردید. تحت چنین فضایی در جناحهای عمده سیاسی داخلی  دو مشخصه ذیل متبارز گردید :

             ۱ـ آنها به مرور زمان از نیروی رزمنده سیاسی، به نهاد های نظامی ـ سیاسی مبدل گردیدند، که در نهایت ماهیت نظامی آنان بر سیاسی بودن شان متبارز گردید . این خود ارتقای نقش نظامی ها را در هردو جناح (چپ و راست) متبارز ساخت. افزون بر آن ح.د.خ.ا با حضور انحصاری در قدرت دولتی، با آن مدغم گردیده ، به مرور زمان از ماهیت یک حزب سیاسی به پدیده یی با ماهیت  حزب ـ دولت متحول گردید.

            ۲ـ  گـرایش هـای متعدد سیـاسی ـ نظامی موجود درکشورهای تمویل کننده ماشین جنگی دو طرف و حمایت کننده گان آنان  ـ تحت پوشش های  مخملی اندیشه های انترناسیونالستی و بعد ها با اتکا به کمکهای مالی ، نظامی و سیاسی ـ به مرور زمان در رهبری و کادر های هردو جناح فوق الذکر نفوذ نموده و توأم با تعمیق و گسترش این نفوذ، منافع خود شان را به اشخاص و حلقات منفوذ، دیکته مینمودند. این مسئله باعث آن گردید که در عملکرد برخی از شخصیت های صاحب رسوخ در جناح های مذکور، منافع ملی کمرنگ و حتی در اکثر موارد زایل گردد.

          در میان تنظیم های مجاهدین مقیم پاکستان نه تنها سازمان جهنمی آی.اس.آی نفوذ کامل داشت و فعالیت آنان را عملاً سازماندهی و رهبری مینمود، بلکه احزاب مختلف این کشور از مسلم لیک و پیپل پارتی گرفته تا احزاب اسلامگرای آن کشور در حلقات مختلف و به درجات متفاوت نفوذ نموده بودند. نفوذ عربستان سعودی و دها کشور دیگر در میان کادر رهبری آنها مشهود و محسوس بود و است. همچنان تشکیلات متعدد جهادی مقیم ایران نتوانسته بودند از نفود نهاد های سیاسی و اپراتیفی آن کشور در امان باشند. هم اکنون نفوذ خزنده این نهاد های ایرانی در میان بخشی از روشنفکران ، دستگاه های تبلیغی ـ ترویجی و نهاد های فرهنگی افغانی به مسئلۀ تشویش برانگیزی مبدل گردیده است که نباید در برابر آن بی تفاوت بود.

          در حزب دموکراتیک خلق افغانستان و بعد ها در متحدین سیاسی این حزب، بنابر حضور یک منبع مسلط تمویل ماشین جنگی این طرف (اتحاد شوروی) ، گرایش ها و مواضع سیاسی اثر پذیرفته از این ناحیه، تنوع  زیاد نداشت، اما با تزئید بحران در اتحاد شوروی که آنرا به مرور زمان بسوی فروپاشی سوق نمود ، مراکز متعدد قدرت درین کشور بطور علنی تبارز نمود، تاثیرات این مراکز، آرایش جدید قوت ها را در داخل ح.د.خ.ا و متحدین سیاسی آن، نیز تنوع بیشتر بخشید .

         نباید این حقیقت را کتمان کرد که هم در ح.د.خ.ا و هم در میان مجاهدین و سایر نیروهای اپوزسیون همان وقت دولتی حلقات و محافل نیرومند وجود داشت که در قبال منافع ملی کشور مسوولانه می اندیشیدند و عمل میکردند.

          اندیشه مصالحه ملی در چنین زمانی ، بمثابه یک ضرورت مبرم تاریخی و در اعتراض به اوضاع شکل یافته، متکی به مایه های فکری ملی ـ تاریخی که جوانه های معاصر آن در درون ح.د.خ.ا عمدتاً در افکار و مواضع شهید میر اکبر خیبر   پیشینه داشت و دوکتور نجیب الله نیزاز آن اثر پذیرفته بود، نضج و در سیاست انعکاس یافت ودر نهایت به یک سیستم معاصر نظریات مبدل گردید. طبعاً این سیاست در عین حال به اوضاع متشکله فوق الذکر ، چگونگی تشکل وکیفیت آن، بی توجه نبود و ماهیت این مشکل را به خوبی درک مینمود. مبتنی بر همین درک بود که نیروی سیاسی ـ اجتماعی صالح و ملی برای تحقق خویش را نه تنها در ح.د.خ.ا و متحدین سیاسی این حزب بلکه در مجموع جامعه منجمله در میان لایه های متعدد اپوزسیون آن وقت ـ در میان افراد و حلقات دور از ساحه نفوذ  فوق الذکرخارجی ـ نیز جستجو و خویشتن را امر همگانی ملی میخواند.    

      بنابر همین اصل صالح و ملی بودن مصالحه ملی بود که دوکتور نجیب الله قبل از همه تلاش نمود، زمینه های خروج قطعات نظامی اتحاد شوروی را از افغانستان به طرق سیاسی مساعد سازد. زیرا حضور این قوا در افغانستان از یک طرف یکی از عوامل عمده تداوم و تشدید جنگ محسوب میگردید و از جانب دیگر، ورود و حضور آنها در افغانستان با منافع ملی کشور ما و در نتیجه با سیاست مصالحه ملی در مغایرت قرار داشت.  او این مهم را با قبول همه خطرات ناشی از آن (که در آن شرایط و احوال متصور بود) با امضای توافقات ژینو عملی نموده و روز خروج کامل این قطعات رارسماً روز نجات ملی افغانستان اعلام و آنرا در تقویم سالانه افغانستان بمثابه جشن ملی، رخصتی عمومی اعلان نمود.

      همچنان این دوکتور نجیب الله بود که برای حل جنبه های داخلی معضله افغانستان   روی مذاکرات بین الافغانی با وساطت و همکاری سازمان ملل، بدون حضور و تاثیر قدرت های خارجی تاکید مینمود. مبتنی بر همین اصل بود که در پلان صلح پنج فقره یی  سرمنشی سازمان ملل متحد (مؤرخ ۳۱ ثور ۱۳۷۰ هـ ش ـ ۲۱ می ۱۹۹۱ ع) ، اصل مـذاکرات بین الافغانی با تاکید به عدم حضور و مداخله خارجی ، گنجانیده شده بود.   

      درین پلان، سرمنشی آن وقت ملل متحد ( جلالتمآب پریز دوکویار) بعد از آنکه روی حل سیاسی موضوع افغانستان تاکید مینماید و دستیابی به این مأمول را مستلزم توافق های در سطح بین المللی و ملی میخواند ، ازمذاکرات و مشوره های نماینده خویش ( آقای بنین سیوان ) با دولت های مربوطه و تمام گروه های مخالف و قومندانان مجاهدین مقیم پاکستان ، ایران و در داخل افغانستان و همچنان شخصیت های افغانی در خارج از منطقه اشاره نموده ، پلان متذکره خویش را مطرح مینماید. در مقدمه این پلان آمده است: من به تمام طرف های مخاطب درین معامله خاطر نشان کرده ام که با توجه به پروسۀ رسیدن به این هدف، این روش باید بصورت قطع افغانی و عاری از هرگونه مداخله خارجی باشد . مبتنی بر همین اصل بود که بعد از تاکید روی ضرورت حفظ خود ارادیت ، تمامیت ارضی، استقلال سیاسی ، عدم انسلاک و هویت اسلامی افغانستان که در فقره اول پلان مذکور صورت گرفته، در فقرۀ دوم آن پلان، چنین میخوانیم: شناسایی حق مردم افغانستان در تعیین دولت دلخواه شان و انتخاب نظام اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی عاری از هرگونه دخالت ، تخریب ، اجبار یا فشار خارجی. در فقره سوم این پلان ازضرورت برای یک دورۀ انتقالی(که تفصیل آن ذریعه مذاکرات بین الافغانی طرحریزی خواهد شد) و تاسیس یک مکانیزم(دستگاه یا سازمان سیاسی) بیطرف با اختیارات و قدرت لازم که از اعتماد مردم افغانستان برخوردار باشد یاد گردیده در اخیر سرمنشی سازمان ملل، با تاکید تذکار میدارد که : از تمام رهبران افغانی التماس مینمایم تا منافع مردم افغانستان را فرتر از هرمنفعتی دیگری پنداشته ، اختلاف ذات البینی خود را از طریق سیاسی حل و به این جنگ طولانی و تباه کن خاتمه دهند.

        همچنان از تمام کشورهای مربوط تقاضا مینمایم تا از راه حل سیاسی پشتیبانی نموده و به حقوق افغانها در مورد تصمیم گیری خود شان نسبت به آینده احترام گزارند(۱).

        بعد از ختم معیاد خدمت پریزدوکویار در ِسمَت سرمنشی ملل متحد، جلالتمآب پتروس غالی بعوض وی درین مقام انتخاب گردید، موصوف تلاش های صلح سلف خویش در مورد افغانستان و همچنان تداوم وظیفه  بنین سیوان را به حیث نماینده اش در زمینه، تائید نمود. بنین سیوان بتاریخ ۱۶ حوت ۱۳۷۰ طی مصاحبه یی با بی.بی.سی در مورد آغاز مذاکرات بین افغانی جهت تاسیس یک دستگاه یا سازمان سیاسی بیطرف که مسولیت دورۀ انتقالی را بدوش بگیرد، ابلاغ مینماید که: اولین کنفرانس ۱۵۰ نفری افغانها در ماه حمل در ژینو تشکیل می شود و به هیچ دولت خارجی اجازه داده نخواهد شد تا به جلسه ابتدایی این کنفرانس نماینده ارسال دارد. در جلسه مذکور یک کمسیون ۱۰۰ نفری افغانها تشکیل خواهد شد تا پیشنهاد خود را راجع به تشکیل یک دولت مؤقت ترتیب و تسلیم نماید.  برای اشتراک در تشکیل این دولت مؤقت به همه گروه ها حقوق مساوی داده خواهد شد. (۲)

        در رابطه به مصاحبه فوق الذکر بنین سیوان ، روزنامه انگلیسی زبان پاکستان دی نیشن در شماره ۲۰ حوت ۱۳۷۰ خویش چنین نوشت : طبق نقشۀ ملل متحد ۳۳ فیصد نمایندگان درین جلسه[ کنفرانس] به حزب برسر اقتدار کابل، ۳۳ فیصد به افغانهای مستقل و طرفدار شاه، ۳۳ فیصد باقیمانده به احزاب جهادی مقیم پاکستان و ایران اختصاص یافته است (۳).  فیصدی مـذکور در تـرکیب کمسیون  ۱۰۰ نفری افغـانها و در ترکیب دولت مؤقت ـ کـه در مصـاحبه  فـوق الذکر بنین سیوان از آن یاد گردیده ـ نیز مراعات میگردید. مشخصه دولت مؤقت مذکور که مطابق پلان پنج فقره یی سازمان ملل متحد بیطرف با اختیارات و قدرت لازم که از اعتماد مردم افغانستان برخوردار باشد می بود، قابل دقت است ، زیرا از یک طرف بکار برد مفهوم بیطرف در اسناد ملل متحد، اتکا بر ارزشهای مندرج در منشور این سازمان را میرساند، که ارزشها و منافع ملی کشورها و حقوق بشری اتباع آنها را حمایت مینماید و از جانب دیگر، لست ترتیب شدۀ اعضای شورایی که این دولت را رهبری میکرد(۴) متشکل از افراد بیطرف ( که عضویت در احزاب و تنظیم های طرفین جنگ در افغانستان را نباید میداشتند) و در عین حال  مورد توافق همه طرفهای مذکور، بود. این اصول ، افراد  شامل لست اعضای شورا و در نتیجه عملکرد آنان را از موضع دولت مؤقت، متعادل و مطابق به منافع ملی وپروسه تکوین صلح یعنی مطابق به مصالحه ملی میساخت.
 

 چرا این سیاست در همان مقطع زمان ناکام گردید ؟

   بنیاد فکری سیاست مصالحه ملی بر درک علمی و واقعبینانۀ اوضاع اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و ذهنیت مسلط اجتماعی در کشور، استوار بود و بر اسلوب علمی تفکر،اتکا داشت. بنابرین این سیاست، سیاست علمی بود و است. دست آورد های عینی این سیاست در پروسه تحقق آن و جلب پشتیبانی مردم از اقدامات مبتنی برآن ، همچنان ناکام ساختن مؤقت آن در یک لحظۀ حساس تاریخی با توطئه ( نه اقدامات مشروع) ، صحت این حقیقت را بطور مستند، تائید مینماید. بادرنظرداشت این حقیقت، می باید جواب به سوال مطرح شده را در یابیم :

        در فوق توضیح گردید که سیاست مصالحه ملی، سیاست معطوف به پروسه تکوین صلح از موضع ملی است. بنابرین تعمیل و تحقق این سیاست قبل از همه به امکانات،منجمله به ساختار های سیاسی ( احزاب و دولت) صالح و ملی ضرورت داشت که مجهز با کادر آگاه از رسالت تاریخی و معتقد به حقانیت این سیاست، باشند. ح.د.خ.ا چنین حزبی نمی توانست باشد، زیرا:

       ـ این حزب، از یک طرف حزب تربیت یافته با اندیشه های انترناسیونالسیزم مارکسیتی ـ لننستی با گرایش به اتحاد  شوروی و حزب طبقاتی بود، نه ملی. همچنان حضور عده یی از رهبران و کادر های دیکته پذیر از جانب اتحاد شوروی درین حزب ـ که تحت پوشش لباس مخملی برادر بزرگ در جنبش بین المللی کمونستی و کارکری، بطور آشکار و ملحوظات دیگر نفوذی  پنهانی آن کشور، صورت میگرفت که  بعد از فروپاشی اتحاد شوروی همین رهبران و کادر ها در انقعیاد به روسیه فدراتیف و برخی کشور های دیگر محصول این فروپاشی باقی مانده اند ـ  خصلت ملی بودن این حزب را زیر سوال می برد.

        ـ از جانب دیگر ح.د.خ.ا بنابر گرایش حفظ انحصاری  قدرت دولتی  به مرور زمان با دولت مدغم و به یک نهاد جدید سیاسی (حزب ـ دولت) مبدل گردیده بود ، بنابرین وجود خود راجدا از دولت و در بیرون از آن ، تصور نموده نمیتوانست و اصل تقسیم قدرت و انصراف از آن را، که سیاست مصالحه ملی مطرح میکرد، معادل نبود خود میپنداشت.

       بنابرین،این حزب هسته های نیرومند مقاومت در برابر سیاست مصالحه ملی را در خود داشت. با در نظرداشت آگاهی از همین حقیقت بود که دوکتور نجیب الله در گزارش اساسی به کنگره دوم ح.د.خ.ا( گنگره مؤسس حزب وطن) چنین گفتند: ... برای رهبری حزب سوق دادن حزب در مسیر تفکر و برخورد جدید ، خالی از دشواری های توانفرسا نبوده است. زمانیکه ما راه مصالحه ملی را، راه نامکشوف اما ضروری خواندیم اظهار داشتیم که اجزای این سیاست را با درس گرفتن از حقایق زندگی جامعه ما ، آنطوریکه است، نه انطوریکه تصور میشود، تکمیل کنیم و غنا بخشیم .... هنگامیکه گفتیم سیاست مصالحه ملی ، سیاست در حال ایجاد است و فقط میتواند ثمرۀ تجارب، استعداد و خلاقیت توده های حزبی و ارادۀ همه وطندوستان افغان باشد ، انواع مختلف موضعگیری های سیاسی  و عدم درک ، ظاهر گردید و مبارزه بین سیاست جدید و روان گذشته آغاز شد. برای عده یی از اعضای حزب که در طی سالها، غلبه نظامی بر مخالفین را یگانه راه پیروزی اندیشه های خویش تلقی میکردند، دشوار بود که مفهوم مبارزه صلح آمیز و دیالوگ سیاسی را درک کنند. برای برخی از اعضای حزب که قدرت را بلا منازع در اختیار داشتند و مغرورانه در کرسی ها تکیه زده بودند، دشوار بود درک کنند که حاکمیت به مردم تعلق دارد و مردم در خارج حزب نیز زندگی و کار میکنند. آنان نیز باید در همه امور دولتی بطور متساوی الحقوق با حزبی ها سهیم گردند و قدرت به آنان بر مبنای معیارهای دموکراسی  تقسیم گردد. برای آنانیکه سالها حق موجودیت سازمانها و احزاب سیاسی دیگر را نفی کرده بودند و فقط در چاچوب سیستم یک حزبی قادر به تفکر بودند ، دشوار بود که با همین سازمانها و احزاب مشترکاً کار کنند و یا موجودیت آنانرا تحمل کنند.

      برای غلبه بر عادات و شیوه تفکر گذشته  کار پیگیر، پرحوصله و زمان ضرورت بود (۵)

      اکنون که به گذشته مینگریم، رویداد های بعد از کنگره دوم ح.د.خ.ا به وضاحت نشان میدهد که مدت میان اعلان رسمی سیاست مصالحه ملی تا تدویر کنگره دوم حزب ( جدی ۱۳۶۵ ـ سرطان  ۱۳۶۹) زمان کافی برای غلبه بر عادات و شیوه تفکر گذشته ح.د.خ.ا نبود، بخصوص که تداوم جنگ و مداخلات خارجی نیز پروسه این غلبه را مغشوش و امکانات آنرا پیوسته تضعیف مینمود. این مختصات ( عادات و شیوه تفکر گذشته و بقای ماهیت حزب ـ دولت)، علی الرغم تصویب رسمی برنامه و اساسنامه جدید ، از طریق نصب مجدد همان رهبری و کادر های ح.د.خ.ابه حزب وطن که مظهر عادات و شیوه تفکر کذشته بودند ، در حزب جدید ادامه بقا یافت و در نتیجه حزب وطن علی الرغم پذیرش برنامه و اساسنامه جدید تا حدود زیاد بمثابه نهاد سیاسی حزب ـ دولت باقی ماند.همین رهبران و کادر های نفوذ پذیرفته و وابسته به خارج در حزب وطن بودند که با ایجاد و حفظ تشکیلات مخفی سیاسی ( فرکسیون) شان، در یک مقطع حساس، که اقدامات تاریخی برای برداشتن گام بزرگ در جهت سیاست مصالحه ملی ( پلان پنج فقره یی سرمنشی سازمان ملل متحد) تحقق می یافت، با همیاری طیف دیگری از نیروهای وابسطه، به سازش ضد ملی و دستوری سوق و ناخود آگاه، بمثابه مواد سوخت توطئه یی بکار گرفته شدند که سناریوی اتحاد و عملکردآنان در خارج ، مبتنی بر منافع خارجی ، تنظیم گردیده بود. این در حالی بود که نیروهای مدافع سیاست مصالحه ملی علی الرغم کثرت خویش، چه در داخل حزب ـ دولت مذکور و چه در خارج آز آن، نتوانسته بودند به درک متقابل همدیگر دست یافته، امکانات و اقدامات شانرا در تقابل با توطئه ناشی از سازش ضد ملی ، توحید نمایند. 


اوضاع کنونی کشور از دیدگاهمصالحه ملی چگونه است ؟

      برخی ها ـ با در نظرداشت اقدامات ملل متحد متکی بر فیصله های کنفرانس بن ( دسامبر ۲۰۰۱) و بعضی شباحت های شکلی آن با پلان پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد ( ۲۱ می ۱۹۹۱)  و مانور های که بعضاً دستگاه دولت کنونی در بازی با واژه مصالحه ملی بعمل می آورد  ـ تصور مینمایند که این اقدامات نیز مانند پلان پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد  بخشی از پروسه تحقق سیاست مصالحه ملی است، در حالیکه این دو پروسه از همدیگر تفاوت ماهیوی دارند. مسئله را بطور مشخص مورد بحث قرار میدهیم :

         چنانچه با تاکید تذکار و توضیح گردید، که مضمون اساسی سیاست مصالحه ملی را صالح بودن و ملی بودن این سیاست، تشکیل میدهد . هیچ سیاستی تحقق نمی پذیرد، مگر بوسیله افراد و نهاد های آگاه، معتقد و مومن به آن سیاست. اگر اوضاع کنونی افغانستان  از این دیدگاه تحقیق و تدقیق گردد ( که باید چنین باشد) با دقت و صحت کامل میتوان حکم کرد ، که در آستانه تدویر کنفرانس بن،دیگر نمیتوانست مانند سال ۱۹۹۲، مسئله عدم مداخله نیروهای خارجی مطرح گردد. زیرا در شرایط تدویر کنفرانس بن، نه تنها  نیروی داخلی عامل ثبات و مطرح کننده اصل عدم مداخله خارجی در پروسه جاری، وجود نداشت، بلکه عملاً نیروهای مسلح خارجی ابتکار را در دست داشتند. بنابرین شکل گیری اوضاع کنونی، از همان آغاز ( تدویر کنفرانس بن) به دو گرایش متضاد ذیل مواجه بود:

      ۱ ـ گرایش سازمان ملل متحد که بر ارزشها و اصول پذیرفته شده سازمان مذکور متکی و بنابر ماهیت این اصول، به ایجاد و تقویت نهاد های ملی و در نتیجه به حفظ و تحکیم منافع ملی ما میلان داشت . بدین ملحوظ میخواست پروسه را درین استقامت سمت و محتوا دهد.

      ۲ ـ گرایش کشور های خارجی مؤثر و ذینفوذ در مسئله افغانستان که با در نظرداشت منافع خود شان عمل می نمودند و مینمایند.

        این دو گرایش هم در جریان کنفرانس بن و هم در پروسه های بعدی آن در تقابل باهم قرار گرفتند و بر انکشاف بعدی اوضاع اثر گذاشتند و آن اینکه :

        ـ در آستانه کنفرانس بن نیروها و نهاد های ملی ( هم بنابر ضعف درونی خویش و هم بنابر اراده قدرت های خارجی ذینفوذ) امکان نیافتند ، که بتوانند هم بر جریان کنفرانس و فیصله های آن و هم بر تداوم پروسه ناشی آز آن، اثر گذارند. نسبت وجود و حضور کمرنگ نیروهای ملی در کنفرانس بن و در پروسه بعدی آن، گرایش دوم ـ با تمام تضاد های درونی آن ـ به ضرر گرایش اولی مسلط گردیده است. حامیان این گرایش بی توجه به منافع ملی ما میخواستند و میخواهند پروسه را در سمت منافع خود ( که در بسا موارد با منافع ملی ما متضاد اند) سوق و محتوا دهند. چون منافع این کشور ها در تضاد و تقابل باهم قرار دارند، زمینه های رقابت میان آنها را مساعد ساخته و این رقابت چه در جریان کنفرانس بن و چه در پروسه بعدی ناشی از آن، به اشکال مختلف ( مسلحانه و غیر مسلحانه) تبارز و ادامه دارد. این تضاد اکنون تمام سیستم سیاسی جامعه را احتوا نموده و در عملکرد سیستم های سیاسی ،اقتصادی، فرهنگی و نظامی تبارز مینماید. تداوم پیچیدگی اوضاع افغانستان بطور عمده از همینجا ناشی میشود.

        ـ  هسته های حاکمیت دولتی در شرایط عدم وجود و حضور نیرومندِ نیروها و نهاد های ملی و استیلای اراده متضاد ( و در بعضی موارد معامله گرانه) خارجی  شکل  و محتوا یافت و کادر های آن ساخته شد و معرفی گردید.

        ـ حضور قوای خارجی در افغانستان و عملکرد آنان  تا آنجائیکه در چوکات صلاحیت ها و وظایف متکی به اصول پذیرفته شدۀ سازمان ملل  مطرح بود و مطرح است ، با منافع ملی ما  در اوضاع و شرایط کنونی مطابقت داشته، اما حقایق زیاد بطور آشکار مؤید آنست که ، این قوت ها  ـ بخصوص قوت های نظامی ایالات متحده امریکا و حلقات معین سیاسی ذینفوذ این ابر قدرت ـ تمکین کمتر به این اصول داشته و دارند. 

      ـ تسلط گرایش فوق نه تنها نهاد های دولتی را فراگرفته، بلکه تلاش مینمایند درعناصر دیگر سیستم سیاسی جامعه نفوذ شان را گسترش داده آنان را در تطابق بااهداف دورنمایی شان تربیت و یا هم تجدید تربیت نموده بمثابه وسایلی در استقامت اهداف مذکور بکار گیرند. متاسفانه اثرات این تلاشها در بازار حزب سازی ، سیاست بازی ، محتوی کار برخی دستگاه های تبلیغاتی ، نهاد های فرهنگی و تبارز برخی از روشنفکران، بطور چشم گیر محسوس است.

      مسایل فوق خصلت ملی بودن پروسه را از همان آغاز ( کنفرانس بن) مورد سوال قرار داده اند ، عدم کفایت و ناکامی مشهود دولت ( بمثابه وسیله عمده سیاسی و ارگان رهبری کننده ؟؟؟ پروسه) در اجرای وظایف و وجایب ملی، این حقیقت را بطور انکار ناپذیر تائید نموده است.

       ـ افزون بر مسایل فوق تحقق سیاست مصالحه ملی ،آگاهی به این سیاست ، اعتقاد به حقانیت آن و مهمتر از همه آمادگی به دادن قربانی در راه آن را میطلبد. نیروهای دخیل و مؤثر داخلی در پروسه جاری نه تنها بنابر وابستگی های ضد ملی شان، بلکه بنابر عملکرد ( مخالف شان با شرکت در بغاوت ۱۹۹۲ شمال و یا هم در بهترین حالت بی تفاوت ماندن آنها) سابقه شان در برابر این سیاست، مؤید آنست که آنها نمیتوانند مجری و تحقق دهنده سیاست مصالحه ملی  باشند و نخواهند بود.

      برای تحقق سیاست مصالحه ملی می باید نیروهای مستقل ملی، ترقیخواه و عدالت پسند، در خارج از دولت و در موضع اپوزسیون سیاسی آن، عمل و مبارزه نمایند . قبل از همه این نیروها می باید برضعف درونی و افتراق موجود خویش ـ که ناشی از عدم درک همدیگر مبتنی بر ترسبات ذهنی گذشته است ـ  غلبه نموده، هسته های نیرومند مقاومت سیاسی را با تشکل احزاب و سایر نهاد های سیاسی و اجتماعی شان ایجاد و در یک  جبهه واحد سیاسی مبارزه نمایند. فقد درین صورت ممکن میگردد تا تلاش افغانها برای دستبابی به صلح ، ترقی و عدالت اجتماعی سمت داده شود و به منزل مقصود رهنمون گردد.

 

______________

منابع:

۱- محتویات  داخل گیمه ها، از متن پلان مذکوربرگرفته شده است. مراجه شود به کتاب سیاست مصاله ملی و جبهه گیری ها در حزب وطن، حقایق: پندار ها و کردارها، اثر نویسنده این مضمون. صفحات ۱۸۲ـ ۱۸۴.

۲ ـ  مؤخذ فوق ، صفحات ۱۹۹ـ ۲۰۰

۳ ـ  مؤخذ فوق، صفحه ۲۰۰

۴ ـ  بعد از آنکه توطئه ضد ملی  بغاوت شمال مطابق سناریوی ترتیب شده خارجی اغاز و با کمک ستون پنجم به گسترش ساحه تاثیر و حرکت سریع خویش به طرف کابل آغاز نمود، تدویر کنفرانس ۱۵۰ نفری و توظیف کمسیون ۱۰۰ نفری افغانها حذف و راساً تدابیر برای انتخاب اعضای این شو را اتخاذ ئ لست آن در نتیجه توافق تمام طرفهای داخلی مسئله افغانستان نهایی گردید.

۵ ـ  گزارش مذکور، ضمیمه کتاب سیاست های مسکو و اثرات آن بر انکشاف اوضاع در افغانستان. ۱۹۸۶ ـ ۱۹۹۲ (دشنه های سرخ)، صفحات ۱۵۲ ـ ۱۵۳، از نویسنده این مضمون.

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<