www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر: 04.05.2007
بخش اول
بخش دوم

ما جستجو کنندگان خستگی ناپذیر حقیقت و شاگردان
مدرسۀ زندگی هستیم. این امر به توانایی ما در جهت
تحقق سیـاست بـزرگ و انسانی مصـالحۀ ملی خواهد
افزود و ما را از اشتبـاه گـرفتن شبه حقیقت ها بجای
حقیقت ها نجات خواهد داد.
                                      شهید دوکتور نجیب الله

فقیر محمد ودان

               مصالحۀ ملی :

سیاست معاصر مردمگرا مبتنی بر
واقعیت های جامعۀ افغانی

بخش سوم

    مصالحۀ ملی مانند هر اندیشۀ سیـاسی دیگر خصلت عملگرا داشته، اهـداف معقـول وتحقـق پـذیر معطوف به تمام ابعاد اجتماعی ـ اقتصادی، فرهنگی کشور و روابط  خارجی جمهوری افغانستان را در برابر خود قرار داده و افزار های معقول را ـ که  دست یابی به این اهداف را ممکن می ساخت ـ برگزیده بود ،اکنون و در آینده نیز می باید با درنظرداشت شرایط و اوضاع جدید، افزار های معقول و کارای جدید را برگزیند. کسانیکه عمق و پهنای این اندیشه را در همین ابعاد آن درک ننمایند ، مصالحۀ ملی را درک نه نموده وآمادگی ذهنی برای درک آن ندارند. طبیعیست که مخالفین (در داخل و خارج از ح.د.خ.ا و حزب وطن) اگاهانه محتوا و خصلت این اندیشه را نادیده میگیرند ، اما برخی از افراد خودی نیز چنین ناتوانی را تبارز داده و یا تبارز میدهند. علت آن است که آنها یا اگاهانه عقاید ح.دخ.ا را حفظ نموده ویاهنوز هم در تحت الشعور خود ترسباتی نا آگاهانه از مبانی عقیدتی این حزب را دارند . این افراد تخیل مینمایند ـ یا معتقد هستند ـ که حزب وطن تداوم ح.د.خ.ا بود و این حزب (حزب وطن) درست از چنین جایگاهی سیاسی ـ عقیدتی، مصالحۀ ملی را بمثابه تاکتیک مطرح نموده است. این برداشت نادرست است (۱). طرح سوال ساده انگارانۀ مصالحه با کی؟ بوسیلۀ راوی نیز ریشه  در نادیده گرفتن آگاهانۀ محتوا و خصلت این اندیشه دارد. زیرا:

     مصالحۀ ملی اندیشۀ سیاسی است. این اندیشه نه تنها تمام افغانها بلکه مجموع ساختارهای اجتماعی ـ اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی بحران زدۀ افغانی، رفع این بحران، همخوانی مجدد روند های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعۀ افغانی و دستیابی به رشد موزون باهمی این روند ها  را در نظر داشت و دارد. همچنان همزیستی و آمیزش معقول و مشروع روند های جامعۀ افغانی را با روند های مشابه منطقوی و جهانی، هدف قرار داده بود و قرار داده است.

     بنابر آن با اتکا به چنین معقولیت خویش ، نفوذ در اذهان و جلب اعتقاد قاطبۀ افراد جامعۀ افغانی را در نظر داشت .این افراد میتوانست در درون ح.د.خ.ا( اعم از جناح خلق و پرچم )، در میان متحدین سیاسی این حزب، در میان لایه های مختلف اپوزسیون آن وقت اعم ازمسلح و غیر مسلح و سر انجام در میان تمام افغانها وجود داشته باشد.

    همچنان این اندیشه تلاش داشت در جامعۀ جهانی، اعتقاد به درستی و حقانیتِ خود را برانگیزد. حقایق انکار ناپذیر(هم در جریان تعمیل این سیاست بمثابه سیاست رسمی ح.د.خ.ا یا حزب وطن و دولت جمهوری افغانستان و هم امروز و مطمیناً در آینده نیز) مؤید آنست که این اندیشه راه خود را در اذهان مردم افغانستان وهم درمجامع بین المللی باز نموده بود و باز مینماید. اعترافات متعددِ صریح و یا افاده های شرمگینانه مخالفین دیروزی این سیاست ـ به شمول عده یی ازافراد، نیروهای سیاسی ـ نظامی افغانی و رهبران کشورهای دخیل در توطئه اپریل ۱۹۹۲ علیه این سیاست ـ مبنی بر درستی و حقانیت آن، یا عنوان نمودن کنونی آن توسط همین مخالفین، مصداق دقیق این حقانیت است. با چنین درکی طرح سوالی مصالحه باکی ؟ نمیتواند ظرفیتی را افاده نماید که تمام محتوای اندیشۀ مصالحۀ ملی را حاوی گردد.
 

این اند یشه، بـه چی دلیـل
مصالحۀ ملی خـوانـده شـد؟

      گفتیم که اندیشۀ مصالحۀ ملی سیستمی از نظریات بهم پیوسته  برای حل ابعاد داخلی و خارجی معضلات متراکم جامعه افغانی در یک مرحلۀ معین است. شناخت پروسه تاریخی تشکل و محتوای این معضلات، دستیابی به درکِ علل تراکم و حل نشدن به موقع ومعقول آنها و سرانجام تشخیص عوامل داخلی و خارجی ِ تحریک ، گسترش و بروز بی کنترول و انفجاری آن ـ که نه تنها سرا پای جـامعـۀ افغـانی و منطقۀ ما را بـه بحـران کشـانید بـلکه پای جـامعۀ بین المللی را نیز در بسا جهات دخیل گردانید ـ به ما کمک مینماید تا معقولیت یاد نمودن اندیشۀ که حل این معضلات را در برابر خود قرار داده است، به ناممصالحۀ ملی، درک نمائیم.

     چگونگی درک معضلات متراکم جامعه افغانی ، پروسۀ تاریخی تشکل و محتوای این معضلات ، علل تراکم و تعیین راه ها و وسایل حل آنها، از دو دیدگاه افراطی (ایدیولوژی های راست افراطی  و چپ افراطی) و با توسل به زور ـ که آنهم با اتکا به نیروها و محرکات خارجی و مطابق به منافع آنها تعمیل میگردید ـ نه تنها زمینه های حل معقول و آرام این معضلات را مساعد نساخت بلکه معضلات مذکور را هرچه بیشتر مکروبی ساخت؛ تعمیق نمود ؛ گسترش داد و باعث بروز انفجاری آنها نیز گردید. درنتیجه در ساختار ومحتوای زندگی اجتماعی ـ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی  کشورما، گرایش های متضاد و متناقض راست و چپ افراطی زمینه تبارز یافته، نه تنها در تقابل و تنازع ِ توأم با خشونت باهم، بلکه در برخورد خشن با واقعیت های جامعۀ افغانی و جریان رشد طبیعی آنان نیز قرار گرفتند.

    این وضعیت بطور طبیعی ضرورت زایش اندیشۀ جدیدی را مطرح کرد که بتواند وضعیت موجود را ارزیابی و واقعیت ها را آنطوریکه هستند بـازخوانی نماید ؛ نه آنطوریـکه دو افـراط راست و چپ تصور می نمودند . اندیشۀ مصالحۀ ملی در حول چنین وضعیتی زاده شد، محتوا یافت و جویای غنامندی، همچنان پویای دست یابی به اهداف خویش است. بنابرین این اندیشه همه جهات و گرایشهای متقابل و متنازع فوق را از موضیع ملی و در گسترۀ آن، به مصالحه فرا خواند ؛ تا درتمام عرصه های اجتمـاعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی اعتدال و کثرت را بپذیرند و به تقابل و تنازع ـ ازمواضع افراطِ تمامیت خواهانۀ توأم با خشونت و زورکه از منابع خارجی تحریک و تمویل و در استقامت های منافع آنان سوق میگردند  ـ خاتمه دهند.

 

مصالحه می باید از کجا آغاز می گردید ؟

     مصالحه را باید تمام طرف های درگیر جنگ ازخود فردیخویش آغازمی کردند، یعنی با خویشتن افغانی خود مصالحه می کردند. زیرا انبوهی از مفاهیم تلقین شدۀ ایدیولوژیکِ بیگانه با واقعیت های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی افغانی، آنان را از درک درست این واقعیت ها عاجز ودر نتیجه ازخویشتن افغانی شان بیگانه ساخته بود. این بیگانگی تا زمانی رفع نمی گردید و نمیگردد که دستگاه تفکر آنان نه با جهانبینی و مفاهیم علمی مجهز؛ بلکه به جهان بینی ایدیولوژیک و مفاهیم آن مصاب باشد و نتواند از احکام و مدل های کلیشه یی بیگانه با واقعیت جامعۀ ما رهایی یابد. دستیابی به رفع این بیگانگی به زمان ضرورت داشت و به چگونگی تصمیم و تلاش اگاهانۀ خود آنها مربوط بود و مربوط است. این برخورد می باید از خود فردی آغاز و به سوی خود جمعی یعنی از من به ما گسترش می یافت. بعضی ها مصالحه با خود را با برداشت نادرست بمثابه خود حزبی در وجود ح.د . خ . ا (وطن) مطرح مینمایند. ازجمله راوی محترم مصالحۀ ملی: اندیشه یی در میان خیالات در زمینه چنین مینویسند: ارچند ح.د.خ.ا(وطن) سیاست مصالحۀ ملی را پذیرفت و گویا میخواست با مخالفین کنار آید،اما هیچگاه به سوی خود نگاه نکرد. آن حزب اول باید مصالحه را باخود و در درون خود آغاز میکرد؛ بعد با مخالفینی که در زیر سلطۀ حاکمیتش قرار داشتند؛ بعد با مخالفین مسلح و در نهایت با همه مردم افغانستان. این غیر ممکن بود... (۲)

     در مورد این ادعا که : آن حزب [( ح.د.خ.ا )] مصالحه را با خود و از درون خود آغاز میکرد؛ سوال مطرح می شود که آیا ح.د.خ.ا ( وطن) بمثابه یک واحد ارگانیکِ خود حزبی وجود داشت؟

      راوی محترم خود در زمینه معتقد است که: ... ساختاری که به نام ح.د.خ.ا یاد می شد اگرچه رنگارنگی اتنیکی جامعه ما را در خود انعکاس میداد ولی همان تنوع نه به نفع وفاق بلکه شقاق در درون آن تمام شد که در بَعد تاثیر منفی بر جامعۀ ما گذاشت. در اصل حزب یا اتحاد دموکراتیک خلق مجموعۀ از احزاب و دسته هایی بود، که از دو بزرگ نام خلق و پرچم از یک سو و اتحاد دسته ها و گروه های قومی، منطقه ای و زبانی از سوی دیگر تشکیل یافته بود. هرگروه، برخوردار از یک رهبر در رأس خویش بود. در پائین، میزان توانایی هر رأس بر اساس کمیت طرفداران و همچنان توافق، همسویی و حتی معامله با رهبران دیگر محاسبه میشد ـ البته درین قاعده استثناآتی هم وجود داشتند، که تعیین کننده نبودند ـ تقسیم مقامات رهبری به اساس فاصله با مسکو و وفاداری به یکی از بزرگ نام ها و در درون بزرگ نام ها وفاداری به اهرم تعیین می شد. وفاداری اعضا در وهلۀ نخست نه به حزب و آرمانهای آن بلکه به شخصیت ها سنجش میشد. اندیشه و تیوری توطئه جزء زندگی روتین حزب بود... میتوانیم حزب دموکراتیک خلق را ساختار نیمه مدرن شبه کنفدراسیون قبیله ای نام دهیم، که از توصیف های بالا، اندیشه های استبدادی و فشارهای بیرونی اثر پذیرفته و باهم جمع شده بود.(۳)

     با حفظ مسایل قابل بحث در نقل قول فوق،  نتیجه درستی که از آن به یقین کامل استنباط میگردد، این است که هستی خود حزبی این ساختار (ح.د.خ.ا ـ وطن) را مورد سوال قرار میدهد. اندیشه مصالحه ملی به سوی ح.د.خ.ا نگاه کرد و از درون آن نیز آغاز کرد، زیرا بطور طبیعی می خواست نخستین مای معتقد ومدافع خود را در وجود این خود حزبی مشاهده نماید ، ولی آنرا نه خود حزبی و مای ارگانیک ، بلکه چنان یافت که بود.  پس در ح.د.خ.ا آنهائیکه توانستد با خویشتن افغانی خویش مصالحه و رفع از خود بیگانکی کنند، آن مای معتقد و مدافع مصالحۀ ملی  را واقعیت بخشیدند که نه همۀ حزب، بلکه اکثریت آنرا احتوامیکرد. زیرا مصالحۀ ملی جادۀ یک طرفه نبود، آنهائیکه در مواضع چپ افراطی باقی ماندند، نتوانستند و یا آگاهانه نخواستند تلقین های ایدیولوژیک را ترک نمایند ؛ آنهائیکه بجای پذیرش اعتدال، به فرهنگ زور، خشونت و توطئه واندیشه های استبدادی معتقد ماندند؛ آنائیکه نتوانستند به معقولیت منطق کثرت دست یابند و درحصار خود منشی تمامیت خواهانه محصور ماندند؛ آنهائیکه نتوانستند و یا نخواستند به اندیشه های ملی برسند و در زندان تفکر و فرهنگ قبیلوی محبوس ماندند و سرانجام آنانیکه نه در فاصله با مسکو اسلام اباد وتهران بلکه درمراکز بخصوص آنان ذوب ، ازخویشتنِ افغانی شان بیگانه شده بودند و منافع آنان را در برابر منافع ملی افغانستان ترجیح میدادند، به درجات وفاصله های متفاوت وحتی بعضی ازمیان آنها در خصومت با این اندیشه قرار گرفتند و با مانور های رنگارنگ متوسل و سرانجام راه توطئه و اقدامات مسلحانه علیه این اندیشه ، سیاست مبتنی بر آن و مواضع خصمانه با مدافعین آن را برگزیدند.

   اگر از دیدگاه بی تعصب به پروسه تعمیل سیاست مصالحۀ ملی نظر افگنیم این حقیقت را به وضاحت می یابیم که اندیشۀ مصالحۀ ملی به تدریج و به مرور زمان راه خویش را با موفقیت دراذهان مخالفینی که زیر سلطۀ حاکمیتش [(حاکمیت جمهوری افغانستان)] قرار داشتند، همچنان در ذهن و روان عدۀ زیادی از مخالفین مسلح، اکثریت مردم افغانستان ودر عرصۀ بین المللی بازنمود.  در نتیجه باعث تقلیل تدریجی فاصله آنان از دولت جمهوری افغانستان و تغییر مواضع سیاسی شان گردید. حتی رهبری افراطی ترین بخش های اپوزسیون مسلح درنتیجۀ فشار ذهنیت های عـامه و فضای بین المللی ـ که سیاست مصالۀ ملی در رابطه به مسئلۀ افغانستان ایجاد نموده بود ـ حاضر به مذاکرۀ مکرر ـ نه چندان مخفی ـ با رهبری ح.د.خ.ا گردیدند: مذاکرات مستقیم با حواریون شاه سابق آغاز گردید و ادامه یافت، تماسهای مستقیم رهبری حزبی و دولتی با تکنوکرات های افغانی مقیم خارج تامین گردید ،عده یی زیادی از قومندانان مسلح مخالف یا عملاً تغییر جبهه داده ، بطور علنی در کنار قوای مسلح جمهوری افغانستان قرار گرفتند ؛ یا بدون علنی شدن با امضای پروتوکولهای همکاری با دولت در محلات شان باقی ماندند و محلات شان را مناطق صلح اعلان نمودند ؛ یا بدون ارتباط با دولت عملاً ازجنگ دست کشیدند، زیرا درنتیجۀ تعمیل سیاست مصالحۀ ملی دیگرانگیزه های عقیدتی و روانی را برای اداومۀ جهاد از دست داده بودند. دوکتور نجیب الله طی گزارش به کنگرۀ دوم حزب درین زمینه چنین گفتند: طی پنج سال گذشته... تفاهم و مذاکره در سطوح مختلف با مخالفین به پیش برده شده تعداد افراد گروه های پیوسته به مشی مصالحۀ ملی که اکنون رقم اضافه از یک صد هزار نفر را نشان میدهد و کاهش نیروهای فعال جنگی مخالفین به وضاحت نشاندهندۀ گرایش عمیق آنان بسوی تامین صلح در کشور می باشد. در حال حاضر دو سوم قومندانان گروه های مسلح مخالف یا در حال مذاکره با دولت قرار دارند و یا با درک بیهودگی جنگِ  برادر کشی از فعالیت محاربوی دست کشیده اند...

     ح.د.خ.ا با تعمیق مشی مصالحۀ ملی اکنون از پرستیژ بیشتری در عرصۀ ملی و بین المللی برخوردار گردیده است.  

     مخالفین سیاسی که در ساحات تحت حاکمیت دولت قرار داشتند، به فاصله های متفاوت در جهت نزدیکی با حزب و دولت تغییر موضع دادند. عده یی از آنها تا سرحد اشتراک در حکومت به همکاری پرداختند (از جملۀ ۳۲ تن عضو کابینه، ۲۲ تن آن به شمول صدراعظم و همچنان از جملۀ ۴ معاون رئیس جمهور، دوتن شان غیر حزبی بودند). در انتخابات برای احراز کرسی های پارلمان ، ارگانهای محلی قدرت و ادارۀ دولتی و رهبری سازمانهای اجتماعی شرکت نمودند و درصورت بدست آوردن آرای لازم درین کرسی ها قرار گرفته و مسوولیت پذیرفتند (اعضای حزب عدۀ محدود اعضای پارلمان را تشکیل میداد، قضا وحارنوالی غیر حزبی گردیده بود) وحتی به تاسیس سازمانهای سیاسی علنی و قانونی اقدام نمودند.شش سازمان سیاسی با قبول اصول سیاسی و تشکیلاتی حزب بطور کامل به آن پیوستند. همچنان بعد از انفاذ قانون احزاب ده حزب و سازمان سیاسی رسماً به فعالیت علنی آغاز نمودند (۴) در نتیجه: برعکس تخیل راوی در رده بندی قدرت تغییر زیاد رونما گردید و به انحصار قدرت پایان داده  شد.

   وضعیت در سازمان ملل متحد و کشورهای عضو این سازمان در برخورد با مسایل افغانی و در برابر دولت جمهوری افغانستان تغییر مثبت نمود. دیگر در اسامبلۀ عمومی این سازمان، اکثریت اعضا، دستهای شان راعلیه جمهوری  افغانستان و بخاطر محکومیت آن بلند نمی نمودند و افغانستان داشت آهسته، آهسته ازحالت یک کشور تجرید شده،بدر آمده جایگاه مناسب خود را در جامعۀ جهانی باز می یافت.

   در نتیجۀ اندیشۀ مصالحۀ ملی و سیاستِ مبتنی برآن بود که پایگاه اجتماعی دولت جمهوری افغانستان گسترش یافت و تقویت شد و دفاع مستقلانه ممکن گردید. بخش های بزرگِ از اپوزسیون مسلح  پشتوانه های عقیدتی و روانی جهاد مقدس در برابرکفار و انگیزه های ملی برای دفاع از سرزمین آبایی در مقابل تجاوز بیگانه را ازدست دادند. در نتیجه تکیه گاه مردمی افراطی ترین حلقات رهبری اپوزسیون مسلح هرچه بیشتر تضعیف میگردید.

   برعکس ادعای راوی محترم ، این ممکن گردید که مصالحۀ ملی بمثابه اندیشۀ جدید سیاسی، بعد ازاعلام خویش بتواند، به مرور زمان در ذهن و روان اکثریت اعضای ح.د.خ.ا و همچنان حزب وطن ؛اکثریت اپوزسیون مسلح و غیر مسلح آن وقتِ دولتی  واکثریت مردم افغانستان نفوذ نموده ، اندیشه و عمل آنها را سمت دهد.

   حقایق انکار ناپذیر پشتوانۀ نیرومند توضیحات فوق و مؤید حقانیت و درستی اندیشۀ مصالحۀ ملی است. بیائید نتایج آن را در این دو اعتراف، از دو افراطی نامدار نیز، باهم میخوانیم :

   گلبدین حکمتیار یکی از بنیادگراترین رهبران اپوزسیون مسلح مقیم پاکستان؛ چنین مینویسد: ناکامی عملیات جلال آباد؛تداوم حکومت نجیب و آتش بس بعضی گروه ها با او؛ یکجا شدن برخی از قومندانان نامنهاد نفوذی با خاد ؛ بازگردیدن مجدد شاهراه کابل گردیز به وسیلۀ رژیم؛ گسترش کمربند امنیتی شهر کابل تا لوگر و میدانشهر؛ رفت و برگشت مصوون کاروانهای اکمالاتی رژیم در شاهراه سالنگ؛ انحلال حکومت مؤقت مجاهدین؛ جنگ [احمد شاه ] مسعود در شمال علیه حزب اسلامی که به تدریج به محلات دیگر گسترش می یافت؛ تبلیغات شدید خبر رسانی های غربی به نفع رژیم کابل و برخلاف مجاهدین؛ عدم اعتراف در مورد حکومت مؤقت مجاهدین از جانب پاکستان و... به چنین حالت خطر ناک و سرانجام به چنان رکودی منجر شد که برای شکستن آن به یک ابتکار جدی ضرورت بود. (۵)

     او نیرو و افزار این ابتکار را، نه در میان تنظیم خویش و نه در مجموع تنظیم های اپوزسیون و حامیان خارجی شان می یابد ، بلکه درمیان مخالفین مصالحۀ ملی در رهبری ح.د.خ.ا و قوای مسلح جمهوری افغانستان و در میان آنهایی می یابد که خود را مانند گلبدین در بیگانه گـُم نموده و از خود بیگانه شده بودند.

  احمد شاه مسعود بعد از آنکه روی شانه های ستون پنجم به کابل انتقال و بر اریکه قدرت تکیه زد ، طی ملاقاتی با یک هیئت عربی، چنین اعتراف نمود: ...مسلمـانـان در روزهـای قبـل از سرنگونی رژیم سـابق به حالتی از نا امیدی رسیده بودند که بازتاب آن در اکثر جبهات ملاحظه میشد .در عین زمان دشمنان خدا دست به کار شدند تا نقشه های خود را عملی سازند و جای حکومت نجیب را به یک حکومت غیر اسلامی دیگر بدهند.همۀ شما در جریان بودید و اخبار تشکیل حکومت بیطرف را می شنیدید. از تحرکات نمایندۀ ملل متحد [بنین] سیوان میان کابل و پشاور آگاهی داشتید. هیچکس نمی توانست تصور کند که وضع به کجا می انجامد.همگی فاصله گرفتن از مجاهدین را آغاز کردند.حتی نزدیک ترین کسانیکه همراه ما در مدت ۱۴ سال صبر و استقامت نشان دادند از جمود و بنبست در اوضاع نظامی به یاس رفته بودند و با در نظرداشت منافع ملت و دولت های شان پل های مصالحه با رژیم نجیب را ایجاد کرده بودند. خود تنظیم های جهادی به حالت بیم و ترس گرفتار شده بودند. همگی متوجه به طرح نماینده ملل متحد بنین سیوان بودند. به طرح تشکیل حکومت بیطرف اکثر تنظیم ها موافقت کردند. (۶)

   چنین بود نتیجۀ مبارزۀ پر از فراز و نشیبِ نیروی سیاسی  متعهد به منافع ملی و معتقد به اندیشۀ سیاسی مصالحۀ ملی که با در نظرداشت همه ظرافت ها و باریکی های مبارزۀ آگاهانۀ سیاسی در اوضاع و شرایط بحرانی، با از خود گذری و فداکارانه عمل میکرد و راه را برای تحقق آرمانهای خود ، به پیش  باز مینمود.دوکتور نجیب الله بارها میگفت که: اگرنیروهای جنگ طلب میخواهند جنگ را بالای ما تحمیل کنند، ما چرا نتوانیم صلح را بر آنها قبول نمائیم. و اینک بعد از هفت سال مبارزه دشوار ِ توأم با فداکاری و آفرینش حماسه ها ، آهورای صلح توانسته بود اهریمن جنگ را تجرید و به حالت نا امیدی برساند که همگی فاصله گرفتن از این اهریمن را آغاز کردند. حتی نزدیک ترین کسانیکه همراه آن در مدت ۱۴ سال صبر و استقامت نشان دادند از جمود و بنبست در اوضاع نظامی به یاس رفته بودند و... پلهای مصالحه با رژیم نجیب را ایجاد کرده بودند . همگی متوجه به طرح نماینده ملل متحد بنین سیوان بودند. پس زمان آن فرارسیده بود که صلح بر جنگ طلبان تحمیل گردد. بنابرین: به طرح تشکیل حکومت بیطرف اکثر اکثر تنظیم ها موافقت کردند. در چنین شرایطی است که اهریمن جنگ از مسکو با آرایش دیگر به پرواز آمده قهرمان ملی، نا امید را امید بخشیده، روی بالهای خود به کابل میرساند و نایرۀ جنگ ادامه می یابد. 

      این همانمسکو است که راوی خیالات بعد از آنکه بر وارداتی بودن مصالحه... اتکا نموده، به تکرار تاکید می نماید که:

     ـ سناریوی مصالحۀ ملی به دستور گردانندگان کرملین نوشته شده بود ؛  

     ـ طرح [مصالحه ملی] را مسکو به آنها(پایوران حاکمیت دموکراتیک خلق) فرستاده بود؛

     ـ طراحی مصالحه را به شوروی ها نسبت میدهند ؛

     ـ اینکه سیاست مصالحۀ ملی ساخته و پرداختۀ مسکو بود شکی وجود ندارد ؛

     ـ بدیگونه سیاستی که به نام مشی مصالحۀ ملی در افغانستان در نیمۀ دوم دهۀ 1980 مطرح گردید، عمدتاً در راستای حفظ منافع و تداوم نفوذ شوروی ها بود تا منافع افغانستان ؛

     ـ طرفه اینکه مشی مصالحۀ ملی را باید در متن تفکر نوین عصر گرباچوف مطالعه کرد .

    ایشان حتی کلمۀ مصالحه رادر فرهنگ های روسی به فارسی می پالد  و بر نبود آن در زبان فارسی ـ دری حکم مینماید. این همه تلاش بخاطر آن است تا مسکو را بمثابه فرشتۀ صلح ، مظهر و مجری صلح برای افغانستان تلقین نموده ،چهرۀ اهریمن جنگِ به پرواز آمده از مسکو رارنگ آمیزی کاسمتیک نماید.

     جالب است که راوی خیالات، برای جواب گفتن به سوال کوتاه بینانۀ چرا مصالحه موفق نشد ؟ دلایل متعددِ ازنقش جنگ بحیث یک صنعت در افغانستان تا به وجود آمدن جنگ سلاران مدرن بحیثیک طبقه و اجیران مزد بگیر شان، همچنان زایش و افزایش باند های مافیایی اعم از مواد مخدره، سلاح، آثار باستانی، چوب و سنگ های قیمتی و تقابل و رویارویی عناصر مدرن و شبه مدرن با پسا مدرن و سنتگرا را بر میشمارد ولی از حقیقت آشکار بغاوت شمال ـ که ساخته و پرداختۀ ماسکو بود؛ سناریوی آن به دستور گردانندگان کاخ کرملین در ماسکو نوشته شده بود، طرح را مسکو به آنها (ستون پنجم خود در رهبری حزب وطن و قوای مسلح افغانستان و برادران مجاهد شان) فرستاده بود و در راستای حفظ منافع و تداوم مسکو بود تا منافع افغانستان ـ در امر ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد، که مبتنی بر سیاست مصالحۀ ملی تدوین گردیده بود،یک کلمه هم ذکر نمی نماید.

   اندیشۀ مصالحۀ ملی سلاح نیرومند فکری مبارزین راه صلح ، دموکراسی، ترقی و عدالت اجتماعی مبتنی بر اساسات جامعه رفاه همگانی است. طبیعی است که دست یابی به ارزش های استراتژیک فوق، مبارزۀ پر از فراز و نشیبِ  توأم با پیروزی های مقطه یی و شکست های مؤقت بوده و خواهد بود، اما باورما اینست که مبارزین معتقد به این سلاح فکری راه خویش را با رفع موانع، پیوسته به پیش  به سوی رسیدن به اهداف شان، باز مینمایند. مبارزه برای تحقق مصالحۀ ملی، این آرمان بزرگ مردمی در کشور ما اغاز یافته و ادامه دارد.

ادامه دارد...

 

________________

۱ـ  ر.ک: به سایت انترنیتی پیام وطن، بخش همکاران قلمی، فقیر محمد ودان، مضمون: سیاست مصالحۀ ملی هدف استراتژیک نظام ما.

۲ـ فیاض نجیمی بهرمان،مضمون مصالحۀ ملی: اندیشه یی در میان خیالات، عنوان کوچکِ مصالحه با کی؟، پراگراف پنجم، نشر شده در سایت انترنتی دیدگاه.

۳ـ  فیاض نجیمی بهرمان مؤخذ دوم، عنوان کوچک موانع مصالحه، بند ۲ـ حزب دموکراتیک خلق ـ وطن، پراگراف اول.

۴ـ  ر.ک: به گزارش اساسی کمیته مرکزی ح.د.خ افغانستان ،عنوان کوچک نوسازی حزب شرط ضروری تامین صلح و اعمار مجدد کشور.

۵ـ  گلبدین حکمتیار، پټې توطئې، بربنډې څیرې، صفحه ۶۰، ترجمه از متن پشتو به دری به وسیله نگارنده صورت گرفته است.

۶ـ  نشریۀ مجاهد، دوشنبه ۱۵ اپریل ۱۹۹۳، صفحه ۴، با ترجمه از هفته نامۀ المسلمون، شماره ۴۲۶، منتشرۀ روز جمعه دوم اپریل ۱۹۹۳.

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<