www.payamewatan.com
     
 

دکتور اصغر خیل منگل
شهر هامبورگ - آلمان

میگویند که سیاست کرکترانسان را خراب میکند. این درست نیست،
کرکترهای خراب سیاست را خراب میکند.

- یوهانیس راو رئیس جمهور پیشین جمهوری فدرالی آلمان-

 

یک نظر کوتاه پیرامون مصاحبۀ محترم سلطان علی کشتمند
صدراعظم سابق افغانستان با برنا
مۀ تلویزیونی از لاس انجلس تا کابل

روز ۴ نوامبر  ۲۰۰۶ محترم کشتمند، سابق صدر اعظم ج.د.ا.، مصاحبۀ را با برنامۀ از لاس انجلس تا کابل، که از طریق شبکۀ تلویزیونی امید پخش میگردد، انجام داد که بعداً در سایت انترتی  مشعل نیز به نشر رسید.  درین مصاحبه ایشان با مسائل دیروز و امروز افغانستان و بخصوص دهۀ هشتاد میلادی تماس گرفته و مفصلاً در بارۀ حوادث ۷ ثور ۱۳۵۷ صحبت نمودند.

قبل از اینکه بر چند نکتۀ که از نظر من قابل بحث است مکث  صورت گیرد، به تمام دوستان و رفقای عزیز اعلام میدارم که منظور از این  نوشته به هیچ وجه دفاع از این یا آن گروه، فرکسیون، جناح، این یا ان  رهبرِ حزبی و یا رهبریِ حزبی نبوده و نیست بلکه فقط برای روشن شدن یک سلسله مسایل که ازطرف محترم کشتمند مطرح گردیده است نظر خود را ابراز میدارم و از تمام آنهای که صاحب صلاحیت بودند و در حوادث تاریخی آن دوره سهم مستقیم داشتند احترامانه تقاضا می نمایم تا بنابر وظیفه و رسالت تاریخی که دارند لا اقل در توضح صادقانۀ حوادث آن وقت مسايل را بدون تعصب، بدون در نظرداشت ارتباط جناحی و گروهی صادقانه متکی بر واقعت ها بیان کنند و در این بحثِ که کشتمند صاحب آن را آغاز کرده است سهم فعال بیگیرند، تا باشد که نسل های آیندۀ افغانستان از یک طرف مستقیمأ از دست اول از حوادث  و جریانات آنوقت مطلع گردنند و از طرف دیگر تجارب تلخ وشیرین آن زمان را در نظر بگیرند تا جنبش روشنفکری افغانستان بار دیگر اشتباهات را که در گذشته به وقوع پیوسته بود، تکرار ننمایند.

بر میگردیم به اصل موضوع: محترم کشتمند تقریباً به جواب اولین سوال محترم قادری، گردانندۀ برنامۀ فوق الذکر، تمام مسایل را یکطرفه نموده چنین گفتند:

۱‎- در بارۀ حوادث پیش ازقیام هفت ثور در سال ۱۳۵۷ - ۱۳۵۸ حرف برای گفتن ندارم، زیرا این کار ما پرچمی ها نبود. و...

۲- اما من به صراحت میگویم که ما پرچمی ها با کودتا موافق نبودیم. و ...

۳- روی مسایل اساسی و اصولی دیگر با خلقی ها مخالفت داشتیم. و...

۴- من در آنزمان یکتن از باقی مانده رهبری پرچمی ها شمرده میشدم، در تابستان ۱۹۷۸ زندانی شدم. و...

۵- مسایل امنیتی جز از وظایف من نبوده. (البته منظور بعد از ۶ جدی ۱۳۵۸ زمانیکه ایشان به حیث صدراعظم تعین گردیده میباشد.)

۶- و بلاخره در جواب سوال پیرامون خط دیورند گفتند: من ترجیع میدهم در این باره اظهارنظر نه نمایم.

قبل از همه باید گفت زمانیکه که محترم کشتمند بعد از دورۀ دوم صدارت به دلایل معلوم سبکدوش گردیدند، از تمام مقامات و هم از عضویت حزب استعفی خویش را طی یک مصاحبۀ با سرویس فارسیِ بی بی سی ابلاغ نمود،  که پیوسته در مطبوعات داخلی آنزمان کشور نیز انعکاس یافت. موصوف همچنان همفکری شان را با حزب وحدت اسلامی تائید و از ارتباط تشکیلاتی با حزب مذکور انکار نمودند، و اینک باز هم یکبار دیگر از نام پرچمی ها در اوضاع و احوال کنونی که ضرورت پیوست مجدد نیروهای ملی، ترقی خواه و وطنپرست به مثابۀ ضرورت مبرم تاریخی مطرح است دوباره نقاب پرچمی بودن را به چهره کشیده اند.  ایا اخلاقاً جناب ایشان چنین حقِ را دارند که مسائل دیروز را یکبار دیگر به حیث عنصر نفاق بین اعضای حزب و روشنفکران مطرح کنند؟

محترم کشتمند در آغاز صحبت شان حوادث سال۱۳۵۷ را قیام ۷ ثور و در جملات بعدی آنرا کودتا مینامند. اینکه این حوادث کودتا بود، قیام بود یا انقلاب بود من با آن کاری ندارم.  مسئله مهم اینجاست که اگر از نظر کشتمند صاحب کودتا کار خوب نیست و نبود و به گفته خودش با آن مخالف بود!؟ ایا کودتای داود خان کودتای خوب بود؟

   آیا طرح کودتای بعدی که علیه حکومت خلقی ها باید صورت میگرفت و آقای   ستر جنرال محمد نبی عظیمی در کتاب اردو و سیاست  در صفحۀ  ۱۵۸ و ۱۵۹ به آن اعتراف کرده و کشتمند صاحب نېز بر اساس طرح همان کودتا زندانی گردیدند و در مطبوعات آن  وقت  اعترافات شان نیز وسیعاَ انعکاس یافت، کاری خوبی بود؟

   آیا کودتای که در بهار سالِ ۱۳۷۱ علیه حکومت داکتر نجیب آلله از داخل و خارج حزب سازمان دهی و عملی گردید که منجر به ناکامی پلان  ۵ فقره سازمان ملل متحد گردید که در نتیجه آن نظام جمهوری افغانستان سقوط  نمود، خلای قدرت بمیان امد و در کشور ما بزرگترین تراژیدی قرن آغاز گردید، هم خوب بود؟

محترم کشتمند در باره این کودتا و رهبران نظامی و سیاسی آن که باعث بربادی  یک نسل، یک نظام و در کل یک نهضت ترقی خواه و تحول طلب گردید، یک کلمه را هم به زبان نمی آورد.

از جناب کشتمند صاحب توقع چنین بود که وی به حیث یکی از مؤسسین حزب دموکراتیک خلق افغانستان تمام کودتاها را محکوم میکردند و با این مسئله برخورد دوگانه صورت نمیگرفت. باین معنی که اگر داود خان کودتا کرد خوب بود؟! و اگر حفیظ الله امین امر کودتا را صادر کرد کاری خوب نبود؟! مگر محترم کشتمند در نتیجه همان کودتای خلقی ها به حیث وزیر پلان مقررنگردیدند؟  و تا زمانی که به حیث وزیر پلان ایفای وظیفه مینودند نه تنها این عمل کودتا نبود بلکه آنقلاب شکوهمند ثور بود.  و بعد از آن زمانیکه ایشان به حیث صدر اعظم افغانستان بعد از ۶ جدی ۱۳۵۸ تعین گردید، این انقلاب ثور که ادامه همان کودتا بود وارد مرحلۀ جدید تحت نام مرحلۀ نوین و تکاملی انقلاب ثور  گردید، که بېشتراز هزار بار در بیانات رسمی ایشان به حیث عضوی بیروی سیاسی و صدر اعظم نیز از آن با افتخار به مفهوم انقلاب ثور و مرحله نوین و تکاملی آن یاد نموده است.

محترم کشتمند میگوید:  ما پرچمی ها با کودتا موافق نبودیم.  آیا به عوض آن بهتر نبود اعتراف میکردند که به حیث عضوی بیروی سیاسی حزب از کودتا اطلاع نداشتند؟  در حالیکه بی اطلاع بودن هیچگاه به معنی مخالفت با آن تلقی شده نمیتواند.  از طرف دیگر نه تنها از جانب ایشان بلکه به گفته وی از جناح پرچمی ها هیچگاه چنین سند حزبی و دولتی در مخالفت با کودتا در نشرات دیروزیِ وقت به نشر سپرده نشده است. اگر چنین میبود هیچگاه  این کودتای خلقی ها به انقلاب و بعداً مرحلۀ نوین وتکاملی آن مسما نمیگردید.  قابل یاد آوری است که برخورد نسبتآ اصولی با حوادث ثور ۱۳۵۷ فقط در دومین کنگرۀ حزب صورت گرفت که البته این موضوع بحث ما نیست.

کشتمند صاحب میگویند: روی مسایل اساسی و اصولی با خلقی ها مخالت داشتیم. بهتر بود اگر ایشان این مسایل اساسی و اصولی را یکا یک توضیح و تشریح مینمودند و سند رسمی مخالفت خود را نیز که نزد شان حتماً موجود خواهد بود در دسترس مطبوعات قرار میدادند. ولی تا جائیکه به اعضای حزب معلوم است، مخالفت نه روی مسایل اساسی و اصولی بوده، که ای کاش میبود، بلکه مخالفت بین رهبری حزب بر سر تقسیم قدرت دولتی بوده است که سبب نتنها بدبختی حزب بلکه مردم و وطن نیز گردید.

حزب که با انتخاب شعار نان، خانه و لباس در بین مردم شهرت خوب کسب کرده بود در نتیجه اشتباهات رهبری و سائرعوامل دیگر از جمله مداخلات چند جانبه و تجاوز خارجی بود که هزاران عضوی حزب با مردم یکجا با دریافت مرمی، کفن و گور بهای بزرگی پرداختند.  

یکی از عمده ترین اشتباهات رهبری این بود که بعد از تصرف قدرت سیاسی نه تنها   برخورد مسئولانه با تجمع متحدین با الفعل وبا القوه حزب انجام نداد بلکه انها را بیش از پیش از خود دور ساختند. رهبری حزب بعد از تصرف قدرت سیاسی نه تنها خود را بلکه حزب را نیز در دولت مدغم نمود که در نتیجه آن حزب در اجرای وظایف سنتی که یک  حزب سیاسی  باید انجام میداد ناکام ماند.  مخالفت جناحی حزب را بار دیگر دامن زدند و از جانب هم عقب مانده گی عمومی جامعه، سطح نازل پختگی سیاسی، درک ناقص از جامعه افغانی و اوضاع  بین المللی  سبب آن گردید که رهبری حزب نتوانست ارزشهای ملی، واقعیتهای عینی و تاریخی کشور را دقیقاً در نظر گیرد.  این اشتباهات زمینه را برای برخی از دولت ها و محافل خارجی که مدت ها قبل از حوادث ۷ ثور نسبت به افغانستان نیات نیک نداشتند، مساعد گردانید تا با ا ستفاده از بهانه های مختلف حملات گونا گون از جمله مداخلۀ مسلحانه را که اساسات آن در سال های قبل از ۷ ثور ۱۳۵۷ در خارج از کشور ایجاد شده بود تشدید بخشند و وضع را در کشور و منطقه متشنج تر سازد. از جانب دیگر بعد از قیام ۷ ثور و به خصوص بعد از ۶ جدی ۱۳۵۸ جنون وزیر شدن چنان اوج گرفته بود که وزارت خانه ها بخاطر اشخاص به ابتکار رهبری ایجاد میگردید.  تقسیم وزارت اطلاعات و کلتور به سه کمیته دولتی به سطح وزارت (کمیته دولتی کلتور، کمیته دولتی رادیو تلویزیون و کمیته دولتی طبع و نشر)، تقسیم وزارت ترانسپورت به دو وزارت  ترانسپورت زمینی و وزارت هوانوردی ملکی،  تقسیم وزارت انرژی و برق به دو وزارت انرژی و منا بع آب، تقسیم وزارت تحصیلات عالی و مسلکی به دو وزارت تحصیلات عالی و تحصیلات حرفوی و مسلکی، تقسیم وزارت معادن وصنایع به دو وزارت معادن ووزارت صنایع خفیفه و امثال آن از جمله اقدامات بود  که حکومت شما به بسیار شدت و بدون ضرورت آنرا عملی میساخت.

محترم کشتمند از مخالفت شدید با خلقی ها یاد میکنند. امکان دارد مخالفت ایشان با خلقی ها طرح همان کودتای باشد که سترجنرال  نبی عظیمی به آن اعتراف کرده و میخواهد بگوید که این عمل علیه حفیظ الله امین سازمان دهی شده بود. اگر چنین هم باشد باید به این مسئله توجه نمود که حفیظ الله امین در آن زمان که چند هفته از قیام ۷ ثور سپری نشده بود، هنوز به صورت باالفعل شخص اول قدرت نبوده و کودتا علیه او مفهوم نداشت، بلکه این کودتا و مخالفت صاف و ساده علیه منشی عمومی حزب، نور محمد تره کی، و در مجموع علیه حاکمیت وقت بود.  ایا مخالفت در داخل حزب که منجر به عمل نظامی و کودتا گردد مجازاست؟

در جای دیگری محترم کشتمند گفتند که بعد از ۶ جدی ۱۳۵۸ زمانی که به حیث صدر اعظم تعین گردید مسایل امنیتی کشور جز وظایف ایشان نبوده است.  مگر جناب کشتمند صاحب در جلسات بیروی سیاسی  که هفته یک بار دایر میگردید و مسایل عمده در آن شرایط  منجمله بر مسایل نظامی و امنیتی بحث صورت میگرفت و تصامیم اتخاذ میگردید حضور نداشتند؟  ایا وزیران امنیت دولتی، امور داخله و دفاع در چوکات حکومت وی اعضای کابینه نبودند و تحت امر مستقیم ایشان به اجرای اوامر نمپرداختند؟  آیا کدام شورای وزیران دیگری وجود داشت که این وزیران به آن تعلق داشتند؟   ایا قرارداد های نظامی برای گرفتن اسلحه، وسایل جنگی و تخنیک محاربوی از خارج از طرف حکومت شما عقد و اجرا نمیگردید؟  ایا جنرال روسی بنام الیکساندر میوروف که در صفحه ۳۴۰ کتاب خویش تحت نام په افغانستان ریشتیا کې څه تیریدل (ترجمۀ محمد داود جنبش)، موضوع عملیات نظامی و حادثۀ را که در ولایت ننگرهار رخ داده بود و در دفتر شما روی آن بحث صورت میگرفت، مربوط به مسایل امنیتی نمیشود؟  آیا ۱۵۰ نفر خلقی ها اعم از رهبری و کدرها در زمان حکومت شما بیشتر از ۹ سال زندانی نبودند؟  و یا  زمانیکه در سال ۱۳۶۷ ولایت کنړ تخلیه و منطقه صلح اعلان گردید و تصور میگردید که حکومت مؤقت مجاهدین به کنړ انتقال میگردد، حکومت شما ابلاغیۀ را که شخصاً توسط شما قرآت و در وسایل اطلاعات جمعی نشر گردید - و با این محتوا صادر گردید که  در صورت انتقال حکومت مؤقت مجاهدین به ولایت کنړ آنرا چنان بمبارد مینمائید که اثری از آن به روی زمین باقی نماند- یک وظیفه نظامی بود یا خیر؟  

آین اظهارات و دلایل شما فقط میتواند  استهزا همه کسانی که مفهوم حکومت را میدانند باعث گردد.

مسئلۀ دیگری که بسیار سوال برانگیز می باشد اظهارات محترم کشتمند پیرامون اینکه ترجیح میدهد در مورد مسئلۀ خط دیورند اظهار نظر نکنند، می باشد. 

   جناب کشتمند صاحب، ابراز نظر نکردن در چنین مسئله مهم ملی چه معنی دارد؟  ایا از ابراز نظر هراس وجود دارد؟  و یا اینکه از طرف کدام مرجع توصیه و یا دستور صادر گردیده که باید اظهار نظر صورت نگیرد؟  آیا سکوت در برابر چنین یک مسئله ملی رضایت بر قبولی آن تعبیر شده نمیتواند؟  ایا پرچمی ها که شما خود را حق داده از نام ایشان حرف میزنید چنین موضعگیری را تائید مینمایند؟  ایا کشور و مردم که شما بیشتر از ۹ سال به حیث صدر اعظم آن بودید بالای شما حق نداشت تا مداخلاتِ را که از طرف کشور همسایه بخاطر بی ثباتی افغانستان همواره صورت میگرفت و صورت میگیرد محکوم مینودید؟  به نظر من یکبار دیگر باید به جهانیان توضیح میگردید که: تا زمانیکه بنیادگرایی که یکی از منابع اصلی تروریزم به شمار میرود در پاکستان موجود باشد و علیه آن قاطعانه عمل صورت نگیرد و کشورهای غربی در سیاست خویش با پاکستان تغیر وارد نیاورند، نه تنها مسئله خط دیورند حل نمیگردد بلکه هیچگاه هم در منطقه صلح و ثبات دایمی تأمین شده نمیتواند.

در اخیر باید گفت که نباید دیروز را یکبار دیگر به حیث نفاق بین روشنفکران مطرح کرد و با مسایل مهم تاریخی برخورد سلیقه ئي صورت گیرد و اذهان مردم و به خصوص جوانان افغانستان را مغشوش نمود.  باید اشیا را با نام خود آنها یاد کرد.  تمام جریانات که بعد از۷ ثور ۱۳۵۷ در افغانستان صورت گرفت صرفاً  کار حکومت یک و نیم ساله خلقی ها بوده نمیتواند.  حکومت که ۹ سال جناب شما، کشتمند صاحب، در رآس ان قرار داشتید هم از نظر زمانی و هم از نظر ریاضی تفاوت زیاد با یک و نیم سال دارد.  نه پرچمی ها، نه خلقی ها و نه مردم افغانستان آنرا فراموش کرده اند.  باید گفت که تحلیل همه جانبه از گذشته منجمله فعالیت ۲۶ ساله حزب در گذارش کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به دومین کنگره حزب که به تاریخ ۶ سرطان ۱۳۶۹ دایر گردید ارایه شده است.  بنأ چنین تلاشها به جز اینکه فضای نسبتأ مساعد کار مشترک نیروهای ملی و مترقی را مختل سازد، در راه مبارزه مشترک ایشان بخاطر استقرارصلح دایمی و عادلانه، حاکمیت ملی، ترقی اجتماعی و اعمار مجدد افغانستان از طریق تفاهم بین الافغانی و مصالحه ملی در شرایط  جدید ملی و بین المللی راه گشاه نخواهد بود.  مردم افغانستان قضاوت خود را در مورد کارنامه های رهبری و رهبران کرده اند و دیگر نمیتوان به اینگونه تبلیغات بی بنیاد آن ها را فریب داد.

 

زه چه کوم ومه اوس هم هغه یم
  د ننګیالیو  د زړه تکیه یم
  له هرې خاورې چه موسى جګ شي
د فرعون جنګ  ته زه  ورسره  یم

 

یاداشت:
در تهیۀ این نوشته از اسناد حزبی و دولتی و اثار دست داشتۀ داخلی و خارجی استفاده صورت گرفته

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<