www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

پوهنیار بشیرمومن

 

انقلاب که برگشت پذیر گردید

حقیقت را با بیطرفی مطلق و با روحی آزاد از هر گونه تعصب جستجو کنید
                                                                    دکارت

   در ۲۸ حمل ۱۳۵۷ میر اکبرخیبر یکی از جذاب ترین چهره های ملی و از جمله  اساس گذاران حزب دموکراتیک خلق افغانستان که از نفوذ  وسیع در میان نیروهای چپی  و فیگور های ملی-سیاسی و نظامی برخوردار بود، توسط  شبکه جاسوسی   K.G.Bوعمال آن به شکل مرموز ترور گردید (نه توسط داود خان).  اما  جای تعجب است که نه تنها این مسله از طرف رفقایش در طول حاکمیت چهارده ساله شان مسکوت گذاشته شد، بلکه دیگر از آن اکبر شهیدان یادی هم نکردند. با همین انگیزه ظاهراً انتقام و رهائی رهبران حزب دیموکراتیک خلق، که  مظاهرات ضد حکومت داود خان را به راه انداخته بودند (نظر به قانون منع تظاهرات رهبران یکی پی دیگر دستگیر و به زندان افگنده شد، گرچه داودخان وعده دستگری قاتل را داد ولی انقلابیون برایش موقع ندادند) بیست ونه سال قبل نظامیان خلقی  حرکتی براه انداختند که درنتیجه با قتل عام و بیرحمانۀ خاندان پریزدنت داود وبدست گرفتن قدرت سیاسی منجر شد و همین رخ داد بنام  انقلاب ثور مسما گردید. اندر این باب چه محققین و نویسنده گان داخلی و چه خارجی فراوان نوشته اند. در میان تمام این نوشته ها سند دقیق دال بر شرکت نیروهای نظامی روسی تا هنوز وجود ندارد. اگر چنین چیز وجود میداشت بخصوص بعد از فروپاشی اتحاد شوروی که آرشیف K.G.B به بازار برآمد حتما این مطلب مانند مطالب دیگر افشا میگردید، ویا از جانب  آن عده رهبران و کادرهای حزب دموکراتیک که به پای بوسی مجاهدین رفتند (که مجاهدین بچشم بگیلها به آنها مینگرستند) چیزهای به رسانه های گروهی راه پیدا میکرد. حتی منابع معتبر اتحاد شوروی  تا هنوز حرف از عدم آگاهی شان از چنان قیام میزنند. میگویند خداوند را کسی نه دیده ولی از روی علایم آن میتوان به وجود آن پی برد. وقتی کمی دقت کنیم میدانیم که علت خود کامه گی وخود محوری وبی اعتنائی امین در برابرسفیر شوروی بیانگر عدم شرکت نظامیان آنها است.  دراین میان بخش نظامی پرچم هم کاملاً بی اطلاع بود و تا اخر هیچگونه دستورمبنی بر شرکت و یا عدم آن هم بدست نظامیان نه رسیده و شرکت نظامیان پرچم فقط از روی روابط و شناخت های شخصی صورت گرفته است (این سخن به آن معنی نیست که قیام ثور از جانب جناح پرچم تائید نشده برعکس نه تنها از جانب پرچم بلکه از طرف تمام حلقات وگروه های منشعب حزب دیموکراتیک خلق وهواداران اش انقلاب ظفر آفرین، شکوهمند  و برگشت ناپذیر خوانده شده است.)

   هدف از این مقدمه چینی این است که آقای عبدالوکیل سابق وزیر امور خارجه جمهوری افغانستان در طی یک مصاحبه در ژینو با دو تن  ژورنالیست بنامهای pierre allan  en aummr kley  شکسته نفسی کرده است که: من یکی از شرکت کننده گان انقلاب ثور هستم و می افزاید که در این قیام روسها هم شرکت داشتند، وشاهد شرکت نظامیان روسی  میباشم. عجب ادعای بلند پروازانه، نویسنده این سطور بر این شدم که حتما آقای وکیل شب زیاد باده نوشی کرده وصبح هم پخملیسه (خمار شکن) نکرده و شش جدی را با هفت ثوراشتباه نموده، مرحوم غوربندی در اثر خویش بنام نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان  چنین می نگارد: طرفهای اخیر شب (روز شش جدی وشب هفت جدی) عبدالوکیل...، در حالیکه یونیفورم نظامی افسران شوروی را به تن داشت و از طرف دو نفر سربازان روسی مسلح به کلاشینکوف همراهی میشد در دروازه دفتر لوی درستیز ظاهر شد وما که با دستان بسته به روی دل افتیده و در اسارت قوای اشغالگر بودیم ابتدا او را خیال کدام افسر روسی کردیم.  اما زمانیکه به فحش دادن شروع کرد... او را بجا آوردیم و شناختیم . آقای غوربندی ادامه داده مینویسد: با سلاح مرا تهدید کرده گفت (منظور وکیل است) : خاموش! شما حق گرفتن نام وطن را ندارید. امین وطن را به غرب تسلیم میکرد. به دستور، C.I.A با پاکستان سازش مینمود ما از تمام این پروگرام های امین خاین خبر بودیم وکیل در حالیکه پیوسته فحش میگفت ودشنام میداد از اتاق خارج شد. آری  او در شش جدی نظر به قول مرحوم غوربندی شرکت داشته نه در هفت ثور. شگفت انگیز است، خودش بدتر از آن کرد که امین میکرد، برای خود معامله را مباح میدارد وبه دیگران حرام.  به هر حال در انقلابات کلاسیک مسله سرنگون کردن  نظام واز بین بردن تمام ساختار هاست، جانشین کردن و استقرار نیروهای انفلابی در همه دستگاه های حکومتی از وظایف مهم این دولت است.  بر همین مبنا در انقلاب ثور ۱۳۵۷ این نیروهای انقلابی بودند که تمامی ارگان ها ودستگاه های اداری را اشغال کردند. تحت نام انقلاب وحفظ آن تمامی نیروهای که در حکومت قبلی مشارکت داشتند، زندانی ویا از حکومت ترد گردیده اند. درهمه عرصه های زنده گی انقلابیون دخالت کرده اند، حتی تعداد زیادی عناصرکه در ابتدای انقلاب شرکت داشتند، ضد انقلاب شناخته شدند، و آنها را از حزب و دولت اخراج، زندانی و سر انجام  عده ء را اعدام کردند.  درهمان روزهای گرما گرمی انقلاب موی سفیدی را پرسیدم که کاکا چه گپ است؟ گفت : جان کا کا انقلاب است، کوها را چپه میکند و چقوری ها را پر میکنند بلی خواننده عزیز انقلاب ثور چنین کرد. آنهای که هیچ چیز نداشتند صاحب همه چیز شدند و آن های که یک زنده گی شرافت مندانه داشتند از دست دادند این مطلب هم در بین مردمی عادی، تعداد انقلابیون (دار و نبود اکثریت خوشبخت انقلابیون  در یک خانه مکرویان وپوست های حزبی و دولتی محدود میشد) وهم در بین ضد آن (مجاهدین، دارای ثروت های فلمی شدند که به هیچ وجه قابل مقایسه با ملحدین نیستند) صادق است. حتی انقلابیون در بین خود هم نه توانستند کار را به اهل کار بسپارند، انجینر و داکتر را در رأس بخشهای نظامی، و آدمهای غیر مسلکی را در سمت های تخصصی  نظر به درجه مقاربت و رفاقت های شخصی جابجا کردند و در توزیع منازل رهایشی و دیگر امتیازها هم بیعدالتیها صورت گرفته واکثرا کسان که همه زنده گی خود را به انقلاب وقف کرده بودند از این امتیاز بی بهره ماندند ولی یک تعداد که در خوب ترین نقاط شهر کابل دارای منازل شخصی  بودن و از امکان مالی بهتر بر خوردار بودند و یا از جمله خیش و تبار مقامات حزبی و دولتی بودند و یا توان پلو دادن و...  را داشتند زیاد تر مستفید شدند و حتی چنان مثال های وجود دارد که از یک خانواده از شش تا ده اپارتمان را گرفتند در حالیکه خانواده های دیگر دو یا سه شهید دادند و چند دیگر آن در دفاع  از انقلا ب می جنگیدند و یا مامورین بی واسطه که سالها در نوبت بودند، از این امتیاز محروم بودند. طبیعی است حکومت که به خشونت به قدرت برسد با خشونت وبی عدالت هم حفظ میشود. 

    با پیروزی انقلاب همه آنانی که دارای کدام نقش در انقلاب نبودند وهم عضویت حزب را قبل از انقلاب نداشتند، مدعی شرکت در آن شدند، به عباره دیگر زمینه خوب برای عناصر استفاده جو و رشد پدیده لومپنیزم مهیا گردید. این عناصر یعنی لومپن ها مردمی متزلزل وابن الوقت هستند و برق آسا در خدمت هر مقام قرار میگرند، اینها بزودی تغیر عقیده میدهند، به بیان دیگر میتوانند یکروز کمونست و روز دیگر مجاهد شوند. معمولاًً مردمی هستند جاه طلب وقدرت طلب چاپلوسی و شعار دادن به نفع قدرت مندان، کسب وکاری اساسی شان را تشکیل میدهد. نظر به وضعیت سیاسی دین و رهبر خود را هم عوض میکنند، این قشر پیوسته در حالت نوسان زنده گی می کند. این پدیده در فقر قانون و در هرج ومرج  بازار پیدا میکند و با استفاده از چنین موقع است  که لومپنها در عقب ماشین قدرت قرار میگیرند و در همچو لحظات است که لومپنها تا سطح قهرمانان ملی آگاهانه ویا غیر آگاهانه توصیف و تمجید میشوند. تراژدی اصلی زمان آغاز میگردد، انقلابیون و تحصیل کرده گان که هدف شان اعمار و آبادی وطن بود در عقب لوپنها در حرکت می افتند، لومپن ها به دلیلی اخلاق متزلزل که دارند همیشه در میان جاده کفر و مذهب در حالت نوسان قرار میگیرند یعنی یکروز از اسلام وصف میکنند و روز دیگر علیه آن قرار می گیرند.  در تسلط چنین فضا بر آسمان وطن است که عناصر شریف و دلسوز وطن از حزب و دولت کنار زده میشوند وعناصر فرصت طلب در اهرم های قدرت قرار میگیرند و بر اقتضای منافع شخصی و فرکسیونی خویش عمل میکند، نه بر اقتضای منافع ملی و کشوری.  علیرغم آن راه که تعقیب میشد راه عملی و قابل تطبیق نبود، بلکه یک راه آرمانی بود، گرچه، داکتر نجیب الله از تعقیب راه رشد غیر سرمایه داری و سمت گیری سوسیالستی دست برداشت و در پروگرام حزب ارزشها ومعیار های ملی  واسلامی را اصل قرار داد، به همین ترتیب رهبری جدید بخاطر قطع جنگ وآشتی ملی خود را به هر در و درازه  رساند، ولی عناصر متعصب چپ و راست از داخل و خارج حزب و دولت علیه آن قرار گرفتند. باوجود تمام مخالفتها او به تنهائی با تن چند از همکاران اش، اعلان نمود که تا سرحد مرگ پیش خواهم رفت زیرا این ندای مردم ووطن است.  گفتنی است که دیگر اعضای ارشد حزب و دولت در آغاز از داکتر نجیب الله جانبداری نمودند ولی در خفا علیه آن قرار گرفتند، تا این که کار او را یکطرفه کردند.  چنانچه آقای سرور منگل در سیمنار دهمین سالگرد شهادت داکتر نجیب الله از قول داکتر نجیب الله چنین گفت: یک تنه باهمه آنها خواهم زد، این حرف را مرحوم ببرک کارمل هم در وقتی در مسکو به عیادتش رفته بودم  در جواب تشویش هایم چنین گفته بود که آنها را (مخالفان در رهبری) مانند مگس به دیوار می چسپانم بلی او را رفقای خودش دوستان اش را بسته و به کام مرگ سپردند. اما تعجب آور این است که آقای عبدالوکیل  وقتی حفیظ اله امین را خاین میگفت چطور خود یکشبه مجاهد میشود، ویک شبه رهبر وعقیده  راعوض کرد  و در تلویزیون ظاهر شده، همان رفیق نجیب عزیز دیروز را چنین  نامید: نجیب الله رئیس جمهور افغانستان که دزدانه فرار میکرد  نیروهای نظامی مانع وی شده و حالا به دفتر ملل متحد پناهنده گردیده است عجب منطق، علیه او کودتا صورت گرفته و تمام ارتباطات اش را به شمول تلیفون قطع کردند ولی او باید دست هایش را از پشت بسته و تسلیم بغاوات گران میشد. 

    خواننده عزیز حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!. آقای عبدالوکیل که قرابت نزدیک به مرحوم ببرک کارمل داشت، در زمان حاکمیت او  وزیر مالیه کشور بود زیرا او میدانست که وکیل فرد بسیار خود خواه وماجرا جو است، مرحوم کارمل متوجه میشود که او در داخل  حزب دست به فرکسیون بازی میزند و بالاخره به جای که شایسته مقام او بود  به صفت سفیر به ویتنام فرستاده شد.  شاید یکی از اشتباهات داکتر نجیب الله بالا کشیدن چنین افراد و از جمله آقای وکیل تا سطح بیروی سیاسی و وزارت امور خارجه بوده باشد.  گذشت زمان درست بودن برخورد مرحوم ببرک کارمل را نسبت به آقای عبدالوکیل نشان داد.  سخن کوتاه اینکه بقولی آقای سرفراز رحیمی تخاری در مرحله اول انقلاب شاگرد سر استاد را زیر بال اش کرد و در مرحله دوم استاد شاگرد را شانه گردان کرد.  بدین ترتیب انقلاب ۷ ثور توسط همین لومپنها برگشت پذیر و هشت ثور انقلاب اسلامی را آغاز پذیر گرداندند که داستان آن اظهرمن الشمس است، زیرا جهانیان تمام شهکاری ها این دوره را به چشم دیدند وفلمهای مستند از آن وجود دارد که عقل از سر انسان کوچ میکند. اگر مانند جنرال گروموف بر سرپل دوستی ایستاده و صادقانه به عقب نگاه کنیم  دیده میشود که چه قامت های، چه نوجوانان نبودند که سر به نیست نشدند، چه آباده های نبود که خرابه نشد و... موجز اینک تمام خونهای پاک شهدا وتمامی ارمانهای انسانی اعضای حزب و هوداران اش فدای خود خواهی ها وعقده های ناعلاج رهبران گردیده ا ست. از برکت چنان لومپنگری ها، ناجوانی ها وبی قولی ها تمام فضایل دیروز به تمسخر کشیده شد، وقوای مسلح که بخاطر تامین امنیت کشور و خواب های آلاسکائی و راحت همین رهبران و کادرهای بزرگوار، به قیمت جان شان دفاع میکردند، از جانب برخی این قماشها اردوی جهانخوار و دستگاه جهنمی خاد که خود در آن نقش داشتند و قیماق آنرا خوردند  نامیده شد  و زور گوئیها  قومی، مذهبی و سمتی از هر غار سر بیرون کرد.  وچنان فضای بر کشور مستولی گردید،  هر کسی که به عدالت و برابری ترقی و پیشرفت اعتقاد داشت و از لزوم تلاش جمعی برای تاثیر گذاری بر سر نوشت و سهم شان در کشور سخن میگفت بی عقل ساده و یاوه سرای لقب گرفت.  با وجود عقده ترکانیها، زدوخوردها و انتقام گیری ها، کارهای به نفع مردم نیز انجام  گرفته که نمیتوان از آن چشم پوشی نمود و در مقایسه با سلطنت چهل ساله بابای ملت و حکومت.  مجاهدین - طالبان  آنرا چنین تفکیک و تعریف کرده میتوانیم:

در دوران حاکمیت ملحدین صدها باب مکاتب و مراکز صحی مختلف در اطراف و اکناف وطن آباد گردید. اینها در سراسر کشور کورس های سواد آموزی رابراه انداختند، سرکها را سفلت کرده اند. موسسات تحصیلات عالی و موسسات خانه سازی توسعه یافت، هزاران محصل را جهت تحصیلات عالی به خارج کشور فرستاده شدند. ایجاد اتحادیه ها انجمنها وهنر موسیقی و سینما رونق گرفت. بدون شک که انقلاب ثور در بیداری مردم از خواب خرگوش نقش بسزای داشت، خلاصه  نیت حزب پختن پلو برای مردم اش بود، افسوس که آب آن زیاد شد وشوله شد. انقلاب ثور یک آزمون گاه برای همه سیاسیون وطن دوست، عاشقان مردم و کشور نه عاشقان رهبران گردید تا افکار خویش را از سر مورد سنجش مجدد قرار دهند واز عشق های رمانتیک نسبت به ارمان شهر، ژست های احساساتی و ویرانگرکه مورد آزمون قرار گرفت بطرف واقعیت های جامعه شان حرکت کنند واز افراط و تفریط در این مورد هذر کنند.

________________________ 

 

 منابع ومراجع:

 Afghanski kafkan, maskowa mechdonaronaja-1 atnashenaja  -1999- 1 ترجمه روسی -(افگانسکایه کفکان)  مسکو، راوابط بین الدول

2-عبدالقدوس غوربندی ،نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان ص، 94

3- سرور منگل، سیمنار دهمین سالگرد شهادت دوکتور نجیب الله  سایت پیام وطن

4-الحاج سرفراز رحیمی  تخاری  برخی یاداشتها واندرزها در باب اوضاع کشور،  سایت  حزب متحده ملی مهر

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<