www.payamewatan.com
     
 

عتیق پاڅون

 

 برگی از تاریخ:

مبارزات آزادیخواهانۀ افغانان

سدۀ ١٦- ١٨ میلادی

 

   افغانستان کشوریست باستانی، دارای تاریخ کهن ومردم قهرمان،آزادی دوست و حق شناس.

   بعد از مهاجرت اقوام آریائی در حدود٢٥٠٠- ٢٠٠٠ سا ل قبل از میلاد مسیح، آنها به ایجاد مدنیت، ساختن شهر ها،دهکده ها ، راه ها ،بند ها ،انهار،زراعت ومالداری ،پیشه وری و استفاده از احجار و فلزات پرداختند.جهت تآمین امنیت داخلی و مقابله دربرابرمهاجمین بیرونی دولت و انستیتوت های مربوط به آنرا ایجاد کردند. امپراطوری های بزرگی ساختند، به ایجاد رسم الخط پرداختند و ادیانی بوجود آوردند. فیلسوف و دانشمند بزرگ زردشت تبلیغ یکتا پرستی را از شهر باکترازاریاسپه (بلخ) آغاز و کنشکای بزرگ مراکز بزرگ دین بودائی را در نقاط مختلف افغانستان به و جود آورده به اعمار بت های بزرگ و کمپلکس بودائی بامیان پرداخت. موصوف دین بودائی را در تمام امپراطوری خود ودر کشور های همجوار منجمله هند و چین توسعه داد. البته بعد ها سلطان شهاب الدین محمد غوری دین اسلام را در هند پخش نمود.

  اما اینها همه به گذشته تعلق دارد و اکنون از خود بپرسیم که ما نسل موجوده به پدر وطن و مردم خود چه کرده ایم و چه خدمتی را انجام دادیم؟

   پاسخ روشن است، ما بتهای بامیان را که بخشی از تاریخ کشور ما را تشکیل میدادند ویران نمودیم، آثار تاریخی موزیم ها را به بیگانه گان ، حتی دشمنان خود فروختیم. لاجورد و زمرد را از سینۀ کوهها  بیرون آوردیم ، فروختیم و پول آنرا یا به حساب های شخصی خود به بانکهای خارجی انتقال دادیم و یا در جنگ علیه برادران خود بمصرف رساندیم.

   ما بخاطر منافع و تآمین رضایت خاطر اجنبیان یکیگر خود را بنامهای اخوانی، کمونست، طالب و غیره سخت بیرحمانه بکشتیم، خانه و کاشانه اش را بسوختاندیم و بر بیوه و یتیمش تجاوز کردیم.

   به اعتقادات مذهبی، رسوم و عنعنات مردم توهین نمودیم، به قیمت خون هموطنان خود ثروت اندوختیم و شهرت کسب کردیم. آنگاه خود را لیدر، پیشوا و رهبر یک قوم خطاب نموده و قوم و مردم خود را علیه دیگران تحریک نموده که گویا فلان و فلان بر ما دوصدوپنجاه سال حکومت کرده و اکنون نوبت از ماست. در کشور تخم نفاق کاشتیم و جنگ وبرادر کشی را بر افروختیم. اکنون بر میگردیم به اصل مطلب:
بعد از شهادت سلطان شهاب الدین محمد غوری در سال١٢٠٥ میلادی چون موصوف اولاد نرینه نداشت که جانشین او شود برادرزاده اش محمود که شخص نالا یق ، بی کفایت و عیاش بود به پادشاهی آ ن امپراطوری بزرگ رسید. کشوردچار هرج ومرج و بی امنیتی گردید در داخل یک  شکل پادشاه گردیشی مسلط شدو از خارج سلطانمحمد خوارزم شاه قویترین پادشاه سلسله خوارزم شاهیان  ما ورالنهر که ازغوریان هراس زیاد داشت جرئت پیدا کرده و بطرف  جنوب پیش آمد از جیحون گذشت تا سند وقسمت اعظم ایران را اشغال کرد.در سال١٢٢٠ م حملات مغل تحت رهبری چنگیز خان به سرزمین مقدس ما آغاز می شود، خوارزمشاه نتوانست در مقابل مغل مقاومت منظمی را ایجاد نماید.خود فرار وتمام قلمرو او به تصرف مغل درآمد. آنها از کله های انسانها منار ها ساختند،شهرها،مزرعه ها و بند ها را ویران و روح آزادیخواهی و استقلال طلبی را در مردم کاملأ  خفه نمودند.

   مغل بیش از٥٠٠ سال بر کشور ما سلطه داشتند، که سلطۀ آنها رااز نگاه مضمون و ماهیت آن  می توان  به دو دوره تقسیم نمود: دوره اول که شامل حملات چنگیز خان، سلطه اخلاف او ،تیمور لنگ و بابر میشود و یک دوره ستم و بربریت به حساب میرود، دوره دوم که به اخلاف تیمور یعنی تیموریان هرات تعلق میگیرد دوران تمدن وپیشرفت بوده که در این دوره قسما جراحات و زخمهای مردم مداوا گردید.

   در سال١٥٠٥م آخرین و مقتدر ترین پادشاه سلسله تیموریان هرات سلطان حسین بایقرا وفات نمود. اگر چه با وجود خدمات شایسته، این پادشاه بزرگ ومقتدر نتوانست در زنده گی خویش یک جانشین با کفایت تربیه نماید.

   بعد از وفات موصوف افغانستان داخل یک مرحله انحطاط سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی گردید که دنبالۀ انحطاط سیاسی آن تا اوایل قرن١٨ وانحطاط اقتصادی وفرهنگی آن تا به امروز ادامه دارد.

   درنتیجه دسایس در باری دونفر از پسران او مظفرحسین و بد یع الزمان به پادشاهی رسیدند که باز کشور دچار هرج و مرج وپراگنده گی شد . یک اقلیم ودو پادشاه که افغانها برای آن قیمت سنگینی  پرداختند و ٢٠٠ سا ل از آزادی محروم شدند .

   از بخت بد افغان ها همزمان ویا در تفاوت کم زمانی با این حادثه در همسایگی افغانستان سه حادثه رخ دادکه سرنوشت افغانستان و افغانها را برای٢٠٠ سال آینده تعین نمود:

١- در شمال کشورمحمد خان شیبانی دولت شیبانی ازبک را ایجاد نمود(١٥٠٠م).

٢-درغرب در سال١٥٠٢م دولت صفوی ایران به وجود آمد

٣- درسال١٥٠٥بابر کابل را اشغال وبیست سال بعد با برانداختن دولت افغانی لودیان درهند،امپراطوری مغل کبیر را بنا نهاد( ١٥٢٦).

   از هر سه استقامت شمال، غرب و شرق بطرف ملک بی صاحب( افغانستان) دستان تجاوز دراز شدند و کشور ما را با سقوط  دولت کورگانی به سه ساحۀ نفوذ ، در شمال شیبانیان، در غرب صفویان و در جنوب وشرق مغلان هند تقسیم نمودند و نام افغانستان یا خراسان منحیث یک واحد مستقل سیاسی بکلی از نقشۀ جهان محو گردید. این وضع در ولایات غربی و جنوب غربی کشور الی سال ١٧٠٨ ( عروج میرویس خان هوتک) و در ولایات شرقی و شمالی کشور الی سال ١٧٤٧ ( تشکیل دولت درانی) تقریبأ مدت دونیم صد سال دوام کرد.

   اما مردم ما این بار ذ لت را تحمل نتوانسته ،از همان آغاز بپا خا سته ویک موج عظیم مبارزات آزادیبخش ملی آغاز گردید. این مبارزات در بدو امر از دو جبهه آغاز و بعدأ به دیگر نقاط کشور انتقال کرد:

١- در جبهۀ شرق که به دو مرحله جدا می گردد:

الف- جنبش روشانی ١٥٥٠- ١٦٣٠ :

   بعد از سقوط دولت دودمان افغانی لودی درهند در نتیجۀ جنگ اول پانی پت(  ١٥٢٦ ) و استقرار دولت مغل در یک قسمتی از سرزمین هند، مبارزۀ سخت و بی امان میان مغلها و افغانان بخاطر کسب تاج وتخت هندآغاز گردید. شیر شاه سوری توانست در سال ١٥٣٩ به سلطۀ مغل خاتمه بدهد که  این اقتدار افغانها در هند الی سال ١٥٥٦ دوام کرد. در همین سال در نتیجۀ جنگ دووم پانی پت که بین دو گروه رقیب افغان در هند بوقوع  پیوست سلطۀ افغانها رو به تحلیل رفته ومغلها توانستند اقتدار از دست رفتۀ خود را دوباره احیا نمایند.

   افغانها به مبارزۀ خود علیه مغل جهت استرداد تاج و تخت هند و یا لا اقل کسب استقلال خود ادامه دادند. مرحلۀ اول این مبارزات توسط با یزید انصاری( پیر روشان) رهبری گردید، موصوف در سال ١٥٥٠ دعوت خود را بدوأ در پردۀ روحانیت آغاز و کتاب صراط ا لتوحید  را تصنیف که مردم را در آن به مبارزه علیه مغل دعوت نمود. این جنبش به مرور زمان شکل سیاسی بخود گرفت. افغانها تحت رهبری پیر روشان و اخلاف او جنگهای شدیدی با نیرو های نظامی مغول نمودند، تلفات زیادی دیدند و به دشمن هم تلفات زیادی دادند اما به هد ف خود که استقلال افغانستان بود نرسیدند.

ب جنبش خوشحال خان خټک: ١٦٧٠- ١٦٨٩

خوشحال خان خټک مرد قلم ومیدان بود، شاعر و ادیب خوب و اغلب اشعار او را اشعار حماسی تشکیل میدهند که افغانها را به وحدت، اتفاق ومبارزه علیه استبداد و استعمار وکسب استقلال تحریک نموده از بی اتفاقی شان رنج میبرد.

خوشحال خان خټک هم شورشها و تصادمات مسلح زیادیرا علیه مغل رهبری کرد.

اشعار زیادی جهت وحدت افغانها سرود اما به نتیجه نرسید، اینک نمونهء شعر او که آه و سوز د ل او را انعکاس میدهد:

که می چیری ننگیالی په لاس کی کیوزی
پری پوره به دا
زما د زړه ارمان شی

و مغل ته به داسی کار ښکاره کړم
چه راضی را سره روح د فرید خان شی

   اما جنبش جبهۀ شرقی افغانستان نتوانست به هدف بزرگ خود که استقلال کشور و ایجاد یک دولت مستقل افغانی بود نایل آید که در جنب بسا عوامل دیگر، یکعده عوامل مهم آن قرار ذیل بود:

١- مثلاً در مقایسه با پارسها که قسمت های غربی افغانستان را تحت کنترول دا شتند، مغلها بسیار قوی بودند.

 ۲- جنگها ومبارزات مسلحانۀ افغانها درین جبهه بشکل تیت و پراگنده ، بدون محل قوماندۀ مرکزی وقوماندان واحد صورت می گرفت. رهبران جنبش هم نتوانستند وحدت افغانها را درین جبهه طوریکه لازم بود تأمین نمایند.

٣- رهبران جنبش در جبهۀ شرق اولأ به تشکیل دولت و انستیتوت های مربوط به آن مخصوصأ اردو و دیوان های مالی نپرداخته به مبارزات ادامه دادند که در جبهۀ غرب اولأ این نقیصه را بر طرف کردند.

دووم- در جبهۀ غرب:

درجبهۀ غرب جنبشهای آزادیخواهی بر ضد سلطۀ دولت صفوی ایران در دو نقطه متمرکز گردیدند:

الف- در هرات: شهر هرات از سال ١٤٠٤الی ١٥٠٧ پا یتخت سلسلۀ تیموریان هرات بود، درسال ١٥٠٧ توسط محمد خان شیبانی فتح گردید. در سال١٥١٠ در نتیجۀ جنگ مرو بین شاه اسمعیل صفوی و محمد خان شیبانی که به شکست و مرگ این دوومی انجامید، قسمت بزرگ خراسان ومنجمله هرات به دولت صفوی ایران متعلق گردیدند که الی سال ١٧١٦ شامل آن امپراطوری بود.

نهضت آزادیخواهی در هرات توسط عبدالله خان سدو زائی و پسرش اسدالله خان رهبری گردید. این هر دو بعد از بسیج قوا بر شهر هرات حمله آنرا اشغال، حاکم ایرانی را به قتل رسانده واستقلال هرات تأ مین گدید( ١٧١٦).

ب در قندهار: گندوفارنس پادشاه دووم سلسلۀ پهلوا( هندوپارتین) افغانستان( ٢٤- ٤٨م. ) پایتخت خود را در کنار دریای ارغنداب بنا وبنام خود گندوفار مسمی ساخت که با احتمال قوی نام کنونی کندهار یاقندهار ازان گرفته شده باشد.

  ایالت و شهر قندهار از زمان سلطۀ یونانیان الی اعراب بنام اراکوزیا شهرت داشت که عربها آنرا تحریف نموده بنام الرخج یاد کردند.

  شهرقندهار را بابر در سال ١٥٢٢ تصرف و الی ١٥٥٣ چندین بار بین دولت های مغلی هند و صفویان ایران د ست به دست گردید، تا اینکه در همین سال ایرانیان بطورقطع آنرا بدست آورده و الی ١٧٠٩ حفظ کردند.

  گیورگی یا گورگین حاکم صفوی قندهار بر مردم ظلم وستم زیادی روا میداشت تا مردم بشوریدند ومیرویس خان یا میر خان هوتک رهبری قیام را به عهده گرفت، موصوف بعد از بسیج قوا بر مقر حکومت و گارنیزون ایرانیان حمله برده، گرگین را مقتول، قوای آنرا تارومارو به حاکمیت بیگانگان بطور دایم خاتمه داد.

  افغانها تحت رهبری میرویس خان و اخلاف او تمام افغانستان غربی را از وجود اجانب تصفیه نموده  در سال ١٧٢٢ پسر و جانشین او شاه محمود هوتکی بر ایران حمله نموده در محاربۀ میدان گلناباد قوای ایرانی را شکست داد که منبعد هوتکیان هر دو دولت افغانستان و ایران را د ر تصرف خودداشتند.

  اقتدار افغانها در ایران الی سال ١٧٣٠ ادامه نموده، درین سال نادر قلی( بعدأ نادر افشار) با اخراج شاه اشرف هوتکی شاهنشاه ایران به حاکمیت افغانها در ایران خاتمه داد که موصوف توانست الی سال  ١٧٣٧ باز بر قسمت های غربی افغانستان سلطه وحاکمیت خود ا تأمین وبطرف هند مارش نمود. در سال ١٧٣٩ در جنگ کرنال قوای هندی را مغلوب وواپس به ایران مراجعت کرد.

  نار افشار در سال ١٧٤٧ توسط افسران خود در خراسان به قتل رسید و احمد خان درانی( بعدأ احممدشاه بابا) ناظم امور مازندران حرم نادر مقتول را با امانت داری زیاد به مشهد برساند وقسمتی از خزانۀ او ومنجمله الما س کوه نوررا که نادر افشار از هند آوده بو تصاحب نمود.

  درلویه جرگۀ مزار شیر سرخ قندهارد راکتوبر ١٧٤٧ نماینده گان مردم احمد خان درانی را بحیث پادشاه افغانستان انتخاب نمودند. این راد مرد بزرگ توانست الی سال ١٧٥٧ وحدت سیاسی کشور را در همان سرحدات طبعی آن( شمالأ و جنوبأ از دریای آمو الی دریای سند وبحیرۀ عرب،شرقأ وغربأ از کناره های غربی همالیا الی سرحد ایران) تأ مین نماید.

  اکنون پرسیده میشود که این قهرمانی ها واز خود گذری هائی که افغانها بخاطر رهایی شان از یوغ استبدادو استثمار مغول و ایرانیان نمودند و بعد از دو صد سال تجزیۀ کشور، حاکمیت ملی خود را در ملک خود تأمین نمودند کار خوبی کردند ویا سوئی?

به نظر بعضی ها افغانها کار خوبی نکردند که خود را از اسارت و بنده گی اجنبیان رهایی دادند، اینک دو مثال:

١- در یک بخشی از مقدمۀ که بر کتاب غبار (افغانستان در مسیر تاریخ) توسط یک سازمان بسیار مشکوک بنام "مرکز فرهنگی نویسنده گان افغانستان" در ١٣٧٤ ه. ش. نوشته شده وکتاب در ١٣٧٥ در ایران به چاپ رسیده چنین می خوانیم: 

تأسیس حکومت افغانی توسط احمدشاه ا گر چه از نظر مُورخین افغانی ومروجین سلطۀ پشتونها ایجاد مرکز واحد برای تمام مردم این سرزمین بوده و طبق افسانه بافی فاشیستهای وطن ظهور احمد شاه طلوع خورشید سعادت و اقبال مردمان وطن بوده است، اما واقعیت اینست که این حکومت نام خراسان این مطلع الشمس جهان را از تاریخ محو کرد و تمدن کهن آنرا در هم کوفت و برای مردمان این سرزمین چیزی جز جنگ و خونریزی های مکرر وممتد به ارمغان نیاورد .

۲- نویسندهء کتاب دویمه سقاوی سمسور افغان می نویسد که در عهد حکمروائی برهان الدین ربانی، یک استاد دیپارتمنت تاریخ در امتحان سالانهء محصلین چنین سوالی آورده بود در مورد خیانت های احمد شاه بابا معلومات ارائه بدارید   .

  بعضی ها بشکل تحریک آ میز زمزمه می کنند که گویا این ویا آن قوم در ا فغانستان امتیاز گرفته است  واقعیت اینست که افغانها فقیر ترین مردم جهان اند و هیچکدام آنها نسبت به دیگری هیچ نوع امتیاز نگرفته و یگانه امتیاز آنها نسبت به یکدیگر صرف در فقر، بدبختی وتیره روزی است وبس.

  بعضی ها اصلاً در تعریف وفهم کلمهء امتیاز به خطا رفته اند. امتیاز داشتن و ممتاز بودن منسوبیت به قومی نیست که پادشاه زان قوم باشد(پاشاهی که زبان قوم خود را هم نه فهمد ) بلکه امتیاز و امتیازات عبارت از یک سلسله مزیت های زندگیست که یک فرد و یا گروهی از افراد ، یک طبقه و یا قشر معین اجتماعی ازان بهره مند و دیگران ازان محروم باشند که از آنجمله می توان از سواد، آگاهی، برخورداری از مزایایی چون صحت وخدمات صحی، تعلیم وتربیه ومعارف، خدمات کلتوری و فرهنگی، ثروت، امکان دسترسی به مقامات رهبری در سطح محلات و کشور وغیره نام برد.

  واگر به صورت بیطرفانه قضاوت نمائیم ومعیار های فوق را در نظر بگیریم به اثبات خواهد رسید که به آنهائیکه در افغانستان امتیازات را نسبت میدهند و یا ممتاز می گویند به هیچ صورت ممتاز نیستند وهر گز ممتازنبودند بلکه دیگران وآنهائیکه اکنون بیشتر به این تحریکات دامن می زنند ممتاز هستند و بودند. که من از تفصیلات بیشتر درین مورد خودداری نموده زیرا هیچ سودی جز زیان ندارد و ما را از همدیگر جدا و متفرق میسازد. همهء ما این واقعیت رامی پذیریم که هیچ افغانی نسبت به دیگری هیچ نوع امتیاز نگرفته ونمی گیرد. افغانها هزار ها پروبلم ودرد  فلاکت دارند که در مرحلهء اول بایست به آنها راه حل پیدا شود، وحدت ملی تحکیم یابد، کشور ازین حالت عقب مانی قرون وسطائی کشیده شود، سطح زندگی مردم بالا برده شود تا همهء ما از امتیازات( مزیت های زندگی متمدن ) بر خور دار شویم.

  غلاوتأ باید دقیقأ فهمید که امتیازات و محرومیتها هردو پدیده های قومی و ملی نیستند بلکه صبغهء کاملاً طبقاتی دارند بدین مفهوم که طور مثال سرمایه داران بزرگ وفیودالان پشتون، تاجک، ترک، انگلیس و امریکائی همه منافع مشترک طبقاتی دارند و افراد ممتاز در سطح کشور های خود وجهان اند زیرا اینها هستند که در همه جا از هر نوع مزایای زندگی بر خوردار اند برعکس

  بینوایان و فقرای همۀ این ملل افراد محرومی اند که هیچ نوع امتیاز ندارند. یک ملیونر انگلیسی برای ازدیاد سرمایه ومنافع خود هرگز بر یک کارگر انگلیی، افغانی ویا هندی ترحم نخواهد کرد برای او کاملأ بی تفاوت است که که را استثمارمی نماید، هدف ومنظوراوصرف آنست که به ثروت وسرمایۀ او افزود گردد.

  افراد واشخاصی که تبلیغ می کنند گویا این ویا آن درافغانستان امتیاز گرفته جز تحریکات وتبلیغات سوء وخصمانه چیز دیگری نیست، اینها اند که میخواهنداقوام با هم برادر افغان راعلیه یکدیگر قراردهند، به دشمن خدمت نمایند، پایه های استحکام وحدت ملی را متزلزل وتمامیت ارضی کشور را به مخاطره بیاندازند. این عناصر وابسته به اجنبی باید تشخیص، افشا، ازبین توده ها تجرید و مجازات شوند. 

____________________________

افغانستان در حال تجزیه بعد از سال ۱۵۰۷م:

 

 

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<