www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

نوشتۀ: بارنت روبین
ترجمه از: سرور یورش
 

نجاتِ افغانستان

  
   پروفیسور بارنت روبین پژوهشگر، نویسنده، مؤرخ افغانستان شناس برجستۀ امریکایی در حال حاضر مدیر مطالعات و عضوی ارشد مرکز همکاری بین المللی در دانشگاه نیویارک است. او آثار و نوشته های ارزشمند متعدد در بارۀ افغانستان، از جمله فروپاشی افغانستان را برشتۀ تحریر در آورده است. موصوف بحیث مشاور نمایندۀ خاص سرمنشی ملل متحد در مزاکراتی که تحت سرپرستی سازمان ملل متحد در مورد افغانستان در سال ۲۰۰۱ در بُن صورتگرفت خدمت نموده است. این مقاله در شمارۀ جنوری فبروری ۲۰۰۷ مجلۀ فارن افیرز که در ایالات متحدۀ امریکا انتشاری می یابد، بچاپ رسیده است.

مترجم 

 

 

 

 

 

برای دریافت این نوشته در فورماتِ pdf روی این سطر کلیک نمائید

دوباره زنده شدن طالبان

   افغانستان از نقطهء سقوط یک قدم به عقب رفته است. قوای ناتو تهاجم جبهه یی طالبان را در تابستان گذشته درهم شکست. قوای ناتو این کار را به قیمت تحمل تلفات سنگینی در قوای خودی و وارد آوردن تلفات سنگیتی بر جانب مقابل انجام داد. این تلفات بیشتر از هر سال دیگر پس از آغاز عملیات آزادی پاینده در سال ۲۰۰۱ (و چهار برابر بیشتر از سال ۲۰۰۵) بود. طالبان هدف خود را اشغال ناحیه ای در غرب کندهار قرار داده بودند به امید اینکه گرفتن ناحیهء مذکور موجب بحران در کابل، پایتخت کشور، خواهد گردید. اما برغم عقب زدن این تهاجم، شورشی که توسط طالبان رهبری میگردد در هر دو طرف مرز افغانستان پاکستان هنوز فعال است و منطقهء سرحدی یکبار دیگر به پناهگاه آنچه که رئیس جمهور جورج بوش زمانی آنرا تهدید عمده برای ایالات متحدهء امریکا خوانده بود، یعنی گروه های تروریستی جهان گستر مبدل گشته است.

   شوریشیان ستراتیژی بمب گذاریهای انتحاری، استفاده از تکنالوژی آلات انفجاری دست ساخته و ارتباطات و مخابرات جهانشمول را از عراق به افغانستان و پاکستان وارد نموده اند. حملات شورشیان به بسته شدن ۳۵ در صد مکاتب در جنوب کشور آنجامیده است. حتی باوجودیکه تولید مواد مخدره به سطح بی سابقه رسیده است، رشد بطئی اقتصاد نمیتواند عمده ترین احتیاجات مردم را برآورده سازد و بسیاری از رهبران و بزرگان افغان حکومت را متهم میکنند که خود منبع عمدۀ سوء استفاده و بی امنیتی است. در صورتیکه حکومت لرزان افغانستان هم منابع و هم  رهبری لازم برای ایجاد مفیدیت قابل لمس در مناطقی که از وجود شورشیان تصفیه گردیده اند بدست نیاورد، حضور بین المللی در افغانستان به چیزی مشابه به اشغال خارجی مبدل خواهد شد- اشغالی که افغانها در نهایت رد خواهند کرد.

   سیاستمداران ایالات متحدهء امریکا، نه تنها از سال ۲۰۰۱ به اینسو بلکه برای چندین دهه، خطرات ناشی از اوضاع افغانستان را کم بها داده اند. آنها امروز نیز به این کار ادامه میدهند. صرفا ً اصلاح کردن مسیر سیاسی برای جلو گیری از لغزیدن کشور به هرج و مرج کافی نخواهد بود. واشنگتن و شرکای بین المللی آن باید بر استراتیژی خود تجدید نظر نمایند و افزایش قابل ملاحظه را هم در منابعی که به افغانستان اختصاص میدهند و هم در اثر بخشی استفاده از این منابع بعمل آورند. تنها یک اقدام دراماتیک میتواند این ادراک تعمیم یافته، هم در میان افغانها و هم در میان همسایگان آنها، را که افغانستان برای امریکا اولویت ندارد و در نتیجه طالبان برنده خواهند شد دگرگون سازد. سیاست واشنگتن مبنی بر آرام ساختن پاکستان، برگردانیدن منابع به عراق و سرمایه گذاری بسیار ناچیز در افغانستان که مساعدت های سرانه کمتر از کشور های دارای شرایط مشابه بازسازی بعد از جنگ دریافت مینماید به این بدگمانی دامن زده است.

   برخلاف ادعا های ادارۀ بوش، که بعد از حملات ۱۱ سپتمبر (سال ۲۰۰۱) بسرعت توجه خود را بسوی عراق و رؤیای بزرگ دگرگون سازی در شرق میانه معطوف کرد، مرکز عمدهء تروریزم جهان گستر در پاکستان است. القاعده، با استفادهء ماهرانه از ضعفِ دولت در کمربند قبیلوی پشتون در امتداد مرز افغانستان پاکستان، به تأسیس مجدد پایگاه های خویش مؤفق گردید. به گفتهء یک قوماندان نظامی غربی در افغانستان، تازمانیکه ما بتوانیم کمربند قبیلوی را دگرگون سازیم، ایالات متحدهء امریکا در مخاطره قرار خواهد داشت.

   ائتلاف بین المللی برهبری ایالات متحدهء امریکا نه تنها به این هدف در جنگ ۲۰۰۱ افغانستان نایل نگردید، بلکه صرفا ً هستهء رهبری القاعده و طالبان را از افغانستان به پاکستان اتنقال داد، بدون آنکه ستراتیژه ای برای تحکیم این پیشرفت واضح داشته باشد. ادارۀ بوش نتوانست زمینهء بازگشت صلح آمیز به افغانستان را برای آنعده از جنگجویان طالبان که نمیخواستند از القاعده پشتیبانی نمایند فراهم سازد و سیاست امریکا مبنی بر بازداشتهای غیر قانونی در گوانتانامو (کیوبا) و پایگاه هوایی بگرام در افغانستان، آنها را به پناهگزینی در پاکستان و افتادن در دامن القاعده وادار ساخت.

   در عین زمان، طالبان با استفاده از فراریان افغانی به سربازگیری های جدید از کمپ های تربیوی دست ناخورده و مدرسه های تولید جنگجویان بنیادگرا ( در آنطرف سرحد) و نیز از میان قبایل ناراضی و بیگانه شده در اثر تلفات غیر نظامیان و سؤ ادارهء حکومت و ائتلاف (بین المللی) پرداخته اند و ساختار قومانده، شبکه های سربازگیری، مؤسسات تمویل و پایگاه های لوژستیکی خود را در پاکستان باز سازی نموده اند. در ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۱، پرویز مشرف، رئیس جمهور پاکستان، در خطابهء خود به مردم گفت که او بخاطر آنکه به افغانستان و طالبان صدمه نرسد مجبور گردیده است با واشنگتن همکاری نماید. بنابر آن، موصوف از اینکه از هدایات حکومت بوش در جهت تمرکز توجه بر سطح بالای رهبری القاعده پیروی میکند، در حالیکه طالبان را نادیده میگیرد، خیلی خورسند است. استخبارات جمع آوری شده در دوران تهاجم نظامی غرب در نیمهء سال ۲۰۰۶ این حقیقت را تائید مینماید که سازمان استخباراتی نظامی پاکستان (آی.اس.آی) به پیشتیبانی فعال از رهبری طالبان، که اکنون از کویته، شهر مرکزی ایالت بلوچستان در غرب پاکستان فعالیت مینماید، ادامه میدهد، در نتیجهء این پشتیبانی، شورشیان ماورای سرحد از جامعهء فقرزده و حکومت ناتوان افغانستان بطور موَثر بهره گرفته اند.

   در ماه می ۲۰۰۶، امراله صالح، رئیس ادارهء استخبارات ملی افغانستان، از خطریکه شورشیان ایجاد نموده اند ارزیابی بعمل آورد. صالح، که در دوران عملیات آزادی پاینده بحیث شخص رابط اتحاد شمال با سی. آی. ای اجرای وظیفه مینمود، در ارزیابی خود نتیجه گیری نموده است که پیشرفتهای سیاسی در افغانستان با استراتیژی استحکام این پیشرفتها همراه نبوده است. موصوف در ارزیابی خود میگوید، اهرُم مشروعیت دولت افغانستان نباید در اثری بی کفایتی ما در شناخت دشمن و شناخت خود ما و نیز ناتوانی ما در استفادهء مؤثر از منابع موجود پائین آورده شود. قوماندانان نظامی و کارمندان استخباراتی امریکا اخطاریهء صالح را به قوماندانان محلی و ایجنت های خود در افغانستان و همچنان به مقامات عالیهء خویش در واشنگتن بطور متحد المال ارسال نموده اند.  حفاظت دست آورد های پنج سال گذشته مربوط به آنست که به این اخطاریه تا چه اندازه توجه مبذول میگردد.
 

باخت در جنگ افغانستان باخت ماست

   در سال گذشته وقوع یکرشته حوادث موحبات افزایش خطرات در افغانستان را فراهم آورد و تهدیدی را که متوجه مساعی بین المللی در این کشور است روشن ساخت. آیندهء ناتو مربوط به مؤفقیت آن در این نخستین جابجا سازی قوای نظامی در خارج از اروپا است. شورش بناء یافته در پاکستان و رهبری شونده توسط طالبان، برغم آنکه در جنوب به عقبنشینی وادار گردید، در فعالیت خود در مناطق جنوبی و شرقی کشور بیشتر از پیش جسورتر و مهلک تر گردیده است و حتی موجودیت خود را تا اطراف کابل توسعه بخشیده است. هنگامیکه ناتو قوای خود را درساحاتی که توسط قوای ائتلاف بین المللی نا دیده گرفته شده بود ـ عمدتا ً در ولایت جنوبی هلمند ـ جابجا ساخت، طالبان با نیرومندی و قابلیت مانور بیشتر پاسخ دادند. در ۸ سپتامبر، یک حملۀ خیلی جسورانه به یک قطار ائتلاف ( بین المللی) در شهر ۱۶ نفر، بشمول دو سرباز امریکایی، را در نزدیکی سفارت امریکا، که منطقه شدیداً استحکام یافته شهر کابل را تشکیل میدهد، بقتل رسانید. حتی در شرایطی که ناتو قوای خود را در سر تا سر کشور ـ بخصوص در ولایت هلمند، یکی از مناطق نفوذی عمدهء طالبان که در حدود ۴۰ در صد مواد مخدره جهان را تولید مینماید ـ جابجا ساخته است، طالبان نیرومندی و چابکی افزائیده را از خود تبارز داده اند.

   در عین زمان، موثریت زیاد تأسیسات محدود طالبان و مجازات بیرحمانهء آنها در قبال همکاران (حکومت و ائتلاف بین المللی) بسیاری از مردم افغانستان را در موقف بیطرفانه و منفعل قرار داده است. تنها استحکام سیاسی پیروزیهای نظامی ناتو و ائتلاف ( بین المللی) میتواند این اطمینان را در میان مردم بوجود آورد که پشتیبانی از حکومت خطراتی را در بر ندارد. در حال حاضر دولت موازی طالبان در برخی مناطق وجود دارد و مردم محل بطور روز افزون به محاکم طالبان که موثرتر و عادلانه تر از سیستم قضایی فاسد دولت مرکزی تثبیت گردیده اند روی می آوردند. بمب گذاریهای انتحاری، که قبل از کاربرد مؤفقانه آنها در عراق، در افغانستان نا شناخته بود، اخیراً باعث ترور و وحشت در کابل و مناطق دیگر گردیده است.  حملات انتحاری به پاکستان نیز سرایت نموده است.

    در چهار سفری که من در سال ۲۰۰۶ به افغانستان نمودم (جنوری، مارچ، اپریل، جولای، آگست و نوامبر)، عُجز و مایوسیت رشد یابنده بسیار مشهود بود. در جولای، یک دپلومات غربی که برای مدت ۳ سال در افغانستان بود در ملاقات با من سخنان خود را با برافروختگی آغاز نموده گفت: من هیچگاه به این اندازه دلگیر و افسرده نبوده ام. چنان بنظر میرسد که شورشیان در کار خود مؤفق اند. یکی از بزرگان از ولایت کنر، در شرق افغانستان، گفت که اقدامات حکومت بر ضد شورشیان بدان جهت ضعیف است که مردم به هیچ یک از ماموران دولت اعتماد ندارند. ریش سفیدی از ولایت شمالی بغلان این احساس را تائید نموده گفت: مردم اکنون امیدی به این حکومت ندارند. یک مآمور ملل متحد اظهار داشت: در این اواخر تعداد مردمی که کشور را ترک میگویند آنقدر زیاد است که پاسپورتهای حکومت به اتمام رسیده است.

   یک وزیر سابقه که اکنون عضوء برجستۀ پارلمانی است برایم گفت که شرایط در افغانستان برای بنیادگرایی پخته است. اوضاع ما حل نشده بود که (جنگ) عراق آغاز گردید. عراق حل نشده که در فلسطین و لبنان جنگ در گرفت. شاید بعداً نوبت ایران باشد... قیمت همهء آنها را باید ما بپردازیم.  یکی از بزرگان قومی، که رئیس جمهور حامد کرزی را هنگامیکه موصوف بطور مخفیانه بر ضد طالبان فعالیت مینمود در خانهء خود جای داده بود، برایم توضیح داد که چگونه توسط سربازان امریکایی بازداشت گردید: آنها سر او را با پارچهء سیاه پوشانیدند، او را دوان دوان با خود بردند و سپس بدون هیچگونه توضیح او را رها نمودند. موصوف نتیجه گیری نموده گفت: آنچه را که ما میدانیم اینست که خارجیان برای ما براستی و صداقت کمک نمیکنند. ما فکر میکنیم که خارجیان نمیخواهند افغانستان از نو آباد گردد.

   ولی در میان آنانیکه من با آنها صحبت نمودم هیچکس حاضر نبود به اوضاع ناشی از تشدید فعالیت شورشیان تسلیم گردد.  یکی از همان بزرگانی که از فساد حکومت و فاصلهء آن از مردم شکایت میکرد، اینراهم گفت که: ما با طالبان بودیم و بیرحمی آنان را دیده ایم. مردم نمیخواهند آنها دوباره رویکار آیند.  یک تاجر میوه از کندهار شکایت کنان گفت: طالبان ما را لت و کوب میکنند و از ما غذا میخواهند و سپس حکومت ما را بخاطر کمک به طالبان لت و کوب میکند. با این وصف، او و همراهانش کرزی را بهترین رهبر کشور در سی سال گذشته میدانند، که تلویحاً به معنی تائید است. روشن است که این یک تائید ضعیف ولی با اهمیت است. یکی از رهبران نظامی غربی گفت: من معتقدم که باید جامعهء بین المللی منابع مصرفی خود را دو چند بسازد. ما نمیتوانیم با مصارف اندک پیروز گردیم و نیروهای منطقوی و داخلی دشمن را دفع نمائیم. گذشته از همه، باخت جنگ افغانستان در حقیقت باخت ماست.
 

جنگ ۳۰ ساله

   بالا گرفتن خشونت اخیر صرفا ً آخرین فصل جنگ سی سالهء افغانستان را تشکیل میدهد. این جنگ بمثابهء نبرد ایدیالوژیکی جنگ سرد آغاز گردید و سپس به تصادم دسته بندیها و تنظیم های فرقه یی تباری منطقوی انکشاف نمود و سر انجام به مرکز درگیری وسیع تر بین غرب و شبکهء تروریستی اسلامی فراملتی مبدل گشت.

   تعجب آور نیست که این شبکهء تروریستی افغانستان را بحیث پایگاه خود انتخاب نمود. درست همانطوریکه لینن زمانی (در مورد انقلاب سوسیالستی) پیشبینی نموده بود، شبکهء مذکور به ضعیف ترین حلقهء زنجیر زنگ زدهء سیستم های دولتی معاصر چنگ زد.

   افغانستان امروز بمثابهء یک دولت حایل در داخل ساحهء نفوذ هند برتانوی شکل گرفت. از آنجائیکه حکومت در آنزمان، درست مانند اکنون، توانایی آنرا نداشت که عواید کافی از این سرزمین خشک و بیحاصل استخراج نماید تا بر آن حکمرانی کند، فعالیت چنین حکومتی با توانایی نخبه گان دریافت کنندهء هزینه ها و مستمری های (بیرونی) به منظور کنترول این سرزمین بحیث بخشی از قلمرو تدافعی امپراتوریهای خارجی سروکار داشت تا با وظیفهء فراهم آوری وسایل امنیت و اداره برای مردم افغانستان. از اینجاست که با پراداکس (تناقض) افغانستان معاصر، که غالبا ً از آن یاد آوری میشود، روبرو میگردیم، به این معنی که: کشوریکه به ادارهء غیر متمرکز ضرورت دارد تا بتواند خدمات لازم را برای نفوس متفرق و دارای تبارهای متنوع افغانستان عرضه نماید حایز یکی از متمرکز ترین حکومت های جهان است. این تناقض موجب آن گردیده است که احتیاجات عمدهء اتباع افغانستان تا اندازهء زیادی برآورده نا شده باقی بماند و این امر آنها را در قبال نیروهای خارجی ایکه از ایام قدیم به اینسو کشمکش ها و منازعات خود را به میدان جنگ افغانی آورده اند آسیب پذیر ساخته است.

   در قرن هیجدهم، با سقوط امپراتوریهای همجوار، رهبران قبایل افغان از فرصت استفاده نموده به بنا نهادن دولتهای محلی از طریق تسخیر غنی ترین ساحات در منطقه پراختند. در سال ۱۷۱۵ میرویس خان هوتک (عضوء همان قبیلهء پشتون کندهار که ملا محمد عمر، رهبر طالبان، به آن تعلق دارد) حکمران شیعهء کندهار را، که در آنوقت یکی از استان های امپراتوری صفوی ایران را تشکیل میداد، معزول نمود. هفت صال بعد، پسر او اصفهات، پایتخت وقت ایران، را فتح نمود. بعد ها، نادرشاه، یک رهبر ترکمن، اصفهان را اشغال کرد و برای فتح کابل و دهلی لشکر کشی نمود. هنگامیکه نادرشاه در سال ۱۷۴۷ بقتل رسید، قوماندان محافظین شخصی او، احمدخان ابدالی (عضوء همان قبیله پشتون کندهاری که رئیس جمهور کرزی به آن منسوب است) به کندهار عقبینشینی نمود و در آنجا مطابق به تواریخ رسمی، در یک جرگهء قومی، بحیث پادشاه افغانها برگزیده شد. احمدشاه ابدالی قبایلی را که ارتش او را تشکیل داده بودند در جنگهای متعدد و در فتح کشمیر و پنجاب رهبری نمود.

   توسعهء امپراتوری های برتانیه و روسیه فرصت فتح و غارت خارجی را از بین برد و بنیاد مالی قدرت حکمرانان را فرو ریخت. این اوضاع، افغانستان را برای قسمت زیادی از قرن نزدهم در آشوب و خانه جنگی فرو برد. با گسترش امپراتوری برتانیه به شمال غرب نیم قارهء هند بسوی آسیای میانه، انگلیس ها نخست تلاش ورزیدند افغانستان را تسخیر نمایند، ولی بعد ها، پس از دو جنگ افغان انگلیس، تصمیم گرفتند آنرا در موقف حایل در برابر امپراتوری روسیه در شمال قرار دهند.

   برتانیه به منظور جدا ساختن امپراتوری خود (هند برتانوی) از روسیه، مرز سه ردیفی را از طریق انعقاد یکرشته قرار اد ها و معاهدات با کابل و مسکو تأسیس نمود. نخستین مرز، مناطق تحت ادارهء مستقیم برتانیه در نیم قارهء هند را از مناطقی که زیر کنترول قبایل پشتون قرار داشت جدا نمود (امروز این خط مناطق تحت ادارهء دولت پاکستان را با ایجنسی های قبایلی تحت ادارهء فدرالی تقسیم مینماید.) دومین مرز، یعنی خط دیورند، مناطق قبایلی پشتون را از قلمرو تحت ادارهء امیر افغانستان جدا ساخت (پاکستان و بقیهء جامعهء بین المللی این خط را بحیث سرحد بین المللی بین افغانستان و پاکستان میشناسند، ولی افغانستان هیچگاه آنرا نپذیرفته است.) سومین ردیف مرزی، یعنی سرحدات افغانستان با روسیه، ایران و چین، حدود ساحهء نفوذ برتانیه را تعین نمود. برتانیه با هزینه های پولی و تهیهء سلاح امیر را قادر ساخت تا افغانستان را تحت انقباد و کنترول خود در آورد.

   ولی در قرن بیستم، اضمحلالی امپراتوریهای ياد شده (برتانیه و روسیه) این ترتیبات امنیتی را از بین برد. سومین جنگ افغان انگلیس در ۱۹۱۹ به شناخت حاکمیت کامل افغانستان انجامید. نخستین شاه مستقل کشور، امان الله خان، به تآسیس یک دولت ملی گرای نیرومند آغاز نمود. موصوف منابع نا چیز موجوده را، بجای آنکه در ایجاد یک اردو خرج نماید، روی پلانهای انکشافی مصرف نمود و این امر او را در برابر قیام آسیب پذیر ساخت و ازینرو دولت موصوف پس از یک دهه سقوط نمود. برتانیه نادرشاه، یکی دیگر از مدعیان ( سلطنت) را کمک نمود تا شکل ضعیف تر دولت را تاسیس نماید. سپس در اواخر سالهای ۱۹۴۰ استقلال و تقسیم نیم قارهء هند (به هندوستان و پاکستان) فرا رسید و این امر اوضاع ستراتیژیک در منطقه را بطور دراماتیک تغییر داد.

    بلا فاصله پس از تقسیم نیم قارهء هند، تشنج بین افغانستان و پاکستان آغاز گردید. افغانستان ادعا نمود که پاکستان یک دولت جدید التاسیس است نه جانشین هند برتانوی و از اینرو تمام معاهدات قبلی در مورد سرحدات منقضی گردیده اند. لویه جرگه ای در کابل از شناخت خط دیورند بحیث سرحد بین المللی انکار نمود و خواستار حق خود ارادیت قلمروهای مردم قبایلی بعنوان پشتونستان گردید. در نتیجه، زد و خورد های در امتداد خط دیورند با حمایت مخفیانهء هر دو دولت آغاز گردید. در عین زمان، اسلام آباد خود را با ایالات متحدهء امریکا ملحق نمود تا بتواند در برابر هند ایستادگی و مقاومت نماید و این خود موجب گردید که افغانستان به کمک مسکو اتکاء کند تا اردوی خود را تربیه و تجهیز نماید.  در نتیجه، پاکستان افغانستان را بحیث بخشی از محسور دهلی کابل مسکو، که آنرا تهدید عمده برای امنیت خود میدانست، قلمداد نمود.  پاکستان، به کمک ایالات متحدهء امریکا، ظرفیت سازماندهی مخفیانهء جنگ جهادی غیر متناظر را بدست آورد که سرانجام آنرا هم در افغانستان و هم در کشمیر مورد استفاده قرار داد.

   در جریان نخستین دهه های جنگ سرد، افغانستان سیاست عدم انسلاک را دنبال نمود. دو ابر قدرت (امریکا و شوروی) موقف غیر رسمی همزیستی را (در افغانستان) اتخاذ نمودند و هر کدام موسسات و بخشهای مختلف کشور را مورد حمایت و مساعدت قرار دادند. گفتهء مشهوری است که یک رهبر افغان سگرت امریکايی را با گوگرد (کبریت) شوروی روشن مینمود. ولی این شیوهء کار در نهایت برای صحتمندی و سلامتی افغانستان زیان آور به اثبات رسید. در اپریل ۱۹۷۸ یک کودتای افسران نظامی کمونست گروهی از بنیاد گرایان را بقدرت رسانید که سیاستهای تندروانهء آنها موجب تحریک شورش گردید. ورود قوای نظامی اتحاد شوروی به افغانستان در دیسامبر ۱۹۷۹، گروه دیگری از کمونستها را رویکار آورد و این اقدام شورش ضد حکومت را به جهاد علیه قوای مهاجم مبدل ساخت. ایالات متحدهء امریکا، پاکستان، عربستان سعودی و دیگران با مصرف بلیون ها دالر مجاهدان افغانی ضد کمونست و همدستان عربی آنها را مورد حمایت قرار دادند و این امر زیربنای جهاد منطقه يی و جهانی را پی ریزی نمود.

      چنان بنظر میرسید که با انعقاد توافقات سال ۱۹۸۸ ژینو جنگ داخلی بپایان خواهد رسید. این توافقات شامل خروج سربازان شوروی و قطع کمکهای نظامی خارجی به مجاهدین بود (در حالیکه ادامهء کمکهای شوروی به حکومت کمونستی در کابل را مجاز میدانست). ولی ایالات متحدهء امریکا و پاکستان که هدف خود را امحای کامل نفوذ شوروی در افغانستان قرار داده بودند، مندرجات مربوط به توقف تسلیحات به مقاومت (یکی از اجزای متشکله توافقات ژینو) را نادیده گرفتند، که در نتیجه جنگ ادامه یافت و سر انجام دولت منقرض گردید.

   در اوایل دههء ۱۹۹۰، هنگامیکه اتحاد شوروی از هم باشید و ایالات متحدهء امریکا از افغانستان دست کشید، جنگ فرقه یی- تباری ملیشا های ( مجاهدین) در گرفت. ترافیک مواد مخدره بطور فاحش بالا گرفت و بنیاد گرایان عرب و دیگر افراطیون اسلامی غیر افغانی پایگاه خود را ( در کشور) استحکام  بخشیدند.  پاکستان، که هنوز در جنگهای داخلی افغانستان بطور عمیق و وسیع زیدخل بود، گروه بنیاد گرای ملا های عمدتاً پشتون بنام طالبان را مورد حمایت قرار داد. طالبان به کمک اسلام آباد توانستند تا سال ۱۹۹۸ قسمت اعظم افغانستان  را زیر کنترول خود در آورند. آنها مقاومت ضد طالبان متشکل از مجاهدین قبلی و ملیشاهای تحت حمایت شوروی، که اکثراً متعلق به گروه های تباری غیرپشتون و همواره با هم در نزاع و کشمکش بودند، در وجود اتحاد شمال - را مجبور ساختند بسوی بخشهای کوچکی از اراضی در شمال شرق کشور عقبنشینی نمائید. طالبان، موازی با تحکیم قبضهء خود بر افغانستان، قوانین اسلامی را بطور خشن و تندروانه مورد انطباق قرار دادند و خود را بطور روز افزون با اوسامه بن لادن، که بعد از اخراجش از سودان در ۱۹۹۶ به افغانستان آمده بود، متحد ساختند.

   بعد از فروریزی اتحاد شوروی، واشنگتن این فرضیه را پذیرفته بود که سقوط افغانستان تقسیم شده به مناطق نفوذ جنگ سالاران در حال جنگ با همديگر که بسیاری از آنها با دولتهای همجوار و دیگر نیروهای خارجی وارد اتحاد گردیده بودند ارزش  آنرا نداشت که امریکا در مورد آن تشویشی بخود راه میداد. حکومت کلنتون به خطر رشد یابنده در افغانستان وقتی پی برد که القاعده دو سفارت امریکا را در افریقا در سال ۱۹۹۸ منفجر نمود، ولی هرگز دست به اقدام قاطح نزد و هنگامیکه ادارهء بوش رویکار آمد به مسایل دیگری ارجحیت داده شد. این حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر بود که  واشنگتن را وادار کرد تا دریاید که یک اپوزیسیون تروریستی جهانشمول در حال نیرو گرفتن است، این اپوزیسیون تروریستی جهانگستر همان سرمایه بشری و فزیکی را بکار برد که امریکا و متحدیدن آن (بخصوص عربستان سعودی)، در تلاش برای پیاده نمودن طرحهای ستراتژیک خود در جنگ سرد، از طریق سازمانهای استخباراتی پاکستان، تولید نموده بودند.
 

فرصت های از دست رفته

 ادارهء بوش، هنگامیکه بعد از ۱۱ سپتامبر طالبان را برانداخت، این کار با به اصطلاح نشان پای خفیف انجام داد، یعنی: استفاده از کارمندان سی آی ای و سربازان قوای خاص ( امریکایی) به منظور انسجام اتحاد شمال و دیگر قوماندانان افغانی در روی زمین و حمایت آنها با قوای هوایی. حکومت امریکا، بعد از آنکه عملیات نظامی را بسرعت انجام داد، از مساعی ملل متحد به منظور تشکیل دولت جدید د انجام تحول سیاسی حمایت نمود و با بی میلی به تشکیل قوای امنیتی کمکی بین المللی (ایساف) به منظور کمک به دولت جدید التأسیس افغانی جهت تأمین امنیت و بازسازی قوای نظامی و پولیس موافقه کرد. در سال ۲۰۰۳ ایساف تحت قوماندهء ناتو در آورده شد که نخستین عملیات نظامی ناتو در خارج از اروپا بشمار میرود. ایساف بتدریج عملیات خود را از کابل به اکثر ۳۴ ولایات افغانستان توسعه داد. در حال حاضر، نیروی متشکل از حدود ۳۲۰۰۰ سرباز امریکایی و ائتلاف بین المللی در امر کمک امنیتی و عملیات ضد شورشی تحت قومانده ناتو فعالیت مینمایند، در حالیکه ۸۰۰۰ سرباز دیگر مربوط به قوای ائتلافی در عملیات ضد تروریستی مصروف اند. دفتر کمکهای ملل متحد در افغانستان مساعدتهای جامعهء بین المللی را در بازسازی سیاسی و اقتصادی انسجام می بخشد.

   بلافاصله پس از سرنگونی طالبان، موجودیت عساکر قوای ائتلافی ( در افغانستان) نقش بازدارنده را هم در قبال اقدامات خرابکارانهء علنی از خارج و هم در برابر جنگ وستیزآشکار میان نیروهای متعدد (داخلی)، که توسط واشنگتن مجددا ً مسلح گردیده بودند، ایفاء نمود. این عامل باز دارندۀ فرصتی را برای ساختمان دولتی دارای توانایی انجام وظیفه بوجود آورد. ولی این دولت، که اکنون در مرکز درگیری منطقه یی و جهانی قرار دارد نه در حاشیهء آن، می بایستی مناطق همجوار خود را، بجای جدا کردن، وصل میکرد، و این هدفی است که مطالبات زیادی را مطرح میکند. تحقق این هدف بزرگ مستلزم آن بود که دولتی با منابع و مشروعیت کافی جهت تأمین امنیت و انکشاف قلمرو خود تشکیل میگردید. این دولت، در عین زمان، باید معرف چنان هویت ژیوپولیتیک می بود که برای همسایگان خود، بخصوص برای پاکستان که به علت نفوذ عمیق آن در جامعه و سیاست افغانی توانایی آنرا دارد که نقش خرابکارانه را هر زمانیکه بخواهد ایفاء نماید تهدید کننده محسوب نمی شد. چنین یک پروژهء عظیم و فراگیر ایجاب میکرد که ایالات متحدهء امریکا و متحدین آن سربازان اضافی، بخصوص در منطقهء سرحدی جابجا میکردند و سرمایه گذاری سریع الثمر در تجدید ساختمان رویدست میگرفتند. این امر مستلزم آن بود که ریفورم سیاسی و انکشاف اقتصادی در مناطق قبایلی پاکستان نیز بعمل می آمد.

   بسیار اندک از آنچه که در بالا گفته شد بوقوع پیوسته است و اکنون قیمت عواقب آنرا هم افغانستان و هم حامیان بین المللی آن میپرادازند. دوباره مسلح کردن جنگ سالاران، شخصیت هایی را نیرومند ساخت که مردم افغانستان آنها را رد نموده اند؛ قادر ساختن اتحاد شمال به گرفتن کابل باعث آن گردید که غیر قابل اعتماد ترین عناصر برای پاکستان زمام امور قوای امنیتی را بدست گیرند؛ و مخالفت قصر سفید با اندیشهء کشور آبادی منتج به تأخیرات عمده در باز سازی افغانستان گردید.

   افزایش اثر بخشی مساعدتهای اقتصادی در امر مرفوع ساختن فقر گسترش یابنده، که حکومت را ناتوان میسازد و استخدام جوانان بیکار در ملیشاها یا قوای شورشی را تسهیل میکند، اهمیت حیاتی دارد. افغانستان از لحاظ اقتصادی و اجتماعی از همسایگان خود خیلی عقب مانده است. خارج از ساحهء نیمه صحرایی افریقا، افغانستان فقیرترین کشور جهان بشمار می آید، و از اینرو دولت آن خیلی ناتوان و غیر مؤثر است. عواید داخلی ایکه حکومت در سال گذشته جمع آوری نمود، سرانه ( هر نفر ) به تقریبا ً ۱۳ دالر میرسد. حکومت با این مقدار عاید به مشکل خواهد توانست برای اتباع خود یک جعبه کوکاکولا از فابریکهء نوشابه سازی که اخیراً در نزدیکی کابل افتتاح گردیده است خریداری نماید، چه رسد به اجرای تمام آن وظایف مهمی که روی دست دارد.

   از آنجائیکه افغانستان برای مدت بسیار طولانی بشدت فقیر بوده است، رشد واقعی (به استثنای رشد تولید مواد مخدره) از سال ۲۰۰۲ تا امسال بطور متوسط بیش از پانزده در صد بود. این رشد تا اندازهء زیادی ناشی از مصارف قوای خارجی و سازمانهای امدادی بین المللی و پایان خشکسالی بود. اما در سال گذشته، رشد ۹ در صد پائین آمد، و گزارش نوامبر ملل متحد و حکومت افغانستان حاکی از آنست که رشد هنوز بحد کافی افزایش نیافته است تا بتواند در مدت نسبتاً کوتاه تعداد زیادی از مشاغلی جدید لازم برای کاهش قابل ملاحظهء فقر یا تخفیف نارضایتی همگانی مردم بوجود آورد. حقیقت اینست که صرفاً پیشرفت محدود در امر افزایش تولید انرژی، احیای کشاورزی و انکشاف اقتصادی دهات و نیز در جلب سرمایه گذاری جدید بعمل آمده است.

   سطح بلند بیکاری موجب افزایش درگیریهای ( مسلحانه) گردیده است. چنانکه یک تاجر میوه از کندهار برایم گفت: افغانها بدان جهت به جنگ روی می آورند که بیکار اند. اکنون که حُباب اقتصادی بعد از جنگ شکاف برداشته است، اوضاع ناشی از بیکاری بدتر خواهد شد. قیمت املاک و کرایه منازل مسکونی و دیگر تعمیرات در کابل روبکاهش است و سطح خریداری منازل مسکونی پائین آمده است.  فروشندگان میوه و سبزیجات کاهش ۲۰ در صد را در تقاضا گزارش داده اند و کمپنی های ساختمانی در کابل کاهش قابل ملاحظه را در کاریابی و مزدها نشان میدهند. خشکسالی در برخی  مناطق کشور نیز منجر به بیجا شدن مردم و تقلیل در اشتغال کشا ورزی گردیده است و افزایش قابل ملاحظه در محصولات کوکنار صرفاً تا اندازه ای آنرا جبران نموده است.

   علاوه بر آن، کمبود انرژی برق هنوز هم بزرگترین معضل باقی مانده است. هیچگونه پروژهء عمدهء تولید برق جدیداً احداث نگردیده است و کابلی ها امروز کمتر از پنج سال گذشته انرژی برق در اختیار دارند. در حالیکه خارجیان و افغانهای ثروتمند ایرکاندیشنر ها ( وسایل سردکنندۀ هوا)، گرمآبه های برقی، کمپیوترها و تلویزیونهای ماهواره يی خود را با جنراتور های شخصی فعال میسازند، کابلی های متوسط از تابستان بدون بادیکه رنج بردند و انتظار زمستان بدون محروقات را میکشند. کابل دو زمستان گذشته را با جنراتورهائیکه ذریعهء نفت دیزلی خریداری شده توسط امریکا بکار انداخته شده بودند، سپری نمود. امسال امریکا وجوهی برای این منظور تخصیص نداده است.

   جرم و جنایت رو به افزایش، بخصوص اختتاف تاجران و دیگر متشبثان خصوصی به منظور دریافت پول، نیز به فرار سرمایه مدد میرساند. گرچه هیچگونه احصائيه معتبر وجود ندارد، مردم در سرتاسر کشور، بشمول کابل، اظهار میدارند که جرایم در حال گسترش است و شکایت میکنند که پولیس خود منبع عمدهء جرایم است. راپور های زیادی وجود دارد حاکی از اینکه اختتاف کنندگان و دزدان از یونیفورم پولیس استفاده نموده اند. در ۲۴ آگست مردانی که یک موتر جدید با پلیت های پولیس را میراندند موتر واگون یک بانک را که حامل صدوشصت هزار دالر بود فقط در چند قدمی وزارت داخله غارت کردند.

   فساد و بی کفایتی پولیس (که فاقد تعلیم و تربیهء واقعی و ملزومات اساسی است) در هنگام آشوب ماه می گذشته، که در اثر تصادم یکی از عرادجات نظامی امریکا بوقوع پیوست، برملا گردید. آشوبگران، با دادن شعار های ضد امریکایی و ضد رئیس جمهور کرزی، تعمیر پارلمان، دفاتر وسایل اطلاعات جمعی و سازمانهای غیر حکومتی، اقامتگاه های دپلوماتیک، محلات فحشا و هوتل ها و رستورانهائیکه مظنون به عرصهء مشروبات الکولی بودند را مورد حمله قرار دادند. قوای پولیس، که اکثر آنها ناپدید شده بودند، بی کفایتی خود را به اثبات رسانیدند و آسیب پذیری حکومت در برابر خشونت گروهی را ظاهر ساختند. در عین زمان، بنابر تنش های رو بافزایش فرقه یی تباری در داخل گروههای نخبه گان حاکم، کرزی که متعلق به تبار پشتون است ( پشتونها اکثریت نفوس افغانستان را تشکیل میدهند) رهبران اپوزیسیون را متهم نمود که خشونت تظاهر کنندگان را، که عمدتاً از پنجشیر (پایگاه اتحاد شمال) بودند، دامن زده اند (رهبران پنجشیری این اتهام را رد میکنند). پاسخ کرزی در قبال حادثهء یاد شده این بود که، به عوض استحکام و توسعهء ( صلاح سازی دستگاه پولیس، قوماندانان متعلق به گروه اتحاد شمال را در مقامات مهم قوای پولیس گماشت. کرزی استدلال نمود که بدان علت به این عمل ناعاقبت اندیشانه وادار گردید که جامعهء بین المللی به تقاضاهای پیهم وی مبنی بر تهیهء منابع کافی برای پولیس پاسخ مثبت نداده است.

   تشکیل اردوی ملی افغانستان، که اکنون بیش از ۳۰۰۰۰ سرباز دارد، یکی از پیروزیهای نسبی پنج سال گذشته بشمار می آید.  یکی از علل این پیروزی آنست که از میتود سربازگیری عمدتاً جدید استفاده بعمل آید.  در حدود ۶۰۰۰۰ سرباز محارب مُجرب، که از ملیشا های خلع سلاح شده باقیمانده اند، بجای پیوستن به اردو، در پولیس، مؤسسات امنیتی خصوصی و شبکه های جنایت سازمان داده شده، و در بعضی موارد در هرسه بخش یاد شده، جذب گردیده اند. ( بطور نمونه) دین محمد جرأت، یک قوماندان سابق مجاهدین، در وزارت داخله رتبهء جنرالی بدست آورد. تعداد زیادی از مردم، بشمول همکاران مجاهد قبلی او، معتقدانه که موصوف چهرهء عمده در عقب جنایت سازمان داده شده است و مسئول قتل یک وزیر کابینه در فبروری ۲۰۰۲ می باشد. ( همچنان دین محمد جرأت برای ادارهء محافظت و تحقیقات امریکا، یک موسسهء تکزاسی که برای دفاتر و موسسات بین المللی و پروژه های ساختمانی محافظین امنیتی استخدام مینماید، کار میکند.  این محافظین امنیتی عمدتاً ازمیان ملیشای جرأت و کارمندان فعلی وزارت داخله انتخاب میگردند.)

   در چنین اوضاع و احوال، اقتصاد مربوط به مواد مخدره در حال شکوفایی است.  ضعیف بودن دولت و فقدان امنیت برای فعالیت اقتصادی قانونی به این شکوفایی کمک نموده است.  برطبق آمار دفتر ملل متحد برای مواد مخدره و جرایم، در سال گذشته تولید کوکنار در کشور به مقدار بیسابقه، یعنی ۶۱۰۰ تُن متریک، رسید که در مقایسه با مجموع محصولات سال ۲۰۰۵ یک افزودی ۴۹ در صد را نشان میدهد. این افزایش، ادعا های گذشته در بارهء پیشرفت را، که بر مبنای پنج در صد کاهش کشت در سال ۲۰۰۵ صورتگرفته بود، دروغین به اثبات میرساند. امریکا معیشت بدیل را که کشاورزان توقع داشتند تهیه نکرد و به فشار خود بر حکومت افغانستان بخاطر اقدام در نابود سازی کوکنار، که کاریست بیهوده، ادامه داد. طالبان از سیاست نابودی کشت کوکنار استفاده نمودند تا حمایت دهقانان را کمایی نمایند.

   مساعی حکومت و جامعهء بین المللی برضد مواد مخدره زمینه و بهانه مساعدی را برای مأمورین فاسد (حکومتی) بوجود آورده است تا از معامله کنندگان ( مواد مخدره) رشوه های بزرگ دریافت نمایند. چنین منبع عواید سرشار توجه قوماندانان ملیشاهای سابق (مجاهدین) را، که بعد از خلع سلاح به وزارت داخله پیوسته اند، جلب نموده است. مقام های رئیس ( قوماندان) پولیس در محلات کشت کوکنار به داوطلبانی بفروش رسانیده میشود که بلند ترین قیمت را بپردازند:

به اندازهء صدهزار دالر در بدل منصوب شدن یک شخص در مقامی که دارای معاش ماهانه ۶۰ دالر است پرداخته میشود. در حالیکه طالبان کشتکاران خورده پا را در مقابل سیاست دولت مبنی بر نابودی محصولات حفاظت مینمایند، حتی یک نفر از مأمورین بلند رتبه حکومتی در رابطه با فساد و سؤاستفاده در عرصهء مواد مخدره مورد تعقیب قانونی قرار نگرفته است.

   مواد مخدره صرفاً بخشی از شبکهء قاچاق بزرگ ماورای سرحد را تشکیل میدهد. این شبکه از زمان طولانی به اینسو قسمت قابل ملاحظه معیشت گروه هایی از مردمان مسکون در نوارمرزی، یعنی پشتونها و بلوچها، را تأمین نموده است. القاعده، طالبان، جنگسالاران و مأموران فاسد متعلق به تمام فرقه های تباری از طریق حفظ و مراقبت این شبکه و بدست آوردن طعمه ای از آن سود میبرند. بهمین جهت است که سکتور بزرگ اقتصاد غیر قانونی، که زیر بنای مالیاتی عدم امنیت را تشکیل میدهد، در حال شکوفایی است، در حالیکه رشد اقتصاد مشروع خیلی بطئی است.
 

پاکستان بحیث پایگاه طالبان

  بنگاه نظامی پاکستان به جنگ های متعدد در داخل و اطراف افغانستان همواره بحیث یک وظیفهء مربوط به منافع قشری و منافع امنیت ملی خود برخورد نموده است: قبل از همه همسری و ایجاد توازن با هند مطرح است. هند کشوریست دارای نفوس و منابع بمراتب بیشتر که نخبه گان آن، حد اقل از دیدگاه پاکستان، مشروعیت موجودیت پاکستان را بصورت کامل نمی پذیرند. بمنظور دفاع پاکستان در قبال خطر تجزیه، حکومتهای پاکستان کوشیده اند ناسیونالزم پشتون و بلوچ را، قسماً از طریق پشتیبانی ملیشاهای اسلام گرای پشتون، خنثی سازند. این ملیشاها جنگ غیر متناظر را در افغانستان و کشمیر پیش می برند و با اکثریت های انتخاباتی مخالفان سیطرهء نظامیان از طریق خشونت و قدرت خیابانی به مقابله می پردازند.

   مذاکرات شتابنده بین ایالات متحده امریکا و پاکستان، که بلافاصله پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در امریکا بعمل آمد، روش پاکستان را تغیر داد نه منافع آنرا.  برای پاکستان پشتیبانی از طالبان آنقدر با اهمیت بود که حتی پرویز مشرف حاضر گردید جنگ با ایالات متحدهء امریکا را بپذیرد نه ترک گفتن متحدین خود در افغانستان را. در عوض، موصوف سعی نمود واشنگتن را ترغیب نماید تا به نوعی ازحکومت طالبان میانه رو موافقه نماید یا، اگر این امر میسر نباشد، حداقل نگذارد اتحاد شمال، که پاکستان آنرا متحد هند میدانست، وارد کابل گردد و به تشکیل حکومت بپردازد. توافق واشنگتن به تخفیف کنترول اتحاد شمال از طریق کاربرد بقایای رژیم سلطنتی افغانستان کار زیادی را در آرام ساختن جنرال های اسلام آباد از پیش نبرد، چه رسد به قانع ساختن میجرها و کرنیل های پاکستانی که سالهای زیادی را در پشتیبانی از طالبان در مناطق سرحدی سپری نموده اند. با این وصف به منظور جلوگیری از متحد شدن امریکا با هند، اولیای امور اسلام آباد به مهارکردن (مؤقتی) ماشین جنگ غیر متناظر خود تن در داد تا در بدل آن به تخلیهء مصؤن صدها افسران و کارمندان استخباراتی پاکستانی از افغانستان، که عملیات نظامی طالبان در آن کشور را نظارت و رهبری مینمودند، مؤفق گردد.

   ایالات متحده امریکا دوباره سازماندهی بی سرو صدای طالبان در پاکستان را تحمل نمود بشرط آنکه اسلام آباد حق تأسیس پایگاه های نظامی را برای قوای امریکایی در قلمرو خود اعطا نماید، شکار رهبران طالبان را دنبال کند و شبکهء تکثیر تکنالوژی هسته یی عبدالقادر خان را مسدود نماید. ولی پنج سال بعد، فراهم آوری پناهگاه مصؤن برای طالبان در پاکستان، همراه با کمک های متداوم شیخ نشین های خلیج فارس، برای طالبان زمینهء آنرا فراهم ساخت تا موجودیت خود را هم در مناطق سرحدی پاکستان و هم در افغانستان توسعه و تعمیق بخشند. حتی در شرایطی که نیروهای افغانی و بین المللی شورشیان را در حملات پیهم شکست داده اند، ضعف حکومت و کُند بودن روند بازسازی- و نیز فراهم آوری پناهگاه دایمی برای رهبران طالبان در پاکستان - از پیروزی واقعی جلوگیری نموده است.

   جیمز جونز، یک جنرال قوای بحری امریکا و سرقوماندان قوای متحدین در ناتو (اروپا)، در اظهارات ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۶ خود در یک جلسهء (علنی) کمیته روابط خارجی سنای امریکا این حقیقت را تأئید نمود که قرارگاه مرکزی طالبان هنوز در شهر کویته پاکستان به فعالیت خود ادامه میدهد. اطلاعات استخباراتی واصله به مقامات رسمی قوای نظامی غربی در افغانستان حاکی از شواهد مفصل و قوی است مبنی براینکه ادارهء آی اس ـ آی پاکستان فراهم آوری کمک برای شورای رهبری طالبان در آن شهر را رهبری مینماید. شورای دیگری از قوماندانان طالبان، که عملیات شورشی در افغانستان شرقی را سازمان میدهد، در ایجنسی های قبالی پاکستان واقع در شمال و جنوب وزیرستان جابجا گردیده است. این شورا اتحاد خود را با جنگجویان طالبان پاکستانی و نیز با جنگ آوران جهادی خارجی استحکام بخشیده است.  در ماه سپتامبر، مقامات پاکستانی یک قرارداد صلح را با بزرگان قبایلی وزیرستان شمالی و مجاهدین محلی، طالبان و علما (روحانیون اسلامی) به امضأ رسانیده که تلویحاً به معنای تائید این حکم است که جنگ بر ضد حضور ایالات متحده امریکا و ناتو در افغانستان یک جنگ جهادی است. (مشرف در هنگام بازدید خود از ایالات متحده امریکا این قرارداد را بطور نادرست بحیث توافق با جمعی از بزرگان قبایلی معرفی نمود.) بر طبق این قرارداد طالبان موافقه نمودند (از سرحد) به جانب افغانستان عبور نکنند و از (کشتار هدفگیرانه) رهبران قبایلی ایکه با گروه طالبان مخالفت مینمایند خودداری ورزند، و باید جنگجویان خارجی یا بطور صلح آمیز زندگی کنند یا منطقه را ترک گویند. ولی فقط دو روز بعد از امضای قرارداد، دو نفر از بزرگان قبایلی مخالف طالبان بقتل رسیدند، و سخنگویان نظامی امریکا میگویند که حملات ماورای سرحد بعد از توافق یادشده سه برابر افزایش یافته است.

   دربخش شمالی کشور، گلبدین حکمتیار رهبربنیادگرای سابقه دار، که ازسال ۱۹۷۳به اینسو مورد التفات آی -اس-آی  قرار دارد، از پشاور، شهر شمال غربی پاکستان، و از ایجنسی های قبایلی باجور و مهمند که در مناطق نوارمرزی شمالشرقی با افغانستان موقعیت دارند، مصروف فعالیت است. این منطقه ایست که در آن ضربۀ راکتی یک هواپیمای پریداتور (شکاری) امریکا بین ۷۰ تا ۸۰ نفر را در یک مدرسه تربیهء جنگجویان در ۳۰ اکتبر بقتل رسانید. همچنان بن لادن و ایمان الظواهری، رهبر شماره دوم القاعده، به احتمال قوی در این منطقه بسر میبرند.

   نیرومندی و پایندگی شورش طالبان را نمیتوان صرفا ً به پناهگاه طالبان در پاکستان خلاصه نمود. ولی (طوریکه تجربه نشان داده است) تا کنون شماری بسیار اندک از شورش هائیکه از پناهگاه مصؤن در خارج برخوردار بوده اند مغلوب گردیده اند. همچنان این استدلال که رشد بطئی اقتصاد و فقر ناشی از آن مسئول شورش اند نه همایت پاکستان از طالبان، قانع کننده نیست، زیرا در افغانستان شمالی و غربی نیز جرایم و بی امنیتی رُخ میدهد ولی در آن مناطق خشونت و شورش انسجام یافته بر ضد دولت وجود ندارد.
 

مرکز میتواند پایدار باشد

   برای چندین سال، پاسخ واشنگتن در قبال اخطار های مکرر کرزی در بارهء پناهگاه طالبان در پاکستان این بوده است که به موصوف اطمینان دهد که اسلام آباد همکاری میکند، و اینکه اعتراض های علنی ثمری ندارد و امریکا به مسئاله رسیدگی خواهد کرد. ولی اطمینان دهی واشنگتن در مورد اینکه قوای امریکا بقایای طالبان و القاعده را بزودی محو خواهد کرد نادرست به اثبات رسیده است. همچنان ایالات متحده امریکا وسایل و منابع کافی در دسترس کرزی قرار نداده است تا او را قادر سازد که دولت افغانستان را استحکام بخشد و بدینوسیله مقاومت در برابر طالبان را تقویت نماید. استراتیژی کوتاه مدت کرزی مبنی بر متحد ساختن خویش با قدرتمندان فاسد و بدکردار در داخلی کشور که بقول او پاسخ لازم به مسئاله دریافت منابع غیرکافی است- مساعی مربوط به بازسازی دولت افغانستان را بیشترصدمه زده است.

   مقامات رسمی غربی و افغانی در مورد این سوال که کمک پاکستان به طالبان تا چه اندازه در عالیترین سطح تشکیلات نظامی پاکستان هدایت داده میشود یا مورد تحمل و اغماض قرار میگیرد اتفاق نظر ندارند، ولی همهء آنها روی یک چیز به توافق رسیده اند و آن اینست که، به گفتهء یک فرمانده نظامی ارشد غربی، رهبران پاکستان توانایی آنرا دارند که قومانده و کنترول طالبان را در عالیترین سطوح آن برهم زنند، ولی هرگز این کار را نکرده اند. فلج کردن قومانده و کنترول طالبان (در پاکستان) کلیه پیروزی کامل است، نه جلوگیری  ازعبور  یا نفوذ آنها (به افغانستان) بحیث اقدام تاکتیکی ( مؤقتی) ایکه مقامات پاکستانی تلاش میورزند توجه عامه را به آن برگردانند. رسیدن به ان هدف مستلزم آنست که پاکستان تحت فشار جدی قرار داده شود.

   تا کنون ایالات متحدهء امریکا و متحدین آن حتی پیغام ثابت و پیوسته ای را به سمع اسلام آباد نرسانده اند. باید حد اقل مقامات رسمی امریکایی اظهارات انکار کننده به نماینده ‌گی از اسلام آباد را متوقف سازند، چنانکه جنرال جان ابی زید، قوماندان قوای امریکا در شرق میانه، این کار را در کابل در ۲۷ آگست انجام داد وقتی موصوف ادعا نمود که او مطلقاً باور ندارد که پاکستان به طالبان کمک میکند. بهمین گونه، ناتو و اعضای ائتلاف ( بین المللی) یک اقدام مشترک و همآهنگ در زمینه بعمل نیاورده اند، قسماً از بیم آنکه این امر موجب خواهد شد که پاکستان همکاری خود را (در مبارزهء جهانی) بر ضد تروریزم کاهش دهد.  نادیده گرفتن حمایت پاکستان از طالبان در حکم پذیرفتن شکست ناتواست.  متحدین باید پیغام (اخطاریه ) نیرومندی را به اطلاع پاکستان برسانند، به این معنا که: اقدام قاطع نکردن در برابر ساختار قومانده طالبان در بلوچستان صلح و امنیت بین المللی را، چنانکه در منشور ملل متحد تعریف گردیده است، در مخاطره قرار میدهد.  در این صورت، رهبران پاکستان، که (عمدتا ً به منظور رقابت و برابری با هندوستان) مشتاق اند نشان دهند که حکومت شان یک اشتراک کنندهء کامل در جامعهء بین المللی است، در صدد اجتناب از چنین یک انتخاب برخواهند آمد.  واشنگتن نیز باید موقفی را اتخاذ نماید: پاکستان، تازمانیکه اقدام به برچیدن ساختار قومانده طالبان نکند، نباید بتواند به استفاده از کمکهای نظامی امریکا و مساعدت های بین المللی ادامه دهد.

   واشنگتن باید، در این موضوع و در مسایل دیگر، سیاست ادارهء بوش مبنی بر مرتبط ساختن منازعات محلی با جنگ جهانی ضد ترور را دگرگون سازد و، در عوض، بهریک بطور جداگانه با درنظرداشت شرایط و مشخصات هرکدام رسیدگی نماید. یک ارزیابی واقعبینانه ازنقش پاکستان ایجاب میکند که آن کشور در دیوان محاسبات جنگ ترور از ستون باما به ردیف برضد ما تغییر موقعیت داده نشود، بلکه این حقیقت درک گردد که سیاست پاکستان محصول ادراکات، منافع و توانایی های رهبران آن است نه زادهء منافع و مواضع حکومت امریکا.

   پناهگاه و حمایتی که طالبان از آن در پاکستان برخوردار اند تا اندازه ای پاسخی است به ادعا هایی که افغانستان بر ضد پاکستان نموده است و نیز بدان جهت است که اسلام آباد هم در مورد نفوذ هند در افغانستان و هم از ناحیهء پشتیبانی افغانستان از فعالیت ملی گرایان پشتون و بلوچ در آنسوی خط دیورند تشویش دارد.

   بنابرآن، وارد آوردن فشار توحید شده بر پاکستان باید با اقداماتی در جهت رسیدگی به نگرانیهای اساسی اسلام آباد همراه باشد. ایالات متحده امریکا و متحدین آن باید دولت افغانستانرا تشویق نماید که مباحثه ای را در داخل کشور روی موضوع حساس برسمیت شناختن خط دیورند در بدل تضمینات ثبات (در افغانستان) و دسترسی آن کشور به کوریدور های مصؤن تجارت و ترانسپورت به بنادر پاکستان براه اندازد. تبدیل کردن منطقه سرحدی به ساحهء همکاری بجای خصومت مستلزم براه انداختن اصلاحات و تحولات در قلمروهای قبایلی خواهد بود. همچنان، واشنگتن باید از هند و افغانستان مطالبه نماید که اقداماتی را اتخاذ نمایند تا به پاکستان اطمینان دهد که مناسبات دوجانبهء آنها تهدیدی را متوجه اسلام آباد نخواهد کرد. اگر، چنانکه برخی منابع ادعا مینمایند، طالبان آماده اند از موقف اصرار بر برآورده شدن حد اکثر مطالبات خود صرفنظر نمایند و تضمیناتی را بر علیه تأسیس مجدد پایگاه های القاعده بدهند، دولت افغانستان میتواند موضوع ورود آنها در سیستم سیاسی را مورد بحث قرار دهد.

   چنین یک تغییر در سیاست امریکا در قبال پاکستان مستلزم آنست که از پشتیبانی از رئیس جمهور مشرف به حمایت از دموکراسی تغییر موضع داده شود. مردم پاکستان در تمام انتخابات ملی نشان داده اند که پشتیبانی از احزاب افراطی و بنیادگرا سطحی و ناچیز است. ظهور و تحکیم مجدد مرکز سیاسی ملکی و نیز طبقهء تاجران و متشبثان خصوصی پاکستانی، که از باز سازی افغانستان منفعت میبرند، فرصتی را فراهم آورده است که فراسوی تاریخ اتکای امریکا بر حاکمان نظامی حرکت صورت گیرد.  واشنگتن باید مناسبات با ثبات تر و پایدار تر با چنان پاکستانی برقرار سازد که با همسایگان خویش و نیز با خود در صلح وصفا بسر برد.
 

بازگشت از ورطۀ سقوط

   ایجاد یک دولت مؤثر در افغانستان پروژه ایست دراز مدت که لازمهء آن پایان بخشیدن به درگیری مسلحانه عمده، ارتقای سطح رشد اقتصادی و تعویض تدریجی خشخاش به دیگر انواع فعالیت اقتصادی است. ولی بحران اخیر چنان ضعف های داخلی را بر ملا ساخت که نه تنها ضرورت اقدامات دراز مدت بلکه لزوم تدابیر انتقالی کوتاه مدت را نیز مطرح میکند.

   دو نقطهء بطور خطرناک ضعیف در دولت افغانستان امروزی وزارت داخله و دستگاه قضائیه است. هر دو عمیقاً  فاسد و فاقد پرسونل ورزیده، وسایط و منابع اساس اند. در حالت فقدان قضات، پولیس و اداره چیان موثر و صادق، دولت نمیتواند امنیت داخلی را طوریکه لازم است تأمین نماید، و در صورتیکه حکومت نتواند امنیت را برقرار سازد، مردم آنرا بحیث حکومت نخواهند شناخت.

   در سال ۲۰۰۵، قوای نظامی ائتلاف پلانی را برای انجام اصلاحات عمیق در وزارت داخله مطرح نمود. رئیس جمهور و وزیر داخله مأموران اداری و منصبداران پولیس را در سرتاسر کشور تعین مینمایند. این اصلاحات نمیتواند به مؤفقیت منتهی گردد مگر آنکه رئیس جمهور کرزی رهبری فاسد و بی کفایت وزارت داخله را تعویض نماید و از اصلاحات کاملا ً پشتیبانی کند. در هر صورت، این پلان، که هم اکنون ۳ سال از پلان تأسیس وزارت دفاع عقب افتاده است، برای افغانها تا اواسط ۲۰۰۷ هیچ ثمری ببار نخواهد آورد. در سپتامبر، حکومت سیستم بررسی و تحقیق کفایت و صداقت مأموران و مجرییان امور را بوجود آورد. گرچه یافتن افراد لایق و با کفایت، که بخواهند در مناطق روستای زند گی خود را بخاطر معاش ماهانه ۷۰-۶۰ دالر در مخاطره قرار دهند، یک امر دشوار خواهد بود، ولی این روند بررسی و کنترول، اگر بطور درست بکار گرفته شود، میتواند (حد اقل) به عدم تکرار مقرری ها  و تعییناتی که بعد از آشوب بهار گذشته با شتاب صورتگرفت کمک نماید.

   مقامات حکومتی معتقد اند که بزرگترین معضله در ادارهء ملکی مشکلی است که در سطح بخشها (ولایات و ولسوالی ها) وجود دارد. بزرگان بیش از ده ولایت، طی مصاحبه های متعدد، شکایت کنان گفتند که حکومت هرگز با آنها مشوره نمیکند. عده ای از وزرا پیشنهاد نموده اند که باید عده ای از بزرگان و علما در هر یک از بخشها ( ولسوالی ها) استخدام گردند تا بحیث چشم و گوش حکومت فعالیت نمایند، با والیان و رئیس جمهور ملاقات کنند، پروژه های کوچک را اداره نمایند و آنچه را که در مساجد موعظه میگردد تحت کنترول قرار دهند. وزرای مذکور مصرف این برنامه را در حدود پنج ملیون دالر سالانه برآورده نموده اند. این بزرگان میتوانند در جلب و احضار ۲۰۰ مرد جوان از هر ولسوالی، که بحیث پولیس کمکی خدمت خواهند کرد، نیز همکاری نمایند. جوانان مذکور باید آموزش اساسی و وسایط لازم دریافت نمایند و تحت قومانده یک افسر آموزش دیدهء پولیس خدمت نمایند. معاش پولیس کمکی، برخلاف ملیشا ها، باید بصورت انفرادی پرداخت گردد و تحت قوماندهء افسران حرفه یی پولیس، که باید خارج از محل مربوطه استخدام و مقرر گردند، فعالیت نمایند. بزرگان محل باید در رابطه با چگونگی فعالیت قوای پولیس کمکی جوابده باشند.

   محاکم نیز به برخی اقدامات اصلاحی و تکمیلی مؤقتی ضرورت دارند. مردم و بزرگان قومی از فساد در سیستم قضایی شدیداً شاکی اند. این امر بسیاری از مردم را وا داشته است که اجرای شریعت اسلامی را تقاضا نمایند. آنها شرعیت اسلامی را در مغایرت با قانون سکیولر (غیر مذهبی) تلقی نمیکنند بلکه آنرا مخالف فساد میدانند. یک ریش سفید از ولایت پکتیا گفت، اسلام میگوید که اگر دزدی را پیدا کردید باید او را مجازات نمائید. اگر یک قاتل دستگیر میشود باید محاکمه و اعدام گردد. در کشور ما، وقتی یک قاتل زندانی میشود، بعد از شش ماه به قاضی رشوه میدهد و فرار میکند. اگر یک عضو پارلمان بقتل برسد، قاتل او بعد از سپری نمود ۴-۳ ماه در زندان در بدل رشوه رها میگردد. اجرای تصامیم محاکم اسلامی توسط حکومت همواره پایهء اساسی مشروعیت دولت را در افغانستان تشکیل میدهد، و عدم اجرای آن رهبران مذهبی را، که هنوز دارای نفوذ قابل ملاحظه برافکار عامه اند، در موقف ضد حکومت قرار میدهد.

   ستره محکمه (محکمه عالی) جدید، که سیستم قضایی را اداره مینماید، بتاریخ ۵ اگست بعد از مراسم تحلیف بکار آغاز نمود. این انکشاف مثبت انجام اصلاحات در سیستم قضایی را امکانپذیر میسازد. ولی کار تربیهء څارنوالان (مدعی العموم ها)، قضات و وکلای مدافغ سالها را دربر خواهد گرفت. در عین زمان، یگانه ظرفیت حل منازعات و انفاذ قانون در اکثر نقاط کشور در وجود شورا های قومی یا دهاتی و ملاهائیکه شریعت را بطور خشن تفسیر مینمایند باقی میماند. در طی سالهای انجام اصلاحات، تنها بدیل های واقعی ایکه در قبال جامعهء افغانی وجود دارد یا انفاذ چنین قوانین مرسوم اسلامی است و یا فقدان کامل قانون. حکومت افغانستان و حامیان بین المللی ان باید راه ها و شیوه های ادغام چنین طرزالعمل های (عنعنوی) در سیستم حقوقی را جستجو نمایند و آنها را مورد تجدید نظر قضایی یا اداری قرار دهند. این برنامه میتواند عده ای از رهبران مذهبی اسلامی را، که برای بیش از ۱۲۰۰ تن از آنها مقرری های حکومت در سال جاری قطع گردیده است، دوباره تحت نظارت حکومت قرار دهد.

   مساعی برای تزریق کمکهای بین المللی در وجود حکومت با دشواری های عمده رو برو گشته است: در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶، حکومت صرفا ً ۴۴ در صد وجوهی را که برای پروژه های انکشافی دریافت نموده بود بمصرف رسانیده است. در عین زمان، برطبق آمار وزارت مالیه، کشور های کمک کننده در حدود ۵۰۰ ملیون دالر را در کمکهای تخنیکی ایکه بطور ضعیف و بدون انسجام طرحیریزی شده بود خرج نموده اند. بانک جهانی برنامه ای را تدوین مینماید که حکومت را قادر خواهد ساخت تا مشاوران تخنیکی مورد ضرورت خود را خود استخدام نماید، نه اینکه مستشارانی را که کشور ها و موسسات کمک کننده مطابق به الویت ها و رحجانهای خود شان اعزام مینمایند انسجام بخشد. ایالات متحده امریکا باید از این ابتکار پشتیبانی نماید و همراه با آن برنامه ای جامع را به منظور افزایش ظرفیت اجرائیوی وزارت ها طرح و تطبیق نماید.

   چنانکه مطالعات متعدد در طی سالها بطور مستند نشان داده است، افغانستان منابع کافی را که برای ثبات آن لازم است دریافت نه نموده است. قوماندانان نظامی قوای ائتلاف بین المللی، که هر روز با نتایج این کمبود روبرو اند، برآورده نموده اند که واشنگتن باید منابع اخصاص شده برای افغانستان را دوچند افزایش دهد. ضروریات عمده عبارت اند از: ساختمان سرکها، خریداری دیزل برای تولید عاجل برق، توسعهء خریداری برق از ماورای سرحدات، سرمایه گذاری در پروژه های آبیاری به منظور بهبود حاصلدهی کشاورزی، انکشاف زیر بنای استفاده از مواد معدنی، و برنامهء جامع برای ارتقای سطح مهارت و تخصص کارکنان سکتور های عامه و خصوصی.

   همچنان برای افغانستان ضرور است که با خطر ناشی از اقتصاد مواد مخدره بچنان طریقه ای برخورد نماید که به اقدامات عمومی امنیت و ثبات کشور صدمه نزند. در ابتدا، سیاست امریکا بعد از سقوط طالبان این بود که به تمام قوماندانانی که در کنار امریکا جنگیده اند، صرفنظر از شمولیت آنان در ترافیک مواد مخدره، کمک نماید. سپس، هنگامیکه مقتضیات جنگ بر ضد مواد مخدره این مسئاله را مطرح نمود، واشنگتن حکومت افغانستان را تحت فشار قرار داد تا به امحای محصولات خشخاش اقدام نماید. این سیاست برای افغانها به معنای پاداش دلالان ثروتمند مواد مخدره و مجازات کشاورزان فقیر و خورده پا می باشد.

   رژیم بین المللی کنترول مواد مخدره باعث تقلیل استعمالی مخدرات نمیگردد، بلکه، با جنایی ساختن مواد مخدره، سودهای عظیم نصیب جنایتکاران و گروه های مسلح و مأموران فاسدی که آنها را حفاظت مینمایند میگردد. در افغانستان، چنین سیاست در نهایت امر درآمد های عظیم برای دشمنان امریکا میسر میسازد. تا زمانیکه تعهد ایدیالوژیکی در قبال چنین یک سیاست غیر مؤثر ادامه یابد چنانکه تا آیندهء قابل پیشبینی ادامه خواهد یافت- بهترین انتخاب دومی در افغانستان این خواهد بود که به مسئاله مواد مخدره بمثابهء یک مسئاله امنیت و انکشاف برخورد شود. تخمین گردیده است که مجموع ارزش صادراتی تریاک افغانستان۳۰ ۵۰ در صد اقتصاد قانونی را تشکیل میدهد. چنین یک صنعت بزرگ نمیتواند از طریق انفاذ قانون ریشه کن گردد. ولی اتخاذ برخی اقدامات در این خصوص مفید خواهد بود، از قبیل: توسعهء انکشاف دهات هم در مناطق کشت تریاک و هم در مناطق دیگر، بشمول اعمار سرکها وایجاد تسهیلات ذخیره گاه های سردکننده به منظور ارتقای قابلیت عرضهء محصولات بدیل به بازار، ایجاد زمینهء کاریابی از طریق انکشاف صنایع جدید روستایی، و انجام اصلاحات در وزارت داخله و دیگر ارگانهای حکومتی به چنان طریقه ایکه بتواند ادارات مربوطه را از وجود چهره های عمدهء شامل در مواد مخدره، صرفنظر از ارتباطات سیاسی یا خانوادگی آنها، تصفیه نماید.

   حاصلات بی سابقهء امسال خشخاش، فشار امریکا در جهت از بین بردن محصولات، بشمول امحای آن از طریق دواپاشی هوایی، را افزایش بخشیده است. در اثر نابودسازی محصولات و در نتیجه افزایش قیمت ها پول بیشتر در دسترس انتقال دهندگان قرار میگیرد و این امر دهقانان را بسوی شورشیان و جنگ سالاران میکشاند. اگر واشنگتن میخواهد در افغانستان پیروز گردد، باید از طریق ایجاد وسایل معیشتی برای فقرای روستایی که اکثریت نفوس افغانستان را تشکیل میدهند و در عین زمان مورد حمله قرار دادن معامله کنندگان عمدهء مواد مخدره و مأموران فاسد، سرمایه- گزاری نماید.
 

شناختن دشمن، شناختن خود

   حکومت بوش در حالتی وارد افغانستان گردید که در مورد باز سازی ملی بیعلاقه و در رابطه با عدم پیروزی مأموریتِ که در قبال خود داشت محتاط بود.  با این حال، حکومت امریکا مصمم بود که القاعده را مورد ضربت جدی قرار دهد، طالبان را خلع کند و سپس، با تهیه کمکهای صرفا ً بشری و حمایت از اردوی جدید افغانی، به پیشروی ادامه دهد. درست مانند آنچه که در دههء ۱۹۸۰ بوقوع پیوست، امریکا متحدین افغانی خود را صرفا ً بر مبنای تمایل برای خلاص کردن خود از شرِ دشمنان امریکا انتخاب نمود، نه بر اساس توانایی آنها در ایجاد ثبات (داخلی) و امنیت دولتی. تحویل سیاسی ایکه در اثر میانجیگری ملل متحد تحقق پذیرفت و مساعی باز سازی ایکه توسط وجوه ناچیز بعمل آمد موجب آن گردید که عواقب منفی چنین یک سیاست کوتاه بینانهء امریکا تا اندازه ای تخفیف یابد.

   بعضی اشخاص در واشنگتن انتقاد کنندگان سیاست افغانی امریکا را متهم میکنند که گویا در زمان خیلی کوتاه توقعات بسیار زیاد دارند و عقبگرد ها را در مرکز توجه قرار میدهند در حالیکه دستآورد ها را نادیده میگیرند. آنها مدعی اند که گیلاس نیمه مملو است، نه نیمه خالی. ولی باید متوجه بود که گیلاس بسیار کمتر از نیمه مملو است و بر روی یک میز جُنبنده قرار دارد که خطرات روبافزایش، اگر مورد رسیدگی قرار نگیرد، آنرا واژگون خواهد کرد.

   طراحان سیاست امریکا هم در مورد افغانستان و هم در بارهء پاکستان داوری غلط نموده اند و، بیشتر از همه، در مورد توانایی خود در انجام تحولات عظیم استراتیژیکی به قیمت نازل قضاوت نادرست نموده اند. حکومت بوش، در حالیکه مدعی است شرق میانه نوینی را ایجاد میکند، بی نظمی را گسترش داده و ایران را تقویت نموده است، ولی منطقه ای را که در آن خطر تروریزم جهانی آغاز گردید و خطر تروریزم جهانی در آن به موجودیت خود ادامه میدهد تغییر نداده است. اگر ایالات متحده امریکا خواستار پیروزی در جنگ ضد تروریزم است، باید منابع و توجه خود را برتأمین امنیت و ثبات در افغانستان متمرکز سازد. 

 
 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<